من انقلابیم
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
شهریور 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          






رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 30
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 8
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 16
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1




  • محرم



      جاذبه عشق در اربعین   ...

    اربعین کربلا عاشورا

    این فقط عشق است، که زائر را پیاده به کربلای حسین علیه السلام می کشاند و در این راه انواع خطر را به جان می خرد.

    پیاده روی برای زیارت سیدالشهدا، ثواب بسیار دارد. امام صادق علیه السلام فرموده است هرکسی به قصد زیارت امام حسین علیه السلام، پیاده از خانه اش خارج شود، خداوند در مقابل هر قدم او برای او حسنه می نویسد.

    معاویه بن وهب از یاران امام صادق وقتی به خدمت ایشان رسیدم، امام صادق علیه السلام در حالیکه درمصلی خود نشسته بود بعد از نماز دعا کرد و فرمود:« خداوندا زائران قبر حسین را بیامرز، اینان در این راه از مالشان هزینه می کنند، جانهایشان در معرض خطر قرار می دهند…خدایا رحمت کن بر چهره هایی که از آفتاب سوخته و تغییر کرده، و صورتهایی که متوجه قبر حسین است و چشمهایی که در محبت ما اشک میریزد… خدایا این جانها به تو می سپارم ،تا کنار حوض کوثر به هم برسیم….». این سنت زیارت پیاده، از زمان ائمه مرسوم بوده  و تا کنون ادامه دارد. فاضل دربندی می نویسد : این پیاده بودن ، یا به جهت فقر زائر بوده که نشان از عشق  لبریز اوست.یا زائر خود را در برابر عظمت شهادت امام ،کوچک می شمارد و در راه او رنج سفر را بر خود هموار می کند؛ که هردو ارزشمند است.  

     منبع:عاشورا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-06-26] [ 09:45:00 ق.ظ ]





      حجاب در اسارت   ...

     

    عاشورا کربلا

     

    یعقوب عسقلانی از امرای شام بود، یکی از لشکرییان عمرسعد بود. او دستور داد تا شهر  عسقلان را آراستند و به یکدیگر تبریک بگویند. و در همین حالت سرها و اسرا را وارد شهر کردند.مردم در حالی که شادی می کردند ،اهلبیت وارد شهر شدند.

    زُریر خزاعی ” بازرگان جوان غریبی بود، می گوید: در بازار عسقلان بودم، دیدم مردم شادی می کنند و به یکدیگر تبریک می گویند؛ پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند : همه مخالفان یزید را که در عراق پرچم مخالفت برافراشته بودند، کشتند و اکنون زنان و کودکانشان با سرهای بریده وارد شهر می شوند.

    زریر پرسید رهبر مخالفین چه کسی بود و پدرش کیست؟ گفتند حسین فرزند علی بن ابی طالب و ماردرش فاطمه زهرا دختر پیامبر است.

    زریر با شنیدن این اوصاف ناراحت شد و به طرف هودجها رفت، چشمش به امام سجادعلیه السلام افتاد، گریه کرد حضرت فرمود: ای جوان تو کیستی” او گفت: مرد غریبی هستم. امام علیه السلام فرمود: همه مردم خندانند  پس تو چرا گریه می کنی؟ زریر گفت:من شما را می شناسم کاش به این شهر نیامده بودم و این منظره را نمی دیدم.

    حضرت علیه السلام فرمود: ای جوانمرد از تو بوی آشنا می شنوم، خداوند به تو خیر دهد، برو به حامل سر مقدس حسین علیه السلام بگو، جلو تر برود،تا مردم به آن بنگرند و بانوان در معرض تماشا نباشند.

    زریر رفت پنجاه دینار به حامل سر مقدس داد و او با اسبش به پیش رفت و مردم از اطراف شتر ها دور شدند.زریر به خدمت امام سجاد علیه السلام آمد ،گفت: ای پسر رسول خدا اگر خدمتی دیگری بفرمایی انجام می دهم. امام سجادعلیه السلام فرمو: اگر جامه ای داری برای زنان بیاور، زریر فوری رفت  و جامه های بسیار آورد و به امام علیه السلام داد و بانوان از آن جامه ها برای پوشش خود استفاده کردند. شمر وقتی متوجه شد، دستور داد زریر را آنقدر زدند تا بیهوش شد، نیمه شب بهوش آمد و در حالی که بدنش زخمی بود خود را پنهان کرد.

    پ ن

    حالا این زنان و دختران شیعه که خود را عزادار امام حسین علیه السلام و غمگین اسارت حضرت زینب علیها السلام می دانند و برای آنها اشک می ریزند؛ کمی فکر کنند، آیا کار حضرت زینب علیها السلام و بقیه زنان دختران اهل بیت اشتباه بود که خود را از نامحرمان می پوشاندند؟!

    یا کار این زنان شل حجاب اشتباه است؟ خیلی راحت می توان به پدیده زشت بی حجابی نظر داد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-06-25] [ 10:44:00 ق.ظ ]





      مبادا کوفی شویم   ...

    کوفیان ترسو توجیه گر بی صبر

    بیوگرافی مردم کوفه

    مردم کوفه از جهت اعتقادی دو گونه بودند. عده‌ای پیرو امام حسین علیه السلام بودند و عده ای پیرو خلفا بودند، امام حسین را امام خود نمی دانستند.

    در جریان دعوت امام حسین به کوفه هر دو گروه نامه داده بودند، ولی انگیزه اصلی کوفیان از دعوت امام حسین به کوفه حاکمیت حق و عدالت نبود؛ بلکه میخواستند کوفه از شام مستقل شود و اینها هم مانند آل زبیر و بنی امیه حکومت داشته باشند.

    وقتی ابن زیاد کوفیان را تهدید کرد، شیعیان از ترس شمیشر ها را تحویل ابن زیاد دادند و خود را توجیه کردند که چون ابن زیاد راه خروج از کوفه بسته شده دیگر تکلیف از ما ساقط شده است.

    گروه دوم که پیرو خلفا بودند، آماده جنگ با امام حسین شدند.

    لذا در میان دشمنان امام حسین علیه السلام یک نفر شیعه هم وجود نداشت.

    منتها ویژگی های منفی چهار گانه شیعیان کوفه باعث شهادت امام حسین گردید.

    دعوت کردند ولی بی وفا بودند.

    انگیزه و نیت اصلی شان حکومت خودمختار بود.

    صبر بر سختی ها نداشتند.

    عزم نداشتند.

    منبع: متل جامع

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-06-24] [ 10:41:00 ق.ظ ]





      میدونستید دختر سه ساله گم شده   ...

    دختر سه ساله

    انگار که خورشید از شدت غم می خواست سر به زمین بگذارد، هرم آه سوزانش ته مانده آب مشکها را بخار کرد. دشمنان بی رحم برای خود خیمه ای زدند، ولی اهل بیت را در بیابان سوزان  بدون سایبان نگه داشتند.حضرت زینب سلام الله علیها از امام سجاد علیه السلام پرستاری می کرد؛ ایشان خیلی بدحال بود که نزدیک بود جان بدهد، عمه سادات به او فرمود:« ای برادرزاده بر من دشوار است که تو را در این حال بنگرم».

     این منزلگاه که قصر بنی مقاتل بود، حضرت سکینه از شدت تشنگی  و گرما، به دنبال سایه ای می گشت که درختی را دید؛ بطرف آن رفت از خاک برای خود بالشی درست کرد و سر گذاشت روی آن خوابید. هنگلم حرکت، فاطمه بنت الحسین که هم محمل او بود متوجه شد خواهرش نیست. فریاد زد بخدا قسم تا خواهرم را نیابید سوار نمی شوم.

    ساربان فاطمه بزور سوار کرد و قافله حرکت کرد؛ تابش آفتاب سکینه را از خواب بیدار کرد، دید قافله رفته است.به دنبال قافله می دوید و می گفت: خواهرم چرا مرا تنها گذاشتی. فاطمه که نگران بدنبال سکینه در دور دست می‌گشت؛ سکینه را دید فریاد زد تا ساربان شتر را نگه دارد، گفت اگر شتر را نگه نداری از همین بالا خودم را به پایین می اندازم و در قیامت شکایت تو را به جدم رسول خدا خواهم گفت. ساربان ناچار توقف کرد  و سکینه را سوار شتر کرد. در طول مسیر در د و سوزش خار مغیلان هم بر مصیبت های دیگرش افزوده شد.

    منبع: سوگنامه آل محمد

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-06-23] [ 07:27:00 ب.ظ ]





      این واقعه را می دانستید؟   ...

    پیشینه نفوذ بنی امیه

     

    بنی امیه معاویه

    در زمان ابوبکر یزید بن ابوسفیان به حکمرانی شام  واردن منسوب شد.و در نیمه دوم خلافت عمر بر اثر طاعون درگذشت، عمر برادر او معاویه را به حکمرانی شام فرستاد. معاویه بعد از عمر در زمان عثمان که  خود از بنی امیه بود او را در حکومت ابقا کرد. وقتی امام علی علیه السلام به خلافت رسید؛ که معاویه هفده سال حکومت کرده بود. او در این مدت با اختیارات و آزادی عملی که دو خلیفه به او داده بودند، مردم دمشق را طبق گزارش قزوینی در کتاب آثار البلاد و اخبار العباد چنین توصیف می کند:« اهل آن به کم فهمی  و زیرک نبودن مشهورند» معاویه از این ویژگی سوء استفاده کرد و طی این سالها فرهنگ سازی نمود و محبت بنی امیه را در دل آنها تثبیت نمود و بذر دشمنی با امیرالمومنین علی علیه السلام را در دل کودک و بزرگان شان نشاند.

    بر همین اساس به یزید سفارش کرد« آنان را مانند دو چشم خود و از خواص قرار بده و ایشان را برای مدت طولانی از شام بیرون نبر؛ مبادا با افکار و عادات دیگران آشنا شوند.» با توجه به این خصوصیات ،امام علی بارها به اهل کوفه فرمود:« آنها در یاری کردن باطل، وحدت دارند؛ اما شما در دفاع از حق متفرقید. بخدا قسم دوست دارم معاویه در مقابل ده نفر از شما ، یک نفر از یارانش را به من بدهد»!

    برای اینکه مردم آگاه نشوند، معاویه ابوذر را که عثمان به شام تبعید کرده بود؛ به مدینه باز گرداند، تا مردم با روشنگری های او مواجهه نشوند.  

    پ ن

    برای همین دشمنان دین چه در داخل چه در خارج از مرز هاتلاش می کنند که عموم مردم از واقعیت ها دور باشند و مشغول خورد و خوراک و زندگی حیوانی باشند و برای عقول انسانها تلاشی از سوی حکومت ها نمی شود. مثلا در کشور خودمان آقای رئیس جمهور می گوید ما نمی توانیم مردم را بزور به بهشت ببریم!

    منبع: مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 06:14:00 ب.ظ ]





      از عمر سعد شدن می ترسم   ...

     عمرسعد

    وقتی بهم زنگ زد گفت: «یا حوزه را از این شهر می بری، به شهر دیگه یا مسؤلیت حوزه را می دهی به من!» از شنیدن این سخنان متعجب شده بودم، این عمرسعد است، که برای ریاست بر حوزه این چنین رفتار می کند! عمرسعد برای حکومت ری به جان حسین و خاندانش افتاد؛ چون هم پول و خراج ری را می طلبید. اما او برای چه حوزه را می طلبد، که جز زحمت پیامد دنیایی دیگری ندارد. وقتی این “سخن زور” را به هیئت امنا منتقل کردم، گفتند: او دنبال پست و نام است که در بیلان کاری خود ثبت کند که موسس حوزه شده است!

    تازه کارش شروع شده بود، با تحریک چند طلبه حاشیه دار؛ کسانی که در قلبشان حب و بغض های دنیایی بود فریفت، برای رسیدن به مقاصد شیطانی، آبرو ریزی را در دستور کارش قرار داد، فراموش کرد که برای هدایت مردم به آن شهر آمده است! مثل عمر سعد از گندم ری نخورد، به حوزه دست نیافت و امثال خودش را هم از حوزه پاک کرد. باید مراقب عمر سعدهای درون باشیم، تا فریب گندم ری مشاممان را قلقلک ندهد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-06-22] [ 06:29:00 ب.ظ ]





      سر مطهر مهمان راهب   ...

    عاشورا کربلا سر مطهر دیر راهب

     سلیمان بن مهران اعمش می گوید:زمان حج مشغول طواف بود که دعایی را شنید:

    خدایا، مرا ببخش؛ میدانم نمی بخشی!

    لرزیدم. به او گفتم: در حرم خدا و پیغمبر و ناامیدی؟! گفت: گناهم بسی بزرگ است.کنجکاو شدم، گفت:از افراد سپاه شوم عمر سعد ملعون بودم. بعد کشته شدن حسین و یارانش؛ من یکی ازچهار نفر بودیم که سر مطهر را نزد یزید بردند.

    در مسیر شام در دیر مسیحیان اطراق کردیم، سر بر نیزه بود و نگهبانان همراهش بودند.هنگام غذا خوردن، ناگهان دستی بر دیوار نوشت، « آیا امتی که حسین را گشتند، روز قیامت امید شفاعت از جدش داردند؟» از این قضیه ترسیدیم. بعضی برخاستند تا دست را بگیرند ولی ناپدید شد و همراهان برگشتند. که دوباره دست و برگشت چنین نوشت:«نه به خدا سوگند! آنان شفیعی ندارند و روز قیامت در عذاب خواهند بود». همراهان دوباره به طرف دست رفتند که ناپدید شد. که بار سوم دست شروع به نوشتن کرد:« حسین را فرمانی ستمگرانه کشتند و فرمانشان مخالف  حکم قرآن بود». من دیگر اشتها نداشتم، راهب دیر که ما را نگاه می کرد، نوری که از ساطع بود را دید؛ رفت سوی نگهبانان گفت: از کجا آمده اید و این سر کیست؟! گفتند: این سرحسین است ، با او جنگیدیم. پرسید: حسین پسر فاطمه و پسر پیامبرتان؟! گفتند: آری،گفت: مرگتان باد! به خدا اگر عیسی بن مریم پسری داشت، او را بر چشم هایمان می گذاشتیم. من ده هزار دینار میدهم تا زمان کوچ، در اختیار من قرار دهید. عمرسعد فهمید، گفت: «پولهارا بگیرید و سر را به او بسپارید» پول را گرفتیم و سر به او سپردیم. پول هارا بعد بررسی به عمر سعد دادیم؛ او به کنیزش سپرد. راهب سر را با مشک و کافور شست و خوشبو کرد و در پارچه حریری پیچید تا صبح بر آن اشک ریخت. نگهبانان رفتند و سر را از او گرفتند. او به سر خطاب کرد گفت: من بر کسی سلطه ندارم. فردای قیامت نزد جدت گواه باش که من به خدا و پیامبری حضرت محمد شهادت می دهم. من به دست تو مسلمان شدم. بعد به عمر سعد گفت: با این سر آنگونه رفتار مکن و از صندوق بیرون نیاور. راهب به کوه زد و مشغول گریه وعبادت شد.عمر سعد وقتی به دمشق رسید. به کنیز گفت سکه هارا بیاور، وقتی مهر کیسه ها را باز کرد، دید سکه به سفال تبدیل شده است! در یک طرف نوشته است «ولا تحسبن الذین الله غافلا عما یعمل الظالمون و بر روی دیگرش نوشته است: وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.» عمر سعد گفت: «دنیا وآخرت را باختم» بعد سکه ها را در نهر آب ریخت. و روز بعد سرمطهر را نزد یزید برد.

    منبع: مقتل جامع سیدالشهدا

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 05:44:00 ب.ظ ]





      گریه امام حسین برای یاران   ...

    گریه تباکی ثواب بهشت

    روز یازدهم عاشورا امام حسین علیه السلام، اشعاری را به سکینه آموخت که در مدینه برای شیعیان بخواند، و این گونه خواند: شیعتی مهما شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی، «شیعیان هر وقت آب گوارایی نوشیدید برای من ندبه کنید،» امام وقتی کنار هر شهیدی می رسید، از وصف او می گفت و گریه می کرد، امام حسین نگاهی به قتلگاه کرد دید پیکر بخون طپیده 72 نفر از اصحاب و هیجده نفر اهل بیتش به زمین افتاده و  در خون خود غلتان  و شهید شده اند، گفت: «ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب و ای ام کلثوم، اکنون آخرین دیدارم با شماست، و اندوه جانکاه به شما نزدیک است».امام در این حال می گریست، زینب (ع) عرض کرد: خدا چشمت را نگریاند چرا گریه می کنی؟ امام فرمود: «چکونه گریه نکنم با اینکه بزودی شما را به صورت اسیر در میان دشمنان حرکت می دهند، گریه ام برای خودم نیست، برای اسارت شما است.»  بانوان حرم با شنیدن سخن امام ، با صدای بلند گریه کردند و فریاد می زدند: « اکنون هنگام وداع و جدایی است» در این هنگام سکینه نزد پدر آمد و صدا زد: « ای بابا آیا تسلیم مرگ شده ای، بعد از تو به چه کسی پناه ببرم» امام حسین فرمود: «ای نور چشم من ،چگونه کسی که یار و یاور ندارد، تسلیم مرگ نشود، ولی بدان که رحمت و یاری خدا در دنیا و آخرت از شما جدا نگردد، دخترم بر قضای الهی صبر کن و شکایت نکن، دنیا محل گذر است ولی آخرت خانه ابدی است.»

    منبع: سوگنامه آل محمد

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-06-21] [ 05:41:00 ب.ظ ]





      نگاه حسین به گریه کننده اش   ...

    اشک گریه تباکی

    چقدر زیبا و باشکوه است، وقتی اشک میریزی برای عاشورا و مصیبت بر امام حسین و یارانش؛ از پشت پرده اشک، نگاه مهربان امام حسین علیه السلام را با چشم دل ببینی که تورا تسلا می دهد.

    گریه

    کدام کریه زیبا است ؟

    1-گریه شوق

    2-گریه دلسوزی و عاطفی

    3-گریه تنفر از دشمن

    همه اینها می تواند زمینه ای برای هدفی مقدس باشد که اگر برای امام حسین (ع) باشد ارزش پیدا می کند.

    تنها گریه عجز و التماس که نشانه ذلت است ناپسند است.

    یکی از دانشمندان می گوید:«همیشه زبان، ترجمان عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است که اشکی را از روی احساس و درد و سوز می ریزد، نشانه حضور عشق است. و جایی که زبان گردش منظم خود، جمله های منطقی می سازد ، عقل حضور دارد.

    بنابراین همانطور که استدلالات منطقی و کوبنده می تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبر مکتب، آشکار کند، قطره اشکی نیز می تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب حساب شود»

    برای همین ائمه معصوم علیهم السلام به آنان که آمادگی گریه کردن ندارند، سفارش به «تباکی» کرده اند.تا حسین در تمامی قرون و اعصار زنده بماند.

    امام صادق علیه السلام فرمود: هرکسی به شنیدن مصیبت حسین (ع) خود را به گریه زد، مستحق بهشت میشود.»امالی صدوق مجلس 29

    نتیجه این که: گریه حضرت زینب (ع) واهل بیت(ع) گریه عاطفی و گریه پیام آمور و به نوعی نهی از منکر و شعار شور انگیز  و سوزاننده و رسواگر طاغوتیان و ستمگران بود، و ادامه این راه همواره «جنگ عواطف» بر ضد طاغوتیان و ستمگران است.

    یکی از اساتید فرمود: وقتی کسی برای مصیبت امام حسین علیه السلام اشک می ریزد، در آن لحظه توجه امام حسین به او بوده است.

    «خداوند درود می فرستد بر پیامبر و برگریه کننده حسین.»

    «امام صادق علیه السلام می فرماید: گریه کننده بر حسین در زمان ظهور رجعت می کند.»

    «پیامبر شفاعت می کند گریه کننده بر حسین را و از حوض کوثر می نشاند که مقدمه بهشت است.»

    چرا یک قطره اشک گریه بر امام حسین (ع) مساوی ثواب صد شهید در معرکه جنگ است؟

    چون این این برانگیزاننده بر ظلم است و مقدمه شورش علیه ظالم است.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 12:15:00 ب.ظ ]





      نور در میان خاکستر   ...

    عاشورا تنور خولی

    چندین شب بود که زن بی نوا خواب از چشمش ربوده شده بود، آن شب هم نتوانست بخوابد. خصوصا وقتی شوهرش برگشت، دید با هوویش پچ پچ کرد.

    و هوو خوشحال بود. هرچه در رختخواب غلت زد خوابش نبرد. به ناچار از رختخواب کنده شد و به حیاط رفت. هوا خیلی گرفته بود، نفس کشیدن برایش سخت شده بود. رفت کنار چاه تا آبی از چاه بکشد و وضویی بگیرد؛ که از سوی تنور نوایی را احساس کرد. با کنجکاوی به طرف تنور رفت، صدا از داخل تنور بود. در تنور را کنار زد، نوری به سوی آسمان تابید. بوی بهشت را از تنور اسشمام کرد.

    نوای گریه با سوز و گداز فرشتگان شنید، و سر بریده امام حسین را خاکستر تنور دید، جریان را فهمید؛ گریه کنان به نزد خولی رفت و از او بیزاری جویید و هرگز حاضر به ادامه همسری با او نشد.

    منبع: سوگنامه آل محمد

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-06-20] [ 04:17:00 ب.ظ ]





      زن شل حجاب گریان   ...

    عاشورا نهی از منکر

    عصر عاشورا رفته بود مزار اموات تا فاتحه‌ای بخواند و ثوابی از عزاداری هایش را نثار آنها کند.
    زنی که تقریبا نیمه برهنه بود، سر و وضعش اصلا مناسب عصر عاشورا و عزادری امام حسین علیه السلام نبود،
    یهویی به او گفته بود اگر من مردم، من را یک جایی توی این قبرستان دفن کنید.
    رسید سر قبر یکی از سادات، گفت: اینجا دفن نکنید؛ او مرا با موهای بیرون از شالم نمی پذیرد! همینطور ادامه داد تا رسید کنار قبر یک مومن دیگر گفت: اینجا دفن کنید، بعد دوباره گفت: نه او هم قبول مرا با این ناخنهای بلند رنگین نمی پذیرد! یکی یکی قبر ها را انتخاب می کرد و بعد از ویژگیهای منفی خودش را نام می برد واعتراف می کرد که  اینها هم مرا نمی پذیرند.
    مخاطب به او گفته بود، حالا این افراد که مرده اند و قدرتی ندارند که تو را بپذیرند یا نپذیرند.
    مهم زمانی است که آن دو فرشته مقرب تو را ملاقات می کنند، خواهند گفت: چرا او را پوشانده اید، وقتی زنده بود همه جایش را نامحرمان می دیدند!
    تا این سخن را شنید شروع کرد به گریه و های های گریه کرد، مانده بودند که گریه اش برای چه بود؟!

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 12:40:00 ب.ظ ]





      چشم عباس در چشم علقمه   ...

    کربلا یک دهان عمو می گفت و حسین یک چشم همه تمنا بود و همه نگاه ها از جنس خواهش.

    عباس و حسین دست خالی از فرات بازگشتند و امام آنها را نفرین کرد.

    همه جاشده بود عطش، عباس از کودکی سقا بود. وقتی  ام البنین به او می گفت برای حسین آب ببر، با دستهای لرزان برای برادرش حسین آب می برد؛ می ایستاد نوشیدن او را تماشا می کرد و با غروری کودکانه می خندید. خوشحال از سیراب کردن برادر . حسین هم بازوی آب آوری عباس را بوسه باران می کرد.

    در روز عاشورا دیگر ام البنین نبود تا بگوید برای حسین آب بیاور، حسین و خیمه و کودکان و زمین و آسمان با عباس از آب می گفتند.

    خود عباس از همه تشنه تر بود. بارها به میدان رفته بود، زخمی ها را از میدان آورده بود. شب عاشورا میان خیمه گاه تا سپاه دشمن حرکت کرده بود.

    وارد خیمه شد در برابر نگاه چشمان تشنه کودکان مشکها را برداشت، کودکان آرام شدند.

    از میان لشکر دشمن با هیبت حیدری گذر کرد، صدای عمو عمو آب، هنوز در گوشش بود، علقمه منتظر عباس بود.

    وارد علقمه شد، اسبم بنوش، اسب شرمسار منتظر نوشیدن سوار بود.

    کسی در درون عباس فریاد می زد بنوش تا توان جنگیدن داشته باشی.

    چیزی از فرات کم نمی شود. حسین هم راضی است.نه نه ،موجی قوی تر می گوید حسین تشنه، اصغر تشنه، کودکان سینه بر زمین گذاشته اند.

    عباس مشک ها را سیراب کرد، و از شریعه خارج شد، شبح در شبح ، دشمن به عباس نزدیکتر می شدند. مشک ها امکان جنگیدن را از عباس گرفته بودند.

    دست های عباس یکی  یکی از بدن جدا شد. مشک را به دندان گرفت، تیر بر مشک نشست، خون و آب و در هم آمیخت. تیر بر چشمان عباس نشست، خون جوشید ؛ دنیا تیره و تار شد.

    صدای محزون زنی پهلو شکسته و قامت خمیده بود، «عزیزم عباس، فرزند مادر، عباس!»

    منبع: ماه در آب

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-06-19] [ 08:49:00 ب.ظ ]





      وقتی مادر مقتل می خواند   ...

    مقتل خوانی حضرت زهرا

    شب گذشته با صدای گریه ی دایه ‌ام، که پیرزنی اهل کَرخ و اهل نماز و روزه و تهجد است بیدار شدم، مرا صدا زد. گفتم چه شده است؟

    گفت امشب بعد از خواندن قرآن خوابیدم.دیدم گویا در کوچه های کرخ بودم و اتاقی تمیز، سفید و خوش نما از چوب ساج، که در آن باز بود و چند زن کنار آن ایستاده بودند. به آنها گفتم:«چه کسی مرده است؟ چه خبر است؟» آنها به داخل اتاق اشاره کردند، وارد شدم، زن جوانی که هرگز با جلال تر و زیباتر از او ندیده ام؛ با لباسهای زیبای سفید رنگ به تن داشت و در آغوشش سر بریده ای بود که از آن خون می چکید. پرسیدم: بانو کیستی؟ گفت: فاطمه، دختر رسول خدا هستم و این سر پسرم حسین است.به اَصدَق بگو برای پسرم این نوحه را بخواند:«از او پرستاری نکردم تا آرام گیرم؛ نه هرگز! چرا که اصلا بیمار نبود.» که یک باره از خواب پریدم.
    ابوالحسن کاتب وقتی این رؤیارا از دایه شنید. باید دنبال اصدق می گشت تا سفارش فاطمه علیها سلام را به او برساند، آن هم در زمانی که حنابله در بغداد به شدت با نوحه خوانی بر حسین مبارزه می کردند.
    تا اینکه در نیمه ماه شعبان خود را به حرم امام حسین علیه السلام رساند. و در باره اصدق پرس و جو کرد و او را یافت. و سفارش فاطمه علیها سلام را به او رساند و بیت را بر او خواند او شگفت زده و دگرگون شد. و آن شب فقط باین قصیده نوحه خوانی کرد.
    منبع: مقاتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 02:46:00 ب.ظ ]





      مقتل خوانی مسیحیان   ...

    مقتل خوانی مسیحیان

    مقتل خوانی غیر مسلمانان

    چارلز دیکنز(نویسنده انگلیسی): اگر هدف امام حسین خواسته های دنیای بود، من نمی فهمم چراخواهران و زنان و اطفالش را به همراه برده بود! پس عقل حکم می کند که او فقط برای اسلام، فداکاری کرده.

    ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسی): آیا قلبی پیدا می شود که وقتی در باره کربلا سخن می شنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟

    توماس ماساریک: کشیشان هم با ذکر مصائب مسیح مردم را متأثر می کنند، ولی شور و هیجانی که در پیروان حسین یافت می شود غیر قابل انکار است. مصائب مسیح در برابر مصائب حسین مانند پر کاهی است در برابر یک کوه عظیم.

    جرج جرداق(دانشمند مسیحی):  وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مامور به خونریزی می کرد، آنها می گفتند:«چه مبلغ می دهی؟» اما یارا حسین به او می گفتند: مابا تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم،باز می خواهیم در رکابت کشته شویم.

    آنطون بارا (مسیحی): اگر حسین از آن ما بود،در هردسرزمینی برای اوو بیرقی بر می افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری بر پا می نمودیم و مردم را به نام حسین به مسیحیت می خواندیم.

    منبع: فرهنگ عاشورا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:23:00 ق.ظ ]





      مغناطیس عشق حسین   ...

    مغناصیس عشق حسین

    برای حسینی شدن و ثبت نام در یاران کربلای حسین باید به زیور محبت حسین آراسته باشی، تا در اثر کهربای عشق به بصیرت برسی.
    مانند حربن یزید ریاحی، که با کیمیای عشق به فاطمه زهرا سلام الله علیها به بصیرت حسینی رسید.وقتی  که حر با لشکرش راه امام حسین علیه السلام را بست، امام حسین به حر گفت : سکلتک امک، مادرت به عزایت بنشاند، حر گفت: اسم مادرم را آوردی ولی من نمی توانم نام مادرت را بیاورم چون فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. و این محبت بود که حر را نجات داد.

    امام حسین با شنیدن این سخن، احتمالا با خود گفت: کاش آن روز در کوچه، پشت در خانه هم کسانی بودند که حرمت مادرم را حفظ می کردند!

    سرانجام محبت به فاطمه زهرا مثل نوری ته دل حر را روشن کرد، بسوی امام حرکت کرد وشرمنده وسر افکنده به اردوی حسین وارد شد.و در کربلای عشق به حسین به شهادت رسید و در میان ستارگان کربلا جاودانه گشت.

    اگر این حب خالص نباشد، هرچند علم بیاموزی و کتاب بنویسی و در زمره مراجع هم قرار بگیری، سرانجام در درس خارج هم استاد باشی شیطان بر زبانت جاری خواهد کرد که در ماه محرم بر منابر از سیاست نگویید!

    یعنی فقط روزه بگیریم و نماز بخوانی، دیگر از امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم استکبار سخنی نگوییم.

    در نهایت به اسلام سکولار معتقد می شوی!
    و یا فتوا می دهی که قمه بزنید تا شیعه حسین را در چشم جهانیان مترود کنی!
    حسینی که هر لحظه زندگی و حرکتش عین سیاست بوده است. و اگر قرار است از سیاست در منابر گفته نشود، باید حضرت زینب هم بعد از واقعه عاشورا از ظلم یزیدیان سخنی نمی گفت و فقط از اخلاق و سلوک می گفت! و اگر چنین می شد دیگر نامی از کربلا و اسلامی که امام حسین علیه السلام برای زنده کردن آن به میدان جنگ رفت باقی نمی ماند.
    خدایا ما را یک لحظه از حب حسین جدا نکن.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-06-17] [ 09:03:00 ب.ظ ]





      نفرین آمام حسین   ...

    انتقام مختار از قاتلان حسین
    قاتلان امام حسین علیه السلام، شرکت کنندگان در جنگ و آماده کنندگان حادثه کربلا، همگی یا در همان میدان با نفرین امام حسین هلاک شدند، یا بعد از حادثه با قیام مختار کشته شدند.امام حسین علیه السلام در دعایی عرضه داشت: «پروردگارا! آن جوان ثقفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند. از قاتلان ما کسی را باقی نگذارد … انتقام مرا و دوستان و خاندان و شیعیانم را از اینان بگیرد...».مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏45، ص 10،
    طبق پیش‌بینی امام حسین علیه السلام، مختار ثقفی قیام کرد؛ افتاد دنبال هرکسی که در جنگ با امام شرکت داشته و موجب آزار و شهادت امام حسین علیه السلام شده بود و دانه دانه گیر میانداخت و به فجیع ترین وضع می کشت.
    و اگر عده ای هم به تله مختار نمی افتادند، به نحوی به هلاکت رسیدند. بعضی از محدثان روایت می کنند، که در کوفه اجتماعی شده بود، و عده ای بودند و در باره سرنوشت جماعتی که در قتل امام حسین شرکت داشتند سخن گفتند: عده ای که به دست مختار قصاص نشده بودند، خودشان به بلایی هلاک شدند. شخصی در آن میان گفت: من در قتل حسین شرکت داشتم و تا کنون بلایی بر سر من نیامده است.
    در همین لحظه جرقه آتشی از چراغ بالای سر آن شخص به لباس او پرید و آتش گرفت. هرچه آب بر او ریختند خاموش نشد، انگار که آب و روغن روی او ریخته بودند، اتش شعله ور تر می‌شد تا اینکه آن شخص به طرف فرات دوید و خود را در فرات انداخت، آتش شعله ور ‌تر شد تا به هلاکت رسید.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 03:39:00 ب.ظ ]





      امام حسین شلوارک را قبول نکرد   ...

    لباس امام حسین هنگام شهادتهمه یاران باوفایش کشته شده بودند. پیاده نظام لشکر عمر سعد همچون گرگ های گرسنه از سمت چپ و راست بر باقی مانده سپاه امام حسین علیه السلام حمله کردند و آنان را به شهادت رساندند، تا آنکه جز سه یا چهار نفر از یارانش باقی نمانده بود.
    وقتی امام متوجه شد که دیگر فرصتی نمانده است، فرمود: لباسی غیر از لباس خودم بیاورید که برای غارت کردن رغبتی به آن نباشد، من آن را بپوشم تا بعد از کشته شدندم عریان نمانم؛ زیرا من کشته ای هستم که لباسهایش را نیز غارت می کنند؛ یاران برای ایشان شلوارکی آوردند، امام آن را نپوشید و فرمود: این لباس اهل ذمه است. یاران لباس دیگری آوردند که شلوار کوتاهتر و از شلوارک بلند تر بود، امام آن را پوشید.
    پ ن

    ما کجای عاشورا هستیم؟

    عزاداری های عاشورا، چه درسی به ما می دهد؟

    ما چگونه خود را به امام حسین و اهل بیتش شبیه کنیم؟
    قابل توجه دختر و پسرای شیعه که شلوار های کوتاه می پوشند و خود را شبیه کفار می کنند.
    قابل توجه فروشندگان لباس در یک کشور شیعه که متعلق به امام عصر«عج» است، لباس هایی را که مخصوص کفار است تبلیغ نکنند؛ لباس تقوا زیبا ترین لباس است.
    منبع: تاریخ مقتل جامع سیدالشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:37:00 ق.ظ ]





      قطره اشکی آب روی آتش گناه   ...

    قطره اشک وخاموشی آتش گناهان

     در مشهد مقدس رضوي با جمعی از مؤمنین مجاور بودند تا اینکه روز عاشورا شد، یکی از رفقا کتاب مقتل را گرفت و برای آنها می خواند، رسید به این خبر که از حضرت باقر (علیهالسلام) روایت شده است که فرمودند: هر کس چشم او بر مصیبت حسین (علیهالسلام) بگرید اگر چه به قدر بال مگسی باشد خداوند گناهان او را بیامرزد، حتی اگر  به اندازه کف دریا ها باشد، شخصی در مجلس بود این روایت را باور نکرد، و گفت: این با عقل جور نمیاید، و در باره این موضوع بحث زیاد شد، همه از مجلس خارج شدیم، گفت:قیامت شده بود و من تشنه بودم و هرچه دنبال آب گشتم نیافتم. تا اینکه به حوضی بسیار بزرگ پر از آب  که از برف سردتر بود، که دونفر مرد و یک زن که سیاهپوش بود کنار آن ایستاده بودند. پرسیدم ایشان کیستند؟ گفتند: محمد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیهالسلام) و فاطمه (علیهاالسلام) هستند،

    با عجله نزدیک حضرت فاطمه (علیهاالسلام) رفتم و آب خواستم، حضرت نظر تندي به من نمود و فرمود: تو منکر فضلیت گریه بر حسین من هستی، و از خواب بیدار شدم و از گفته ‌ي خود استغفار نمودم.

    بنابراین نباید مقدار اشک معیار باشد. بلکه عظمت مقام امام حسین و ظلم و بی حرمتی که بر او شده، معیار است.

    مثلا هر گاه قلب تو از تصور اینکه آن حضرت را از وطن آواره نمودند، متأثر شود و اشک از چشمت جاري شود،  اَجري که به تو می رسد، در حقیقت اجر آن اشک نیست، تا به نظر بسیار آید، بلکه  اجر آواره گی آن سرور است، و مخصوص او بوده است، زیرا که او را از همه شهرها، و مکانها منع نمودند، حتی  جایی نگذاشتند  براي سربریده اش، آیا آن اجرها  براي این مصیبت زیاد است؟

    همچنین اگر براي عطش آن جناب متأثر شوي، و اشک تو جاري شود،آن اجر اشکست نیست، و نه اجر عطش او تنها، بلکه اجر کباب شدن جگر آن سرور است، و مجروح شدن زبانش، و خشکیدن لب و دهانش، و تاریکی چشمانش، و سوختگی دلش از شماتت دشمنان، «که آب به تو نخواهیم داد تا اینکه از حمیم جهنم بیاشامی»، پس این اشک اگر در جهنم بیفتد، و سبب خاموشی آن شود اجر آن سوختن قلب فرزند پیامبر است، نه اجر یک قطره اشک.

    چون قلبت براي زخمهاي او متأثر شود، و اشک در چشم حلقه زند، اجر آن  براي تحمل ایشان است که زخم روی زخم، بر آن بدن شریف وارد گردید، زیرا که بدنی که هفت شبر طول او باشد، از پیش رو چهار هزار زخم تیر، و هفتاد و اندي زخم شمشیر، و به همان اندازه زخم نیزه داشته باشد، نمی شود مگر آنکه بعضی روی بعضی وارد گردد، پس باید اشک باید بر آن خون  گریست  .

    هر گاه قلبت  به جهت کشته شدن آن جناب متأثر شود برای  صبر و اشک جاري شود، پس اجر آن نه برای اشک است، و نه به جهت قتل است، و نه به جهت ذبح است به مانند ذبح گوسفند، بلکه به جهت آن است که به ضرب شمشیر او  « وا لهفاه علیک یا مظلوم »[ چه قدر مصیبت تو عظیم است بر اهل آسمانها و زمینها». ، را ذبح نمودند.

    منبع: اشک های روان بر امیر کاروان

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 09:56:00 ق.ظ ]





      تیر سه شعبه بزرگ   ...

    عاشورا سه شعبه
    تصور کنید، در کویر سفر می کنید؛ و راه را گم کرده اید. ماشین هم خراب شده است. آب و نوشیدنی هم تمام شده است. نوزادی هم با شماست، که تشنه شده است.
    مادر هم از شدت گرما و تشنگی دچار استرس شده است، شیری در سینه اش یافت نمی شود. شما حال این مادر را تصور کنید که برای نجات کودک چه باید بکند؟ دشمن هم فقط طبیعت است، یعنی گرما و خرابی ماشین و گم گشتی در کویر. دشمن انسانی وجود ندارد، که مرد را به قتل برساند و آماده حمله به زن باشد!
    ظهر عاشورا است، خورشید بر بالاترین نقطه خویش رسیده، از شدت شرم نمی داند چگونه خود را پنهان کند، در کویر گداخته ابری هم باقی نمانده است. گویا ابرها هم از شدت اندوه سر بکوه و دریا گذاشته اند.
    امام حسین علیه السلام، نگاهی به میدان انداخت، دیگر کسی از مردانش باقی نمانده است، جز دونفر، زین العابدین و علی اصغر شیر خوارش.
    فریاد زد:آیا حمایت کننده ای هست از حرم رسول الله خدا حمایت کند؟

    آیا یگانه پرستی هست که در باره ما از خدا بترسد؟

    آیا فریاد رسی هست که در فریادرسی ما امید به خدا داشته باشد؟

    آیا یاری کننده ای هست که در باره ما به آنچه نزد خداست امیدوار باشد؟
    در همین حال صدای ضجه زنان بلند شد. امام حسین بسوی خیمه آمد متوجه شد کودک تشنه لب که نای نفس کشیدن نداشت، به ناگاه گریه می کند؛ «یعنی صدای پدر را شنید، اعلام موجودیت کرد» امام فرمود: طفل شیرخوارم را بیاورید تا با او وداع کنم.
    امام حسین علیه السلام، لبهای خشکیده و تشنه علی اصغر را دید. طفل شیر خوار را به میدان برد و گفت: ای قوم! اگر بر من رحم نمی کنید، با جرعه ای آب به این کودک رحم کنید.
    کودک از شدت تشنگی بیحال با گردن خمیده روی دستان پدر بود،_ چه آب می دادند و یا نمی دادند علی اصغر زنده نمی ماند_ که امام متوجه حرکت و دست و پا زدن او شد؛ خون گرم او در دست امام پر شد.
    امام تیری سه شعبه را که برای گلوی کوچک علی اصغر خیلی بزرگ بود، گلوی او را دریده بود، راه نفس او را بسته بود؛ خون فواره میزد.
    امام علیه السلام شنید که جبرئیل بشارت داد کودکت را رها کن شیر دهنده ای در بهشت که منتظر شیر دادن به اوست. امام حسین علیه السلام کودک را به حضرت زینب سپرد و با دو دستش خون علی اصغر را به آسمان پاشید، حتی قطره ای از خون علی اصغر به زمین نریخت، فرمود:آنچه برای من پیش آمده است، آسان است؛ چون خدا آن را می بیند.

    منبع : مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-06-16] [ 04:17:00 ب.ظ ]





      لشکریانی از نطفه زنا   ...

    عاشورا اسب بدنهای لگد کوب

    عمرسعد ملعون در حالیکه مست رسیدن به حکومت ری بود و خود را بر اریکه حکومت می دید، در میان یارانش فریاد زد: چه کسی حاضر است با اسبش حسین را لگد مال کند(عبیدالله بن زیاد ملعون دستور داده بود بعد از کشتن امام حسین سینه و پهلو و صورت اورا با اسب لگد مال کنند)؟ ده نفر پلید و ددمنش آماده شدند و رفتند تا این جنایت را اجرا کنند و تا آنجا که می توانستند پشت و سینه اش را خرد کردند!
    این ده نفر ملعون برای دریافت پاداش نزد ابن زیاد رفتند، اسد بن مالک یکی از ده نفر، بیتی را با این مضمون خواند:«ما با هر اسب درشت استخوان و نیرومند که به شدت مهار شده بود، پشت(حسین) را پس از سینه اش خرد کردیم. ما این کار را با حسین پاک، خدا، پروردگار امور را نافرمانی کردیم».
    ابن زیاد ملعون پرسید این ده نفر کیستند ؟گفتند ما کسانی هستیم که با اسب هایمان بدن حسین را لگد کوب کرده ایم، تا استخوان های سینه اش را خرد کردیم.
    ابن زیاد پاداشی اندک به آنها داد. ابو عمرو گوید: در احوال این ده نفر تحقیق کردم؛ همه آنان از فرزندان زنا بودند.
    منبع:تاریخ قیام و مقتل سیدالشهدا

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 01:30:00 ب.ظ ]





      خانواده گمنام کربلا   ...

    شهیدان گمنام کربلا

    مرد از محل کارش برمی گشت، رفت تا از دکان مقداری آذوقه تهیه کند؛ که از فروشنده شنید که با پچ پچ به دوستش می گوید: امشب قرارمان خانه فلانی است. برای جنگ باحسین آماده می شویم!

    مرد خریدار دستش لرزید آذوقه را سر جایش گذاشت و با سرعت از دکان دور شد.

    وقتی به خانه رسید، همسرش او را آشفته دید. پرسید مرد چه شده این چنین پریشان حال هستی؟ مرد با صدایی که بغض در گلوداشت، گفت: زن خبر داری این کوفیان چند رنگ چه می کنند!

    یک روز به فرزند فاطمه نامه دادند که بیا و مارا از دست بیداد گران نجات بده و اکنون شمشیر هایشان را تیز کرده اند تا با او بجنگند.اشک مجالش نداد، هق هق گریه اش بلند شد، پسر نوجوانش هم از اطاق بیرون آمد، با تعجب به گریه پدر نگاه می کرد!

    زن مرد را دلداری داد، مگر ما مرده ایم که پسر فاطمه تنها بماند و ننگ مهمان کشی را بر کوفیان بماند.

    برخیز با گریه کاری نمی شود کرد، شمشیر و زره ات را بردار برویم بسوی حسین.

    خانواده کوچک با دلهایی بزرگ و مملو از عشق به فرزند فاطمه، شبانه از بیراهه خود را به اردوگاه عشاق رساندند.

    پدر در همان اولین لحظه جنگ به شهادت رسید.مادر لباس و شمشیر پدر بر تن پسر پوشاند، شمشیر برای پسر بزرگ بود و بخشی از شمشیر بر زمین کشیده می شد.

    مادر گفت: فرزندم برو در راه فرزند رسول خدا بجنگ تا در این را کشته شوی. نوجوان گفت : این کار را می کنم.

    به میدان رفت امام حسین علیه السلام فرمود: این نوجوان پدرش کشته شده است شاید مادرش دوست ندارد که او به میدان برود. نوجوان گفت:ای فرزند رسول خدا ، مادرم مرا امر کرده است تا به میدان بروم. او به میدان رفت و رجز می خواند.

    «امیرم حسین است و چه خوب امیری است ،او مایه شادی دل پیامبر بشارت دهنده و انذار کنند است.»

    «پدرش علی و مادرش فاطمه است آیا نضیری برای او سراغ دارید؟»

    سپس جنگید تا به شهادت رسید و دشمن سر از تن او جدا کرد و به طرف خیمه ها پرتاب کرد.مادرش سر را برداشت و گفت آفرین برتو ای نور چشمم وای دلبندم، سر را برداشت و بسوی دشمن پرتاب کرد که به یکی از افراد دشمن اصابت کرد و اورا به هلاکت رساند.آنگاه عمود خیمه را برداشت و با رجز خوانی به سوی دشمن حمله کرد و دو تن از دشمنان را کشت ، امام دستور داد او برگردد و برایش دعا کرد.

     

    مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:46:00 ق.ظ ]





      به شرط عروسی در قیامت   ...

     

    وهب نصرانی شهید کربلا

    پیرزن دم خیمه نشسته بود،  و به افق خیره شده بود، منتظر پسر تازه دامادش بود، تا از چرا با گوسفندان بازگردد.
    به نوه هایی که در آینده خواهد داشت فکر می کرد، گاهی هم لبخندی چهره چروکیده اش را نوازش می کرد.
    در همین افکار خوش و رؤیایی بود که سواری نورانی از دور نمایان شد. وقتی نزدیک شد،نسیمی بهشتی را استشمام کرد؛ به زن سلام کرد و احوالش را جویاشد.
    زن از بی آبی صحرا شکایت کرد و گفت تنها پسرم که تازه داماد شده است با عروسش برای چراندن حیوانمان به صحرا رفته اند.
    سوار نورانی مشک آبش را به زن بخشید و گفت:سلام مرا به پسرت برسان و بگو ما در همین نزدیکی اطراق کرده ایم، اگر دوست داشتید نزد ما بیایید.
    بعد از رفتن سوار نورانی، انگار که دل زن را با خودش برد. زن در رؤیایی دیگر غرق شده بود که خیلی شیرین بود و حاضر نبود، با رؤیای نوه هایش عوض کند.
    با خود می گفت: این سوار نورانی عیسی مسیح بود، نه عیسی مسیح قرنها پیش می زیسته است.
    ولی گویا خود مسیح بود، با نگاهی مهربان، پر از نفوذ در قلب آدمی؛ که بایک نگاه دل را به تسخیر میکشد.
    پیرزن مست زلال نگاه سوار بود، که پسر و عروسش از چرا بازگشتند.
    زن دوان دوان بسوی آن دو رفت، و با هیجانی وصف ناپذیر گفت: نمی دانم خیال بود یا واقعیت، امروز مسیح را دیدم!
    او اینجا بود، احوال من و تو را جویا شد و مشک آبش را هدیه داد. و به تو سلام رساند.
    پسرم آنها در همین نزدیکی اطراق کرده اند، او از ما دعوت کرد تا مهمانشان شویم.
    پسر سوار را ندیده عاشق او شد، بلافاصله اندک وسایل را بر روی اسب بستند و راهی را که سوار رفته بود ادامه دادند.
    تازه داماد وقتی به اردوی کوچک سوار رسید، و به خیمه وارد شد، با خود گفت: مادرم درست دیده بود، درست عین مسیحی است که ندیده ایم ولی اوصافش را شنیده ایم.
    آنجا بود که وهب مسیحی با سوار که امام حسین علیه السلام بود آشنا شد، و شیرینی مسلمانیش را بر ماه عسلش افزود.
    وقتی وهب تازه مسلمان خواست به میدان برود، مادر و عروسش او را آماده می کردند.
    مادر یراقش را می بست و عروسش اشک ریزان می گفت: به شرطی اجازه می دهم بروی که در قیامت من عروست باشم.

    ریاحین الشریعه

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-06-15] [ 10:05:00 ق.ظ ]





      اربعین تراوت حسینی   ...

    اربعین

    چرا ما از دیگران عقب مانده ایم!

    توی مسیر اربعین می بینی چه زائر چه میزبان از هر دین و مذهب با ما متفاوتند. همه کسانی که تو سفر اربعین هستند با ما از اربعین جا مانده ها از هر جهت اعتقادی ، مادی ، اجتماعی فرق دارند. وقتی صائبی ، مسیحی ، و اهل سنت … برای امام حسین علیه السلام به زائرش رسیدگی می کنه و آرزویی جز تداوم این احسان ندارد، ما کجای این منظومه هستیم؟ این احوال ما که شیعه هستیم و دورکعت نماز می خوانیم و نیمچه اعتقادی داریم ،ما را مغرور کرده است! این حالت مرا به یاد احوال مردم آذربایجان ،نخجوان می اندازد! در حالیکه همه کاری که در دین حرام بود می کردند و با غرور می گفتند ما شیعه هستیم و هفتاد سال در زیر سلطه کمونیستها دین دار مانده ایم!
    وقتی مولایمان از پس پرده غیبت ظهور کند می ترسم که از ما پیشی گیرند و ما بازهم جابمانیم!!

    چرا ما جدب مغناطیس حسین نمی شویم، امام حسین همان امام حسین 1400 سال پیش است، که از هر گروهی و هر طایفه ای را جذب می کرد از زهیر  فراری و از حر گنهکار و وهب مسیحی. مشکل ما چیست؟ فلز قلبمان زنگ زده است که جذب مغناطیس امام نمی شویم. این همان امام مهربان است که هنوز هم جذب می کند.

    امام حسین حتی برای افراد لائیک هم برات می فرسته و جذبشون می کند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-06-14] [ 04:03:00 ب.ظ ]





      پیمان شهادت هنگام عقد   ...

    هسران عاشورایی شهدا

    عبدالله بن عمیر کلبی ساکن کوفه بود. جوانی دلاور و حماسی از شیعیان کوفه بود. به کوفه آمده ودر نزدیکی بئر العبد خانه ای گرفت و با همسرش به آنجا نقل مکان کرد.وقتی  دید عمر سعد برای جنگ با حسین، لشکر آماده می کند تا از نخیله به کربلا بروند، پیش خود گفت: به خدا سوگند دوست داشتم با مشرکان بجنگم. امیدوارم جنگ با اینها که به نبرد فرزند پیامبر می روند، نزد خدا کم ثواب تر از جنگ با مشرکان نباشد.

    این موضوع را با همسرش مطرح کرد، همسر عبدالله بن عمیر، وقتی که  از قصد عبدالله اطلاع یافت، به همسرش گفت: قرارمان هنگام ازدواج این گونه بود که تا بهشت با هم باشیم.از این رو کوله بار همسر را آماده کرد و خودش با او همراه شد.او در روز عاشورا، با تشویق همسرش به نبرد، به یاری او شتافت . و آن گاه که بر سر پیکر پاک همسرش حاضر گشت تا گرد غبار از سر ورویش پاک کند، توسط سپاه دشمن به شهادت رسید . او تنها زن شهید در میدان کربلا بود .
    پی نوشت ها:
    ۱ – شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج ۱، ص ۲۸۹ .

    زن انقلابی همچون ام وهب به همسرش گفت: همه می روند جبهه ، تو چرا نشسته ای؟ مردجواب داد: من کار رزمی بلد نیستم. راست می گفت از کودکی در کار کشاورزی کمک کار پدرش بود. واز روستایشان هم بیرون نرفته بود.

    زن گفت: بعدا که جنگ تمام می شود همه از خاطراتشان خواهند گفت : و تو افسوس می خوری که چرا به ندای هل من ناصر حسینی لبیک نگفته ای!

    و این جنگ ادامه همان جنگ کربلا است، واکنون فرمانده جنگ نائب امام حسین علیه السلام ، امام خمینی است!

    مرد گفت : بروم جبهه چه کاری انجام دهم؟ زن گفت برو برای رزمنده ها غذا بپز و چکمه هایشان را واکس بزن و لباسهایشان را بشوی!

    مرد تصمیمش را گرفت و با پدرش در میان گذاشت. پدر و مادر وقتی شنیدند ناراحت شدند و گفتند اگر بروی مخارج همسرت به عهده خودت می باشد.

    او تا آن زمان برای پدر کار کرده بود و سر سفره پدر می نشست ، از خود سرمایه ای نداشت. و اکنون باید همسر و سه کودک که یک پسر معلول ذهنی بود را بدون آذوقه با تحریم پدر و مادر که از میان شش پسر او را بیشتر دوست می داشتند تنها می گذاشت و می رفت.

    با این همه مشکلات مرد عازم شد ورفت و مدت سه ماه برای مرخصی نیامد و این شد شروع رزمندگی او و مردی برای مبارزه با صدامیان.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 02:16:00 ب.ظ ]





      تجربه چهل سالگی انقلاب از کربلا   ...

    عاشورا   ashura

     

    •قیام حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در مقابل حکومت جبار اموی، اولا برای تغییر ارزش هایی بود که جد بزرگوارش در بعثت تلاش کرد تا مردم را از جاهلیتی که در آن می زیستند نجات دهد، و در سال 61 هجری دوباره مردم به همان جاهلیت برگشته بودند. همان ارزشهای جاهلی دو باره بر افکار مردم موج می زد، زر و زور  شده بود فخر یک عده  و برده داری شده بود صواب. جاهلیت تنها مخصوص عربستان نبود در همه دنیا بر مردم تازیانه میزد. و امام حسین باید با صاحبان زر و زور مبارزه می کرد.درس مقاومت و ایستادگی را به بشریت می آموخت و راه نجات از ستم زورگویان و زیادخواهی سلطه جویان را برای همه اعصار نشان می داد. انقلاب اسلامی که ملهم از قیام عاشورا صورت گرفته و با شکست استبداد داخلی، نبرد با استکبار جهانی را سرلوحه حرکت خویش قرار داده است، بدون تردید حیات ۴۰ ساله انقلاب خود را مرهون اهل بیت(علیهم السلام) ، سیدالشهداء، محرم، عاشورا، کربلا، عزاداری ها، مساجد، منابر، هیات و دستجات مذهبی می باشد و امتداد این راه بدون تمسک به همین اسطوره ها غیرممکن است. برخی از پیام های عاشورا برای مقاومت کنونی ملت مسلمان و عاشورایی ایران عبارتند از:

    ۱. سازش و تسلیم در برابر حکام ظالم و نالایق، در قاموس اسلام و آل الله جایی ندارد.

    ۲. ایستادگی در برابر دشمنان اسلام هزینه دارد. هزینه هایی که امام سوم شیعیان با جان و مال و فرزند و همه آنچه در دنیا داشت، پرداخت.

    ۳. از دشمن ولو با عِدّه و عُدّه زیاد، نباید هراس داشت. رعب و ترس از خصائل منافقین و افراد سست ایمان است چنانچه شجاعت و شهامت جزء مختصات مومنین و شهادت طلبان است.

    ۴. تحریم اقتصادی و استفاده از هر ابزاری برای وادار کردن جبهه مقاومت به تسلیم جزء خصائل جبهه باطل است.

    ۵. دشمنان اسلام برای رسیدن به اهداف خود از هیچ خیانت و جنایتی فروگذار نکرده و به هیچ اصل انسانی و الهی پای بند نخواهند بود.

    6. در مسیر مقاومت و نبرد با استکبار و مستکبرین، این پیام را باید به دشمن داد که از دادن جان و فرزند ابایی نداریم.

    ۷. مرگ با عزت و شرف بر زندگی زیر بار زور و ذلت ارجحیت دارد.

    ۸. مذاکره حضرت اباعبدالله برای لغو تحریم ها و از روی نیاز نبود. کاری که مولی انجام داد برای اتمام حجت و دعوت به حق و نجات حتی یک انسان فریب خورده در جبهه باطل تا آخرین لحظه ها بود.

    ۹. جبهه مقاومت مقتدر و مظلوم به تکلیف خود عمل کرده ، ولو آنکه در شرایط نابرابر و دشوار باشد.

    ۱۰. سربلندی دنیا و آخرت مومنان و مسلمانان و انسان های آزاده در گروه مقاومت و پایداری است.

    ۱۱. جبهه باطل حتی اگر به ظاهر پیروز میدان باشد ، قطعاً به اهداف خویش دست نیافته و بازنده این دنیا و آخرت است.

    ۱۲. جبهه مقاومت اگر به ظاهر هم شکست بخورد، ناشی از قدرت دشمن نیست. آنچه این جبهه را ضعیف می سازد ، ناشی از خیانت های داخلی و تردید آفرینی عده ای سست ایمان و مرعوب است.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:23:00 ق.ظ ]





      مردی که همسرش او را بهشتی کرد   ...

     امروزه ما بسیار با مادران و همسرانی روبرو می شویم که از همسر زهیر هم سبقت گرفته اند، چرا که او در زمان امام معصومش زندگی می کرد و می توانست او را مشاهده کند، و اما این همسران فقط ندای هل من ناصر حسینی را بعد از 14 قرن از زبان عالمان دین شنیدند و از ولی فقیه و نایب امام زمان پیروی کردند.

    در این مسیر پر از سختی همسر خود را تشویق به حضور جبهه های جنگ  و دفاع از حریم حضرت زینب سلام الله علیها کردند.

    تاجر پیشه بود، از طرفداران عثمان، در همان مسیر کاروان کربلا در حرکت بود؛ ولی از روبرو شدن با فرزند رسول خدا فراری بود. به همین خاطر به غلامانش دستور داده بود که هرجا امام حسین اطراق کرد و خیمه زد شما حرکت کنید بدون توقف.

    تا اینکه دست تقدیر او را در یک  وادی وادار به اسکان کرد، زهیر قبول کرد به شرط آب و علوفه دادن به اسبها و خود در خیمه اش در حال خوردن غذا بود.

    زهیر نشسته بود، قاصد حضرت سید الشهدا علیه السلام آمد.عیالش، دخترش، پسرش همه هستند. :همسرش گفت زهیر!آقا با شما کار دارد.لقمه در دستش بود؛ لقمه از دستش افتاد.خشکش زد. عیالش او را می پایید.همه او را زیر نظرداشتند.دُلهم گفت زهیر! مگر از طرف پاره تن زهرا سلام الله علیها نبود؟

    گفت: چرا!گفت: یک لحظه هم تامل نباید بکنی.باید تا اسم امام حسین آمد مثل برق از جا بلندمی شدی.زهیر رفت ولی باتفکر.آقا چه می خواهد بگوید؟ اگر جنگ بخواهد من دیگر حوصله جنگیدن ندارم!

    وقتی برگشت، میخندید! زهیر گفت چشمم که به چشمان حسین فرزند زهرا افتاد تا عمق جانم نفوذ کرد.

    همسرش گفت : مبارکت باشد. دلهم همسر زهیر از زنانی است که با هشدار به همسرش، او را موفق به همراهی امام حسین«علیه السلام» و کسب شهادت نمود.

    هنگامیکه امام سرشکافته شده زهیر را بر زانو گذاشت، و قطرات اشک امام حسین بر روی صورت زهیر جاری شد؛ زهیر چشم هایش را باز کرد، گفت حسین جان اگر هزار بار زنده شوم و قطعه قطعه شوم دست از یاری تو نخواهم کشید.

     (ریاحین الشریعه ج3 ص304)

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-06-13] [ 09:56:00 ب.ظ ]





      شب امتحان مقتل   ...

     

    شب امتحان بود وقتی وارد سالن مطالعه شدم، تعجب کردم دیدم بیشتر کسانی که مطالعه می کنند، اشک می ریزند !!!
    خوب که دقت کردم متوجه شدم امتحان سوگنامه «آل محمد صلی الله علیه و آله »دارند. بعد از کمی مطالعه اشعار کتاب از یک نفر پرسیدم :شما اشعار را حفظ می کنی؟
    با تعجب به من نگاهی کرد گفت مگر آیین نامه را ندیدی که اشعار جزو حذفی هاست!!! تازه متوجه شدم که من فقط اشعار را خوانده ام!!! خلاصه آن شب تا صبح متن را با اشک و آه خواندم!!

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



     [ 09:15:00 ب.ظ ]





      گلویی لطیف تیر سه شعبه بزرگ   ...

    گلوی پاره پاره

    عمه نیستی که بدانی وقتی برادر زاده ات بزرگ می شود و تو می بینی عجب شباهتی!!

    با پدر بزرگ عزیز تر از جانت مو نمی زند!

    حاضری دست از روزگار بشویی و بنشینی یک دل سیر تماشایش کنی.

    عمه نیستی که بدانی وقتی برادر زاده ‌ات می گوید: عمه فلان چیز را می خواهم، آسمان و زمین را به هم می دوزی تا خواسته اش را برآورده کنی!

    عمه نیستی که بدانی چه لذتی دارد برادرزادی شیرخوارت را محکم  بغل کنی و با ولع زیر گلوی نرمش را ببویی و ببوسی…. انگار دنیا را به تو داده اند.

    اگر عمه باشی می دانی عمه بودن دل می خواهد….

    یک دل بزرگ برای تحمل خیلی چیزها…

    تحمل دیدن قامت تکه تکه برادر زاده جوانت…

    تحمل شنیدن صدای دخترانه ‌ای که می گوید: عمه جان ، بابایم را می خواهم .
    یک دل بزرگ برای بوسیدن گلویی که برای پاره کردنش تیر سه شعبه زیادی بزرگ بود .
    یک دل صبور تا بتوانی تن بی جان و کبود از تازیانه ‌ی دختر کوچک برادرت را در زیر خاک غربت پنهان کنی .
    امان از دل زینب!!!
    تقدیم به صبورترین و بهترین عمه دنیا
    سلام بر زینب کبری…

    نفس المهموم

    مهجده انتظاری

    موضوعات: فرهنگی, باز آفرینی محتوای دینی  لینک ثابت



     [ 08:59:00 ب.ظ ]





      پسرت در آینده به مقام بزرگی میرسد   ...

    وقتی پنج  ساله بود، اتفاقی با دعا نویسی روبرو شدم گفت: می خواهی از آینده پسرت برایت بگویم؟

    با خودم فکر کردم که بگوید ببینم چه می گوید؟

    گفت: پسرت در آینده به مقام بزرگی خواهد رسید و مسؤلیت چندین نفر را  به عهده خواهد گرفت. پرسیدم: مقامش خیلی بزرگ است یعنی پادشاه می شود؟ گفت: بالاتر از پادشاه!

    مقامی ولا نزد پروردگار خواهد یافت.

    روزی که قرار شد خبر شهادتش را از جبهه بیاورند، مثل هرروز تنها گوسفند را برای چرا به صحرا می بردم، آنروز گوسفند بدون شیطنت و فرار و از راه، و بیراهه شدن، راهی بیابان شد! انگار که کسی جلوی گوسفند راه می رود و حیوان هم بدنبالش میکشاند.

    تازه به صحرا رسیده بودم که آمدند به دنبالم، برگرشتم به ده دیدم ساک وسایل پسرم را از جبهه آورده اند.

     سید صالح حسینی شهید شده بود و به مقام بزرگی که در کودکی خبرش را داده بودند رسید.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-06-10] [ 12:56:00 ب.ظ ]





      نوزادی که برای شهادت زنده شد   ...

    نوزادی که برای شهادت زنده شد

    جنگ بود و دو طرف پشت سنگر ها بودند و به طرف هم تیر اندازی می کردند. شنیدم که واقعه کربلاست، ولی با سلاح امروزی می جنگیدند، از شمشیر و نیزه خبری نبود.
    چون همیشه در روضه خوانی ها از حضرت زینب می شنیدم که چگونه در کربلا و در اسارت مقاومت کرده است، شخصیت او را دوست داشتم. برای همین آرزو کردم که کاش من هم مثل حضرت زینب باشم. در کشاکش جنگ از گوشه ‌ای میدان را نگاه می کردم، شنیدم که به من گفتند برادرت شهید کربلا خواهد شد! از خواب پریدم، هراس و ترس میدان کربلا را احساس می کردم، با خودم فکر کردم برادرم که چهار ساله است، چگونه در کربلا شهید خواهد شد، حادثه کربلا در گذشته ای دور، قرنها پیش اتفاق افتاده است، حتما در آینده برادرم به زیارت کربلا می رود و آنجا شهید می شود، اینها تعبیر هایی بود که اطرافیانم حدس می زدند، اصلا هیچ کسی گمان هم نمی کرد که انقلابی می شود و حکومت اسلامی تشکیل می گردد و شخصی به نام صدام به ایران حمله می کند و ایران میشود،کل ارض کربلا، آن زمان هفت یا شش ساله بودم.
     مادرم در آخرین دوران باروریش در سال 1345 پسری بدنیا آورد، که زنده ماندن نوزاد هم بصورت معجزه بود.
    مادرم در یک زمستان سخت وقتی برای قضای حاجت به حیاط رفته بود، همانجا نوزادش بدنیا می آید، وقتی قابله می رسد که فقط بند ناف رابا  قیچی  زنگ زده اش می برد. نوزاد که روی برف افتاده بود از سرما کبود شده بود، لای یک تشکچه ای که تکه پارچه ای مندرس دوخته شده بود می پیچند و در کنار اتاق می گذارند تا صبح برای دفن به قبرستان ببرند. صبح طلوع می کند، قابله که همانجا کنار مادرم خوابیده بود، آماده غسل نوزاد می شود، به خواهرانم می گوید آن دختر مرده را بیاورید تا غسل دهم،(  چون برق در روستا نبود با چراغ فانوس در تاریکی با ذهنیت قبلی که ربابه دخترا زا است) وقتی نوزاد را داخل تشت آب گرم قرار می دهد، انگار که یخ نوزاد آب می شود، حرکت می کند، قابله با یک جیغ که کودک پسر است و زنده به مادرم خبر میدهد، (بالا اوشاخ اوغلان ده و دیریلده،) بچه پسر است وزنده شده، خلاصه برادرم شانزده ساله شده بود که جنگ تحمیلی شروع شد و او هم به کردستان اعزام شد و در پیرانشهر در 1361 به شهادت رسید. خوابی که در کودکی دیده بودم سرانجام بعد از گذر سالها تعبیر شد و خواهر شهید شدم.
    شادی روح شهیدرمضان آقا علیزاده صلوات

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-06-07] [ 11:10:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری مدیر   ...


    وقتی موسس که همسرم بود پیشنهاد داد که مدیر حوزه شوم گفت :«حقوقت هم هر ماه بیست و پنج هزارتومان میشه،» سال 1378 بود.پذیرفتم.در ضمن تعدادی از درس ها را تدریس می کردم. بعد از اینکه دوهفته ای از حقوق گرفتنم گذشت، وقتی لیست ارزاق منزل را دید گفت:« کمی پول بده تا برم خرید! »این قضیه گذشت تا ماه بعد همین اتفاق تکرار شد! و ماه سوم رسید، و باز همین صحنه و تقاضای پول! دیگر نتواستم خودم را کنترل کنم، گفتم : این کار شما مرا به یاد شکایت خانم هایی که به شما مراجعه می کنند و از گرفتن حقوقشان، توسط شوهران گله دارند، می اندازه!و شما به آنها  توصیه می کنید ، نفقه خانم هر چند که خودش مالی داشته باشد؛ به عهده شوهر است. حالا شماهم!!! فقط خندید، وقتی اصرار کردم گفت: حقوقِ منِ امام جمعه پنجاه هزار تومانه که نصف آن را به شما حقوق دادم تا تشویق بشی!!!
    گفتم این که شد از این دیگ به آن دیگ. کی از شما حقوق خواسته .

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-06-06] [ 08:55:00 ب.ظ ]





      یاد مدیری بزرگ که با حوزه های علمیه زنده است   ...

    مدیری بزرگ

    یاد روزهای طلایی با ریاست حوزه های علمیه خواهران، مرحوم آیت الله شرعی یاد باد
    وقتی به خاطراتم در ایام مدیریت مردی بزرگ در مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران فکر می کنم، شیرینی غرور آن روز ها را هنوز احساس می کنم. روزهای نوپایی مرکز که با مدیریت مردی نستوه سرعت گرفت و خیلی زود توانست جامعه بانوان را در زیر چتر علمی_فقهی_اجتماعی به درختی تناور تبدیل کند. آری در سایه سار تقوا این مرد مبارز بود که علاوه زنان و دختران ایران بلکه دختران سایر کشور های دنیا در دور ترین نقاط هم در زیر این چتر معطر شوند.
    مرکزی که معاونت فرهنگی آن به عهده حجت الاسلام پناهیان بود و آموزش آن به عهده حجت الاسلام حمید محمدی، مردان انقلابی که هم و غم آنها رشد اعتلای طلاب خواهر بود.
    این مرد بزرگ تا بود، قوانین مرکز هرگز تابع روابط نبود فقط ضوابط حاکم بود. به مدد نفس قدسی انقلابی مدارس چنان رشد کردند که برای همگان تعجب آور بود.
    مدیران میانی مرکز هم مانند رئیس انقلابی بودند، متاسفانه این روز ها بعضی از مدیران میانی تکلیف خودشان هم را هم نمی دانند. به عنوان مثال دغدغه رهبری از جهت جمعیت بارها بیان شده است، ولی مدیرانی که متولی فرهنگ حوزه ها هستند خودشان هنوز در خم کوچه تک فرزندی هستند و مدعی هدایت فرهنگی طلاب هستند!
    فقط تا فرصت داشته اند درس خوانده اند و باصطلاح خودشان مدرک دکتری گرفته اند و حالا برای پانصد حوزه کشور طرح می دهند! چه خوب گفته اند هرچه بگنند نمکش میزنند وای بروزی که بگندد نمک.

    برای شادی روح بزرگ آیت الله شرعی صلوات

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-06-04] [ 11:18:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری از مشاوره اجباری   ...

    برای مراقبت از مادرم رفته بود قم، که خانم جوانی آمد و از مادرم تقاضای کمک کرد. مادرم گفت: همراه این خانم برو از شوهرش بخواه که او را به خانه راه بده! پرسیدم جریان چیه گفت: این خانم توی این شهر غریبه و هر از گاهی شوهرش او را از خانه بیرون میکنه، همیشه پدرت واسطه می شد تا آشتی کنند.الان که پدرت نیست شما برو!

    بعد در تعریف آن زن، گفت: این خانم خیلی متدین است، هنگام عبور در کوچه مانند پیرزنان راه می رود تا نامحرمان نفهمند که او جوان است،به جای کفش از گالش پیرزنان استفاده می کند.

    جرات سرپیچی از دستور مادرم را نداشتم. و ته دلم راضی نبودم از رفتن و دخالت در کار آنها نگران بودم. وقتی با او می رفتیم تا به منزلشان که یک کوچه با کوچه ما فاصله داشت، هزار جور فکر در ذهنم مشغول بود. با خودم می گفتم وقتی یک مرد همسرش را در یک شهر غریب از خانه بیرون بیندازه، من چگونه و با چه ادبیاتی با او سخن بگویم. دفعات قبل پدرم، یک روحانی که جای پدرش حساب می شد واسطه میشد.

    حالا من یک خانم که سن و سال زیادی هم ندارم ، چه برخوردی با من خواهد داشت. تا آنجا آیت الکرسی خواندم و صلوات برای سلامتی امام زمان که بتوانم مشکل شان را حل کنم. رسیدیم به در خانه، زن. در زد مرد پرسید کیست؟ زن گفت: باز کن . مرد گفت باز نمی کنم. زن گفت : باز کن همسر امام جمعه همراه من آمده. مرد گفت: چرا با همان حاج آقا نیامدی؟
    خلاصه در باز شد، به زن گفتم : برو تو، گفت: شما بیا تا به من کتک نزند، من اجبار ا داخل خانه شدم، باخودم گفتم حالا اگر به من کتک زد جواب شوهرم را چه بگویم، بگوید تو بدون اجازه من آنجا چه می کردی؟
    خلاصه با این افکار توی پذیرایی خانه نشستم ، زن گفت بیا بگو با مشت به شکم من میزنی. زن حامله بود. مرد توی آشپزخانه بود، حاضر نبود جواب زن را بدهد، گفتم آقای محترم من مشکل همسر شما را نمیدانم، لطفا بگویید تا بتوانم او را راهنمایی کنم. با شنیدن این سخن مرد از آشپز خانه خارج شد ، لباس هایش را آورد جای بریده شدن هایش را نشان داد، گفت : من یک طلبه هستم، او هم طلبه است! پدرم آمد خانه ما مهمان بود، وقتی از درس رسیدم دیدم سرکوچه نشسته، گفت: پسرم برایم بلیت بگیر بروم تهران، آمدم خانه فهمیدم که پدرم را از خانه بیرون کرده است.

    وقتی مهمان داریم می گوید چرا از ظروف جهیزیه من استفاده می کنی! تمام روزهای ماه شعبان تا ساعت ۳ بعد از ظهر در مسجد می ماند تا زیارت شعبانیه بخواند، من باید غذا آماده کنم و سفره بیندازم وقتی می آید اعتراض می کند که چرا بشقاب و قاشق جهیزیه مرا برداشتی، به او گفته بودم که مادرم یک جفت قمری دارد، تا حرف می شود، می گوید: برو با اون مادر کفتر بازت .

    زن هم دائما روی یک کتاب می کوبید که به این قرآن قسم، من این کار را نکردم. وقتی دقت کردم دیدم یک کتاب درسی بود، زن گفت: چرا به من کتک میزنی، گفتم: آقای محترم به شکم خانم که حامله است میزنی درست نیست، مرد گفت: به خاطر اینکه هر وقت و پیش هرکسی به صورت من سیلی میزند. مرد گفت: چون در زمان جنگ با برادرش جبهه بودم توفیق حاصل شده بود نماز شب می خواندم، حالا به من گیر میدهد تو چرا نماز شب نمی خوانی! گفت در مهمانی ها به من اعتراض می کند چرا همه غذایت را خوردی یا چرا مقداری از نوشابه‌ را  باقی نگذاشتی، آبروی من را بردی! وقتی از کم و کیف ماجرا با خبر شدم و خانم را مقصر دیدم گفتم: شما طلبه هستی و این همه مشکلات را برای همسرت بوجود می آوری اولا که به فرهنگی جامعه الزهرا رفتارت را خواهم گفت: تا تکلیفشان را با شما روشن کنند دوم: از این به بعد حق نداری مزاحم پدرم بشوی که واسطه شما بشود. شما یک طلبه جانماز آبکش هستی، فقط تظاهر به تقوی می کنی از عمل خبری نیست. به آقا هم گفتم شما با زدن به شکم همسرتان به جنین آسیب میزنی، و از خانه خارج شدم وقتی رسیدم مادرم پرسید چکار کردی گفتم: از این به بعد به حرف او پدر را به خانه آنها نفرست. بعد ها از مادرم پرسیدم از آن خانم چه خبر گفت: دیگر برای شکایت نیامد ، یک روز  که نوزادی در آغوش داشت  آمد تا بچه را من ببینم. خدارا شکر کردم که با لطف خداوند  بامشاوره اجباری مشکلشان حل شده بود.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 09:30:00 ق.ظ ]





      مباهله واجب رکنی امامت   ...

     واجب رکنی ولایت

     مباهله از نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی

     مباهله؛شاخص روشنگر تمایز حق و باطل

    روز مباهله، روزی است که پیامبر مکرم اسلام، عزیزترین عناصر انسانی خود را به صحنه می‌آورد. نکته‌ی مهم در باب مباهله این است: «و انفسنا و انفسکم» در آن هست؛ «و نسانا و نساکم»در آن هست؛ عزیزترین انسانها را پیغمبر اکرم انتخاب میکند و به صحنه میآورد برای محاجه‌ای که در آن باید تمایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض دید همه قرار بگیرد.

    هیچ سابقه نداشته است که در راه تبلیغ دین و بیان حقیقت، پیغمبر دست عزیزان خود، فرزندان خود و دختر خود و امیرالمومنین را - که برادر و جانشین خود هست - بگیرد و بیاورد وسط میدان؛ استثنائی بودن روز مباهله به این شکل است.

    یعنی نشان دهنده‌ی این است که بیان حقیقت، ابلاغ حقیقت، چقدر مهم است؛ میآورد به میدان با این داعیه که میگوید بیائیم مباهله کنیم؛ هر کدام بر حق بودیم، بماند، هر کدام بر خلاف حق بودیم، ریشه‌کن بشود با عذاب الهی.(۲۲آذر ماه۸۸)

     

    مباهله مظهر حقانیت واقتدار ایمانی

    ️ مباهله در واقع مظهر اقتدار ایمانی و تکیه بر حقانیت است و ما همواره نیازمند اقتدار ایمانی و تکیه بر حقانیت نظام اسلامی در مقابل استکبار هستیم و در شرایط کنونی نیز برآیند گرایش های افکار عمومی، اطمینان نسبت به بر حق بودن حرکت و مسیر نظام اسلامی است.(۱۵ شهریور ۹۵)

     محرم؛ ایام مباهله عملی اباعبدالله علیه السلام

    مقام معظم رهبری ، در بیانات زیبایی ،محرم را هنگامه مباهله عملی برای حقانیت اسلام ناب دانسته و فرموده اند:

    ️همین قضیه در محرّم اتفاق افتاده است به شکل عملی؛ یعنی امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) هم برای بیان حقیقت، روشنگری در طول تاریخ، عزیزترین عزیزان خود را برمیدارد میآورد وسط میدان. امام حسین (علیه‌السّلام) که میدانست حادثه چه جور تمام خواهد شد؛ زینب را آورد، همسران خود را آورد، فرزندان خود را آورد، برادران عزیز خود را آورد.

    ️اینجا هم مسئله، مسئله‌ی تبلیغ دین است؛ تبلیغ به معنای حقیقی کلمه؛ رساندن پیام، روشن کردن فضا؛ ابعاد مسئله‌ی تبلیغ را این جوری میشود فهمید که چقدر مهم است. در آن خطبه «من رأی سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه ناکثا لعهداللَّه … و لم‌یغیّر علیه بفعل و لا قول کان حقّا علی اللَّه ان یدخله مدخله»؛یعنی وقتی او دارد فضا را به این شکل آلوده میکند، خراب میکند، باید یا با فعل یا با قول آمد روشنگری کرد. و امام حسین (علیه‌السّلام) این کار را انجام میدهد، آن هم با این هزینه‌ی سنگین؛ عیالات خود، همسران خود، عزیزان خود، فرزندان امیرالمؤمنین، زینب کبری، اینها را برمیدارد می‌آید وسط میدان.(۲۲آذر ماه ۸۸)

    بدان امید که در راه تبلیغ و ترویج این روز بزرگ و  عظیم که از مصادیق بارز ایام الله است بیش از پیش  تلاش مجاهدانه خود را تداوم بخشیده و تقویت کنیم. 2

     منبع: ) سایت مقام معظم رهبری .امام خامنه‌ای

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-06-01] [ 11:25:00 ق.ظ ]





      مباهله یا غدیر دوم   ...

     مباهلهمباهله

    روز مباهله یعنی روز به چالش کشیدن همه ادیان در زمان برتری دین اسلام و واجب رکنی امامت .

    مباهله را باید از مجهول القدرترین اعیاد و ایام اسلامی دانست که در بین عموم مسلمانان و حتی خواص از ایشان مظلوم و غریب است.حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله در این باره بیان هشدار دهنده و عبرت آموزی دارند: “ازغریب ترین ایام زندگی ما ایام مباهله است.خیلی از ما عالمانه حرف می زنیم و عوامانه فکر می کنیم در نتیجه آن ارکان ولایت را تقریبا از دست می دهیم در حالی که اجزای غیررکنی را خیلی محترم می شماریم.

    مانند اول ذیحجه،که سالروز ازدواج مبارک حضرت امیر بافاطمه زهرا (سلام الله علیهما)است.اینها واجبات غیررکنی است.و حال آنکه ما در نماز یک واجب رکنی داریم و یک واجب غیر رکنی ؛در خصوص امامت و ولایت نیز همین طور است ؛عیدغدیر جزء واجبات رکنی امامت است.”مباهله” جزء واجبات رکنی ولایت است و با سالروز ازدواج فرق می کند.در حالی که نه رسانه ها از او نام می برند و نه در حوزه ها خبری هست!!!آن وقت آن مسائل واجبات غیررکنی را خیلی دامن می زنیم .آنها هم واجب هستند امام مثل اجزای نماز است .لکن حمد و سوره کجا  ورکوع و سجود کجا؟!حمد وسوره واجب غیر رکنی است و رکوع وسجود واجب رکنی است. “

     ️زمان مباهله

    در باره روز مباهله،تقریبا اختلافی بین مورخان مسلمان نیست،اما در باره سال وقوع مباهله اختلاف است.برخی  مباهله را در سال ششم هجری می دانند،گروهی آن واقعه را سال دهم و عده ای هم سال نهم را ذکر کرده اند.اگر چه در بیشتر کتب تاریخ و تفسیر، سال مباهله را دهم آورده اند،لکن به نظر می رسد سال نهم دقیقتر و صحیحتر باشد،چرا که اکثر مورخان بر این باورند که مباهله قبل از واقعه غدیر اتفاق افتاده است.چنانچه قائل به سال دهم باشیم ،باید قبول کنیم مباهله چند روز بعد از واقعه غدیر به وقوع پیوسته است که چندان درست به نظر نمی آید.

     مباهله در لغت

     «مباهله» از ریشه «بَهْل» به معنای لعن است اما راغب اصفهانی معتقد است که «بهل» (بر وزن اهل)، به معناى رها کردن و قید و بند را از چیزى برداشتن است؛ به همین جهت هنگامى که حیوانى را به حال خود واگذارند تا نوزادش بتواند به آزادى شیر بنوشد، به  او«باهل» مى‏ گویند، و« ابتهال» در دعا به معناى تضرع و واگذارى کار به خدا است؛ مانند سخن خداوند که در آیه مباهله می فرماید: «ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِین؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم». سپس در پایان می گوید: کسی که ابتهال را به لعن و دوری از خدا تعریف کرده، به این جهت است که استرسال و رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود این نتایج را به دنبال مى ‏آورد.

     مباهله در اصطلاح

    با توجه به آیه61 سوره آل عمران، مباهله به معناى نفرین کردن دو نفر نسبت به یکدیگر است بدین ترتیب که افرادى که درباره یک مسئله مهم مذهبى با هم نزاع دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا ساخته و مجازات کند. پس مورد تشریع مباهله، مخصوص اختلافات و منازعات دینی و مذهبى است تا جایى که با گفت و گو حل نشود و کار به انکار و مکابره بکشد. به بیان دیگر مباهله یعنى نفرین کردن یکدیگر تا هر کس بر باطل بوده مورد غضب الاهى قرار گیرد و آن کس که بر حق است شناخته شود و بدین گونه حق از باطل تشخیص داده شود. طبیعی است که طرفین مباهله، باید معتقد به پروردگار باشند تا بتوانند اقدام به چنین کاری نمایند، چون فردی که خداپرست نیست، نمی تواند از خداوند درخواستی داشته باشد.

    مباهله در هر زمان قابل وقوع است.

    با توجه به شأن نزول آیه شریفه ،مباهله که روى سخنش تنها به پیامبر اسلام (ص) است شاید گفته شود که مباهله، مخصوص زمان پیامبر (ص) است، ولی این سخن درستی نیست و نمی توان مباهله را ویژه زمان پیامبر (ص) دانست، بلکه دیگر مؤمنان نیز مى‏ توانند مباهله کنند؛ زیرا اولاً بر اساس قانون مسلم اصولی، شأن نزول آیه موجب تخصیص آیه نمی شود. ثانیاً شکى نیست که آیه مباهله هرچند یک دستور کلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمى‏ دهد بلکه روى سخن در آن تنها با پیامبر اسلام (ص) است، ولى این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومى باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خدا پرستى کامل برخوردارند هنگامى که استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایى نرسد، آنها را دعوت به مباهله کنند.ثالثاً: از روایاتى که در منابع اسلامى نقل شده نیز عمومیت این حکم استفاده مى ‏شود: مرحوم کلینی، در کافی حدیثى از امام صادق (ع) نقل کرده که به یکی از اصحاب خویش فرمود: اگر مخالفان سخنان حقّت را نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کن. از این رو می توان معتقد بود که هر کس با حفظ شرایطی که بیان شد برای اثبات حقانیت خویش در مقابل دشمنان ایمانش بتواند مباهله کند.

     مباهله؛ درسها و پیام ها

    ۱)  از آن‌جا که مباهله، به‌عنوان آخرین حربه پیامبر، پس از اثر نکردن منطق و استدلال مورد استفاده قرار گرفته، بنابراین منظور آن ظاهر شدن اثر خارجی نفرین است؛ نه یک نفرین ساده بی‌اثر.

    ۲)  پیشنهاد مباهله را کسی می‌دهد که بر حقانیت خود پافشاری داشته باشد و در این واقعه، پیامبر بود که مباهله را طرح کرد.

    ۳)  آیه مباهله، مقام نبوت و رسالت پیامبر را هم به روشنی اثبات می‌کند؛ زیرا کسانی که حاضر نشدند با او مباهله کنند، یقین کردند که او فرستاده خداست.

    ۴)  مباهله، روشنگر این است که حضرت عیسی علیه‌السلام، رسول و پیامبر خداست؛ نه فرزند خدا؛ عابد است و نه معبود؛ مخلوق است و نه خالق.

    ۵)  زن و مرد، در مسئله دین و دیانت دوشادوش همدیگر هستند (ابناءنا، نساءنا و انفسنا در آیه مباهله اشاره به این مسئله دارد).

    ۶) در دعا کردن آنچه مهم است، انگیزه‌ها و شخصیت‌هاست؛ نه تعداد (گروه مباهله‌کننده پنج نفر )

    ۷)  استدلال منطقی آوردن، اولین راه برای بحث با دیگران است.

    ۸) استدلال را باید پاسخ داد؛ ولی مجادله و لجاجت را باید سرکوب کرد.

    ۹) اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودنش، عقب‌نشینی می‌کند.

    ۱۰)  قوام و اساس دین اسلام به خاطر همین پنج نفر است؛ وگرنه پیامبر می‌توانست شخصاً نفرین کند و اهل بیتش را با خودش نیاورد. ولی این قضیه نشان داد که اهل بیت پیامبر، هم‌گام و همراه او برای رسیدن به حق هستند و همواره آماده استقبال از مرگ‌اند.

    ۱۱) اگر انسان ایمان به هدف داشته باشد، حاضر است خود و نزدیک‌ ترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد. «من بعد ما جاءک من العلمِ»

    ۱۲) آخرین برگ برنده و سلاح برنده مؤمن، دعاست.«فقل تعالوا ندع»

    ۱۳) در مجالس دعا، کودکان را نیز با خود ببریم. «أَبناءنا»

    ۱۴) استمداد از غیب، پس از بکارگیرى توانایى‌هاى عادّى است"نبتهِل”

    ۱۵) علی ابن ابیطالب جان پیامبر است.(انفسنا)

    ۱۶) در دعا، حالات اهل دعا مهم است، نه تعداد آنها. گروه مباهله کننده پنج نفر بیشتر نبودند.«أَبْناءَنا»، «نِساءَنا»، «أَنْفُسَنا».

    ۱۷)  زن و مرد در صحنه‌هاى مختلف دینى، در کنار همدیگر مطرحند.«نساءنا»

    ۱۸) اهل بیت پیامبر، مستجاب الدعوة هستند.«أَبناءنا»، «نساءنا»، «أَنفسنا»

    ۱۹) فرزند دخترى، همچون فرزند پسرى، فرزند خود انسان است.«أَبنائنا»، بنا براین امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام فرزندان پیامبرند.

    منابع:

    ۱) تفسیر  نمونه.جلد دوم.صفحه ۴۳۷ تا ۴۳۸

    ۲) تفسیر نور.جلد دوم.صفحه ۸۴ تا ۸۸

    ۳) سایت اسراء .کتاب شمیم ولایت .جلسه درس اخلاق و تفسیر

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:23:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری از نیمه شب   ...

     چهره خونی در نیمه شب

    سال 1361 بود،همسرم رفته بود جبهه. من و دو فرزندم در غربت تنها بودیم. تقریبا 26 سال داشتم .خانه ما محل مراجعه مردم بود. همسرم امام جمعه بود و به مشکلات مردم رسیدگی می کرد این مراجعات وقت خاصی نداشت، یکی از اتاقهای خانه دفتر ارباب رجوع بود. شب از نیمه شب گذشته بود که زنگ خانه بصدا در آمد، از خواب پریدم، این موقع شب چه کسی در میزند؟ من که در این غریبستان فامیل و آشنایی ندارم؟ با این افکار چادرم را انداختم روی سرم و با عجله رفتم توی حیاط و از پشت در پرسیدم: کیه؟ صدای یک مرد بود که با زبان ترکی گفت: (قاپون آچ ایشیم وار) در را باز کن کار دارم. گفتم امام جمعه نیست، مرد ادامه داد که در را باز کن من کار دارم! خلاصه با اکراه در را باز کردم، دلم هری ریخت! نیمی از صورت مرد پیدا نبود، خون صورتش را گرفته بود. من هاج و واج مرد را نگاه می کردم،

    گفت: فامیل مرا به این روز انداخته، من چکار کنم دردم را به چه کسی بگویم؟

    گفتم: شما الان برو پاسگاه از کسیکه این بلا را به سر شما آورده شکایت کن، شما را به پزشکی قانونی می فرستند و پرونده شما تشکیل می شود تا امام جمعه برگردد مشکل را پی گیری کند. خیلی دعا کرد، گفت: اگر شما راهنماییم نمی کردی نزدیک بود سکته کنم و رفت.

    نفس راحتی کشیدم آمدم دیدم بچه ها همچنان در خواب هستند. همسرم که از جبهه برگشت گفتم وقتی نیستی خیلی نگران کار مردم نباش من به نیابت از شما به مشکلاتشان رسیدگی می کنم. وقتی ماجرا را شنید گفت زن تو چقدر دل گنده ای و آن موقع شب پشت در رفتی و در را باز کردی!

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-05-31] [ 08:52:00 ب.ظ ]





      #فقط_به_عشق_علی   ...

     غدیریم

     

    پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در روز غدیر فرمود:

    لاَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَی الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالْمُخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ

      «چرا که خداوند عزّوجل ما را دلیل و حجت قرار داده بر کوتاهی کنندگان به عمد، ستیزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنه‌کاران و ستمکاران و غاصبان از تمامی جهانیان.»

    وقتی کسی وجودش نور باشد، باعث روشنی دیگران می‌شود. چنین کسی شاهد، حجّت، برهان و دلیل می‌شود.

    تمام معاندین، مخالفین، خیانت کنندگان، گناهکاران، ستمگران و غصب کنندگان در همه‌ی جهان و در همه‌ی اجتماعات، باید از معصومین علیهم السّلام نور اقتباس کنند و نور ایشان برای آن‌ها حجّت و دلیل است.

    منبع: خطبه غدیر

    پ ن

    اگر فقط به این سطراز خطبه توجه کنیم، بسیار درس آموز است. یعنی کلاهمان پس معرکه است؛چون با این کلام از همه انسان ها از کفار گرفته تا منافقین و اهل هر فرقه و مذهبی در باره پیامبر و اهلبیت سوال خواهد شد. واگر شیعیان به خاطر عمل نکردن به دستورات مقدسین کیفر می شوند، این گروه های معاند علاوه بر کیفر  عمل نکردن به دستورات ائمه هدا و پیامبر کیفر می شوند، کیفر دومی هم به علت نپذیرفتن ولایت خواهند شد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-05-29] [ 11:20:00 ق.ظ ]





      مژدگانی غدیر،آیه 3 مائده   ...

     

    مژده سوره مائده

    الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ۚ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ۚامروز کافران از این که به دین شما دستبرد زنند و اختلالی رسانند طمع بریدند، پس شما از آنها بیمناک نگشته و از من بترسید. امروز (به عقیده امامیه و برخی اهل سنّت روز غدیر خم و خلافت علی (ع) است) دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم-مائده3

    مژده هایی که آیه میدهد:
    غدیر یعنی که کفار تا قیامت مایوس شده اند از برتری گرفتن بر دین اسلام.
    غدیر یعنی که هرکسی که با علی نیست در شقاوت است تا قیامت.
    غدیر یعنی که اسلام برترین و کامل ترین دین است برای انسان.
    غدیر یعنی شکست دشمنان دین، مثل داعشی و وهابی و بهائی، همه در سقوط بوده اند از همان روز  غدیر در سر برکه ای که چون با علی همراه شد دریا شده است در طی قرون.
    غدیر یعنی که ظهور نزدیک است از برای لبیک گویی به امام عصر«عج».

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-05-28] [ 10:27:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری از طلبه مودب   ...

    فقط به عشق علی

    سال 1381 بود، دو نفر طلبه از سقز آمدند. درخواست انتقال کردند، بدون هیچ پیش شرطی پذیرفتم.
    وقتی مطمئن شدند که قبول کردم گفتند ما اهل سنت هستیم!
    و منتظر عکس العمل من بودند، باز گفتم هیچ مشکلی ندارد، شما می توانید اینجا  ادامه بدهید. پرسیدم چرا انتقال می گیرید، گفتند: کلاس ما منحل شد، یا ازدواج کردند و به مدارس دیگر منتقل شدند.
    باز پرسیدم به مدارس نزدیکتر مراجعه نکردید؟
    پاسخ دادند پذیرش نکردند.
    مدیر محترم سقز نامش یادم نمانده زنگ زد و گفت: تو چه جور مدیری هستی که بدون تایید اخلاقی این دونفر را پذیرش کردی؟
    پرسیدم مشکل اخلاقی دارند؟ گفت نه دخترانی به شدت اخلاقی و محترم هستند.
    پرسیدم چرا تایید اخلاقی نمی دهی؟
    گفت: چون اهل سنت هستند!
    گفتم مگر مرکز خودش پذیرش نکرده است و مدرسه شما در شهر سقز تاسیس نشده است که بیشتر مردمش اهل سنت هستند؛ و هدف حضور اینها هم برای یاد گرفتن معارف اهل بیت است. شما از چه نگران هستی؟ خلاصه خیلی به من اعتراض کرد و کار من را اشتباه دانست.
    گفتم ما مدعی هستیم که باید به دنیا جوابگو باشیم برای همه ملت های جهان راهنما باشیم.
    آمدن این دونفر باعث برنامه های مفید و مستمری شد، مثل دروس امام شناسی در طول سال و درماه رمضان هرشب یک برنامه روایی را بصورت نمایشی از زندگی امیرالمومنین اجرا می شد.
    ولی متاسفانه به تعداد انگشتان دست طلابی بودند که باعث آزار و اذیت این دونفر می شدند.آن زمان سریال امام علی در تلویزیون اجرا می شد، که این دونفر خیلی مشتاق تماشای آن بودند و می گفتند ما در خانه خودمان جرات تماشایش را نداریم؛
    اما کام این ها بعد از تماشا با سخنان ضد اخلاقی طلاب بی ادب تلخ می‌شد .
    موضوع تحقیق پایانی این دو ولایت امیر المومنین بود، وقتی استاد راهنما گفت این موضوع قبلا بهش پرداخته شده است، گفتند ما دوست داریم خودمان این موضوع را پژوهش کنیم!
    خلاصه با همه سختی هایی که بچه شیعه های ما برا این دونفر و من مدیر ایجاد کردند؛ درسشان تمام شد و به سقز برگشتند ولی ارتباطشان را قطع نکردند و همیشه مانند دو دوست مثل یک مادر و دختر رابطه داشتیم. و در خوشی هایشان شریک بودم، تا اینکه یکروز خبر ناگواری شنیدم که یکی از این طلاب به بیماری سرطان مبتلا شد، و در طول دوره درمان همیشه کمک کار درمانش بودیم.
    چون در سقز بود در ایام اربعین خانه آنها موکبی برای زائران حسینی بود. و متاسفانه با دو فرزند بیماری او را از پا انداخت و فوت کرد.
    قم بودیم و منزل مادرم که از سادات بود، و تعدادی از طلاب مشغول تمرین سرود برای امام عصر «عجل» بودند که یکی از اعضای گروه این طلبه مرحوم بود؛ که از خواب پریدم.
    هنگامیکه از حوزه رفتند مفاتیح الجنان و حتی کتاب تحقیق شان را با خود نبردند، و همیشه در تقیه بودند.
    در برنامه سحر که صدای دعای عهد پخش می شد، بصورت اتوماتیک از خواب می پرید و بالای تخت خوابش می ایستاد و دعا را می خواند، این اوقات زمانی بود که عذر شرعی داشتند.
    خداوند غریق رحمتش کند خاطره طلبه مودب را در ذهن من به یادگار گذاشت.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-05-25] [ 11:41:00 ق.ظ ]





      مردی برای دو دنیا   ...

    علی صراط مستقیم است

    پدری مهربان، برای فرزندانش امکانات و سرمایه ای گرانبها به ارث باقی گذاشت؛ وسفارش کرد که مبادا فراموش کنید، که بدون این سرمایه نابود خواهید شد.

    ولی اگر از این سرمایه مراقبت کنید و همیشه همراه این سرمایه باشید و همه لحظه ای زندگی را با این نعمت سپری کنید به شما تعهد می دهم که راه نجات پیروزی را با شیرینی هایش در آغوش داشته باشید.

    آه خداوند چقدر منت گذاشت بر سر خلایق، و چه بسیار مهربانی کرد بر این امت!!

    و چه بسیار این امت کوتاهی کرد در برابر نعمت های پرودگارش.

    و ما امت کم ظرفیت وهمچون شاگرد تنبل از همان دوره ابتدایی روفوزه شدیم، بمیرم برایت یا علی پدرو مادرم به بفدایت به خاطر کوتاهی مدعیان دوستیت چه اشتباهات غیر قابل جبران کردیم!


    علی صراط مستقیم

    هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.

    سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله سوره حمد را از «بسم الله الرّحمن الرّحیم * الحمدللّه ربّ العالمین * الرّحمن الرّحیم» - تا آخر سوره قرائت نمود و فرمود: «هان! به خدا سوگند این سوره درباره‌ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد .»

    مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ. ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ…» إِلی آخِرِها، وَقالَ: فِی نَزَلَتْ وَفیهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ …، (خطبه غدیر خم)


    ای مردم! من راه مستقیم خدا هستم؛ همان راهی که دستور داده، از آن راه بروید.پس از من، امیرالمومنین علی، راه خداست؛و پس از او، فرزندان من که از نسل اویند.

    آنها امام اند؛ مردم را به سوی حق رهنمایی می کنند، و از انحراف باز می دارند.

     

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



     [ 08:50:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری طلبه دهه پنجاه   ...


    رفته بود خونه پدرزن تا نامزدش را ببینه،می دونست که وقتی پدر زن خونه نیست، باید به دیدن نازگل بره.
    این از قوانین لایتغیر دهشون بود.
    نازگل سرِ چشمه راپُرت بابا رو داده بود، که امشب بابا میره آبیاری باغ و تا صبح نمیاد.
    مادر نازگل هم براش کوفته آماده کرده بود.
    ننه چراغعلی هم برای عروسش نان گردویی پخته بود و گذاشته بود توی یه دستمال گل دوزی شده که دخترش تازه تموم کرده بود.
    چراغعلی نمی دونست کوچه ‌هارو چه جوری طی کنه که زود تر برسه، چون زمان به سرعت در حال گذر بود و احساسش می گفت همین الآن صبح میرسه و ممنوع الورود میشم.
    نزدیک بود با سر بخوره به درخت کهنسال توت وسط میدون ده و یکی دوبار هم پایش لیز خورد و نزدیک بود بیفته توی نهرآب وسط کوچه.
    به هر زحمتی بود رسید و خوشبختانه ناز گل هم پشت در منتظرش بود.
    مادر زن مهربونش هم با سلام احوال پرسی بخچه نان داغ را گرفت و از چراغعلی تشکر کرد.
    خلاصه سر سفره با خوشی کوفته ها با نان داغ میل شد.
    بعد از شام نوبت شب نشینی، تخمه و چای…. رسید.
    آنهم با خوشدلی گذشت، مادر نازگل به دخترش گفت پاشو رختخواب ها را ولو کن بخوابیم.
    همگی مثل سرباز خونه کنار هم دراز به دراز خوابیدند، خونه نازگل فقط یه اتاق داشت، اکثر خونه های ده یک اتاقه بود.
    تازه مادر نازگل فتیله چراغ گردسوز را پایین کشیده بود، که صدای پای پدر ناز گل که از پله ها بالا می آمد، بگوش چراغعلی رسید.

    ادامه دارد

     

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



     [ 08:41:00 ق.ظ ]





      #فقط_به_عشق_علی_غدیر   ...

    غدیر روز نجات

    نا امید بود از گناهانش، می گفت : اشکم خشکیده، چون مطمئنم که خدا مرا نمی بخشد!

    گفتم: این گناهت از همه گناهانی که کرده ای و من بی خبرم بزرگتر است! گناه نا امید بودن از بخشش پروردگار.

    اتفاقا روز عید غدیر بود، و ما در جشن بودیم، گفتم : چه روز خوبی! همین جا عیدی بگیر  و گفتم پس نمی دانی

    خدا در عید غدیر چکار می کند؟!بعداین حدیث را خواندم:

    «فَإِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ لِکُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ ذُنُوبَ سِتِّینَ سَنَةً» خدا گناه شصت سال را می‌بخشد «وَ یُعْتِقُ مِنَ النَّارِ ضِعْفَ مَا أَعْتَقَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ لَیْلَةِ الْفِطْرِ»

    (تهذیب‌الاحکام/6/24)

    و خدا در روز عید غدیر دو برابر شب قدر، دو برابر شب عید فطر، دو برابر ماه مبارک رمضان، از آتش جهنم نجات می‌دهد.

    موضوعات: فرهنگی, باز آفرینی محتوای دینی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-05-24] [ 04:04:00 ب.ظ ]





      خندوانه   ...

    طنز لبخندلطیفه واقعیبرای آزادی خرمشهر رفته بود جنوب، توی شهر دوری زده بودند و به رزمندگان سر زده بود، از توی یک سنگر یه قمقمه پیدا کرده بود، یادگاری باخودش برداشته بود! سوار قطار که شدند، یک از پاسدار ها آمده بود، گفته بود هرچی که برداشتید بدهید؛ اینها همه اموال مردم خرمشهره!

    میگه ماهم خیال می کردیم که غنیمت بعثی هاست؛ تازه فهمیدیم که به مال مردم خرمشهر پاتک زده ایم.

    ####
    رفته بودیم مهمونی، میزبان شربت آورد؛ بعد نوشیدن شربت دیدم دخترا پچ پچ می کنند و می خندند.
    گفتم بازم شما خندتون شروع شد، گفتند اگر شما هم باشی از خنده روده بر میشی.
    معلوم شد دوستشون نی شربت خوری را که سرش هم شبیه قاشق بوده فکر کرده یخه و گاز زده شکسته که بخوره دیده شیشه است!
    حالا مونده بودن که چجوری به صاحب خونه بگن!

    ####
    دکتر به یکی از سالمندهای خانواده شیاف داده بود، بنده خدا فکر کرده بود که کپسول خورده بود، وقتی پرسیدیم استفاده کردی گفت خیلی بزرکه قورت دادنش سخته!

    ####
    از مشهد که اومد یه مهر آورد گفت: بهش میگن مهر امین، همسرش پرسید فایده اش چیه گفت: رکعت شماره!
    حالا این بنده خدا روی مهر خالی را بدون دستگاه سجده می کرد، به هرطرف مهر نگاه می کرد تا تعداد رکعات را ببینه خبری نبود!

    ####
    بنده خدا سواد نداشت رفت دکتر بهش دوتا شیشه دارو داد یکی بخور بود یکی شربت سینه.
    بخور را خورده بود، شربت سرفه را هم بخور داده بود،بعد گفت شربتش خیلی بد مزه است.

    ####
    اولین باری بود که سوار ماشین می شد،کفش هاشو در آورد وقتی به مقصد زسید پیاده شد دنبال کفش هاش می گشت.

    ####
    اولین بارش بود حمام عمومی رفته بود، بجای اینکه لباس هاشو توی کمد مخصوص خودش قرار بده خودش وارد کمد شده بود، فکر می کرد که از اونجا وارد حمام می شوند.

    ####
    اولین بار بود که از رادیو صدا می شنید،کسی که رادیو داشت، کنار رادیو ایستاده بود و خواننده زن هم ترانه می خواند، جمعیتی که تماشا می کردند فکر می کردند که اون آقا با صدای زنانه خوانندگی می کنه!

    ####
    اولین باری که تلوزیون دید، همون لحظه که وارد اتاق می شد، تصویر مردی را دید، که به یک نفر می گفت بفرمایید تو؛ بسرعت به عقب برگشت گفت: من نمی روم توی اتاق، اونجا مرد نامحرم هست.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 03:47:00 ب.ظ ]





      #فقط_به_عشق_علی   ...

    فقط به عشق علی

     عید غدیر؛ عیدُ اللهِ‏ الاکبر
    هجدهم ذی ‏الحجه، روز «عیدُ اللهِ‏ الاکبر»، «عید اهل ‏بیت محمد(ص)»، «اشرف الاعیاد» یعنی «عید غدیر» است؛ روزی که در آن مهم‏ترین واقعه تاریخ اسلام و آخرین و مهمترین ماموریت رسول گرامی اسلام(ص) یعنی تعیین «امام و ولی جامعه اسلامی» توسط خاتم پیامبران در آن روز رقم خورد.

    دلیل اهمیت این موضوع که در حقیقت بیانگر هدف اصلی آن است، همان مسئله ای است که در ابلاغ خداوند به شخص پیامبر اسلام(ص)بیان شده است یعنی اتمام و اکمال دین و ارسال پیامبران و رسالت پیامبر خاتم که با تعیین ولی و امام جامعه صورت می پذیرد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس» (۶۷/مائده).اصلی ترین پیام واقعه غدیر ابلاغ مقام حاکمیت جامعه اسلامی است که تنها امام معصوم و برگزیده شده از جانب خداوند شایسته دریافت آن است.

    در حقیقت اصلی‏ترین جایگاه در دین اسلام و تداوم رسالت، مقام حاکمیت و زعامت مسلمین است و تنها فردی که شایسته آن بود و از جانب خداوند به این مقام نائل شده بود، حضرت علی(ع) بود. امامان معصوم(ع) نیز همواره بر محوریت آن در تمام امور تأکید می‏‌کردند تا این موضوع را تبیین نمایند که کمال دین تنها به بیان احکام الهى نیست بلکه این دین به مبیّن و شارح و مجرى معصوم و در حقیقت حاکم و ولی نیاز دارد که هم دین را به‌‏طور صحیح بیان کند و هم از تحریف و ایجاد بدعت در دین جلوگیرى نماید و هم آن را به‏‌طور صحیح و کامل اجرا نماید.
    امام حسن(ع) در ماجرای مصالحه با معاویه برای این‏که به او یادآوری کند که حق با اوست، ماجرای غدیر خم را شاهد گرفت. امام حسین(ع) نیز در مراسم حج، بنی‏ هاشم و دیگران را جمع کرد و ماجرای غدیر را یادآوری نمود. امام عسکری(ع) نیز در جواب سؤال فردی که پرسید: «این سخن پیامبر که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» یعنی چه؟» حضرت جواب داد: «خداوند اراده فرمود که این جمله، نشان و پرچمی باشد تا حزب خدا هنگام اختلاف ها با آن شناخته شود.»

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 03:31:00 ب.ظ ]





      تجربه نگاری تربیتی   ...

    موقع خواباندن پسر دوسال و نیمه اش، از قصه گرفته تا مسائل سیاسی برایش می گفت تا بخوابد.
    کودک گفت: من یک پسرآمریکایی هستم!(شاید از بحث خانوادگی که در باره آمریکا شده بود این واژه را شنیده بود و در ذهن داشت و نمی دانست که آمریکا چیست؟)
    مادر پاسخ داد، شما آمریکایی نیستی، شما پسر خوب و ناز من هستی.
    کودک پرسید آمریکا چیست؟ مادر توضیح داد، آمریکا یک آدم بدی است که می‌خواهد اسباب بازیهای شما بگیرد و بابا و مامان ها را بکشد و خانه هایشان را خراب کند.
    برای همین شهیدان با آمریکا می جنگنند تا آمریکای بد نتواند بیاد بچه ها را اذیت کند.
    کودک گفت: من پسر یک شهید هستم!

    پ ن

    دشمنان  از کودکی روی آنها کار می کردند و  آنها را با شخصیت و هویت دلخواه خود تربیت می کردند.

    معاویه ملعون برای اینکه تخم دشمنی امیر المومنین را در دلها بکارد، از همان دوره شروع کرد. مثَل غلط معروف را بنیان گذاری کرد.

    برای هر خانواده یک بره فرستاد و گفت معاویه برای کودکتان هدیه داده است،وقتی کودک با بره انس گرفت، شبانه مامورانش را با نام علی فرستاد و بره ها را برد و شایع کرد که «نعوذ بالله» علی دزدید.

    و بدینگونه کینه  امیرالمومنین را قلب کودکان کاشت و نتیجه اش را در کربلا برداشت کرد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-05-21] [ 09:58:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری طلبه از حج   ...

    سفر به سرزمین آرزوها

    سفر به سرزمین آرزوها

    اولین مکانی که باید در آن جا حاضر می شدیم میقات جحفه بود. در مسجد جحفه بعد از غسل احرام، لباس های زیبای ظاهری را از تن کندیم، و با تن پوشی سفید مثل کفن  خود را ملبس کردیم.

    خانه خدا یکی از بهترین مکان ها برای بازسازی انسان است، خداوند ما را از دنیا کَند و در میقات جحفه ملافه‌ای که یادگار کفن است بر تن ما کرد……

    . از پس سالها انتظار، پژواک اذان ابراهيمى در سراپردۀ عالم انسانى: وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ ، مرا واله و حيران خود كرده است.

    در اين فراخوان، با شوق لقاءْ به حجاز عشق و ميقات مى‌كشاندم، با احرام به حرم الهى و بلد امن مكّه مى‌برد، به زمزم و صفا مى‌رساند، در عرفان عرفات غرق مى‌كند، در شب روشن مشعرْ روشنایی بدون غروب خورشيد حق را مى‌نماياند، به مُناى عشق مى‌كشاندم و تا در مسلخ آرزوها، دوستىِ غير او را ذبح کنم و شيطان و نفس سركش انسانى را رمى نمایم تا آنگاه كه مرا خالص گرداند و واصل نماید و به درون كعبه بخواندم و آنگاه خداى تعالى خود به كعبۀ دلم درآيد؛ كه «القلب حرم الله» ، و شاید که مرا به محضر احبابْ بار دهد و نهال محبت و مودّت اهل‌بيت نبوت علیهم السلام را در جانم غرس كند، و خسی شوم در میقات.

    ساعت پروازمان ساعت 3 نیمه شب بود، نگران نماز صبح شدیم، که باید نماز را در هواپیما اقامه کنیم، خلاصه دست به دامن شهدای گمنام شدیم که مشکل نمازمان حل شود که خوشبختانه هواپیما از جده با تاخیر به فرودگاه رسید؛ درست بعد ازاقامه نماز حجاج در فرودگاه.

    صفحات: 1 · 2

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



     [ 09:26:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری نهی از منکر طلبگی   ...

    با خانواده رفته بودند رستوران، می خواستند یک روز متفاوت را تجربه کنند.
    میز کناریشون هم یک خانواده هفت هشت نفری آمدند نشستند.یکی از خانم ها شالش را انداخته بود روی شانه اش.
    با مشورت از شوهرش رفت تا به آن خانم بی‌حجاب تذکر بدهد.
    به آرامی و مودبانه سلام کرد، طوری که بقیه افراد صدایش را نشنوند، گفت: «میشه لطفا حق_شهروندی من را رعایت کنید »پاسخ داد:« این به حق شهروندی من به شما ربطی نداره، این حق شخصی من است، هرکسی هر جوری دوست داره آزاده».گفت: «پس دیگران هم میتونند با تاپ یا نیمه عریان بیرون بیاند و یا روابط جنسی شون را بیارند توی رستوران یا حیونی مثل مار بوا یا خرس با خودش بیاره توی رستوران، این باعث سلب آرامش من میشه». پاسخ داد :«من هم مخالف آن رفتارها هستم قانون اجازه نمیده این کار ها را بکنند،» گفت:قانون به شما هم اجازه نمی ده، هرطوری دلت خواست بیرون ظاهر بشی، پوشش افراد تا وقتی یه مسئله خصوصیه که توی حریم خونه ی خودشون باشه وقتی میاد توی اجتماع دیگه خصوصی نیست، پرسید: شما از طرف نهادی آمدی؟ گفت: نه خانوادگی آمدیم. پاسخ داد «میدونی امر به معروف جایی واجبه که احتمال بدی که طرف حرفت را گوش بده »گفت :  «توی رساله نوشته میتونید به طرف بارها تذکر بدید».
    پاسخ داد: دیگه بیشتر از این دوست ندارم در این باره حرف بزنیم. باهاش خداحافظی کرد رفت سرمیز خودشان، بعد دید شالش را سرکرده است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-05-20] [ 09:29:00 ب.ظ ]





      تجربه نگاری جشن عروسی طلبه   ...

    جشن عروسی بدون گناه و پر از ثواب

    قرار شد برای عروسی یک جشن بگیریم، عروس گفت: من به شرطی حاضرم که مراسم باشد که برنامه های فرهنگی را اجرا کنم؛ و گرنه حاضر نیستم هزینه سه میلیونی برای عروسی خرج کنیم.

    از دو هفته قبل شروع کرد، کتب احادیث را وسط اتاق ولو کرد، در یک صفحه A4 حدیث های کوچک مربوط به ازدواج و حفظ حریم محرم و نامحرم و احکام رقاصی زنان و شنیدن موسیقی مطرب و کیفر مردانی که اجازه می دهند همسرانشان نیمه برهنه در حضور نامحرمان ظاهر شوند و….تایپ شد.

    اطراف صفحه هم با نقاشی گل و… تزیین گشت.بعد این صفحه را که در یک بروشور سه لایه تنظیم شده بود، لوله کرد، روی آن را کاغذ کادو پیچید و به شکل یک شوکولات در آورد .

    یک سبد  از جنسی الیاف درست کرد و دسته اش را با مروارید تزیین کرد.شوکولات های تبلیغی را ریخت داخل سبد، این مخصوص خانم ها بود.

    برای آقایان هم احادیث مردانه و غیرت مردان را نوشته بود، در یک سینی در وردی تالار به مهمانان مرد داده می شد.

    برای سرور شادی زن ها هم با دوستان طلبه هماهنگ شدند که عروس را دوره کنند و با دست افشانی اشعار شاد بخوانند که اشعار را هم خودش سروده بود.

    یکی از طلاب که ید طولایی در نمایش طنز داشت در مراسم نمایش خواستگاری را اجرا کرد ، و آن دیگری مداحی خواند.

    خلاصه در شروع مراسم مهمانان همه مشغول مطالعه بروشور ها شدند، سالن شبیه کتابخانه شده بود، بعد هم نمایش طنز و مداحی و دست افشانی بود.

    وقت تالار تمام شده بود ولی مهمانان حاضر به ترک سالن نبودند!

    کسانی که اولین بار بود در چنین عروسی شرکت می کردند.

    مادر داماد به من گفته می ترسم مهمان ها با گوشی موبایل رقاصی کنند، گفته بودم نترس خودم جریان را مدیریت می کنم.

    نتیجه جشن این بود که گفتند اگر عروسی ها اینگونه باشد، ما هم استقبال می کنیم.

    موضوعات: فرهنگی, باز آفرینی محتوای دینی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-05-16] [ 01:14:00 ب.ظ ]





      تجربه نگاری عالم مستجاب الدعوه   ...

     بلعم باعورا

    تجربه نگاری عالم مستجاب الدعوه
    وقتی که از اولیاء دین می شنویم که همیشه از خداوند بخواهیم که یک لحظه ما را به خودمان واگذار نکند، خیلی هامون تعجب می کنیم مگر می‌شود که من با این همه علم و عمل و عبادت و خدا شناسی ، راه را کج بروم!
    عارف بزرگوار مرحوم آیت الله بهجت سفارش می کردند که دعای غریق را در قنوت نمازهایتان فراموش نکنید.
    با مطالعه در تاریخ اسلام و قصص قرآن به تجربیات خطرناکی برمی خوریم که یک عمر عبادت طرف در یک لحظه باد هوا شده است ، وَقَدِمْنَا إِلَىٰ مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا فرقان 23

    وقتی در دروه معاصر خودمان هم کمی بصیرانه به اتفاق‌های اطرافمان نگاه می کنیم تکرار همین ماجرا را مشاهده می کنیم که وزیر و عالم و مجتهد بر اثر مال پرستی و آقازاده پرستی به هلاکت رسیدند؛ این یک زنگ خطر است که باید دائما مراقب نفس اماره باشیم.
    طلحه و زبیر ها هم بعد از زحمات بسیار در همراهی پیامبر با جدا شدن از ایشان گرفتار وسوسه های آقازاده هایشان شدند.
    بلعم باعورا که از همراهان حضرت موسی علیه السلام بوده و در کلاس موسوی به بالاترین حد علم و عبادت رسیده بود و حضرت موسی علیه السلام او را به عنوان مبلغ دین به کنعان می‌فرستد تا مردم را به دین خدا دعوت کند.
    اولین مشکل بلعم از آنجا شروع شد که همسر و آقازاده‌هایش جذب رفتار پوشش خلقیات مردمی می شوند که قرار بود پدر آنها را هدایت کند.
    دومین مشکل وقتی شروع شد که وسوسه های خانواده اش او را از حضرت موسی علیه السلام جدا کرد.
    سومین مشکل، سردمداران کفر بعد جذب همسر و فرزندانش او را جذب کردند.
    از بلعم تقاضا کردند، که موسی قرار است به کنعان حمله کند و تو بیا و با نفرین او را شکست بده، بعد تو پادشاه ما می‌شوی. بلعم با همسر و فرزندانش مشورت کرد آنها هم او را ترغیب کردند.
    بلعم بیچاره سوار الاغ فهیمش شد تا به کوه برود و با توسل به اسم اعظم پروردگار، سپاه موسی را شکست بدهد!
    الاغ فهیم بلعم حاضر نشد او را به بالای کوه ببرد، به زبان آمد و او را نهی از منکر کرد، که ای بلعم تو با خود چه می‌کنی؟
    بلعم آنقدر به حیوان زد تا جانسپرد و چون برای گفتن حق کشته شده بود از حیواناتی است که به بهشت می رود. وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ اِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ اَوْ تَتْرُکهُ یَلْهَثْ اعراف.مثل او همچون سگ [هار] است که اگر به او حمله کنى، دهانش را باز کرده، زبانش را بیرون مى آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همین کار را مى کند . اینجاست که مثل عالمانی که همچون الاغ هستند را در می یابیم البته به دور از محضر الاغ بلعم!

    مَثَلُ الذینَ حُمِّلوا التّوراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوهَا کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اسفاراً(413) کسانی که مکلف به تورات شدند، ولی حق آن را ادا نکردند، مانند الاغی هستند که کتابهایی حمل می کنند.مَثَلُ الذینَ حُمِّلوا التّوراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوهَا کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اسفاراً(413)کسانی که مکلف به تورات شدند، ولی حق آن را ادا نکردند، مانند الاغی هستند که کتابهایی حمل می کنند.

    القصه بلعم خود را به بالای کوه رساند و همینکه خواست اسم اعظم را به زبان بیاورد و نفرین کند، زبانش ورم کرد و از دهانش بیرون ماند و قدرت تکلم را از دست داد.
    پایین کوه سردمدان کفر منتظر نتیجه بودند که بلعم با زبان بیرون زده آمد، از او پرسیدند که چه کردی؟ با اشاره فهماند که نشد، ولی به آنها دلداری داد که می‌توان از راه دیگر موسی را شکست داد!
    دستور داد به دختران آموزش رقص بدهند و به عنوان دستفروش در مسیر سپاه موسی بفرستید؛ چون سپاه موسی نقطه ضعف شان غریزه جنسی است.
    بعد که آنها گمراه شدند زنان بیمار به ویروس طاعون را در میانشان رها کنید.
    با این روش بیماری طاعون را به آن ها سرایت دهید و شکست موسی حتمی می باشد.
    با این روش شیطانی، یکی از مهمترین سرداران موسی که دست یکی از این دختران گرفته بود آمد نزد حضرت موسی علیه السلام گفت: خدای تو می‌گوید که با این دختر همخوابگی نکنم، تو نگاه کن که چگونه این کار را خواهم کرد؛ به چادر خود برد.
    براثر بیماری طاعون هفتاد هزار نفر از سپاه موسی بر اثر بیماری نابود شدند.

    پ ن

    قابل توجه مسئولین کشور که فرزندانشان در غرب و اروپا مشغول زندگی و تحصیل هستند، اولین خطر مرعوب روش زندگی غرب می شوند و دومین خطر که جاسوسان سیا به سراغ این‌ها می آیند و با وعده های فریبنده این آقازاده و دختر زاده  و دامادها را جذب می کنند و این گروه مسئول جذب پدران وزیر و وکیل و نماینده و حتی رئیس جمهور می شوند!

    این افرادی که مسئولیت دارند هیچگاه به درجه علم و تقوای بلعم نمی رسند ، پس خطر خیلی نزدیک است.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 12:39:00 ب.ظ ]





      تجربه نگاری همسر طلبه   ...

    پشت بام کاهگلی

    سال 1356 بود همسرم رفته بود تبلیغ، زمستان آن سال برف زیادی باریده بود. سقف خانه ها را کاهگل می کردند؛ برای همین باید برف را از بام خالی می کردیم تا آب به داخل اتاق چکه نکند.

    یک نوع اشتغالی هم برای افراد بود، از صبح مردان پارو به دست، با صدای «برف روفی می کنیم» در کوچه ها بلند بود.

    حساب کردم دیدم هزینه برف روبی را ندارم که بدهم، تصمیم گرفتم خودم برف ها را از پشت بام پایین بریزم.چادر را دور کمرم محکم بستم نردبان را به پشت بام تکیه دادم، پارو به دست از نردبان بالا رفتم، به اطراف نگاه می کردم که مردان همسایه مرا نبینند؛ وقتی که به آخرین پله نردبان رسیدم، چشمتان روز بد نبینه، نردبان سر خورد با من از آن بالا افتادیم پایین. من فقط نگران بودم که مبادا مردان همسایه که در حال برف ریزی بودند مرا به ببینند!

    خدا همیشه مهربان بوده و لطف کرده، وقتی می‌گویند خداوند از مادر مهربانتر است یعنی همین؛ یک مادر نمی تواند کسی را که از چهار متری پرتاب می شود حفظ کند هرچند اگر دلش بخواهد.

    القصه یک معاینه سطحی به کمر و سر و دست و پاهایم کردم دیدم هیچ مشکلی پیش نیامده است، پارو را گوشه حیاط گذاشتم، خدا را شکر کردم، گفتم: اگر سقفمان چکه کرد، زیرش تشتی یا لگنی می گذارم بچه هاهم داخل اتاق آب بازی می کنند!

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-05-15] [ 10:40:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری از زندگی امام خامنه ای   ...

    زندگی رهبری

    خانه ما طبق معمول اغلب خانه های ایرانی، با قالی مفروش بود؛ دیدم این قالی ها از زوائد است لذا آنها را فروختم. تنها دوقالی در اتاق مهمانی همسرم باقی گذاشتم. به خود گفتم: این دوقالی به جای قالی های جهیزیه همسرم باشد. وقتی تصمیم به فروش قالی ها گرفتم، موضوع را از همسرمم پنهان کردم. برادران و دایی هایش تاجر فرش بودند، میدانستم که آنها نمی گذارند این کار را بکنم. به حاجی صفاریان برادرش که تاجر فرش در مشهد است گفتم بیا این فرش هارا بفروش و بجای آنها چند تا زیر انداز بخر. وقتی همسرم از زیر اندازها را دید گفت چرا این دوتا قالی را نفروختی این هارا هم بفروشید و زیر انداز بگیرید.
    منبع: کتاب خون دلی که لعل شد

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-05-12] [ 12:38:00 ب.ظ ]





      تجربه نگاری معیار ازدواج فاطمی   ...

     

    شیوه خواستگارى حضرت على علیه السلام از حضرت زهراسلام الله علیها و توصیف خصوصیاتى كه پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله در مورد حضرت على علیه السلام بیان مى‏ نمایند، نشان‏دهنده بهترین معیارهاى انتخاب همسر است.

    آن حضرت در شرایطى اقدام به ازدواج و خواستگارى نمود كه جهت مال و دارایى ثروتى نداشت اما از خصایص والایى برخوردار بود كه آن حضرت را به‏ عنوان تنها همسر شایسته معرفى مى ‏كرد.

    وقتى حضرت على علیه السلام براى خواستگارى به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله آمد، با سخنانى شیرین خواسته‏ اش را چنین بازگو كرد:

    «پدر و مادرم فداى شما، وقتى خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذاى خود و به اخلاق و منش خود بزرگم كردید. نیكى و دل سوزى شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما اى رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم مى‏ باشید.

    اى رسول خدا! اكنون‏ كه بزرگ‏شده ‏ام، دوست دارم خانه و همسرى داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم.

    آمده‏ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگارى كنم. آیا مرا مى ‏پذیرید؟» چهره پیامبر چون گل شكفته شد. گویا انتظار این لحظه را مى‏ كشید. خوشحال شد، ولى جواب قطعى را بر عهده حضرت فاطمه سلام الله علیهاگذاشت.


    پیامبر فرمود: «یا على ! پیش از تو كسانى از فاطمه خواستگارى كرده‏ اند و او در همه، اظهار كراهت كرده است. اما تو منتظر باش تا برگردم.» رسول‏ الله به اتاق حضرت زهرا رفت و فرمود: «فاطمه جان، على بن ابى طالب كسى است كه قرابت و فضل و اسلام او را شناخته ‏اى. من از پروردگارم خواسته‏ ام، تو را به بهترین و محبوب‏ترین خلقش تزویج كند.

    حال، على از تو خواستگارى مى ‏كند. نظرت چیست.» فاطمه ساكت شد ولى روى برنگردانید و رسول خداصلی الله علیه وآله در چهره دختر خویش، نارضایتى احساس نكرد. آنگاه حضرت به پا خاست و فرمود: الله‏ اكبر. سكوت فاطمه حاكى از رضایت اوست. در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول‏ الله! فاطمه را به على تزویج كن. خدا، فاطمه را براى على و على را براى فاطمه پسندیده است.

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



     [ 11:05:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری ازدواج بهترین پدر و مادر دنیا   ...

     مهریه کم بازندگی پر از مهر محبت

    پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله ازدواج دخترش را به ساده ترین و راحت‏ترین شیوه انجام داد تا براى همه جوانانى كه در آستانه زندگى مشترك هستند، سرمشق نیكویى باقى بماند.

    براى اجراى خطبه عقد، على علیه السلام به دستور پیامبر به مسجد رفت. هم‏چنین پیامبرصلی الله علیه و آله به بلال دستور داد كه مهاجر و انصار را در مسجد گردآورد. پس از مدت كوتاهى همگى در مسجد جمع شدند. پیامبر بر منبر مسجد نشست و در حضور شاهدان، خطبه عقد برترین بانوى اسلام را در مسجد مدینه جارى فرمود.

    سپس براى عروس و داماد دست به دعا برداشت و فرمود: «خداوند براى شما مبارك گرداند و اجتماعتان را پاینده بدارد.» این دعاى پیامبر از همان ابتدا به زندگى و حتى مراسم ازدواج آنان بركتى آسمانى بخشید چنان‏كه نقل است چهار هزار نفر از ولیمه عروسى دختر پیامبرصلی الله علیه و آله اطعام شدند.
    ازاین‏ رو این مراسم باشكوه و معنوى، در نهایت سادگى اما دل‏نشین و به ‏یادماندنى برگزار شد، به‏ گونه‏ اى كه جابرگوید: «ما در عروسى على علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها كه خداوند از هر دو خشنود باشد حاضر بودیم و هیچ عروسى بهتر از آن عروسى ندیدیم.»
    مهریه 500 درهمى حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز گویاى اهمیت توجه پیامبر به برگزار شدن ازدواج با كمترین شروط و هزینه‏ هاست. در آن زمان تمام دارایى حضرت على علیه السلام منحصر به شمشیر و زرهى بود كه مى‏توانست به ‏وسیله آن‏ها درراه خدا جهاد كند و شترى نیز داشت كه با آن در باغستان‏ هاى مدینه كار مى‏ كرد و خود را از میهمانى انصاربى‏ نیازساخت. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله پذیرفت كه حضرت على علیه السلام زره خود را بفروشد و به‏ عنوان جزئى از مهریه فاطمه سلام الله علیها در اختیار پیامبر بگذارد.


    هم‏چنین پیامبرصلی الله علیه و آله در پاسخ به صحبت برخى افراد كه فاطمه را با مهریه‏ اى اندك همسر على كردى، فرمود: من او را تزویج نكردم، بلكه خداوند او را در كنار درخت طوبى در بهشت، همسر على علیه السلام گردانید؛ فرشتگان آن‏جا حاضر بودند، خداوند به درخت طوبى فرمان داد تا میوه ‏هاى خود را بریزد، آن درخت، گوهر و یاقوت و زبرجد سبز فروریخت، فرشتگان براى برچیدن آن‏ها از یكدیگر پیشى مى ‏گرفتند و آن فرشتگان تا روز قیامت آن برچیده‏ ها را به همدیگر هدیه مى‏ دهند و باكمال افتخار مى‏ گویند: این ‏ها شادباش عروسى فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله است. فاطمه زهرا سلام الله علیها با مهریه، جهیزیه، عروسى، خانه زفاف و دیگر شئون عروسى ساده وبى‏ آلایش به خانه على علیه السلام رفت تا عالى‏ترین الگوى زنان مسلمان باشد.
    در روایات، افزون بر این مهریه كه جنبه مادى و مالى دارد، مهریه‏ هاى معنوى دیگرى نیز براى آن بانوى بزرگ نقل‏شده است. در روایتى مى‏ خوانیم كه حضرت زهرا سلام الله علیها از پدر تقاضا كرد كه آن حضرت از خدا بخواهند تا مهریه‏ اش را شفاعت از مسلمانان گناهكار قرار دهد.

    این خواسته حضرت مستجاب شد و فاطمه سلام الله علیها شفیع و واسطه بخشش گناهكاران قرار گرفت.
    به بلال دستور داد كه مهاجر و انصار را در مسجد گردآورد. پس از مدت كوتاهى همگى در مسجد جمع شدند. پیامبر بر منبر مسجد نشست و در حضور شاهدان، خطبه عقد برترین بانوى اسلام را در مسجد مدینه جارى فرمود. سپس براى عروس و داماد دست به دعا برداشت و فرمود: «خداوند براى شما مبارك گرداند و اجتماعتان را پاینده بدارد.» این دعاى پیامبر از همان ابتدا به زندگى و حتى مراسم ازدواج آنان بركتى آسمانى بخشید چنان‏كه نقل است چهار هزار نفر از ولیمه عروسى دختر پیامبرصلی الله علیه و آله اطعام شدند.


    ازاین‏ رو این مراسم باشكوه و معنوى، در نهایت سادگى اما دل‏نشین و به ‏یادماندنى برگزار شد، به‏ گونه ‏اى كه جابرگوید: «ما در عروسى على علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها كه خداوند از هر دو خشنود باشد حاضر بودیم و هیچ عروسى بهتر از آن عروسى ندیدیم.»
    مهریه 500 درهمى حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز گویاى اهمیت توجه پیامبر به برگزار شدن ازدواج با كمترین شروط و هزینه‏ هاست. در آن زمان تمام دارایى حضرت على علیه السلام منحصر به شمشیر و زرهى بود كه مى‏توانست به ‏وسیله آن‏ها در راه خدا جهاد كند و شترى نیز داشت كه با آن در باغستان‏ هاى مدینه كار مى‏ كرد و خود را از میهمانى انصار بى ‏نیازساخت. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله پذیرفت كه حضرت على علیه السلام زره خود را بفروشد و به ‏عنوان جزئى از مهریه فاطمه سلام الله علیها در اختیار پیامبر بگذارد.


    هم‏چنین پیامبرصلی الله علیه و آله در پاسخ به صحبت برخى افراد كه فاطمه را با مهریه ‏اى اندك همسر على كردى، فرمود: من او را تزویج نكردم، بلكه خداوند او را در كنار درخت طوبى در بهشت، همسر على علیه السلام گردانید؛ فرشتگان آن‏جا حاضر بودند، خداوند به درخت طوبى فرمان داد تا میوه‏ هاى خود را بریزد، آن درخت، گوهر و یاقوت و زبرجد سبز فروریخت، فرشتگان براى برچیدن آن‏ ها از یكدیگر پیشى مى ‏گرفتند و آن فرشتگان تا روز قیامت آن برچیده‏ ها را به همدیگر هدیه مى‏ دهند و باكمال افتخار مى‏ گویند: این ‏ها شادباش عروسى فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله است. فاطمه زهرا سلام الله علیها با مهریه، جهیزیه، عروسى، خانه زفاف و دیگر شئون عروسى ساده وبى‏ آلایش به خانه على علیه السلام رفت تا عالى‏ترین الگوى زنان مسلمان باشد.
    در روایات، افزون بر این مهریه كه جنبه مادى و مالى دارد، مهریه‏ هاى معنوى دیگرى نیز براى آن بانوى بزرگ نقل ‏شده است. در روایتى مى‏ خوانیم كه حضرت زهرا سلام الله علیها از پدر تقاضا كرد كه آن حضرت از خدا بخواهند تا مهریه‏ اش را شفاعت از مسلمانان گناهكار قرار دهد. این خواسته حضرت مستجاب شد و فاطمه سلام الله علیها شفیع و واسطه بخشش گناهكاران قرار گرفت.

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



     [ 11:03:00 ق.ظ ]





      خدا کند که بختها گشوده شود   ...

    دعا کلید گنج

    از امام علی (ع) پرسیدند: دلیل خدا را شناختید ولی مستجاب نشدن دعا چیست؟
    فرمودند: دل‌های شما به هشت چیز خیانت کرده است!
    اول- خدا شناختید و لی حقش را ادا نکردید، آنچه برشما واجب بود انجام ندادید، چون شناختتان سطحی بود؛ برایتان مفید نشد.
    دوم- به پیامبر ایمان آوردید، ولی به سنت روش او رفتار نکردید.
    سوم- قرآن را خواندید ولی به توصیه‌هایش عمل نکردید.
    چهارم- گفتید از دوزخ می ترسیم، ولی با اعمال گناه به سوی دوزخ حرکت کردید.
    پنجم- همیشه خود را دوست داربهشت معرفی کردید، ولی با رفتار زشت وگناه از بهشت دور شدید.
    ششم- از نعمت‌های پروردگار استفاده کردید، اما هرگز سپاسگزاری نکردید.
    هفتم- خداوند امر به دشمنی با شیطان کرد، ولی شما با شیطان دوستی کردید.
    هشتم- عیوب مردم را دیدید اما عیوب خودرا فراموش کردید.
    با این اوصاف برای قبول شدن آرزو‌هایمان باید، همیشه دعا کنیم و هرگز نا امید نباشیم.
    دعا خود گونه‌ای از عبادت است، که بیشترین حضور ذهن را داریم. هرگز هنگام دعا حواسمان پرت نمی شود، به گونه ای که در نماز خیال مارا از نزدیکترین تا دورترین نقاط کره زمین سیر می دهد به جز نماز!
    بنابراین، باید در دعا خودمان را کوچکترین قطره در برابر دریای عظمت پروردگار به تماشا بنشینیم.
    غرور ، تکبر و خودپسندی را که سرچمشمه همه زشتی‌ها است از روحمان بزداییم؛ تا محبت خود به خداوند بیشتر کنیم.
    چند تا دعا برای گشایش بخت از کتب ادعیه قدیمی به دستم رسیده است، برای بهره مند شدن دوستان بارگذاری می‌کنم.

    صفحات: 1 · 2

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:01:00 ق.ظ ]





      ارزان ترین جهیزیه برای بهترین عروس   ...

    زندگی  راسخت نگیریم

    جهیزه‏اى ساده براى شروع زندگى‏
    از مشكلات ازدواج ‏هاى امروزى جامعه ما كه با مدگرایى و چشم‏ وهم‏ چشمى همراه شده است و خانواده ‏ها را با مشكلاتى مواجه نموده مسأله جهیزیه است.

    این در حالى است كه برترین بانوى اسلام سلام الله علیها زندگى خود را با كمترین مقدار جهیزیه شروع كرد. حضرت على علیه السلام زره خود را به چهارصد درهم فروخت. پیامبر قدرى از آن‏را در اختیار بلال گذاشت تا براى حضرت زهراسلام الله علیها عطر بخرد و باقیمانده را به عمار یاسر و گروهى از یاران خود داد تا براى فاطمه سلام الله علیها و على علیه السلام لوازم منزل تهیه كنند.

    از صورت جهیزیه حضرت زهراسلام الله علیها مى ‏توان به شیوه ساده زندگى بانوى بزرگوار اسلام در خرید وسایل منزل كه عمدتاً از ظرف‏ هاى گلى تهیه‏ شده بود به‏ خوبى پى برد.

    شیوه‏‏ایى كه باید مدنظر خانواده ‏ها در این شرایط سخت اقتصادى قرار گیرد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:58:00 ق.ظ ]





      وظایف زوج در خانه بهشتی   ...

    مشاركت زوجین در انجام امور خانواده‏
    از بهترین الگوهاى رفتارى در خانواده حضرت على و حضرت زهراسلام الله علیها، رعایت مشاركت طرفین در انجام كارهاى خانه است. رسول خدا در اولین شب ازدواج على علیه السلام و زهراسلام الله علیهاكارهاى آنان را به این شكل تقسیم نمود: خمیر كردن آرد و پختن نان و تمیز كردن و جارو زدن خانه به‏ عهده فاطمه سلام الله علیها باشد و كارهاى بیرون منزل از قبیل جمع‏آورى هیزم و مواد غذایى را على علیه السلام انجام دهد. پس ‏ازآن بود كه حضرت زهراسلام الله علیها فرمود: «جز خدا كسى نمى‏ داند كه از این تقسیم‏ كار تا چه اندازه خوشحال شدم، زیرا رسول خداصلی الله علیه و آله مرا از انجام كارهایى كه مربوط به مردان است، بازداشت.»

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



     [ 10:57:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری از زندگی مولا امیراالمومنین   ...

    . همراه و همیار فراز و فرودهای زندگی
    از مهمترین معیارهای انتخاب همسر، همراهی او در شرایط سختی و روزهای راحتی است که اگر همسران در زمانهای مختلف زندگی با شناخت و مدیریت درست بتوانند از تمامی امکانات و تواناییهای خود بهره برده و همدیگر را یاری رسانند، نه تنها مشکلات زندگی به راحتی حل خواهد شد، بلکه زمینه موفقیت‌های بیشتر را فراهم خواهد کرد، بخصوص در ابتدای زندگی که معمولا برای بیشتر زوج ها، شرایط مادی و اقتصادی به خوبی و به طور کامل فراهم نیست، این همیاری و همراهی، بیشتر لازم است.
    در این زمینه، حضرت زهرا(س) بهترین همراه و همیار صبور و شکیبای حضرت علی(ع) در تمامی شرایط سخت و دشوار زندگی بودند. در ابتدای زندگی آن بزرگواران، زندگی فقیرانه‏‌ای را آغاز کردند، زیرانداز آن‏ها پوست گوسفندی بود که شب بر روی آن می‏خوابیدند و در روز به شتر آبکش خود بر روی آن علوفه می‏‏دادند. رواندازشان نیز تکه عبای مندرس یمنی بود که آن‏قدر بزرگ نبود که هم‏زمان هم‏روی سر و هم پایشان را بپوشاند. بالشی از چرم داشتند که درونش با لیف خرما پرشده‏ بود؛ اما علی‏رغم همه این شرایط سخت، هنگامی‏که علی(ع) از جهاد و جبهه جنگ برمی‏‌گشت، فاطمه(س) استقبال گرمی از او می‏کرد، شمشیر او را گرفته و می‏‌شست. در تمام فعالیت‏‌های علی(ع) او را همراهی می‏کرد و نسبت به مسائل او و جامعه حساسیت نشان می‏داد و به این شكل با همراهی، همفكری و رغبتی كه در خود نشان می‏داد خستگی‏‌ها و مرارت‏‌های بیرون را از جسم و روح او دور می‏کرد.
    در شرح این شرایط سخت و میزان همراهی حضرت زهرا(س) در تحمل سختی‏ها و مرارتهای زندگی و درک والای آن حضرت از شرایط همسر خویش نقل شده است: «روزی امام علی(ع) به همسر بزرگوار خود فرمود: فاطمه جان! آیا غذا داری تا رفع گرسنگی کنم؟ آن بانوی بزرگوار پاسخ داد: خیر! سوگند به خدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید، دو روز است که در خانه غذای کافی نداریم. امام علی(ع) با تأسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من خبر ندادی تا غذا تهیه کنم؟ فاطمه(س) فرمود:‏ای ابوالحسن! من از پروردگار خود حیا می‏کنم که چیزی از تو درخواست کنم که فراهم کردن آن در توانت نیست».
    در مقابل حضرت علی(ع) نیز ایشان را در انجام امور سخت خانه مساعدت و همراهی می‏نمود تا تحمل این سختی‏ها بر آن حضرت آسان باشد. حضرت زهرا(س) این همیاری را این‏گونه برای پدر بزرگوار خویش نقل می‏کند: «یا رسول‏الله هر دو دستم به علت آرد كردن گندم با آسیای دستی ورم‏کرده، ‏زخم شده است. دیشب را تا صبح به آرد کردن گندم مشغول بودم و علی نیز فرزندانم حسن و حسین را نگهداری می‏کرد.»
    به همین دلیل بود که آن بانوی بزرگوار با صبر مثال ‏زدنی‏ای که داشتند بهترین سکینه و مایه آرامش همسر خود محسوب می‏شدند، تا آن اندازه که حضرت امیر نگاه عاشقانه به چهره همسر گرامی خود را مایه زدودن تمامی غم و اندوه‏ها توصیف می‏فرمودند: «سوگند به خدا، من زهرا(س) را تا آن هنگام كه خداوند او را به‏‌سوی خود برد، خشمگین و مجبور به كاری ننمودم، او نیز مرا خشمگین نكرد و هیچ‏گاه موجب ناخشنودی من نشد… من هرگاه به چهره زهرا(س) نگاه می‏کردم هرگونه غم و اندوه از من برطرف می‏شد.» و حضرت فاطمه(س) نیز خطاب به همسرش می‏گفت: «علی جان! جانم فدای تو! جان و روح من سپر بلای جان تو! یا ابوالحسن همواره با تو خواهم بود. چه در خیر و نیكی به سر ببری، چه در سختی‏ها و بلاها گرفتار شوی، همواره با تو خواهم بود.»
    حضرت زهرا(س) به این گفته خود حقیقتاً عمل نمود تا آنجا که وقتی حضرت علی(ع) را با اکراه و اجبار برای گرفتن بیعت به مسجدالنبی می‏بردند، بانوی دوعالم، برای دفاع از علی(ع) تا درب مسجد آمد و در تأکید بر یاری همسرش چنین فرمود: «به خدا سوگند،‏ای سلمان! از درب مسجد مدینه پا بیرون نمی‏گذارم، تا آنکه پسرعموی خود را با چشمان خودم سالم ببینم.»
    مقام معظم رهبری با استعانت از این ویژگیهای زندگی مشترک آن حضرات معصومین(ع) مجموع این ویژگیها را با تعبیر «سازگاری» عنوان نموده و به زوجهای جوان توصیه می‏کنند: «سازگاری در زندگی، اساسِ بقایِ زندگی است و همین است که محبّت می‏آفریند. همین است که موجب برکات الهی می‏شود. همین است که دلها را به هم نزدیک کرده و پیوندها را مستحکم می‏کند.»
    همچنین می‏فرمایند: «قناعت کنید، از قناعت خجالت نکشید. بعضیها خیال می‏کنند که قناعت مال آدمهای تهیدست و فقیر است و اگر آدم داشت، دیگر لازم نیست قناعت کند. نه، قناعت یعنی در حدّ لازم، در حد کفایت، انسان توقّف کند».

    هنر خانه داری و همسر داری
    یکی از وظایف زوجین در خانواده، گرم نگه داشتن این کانون مهربانی است. در خصوص عمل به این معیار مهم، هر یک از زوجین وظایفی دارند که با نگاهی به شیوه و رفتار حضرت علی و زهرا(س) در زندگی بیشتر قابل درک است.
    معیار مهم حضرت زهرا(س) برای گرم نگه داشتن کانون خانواده، عبادت پروردگار به عنوان بهترین زینت باطنی مومن است، موضوعی که باید در حفظ و پایداری آن به عنوان عاملی که زوجین را از افتادن در ورطه بسیاری از خطاها و لغزشها در جامعه امروز حفظ میکند، توجه وافر داشت. چنانکه حضرت حضرت صدیقه طاهره(س) به این موضوع تا آن اندازه توجه داشت که در شب عروسی خود نیز به عبادت پرداخت. نقل است که در شب ازدواج، امام على(ع) فاطمه زهرا(س) را نگران و گریان دید، فرمود: «چرا ناراحتى؟ پاسخ داد: در پیرامون حال و رفتار خویش فكر كردم، به یاد پایان عمر خویش و منزلگاه دیگر به نام قبر افتادم كه امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزى دیگر ازاینجا به‏طرف قبر و قیامت خواهم رفت، در این آغازین لحظه‏های زندگى، تو را به خدا سوگند می‏دهم كه بیا تا به نماز بایستیم تا با هم در این شب خدا را عبادت كنیم.»
    علاوه بر این رفتارِ عملی معنوی، آن حضرت به زینت‏های ظاهری برای جلب رضایت همسر خویش و آرامش بخشی بسیار توجه داشتند. در سیره و منش آن حضرت نقل است که همواره بر آن بود در محیط خانه و خانواده، خوش‏بو و آراسته باشد و موهبت زیبایی و جمال بی‏مانندش را تنها برای همسرش علی(ع) نمایان می‏ساخت و همیشه نزد خود عطر نگه می‏داشت. ام‏سلمه می‏گوید: «از ریحانه پیامبر خدا(ص) عطر خواستم و گفتم: سرورم! آیا عطر و بوی خوشی نزد خویش دارید؟ ایشان فرمود: آری و بی‏درنگ شیشه عطری آورد و اندکی از آن را بر کف دستم ریخت. بوی خوشی از آن برخاست که هرگز به مشامم نرسیده بود.» حتی آن بانوی گرامی اسلام در واپسین لحظه‏های زندگی‏اش به این موضوع توجه داشت و به اسماء فرمود: «عطر مرا که همیشه خود را با آن عطرآگین می‏کردم، بیاور».
    این آموزه‏های رفتاری به خوبی نشان میدهد که برای اینکه کانون عشق و محبت خانواده گرم بماند، علاوه بر اینکه همسر باید خود را در خانواده جذاب و مایه آرامش و سکون قرار دهد، شوهر نیز باید با رعایت تقوا و پاکدامنی، به همسر خویش توجه داشته و از برقراری هرگونه رابطه پرخطری پرهیز کند تا بتواند عشق و علاقه به همسر خویش را همواره گرم و پر نشاط نگه دارد.
    مقام معظم رهبری در این خصوص اینگونه توصیه می‏فرمایند: «اسلام که راجع به حجاب حرف می‏زند، آیات قرآن که راجع به حجاب حرف می‏زند، راجع به حدود زن و مرد با یکدیگر دستور دارد، این به خاطر خود مردم است، به خاطر همین خانواده‏هاست. همین دخترهای جوان که شوهرشان را می‏خواهند از دست ندهند، این پسرهای جوان که زن محبوبشان را می‏خواهند از دست ندهند، این، بدون حجاب و بدون رعایت نمی‏شود، آیاتِ قرآن این طور حکمت آمیز و عمیق است.»

    هنر تقسیم کار در خانواده
    از مهمترین مسائلی که با بروز و ظهور صورتهای جدید زندگی و بخصوص اشتغال همسران در بیرون از خانه، رعایت آن بیشتر در زمانه حاضر احساس میشود، مشارکت در کارهای خانه است. مقام معظه رهبری در این باره راهکار تقسیم کار را ارائه میدهند که حلال بسیاری از نزاعهای خانوادگی است: «وقتی دو نفر در کنار هم قرار می‏گیرند و همسر می‏شوند، بعضی از وظایف وجود دارد که بین اینها مشترک است. مانند کشیدن بارهای خانواده، همکاریهای گوناگونی که در راه بردن خانواده مؤثر است. اینها باید با هم همکاری کنند. این کارها بین زن و مرد مشترک است. حداکثر این است که تقسیم کار شود. گاهی تقسیم کار هم نمی‏کنند امّا بهترش این است که تقسیم کار هم بشود. بخشی از کارها را زن انجام می‏‏دهد، بخشی از کارها را مرد انجام می‏دهد. مثل همه‏‌ی همکاریهایی که وجود دارد؛ مثل همه‌‏ی همسنگریها.»
    عمل به این توصیه با توجه به شیوه رفتار حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) در خانواده خویش بیشتر قابل درک است. چراکه با وجود آنکه رسول خدا(ص) در اولین شب ازدواج علی(ع) و زهرا(س) كارهای خانه و بیرون از خانه را میان آنان تقسیم نمود و فرمود: «خمیر كردن آرد و پختن نان و تمیز كردن و جارو زدن خانه به عهده فاطمه(س) باشد و كارهای بیرون منزل از قبیل جمع‏آوری هیزم و مواد غذایی را علی(ع) انجام دهد»، اما با این حال در روایت است که حضرت علی(ع) در کارهای خانه به همسر خویش کمک می‏کرد. امام صادق(ع) در این باره می‏فرماید: «امیرالمؤمنین(ع) برای منزل هیزم می‏آورد، آب تهیه می‏کرد، منزل را جارو می‏کرد، در پاک کردن عدس کمک می‏کرد. فاطمه علیهاسلام هم گندم و جو آرد می‏کرد، خمیر درست می‏‌نمود و نان می‏پخت.»

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 09:49:00 ق.ظ ]





      ازدواج دختر یک طلبه   ...

    همگی وارد اتاق شدیم.خانم ها ایستاده بودند، گفتم: بفرمایید بنشینید، چرخی به دور خود زد گفت:کجا بشینیم!
    پتو های رنگ و رو رفته را نشان دادم گفتم: بفرمایید.
    در این خانه هم سکونت داشتیم، هم یک اتاقش دفتر کار امام جمعه بود.
    اتاقی برای پذیرایی مهمان نداشتیم، زندگی مان متوسط بود. اتاق نشیمن بچه ها با فرش ماشینی بیست سال کار کرده مفروش بود. اتاق کار امام جمعه هم با یک موکت زبر مثل اسکاچ ظرف شویی و پتو های زرد رنگ و رو رفته مفروش شده بود!
    من فکر کردم این خانم ها برای مساله شرعی آمده اند، وقتی نشستیم، پرسیدم بفرمایید: موضوع چیه؟

    که یکی از خانم ها که خواهر داماد بود، گفت: ما برای خواستگاری آمده ایم!
    پرسیدم: چه کسی ما را معرفی کرده است؟ گفت: فلان شخصیت که برایم معتبر بود، بعد شروع کرد به تعریف کردن از داماد که: مهندسه، سیده، رزمنده بوده و… در ادامه اضافه کرد که: من پنج تا دختر دارم اگر یک همچون کسی بیاید روی کف دستم دختر بهش میدهم!
    من از این نکته اش خوشم نیامد، که برای برادرش دختر خودش را که خواهر زاده ی داماد می شد، مثال زد.
    دخترم را صدا زدم. آمد تا خواستگار، او را ببیند. شیرینی را در یک بشقاب ملامین آورد،
    نخوردند. روز میلاد پیامبر صلی الله علیه وآله بود، گفتم: این شیرینی میلاد پیامبر و سالگرد ازدواج خودم و تولد پسرم هست، میل کنید، نخوردند و بلند شدند رفتند. برای بدرقه تا دم در حیاط دنبالشان رفتم، توی حیاط طنابی که بچه ها با آن بازی می کردند افتاده بود ، از پشت به چادر خواستگار گیر کرده بود و با او کشیده می شد، پایم را روی طناب گذاشتم تا همراهشان نبرند!

    با توجه به امتیازات و شخصیت معرف اگر می پسندیدند حتما برای دامادی می پذیرفتم!
    بعد از چهار ماه دوست آن آقا برای خواستگاری از دخترم آمد و توی همان اتاق و همان دکور، ازدواج صورت گرفت.
    بعد ها دخترم گفت: مامان خدا به ما رحم کرد که وضع مارا نپسندیدند!
    با همان خواستگار که دوست داماد ما بود رفت و آمد داشتند. همسرش از خواهر شوهرش و زخم زبان ها و دخالت های او در زندگیش خیلی شکایت داشت، به طوری که اشک میریخت که دل آدم براش کباب می شد.
    آن خواهر شوهر برای زندگی مبلمان و فرش دست باف و دکوراسیون خانه امام جمعه آمده بود، که وضع جگر خراش خانه امام جمعه را دید، فرار را بر قرار ‌ترجیح داد.
    دیدم آیه کریمه چقدر زیبا بیان کرده است: “عَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ"، شاید به علت نداشتن امکانات تجملی زندگی از فرار خواستگار نا امید شویم و آرزوی زندگی با تجمل را داشته باشیم، ولی آن زندگی می توانست برای ما شری باشد که قابل تحمل و باعث خوشبختی نبود. و این زندگی خیلی متوسط که باعث کراهت ما بود، بهترین خیر را برایمان داشت.
    وقتی جهیزیه ای که در حد متوسط بود را به خانه داماد بردند، داماد اعتراض داشت که من یک بسیجی هستم چرا این همه وسایل آورده اید!

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



     [ 09:43:00 ق.ظ ]





      تجربه نگاری تلخ وشیرین یک طلبه   ...

    سال 54 بود، من به شدت بیمار بودم، تازه صاحب یک دختر شده بودیم، در یک خانه 70 متری که نیمه کاره بود زندگی می کردیم. البته پیشنهاد خودم بود که اول یک اتاق بسازیم و ساکن شویم تا از شر اجاره خانه خلاص شویم، در ضمن باید بگویم که پول خرید زمین را از مادرم قرض گرفته بودیم. بنا داشتیم که کارگریش را همسرم انجام می داد. آنروز یک چهارم جگر خرید تا کمی تقویت شوم!

    وقتی جگر را پختم، آمد گفت: بوی جگر به مشام بنای پیر رسیده مقداری بده تا به او نهار بدهم! همه جگر را که اندکی بیش نبود توی سینی گذاشتم تا به بنا بدهد.

    غروب که بنا رفت متوجه شد که پنجره را کج کار گذاشته است. آنشب تا صبح پنجره را کَند و دوباره خودش پنجره را کار گذاشت. پرسیدم چرا خودت این کار را می کنی ؟

    گفت: نمی خواهم صبح که می آید بفهمد که کارش ناقص بوده است و شرمنده شود!

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-05-10] [ 01:41:00 ب.ظ ]





      تجربه نگاری یک رهبر   ...

    زندگی اسلامی

    حضرت امام خمینی‏(ره):

    نظر اسلام به این است که انسان بسازد معیارهای اسلامی خانواده مطلوب،

    نظر اسلام به این بوده است که بشر بسازد، تمام بشر را. … یعنی آمده است که همه بشر را به این صورتی که می‌خواهد درآورد، به یک صورت عادلانه درآورد. … می‌خواهد یک انسان عادل به تمام معنا که انسان باشد، هم عقلیتش عقلیتِ انسان باشد، هم نفسیتش نفسیتِ انسان باشد، هم ظاهرش ظاهرِ انسان و مؤدَّب به آداب انسانی باشد، می‏‌خواهد این مطلب را اجرا بکند.(صحیفه امام،ج۴، ص۴۵۰و ۴۵۱)
    * توجه به معیارهای اسلامی انتخاب همسر
    اسلام در انسان این نظر را داشته است که آن زوجی که انتخاب می‏‌شود چه جور باشد تا از این زوج یک انسان صحیح پیدا بشود. آن زنی که انتخاب می‏‌کنی چه جور زنی باشد تا از این دو نفر زوجین یک انسان پیدا بشود؛ بعد هم به چه آدابی باید باشد. روی چه ادبی این ازدواج باید باشد، بعد هم در چه حالی باید تلقیح بشود و چه آدابی دارد، بعد هم در ایام حمل چه ادب هایی هست، بعد هم در ایام شیر دادن چه ادب هایی هست؛ همه اینها برای این است که این مکتب‌های توحیدی که بالاترینش اسلام است، آمده اند برای اینکه انسان درست کنند؛ نیامده اند که یک حیوانی منتها دارای ادراکاتی که حدود همان حیوانیت و همان مقصدهای حیوانی باشد، منتها یک قدری زیادتر، نیامده اند این را درست کنند؛ آمده اند انسان درست کنند.(صحیفه امام،ج۸، ص۴۱۴)‏* نقش والای همسران در خانواده
    نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است؛ برای اینکه بانوان علاوه بر اینکه خودشان یک قشر فعّال در همه ابعاد هستند، قشرهای فعّال را در دامن خودشان تربیت می‏‌کنند. خدمت مادر به جامعه از خدمت معلّم بالاتر است، و از خدمت همه کس بالاتر است. و این امری است که انبیا می‌خواستند؛ می‌خواستند که بانوان قشری باشند که آنها تربیت کنند جامعه را، و شیر زنان و شیر مردانی به جامعه تقدیم کنند.(صحیفه امام، ج ۱۴، ص ۱۹۷)

    *ساده‏زیستی خانواده علوی؛ الگوی خانواده‏‌های اسلامی حضرت امیر(ع) که خلیفه مسلمین بود، خلیفه یک مملکتی که شاید ده مقابل مملکت ایران بود از حجاز تا مصر، آفریقا، کذا و کذا، یک مقدار هم از اروپا، این خلیفه الهی وقتی توی جمعیت بود مثل همه ما که نشسته ایم با هم، این هم زیر پایش نبود، همین بود که یک پوست داشتند. به حسب نقل یک پوست داشتند که شب خودش و حضرت فاطمه رویش می‏‌خوابیدند و روز روی همین پوست، علوفه شترش را می‏ریخت، پیغمبر هم همین شیوه را داشت.(صحیفه امام، ج‏۸، ص ۴۲۸)* توجه به معنویات و پرهیز از مادیات
    آن مقداری که برکات از کوخ‌ها در دنیا منتشر شده است هیچ در کاخ‌ها پیدا نمی شود. ما یک کوخ چهار پنج نفری در صدر اسلام داشتیم، و آن کوخ فاطمه زهرا(س) است. از این کوخ‌ها هم محقرتر بوده لکن برکات این چی است؟

    برکات این کوخ چند نفری آن قدر است که عالم را پر کرده است از نورانیت و بسیار راه دارد تا انسان به آن برکات برسد. این کوخ نشینان در کوخ محقر، در ناحیه معنویات آن قدر در مرتبه بالا بودند که دست ملکوتی‌ها هم به آن نمی رسد؛ و در جنبه‌‏های تربیتی آنقدر بوده است که هرچه انسان می‏‌بیند برکات در بلاد مسلمین هست و خصوصاً در مثل بلاد ماها، اینها از برکت آنهاست.(صحیفه امام، ج‏۱۷، ص۳۷۳) 2مقام معظم رهبری‏(مدظله‏‌العالی):

    خانواده، سلول حقیقی مجموعۀ پیکرۀ جامعه اهمیت خانواده از منظر اسلام
    آدم تنها، مرد تنها و زن تنها که همۀ عمر را به تنهایی می‏‌گذرانند، از دید اسلام یک چیز مطلوبی نیست. مثل یک موجود بیگانه است در پیکرۀ انسانی. اسلام اینطور خواسته که خانواده، سلول حقیقی مجموعۀ پیکرۀ جامعه باشد نه فرد تنها.»(خطبه عقد: ۵/دی/۷۵)
    * ملاک انتخاب همسر و کفویت مدنظر اسلام
    در شرع مقدس اسلام آنچه که معین شده است این است که دختر و پسر باید کفو یکدیگر باشند. و عمده مسأله در باب کفو، عبارتست از ایمان؛ یعنی هر دو مومن، هر دو دارای تقوی و پرهیزگاری و هر دو معتقد به مبانی الهی و اسلامی و عامل به آنها باشند، اینکه تأمین شد، بقیه چیزها اهمیتی ندارد… وقتی تقوا و پاکدامنی و طهارت دختر و پسر معلوم شد، سایر چیزها را خدای متعال تأمین می‏فرماید.(خطبه عقد:۱۱/شهریور/۷۲)

    * تقدم تقوا و عفاف بر مال و جمال
    اگر چنانچه کسی به خاطر مال و جمال ازدواج کند، طبق روایت ممکن است خدای متعال مال و جمال را به او بدهد و ممکن هم هست ندهد. اما اگر چنانچه برای تقوا و عفاف قدم بگذارد و ازدواج بکند، خدای متعال به او مال هم خواهد داد، جمال هم خواهد داد. ممکن است کسی بگوید جمال که اعطا کردنی نیست؛ یک کسی یا جمال دارد یا ندارد! معنایش این است که چون جمال در چشم شما و در دل شما و در نگاه شماست، اگر انسان کسی را که خیلی جمیل هم نباشد، دوست داشت او را جمیل می‏بیند. وقتی کسی را دوست نداشت هر چقدر هم جمیل باشد به نظر او جمیل نمی‌‏آید.(خطبه عقد:۱۳/دی/۷۷)
    * پرهیز از تجملات برای رسیدن به خوشبختی حقیقی
    یکی از موجبات سعادت خانواده‏ها و اشخاص، این است که تقیّدات زاید و تجمّلات زیادی و پرداختن بیش از اندازۀ لازم به امور مادی، از زندگی‏‏ها دور شود. لااقل بخش اصلیِ زندگی محسوب نشود. یک‏چیز حاشیه‏ای، یک کنار باشد. زندگی را از اوّل باید ساده برداشت و محیط زندگی را باید محیط قابل تحمّلی کرد.(خطبه عقد:۸/خرداد/۷۲).
    * اهمیت «سازگاری» در زندگی
    اینکه میگویند شما سازگار باشید، یعنی شما با هر وضعیتی که هست و پیش آمده، بسازید. معنای سازگاری این است. یعنی چیزهایی در زندگی پیش می‏آید. خب دو نفرند باهم تا حالا آشنایی نداشتند، زندگی نکردند، ممکن است فرهنگشان دو تا باشد. ممکن است عاداتشان دو تا باشد. اوّل ممکن است یک ناسازگاری‏هایی ببینند، حالا اوّل ازدواج که نه آدم هیچ متوجّه نیست. بعد از (یه) خرده که گذشت، ممکن است یک ناسازگاری‏هایی حس کند، آیا باید اینجا از هم سرد شوند و بگویند: این مرد یا این زن دیگر به درد من نمی‏خورد؟! نه! شما باید خودتان را با این مسأله تطبیق دهید. اگر چنانچه قابل اصلاح است، اصلاحش کنید و اگر دیدید نه، کاری‏اش نمی‏شود کرد، خب با او بسازید.(خطبه عقد:۱۶/فروردین/۷۹)

    * نه مردسالاری و نه زن‏سالاری
    این‏طور هم نیست که بگوییم همه‏‌جا خانم باید از آقا تبعیت کند؛ نخیر. چنین چیزی نه در اسلام داریم و نه در شرع الرّجال قوّامون علی النّسا، معنایش این نیست که زن بایستی در همۀ امور تابع شوهر باشد. نه! یا مثل برخی از این اروپا ندیده‏‏های بدتر از اروپا و مقلّد اروپا، بگوییم که زن بایستی همه‏‌کاره باشد و مرد باید تابع باشد. نه این هم غلط است. بالاخره دو تا شریک و دو تا رفیق هستید. یکجا مرد کوتاه بیاید، یکجا زن کوتاه بیاید. یکی اینجا از سلیقه و خواست خود بگذرد، دیگری در جای دیگر، تا بتوانید با یکدیگر زندگی کنید.(خطبه عقد:۱۹/فروردین/۷۷).

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:34:00 ق.ظ ]





      تجربه زندگی طلبگی از کودکی   ...

    از بچگی طعم زندگی طلبگی را با تمام وجود و تک تک سلولهای خاکستری مغزمون چشیدیم. من بودم و هفت هشت خواهر برادرای دیگر، با یک پدر طلبه که باید شکم این همه نون خور را سیر می کرد.
    سر کوچه ی ما یک کبابی بود با مهتابی سبز و ریحانهای سبز ترد و نان سنک، که هر ظهر قبل از نهار بوی کبابش اشتها را تحریک می کرد!
    من و هیچ یک از برادرانم هرگز از این میل سخنی بر زبان نیاوردیم، این زمان به سالهای دهه چهل قبل از انقلاب مربوط است. اتفاقا بعد ازدواج، منزلی که اجاره کردیم، کنار مغازه کبابی بود با همان مختصات خانه پدری!
    منتها با این تفاوت که در خانه پدری کودک بودم، ولی در موقعیت جدید من دوران بارداری را می گذراندم، آنهم در سن 17 سالگی.
    این بوی کباب باز هم اشتهای مرا تحریک می کرد و همسرم یک طلبه بود، با شهریه ای شصت تومان و منزلی که کرایه اش نود تومان بود! یعنی علاوه برکسری کرایه باید هزینه آب و برق و مخارج خورد و خوراک راهم تامین می کرد.
    القصه ما همینطور که در کودکی پا روی نفسمان گذاشته بودیم، این هنر در زمان بارداری هم یاری مان کرد نفسمان را لگد کوب کردیم؛ هرگز از بوی کباب سخنی به میان نیاوردیم.
    این سرکوب کردنها در تربیت فرزندان بسیار تاثیر گذار بود، باعث شد که به شدت قدرت نه گفتن داشته باشند.
    وقتی یک مادر باردار گرفتار خرافات می شود که اگر هوس چیزی کرد باید حتما از آن بچشد، اگر نچشد روی بچه اش تاثیر بد می گذارد، برعکس اثر می کند و سبب می شود که کودک و ارضای خواسته هایش کم تحمل شود و نتواند کنترل نفس داشته باشد.

    این مقاومت نفسانی در زمانی که  وسعت مالی هم به لطف خداوند پیش آمد باز هم هرگز برای لذت غذایی را نخوردیم بلکه فقط برای رفع نیاز بدن؛ منظور هیچ وقت به قول خرافاتی ها عقده ای نشدیم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-05-09] [ 11:59:00 ق.ظ ]





      وقتی انگلیسی حرف زد   ...

    چند تا مرد هیپی(توریست‌های دهه پنجاه، شلوار جین پاره و موهای بلند ژولیده) آمدند جلوی من و همسرم و شروع کردند با انگلیسی حرف زدند.
    ما هم که انگلیسی بلد نبودیم، نمی فهمیدیم چی می پرسند! که همسرم جوابشون را داد!
    با لهجه انگلیسی، گفت: من فارسی بلد نیستم، درحالیکه داشت فارسی حرف می زد.
    من هم هاج واج کنارش ایستادم با تعجب نگاهش می کنم!
    خلاصه گارسن رستوران به دادمان رسید، آمد با یک کلمه انگلیسی و یک کلمه فارسی جوابشون را داد.
    پ ن
    به طلبه هامون سفارش می کردم که حداقل در کلاس درس ادبیات فارسی، با زبان فارسی حرف بزنید.
    وقتی از شما سؤال می کنند بتوانید جواب درستی بدهید، حالا زبان عربی و انگلیسی بماند که هر کدام برای یک مبلغ یک ابزار مهمی است، تا بتواند با دیگران ارتباط برقرار کند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-05-08] [ 01:21:00 ب.ظ ]





      طلبه ای که مردنی بود   ...

    طلبه ای که مردنی بود

    آمد پیشم گفت: دارم می میرم.
    گفتم:دکتر دیگه‌ای، خارج کشور؟
    گفت: نه همه اتفاق نظر دارن؛گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
    گفتم:ان شاء الله خدا کریمه، بهت سلامتی میده.
    با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
    فهمیدم آدم فهمیده ای است.
    گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
    گفت: از وقتی فهمیدم دارم می میرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم کارم شده بود در اتاق موندن و غصه خوردن. تا اینکه یک رو به خودم گفتم تا کی#منتظر مرگ باشم؟
    خلاصه یک روز از خونه زدم بیرون مثل همه شروع بکار کردم. اما با مردم فرق داشتم، چون قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت.
    خیلی مهربون شدم، دیگه رفتار ای غلط مردم اذیتم نمی کرد. با خودم گفتم بگذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن. آخه من#رفتنی ام و اونا انگار نه.
    سرتونو درد نیارم من کار می کردم اما حرص نداشتم بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم ودوستشون داشتم. ماشین عروس که می دیدم ار ته دل شاد می شدم و دعا می کردم.

    گدا که می دیداز ته دل غصه می خوردم و بدون اینکه حساب کنم کمک می کردم. مثل پیرمرد! برا جونا آرزوی خوشبختی می کردم. الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم.
    حال سوالم اینه که من به خاطر #مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن رو قبول می کنه؟
    گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه.
    آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت می رفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

    گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!

    یک چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرر وقت دارم. با تعجب گفتم : مگه بیماریت چیه؟

    گفت: بیمار نیستم!!

    گفتم: پس چی؟

    گفت:فهمیدم #مردنیم، رفتم دکتر گفتم: می تونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه!

    گفتم: خارج چی؟ و باز گفتنند:نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد…!

    پناهیان

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-05-07] [ 10:35:00 ق.ظ ]





      طلاب در المپیک ورزشی یا هتل 5 ستاره   ...

     ورزش طلاب

    نرمش در حیاط مدرسه

    دنیای عجیبی است، چشمها حقیقت را نمی بیند و گوشها حق را نمی شنود، علت حسادت است یا بی بصیرتی یا سوء مدیریت!
    هر از چند گاهی برای بازرسی از مرکز به مدارس می آیند، طلاب را جمع می کنند و یک فرمی به آنها می‌دهند؛ تارضایت طلبه از مدیر و کادر بدست آورند.
    یک مدیر  نمی تواند همه را راضی کند، مگر امام علی علیه السلام توانست همه مردمش را راضی کند، (کتاب جاذبه و دافعه علی)، می گویند اهالی یک ده نزد مجتهد شان رفتند و از ملای ده تمجید بسیار کردند که همه اهالی از او رضایت دارند، مجتهد عصبانی شد گفت: بگویید ملای منافقی دارید که توانسته است همه راضی کند. در میان طلاب هستند کسانی که تخلف دارند، مثلا یکی دوست دارد سر جلسه امتحان تقلب کند، و بعضی پیدا می شوند که رفتارهای غیر شرعی دارند و از طرف مدیر تذکر لسانی و بعد کتبی می گیرند.
    این افراد چون هیچوقت به تعالی فکری نمی رسند و اجبارا مدیر آنها را تحمل می کند (چون اخراج نمی شوند)تا دوره تحصیلی آنها تمام شود؛ لذا این افراد در مدرسه برای خود همفکرانی هم از هر پایه جمع می کنند.
    مثالا وقتی امسال برای بازرسی آمده بودند، بعد از دیدار با طلاب، به مدیر گفتند ،که طلاب می گویند ورزش نداریم، در حالیکه وسایل بدنسازی در حیاط مدرسه نصب شده با ان هیکل بزرگشان را نمی دیدند و فقط به گفته طلبه بیمار فکر گوش داده بودند. قرار نیست ما طلاب را برای المپیک جهانی بفرستیم، مهم این است که طلبه صبح که بیدار می شود نرمش کند.
    یکی دیگر گفته بود ما استاد اخلاق نداریم، در حالیکه هر هفته امام جمعه و یکی از علما برای اخلاق در جمع طلاب اخلاق سخن می گوید، همان طلبه که می گوید استاد اخلاق نداریم، او را باید بزور به کلاس اخلاق بیاوریم که همیشه مشغول بازی با موبایل است وقتی هم میگویی موبایل نباید بیاورید به مدرسه از مدیر شاکی می شود و گزارش عکس می دهد.
    یا از غذای مدرسه می پرسند؛ طلبه گمان می کند که به هتل 5 ستاره آمده است و باید هر وعده کباب بختیاری یا شیشلیک و برگ و یا چلو مرغ بخورد، چیزی که در خانه خودشان هم شاید سالها نخورده باشد!

    حوزه مکانی برای ترفیع علوم دینی است نه ایستگاه شکم!
    و این بازرسان خوش باور یا حسود هم همان را نقاط ضعف  بزرگ می کنند و نتیجه اش لغو مجوز خوابگاه می‌شود. چرا می گویم حسود چون مدارسی را می شناسم که یک اتاق را خوابگاه کرده اند نه مسئول خوابگاه دارند و نه امکانات مدرسه مارا ولی مجوزشان لغو نشده است.
    علت دارد که حسود می شناسمشان چون اساتید مدرسه ما همه مجوز تدریس دارند ولی مدرسه ای که نام اساتید مجوز دار حوزه برداران را در سامانه اساتید قرار داده بود ولی از طلاب بدون مجوز استفاده میکرد، با آنکه می دانستند هیچ تذکری نمی دادند ولی دائم به مدرسه ما گیر می دهند!
    چرا این کار را می کنند جون وقتی وارد مدرسه می شوند همه جای مدرسه را پر از کلام امام خمینی و رهبری میبیند، می فهمند که کدام مدرسه انقلابی است و کدام مدرسه انقلابی نیست و یا حتی طرفدار فتنه سبز بوده است لذا ناخود آگاه از آن مدارس حمایت می کنند و مدارسی مثل مدرسه مارا را سنگ اندازی می کنند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-05-04] [ 10:16:00 ق.ظ ]





      گاندو در حوزه   ...

    از طرف سپاه جلسه بود شرکت کنندگان بسیجی های آقا و خانم بودند. سخنران که پاسدار بود اول یک کلیپی از سخنرانی حاج آقا انصاریان پخش کرد که در آن کلیپ حجت الاسلام انصاریان موضوعی را بیان کرد که پاپ 7000 نفر از کشیش هارا دعوت کرد و پرسشی داشت از آنها که چه ایده ای دارید تا دین اسلام را نابود کنیم؟ همه 7000 نفر ایده دادند. از میان 7000 ایده یک ایده بهترین ایده شناخته شد. آن ایده این بود که تلاش کنید که دختران مسلمان بدون پوشش در کوچه خیابان و پارکها ولو شوند تا جوانها با آنها مشغول گردند. تا اینجای قضیه چیز عجیبی نیست؛ این کار سابقه ای در اندلس دارد که منجر به شکست اسلام شد، یعنی غیر از این کار از دشمن توقع نباید داشت؛ او وظیفه ی شیطانیش را به نحو احسن انجام می دهد.
    و ایشان ناله و فریاد می کرد که در قیامت حوزه های علمیه و علما …باید جواب گو باشند.
    تعجب من از بعضی مدیران استانی حوزه های علمیه است، که متولیان واقعی فرهنگ اسلامی هستند در این وانفسای تلاش دشمن بر انحراف دختران جامعه، به جای اینکه به تقویت حوزه علمیه به پردازد؛ در مدرسه را تخته می کند،مجوز خوابگاهی سطح دیپلم و مجوز پذیرش سیکل که تنها مدرسه در استان است را لغو می کند.مدرسه ای که انقلابی و از هر جهت استاندارد است.
    آیا کار او با پاپ تفاوتی دارد؟ آیا کار او با گاندو هماهنگ نیست؟ آنها هم هدفشان  به انحراف کشیدن زنان مسلمان است.
    فقط گاندو از آمریکا هزینه دریافت می کرد ولی اینها با پول بیت المال در مسیر غیر مسقیم پاپ و آمریکا هستند، چون نتیجه یکی است.رها شدن تعدادی دختر مسلمان که قرار بود وارد حوزه شوند و مسائل دینی را آموزش ببینند.
    وقتی طلبه را جذب حوزه می کنیم به اعتراف خودشان می گویند اگر حوزه نمی آمدیم حتما پوشش مان غیر از چادر می شد.

    این افراد مصداق این آیه نیستند؟، «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَىٰ فِي خَرَابِهَا ۚ أُولَٰئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ ۚ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ » بقره114
    کیست ستمکارتر از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیری کرد و سعی در ویرانی آنها نمود؟! شایسته نیست آنان، جز با ترس و وحشت، وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهره آنها در دنیا (فقط) رسوایی است و در سرای دیگر، عذاب عظیم (الهی)!!

    ترجمه
    كیست ستمكارتر از آنكه نگذاشت نام خدا در مساجد الهى برده شود و سعى در خرابى آنها داشت؟ آنان جز با ترس و خوف، حقّ ورود به مساجد را ندارند. بهره ‏ى آنان در دنیا، رسوایى و خوارى و در آخرت عذاب بزرگ است.

    آیا کاری که در حوزه علمیه انجام می‌شود با مسجد تفاوت دارد؟ بینشی که طلبه در حوزه دریافت می کند او را  در مسیر مسجد قرار نمی دهد؟نتیجه اینکه وقتی درب حوزه ای را بستند یعنی در مسجد را بستند!

    طلبه ای داشتم که از نظر روابط محرم و نامحرم ضعیف بود، تصمیم گرفتم که عذر او را بخواهم، با قرآن استخاره کردم، آیه 114 بقره آمد، متوجه شدم که اخراج او یعنی مانع شدن از ورود به مسجد است؛ لذا منصرف شدم و در تربیت او تلاش وافر کردم.

    حجت الاسلام رئیسی سخن مسئولانه ای را فرمود: ایشان فرمودند در هر مجموعه ای فسادی را دیدید باید اقدام کنید، اقدامی که بنده می توانم بکنم همین است که در فضای مجازی منتشر کنم، تا روز قیامت متهم به سکوت و ترس نشوم.

    جناب آقای ازغدی هم پند موثری فرمودند: اگر مدیر تخلف کرد و به شکایت شما اعتنا نکرد بهترین راه برای امر به معروف او فضای مجازی است تا متوجه اشتباهش بشود.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-05-01] [ 10:54:00 ب.ظ ]





      خمینی مشهد   ...

     

     خمینی جهان شد

     

     بازجو وارد اتاق شد. بعد ـ چنان که گویی با دیدن من غافلگیر شده ـ گفت: این چیست؟

    این هم در زندان یک نوع سؤال معروف است، چون من هرگز نشنیدم که بازجویی در مورد یک زندانی بگوید: این کیست؟

    بازجو پاسخ داد: این خامنه‌ای است و از مشهد است. مرد تازه‌وارد، مثل اینکه با شنیدن نام من شگفت‌زده شده باشد، گفت: عجیب! این همان است؟ این همان کسی است که می‌خواهد «خمینی مشهد» بشود؟ این هم عبارتی بود که در پرونده‌ی من بارها تکرار شده بود: می‌خواهد خمینیِ مشهد باشد! بعد افزود: دکتر! او مرد خطرناکی است. سپس سرش را تکان داد و خطاب به من گفت: خامنه‌ای! تو از اینجا جان سالم به در نمی‌بری

    پ ن

    با اینکه باز جو های طاغوت اکثرا بیسواد و پر از حماقت بودند ولی این موضوع را بخوبی تشخیص داده بودند که او خمینی خواهد شد.

    وقتی خداوند بخواهد موسی را در بغل فرعون حفظ می‌کند، همانگونه که یوسف را در چاه و زندان بزرگ کرد؛ امام خامنه ای را در زندان های طاغوت نگه می دارد.

    کتاب را حتما بخوانید «دل خونی که لعل شد» خاطرات رهبر معظم انقلاب از روز های کودکی تا زندان و شنکنجه توسط ماموران ساواک.

     

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-04-30] [ 11:49:00 ق.ظ ]





      امام رضا(ع)زمینه سازی ظهور   ...

    انقلاب اسلامى ایران؛ میراث امام رضا(ع)


    •زندگى ائمه(ع) در حقیقت مثل زندگى یك انسان است؛ انسانى كه ۲۵۰ سال - از سال ۱۰ هجرى، سال رحلت پیغمبر (ص) تا سال ۲۶۰ هجرت، سال شهادت امام عسكرى(ع) و شروع غیبت امام زمان(عج) - عمر كرده است. یعنى اگر ائمه ما(ع)، به جاى یازده نفر- از امیرالمومنین(ع) تا امام عسكرى(ع) - یك نفر بودند، به همین شیوه‫اى عمل‫كردند كه اكنون در زندگى ائمه یازده گانه مشاهده مى‫كنیم. با این نگاه، زندگى هر كدام از ائمه هدى(ع) یك فصل از زندگى انسان ۲۵۰ساله است.
    در فصل زندگى امام رضا(ع)، بخش هجرت ایشان به خراسان از مهم‫ترین مباحث تاریخ ائمه اطهار(ع) است. هرچند در نگاه ابتدایى، قضیه حركت حضرت از مدینه به مرو، از تدابیر و توطئه‫‌هاى طاغوت زمان بود و على القاعده اقدامى خصمانه و تهدیدآمیز به شمار مى‌‫آمد اما با گذر زمان و روشن شدن ابعاد بیشتر، متوجه مى‫‌شویم كه حركت حضرت، در حقیقت هجرتى سرنوشت ساز و یا به تعبیر بهتر تمدن ساز بوده است و عامل توسعه جغرافیاى سیاسى، فرهنگى و اجتماعى شیعه شده است و عملا ایران وسیع را با تمام امكانات و ظرفیت‌‫هایش به «شیعه خانه اهل بیت(ع)» تبدیل نموده است.
    هجرت امام رضا(ع) به ایران، حاوى مسایل مهمى است كه توجه به آن‫ها دیدِ تاریخیِ ژرفی به ما می دهد. این هجرت، كاملاً آگاهانه بود و حضرت(ع) مى‫‌دانستند كه آثار هجرتشان چیست و چه پیامدها و نتیجه‫‌هاى مؤثرى در حركت كلى ائمه(ع) در راستاى تشكیل حكومت جهانى اسلامى خواهد داشت. این‫كه در زیارت جامعه كبیره داریم «رَأْیُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ» به این معناست كه رأى و نظر و مواضع حضرات معصومین(ع) همواره عالمانه، بدون شتابزدگى و انفعال، و هم‫چنین حازمانه یعنى دوراندیشانه و آینده نگرانه است و هجرت رضوى یكى از مصادیق بارز این فراز از زیارت است.
    از سوى دیگر، بر اساس برخى نقل‫ها، امام رضا(ع) بعد از هجرت خودشان امام‫زادگان را نیز دعوت كردند؛ یعنى هجرت امام‫زاده‫‌ها، ادامه مهاجرت امام رضا(ع) است. جامعه‫‌ى شیعه و فرهنگ تشیع، گرد امام‫زاده‌‫ها شكل مى‫‌گیرد. این همان چیزى است كه برخى در بحث جامعه‫‌شناسى، هنگام مطالعه جامعه‫‌هاى شیعى اذعان مى‫‌كنند كه «جوامع شیعى جوامعى هستند كه گرد امام‫زاده‌‫هایشان شكل‫ گرفته‌‫اند و فرهنگ و هویت آن‫ها متأثر از امام‫زاده‌‫هاست» ! در دورترین روستاهاى ایران امام‫زاده‌‫هایى وجود دارد كه اصلاً دین مردم آن روستاها به آن امام‫زاده بستگى دارد؛ و اگر این امام‫زاده‌‫ها نبودند تاریخ و فرهنگ دین‫دارى مردم تغییر مى‌‫كرد و این امر نیز، یكى از آثار هجرت امام رضا(ع) بوده كه اثر عمیقى بر فرهنگ جامعه ما بر جاى گذشته است و این حقایق فلسفه این كلام حكیمانه رهبر معظم انقلاب است كه: «انقلاب ما در حقیقت میراث على بن موسى الرضا(ع) است.»

    برگرفته از کتاب انسان 2500 ساله

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-04-21] [ 08:08:00 ق.ظ ]





      آموزش بی حجابی   ...

    دخترم از مدرسه نامه آورد که در جلسه‌‌ای که برای آموزش اولیا برگزار می شد شرکت کنم. اولین باری بود که به چنین جلسه‌‌‌‌‌‌‌‌ای‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دعوت می شدم، و این آخرین فرزندم که 15 ساله می شد.
    با خودم فکر کردم که حتما باید شرکت کنم، شاید نکته‌‌‌‌‌های مهمی را تذکر بدهند که من تا حالا ازش بی خبر بودم.
    زمانش را یادداشت کردم که فراموش نکنم و به کسی برای سخنرانی وعده ندهم.
    جلسه شروع شد، آقای کارشناس شروع به سخن کرد. از اولین حرفش شخصیت خودش را نشان داد که از آن لیبرال‌های اصلاح طلب تندرو اصلِ اصل!
    گفت و گفت: تیشه به ریشه تربیت دختران زد، اصلا ریشه را سوزاند. خیلی دلم برای خودم می سوخت که با چه خوشبینی آمده بودم که نکته‌‌‌های جدید تربیتی یاد بگیرم.
    ضربان قلبم به شدت تند شد، احساس می‌کردم قلبم از پشت کمرم بیرون زده است.
    تنم داغ شده بود، به سختی خودم را کنترل می‌کردم حرفی نزنم.
    باخودم فکر کردم اگر نگویم این مادران یکی یکی کجا پیدا کنم بگویم، این شیطان است به سخنانش گوش نکنید.
    بی‌غیرت می گفت: شما مادران نباید نگران آرایش دخترانتان باشید، این‌ رفتار‌ها اقتضای سنی فرزندان شما است!
    شما فقط مراقب دخترانتان باشید که با پسران بیرون از خانواده دوستی برقرار نکنند، اما پسرعمو، پسرخاله، پسرعمه، پسردایی‌ها هیچ ایرادی ندارد!
    دیگر طاقت نیاوردم، حرف‌‌هایم مثل گلوله شلیک می شد، بی وقفه حرف می زدم.
    گفتم: مستند سخنان شما چیست؟ قرآن چنین دستوری داده؟ پیامبر چنین فرموده؟ ائمه این چنین راهنمایی کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند؟ عقلا و دانشمندان دین گفته‌‌‌‌‌‌اند: دختران در سن نوجوانی و جوانی آرایش کنند، به نظر شما قانون حجاب برای پیرزنان است، که مایوس از ازدواج هستند.
    طبق نظر شما ماردران دختران را در ارتباط با نامحرمان فامیل آزاد بگذارند و قتی در این آزادی دخترش باردار شد، بین کدام یک از پسرعمو و پسرخاله و پسرعمه‌ها.دنبال پدر بگردد؟
    منافقانه بلافاصله حرف را عوض کرد. که بله تربیت دختر خیلی مهم است باید از قبل از ازدواج به فکر آن بود.
    خصوصا از سن هفت سالگی باید تربیت شود چون وظیفه مادری آینده را به عهده خواهد داشت…و از این حرف‌ها….
    از جلسه آمدم بیرون به مدیر گفتم: این بی دین را از کجا آوردی که این مادران را گمراه کند!
    گفت: کارشناس نداریم، گفتم چون کارشناس ندارید باید هر دزدی را برای گمراهی مردم بیاوری؟
    این ماجرا در زمان دولت خائن خاتمی اتفاق افتاد. همان سال‌ها در اجلاس مدیران شرکت کردم و این ماجرا را برای یکی از مدیرا ن تعریف کردم، با شگفتی گفت: همین حرف‌ها را در در مدرسه شهر ما برای مادران دانش آموز، کارشناس گفته است.
    معلوم شد که به آموزش و پروش ابلاغ کرده‌اند که در همه مدارس جار بزنند و حیا زدایی کنند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-04-20] [ 12:12:00 ق.ظ ]





      تور گردشگری آنلاین   ...

      آبشار آسیاب

    ایرانگردی با قرآن

    من از سرزمین زیبای ارس برایتان گزارش می نویسم.

    همیشه مشتاق بودم تا از نزدیک سرنوشت مناطق جغرافیایی امت هایی را که از طرف خداوند گرفتار عذاب شده اند، ببینم؛ و اکنون سرزمین اصحاب ارس است که قرآن برایمان معرفی می کند.

    گزارشی مستند از قرآن.

    حتما داستان قوم ارس را در آیه 38سوره فرقان وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَٰلِكَ كَثِيرًا با عنوان اصحاب الرس خوانده اید.

    روایت این گردشگری را از زبان امیرالمومنین به تماشا می نشینیم.

    در تفسیر صافی ذیل کلمه رس از امام صادق علیه السلام روایت شده است که وقتی امیرالمومنین در ماه رمضان در بستر استراحت می کرد ،مردی از بنی تمیم از حضرت تقاضا کرد تا در باره اصحاب رس برایش توضیح دهد.

    حضرت فرمود تو از اخباری می پرسی که تا کنون کسی سؤال نکرده است.

     یافث بن نوح بعد از طوفان در کنار نهر «رود شاب» درخت صنوبر کاشته بود. این درخت مورد احترام مردم بود.

    قوم رس مردمی بودند که درخت صنوبر را می پرستیدند،این قوم بعد از عصر سلیمان زندگی می کردند.12 شهر داشتند که در کنار رود ارس در بلاد مشرق واقع شده بود. شهر رود ارس از بزرگترین شهرها بود که گواراترین آب را داشت.آن12 شهر از این آب سیراب می شدند.

    نامهای آن شهر ها عبارت بود از آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت،خرداد، تیر ،مرداد، مهر، شهریور.بزرگترین شهر که مرکز پایتخت آن شهر بود ، شهر اسفندیار بوده است.

    پادشاه آن «ترکوذبن عابود» که فرعون معاصر حضرت ابراهیم بود، چشمه آب ارس و درخت صنوبر در این شهر بود که به سایر شهرها هم کشیده شده بود ودر هر شهر کاشته بودند.

    درخت سر بفلک کشیده مقدس بود که کسی حق نداشت نه از آب چشمه بنوشد نه به درخت نزدیک شود.

    اگر کسی تخلف می کرد به قتل می رسید.هرسال در هر شهر و قریه جشن می گرفتند و قربانی می کردند و به میان اتش می انداختند.

    شیطان هم در این معرکه بازی می کرد ،به میان درخت صنوبر رفته و صدایی شبیه کودکان تولید می کرد و می گفت از شما راضی هستم.

    در این هنگام سجده کنندگان از سجده برمی خواستند، شراب می نوشیدند و شادی می کردند.

    خداوند پیامبری به نام حنظله را براین قوم مبعوث کرد، تا هدایت شوند. قوم ارس نپذیرفتند، به ناچار پیامبرشان از خدا خواست تا درخت را بخشکاند.

    دعای پیامبر مستجاب شد، روز عید، قوم ارس دیدند درختشان خشک شده است عصبانی شدند که خدایمان از ما ناراحت شده است، پس باید این پیامبر را که با سحرش درخت را خشکانده است به قتل برسانیم.

    به نقلی در کف همان چشمه چاهی کندند و او را در آن چاه زنده بگور کردند، پیامبر همچنان راز و نیاز می کرد تا از دنیا رفت.

    خداوند برای این قوم که پیامبرشان را به قتل رسانده بودند، بلا نازل کرد.

    عده ای از این قوم که مومن بودند برای فرار از بلا نزد عالمشان رفتند، او آنها را به پناه بردن به غار هدایت کرد. آنها به آن غار پناه بردند و به عجز ولابه در پیشگاه خداوند مشغول شدند.

    بعد از چند روز بلا آمد و قوم ارس را نابود کرد از غار خارج شدند.

    پ ن

    وجه تسمیه جلفا یعنی بافنده، از قدیم الایام جلفا کانونی برای تولید کرم ابریشم بوده و اکنون در روستاهای این شهر ادامه دارد.سفر های مارکوپلو هم از اروپا به این شهر برای تجارت ابریشم بوده است.

    ساکنی بومی جلفا در دوره صفویه به علت تهاجم عثمانی و قتل و غارت ارامنه به جلفای اصفهان منتقل شده اند، بنابراین ساکنین کنونی این منطقه از روستاهای اطراف به جلفا مهاجرت کرده اند که شیعه هستند.

    رود ارس رود مرزی بین ایران و شوروی سابق است

    از شهرهایی که برای آن قوم مقدس بوده است، آثار باقیمانده خرابه‌ای به نام بهمن در جلفا وجود دارد.

    شهری به نام مغری در کناره روستای دوزال وجود دارد که همان شهر مهر است.

    بخش خروانا همان شهر خرداد بوده است.و اردوباد که آن سوی رود ارس در کشور خودمختار آذر بایجان قرار گرفته است همان شهر اردیبهشت است.

    غاری که مومنان قوم ارس به آن پناه بردند، آن طرف رود ارس در کنار شهر نخجوان با نام غار اصحاب کهف قرار دارد .

    از آن تاریخ بعد از نزول عذاب کناره های رود ارس هیچوقت سبز و خرم نیست، در حالیکه هرجاییکه آب شیرین جریان دارد؛ مردم از برکات آب استفاده می برند ولی کناره ارس چنین چیزی وجود ندارد.در تمامی سواحل رود ارس جز درخچه ها گز خودرو چیزی نمی بینی.

    قبر جرجیس نبی در دره شام واقع شده است که در نقل ها همان حنظله پیامبر است که بدست قوم ارس به قتل رسید.

    کرامتی از کرامات جرجیس نبی

    وارد مقبره شد بعد از کمی استراحت چشمش به در سبز رنگی افتاد که یه کناری به دیوار تکیه داده بود، باخودش فکر کرد این بیخود مانده و موریانه نابودش می کند ؛ بهتر است با خودم به خانه ببرم و استفاده کنم.
    با طناب به کمرش بست و راه افتاد ، نیمه های راه خسته شد خواست که استراحت کند. آهسته طناب را باز کرد و کمرش را به تپه نزیدک کرد که در نیفتد . طناب را رها کرد ولی در از کمرش جدا نشد. وحشت زده شده بود، به پشت به زمین خوابید و هرچه تلاش کرد در جدا نشد. افرادی که از مسیر ده عبور می کردند، خواستند کمکش کنند فایده ای نداشت. آخر فرستادند دنیال پیرمرد مومن  از ده ،آمد کنار گوشش آهسته گفت در را از کجا آورده ای بگو تا راحت شوی .نگفت ،پیرمرد گفت اگر می خواهی ابرویت حفظ شود بگو.
    مرد ناچار در گوش پیرمرد گفت از مقبره جرجیس آورده ام.
    پیرمرد گفت ببر همانجا تا از در جدا شوی. مرد با کمک افراداززمین برخاست راهآمده را بازگشت به مقبره رسید در حالیکه اشگ می ریخت از جرجیس نبی پوزش طلبید و خواست تا اورا ببخشد و در را از اوجدا کند.

    منبع:کتاب جرجیس پیامبر

    شدت آب ارس هم به حدی خطرناک است که ظاهرا آن را آرام می بینی ولی فشار آب در عمق بسیار زیاد است که اگر یک کامیون در آن بیفتد بلافاصله غرق می‌شود.

    مزار شهدای گمنام سال 1320یادمان شهدای شهریور 1320 برای جلوگیری از ورود متفقین و روس هاچهار نفر غیورانه جنگیدن و در نهایت مظلومانه به شهادت رسیدن، عظمت این سربازان باعث شد فرمانده دشمن آنها را با احترام در کنار پل رود ارس دفن کرد.

    قبور شهدا با المانهای آنهاقبور شهدا شهریور در کنار پل آهنی که مرز بین ایران و شوروی سابق است که بر اثر بی عرضگی قاجار از ایران جدا شده است.این ریل از جهت اندازه باریل راه آهن ایران متفاوت است؛ یهنی قطار آنها نمی توانست وارد ریل آنها شود.

    شناسنامه شهدای گمنام شهریور 20

    شناسنامه شهدای شهریور 20 که ماجرای شهادت و دفاع جانانه سربازان وطن است.

     کاروانسرای خواجه نظر که محل اتراق تجار ابریشم

     کاروانسرای خواجه نظر

    کاروان تجار ابریشم

     مجسمه تجار ابریشم

     رود ارس که برای اصحاب ارس مقدس بود

    رودخانه ارس  از ارتفاعات هزار برکه در جنوب ارزروم در کشور ترکیه شروع می‌شود و از نزدیکی دوالو تا قره دونی در مرز ایران جریان دارد. این رودخانه زیبا نزدیک به ۱۰۷۲ کیلومتر طول دارد و از غرب به شرق سرازیر شده و از استان‌های اردبیل، آذربایجان‌غربی و آذربایجان شرقی می‌گذرد و در نهایت به دریای خزر وارد می شود.آب آن شیرین و انواع ماهی آبهای شیرین را دارد.آب رود همیشه شفاف بوده این روز ها به علت بارانی بودن آب و هوا سیلابی شده است.

    آبشار آسیاب خرابه

    آبشار آسیاب خرابه یکی از قشنگ‌ترین نقاط دیدنی طبیعی در آذربایجان‌شرقی است. این آبشار زیبا  حدود 80سال پیش محل آرد کردن گندم های مردم آن اطراف بوده است ،به دلیل آب فراوان یک آسیاب آبی که در آنجا قرار داشته است، به این نام معروف شده است.من دهسال پیش با یک خانم مسنی همسفر بودم ، می گفت وقت دختر بچه بودم همراه پدرم برای آرد کردن گندم به آبشار آسیاب خرابه می رفتم که نامش خرابه نبود.

     برج دوزال مقبره امامزاده شعیب

    روستای زیبای دوزال در کنار رودخانه ارس در مرز کشور ارمنستان در بخش سیه‌رود شهر جلفا جای گرفته است. این روستای بی‌نظیر، امامزاده‌های فراوانی مربوط به دوره سلجوقیان را دارد که در میان آن‌ها امامزاده شعیب که  برادر امام رضا علیه السلام در برج دوزال قرار دارد. مردم دوزال همیشه فکر می کردند که فقط یک برج باستانی روی کوه قرار دارد. تا اینکه یکی از اهالی مومن چندین شب پی در پی در عالم رؤیا دید که شخصی از او می خواهد تا وی را از زیر خاک خارج کند.

    با اهالی تصمیم می گیرند زیر برج را که درخاک مدفون بود کنار بزنند، بعد از برداشتن خاک ها دریچه های مقبره باز شد.

    معلوم شد که در زمان هجوم عثمانی  ها یا افاغنه برای حفاظت از مقبره مردم آن را با پوشاندن خاک مخفی کرده بودند.

     ساخت برج تاریخی دوزال به قرن هفتم هجری قمری و دوره حکومت ایلخانان می‌رسد. عین همین برج در نخجوان وجود دارد که مقبره خانمی از امامزاده ها مدفون است شاید نامش حلیمه خاتون باشد.می گویند معمار هر دو برج را یک نفر انجام داده است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-04-19] [ 03:14:00 ب.ظ ]





      امام رضا اذن دخول داد   ...

    بعد از پایان جنگ همسرم خواست ما را به زیارت ببرد. البته تا زمانی که جنگ بود هر وقت زیارت را پیشنهاد

    کردم، گفت: «هر روز جوانان شهید را تشییع می کنیم و بقیه در جبهه ها می جنگند و تو می خواهی بری

    زیارت،چه گونه از خدای امام رضا اذن دخول می گیری؟»

    ادامه »

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-04-17] [ 09:54:00 ق.ظ ]





      امام رضا علیه السلام و رفتار ممتاز   ...

    .


    معرفى و شناساندن جايگاه ارزشمند و متعالى علمى و اجتماعى امام به جامعه اسلامى‏
    از جمله اقدامات مؤثر حضرت رضاعلیه السلام شناساندن حقيقت امامت و تبيين نيازمندى جامعه به‏ وجود
    مقدس علمى و معنوى او براى جامعه مسلمين است.
    ايشان در برهه ‏هاى مختلف امامت خود با اقدامات مختلفى همچون مناظره و نيز در توصيه‏ ها و بيانات خود
    همواره ابعاد مختلفى از امامت خويش و ثمرات وجودى آن براى جامعه اسلامى را نمايان مى نمودند.
    آن حضرت در توصيف جايگاه امام معصوم و مقام والا و ملكوتى او به شيعيان خود درس معرفت و امام ‏
    شناسى را آموختند.
    چنان‏ كه دراين ‏باره مى ‏فرمايند: «امامت منزلتش والاتر، شأنش بزرگ‏تر، مقامش عالى تر، مرتبه‏ اش بلندتر و ژرفايش عميق ‏تر از آن است كه عقل‏ ها به آن برسد و انديشه‏ ها آن ‏را دريابند. امام همانند خورشيد فروزانى است كه خود در كرانه افق و دور از دسترس و چشم ‏انداز است. و نورش سراسر هستى را فراگرفته است. امام همان ماه تابان چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره رهنما در ظلمت شب‏ها براى رهگذر شهرها و كويرها و گرداب بر تلاطم درياهاست.» (درحريم طوس، ص‏234)
    علاوه بر اين در عرصه مبارزه با دستگاه تبليغاتى مأمون كه سعى داشت مقام علمى و معنوى امامت را با ترتيب دادن جلسات مناظره دچار خدشه كند، امام رضا علیه السلام از اين فرصت براى شناساندن جايگاه علمى خود به همگان بهترين بهره را بردند.
    امام علیه السلام در اين جلسات با هر يك از دانشمندان، با زبان خود و از كتاب خود آنان، بر بطلان نظريه آن‏ها و حقانيت اسلام و صداقت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله استدلال نمود.
    تا آن ‏جا كه همگان در برابر حضرت سر تعظيم فرود آورده، بر بطلان نظريه خويش و صحت سخنان امام رضا علیه السلام اعتراف نمودند و بعضى همانند عمران صائبى كه مشرك و در علم كلام و فن خطابه متبحّر و متخصّص بود به حقانيت اسلام اعتراف مى‏ كردند و در همان مجلس اسلام مى ‏آوردند. (در حريم طوس، ص‏206)
    هم ‏چنين درزمينه پاسخ به شبهات در مسأله امامت، آن حضرت اقدامات اساسى انجام دادند كه گوياى علم
    نامحدود ايشان بود.
    در اين زمينه محمد بن عيسى يقطينى اظهار داشته است: «وقتى مردم، در مسأله امامت امام رضا علیه السلام اختلاف پيدا كردند من كه مسؤل جمع‏ آورى پرسش‏ هاى مردم و پاسخ ‏هاى آن حضرت بودم، پانزده هزار مسأله گرد آوردم كه از حضرت سؤال شده بود و وى به تك ‏تك آن‏ها پاسخ فرموده بودند.»
    (سرچشمه ‏هاى نور امام رضا(ع)، ص‏92)
    اين مرتبه علمى به‏ اندازه‏اى شهرت يافت كه لقب «عالم آل محمدصلی الله علیه و آله» را بر ايشان نهادند.
    چنان ‏كه ابراهيم بن عباس در رابطه با گستردگى علم امام رضا علیه السلام نقل مى‏ كند كه: «هرگز نديدم از امام رضا علیه السلام چيزى را بپرسند كه آن حضرت نداند.

    و عالم ‏تر از او نسبت به زمان خودش نديدم، و مأمون همواره آن حضرت را با سؤال‏ هاى مختلف امتحان مى‏ كرد و آن بزرگوار جواب مى‏ فرمود، در عين اين‏ كه جواب‏ هاى آن حضرت برگرفته از قرآن بود.

    قرآن ‏را در هر سه روز يك ‏بار ختم مى‏ كرد، و مى‏ فرمود: اگر بخواهم كمتر از سه روز يك ختم قرآن بخوانم مى‏ توانم. لكن به هيچ آيه ‏اى مرور نمى‏ كنم مگر آن‏ كه در آن فكر مى‏ كنم و اين ‏كه چه وقت و درباره چه چيز نازل‏ شده است. لذا قرآن‏ را در سه روز ختم مى‏ كنم.» (بحارالانوار، ج 49، ص‏90)

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-04-15] [ 10:45:00 ق.ظ ]





      امام رضا و سبک زندگی   ...

    .

    معرفى سبك زندگى اسلامى به مردم جامعه‏ آن حضرت با تعاليم مختلفى كه از آموزه ‏ها و تعاليم اصيل اسلامى

    و حقوق و وظايف مسلمانان در دين بيان مى‏ نمودند، سبك زندگى اسلامى و دينى را معرفى نمودند.

    سبكى از زندگى كه انسان مؤمن با عمل به آن به سعادت دنيوى و اخروى مى‏ رسد و اثرات آن‏ را در زندگى

    فردى و اجتماعى خود احساس مى ‏كند.

    در اين زمينه حضرت امام رضاعلیه السلام تعاليمى را در خصوص حفظ حقوق برادران دينى و تكريم شخصيت و

    مقام آنان سفارش نموده ‏اند.

    به‏ عنوان نمونه آن حضرت دراين‏ باره‏‏ می ‏فرمايند: «از حقوقى كه هر مؤمن نسبت به برادر دينى خود دارد

    اين است كه از صميم قلب او را دوست بدارد و از نظر مالى به او كمك و مواسات نمايد و اگر كسى به او

    ظلم كرد او را يارى كند… شخص با ايمان هرگز به برادر دينى خود ستم نمى ‏كند، او را فريب نمى ‏دهد، به

    او خيانت نمى‏ كند، غيبت او را روا نمى‏ دارد، به او دروغ نمى ‏گويد. كسى‏ كه به برادر دينى خود لباسى

    هديه دهد خداوند از لباس‏ هاى بهشتى به او خواهد داد و كسى ‏كه براى رضاى خدا به آن‏ها قرض بدهد در

    پيشگاه خدا ثواب صدقه خواهد داشت. هركسى اندوه برادر دينى خود را برطرف سازد خداوند غمى از غم‏

    هاى آخرتش را خواهد زدود.» (بحارالانوار، ج‏74، ص‏333)

    اين حقوق باعث شكل‏ گيرى روابط اجتماعى عميق ‏تر و مؤمنانه ‏تر در جامعه مى‏ شود و جامعه را تعالى مى

    ‏بخشد.

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



     [ 10:43:00 ق.ظ ]





      دعا برای دختران   ...

                                                                       آرزو برای دخترم 

    دخترم من هر وقت زندگی حضرت معصومه علیها السلام را می خواندم و می خوانم آرزو می کنم که

    کاش تو هم قدم جای پای این بانو بزرگوار بگذاری!

    هروقت به حرمش مشرف می شوم از بانو می خواهم نه تنها تو بلکه همه دخترای کشورم را کمک کنه تا

    با حیا و تقوا رشد کنند  مایه شادی بانوی سپیده باشند.

    دخترم حضر ت معصومه سلام الله علیها کاری کرده و قدم جای پای مادرش حضرت زهرا علیها سلام گذاشته که

    امام موسی کاظم فرموده است هرکسی که آرزوی زیارت قبر گمشده فاطمه زهرا سلام الله علیها، در قم به زیارت

    دخترم فاطمه معصومه برود .

    دخترم هرچند که نمی توانی عین حضرت معصومه علیها السلام باشی ولی می توانی سایه ای از او باشی!

    برات از قرآن اوصاف دختر قرآنی را می نویسم!

    اولین صفتی که برای یک دختر از منظر قران می توان عنوان کرد؛ باحیا و باعفت بودن اوست.حیا گاهی

    رفتاری است و گاهی کلامی.

    صفت حیای کلامی را در دختران حضرت شعیب علیه السلام می توان یافت.زمانی که موسی علیه السلام از آن ها درباره عدم آب دادن به گوسفندان شان سوال کرد آن ها در جواب به حداقل پاسخ ممکن اکتفا کردند و جالب این که جواب سوالی راکه موسی علیه السلام از آنها نپرسیده بود را هم دادند و آن هم این که پدر ما پیر است . و از این عبارت استفاده می شود که آن ها نخواستند پرسش و پاسخ به درازا بکشد

    ادامه »

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-04-13] [ 10:14:00 ق.ظ ]





      سجاده قلم   ...

     

    قلم در میان سه انگشتم بود، مشغول نگارش، وقتی چند سطری نوشتم؛ این سخن شیخ الائمه علیه السلام در ذهنم تداعی شد که فرمود: هیچ گریانی را ندیدم که زیباتر از قلم تبسم کند، چه پارادوگس زیبایی، هم گریان است و می خندد. «ما رأیت باکیا احسن تبسما من القلم» (لطائف و الظرائف)
    به قلم گفتم: واقعا دیروزها و امروز و فرداهای، تو، در سوگند خداوند لحظه‌ها در کلام وحی حاضر است، وقتی که فرمود: ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ، و رسول اعظم فرموده است .به درستی که اولین چیزی که خداوند خلق فرمود، قلم بود؛ پس به او فرمان داد: بنویس! آن گاه که نگاشت آنچه را تا ابد انجام خواهد شد إنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَهُ الْقَلَمُ. فَقَالَ لَهُ: اكْتُبْ! فَجَرَي‌ بِمَا هُوَ كَآئِنٌ إلَي‌الابَدِ.(بحاررالانوار،ج57،ص374) و آنگاه که آوای قلم پرده ها را کنار می‌زند. حجاب ها را می درند و به پیشگاه با عظمت خدا می‌رسند: صدای قلم علما به هنگام نوشتن؛صدای گام‌های مجاهدان در راه خدا؛ و صدای ریسندگی زنان پاکدامن، ثلاث تخرق الحجب، و تنتهی الی ما بین یدی الله: صریر اقلام العلماء،و وطی اقدام المجاهدین، و صوت مغازل المحصنات (الشهاب فی الحکم و الادب ص 22)
    با این شاخص ها، حضور قلم در درخشش افق اندیشه‌ی علما، که راه رشد مجاهدان را در شناخت حق مشخص می کند و زنان پاک دامن را به تولید و اقتصاد مقاومتی رهنمون می سازد؛ باید سلاح قلم را با وضو به دست گرفت تا بتوان تراوشات پاک فکر را در میدان رزم اندیشه به جولان درآورد.چرا که سحر آنگاه جاری است که نیروی جادویی نهان در کلام را  در سحاده اندیشه« ‏إن من البيان لسحرًا »‏ (پیامبر،ص ،تحف العقول، ص46)که نشانگر عقل و دلیل فضیلت محتوای نویسنده است؛ مانند سپری بین او وآتش جهنم حایل می شود. «المومن إذا مات، و ترک ورقه واحده علیها علم تکون تلک الورقه یوم القیامه سترا فیما بینه و بین النار» (بحارالانوار، 2،ص144)
    طوبی لمن، هنگام مرگ قلم بدست، زمانی است که بهترین بازمانده او دوات ها و قلم ها باشند، تا با او وارد بهشت شوند، پیامبر اکرم«من مات و میراثه الدفاتر و المحابر، و جبت له الجنه»؛ .(المستطرف فی کل فن مستظرف ص47)
    ویل للقلم، که من تو را بر صفحه سپید به رقص درآورم، تا تاریخ و حقیقت را تحریف نمایم و به دلهای بیمار و شیطانی آرامش دهی، روزنامه های زنجیره ای را که دشمنان را تغذیه کنم؛ مبادا شامل این هشدار رسول مکرم شوم، آنگاه که صاحب قلم را روز قیامت در تابوتی آتشین_ که با قفل های آتش بسته شده است- بیاورند. سپس نگاه کنند که قلم را در چه جهت به جریان انداخته ااست؛ اگر قلم در راه طاعت الهی به کار گرفته باشد، از تابوت بیرون آورده شود. ولی اگر از قلم در راه معصیت خداوند استفاده کرده باشد ، به اندازه هفتاد« خریف»(مسافت چهل سال راه) پرتاب شود. تؤتی بصاحب القلم… (رسول الله ،میزان الحکمه، ج8، ص265)هیهات، هیهات!

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-04-11] [ 03:28:00 ب.ظ ]





      #نامه_ای-به_حضرت_معصومه«س»2   ...

    بهترین مربیم در غربت هجرت

    بهترین مربی دنیای زیبای دخترانه
    دستهایم را به ضریح دخیل کرده بودم، به پهنای صورت اشک می ریختم، اشک تشکر، از اینکه در هجرت چهل ساله بهترین مربیم بود.
    هروقت در تونل تاریک تنگناها گیری پیش میآمد؛ دستگیر و چراغ راهم بود.
    حضرت معصومه علیهاسلام مرا در غربت ناشی از هجرت پرورش داد، هیجده سال در آن شهرماندگار شدیم.با مدد بی بی علیهاسلام، درس طلبگی را غیر حضوری ادامه دادم، از قم که هجرت کردم فقط دو فرزند داشتم یک دختر هفت ساله و پسر چهار ساله.در غربت خداوند دوتای دیگر هم نصیبمان کرد. با حضرت معصومه علیهاسلام قرار گذاشته بودم، من از قم می روم به حرف مردم گوش نمی دهم («تو را کسی نمی شناسد و دخترت را به چه کسی شوهر می دهی!») گفته بودم که خدای قم با خدای غربت یکی است. الحمدالله با سفارش حضرت معصومه علیهاسلام بهترین مردم غریبستان  مارا شناختند به خواستگاری دخترم آمدند.

    بعد از هیجده سال از آن شهر به شهر جلفا هجرت کردیم، در این شهر برنامه های فرهنگی که حضرت معصومه علیها سلام برایم تدارک دیده بود شروع شد. تاسیس و مدیریت حوزه علمیه، رفتم قم خدمت بی بی  علیهاسلام، یک نامه بلند بالا نوشتم، گفتم :خانم بزرگوارم، من را از همسایگیت به غربت فرستادی، و در غربت حمایتم کردی، در طلبگی یاریم کردی، در تربیت فرزندان کمک کردی، در ازدواج دختر و پسرم بالای سرم بودی. در مریضی ها شفای دردهایم بودی.

    حالا که برنامه فرهنگی یک شهر را به عهده ام گذاشتی، حالا که قراره برای هدایت دختران و زنان این شهر مرزی، من آستین بالا بزنم و بخواهم رفتار و سلوک اخت الامام را آموزش دهم، تنهایی از پس این امر مهم بر نمی‌آیم .باید کمکم کنی، ابزار این کار بزرگ را هم در اختیارم بگذار.اولین کار، آماده سازی زیر ساخت های آن است.زمین رایگان، با مساحت زیاد، سر خیابان، چون حوزه‌ها تبلیغات آن چنانی ندارد.زمین بدون اشراف خانه ها و بدون معارض باشد، هر روز وراث علیه حوزه تبلیغ سوء نکنند که زمین آن غصبی است، هزینه ساخت ندارم. دل‌هایی که جذب طلبگی و شناخت راه مادر بزرگوارتان حضرت زهرا سلام الله علیها و شناخت سیره رفتاری اهلبیت علیهم السلام شوند.نامه را امضا کردم و داخل ضریح انداختم. ادامه دارد

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-04-10] [ 06:08:00 ب.ظ ]





      دختری از جنس نور   ...

    دختری از بهشت

    اسوه دختران جامعه اسلامى‏
    •اولین روز ماه ذى القعده سال ۱۷۳ه. ق، زادروز كریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س) است؛ بانویى كه زندگانى سراسر الهى و دینى‏ اش و تربیت در دامان امامت و ولایت، آن حضرت را به الگو و اسوه ایى دینى براى دختران جامعه اسلامى در تمامى دوران‏ها تبدیل نموده است. در این روزگار حساس كه دشمنان، عقیده و تفكر دختران مسلمان و متعهد و عفیف ما را با شبهات و افكار و تبلیغات دروغین و با ابزار تهاجم فرهنگى هدف قرار داده ‏اند،گاه با حربه چهارشنبه سفید، سعی بر تهی نمودن جامعه از زنان مردساز؛ می خواهند به اهداف پلید خود دست یابند.بنابراین تبعیت از آن بانوى گرامى بهترین الگوى تربیتى فرهنگى و دینى براى دختران جامعه اسلامى ما است.
    * حضرت معصومه؛ الگوى پاكدامنى و عفت‏
    حضرت معصومه(س) از مربیانی الهی چون پدر و برادر بزرگوار خویش، والاترین آموزه‌‏هاى اسلامى همچون عفت و حیا و پاكدامنى كه بایسته و شایسته زن مسلمان است را به‏ خوبى فراگرفته و در رفتار و گفتار و كردار خود به حد اعلا رساندند. تجلى این صفات به آن اندازه است كه آن حضرت از زبان ائمه معصومین(ع) بدین القاب نامگذارى و ستایش شده ‏كه حاكى از طهارت روحى و كمالات خاص آن حضرت است. این لقب شریف، یادآور شخصیت والا و ممتاز حضرت زهرا س) است كه حضرت معصومه(س) هم شرافت و نجابت خویش را از آن بانو به ارث برده است.
    * حضرت معصومه عالمه بانوان خاندان عصمت و طهارت‏
    رشد و نمو در كانون وحى و علم و طهارتِ اهل‏بیت(ع)، آن بانوى بزرگوار را به مقامات بلند علمى و معنوى رساند. كه پاسخگوی شیعیانی بودكه مى‏‌خواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند و ایشان در سفر بود. ازاین‏رو فاطمه معصومه(س) پاسخ آن پرسش‏‌ها را نوشت و به آنان داد. وقتی از مدینه خارج شده و در بیرون شهر امام(ع) را دیدند. هنگامیكه امام(ع) پرسش‏‌هاى آنان و پاسخ‏‌هاى معصومه(س) را مشاهده كرد، سه بار فرمود: «فِداها اَبوها.» (كشف اللئالى)

    این مرتبه و ویژگى علمى، الگویى براى دختران جامعه ما است كه به تحصیل و فراگیرى معارف اهل بیت(ع) پرداخته و در حل شبهات دینى و نیز فراگیرى آموزه‌‏هاى اسلامى كوشش و مجاهدت كنند.
    * حضرت معصومه شفیعه روز جزا
    حضرت معصومه(س) از مقام «شفاعت» نیز برخوردار هستند چنان‏كه مى‏‌توان گفت كه بعد از حضرت فاطمه زهرا(س) از جهت گستردگى شفاعت، هیچ‏كس و حداقل هیچ بانویى به شفیعه محشر، حضرت معصومه دخت موسى بن جعفر(س) نمى‌‏رسد؛ چراكه امام جعفر صادق(ع) در رابطه با این مرتبه از كمال وجودى ایشان مى‏‌فرماید: «تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِى الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِم؛ با شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت‏ شوند.» (بحار الأنوار، ج‏۵۷ ص ۲۲۹)

    به این دلیل است كه زیارت آن بانوى گرامى در شهر مقدس قم، داراى فضیلت و ثواب بسیار دانسته شده ، چنان‏كه حضرت رضا(ع) زیارت ایشان را همانند زیارت خود بیان نموده‌‏اند. هم‏چنین طبق روایاتى كه از امام صادق(ع)، امام كاظم(ع) و امام جواد(ع) نقل‏ شده، بهشت، پاداش كسى است كه او را بامعرفت و شناخت (عارفاً بحقها) زیارت كند. (بحارالانوار، ج‏۹۹، ص‏۲۶۶)
    * وجود مقدس حضرت معصومه(س)؛ كانون مشتاقان علوم اهل بیت(ع)
    وجود بابركت حضرت معصومه(س) در شهر مقدس قم، باعث شده كه در طول تاریخ، شیعیان و علماى بزرگوار شیعه از تمام نقاط عالم همچون پروانه به گرد وجود بابركت ایشان جمع شوند و قم مركز علم و دانش شود و در این مقام یعنى مركزیت علمى جهان تشیع، در عصر حاضر به اوج خود برسد تا آن اندازه كه تاكنون صدها مرجع و عالم دینى در این شهر تربیت ‏یافته و هزاران كتاب درباره اسلام و معارف اسلامى به جامعه بشرى تحویل داده شده است. این هم امرى است كه پیشاپیش توسط امامان معصوم(ع) اعلام گردیده است. چنان‏كه امام صادق(ع) فرمودند: «كوفه به ‏زودى از مؤمنان خالى مى‏ شود، و علم از آن جمع مى ‏شود، همان‏طورى كه مار در لانه ‏اش جمع مى‏ شود، سپس علم و دانش در شهرى كه به آن قم گفته مى‏ شود، ظاهر مى‏ گردد، و آن‏جا مركز علم و فضیلت مى ‏شود، تا جایى كه هیچ‏كس حتى خانم‏ هاى پشت پرده در دین (آگاه شوند) مستضعف باقى نمى‏‌مانند و این نزدیك ظهور قائم ما خواهد بود.»
    مقام معظم رهبرى درخصوص این جایگاه حضرت معصومه مى‌‏فرمایند: «بدون تردید نقش حضرت معصومه(س) در قم شدن قم و عظمت یافتن این شهر مذهبىِ تاریخى، یك نقش ما لا كلام فیه است. این بانوى بزرگوار، این دختر جوانِ تربیت ‏شده دامان اهل‏بیت پیغمبر، با حركت خود در جمع یاران و اصحاب و دوستان ائمه(ع) و عبور از شهرهاى مختلف و پاشیدن بذر معرفت و ولایت در طول مسیر در میان مردم و بعد رسیدن به این منطقه و فرود آمدن در قم، موجب شده است كه این شهر به‏ عنوان پایگاه اصلى معارف اهل‏بیت(ع) در آن دوره ‏ى ظلمانى و تاریكِ حكومت جباران بدرخشد و پایگاهى بشود كه انوار علم و انوار معارف اهل‏بیت را به سراسر دنیاى اسلام از شرق و غرب منتقل كند.» (۲۹/۸/۱۳۷۹)
    * حضرت معصومه حلقه وصل منتظران ظهور
    اهمیت شهر مقدس قم با وجود مقدس حضرت معصومه (س)در رابطه با زمینه‏ سازى براى ظهور و قیام حضرت مهدى(عج) قابل توجه است. در روایتى عنوان بصرى مى‏‌گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: «میدانى چرا قم (قم) نامیده شد؟» گفتم خدا و پیامبرش و شما آگاه‏تر هستید؛ حضرت فرمود: «به این علّت قم نامیده شده چون اهل آن با قائم آل محمد(ص) همراه مى‏ شوند با او قیام مى‏ كنند و او را یارى مى‏ كنند و (بر این یارى) استوار خواهند بود.»

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 12:19:00 ق.ظ ]





      شیخ الائمه، در بقیع مظلومیت   ...

    در جمع شنوندگان در احوالات علمی امام صادق علیه السلام سخن می‌گفتیم،  امامی که یک خط نزد کسی درس نخوانده بود جز پدر بزرگوارش؛ دانشگاه عظیمی بر پا نمود که 4000 شاگرد داشت. اگر دینی برای ما مانده از طریق آموخته‌های امام صادق علیه السلام است.
    شاگردانی همچون مفضل در توحید، هشام بن حکم در علم کلام، وزراه‌بن‌اعین …و بزرگانی که مانند ستاره در پیروی از امام درخشیدند.
    علم امام صادق علیه السلام را سینه به سینه و نسل به نسل به شاگردانشان آموزش دادند.
    و اگر ما توفیق درک امام خمینی «ره» و شاگرد خلف او امام خامنه‌ای حفظه الله را نظاره می کنیم، از آموزش های غیر مستقیم دانشگاه امام صادق علیه السلام است.
    و در ادامه روایتی از سدیر صیرفی بیان کردم. روزی یکی از یاران امام به نام سدیر صیرفی به ایشان گفت: یابن رسوالله چرا قیام نمی کنید،جدتان اگر این تعداد یاور داشت هرگز خلافتش را غصب نمی کردند؟ امام فرمود: با کدامین یار و انصار! سدیر صیرفی می گوید گفتم: فدایتان شوم شما پیروان زیادی دارید. امام علیه السلام فرمود:مثلا چند نفر؟ سدیر عرض کرد،صد هزار نفر.
    امام علیه السلام فرمود : سدیر در کنار آن چوپان چند گوسفند می بینی؟ سدیر گفت هفده تا هستند. امام علیه السلام فرمود اگر من به تعداد آن گوسفندان یاور داشتم قیام می کردم.
    سؤال اینجاست که چرا همه شاگردان مستقیم شیخ الائمه نتوانستند مانند همشاگردی های خود چون مفضل و جابر بن حیان هشام و ابانب تغلب… و معدود دیگری منشا اثر باشند. و امام علیه السلام با داشتن تعداد بسیار قیام نمی کند و تنها می ماند و می فرماید: اگر به تعداد گوسفندان یاور داشتم قیام می کردم!

     از جهت سنی مسن ترین امامت ، را همچون جد بزرگوارشان دست بسته شبانه به دنبال مرکب تا دارلعماره کشان کشان می برند، شاگردان بسیارشان کجا بودند!
    پس هرکسی نمی تواند خود را شاگرد امام بنامد، ياوران واقعي امام، كه ‌‌عقايد استوار داشته و انسان‌هاي وارسته‌اي ‌هستند ‌ و سرپرستيِ امام ‌معصوم علیه السلام را ناشي‌ از ولايت خدا ‌بر ‌موجودات ‌مي‌دانند  ‌و ‌چيزي ‌را بر امر امام ‌خود مقدّم‌ نمي‌دانند. سعادت‌ را در گروِ رضاي‌ او يافته‌اند. از خود در برابر اراده ‌معصوم‌ علیه السلام تدبيري‌ ارائه ‌نمي‌دهند و در كار او چون ‌و چرا نمي‌كنند.

    زیاد تعجب نکنید، امام دانشگاه تاسیس کرد وشاگردان بسیاری را تعلیم داد، از میان آنها چه آن زمان و چه در زمان معاصر، خمینی ها و خامنه ای هارا پرورش دهد.

    همانگونه از میان خیل عظیم همدوره های امام خمینی فقط او توانست مرد واقعی میدان علم و عرفان سیاست شود.
    و همینطور در عصر ما، امام خامنه ای درست قدم در جایی بگذارد که مقتدایش حرکت می کرد.

    اگر ما طلاب هم آنجه از طلبگی می آموزیم کلمه به کلمه آن را در گوشت و پوست و خون مان جاری و ساری نکنیم، هرگز نمی توانیم پاسخ گوی مشکلات دینی مردم باشیم؛ بلکه معضلی می شویم بر معضلات ظهور و عقب انداختن زمان ظهور.
    (اصول کافي، ج 2، ص 242، ح4)

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-04-08] [ 12:38:00 ب.ظ ]





      انسان دوهزارو پانصدساله   ...

    امام صادق،حکومت،علوی،بنی امیه

    امام مرد مبارزه بود…..

    اما مرد مبارزه بودنش را كمتر شنيده ايد. امام صادق علیه السلام مشغول يك مبارزه دامنه دار و پيگير بود. مبارزه براى قبضه كردن حكومت و قدرت و به وجود آوردن حكومت اسلامى و علوى. يعنى امام صادق علیه السلام زمينه را آماده م ىكرد تا بنى اميه را از بين ببرد و به جاى آ نها حكومت علوى را كه همان حكومت راستين اسلامى است بر سر كار بياورد.  وقتى امام باقرعلیه السلام از دنيا مى رود، بر اثر فعاليت هاى بسيارى كه در طول اين مدت خود امام باقرعلیه السلام و امام سجادعلیه السلام انجام داده بودند، اوضاع و احوال به سود خاندان پيغمبرصلی الله علیه و آله بسيار تغيير كرد؛ نقشه امام صادق علیه السلام اين بود كه بعد از رحلت امام باقرعلیه السلام كارها را جمع و جور كند،  قيام علنى به راه بيندازد و حكومت بنى اميه را - كه هر روزى يك دولتى عوض مى شد و حاكى از نهايت ضعف دستگاه بنى اميه - بود واژگون كند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراكش و همه ى مناطق مسلمان نشين كه در همه اين مناطق شبكه حزبى امام صادق علیه السلام- يعنى شيعه، شيعه يعنى شبكه حزبى امام صادق علیه السلام شبكه امام صادق هم همه جا گسترده بود، از همه آ نها نيرو بيايد مدينه و امام لشكركشى كند به شام، حكومت شام را ساقط كند و خودش پرچم خلافت را بلند كند و بيايد مدينه و حكومت پيغمبرصلی الله علیه و آله را به راه بيندازد؛ اين نقشه امام علیه السلام صادق بود.

    امام علیه السلام شاگردانی تربیت کرد که هر کدام با هزار نفر برابری داشتند.  ابان بن تغلب،  هشام بن حکم، جابربن حیان. مفضل که دین اسلام ومعارف آن را به زمان ما رساندند.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:52:00 ق.ظ ]





      مرد مست و تقاضای برداشتن چادر   ...

    بار دومی که برای تبلیغ رفتیم کشور همسایه نخجوان(کشورهای جدا شده از روسیه ).دنبال آدرس بودیم، منزلی را که قرار بود، ساکن شویم. یک نفر از اهالی نخجوان از مادعوت کرد تا لحظه‌ای مهمانشان شویم.مانده بودیم. بپذیریم یک مشکل، نپذیریم مشکل دوم. آن زمان حدود 25 سال پیش که تازه راه باز شده بود و ایرانیان و آذربایجان با هم ارتباط مردمی داشتند و بسیار مشتاق به دیدن ایرانیان بودند. بنابراین اگر دعوتش را نمی پذیرفتیم اثر تبلیغی بدی داشت!
    اگر هم می پذیرفتیم، دونفر روحانی و با دوخانم محجبه وارد منزل کسی بشویم که شناختی از او نداشتیم.
    خلاصه اصرار او ما را به خانه برد. وارد که شدیم دکور منزل از شخصیت او فریاد می زد. انواع بتری های مشروبات الکلی، با لیوان های مخصوص داخل بوفه چیده شده بود. عروس خانواده هم با مو های بلند و دامن کوتاه بالای زانو بدون جوراب به ما خوش آمد گفت!
    کاش درد فقط همین بود! آقای میزبان که از چشم‌هایش معلوم بود که خیلی از زهر مار خورده است، نگاهش را از من و خواهرم بر نمی داشت! تکیه کلامش این بود که «اون پارچه سیاه را کنار بذارید، مثل عروسم راحت باشید!» خوشبختانه خواهر بنده که زبان ترکی بلد نبود، از من می پرسید «این آقا چی میگه» میگفتم خوش آمد می گوید.چون اگر متوجه می شد، از خانه فرار می کرد.سرانجام بعد از سه بار تقاضای میزبان بر کنار گذاشتن چادر، همسرم به سخن آمد و گفت: از شما یک سؤال می کنم اگر توانستی مرا قانع کنی این ها چادرشان را بر می‌دارند در غیر این صورت شما نباید این درخواست را داشته باشی!
    مرد نیمه مست پذیرفت. همسرم، پرسید: شما حضرت محمد صلی الله علیه و آله را می شناسی؟ تا نام پیامبر را شنید با ذکر صلوات دست هایش را برای تبرک به صورتش کشید و گفت: «ما هفتاد سال زیر ظلم کمونیست ها دین را حفظ کردیم، پیامبر را میشناسم».

    همسرم ادامه داد، حضرت علی علیه السلام را می‌شناسی؟مرد باز دست‌هایش را به صورتش کشید، گفت: «بله خیلی خوب می‌شناسم امام اول مونه» و همسرم در ادامه پرسید: حضرت زهرا را می شناسی؟ مرد برای بارسوم دست‌هایش را به علامت تبرک به صورتش کشید، گفت: بله او دختر پیامبر و همسر امام علی ست». همسرم، پرسید: اگر امروز حضرت زهرا زنده شود و در کوچه و خیابان شما راه برود، با چه پوششی می آید مثل عروس تو یا مثل این دوتا خانم؟

    مرد نیمه مست گفت «مثل خانم های شما می آد». همسرم گفت اینها مدعی هستند که از دوستان حضرت زهرا علیه السلام هستند، و تلاش می کنند که مثل او پوشش داشته باشند. مرد که دیگر مستی از سرش پریده بود دو دستش را روی چشمانش گذاشت گفت البته که کار این‌ها درست است. یک استکان چای خوردیم و از آن خانه فرار کردیم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-04-05] [ 12:02:00 ق.ظ ]





      شما که کچل نیستی   ...

    قرار تبلیغ داشتیم در کشور روسیه،(بخش خودمختار نخجوان). سال‌هایی که هنوز گورباچف، رئیس جمهور روسیه بود. خیلی غم انگیز بود که بخش‌هایی از کشورایران به علت بی لیاقتی شاهان قاجار از ایران جدا شده بود و این جدایی تنها زمین نبود بلکه با مردمی که هویت ایرانی اسلامی، شیعی داشتند، در اسارت دشمنان بی دین در آمده بودند. از دین  فقط نامش را خوب حفظ کرده بودند.

    از ما بگرمی استقبال کردند، برای ما مهمانی های مفصل راه انداختند و هر روز را مهمان یکی از فامیلشان بودیم . من در میان خانم‌ها بودم همسرم در کنار آقایان. از پوشش ما بسیار متعجب بودند. وقتی لباس رسمی من را که مانتو شلوار بود دیدند با شگفتی به یک دیگر نشان می دادند چون شلوارم زیپ داشت  می گفتن شلوار مردانه پوشیده است.

    وقتی مقنعه ام را برداشتم گفتن شما که کچل نیستی موهای خوبی داری چرا پنهان کرده ای!

    وقتی سخن گفتن من باهمسرم را مشاهده می کردند، با تعجب می گفتند؛ تو زبانت فارسی است و همسرت ترک زبان چگونه با یک دیگر تفاهم دارید؛ مگر ترک ها و فارس‌ها در ایران با یکدیگر نمی جنگند!

    فقط زنان و مردان مسن نماز می خواندند، بقیه افراد خانواده بی نماز بودند. وقتی علت را جویا شدم گفتند، وقتی سایه کمونیست ها بر ما مسلط شد، ما دیگر حق نداشتیم ؛ مذهب خود را آشکار کنیم .

    برای اینکه ماموران ک گ ب از بچه ها  پرس و جو نکنند، ما دور از چشم فرزندان نماز خواندیم و پنهان از فرزندان روزه گرفتیم، با این تصمیم وقتی که به سن تکلیف رسیدند، به آنها آموزش می دهیم.

    متاسفانه چون از کودکی مناسک دینی ما را مشاهده نکرده بودند به سن تکلیف رسیدند حرف ما را نپذیرفتند، در نتیجه نسل های بعدی همه به زبان مسلمان هستند.

    مثلا وقتی همسر خانواده که معلم بوده هنگام رمضان تظاهر به سیگار کشیدن می کرده تا فکر کنند که روزه نیست، دانش آموزان مجبور بودند سر کلاس آب به نوشند، که مبادا روزه باشند، دختران هم باید بدون حجاب در کنار پسران درس می خواندند و تحصیل همه اجباری بود. برای همین از پیران 70 ساله همه سواد داشتند.

    خطشان هم تغیر داده بودند و لذا نمی توانستند الف بای خط فارسی یا عربی را بخوانند، الفبای لاتین داشتند.زبانشان هم مخلوطی از روسی و ترکی بود.

    یعنی دشمن تا آنجا که می توانست تمام راه هایی را که آنها بتواند با آن ارتباط برقرار کند تا دین و آئین و حتی تاریخ و گذشته خود با خبر شود همه را مسدود کرده بودند. با دنیای خارج هم هیچ گونه ارتباطی نداشتند یعنی رادیو های آنها فقط یک موج داشت و تلویزیون ها هم فقط روسیه را می گرفت.

    ما مدت یک هفته در میان آنها بودیم از صبح تا شب در تجمع آنها صحبت و سخنرانی داشتیم. البته آنها از احکام و مسائل اعتقادی سؤالی نداشتند، چون به هیچ یک از مناسک دینی عمل نمی کردند تا شبهه یا سؤالی داشته باشند.

     خوشبختانه تنها موضوعی که آن را خوب می شناختند، ماجرای کربلا بود و تنها در خواستشان روضه خوانی بود. از من خواستند که برایشان روضه بخوانم؛ گفتم من روضه به زبان ترکی بلد نیستم ، گفتن فارسی بخوان ما قبول داریم.

    من که  روضه خوانی ترکی بلد نبودم، فقط بندهایی از  اشعار محتشم را حفظ بودم خواندم آنها هم می گریستند. باز این چه شورش است که در خلق عالم است                           باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

    باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین                                    بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

    این صبح تیره باز دمید از کجا کزو                                           کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

    گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب                                             کاشوب در تمامی ذرات عالم است

    گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست                                       این رستخیز عام که نامش محرم است

    در بارگاه قدس که جای ملال نیست                                          سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

    جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند                                         گویا عزای اشرف اولاد آدم است

    خورشید آسمان و زمین نور مشرقین                                       پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

    کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا                                       در خاک و خون طپیده میدان کربلا

    گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست                                           خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-04-01] [ 11:55:00 ق.ظ ]





      خانم جلسه ای مدعی فقاهت   ...

    با نقاب دعا شیطانی بود

    خبر دادند که یک خانم جلسه ای هر روز توی خانه اش مراسم دارد، سخنرانی می کند، نذری میدهد.
    ادعا دارد که با امام زمان ارتباط دارد، تزئینات اتاقش شمشیری است، یعنی مال امام زمان است؛ همه با بوسیدن شمشیر تبرک می جویند.
    روضه خوانی زیبایی دارد، در میان اوج روضه می گوید ای امام زمان اکنون تو در محفل ما حضور داری!
    مدعوین مجلس هر کدام خوابی می بینند که تعبیرش به عهده خانم جلسه ای است. “خواب دیده که خانم فلانی انگشترش را نذر مجلس کرده است” پس باید انگشترش را بدهد تا قربانی بخرند و نذری بدهد!
    مریدانی به نام نهاد های انقلابی بدیدن این خانم می آمدند و اظهار می کردند که قدر این خانم را بدانید، او قادر است پشت دیوار را ببیند!
    این خانم سواد کلاس پنجم داشت، ولی کتابخانه ای داشت با دوره های تفسیر و کتب حدیث عربی.
    اگر مریدانش می خواستند در نماز جمعه شرکت کنند می گفت: مصلی نماز جمعه را در زمین غصبی ساخته اند!
    وقتی اسناد خرید زمین مصلی به افراد نشان دادند ؛ این بار حقه جدیدی را درست کرد گفت: مصالح مصلی را از راه دزدی تهیه کرده اند.
    از من خواستند که برای مریدان او توضیح بده که او کذاب است. موضوع مشکلی بود، چون در هفته یکبار در خانه اش سفره رنگین با لقمه های چرب می داد، مشکل بود که اثر لقمه ها را با یک سخنرانی بتوان شستشو داد.
    به ناچار با یک مقدمه شروع کردم.شیطان هر کسی همشکل خود اوست. اگر کسی طلبه باشد، شیطانش هم طلبه است، اگر با سواد باشد، شیطانش هم باسواد است، اگر فقیه باشد شیطانش هم فقیه است. مثل انسان و سایه اش، کسی که قدش کوتاه باشد سایه اش هم کوتاه است. آدم‌های باهوش هم، شیطانشان باهوش است، این‌طور نیست که آدم باهوش باشد، اما شیطانش ابله باشد.  در ادامه گفتم شیطان  هرگز به من نمی گوید: آرایش کن و بدون پوشش برو توی خیابان بگرد!یا بگوید برو با نامحرمان ارتباط نامشروع برقرار کن!
    شیطان با هویت طلیگی سراغ من می آید، مرا تشویق می کند که ریا کنم، یا گرفتار تکبر شوم، یا حسادت کنم.یا در وادی فتنه گری وارد شوم!
    این خانم برای فریب شما خانم های نماز خوان، وسوسه غصبی بودن مصلی را مطرح می کند؛ بنابراین تلاش می کند با روضه خوانی و چیدن کتب علمی ذهن شمارا پر از تصاویری کند که او را شخصیت دانایی بشناسید، تا سخنان او را باور کنید.

    اول ضربه ای که وارد کردیم عروسش را جذب طلبگی کردیم، بعد هم کارهایش از رونق افتاد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-03-31] [ 11:08:00 ق.ظ ]





      شیطان در قطار   ...

     نماز کشتی است در دریای ایمان

    در کوپه چهار نفره ویژه خواهران بودم، سه نفر مسافر دیگر هم بودند. غروب شده بود، من منتظر توقف قطار بودم و به ساعتم نگاه می کردم که کی وقت نماز می شود.یک دختر جوان  که تنها بود، گفت:” من می‌ترسم برای نماز پیاده بشم، یه بار پیاده شدم و جاموندم “.همان لحظه مهماندار قطار اعلام کرد نماز، نماز. من فورا پیاده شدم، رفتم نماز خواندم و برگشتم هنوز قطار ایستاده بود. به دختر جوان گفتم ، قبله معلوم است، بیا با این بُتری وضو بگیر و روی این ملافه هم نماز را بخوان. قبل از اینکه دختر جوان حرفی بزند، آن دونفر خانم که باهم بودند، یکی شان گفت: شما به امام هفتم اعتقاد دارید؟ در پاسخ گفتم بله.ادامه داد ” من توی مجله خوندم، امام هفتم گفته یک ساعت فکر کردن مساوی هفتاد سال عبادته، چرا مجبورش می کنی که نماز بخونه اون داره فکر می کنه".

    گفتم اولا: این سخن پیامبر اکرم است«تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سبعینَ سَنَةً» شماهم اعتقاد داری به امام ششم ؟ گفت بله. گفتم: امام صادق علیه السلام فرموده هرکسی به نماز اهمیت ندهد ما او را شفاعت نمی کنیم.  «إِنَّهُ لَا ینَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاةِ».

    دوم: آن فکری مساوی هفتاد سال عبادت است، که در باره شناخت پروردگار و سپاس گزاری از او باشد؛ یعنی وقتی فکر کردی به عظمت خداوند پی بردی، بر ایمانت افزوده شود. ایمان به غیب، مثل خداوند، قیامت، پیامبران، ائمه هدی علیهم السلام، هر فکری ارزش عبادت ندارد، یک دزد و قاتل هم فکر می کند که چگونه دزدی کند یا فردی را به قتل برساند.

    گفت: “کی گفته که ما ایمان نداریم"؟ گفتم اگر ایمان واقعی داشتی نسبت به نماز کاهلی نمی کردی، برای نماز اهمیت قائل می شدی و این دختر جوان را به نخواندن نماز تشویق نمی کردی.

    نماز مانند کشتی است که باید در دریای ایمان جاری شود، کشتی بدون آب در خشکی هرگز حرکت نمی کند. نماز بسان کشتی است که باید در دریای ایمان به غیب قرار گیرد تا  حرکت کند و انسان را به ساحل نجات برساند.

    خلاصه ما اندر بحث بودیم و آن دختر هم تماشا می کرد و قطار هم حرکت کرد و وقت هم گذشته بود، آن سه نفر هم نماز را بجا نیاوردند و سبب رنجش روح ما شدند و لذت سفر را بر ما تلخ کردند، اجبارا فضایی را تنفس می کردم که با بی نمازان هم نفس بودم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-03-27] [ 05:38:00 ب.ظ ]





      قلب بی درِ دختر بدحجاب   ...

    نگهبان قلب

    نق می زد چرا سرنوشتم اینگونه شد، گفتم: قلب تو نگهبان داشت؟ با تعجب به من نگاه کرد ، نگاهش، نگاه عاقل اندر سفیه بود! گفت مثلا می خواهم مرا راهنمایی کنی! گفتم: خب به سوال من پاسخ ندادی!

    اگر انسان مواظب ورودی های قلبش نباشد، بادست خودش بر اساس ورودی های قلبش سرنوشتش را رقم می زند. گفت:” ای بابا توهم می خواهی با فلسفه بافی جواب من را بدی! یک کلمه بگو بلد نیستم.” گفتم آدم عاقل تو هر وقت غذا می خوری به غذایت نگاه نمی کنی ؟ هرغذایی را با هر وضعی می خوری، مثلا غذایی که روی آن باز مانده و هر گونه حشره ای روی آن نشسته یا اینکه ته مانده غذای دیگران را می خوری؟ “گفت بسه نگو الان حالم بهم می خوره!” گفتم: تو باید برای قلبت نگهبانی می گذاشتی تا هر سخنی را نشنوی و هر تصویری یا منظره ای را نبینی و زبانت را بند می زدی تا هر سخنی را نگوید.

    از امیر المومنین پرسیدند چگونه به این مقام رسیدی؟ فرمود:«کنت بَواباً علی باب قلبی» نگهبان قلبم بودم و مراقب بودم که هرچیزی وارد نشود. مگر نشنیده ای که حضرت علی می فرماید قلب مانند قُلک است، که از شکاف آن پول ها را به درون آن می ریزند. هر آنچه وارد آن شود دیگر خارج نمی شود مگر با شکسته شدن.

    چشم و گوش و دهان راه های ورودی قلب است. وارداتی که به قلب انسان می‌رسد روی هویت و شخصیت انسان اثر می گذارد، اگر واردات از جنس حرام باشد، دیگر قلب تو آمادگی پذیرش حق را نخواهد داشت. در نتیجه هرچه نصیحت گر به تو بگوید که از این مسیر حرکت نکن دچار هلاکت می شوی، باور نمی کنی؛ و همین می شود؛ سرنوشتی را برای خود رقم زدی که با افسوس خوردن ترمیم نمی شود. سرمایه هایی را از دست داده ای که جبران نا پذیر است.

    موضوعات: فرهنگی, داستان  لینک ثابت



     [ 02:18:00 ب.ظ ]





      موسای دوران عصا را انداخت   ...

    امام خامنه ای رهبر خوبان

    حضرت موسی علیه السلام به فرعونیان و ساحران گفت : هرچه دارید آماده کنید .آنها هم با اطمینان هرچه در کیسه داشتند بیرون آوردند. طنابها چوب ها را همه را به روی داریره ریختند همه آنجا بودند . همه ترسیدند حتی خود موسای پیامبر علیه السلام هم کمی ترسید «فاوجس فی نفسه خیفةً موسی، قلنا لا تَخَف اِنّكَ انت الاعلی» موسی ترس خفیفی در دل احساس كرد، گفتیم نترس تو مسلماً (پیروز) و برتری. موسای نبی از این بیم داشت كه نكند مردم تحت تأثیر این صحنه واقع شوند ولی بعد از چند هزار سال موسای ما علاوه نترسید بلکه فراعنه جهان امروز را هم ترساند پنج شنبه 23 خرداد را در خاطره تاریخی ملت های آزاده ثبت شد.
    همه می فهمند ،حتی عضو سابق پارلمان کویت، که در توییتش نوشت: دیروز عبیدالله به امام حسین علیه السلام در کربلا نامه نوشت و داد به عمرسعد تا امام جوابش را بدهد ولی امام علیه السلام فرمود جوابی به او نمی دهم! حادثه ها تکرار می شوند. و حالا تاریخ تکرار شد و امام خامنه ای فرزند خلف امام حسین فرمود: من  ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمی دانم!

    غرور شکسته امت را بعد از برجام  نافرجام ترسوهای فریفته  شده به گندم ری را ترمیم کرد و امید ها را به دلهای شکسته جوانان پر غرور و لبریز از غیرت جاری ساخت و دل خانواده شهدا بلکه دلهای آزادگان جهان را شاد ساخت.

    کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا وامام خامنه ای نایب امام عصر در دوران غیبت کبری!

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-03-25] [ 08:42:00 ق.ظ ]





      دختر بد حجاب و بغل امامزاده   ...

    زیارتگاه توسل

    جاذبه زیارت
    گوشه حرم امام زاده نشسته بودم، زوار را تماشا می کردم؛ که دختر جوانی آمد و سوال داشت. گفت: به نظر شما بوسیدن ضریح امام زاده فایده ای دارد؟ بهش گفتم این سؤال از کجا به ذهنت رسیده است؟حتما توی فضای مجازی دیده ای. تا حالا باآهن ربا آزمایش کرده ای؟ آهن جذب آهن ربا می شود. ولی اگر این آهن زنگ بزند و اکسیده شود و خاصیت خود را از دست بدهد، دیگر آهنربا آن را جذب نمی کند و علت آن پوسیدگی و زنگ زدگی آهن است. گناهان، مانند پرده ای بر روی قلب هستند، مثل اینکه دور سوزن را پارچه و نخ به اندازه ای بپیچید که سوزن دیگر پیدا نباشد، در این حالت، دیگه قیچی آهن ربا آن را نمی رباید، ولی اگر این پارچه ها را از روی آن برداری و عریان شد، سوزن با یک پرتاب جذب آهن ربا می شود و قیچی سوزن را می رباید. مومن نسبت به امامزاده ها مثل آهن و آهنربا، خودش را به سمت آنها پرتاب می کند و خود را به دامان آنها می اندازد، وقتی که احساس می کند در حرم است، همه چیز از یادش می رود، انس پیدا می کند و با آنها صحبت و در دل و گریه می کند و با آنها مأنوس می شود .
    ضریح را از باب احترام و تبرک جستن می بوسیم و آن را دامن امام زاده تصور می کنیم که دست به دامن او می شویم و التماس می کنیم.آرزوهایمان را با امام زاده مطرح می کنیم و امامزاده را وکیل خود می کنیم به خاطر آبرویی که نزد پروردگار دارد، واسطه شود و حاجات ما را از پروردگار بخواهد، دختر زائر که به پهنای صورت اشک می ریخت گفت: با این حرفها دلم آرام شد. رفت تا ضریح را بغل کند و یا اینکه خودش را توی بغل امامزاده بیندازد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-03-24] [ 10:32:00 ق.ظ ]





      نهی از منکر دختر نیمه عریان   ...

    بهار از راه رسید، بوی خوش شکوفهای درختان با بوی چمن آمیخته شده بود. مثلا خواستیم گردشی در طبیعت بکنیم. خانواده ها هم آمده بودند. پدری در کنار دخترش که لباس نیمه عریان پوشیده د اشت مشغول تاب بازی بود. نتوانستم سکوت کنم. رفتم کنار پدر و دختر ایستادم، به دختر گفتم؛ اگر شما یک جوجه داشته باشد، و گربه بخواهد جوجه را بگیرد، و یک نفر مانع شود . شما خوشحال می شوید یا ناراحت!
    گفت: خوشحال می شوم. گفتم شما که بزرگ شده ای چرا با این لباس و سر برهنه بیرون آمده ای، این کار شیطان(گربه) است که شمارا با این وضع به خیابان و پارک می آورد. شما هم مثل جوجه هستی. من هم همان کس هستم که گربه فراری می دهم. شما باید از راهنمایی من خوشحال باشی. دختر بدون سخنی مرا تماشا می کرد!به پدر گفتم: شما که مرد هستید و روحیه جنس خودتان را بهتر می شناسید، چطور جرات می کنید دخترتان را با این وضع بیرون میاورید! شیطان همان گربه است که شما را فریب می دهد تا در بی حجابی همسر و دخترت که ناموس (جوجه)شما هستند بی تفاوت باشی. آن یک نفر که مانع بردن جوجه می شود ، من هستم که به شما نهی از منکر می کنم تا همسر و دخترت را شیطان(گربه) از راه نبرد. پدر با این سخن بلافاصله دختر را در میان دو دستان خود بغل کرد و با نگرانی به اطراف نگاه کرد و  تشکر کرد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:10:00 ق.ظ ]





      خطر در کمین دختر   ...

    صدای لرزان دختر از تلفن کاملا مشخص بود.گفتم:آروم باش، شمرده حرف بزن تا بفهمم چی میگی؟کمی آروم شد بغضش ترکید وگریه کرد.گفتم:حالا بگو چی شده؟گفت: خانم دایی چقدر به آدم محرمه؟ گفتم: اگر جوان است شما فقط به او دست بده اما اگر پیر و سن سال دار است، پیشانی شمارا ببوسد. گفت: دایی من وقتی کنار من می نشینه بعضی از قسمت هایی از بدن مرا لمس می کنه.گفتم: به مادرت بگو. گفت: مادرم به داییم خیلی اعتماد داره و چون تحصیلکرده است، حتما من را متهم می کنه. گفتم شماره تلفن مادرت را بده من با او حرف بزنم، گفت: می فهمه که من به شما گفتم. گفتم شماره تلفن دایت را بده تا به اداره آگاهی بدیم جلویش را بگیرند. خلاصه هر راهی را گفتم قبول نکرد، مثل مکانهایی که من برای سخنرانی می رفتم، گفت مادرم اهل جلسه این جور مجالس نیست.آخر یادش افتاد که مادرش جلسه انجمن اولیا مدرسه را شرکت می کند. قرار شد من به مشاور مدرسه مشکل را مطرح کنم، او به مادران سفارش کند که مراقب دخترانشان باشند. تنها راه حلی که دختر بفکرش می رسید این بود که هروقت دایی خانه آنها بود، مادرش میرفت بیرون، دختر در حیاط را باز می گذاشت وتوی حیاط می ماند تا مادرش به خانه برگردد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 09:53:00 ق.ظ ]





      دختر معترض به ضریح   ...

    ضریح بوسیدن طلاکاری

    روزجمعه بود من در موقعیت پاسخ به سؤالات و مشاوره نماز جمعه نشسته بودم، یه دختر دانشجو آمد، گفت: وقتی ما اینقدر فقیر توی کشورمون داریم، چرا برای تزئین ضریح ائمه هزینه می کنند؟

    گفتم اولا مردم برای ائمه احترام قائلا و آنها را دوست دارند، با این کار دوستی خود را اعلام  می کنند، آن زمانی که ائمه به شهادت رسیدند، این مردم در آن زمان نبودند تا از آنان دفاع کنند، دوم اینکه برای طلا کاری حرم، خود مردم هزینه می کنن، همان فقیری که شما ادعا داری که به جای حرم برای او هزینه کنند، خودش نذوراتش را به حرم می فرستد.شما در این تحقیقی که می کنی از چند نفر فقیر بپرس، آیا حاضری نذوراتی که به حرم امام رضا می فرستی به فقرا بدهند، ببین چی بهت جواب میدهند.

    سوم طلاکاری حرم از بودجه دولتی نیست، هزینه آن از نذورات و املاک وقفی حرم است که مردم برای امامشان وقف کرده اند.

    چهارم اگر حرم ائمه بدون ضریح باشد سایر مردمی که به دین دیگری هستند شیعیان را مورد تمسخر قرار می دهند، که ببینید این مدعیان دوستی با امام شان چه مرقدی درست کرده اند. همان طور که چهار امام ما در بقیع بدون بارگاه هست! بارگاهی که وجود داشته توسط وهابیت تخریب کردند. گفتم تا به حال حرم امام رضا رفته ای؟ گفت: آری! گفتم اگر ضریح نباشد مردم چگونه از قبر امام رضا تبرک بجویند! تشکر کرد و رفت.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-03-18] [ 02:20:00 ب.ظ ]





      نافرمانی های تلخ و گزنده   ...

    خدایا مرا ببخش

    خداجونم! می ترسم ماه رمضان دیگری را تجربه نکنم، فرصتم تمام بشه.
    خودت خوب می دونی که پرونده اعمالم پیچ ها و گره های زیادی داره.
    هرچند گناهان و نافرمانی هایم از روی علم و آگاهی نبوده است.
    عصیان های تلخم به خاطر جهالتم بوده، اگر درک و فهم اندکی که اکنون دارم، آن زمان داشتم، هرگز گرفتار بی ادبی در پیشگاهت نمی شدم.

    اگر با این معرفت ناچیزی که دارم به آن روز ها برگردانیم هر گز اشتباهاتم تکرار نخواهد شد.
    در ضمن اولین گناهکار و آخرین گناهکار نیستم!
    خدایا به حرمت پیامبرعظیم الشانت که ما را برای به ظهور رسیدن کمال انسان کامل؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله، آفریدی سوگند می دهیم، در این ماه مهمانی بیامرز.
    طبق همان وعده ای که داده ای:
    عن أبى جعفر (ع) قال: يا جابر من دخل عليه شهر رمضان فصام نهاره وقام وردا من ليلته وحفظ فرجه ولسانه، وغض بصره وكف أذاه، خرج من الذنوب كيوم ولدته امه، قال: قلت له: جعلت فداك ما أحسن هذا من حديث؟ قال: ما أشد هذا من شرط؟
    امام باقر علیه السلام به جابر جعفی فرمودند:کسیکه وارد ماه مبارک رمضان شود و روزش را روزه بگیرد و مقداری از شب را به نماز بایستد و شهوت و زبانش را حفظ کند و چشمش را (از حرام )بپوشد واذیتش را(از مردم )باز دارد، از گناهان خارج(پاک )می‌شود مثل روزیکه از مادر متولد شده است.
    جابر می‌گوید عرض کردم :فدایتان شوم چقدر حدیث قشنگ ونیکویی است این حدیث،امام باقر علیه السلام فرمودند:ولی شرایط سختی هم دارد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:21:00 ق.ظ ]





      دختر بد حجاب گریان در شبستان   ...

    دعا کنیم

    گوشه شبستان نشسته بودم، شب احیا بود.دختر جوانی بد حجابی که خیلی مضطرب بود،کنارم نشسته بود.
    من در حال فکر بودم، و شگفت زده . که خدایا این جماعت در طول یازده ماه کجا هستند ؟
    یعنی همه جا هستند جز مسجد. دختر جوان سر سخن را باز کرد، گفت: یعنی دعای همه پذیرفته میشه؟ من که باورم نمیشه خدا حاجت مردم را بده! گفتم: چرا گمان می کنی که خدا دعا را مسجاب نمی کند؟

    خدایی که خودش گفته وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ شما بخواهید من هم میدهم. خداوند علاوه بر همه روزها و لحظه ها که خواسته تا ما ازش بخواهیم شبها و روزها و مکان‌های خاصی را هم برای اجابت دعا و خواسته های مردم قرار داده تا از او بخواهند هرکسی که بیشتر بخواهد، بیشتر می‌دهد. ولی پاسخ گرفتن از دعا هامون شرط داره، باید در طول روز کارهای مثبتی را انجام داده باشی تا صدایت به خدا برسد.

    ممکن است بعضی کارهای منفی ما مانند جِرم و فیلتری شود و مانع رسیدن صدای ما شود.

    دعا مانند این است که شما می خواهید یک چک را به کسی بدهید. باید پولی در حساب بانکی داشته باشید. اگر در حساب بانکی شما پول نباشد چک شما بی اغتبار است
    کارهایی که در طول هفته انجام می دهیم، مانند پولی است که به حسابمان واریز می کنیم. اگر در طول هفته کار های مثبت انجام نداده باشیم چگونه چک میدهیم؟!
    اعتبار چک ما به میزان موجودی ماست. نه به میزان رقمی که روی چک می نویسیم.
    مثل اینکه می گویی: « خدایا! بیماری مادرم را شفا بده» یا بگوییم«خدایا همسر خوب، خانه یا شغل… برایم لطف کن»این خود مانند یک چک است، پس باید عملی در حسابتان باشد تا این چکی را که کشیده اید، برگشت نخورد، خصوصا قرار است امشب که شب قدر است، سرنوشت ها رقم بخورد؛اگر بخواهیم سرنوشت خوبی برایمان مقدر شود، باید زمینه آین تقدیر را خودمان فراهم کنیم. یعنی به واجبات عمل کنیم از حرام ها دوری کنیم تا مستحق دریافت سرنوشت عالی گردیم، اعمال نیک، پشتوانه قبول شدن دعا است.

    من همیطور رگباری موعظه می کردم و دختر جوان به پهنای صورتش اشک می ریخت، گفتم الآن بهترین زمان دعاست. حالا که دلت شکسته هرچه می خواهی از خدا بخواه.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-03-14] [ 03:14:00 ب.ظ ]





      خدا در اتوبوس   ...

    سفر آخرت با چمدان خالی

    با هم همسفر بودیم، خیلی ساکت بود. معلوم بود درونگرا است درست برخلاف من که برونگرا هستم. فکر کردم مسیر طولانی 18 ساعته با یک همراهی که ساکته راه چند برابر می شود. وقتی که کمی چرت زدیم و از پنجره بیرون را نگاه کردم، دیگه تحملم برای سکوت تمام شد. کمی تنقلات از کیفم درآوردم و بهش تعارف کردم تا باب سخن باز شود. اول قبول نمی کرد ولی با اصرارم پذیرفت.
    پرسیدم شما هم تنها سفرمی کنید با اشاره سر پاسخ داد. القصه به حرف آوردمش. گفت: آینده را تاریک و سیاه می بینم، از همه چیز می‌ترسم.هیچ امیدی ندارم، از زندگی بیزارم.خلاصه گرم سخن شده بود، صبر کردم تا هرچیزی که او را آزار می‌دهد روی داریره بریزد. گفتم:با یک مثال، مشکلت را بررسی می کنیم.
    این آقای راننده که می خواهد به مقصدمان برساند، زمانی در جاده می ترسد كه یا بنزین ندارد یا قاچاق حمل كرده یا مسافر اضافه سوار كرده باشد یا با سرعت غیر مجاز حرکت کند، یا جاده را گم كرده یا در مقصد جایی را آماده نكرده و یا مسافرانش نا اهل باشند. در غیر این صورت راننده نباید ترسی داشته باشد. حالا قصه ی من و شما مثل راننده است.مسافران هم زمانی که در مقصد از قبل هتل رزرو کرده باشد و وسایل یک ماه سفر در چمدان داشته باشد؛ هرگز نگرانی نخواهد داشت و دچار افسردگی نمی شود.
    درست عین سفر دنیا و زندگی؛ اگر انسان برای بعد از مرگ خود، زاد و توشه ی لازم را برداشته باشد، كار خلاف نكرده باشد، راه را بداند، در مقصد جایی را در نظر گرفته باشد و دوستانش افراد صالح باشند و حركتش طبق مقررات و مجاز باشد، نگرانی نخواهد داشت.
    گفتم: باید برای زندگی برنامه داشته باشی، یک بخشی از زندگی را برای بندگی خدا و بخشی را برای امرار معاش و بخشی را برای تفریح سالم تنظیم کنی؛ تا هیچ بخشی از بعد زندگی دچار خلا شود. با این وضع هیچ وقت گرفتار یاس و ناامیدی نمی شوی.
    در پایان سفر خیلی خوشحال بود، می گفت: برای شفای درد هایم عازم سفر زیارتی شدم تا بلکه از امام رضا شفا بگیرم؛ ولی امام رضا بوسیله زائرش مرا شفا داد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-03-12] [ 10:55:00 ق.ظ ]





      کاش نام یعقوب اسرائیل نبود   ...

    مرگ بر اسرائیل

    چکنیم که نام صهیونیسم های قاتل به اسرائیل معروف شده است و ما در هر نماز ذکر مرگ بر اسرائیل را از خداوند متعال درخواست می کنیم، که نام این امت ناسپاس کودک کش غاصب، همنام پیامبری چون حضرت یعقوب  علیه السلام است.

    بعد از هر رمضان بندگی از خداوند عیدی می خواهیم که مرگ بر اسرائیل است.

    کاش حضرت یعقوب فرزندان حسودش را با نفرین سنگ می کرد.همانهایی که باعث رنج چهل ساله این پیامبر شدند.

    همانهایی که یوسف را به قعر چاه انداختند، اکنون سالهاست که ظلمی که یوسف شد را با گوشت و پوست خود حس می کنیم.

    کاش حضرت یوسف برادران گنهکارش را نمی بخشید و در قحطی و فقر به مرگشان می سپرد.

    کاش حضرت موسی برای نجات امت ناسپاس، از ظلم فرعون قیام نمی کرد.

    کاش آنها در دریا همچون فرعون به غرق می سپرد.

    کاش حضرت یعقوب، حضرت یوسف، حضرت موسی علیهم السلام بیایند و ستمگری فرزندان ناخلف و پیمان شکن و عنود و غاصب را به تماشا بنشینند.

    کاش بیایند و تماشا کنند که این ناسپاسان غاصب و قاتلان پیامبران، چگونه چشم فرعون ها و سامری ها را روشن کرده اند .

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-03-10] [ 01:43:00 ب.ظ ]





      یهودیان آتش به اختیار!!!   ...

    #آتش_به_اختیار

    از برجسته‏ ترین مولفه‏ هاى نظام فكرى حضرت امام خمینى(ره) را مى ‏توان مبارزه با نظام سلطه و استكبارجهانى و دفاع از مظلومین و مستضعفین در تمامى نقاط جهان به‏ خصوص ملت‏هاى مسلمان عنوان نمود؛ دیدگاهى كه اصول و مبانى متعالى آن، ریشه در اندیشه ‏هاى ناب اسلامى دارد.

    بر مبناى این تفكر، آن رهبر فرزانه و دوراندیش كه خط سیر سیاست‏ها و نقشه‏ هاى دشمنان اسلام و اهداف اسلام ‏ستیزانه آنان را در تشكیل رژیم صهیونیستى با استفاده از حربه استعمار در۱۹۴۸به‏ خوبى شناخته بود، با ابتكارى سیاسى و با بهره ‏گیرى از پشتوانه اعتقادى جهان اسلام، در پیامى تاریخى درسال ۱۳۵۸، آخرین جمعه مبارك رمضان را «روز قدس» نامید تا مسلمین جهان را با اتكا به اعتقادات اسلامى و نه با اتكا به دولت‏ها و سران خود، علیه این رژیم اشغالگر بسیج نماید و آرمان رهایى فلسطین را به آرمانى همگانى و اعتقادى - سیاسى تبدیل كند.

    پ ن
    روزی که امام راحل آن مرد بزرگ روز قدس را انتخاب کرد هیچ کس اهمیت این موضوع را نمی‌دانست !!

    اهمیت روز قدس از مرز ها گذر کرد و در تمام دنیا به عنوان مهمترین تفکرسیاسی الغا شد حتی یهودیان غیر صهیونیست هم در این روز به فرمان امام خمینی (ره )آتش به اختیار هستند!!!
    روز قدس همه جهانیان را برای مبارزه با اسرائیل تا ظهور امام عصر عج پای کار نگه می دارد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-03-09] [ 08:43:00 ب.ظ ]





      رمضان کودکیم   ...


    خاطره اولین روزیکه روزه گرفتم
    وقتی که بعد از ظهر شد،خورشید رو دنبال می کردم که کی غروب می کنه؟
    از یه طرف.بوی دود سماور ذغالی از طرف دیگه بوی سنگگ تازه توی فضا پرشده بود ،فکر چایی شیرین با نون داغ گرسنگی مو بیشتر می کرد مادرم وقتی بی طاقتیمو دید برام یه استکان چایی ریخت گفت چایی رو هم بزن تا شکرش حل بشه اما یه وقت نخوری کفاره به گردنت بیاد.صدای قاشق چایخوری هم برام قشنگ شده بود، که صدای اذان از بلندگوهای مناره های حرم بلند شد،از ته دل خوشحال شدم.
    بعضی روزها که آب حوض خونه تازه پر شده بود، برای رفع تشنگی همه صورتم را توی آب زلال می کردم و با چشم های باز و دهان باز شناکردن ماهی هارو تماشا می کردم ولی می دوسنتم که نباید آب و قورت بدهم اون زمان آب لوله کشی نبود؛ باید از چاهی که هفته ای یه بار تو جوی کوچه جاری می شد از راه آب که   بهش گنگ می گفتن، حوض را پر می کردیم. برای همین فقط همون یه لحظه می شد باچشم و دهان بازصورت توآب فرو کنم .
    سحری هم شیرینی خودشو داشت، وقتی می خوابیدم اگر سرمو زیر لحاف کرسی می کردم بوی پلوی دم کرده ایرانی با روغن حیوانی که مادرم برا گرم موندن زیرکرسی گذاشته بود ذائقه مو حساس می کرد وقتی لحاف رو کنار می بردم بوی قرمه سبزیی که رو سه پایه ای که روی چراغ گرد سوز بود و غلغل می کرد برا سحری خوردن خوشحال می شدم.
    صدای طبل مش باقر خدا بیامرزرا هم خیلی دوست داشتم، وقت سحر با صدای طبلش محله را بیدار می کرد.
    مادر خدا بیامرزم توی نور چراغ گرد سوز آهسته قرآن می خواند خلاصه همه اینها برای من خاطره شد .در حالیکه قبل از رمضان بعضی آن اتفاقات بود ولی برام مهم نبود.مثل صدای اذان، چایی شیرین، بوی سنگگ، بوی سماور ذغالی، بوی پلو و قرمه سبزی، صورت توی آب حوض فرو کردن … ولی باروزه گرفتن همه اونها برام معنا پیدا کرد!

    _______________________________________________

     

    حالا وقتی بچه های این زمان را می بینم،  متوجه می شم چقدر شادی هامون ساده و بی آلایش بوده.!!!!

     

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



     [ 11:54:00 ق.ظ ]





      عید فطر، پاداش بندگی   ...

     

    ماه رمضان، ویژگی های مهمی دارد که ریشه برکات بزرگ این ماه و پایه نعمت های بی شمار هستند. شکوه ، عظمت و برکات مادی و معنوی ای که از این ماه، نصیب اهل ایمان می شود، از نگاه احادیث اسلامی، قابل توصیف نیستند و اگر مسلمانان شناخت درستی از برکات این ماه بافضیلت داشتند و مواهب و دستاوردهای بزرگ آن را می دانستند، آرزو می کردند که سراسر سال ، رمضان باشد.

    حدیث پیامبر خدا در این مورد ،چنین است: لو یعلم العباد فی رمضان، لتمنت آن یکون رمضان سنه؛ اگر بندگان بدانند که در رمضان، چه نعمت ها و آثاری هست، آرزو می کنند که رمضان، یک سال باشد.

    1-آغاز سال

    آغاز سال در بین ایرانیان باستان اولین روز فروردین است،و در بین اعراب اولین روز ماه محرم است و مسیحیان هم روز میلاد حضرت مسیح علیه السلام آغاز سال می دانندt اما برخی از متون دینی تاکید دارند که ماه رمضان،آغاز سال است؛ برخی از آنها« شب قدر» را آغاز سال می داسته اند؛ و برخی نیز عید فطر را اول سال تعیین کرده اند.

    همچنین که آغاز فروردین، شروع سال طبیعی است(چون زمین جامه نو می پوشد و درختان سبز می شوند)، ماه رمضان هم آغاز سال انسانیت از نگاه اسلام است ،چرا که در این ماه عزیز، حیات معنوی اهل سیر و سلوک، تجدید می شود.

    2- ویژگی میهمانی خدا

    این چه میهمانی است پرهیز از خوردن و نوشیدن و لذت بردن نخستین شرط آن است؟

    پاسخ این سوال: انسان ترکیبی از جسم و جان است همان گونه که جسم نیاز به غذای مادی دارد هویت و حقیقت انسانی او نیز به غذاهای معنوی نیاز دارد.

    منبع : مراقبات ماه رمضان: ری شهری ص 12-16

    موضوعات: فرهنگی, آموزنده  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-03-07] [ 10:41:00 ق.ظ ]





      حضرت علی علیه السلام برتر از انبیا   ...

     

    سوال و جواب صعصعه بن صوحان با علی علیه السلام در علت افضل بودن علی علیه السلام برانبیا  هنگامیکه در بستر شهادت بود.

    صعصعه عرض کرد :«مرا خبر دهید ،شما افضل هستید یا آدم علیهاالسلام ؟»

    حضرت فرمودند:«قبیح است که مرد خودرا تعریف و تزکیه بنماید ولکن از باب نعمتهای خداداده خود را بازگوکن می گویم من از آدم افضل هستم».

    صعصعه عرض کرد :«به چه دلیل افضل از آدم علیه السلام هستی؟»

    حضرت فرمودند:«برای آدم علیه السلام همه قسم وسایل رحمت در بهشت فراهم بود،فقط از یک شجره گندم منع گردید ولی او از آن شجره منهیه خورد واز بهشت وجوار رحمت حق خارج شد. ولی خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود ،من به میل واراده خودم  چون دنیارا قابل توجه نمی دانستم از گندم نخوردم.

    صعصعه عرض کرد :«شما افضل هستید یا نوح علیه السلام ؟»

    صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟»

    حضرت فرمودند:«نوح علیه السلام قوم خود را دعوت کرد ولی آنها اطاعت نکردند وبه او آزار رساندن تا درباره آنان نفرین کرد؛ اما من بعد از خاتم الانبیاصلی الله علیه وآله با آن همه صدمات واذیتهای بسیار فراون که از این امت دیدم، ابدا در باره آنها نفرین نکردم وصبر نمودم.

    صعصعه عرض کرد : «شما افضل هستید یا ابراهیم علیهاالسلام ؟»

    حضرت فرمودند:«من از ابراهیم افضل هستم».

    صعصعه عرض کرد :« به چه دلیل؟» حضرت فرمودند:«ابراهیم علیه السلام عرض کرد«خدایا به من نشان بده که چگونه مرده را زنده می کنی تا قلبم اطمینان پیداکند

    ولی ایمان من به جایی رسید گفتم اگر پرده بالا رود وکشف حجب گردد، یقین من زیاد نخواد شد».

    صعصعه عرض کرد : «شما افضل هستید یا موسی علیهاالسلام ؟»

    حضرت فرمودند:«من از ابراهیم افضل هستم».
        صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟» حضرت فرمودند:وقتی خداوند اورا مامور کرد تا برای دعوت فرعون به مصر برود،عرض کرد: من یک نفر را کشته ام  می ترسم یک نفر را با من همراه کن،اما وقتی رسول اکرم از جانب  خدا مامورم کرد بروم در مکه بالای بام کعبه وآیات سوره برائت را بر کفار قریش قرائت کنم ،باآنکه کمتر کسی بود که پدر یا برادر و عم و خال او بدست من کشته نشده باشد، ولی نترسیدم و اطاعت کردم و ماموریت را انجام دادم.

     صعصعه عرض کرد :    «شما افضل هستید یا عیسی علیه السلام ؟

    حضرت فرمودند:«من ازعیسی علیه السلام افضل هستم».

    صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟» حضرت فرمودند: پس ازآنکه مریم«سلام الله علیها» بواسطه دمیدن جبرییل  و به قدرت  خدا حامله شد ، همین که زمان وضع حمل رسیدبه او وحی شد که بیت المقدس محل عبادت است نه خانه ولادت اما من وقتی مادرم را درد زاییدن گرفت در حالتی که وسط مسجد الحرام  بود،به مستجار کعبه متمسک گردید وعرض کرد :الهی به حق این خانه و آن کسی که این خانه را بنا کرده، این درد زاییدن را برمن آسان گردان؛ همان ساعت دیوار شکافته شد، مادرم را با ندای غیبی به داخل خانه دعوت نمودند ومادرم وارد شد ومن در همان خانه کعبه به دنیا آمدم.

    منبع: اللمعة البیضاءص۲۲۰

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-03-06] [ 10:56:00 ق.ظ ]





      یهودیان مشتاق امیرالمومنین علیه السلام   ...

    عبدالله بن خالدبن سعید بن عاص نقل کرده:در محضر امیرالمومنین علیه السلام بودم که از کوفه خارج شد و به نخیله رسید و دو فرسخ از کوفه جدا شد.

    آن وقت پنجاه نفر از یهود محضر او آمده و گفتند:تو امام علی بن ابی طالب هستی؟فرمود: من او هستم، گفتند ما سنگی داریم که نام شش نفر از انبیا در آن نوشته شده است واین را در کتابهای خود خوانده ایم،ما آن صخره را گم کرده ایم، اگر امام هستی آن را برای ما پیدا کن.

    حضرت فرمود:پشت سر من بیایید.آنها با امام رفتند،به وسط بیابانی رسید، و در آن تل بزرگ شن بود،امام باد را فرمود: ای باد به حق اسم اعظم خدا، این خاک را از روی صخره زایل کن،دیری نپایید تا باد همه خاک ها را از صخره پراکنده کرد، وسنگ ظاهر شد فرمود: این سنگ شماست که می خواستید.

    گفتند: در آن نوشته ونامی نمی بینیم،فرمود:نام ها در آن طرف سنگ اند که به زمین چسبیده است، آن را برگردانید،خواستند سنگ را برگردانند نتوانستند، تا هزار نفر در آنجا جمع شد و نتوانستند، امام فرمود: کنار بروید،آنگاه دست به سوی سنگ دراز کرد و آن را برگردانید، دیدند نام شش نفر از انبیای صاحب شریعت در آن نوشته شده:آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد علیهم الصلاه و السلام.

    آن پنجاه نفر از یهود گفتند:«نشهد ان لا اله الا الله و محمدا رسول الله و انک امیرالمونین وسید الوصیین و حجه الله فی ارضه»

    هرکه تو را شناخت خوشبخت شد ونجات یافت و هر که تو را مخالفت کرد گمراه شد و بیراهه رفت و به جهنم افتاد.

    بحار ج 41 ص256

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:54:00 ق.ظ ]





      دستگیری خدا در مهمانی   ...

    قالَ عليه السلام: يَابْنَ آدَمٍ، لَمْ تَزَلْ في هَدْمِ عُمْرِکَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّکَ، فَخُذْ مِمّا في يَدَيْکَ لِما بَيْنَ يَدَيْکَ .فرمود: اي فرزند آدم از موقعي که به دنيا آمده اي در حال گذراندن عمرت هستي، پس از آنچه داري براي آينده ات (قبر و قيامت) ذخيره نما. [کلمه الامام حسن ج۷ص۳۵]

    امام حسن علیه السلام :پیشبینی مهمی را به انسان یاد آور می شود.برای روزهای پیش رو هرچه می توانی ذخیره کن، برای روزهای نداری! روز هایی که امام علی علیه السلام از کمی زاد و توشه به درگاه پروردگار می نالد.

    مانند کفار نباشیم که همه چیز را در دنیا مصرف می کنند برای آخرت ذخیره ای ندارند.

    بهره های فیزیکی و معنوی شاکله انسان را می سازد.
    تزودوا خیر الزاد التقوی،، زاد و توشه برگیرید که بهترین توشه تقوی است .بقره 

    تعجب می کنم از کسی که برای خوردنی هایش فکر می کند، اما در معقولاتش فکر نمی کند، در سلامت جسم فکر می کند در سلامت فکر و شخصیت خود فکر نمی کند. مراقب ورودیهای فکریش نیست؛ گوش و چشم در نشست های خانوادگی و دوستان مثل دروازه باز است.نگران دین و خانواده نیست؛ درحالیکه در یک نشست با دوستان ناجور یک سطل زباله به روح و شخصیت او ریخته می شود
    باید برای وردی هایش برنامه ریزی شخصیتی داشته باشد.

    اصل هدف ماه رمضان  و مهمانی خداوند ذخیره تقوی و برنامه ریزی برای تقرب است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-02-31] [ 12:20:00 ب.ظ ]





      خاطرات شیرین افطاری   ...

    ستاره ها آسمان بهشت

    یاد روز های خوش رمضان طعم نان داغ دارد. یاد شبهایی که روی بام می خوابیدیم و ستاره ها را شماره می کردیم.
    مادر می گفت زود بخوابید که سحر نزدیک است، باید بیدار شوید.
     از مادرم می پرسیدم، مادر خدا کجای آسمان است؟ بهشت توی آسمان است؟ جهنم کجاست؟ حتما روی زمین است. چون آسمان خیلی زیباست نمی تواند جای جهنم باشد. منتظر جواب مادر نمی شدم. سوالاتم پشت هم ردیف می شد. خدا برای چی مارا آفریده؟ حتما خدا می خواهد ما را خوب کند! نه حتما می خواهد که ما کار بد نکنیم.

    صدای خر و پف مادر را می شنیدم، تازه می فهمیدم که برای خودم حرف می زدم. اکنون که به پرسش هایم فکر می کنم، دنبال پاسخ هایش می گردم.

    خلاصه کدام درست است، خدا مارا آفرید تا خوب شویم یا اینکه خطا نکنیم؟

    بعضی وقتها با افرادی روبرو می شویم که همه چیز دارند، همه آن چیز هایی که برای شادی و نشاط زندگی مادی کفایت می کند.پول و مقام و زیبایی، خانواده ولی افسرده است.
    چرا چنین شده است؟ مگر چی کم دارد؟ وقتی به عمق اندوه او توجه می کنیم متوجه می شویم، مهمترین گزینه را در زندگی ندارد.
     وقتی از معنای عاشقی دور می شود به هر گناهی رو می آورد تا شاد شود .
    آن آغوش پروردگار است که باید عبد خداوند باشد تا این حس خوب و عاشقانه را بچشد. انسان فطرتا با خدا رضایت از زندگی را احساس می کند، زندگیش معنا پیدا می کند.مثل نشاط افطار کردن! همه افراد پولدار و بی پول زمان افطار شاد می شوند.

    وقتی طواف می کند لذت می برد با اینکه خسته می شود ،عرق میریزد ولی باز حریص است که دوباره طواف کند. مزه آغوش خدا اینگونه است. نتیجه این که ما آفریده شده ایم که عبد او باشیم این نهایت کمال انسان است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-02-29] [ 07:20:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    مدرسه علمیه فاطمیه جلفا