مرگ فرار به جلو

خودش را سرزنش می کرد، می گفت کاش پسرم شهید شده بود.
کمتر غصه می خوردم، دلم خوش می شد که پیش خدا اجری دارم، این جور مردن، نفله شدنه.
قرار بود پسرش بره سربازی، تو بحران جنگ بود، به هر دری زد که معافیت بگیره نشد، آخرین تیرش را توی ترکش گذاشت و این دفعه حقه اش گرفت.
جوون بیچاره دهانش عین پیرمردها شده بود،
یه دونه هم دندون توی دهنش نبود.
برده بود پیش دندان پزشک، دکتر هم نامردی نکرده بود همه را از دم کشیده بود.
وقتی برگه معافیتش را گرفتند خوشحال شدند و خواستند یه جشن و سوری بگیرند.
توی باغشون درخت گردوی بزرگی بود، جوون بیچاره که از مرگ گریزان بود، رفت بالای درخت تا چند تا گردو برای مهمونا بچینه؛ که ناگهان خودش چیده شد و با سر از درخت افتاد و در دم جان سپرد.
مهمانی تبدیل به عزا شد، و حالا پدر و مادرش افسوس می خوردند که کاش پسرشان شهید شده بود.
در حالیکه شهادت یک انتخاب است نه اتفاق!

أَینََما تَکُونُوا یدْرِککمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَةٍ 78 نساء

ترجمه هر جا باشد، مرگ شما را در می یابد، هر چند در برجه ای محکم باشید.

از مرگ فرار می کنیم منتها فرار رو به جلو، یعنی خود را به سوی مرگ می بریم آنهم با سرعت، گاهی شاید حضرت عزرائیل هم تعجب می کند!

عین داستانی  که حضرت عزرائیل مردی را با تعجب نگریست، آن مرد به حضرت سلیمان پناه برد و تقاضا کرد او را به مصر بفرستد، بعد فرستادن تاجر به مصر حضرت سلیمان از عزرائیل پرسید چرا به او بد جور نگاه کردی؟

گفت چون قرار بود جان او را امروز در مصر بگیرم !
.

 

موضوعات: فرهنگی, باز آفرینی محتوای دینی  لینک ثابت
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(3)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
3 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: صدف [عضو] 
5 stars

سلام
خیلی خوب بود.
اما به نظرم داستان دوم شاید بیانش لازم نبود.
موفق باشید

1397/05/07 @ 12:15
پاسخ از: محمدی [عضو] 

ممنونم از هم فکریتون

1397/05/07 @ 13:25
نظر از: نگار [عضو] 
5 stars

لایمکن الفرار من الموت!

1397/05/07 @ 10:29
پاسخ از: محمدی [عضو] 

کل ذائقه الموت

1397/05/07 @ 13:26
نظر از: اندیشه ی پرواز [عضو] 
5 stars

سلام عالي
ولي اون داستان حضرت سليمان را من چند جا خوندم. واقعيه. داستان از مولوي نيست

1397/05/07 @ 09:45
پاسخ از: محمدی [عضو] 

داستان واقعیه مولوی نقل کرده

1397/05/07 @ 13:25


فرم در حال بارگذاری ...