من انقلابیم
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
آبان 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  






رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 3
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 29
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 13
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1




  • محرم



      برات اربعین رسید   ...

     

    سرانجام موعد دعوت رسید، برات اربعین بعد از چندین سال به دستم رسید. سالها پیش نذر کرده بودم که بعد عمل دیسک کمر بتوانم در پیاده روی شرکت کنم.

    با کمک امام حسین و به حق کمرش که هنگام شهادت عباس علمدارش فرمود: عباس کمرم شکست، امیدوارم که قوتی به قدمهایم بدهد تا ستون به ستون به نیت شهدا که آرزوی رفتن به کربلا داشتن بروم.

    به نیت همه دوستان کوثرنتی که قسمت شان نشده است، نایب الزیاره همه هستم.

    در کربلا روضه برپاست

    حسین منتظر ماست

    برات روضه رسیده

    اربعین روز تجمع ماست

    (فلک زده) مست این دعوت

    مهیای سفر کربلاست

    التماس دعا و حلالیت دارم .

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-07-18] [ 09:48:00 ق.ظ ]





      دل شکسته یک مادر منتظر   ...

     مادر شهید

    آه… از کجا برایتان بگویم…از چشم‌های زیبایش…که همچون شبی پرستاره می درخشید…و یا از قد رعنایش…که هیچ وقت از تمایش سیر نمی‌شوم…حیف که عکسش را اینجا ندارم تا نشانتان دهم…مطمئنم در همان یک نگاه شیفته اش می‌شدید…البته نمی دانم از آن زمانی که دیده بودمش چقدر تغییر کرده…بلاخره روزگار است دیگر… بالا و پایین دارد…تلخ و شیرین دارد…شاید دست روزگار کمی موی سپید به موهای سیاهش اضافه کرده باشد…البته مطمئنم با آن چند تار موی سپید جذاب تر هم شده است…بگذارید بیاید…حتما نشانتان می دهمش…فقط شاید کمی طول بکشد؛ شاید چند روز…یا چند هفته…دقیقا یادم نیست آخرین باری که دیدمش کدام روز هفته بود…اما خوب یادم است یک لباس سبز پوشیده بود…آه برایش بمیرم…با یک پارچه ی سفید دستش را به گردنش آویزان کرده بود…قربانش بروم برایش سفره حضرت علی اکبر نذر کرده ام…سالم بیاد برای من کافی است….حتی اگر تمام موهای سرش سپید شده باشد.

    اشکالی ندارد فقط بیاید…همین هفته گذشته اتاقش را عین دسته گل کردم…گفتم درست نیست بیاید و ببیند وسایلش خاک گرفته‌اند…فقط من که نیستم. دل هیچ مادری تاب دیدن اتاق خاک گرفته پسرش را ندارد…ضمنا…بین خودمان بماند…برایش نقشه ها دارم…این‌بار که بیاید دامادش نکنم اسمم را عوض می کنم…اما چه بگویم…دست روی دلم نگذارید که خون….تقریبا تمام دخترانی که برایش نشان کرده بودم الان هرکدام برای خود خانه و زندگی دارند….اما اشکالی ندارد…دختر که قحط نیست…چیزی که زیاد است دختر خوب است….اما این بار به بتول خانوم چیزی نمی گویم…چون آخرین بار که از بتول خانوم نام و نشانی دختر می گرفتم پوز خندی زد و گفت: هنوز هم ول کن معامله نیستی؟! بر فرض هم علی اکبرت برگردد، برای خودش پیرمردی شده است دیگر!!! با این حرفش آتشم زد…مگر قرار است تک پسر من برنگردد؟!!!

    اصلا به او چه ربطی دارد، علی اکبر من برگشتنی پیر است یا جوان؟!!!! یک علی اکبر من به پنج پسر او می ارزد!

    آن وقتی که پسر های او دنبال دخترهای محل سوت می زدند و متلک می پراندند.علی اکبر من قربانش شوم…آن زمان فقط هجده سال داشت…رفت و از ناموس و کشورش دفاع کند!

    بر فرض که وقتی بیاید همه موهایش سپید شده باشد…چه اشکالی دارد قد رشیدش که آب نمی رود!!…حالا شاید کمی خم شده باشد…اما باز اشکالی ندارد…، چشمهایش!!!…چشمهایش که همچنان باز می درخشند…من مطمئنم!

    سه روز تا نوروز باقی نمانده…با امسال می‌شود سی دو سال…. سی دوسال که چیزی نیست….شده تا پنجاه سال دیگر هم منتظرش می مانم….اصلا تا آخر عمرم… گفتم که برایش سفره حضرت علی اکبر نذر کرده ام…

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-07-17] [ 11:15:00 ب.ظ ]





      درخت ام معبد خون گریست   ...

    درخت خونبار

    رسول خدا در مسیر سفر هجرت به مدینه، به خیمه ام معبد رسید.

    ام معبد از رسول خدا پذیرایی کرد. چیزی نداشت جز یک بز لاغر بی شیر و یک درخت تمشک وحشی با تیغ های بسیار و بدون میوه.رسول صلی الله علیه و آله خدا هنگام وضو آب وضویش را پای آن درخت ریخت.

    به برکت عبور حضرت از کنار خیمه ام معبد، بز ام معبد دارای شیر فراوانی شد.

    که همه مهمانان ام معبد که در اطراف پیامبر بودند از شیر خوردند.

    درخت خشکیده خارهایش ریخت، و ریشه اش قوی شد و برگ وبارش زیاد شد و میوه های خوشبویی به بار آورد.

    درخت ام معبد در دل بیابان خشک، برای رهگذران مایه برکت  و شفای بیماران بود.حتی گوسفندان و شترانی که از برگ آن می خوردند، چاق و پرشیر می شدند.

    کم کم اسم آن درخت شد “مبارکه". تا اینکه یک روز مردم آن ناحیه با تعجب متوجه شدند که میوه هایش ریخت و برگهایش زرد شد.مدتی بعد مردم شنیدند که  در همان روز رسول خدا رسول صلی الله علیه و آله رحلت کرده است.

    از آن پس، درخت ام معبد کمتر بار داد ودیگر میوه هایش خوش طعمی قبل را نداشت.

    درخت سی سال به همان وضع ماند، تا آنکه روزی دیدند، دوباره خارها روییده و می وهایش ریخته، زرد و افسرده شده است. به دنبال آن خبر شهادت امیرالمومنین علیه السلام را شنیدند.

    سالها گذشت تا اینکه مردم دیدند از ساقه درخت، خون تازه جاری شده  و برگ های آن نیز، مثل گوشتی که از آن خونابه جاری باشد، خونین شده است. مردم متوجه اتفاق عظیمی شدند که رخ داده است.

    ناگهان در اوایل شب، صدای ناله ای از درخت شنیدند که این بیت را زمزمه می کرد.«ای فرزند نبی و ای فرزند وصی. وای کسی که باقی مانده سروران بزرگواری بود!» رفته رفته صدای ناله نامفهوم شد. بعد از این قضیه خبر شهادن امام حسین علیه السلام به گوش مردم آن ناحیه رسید. و آن درخت کاملا خشکید و اثری از آن باقی نماند. منبع: مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-07-02] [ 08:25:00 ب.ظ ]





      پسرت در آینده به مقام بزرگی میرسد   ...

    وقتی پسرم پنج ساله بود، اتفاقی با دعا نویسی روبرو شدم، گفت: «می خواهی از آینده پسرت برایت بگویم؟»

    با خودم فکر کردم بگذار بگوید، ببینم چه می گوید؟

    گفت:« پسرت در آینده به مقام بزرگی خواهد رسید و مسؤلیت چندین نفر را به عهده خواهد گرفت.» پرسیدم: مقامش خیلی بزرگ است یعنی پادشاه می شود؟ گفت: «بالاتر از پادشاه!»«پسرت مقامی والا نزد پروردگار خواهد یافت.»

    پسرم روز به روز بزرگتر می شد، از نان حلالی که از دسترنج پدر کشاورزش، از زمین خودمان تهیه می شد، رشد کرد.

    همیشه بعد از مدرسه و کمک به پدر در کار کشاورزی و کارهای خانه، به مسجد می رفت. نماز اول وقتش هرگز ترک نمی‌شد. حتی مرا هم موعظه می کرد، که در نماز و رفتارت مراقب باش، چشم خدا همه جا مارا می بیند. چه لذتی داشت که فرزندت تو را پند دهد.

    روزی که قرار شد خبر شهادتش را از جبهه بیاورند، مثل هرروز تنهایی گوسفند را برای چرا به صحرا می بردم، آن روز گوسفند بدون شیطنت و فرار و از راه و بیراهه شدن، راهی بیابان شد! انگار که کسی جلوی گوسفند راه می رفت و حیوان هم بدنبالش می‌کشاند.

    تازه به صحرا رسیده بودم که آمدند به دنبالم، برگرشتم به ده دیدم ساک وسایل پسرم را از جبهه آورده اند.

    سید صالح حسینی شهید شده بود و به مقام بزرگی که در کودکی خبرش را داده بودند رسید.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-06-28] [ 11:24:00 ب.ظ ]





      معرفی آخوند در کوپه دانشجویی   ...

    قطار

    اتفاقا در کوپه ویژه خواهرانی بودم که با تعدادی  دانشجو های شلوغ همسفر شدم. سفر از تبریز به تهران زمان زیادی را می طلبد، آنها پنج نفر، من هم یک آدم اجتماعی، تقریبا پرحرف و بذله گو. ابتدا شروع کردم، بچه کجایید و چه رشته ای می‌خوانید. از همین جا وارد گود سخن شدیم و آنها از سواد من سوال کردند. وقتی از تحصیلات حوزوی و دانشگاهی و رشته من اطلاع پیدا کردند، خیلی برایشان عجیب بود که طلبه هستم! و تا آن زمان با یک خانم طلبه از نزدیک آشنایی نداشتند. برای همین از شنیده ها و اوهامشان در باره طلبگی می گفتند.
    گفتند” طلبه ها یه لباس دراز می پوشن و برای همین پول می گیرن” آن یکی گفت: “طلبه ها دستشون اصلا پینه نزده فقط مفت می خورن” پرسیدم شما چه رشته ای درس می خونی؟ گفت پزشکی.، گفتم تا به حال فکر کردی که چرا هیچکس به دکتر و مهندس نمی گوید چرا دست هایش پینه نزده است؟ گفتم: اگر شما درس نخوانی می توانی بیماری ها را تشخیص بدهی؟ و به آن یکی گفتم شما که رشته مهندسی می خوانی اگر درس نخوانی چگونه می توانی وسایل ماشینی را تولید کنی و اگر دکتر و مهندس نباشد بیماران باید با زجر بمیرند و از جهت رفاه و تولید عم به عصر حجر بازگردیم. شما که می گویی طلبه ها یک لباس دراز می پوشند و پول می گیرند، اگر طلبه درس دین را نخواند و کارگری کند تا دست هایش پینه بزند، مردم از کجا دینشان را یاد بگیرند؟ و چه کسی مادر شما را برای پدرت حلال می کند تا یک فرزند حلال زاده بدنیا بیایی و حرام زاده نباشی.  این گزافه گویی ها برای این است که هیچ گاه برای یاد گرفتن مسائل دینی هزینه نکرده اید! دین را بصورت مفت مجانی بدست آورده ای! برای همین قدرش را نمی دانی! با اینکه هرگز برای آموختن دین پولی نداده ای به یک طلبه ولی او را مفت خور معرفی می کنی! در حالیکه شما که پزشکی را انتخاب کرده ای چون درآمدش زیاد است و شما که مهندسی می خوانی، چون درآمد زیادی دارد  و هیچکدام شما حاضر نخواهید شد که رایگان معالجه یا تعمیر مهندسی کنید.
    اگر طلبگی وجود نداشته باشد مردم دین را فراموش می کنند، اگر ما مسلمان هستیم به خاطر دروس طلبگی است که نسل به نسل در این وادی وارد شده اند با قرآن و حدیث مختصات دین را به مردم رسانده اند. گفتم شما که دانشجو هستید نباید مانند عوام الناس سخن بگویید« پیراهن دراز می پوشند و پول می گیرند» این سخن شما به این میماند که یک عوام به شما که دکتر می شوید بگوید که یک لباس سفید می پوشی و برای درمان جراحی من پول می گیری؟! خلاصه این سخن افتاد و عمل کرد و در پایان سفر خیلی ابراز حوشحالی می کردند که با هم همسفر بودیم.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1398-03-31] [ 09:11:00 ق.ظ ]





      آرایش در نیمه شب   ...

    ​نیمه شب بود که همسرم حالش خراب شد، بردیمش  اورژانس. رفتم پیش سوپر وایزر بخش، دختر جوان با آرایشی خفن، که مخصوص مجالس عروسی، گفتم مریضم حالش خرابه دکتر کجاست؟ خانم سوپر وایزر آدرس اتاق دکتر را به من داد و گفت: برو دکتر را صدا کن بیاد! تعجب کردم که من باید بروم و دکتر را صدا کنم! رفتم دم اتاق دکتر، چند تا ضربه زدم خبری نشد، ناچار در را باز کردم اتاق خالی بود، دوباره رفتم سراغ مسؤل بخش، گفت: برو توی اتاق، برای بار دوم رفتم سراغ دکتر وارد اتاق شدم، داخل اتاق یک در با پرده وجود داشت، دکتر را صدا زدم، یک بار، دوبار، صدای نخراشیده ای از پشت پرده شنیدم، گفت الآن میام. خلاصه دکتر برای بار سوم، آمد.

    تازه فهمیدم که سوپر وایزر جوان با آرایش خفن، چرا خودش دنبال دکتر خواب آلوده نمیره! تعجب من از این بود که در آن نیمه شب برای چه کسی این همه آرایش کرده برای بیماران نیمه هوش، یا دکتری که از ترس برای بیدار کردنش حاضر نیست برود!

    خیلی متاسف شدم که دختران جوان کشورم دچار گمشدگی هویت شده اند، و خلا های شخصیتی دارند. معلوم بود که دختر جوان درونش یک پاکی و حیا دارد ولی گرفتار مد شده و ترس از اینکه به او بگویند امل، خود را چنین آراسته است!

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1398-03-18] [ 06:13:00 ب.ظ ]





      تا کی منتظر ظهور باشیم   ...

    ضرورت تحقق عینى و عملى فرهنگ انتظار در جامعه اسلامى و در عصر غیبت‏
    فرهنگ «انتظار» اگرچه فرهنگى ارزش آفرین و تعالى بخش است، اما تحقق ارزش‏هاى این فرهنگ متعالى مستلزم تعامل و مشاركت همگانى براى عمل به آموزه‏هاى مهدوى و تحقق عینى ارزش‏هاى دینى و الهى در جامعه اسلامى است، و هیچگاه به‏معناى نشستن و در انتظار ماندن نخواهد بود. به‏همین‏دلیل فرهنگى را شكل مى‏دهد كه عامل تغییر و تحول ارزشمند و صحیح است. مقام معظم رهبرى در مورد معنا و مفهوم «انتظار» مى‏فرمایند: «انتظار حركت است؛ انتظار سكون نیست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى این‏كه كار به خودى خود صورت بگیرد، نیست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است. این آمادگى را باید در وجود خودمان، در محیط پیرامون خودمان حفظ كنیم. و خداى متعال نعمت داده است به مردم عزیز ما، به ملت ایران، كه توانسته‏اند این قدم بزرگ را بردارند و فضاى انتظار را آماده كنند. این معناى انتظار فرج است. انتظار فرج یعنى كمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان(ع) براى آن هدف قیام خواهد كرد، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاریخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبودیت خدا؛ این معناى انتظار فرج است.»
    بنابراین لازم است كه علاوه بر ترویج بزرگداشت عید بزرگ نیمه شعبان كه جایگاه بسیار والایى در اندیشه شیعى دارد، با برنامه‏ریزى‏هاى درست و هدفمند در جهت عملى نمودن فرهنگ انتظار گام برداریم و اقداماتى انجام گیرد كه از یكسو بصیرت و آگاهى همگانى نسبت به شرایط حاكم بر جهان و مظلومیت ملت‏هاى مختلف صورت پذیرد و از سوى دیگر، با ایجاد وحدت همگانى میان ملت‏هاى مسلمان و عمل به تعالیم الهى، زمینه‏سازى مبارزه با طاغوت‏هاى زمان با هدف عدالتگسترى و ظلم ستیزى فراهم گردد.
    با توجه به این معنا و مفهوم از انتظار است كه در روایات اسلامى براى شیعیان در دوران غیبت وظایف و انتظاراتى توصیف شده است تا با رفتار و كردار دینى و اجتماعى خود جامعه‏اى مهدوى را سامان دهند و زمینه ظهور آن حضرت را فراهم نمایند. در ادامه به برخى از این ویژگى‏ها اشاره مى‏نماییم:
    ۱- ذكر بیان خصوصیات و ویژگى‏هاى امام دوازدهم و ارزش و بركات وجودى آن حضرت كه در روایات اسلامى از آن تعبیر به «خورشید در پس ابر» شده است و گرامى داشتن كرامات و فضائل آن حضرت در نزد محبان و منتظران.
    ۲- توجه به جایگاه والاى معنوى و انسان‏ساز «نیمه شعبان» در میان شیعیان و ترویج اعمال خاص این مناسب در شب و روز آن همانند احیاى نیمه شعبان و خواندن ادعیه خاص این ماه همچون مناجات شعبانیه؛
    چنان‏كه در سیره اولیاى الهى و در توصیه‏هاى آنان به این روز و ماه مبارك توجه خاص شده است. حضرت امام(ره) در سیر و سلوك معنوى خود به این ماه مبارك و ادعیه‏ هاى معرفت بخش آن توجه ویژه داشتند و در این ‏رابطه‏ فرمودند: «ماه رمضان، ماه نبوت است و ماه شعبان، ماه امامت. ماه رمضان، لیله‏القدر دارد و ماه شعبان، شب نیمه شعبان دارد كه تالى لیله ‏القدر است. ماه رمضان مبارك است براى این‏كه لیله ‏القدر دارد و ماه شعبان مبارك است براى این‏كه نیمه شعبان دارد. ماه رمضان، مبارك است كه قرآن بر او وارد شده است و ماه شعبان مبارك است كه ادعیه ائمه(ع) در او وارد شده است. ماه مبارك رمضان كه قرآن‏را وارد كرده است، قرآن مشتمل بر تمام معارف و تمام مایحتاج بشر است و ماه شعبان كه ماه امامان است، ادامه همان حقیقت است و همان معانى در تمام دوره ‏ها.» (صحیفه نور، ج‏۲۰، ص‏۸۲)
    ۳- ترویج فرهنگ معنوى انتظار با اشعار به جایگاه دعا براى تعجیل در فرج حضرت مهدى(ع) به‏عنوان راهكارى براى ایجاد مطالبه و خواست عمیق عمومى جامعه اسلامى براى آمدن آخرین عدالت گستر حقیقى بشر؛
    باتوجه به این هدف است كه در روایات منقول از ائمه هدى(ع) و نیز خود آن حضرت(ع)، عمده‏ترین وظیفه عصر غیبت «دعا براى تعجیل فرج» عنوان شده است؛ در توقیع «اسحاق بن یعقوب» كه محمدبن عثمان آن‏را دریافت كرده است، حضرت مهدى(عج) فرموده اند: «وَ أَكثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعجِیلِ الفَرَجِ، فَإِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم؛ براى تعجیل در گشایش، زیاد دعا كنید زیرا این، گشایش و آسایش شما خواهد بود.»
    ۴- آگاهى‏ بخشى نسبت به حقایق رخ داده در عالم با هدف ایجاد انقطاع و ناامیدى بشر از حكومت‏ها و اقدامات بشرى؛
    چنان‏كه مشخص است دنیاى امروز در چنبره رسانه‏اى حكومت‏هاى مستكبر جهان قرار داشته و آنان به هر وسیله‏ جوامع مختلف را از حقیقت اقدامات خود دور نگه مى‏دارند تا موانع سد راه سیاست‏هاى ظالمانه خود را محو كنند. به‏ همین‏ دلیل از مهم‏ترین اقدامات براى زمینه‏ سازى ظهور حضرت حجت(ع)، اطلاع ‏رسانى همگانى و ارتقاء دانشى و معرفت بخشى عمومى است تا ملت‏هاى مظلوم جهان از حقیقت امر آگاه شده و با ناامیدى از شیوه مدیریت حاكمان خود، به شكل واقعى امیدوار به ظهور مصلح حقیقى شوند. باتوجه به این موضوع است كه امام صادق(ع) از عوامل زمینه ساز ظهور حضرت را اینچنین بیان مى‏فرمایند: «إِنَّ هذَا الأَمرِ لا یَأتیكُم إِلاّ بَعدَ أَیاسٍ؛ این امر [ظهور ]محقّق نخواهد شد، مگر بعد از مأیوس شدن [مردم‏].» هم‏چنین امام رضا(ع) فرمود: «فَإِنَّهُ إِنَّما یَجى‏ءُ الفَرَجُ عَلَى الیَأسِ وَ قَد كانَ الَّذینَ مِن قَبلِكُم أَصبَرَ مِنكُم؛ به درستى كه گشایش، بعد از یأس و ناامیدى خواهد بود و كسانى هم كه قبل از شما بوده‏اند بیش از شما صبر پیشه كرده بودند.»
    5- ارتقاى فكرى و فرهنگى جامعه با اقدامات عملى و تحقق عینى عدالت؛ ازجمله عوامل زمینه ساز ظهور، اقدامات عملى فردفرد جامعه اسلامى در جهت تحقق عینى ارزش‏ها و مبانى اسلامى در جامعه است تا با سامان دادن جامعه‏اى مهدوى و ارزش‏هاى آن، زمینه ظهور فراهم شود و جامعه‏ اى الگو براى جوامع دیگر كه مبتنى بر اندیشه‏ هاى سكولار و لیبرال هستند، شكل گیرد. چنان‏كه در دعاى عهد مى‏ خوانیم: اَللهُمَّ إِنّى أُجَدِّدُ فِى صَبیحَةِ یَومِى هذا وَ ما عِشتُ فِیهِ مِن أَیّامِ حَیاتِى عَهداً و عَقداً وَ بَیعَةً لَهُ فِى عُنُقى، لا أَحُولُ عَنها، وَ لا أَزُولُ أَبَداً؛ پروردگارا من در صبحگاه امروز عهد و پیمانى كه برگردنم است، تجدید مى‏كنم كه هرگز آن‏را از گردنم برندارم و از آن جدا نشوم. اگر آمادگى، شرط حضور و ظهور باشد و از سوى دیگر، این امر به دست انسان صورت گیرد، طبیعى است كه او مى‏ تواند در تعجیلِ ظهور ایفاگر نقش مهمّى باشد.

    • مسأله انتظار فرج حضرت مهدى(ع)، تا به امروز امید را در دل مظلومان و مستضعفان جهان زنده نگه داشته و علاوه بر آن، بهترین ‏انگیزه براى قیام و مبارزه حق طلبانه علیه مستكبران جهان بوده و هست. مهم‏ترین تحول شكل ‏گرفته برمبناى این فرهنگ تعالى بخش، انقلاب اسلامى ملت مسلمان ایران است كه با اتكا به این آموزه امید بخش انجام شد و به پیروزى رسید.


     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-01-29] [ 01:20:00 ب.ظ ]





      رهبری شیطان   ...

    خدا نیاره روزی که ما رهبر شیطان شویم.

    خیلی خطرناکه که انسان بعد از سالها عبادت و تحصیل علم چنان سقوط کند که شیطان افتخار کند که پیرو اوست. این حرف من نیست این سخن خداوند است که هشدار می دهد . وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ و بخوان بر این مردم (بر قوم یهود) حکایت آن کس (بَلْعَم باعور) را که ما آیات خود را به او عطا کردیم، و او از آن آیات بیرون رفت و شیطان او را (تبعیت )کرد تا از گمراهان عالم گردید.اعراف 175

    چرا ما فکر می کنیم که از ما بهتران هستیم و به خودمان مطمئن هستیم که هرگز چنین اتفاقی برای ما پیش نخواهد آمد.

    چه کسی چنین تضمینی به ما داده است، و خون مان را رنگین تراز دیگران می بینیم.

    خوبه در این دوران معاصر شاهد سقوط افراد بزرگی بودیم که صاحب ادعا بودند؛ لازم نیست در تاریخ غور کنیم و دنبال مصداق بگردیم.

    خدایا در این ماه شعبان و اعیاد مبارکش قسمت می دهیم ومقدسین این ماه مارا از مکر شیطان حفظ کن.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1398-01-23] [ 07:18:00 ب.ظ ]





      سیزده بدر رهبری   ...

    درختان مدرسه علمیه فاطمیه جلفا

    بهانه‏ اى براى با هم بودن‏
    در اين روز های غباری كه آسمان رنگ باخته و خاکستری شده است و ماشين و دود و سر و صدا همه جا هست، مردمان به‏ دنبال لحظه‏ اى براى آرامش و بهانه ‏اى براى ديدن همديگر و با هم بودن هستند.
    شايد سيزدهم نوروز، تنها يك بهانه است؛ بهانه ‏اى براى آشتى با طبيعت و به ياد زلالى آب، استوارى كوه، و چشم نوازى درخت از صبح زود، هر چند خانواده را مى‏ بينى كه به خارج شهر مى‏ روند. در آن‏جا، خانواده‏ ها با شور و نشاط و دسته دسته، در كنار آب و سبزه يا زير درختان بساط خود را مى‏ گسترانند. بچه‏ ها بازى مى‏ كنند، مادران مشغول پخت و پز مى‏ شوند و پدرها هم از همه جا صحبت مى‏ كنند و در يك كلام، همگى روز خوشى را پشت سر مى‏ گذارند. در این خوشی ها بهار به طعم خدا را با تمام سلول های بدن خود می چشند.
    آموزش زندگی با طبیعت
    فرهنگ احترام به طبيعت را بايد از كودكى آموخت و در بزرگسالى به كوچك ترها آموزش داد. «روز طبيعت»، فرصت بسيار مناسبى است تا اين درس بزرگ را به فرزندان آینده ساز بياموزيم. آن‏ها بايد بدانند كه طبيعت زيباى سرزمينمان ايران، خانه بزرگ تر همه ما به شمار مى ‏آيد و ضرر آسيب رساندن به درختان و سبزه زارها، ابتدا به خودمان برمى گردد.  همان گونه که مادران گلدانهای خانه را مراقبت می کنند،اگر كودكان ياد بگيرند كه درختان، ريه‏ هاى تنفسى زمين هستند و بدون آن‏ها، حيات روى زمين رو به نابودى رود، هيچ گاه به از بين رفتن طبيعت شگفت‏ انگيز كشورمان راضى نخواهند شد. كودكان امروز، پدران و مادران فرداى اين سرزمين‏ اند و با اين فرهنگ‏ سازى درست، مى ‏توان عشق به طبيعت را در دل آن‏ها كاشت.
    اگر این کار یک برنامه ای در این روز باشد که هر کسی با خود نهالی را به طبیعت ببرد و با دستان فرزندش در زمین بکارد و آب به پایش بریزد و تاریخ کاشت را به شاخه در خت آویزان کند تا سال آینده چقدر بزرگ خواهذ شد، در ذهن کودکش حفظ جنگل فطری خواهد گشت.
    طبيعت در كلام معصومان‏
    پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «نخل را نسوزانيد و آن‏را در آب غرق نكنيد. درخت بارور را قطع ننموده و زراعت و كشاورزى را به آتش نكشيد؛ زيرا شما نمى ‏دانيد، شايد در آينده به آن نيازمند شويد.»
    حضرت على علیه السلام فرمود: «نگاه كردن به سبزه، موجب شادابى است».
    حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «زندگى با سه چيز خوش است: هواى پاك، آب فراوان و گوارا، و زمين آماده كشاورزى.»
    طبيعت در كلام مقام معظم رهبرى‏
    مقام معظم رهبرى، حضرت آيت‏ الله خامنه‏ اى، با اشاره به اين‏كه هر سال درختكارى مى‏ كنند و به كاشت درخت پردازند، درباره اهميت درخت، اين سبزينه حيات مى ‏فرمايند: «درخت، مظهر حيات در طبيعتى است كه ما آن‏ را با نگاه عاميانه،بى‏ جان مى‏ پنداريم». ايشان سپس ادامه مى ‏دهند: «درخت و گياه، تا كنون تنها راهروهايى هستند كه انسان از طريق آن‏ها، توانسته به منابع عظيم و متنوع غذايى در زير خاك دسترسى پيدا كند…. اگر گياه نباشد، انسان نيست. اگر گياه نباشد، حيوان نيست. با توجه به چرخه پيچيده طبيعت و تأثير متقابل آب و هوا و خاك و درخت بر روى يكديگر، اگر گياه نباشد، هوا هم نيست. گياه، يك پايه اساسى وجود است».

     

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-01-05] [ 11:39:00 ق.ظ ]





      طلبه و توبه ماه رجب   ...


    ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمی رسد و قتال با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خداست کسی که یک روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خشنودی خدا می گردد و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود هر کس که سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد .رجب نام نهریست در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است .ماه رجب ماه استغفار امت است ،پس در این ماه باید بسیار طلب امرزش کنیم که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است زیرا که رحمت خداوند در این ماه بسیار است،
    خدایا از تو درخواست می کنم مانند کسی که بسیار گناهکار است و گناهانش او را به هلاک انداخته و عیب هایش او را به بند کشید ،و مدت هاست که بر خطاها عادت کرده و کارهایش با رنج ها و معصیت های بزرگ همراه است، از تو درخواست می کنم که توبه اش را بپذیری و از گناه پاکش کنی و از آتش جهنم آزادش سازی و از آنچه به عهده دارد عفوش نمایی.خدایا می دانم خیلی مهربانی ،خدایا من به سوی تو تقرب می جویم واز تو می خواهم در این ماه مرا غریق رحمت وسیعت و نعمتهای سامان بخشت گردانی.خدایا می دانم ستایش مخصوص توست که خزائن رحمتت تمامی ندارد وهر کس در امان توست دیگر ترسی ندارد،پروردگارا اگر گناهی کردم این بخاطره اعتمادم بر کرم تو بود،چرا که توبه بندگانت را می پذیری و گناهانشان را عفو می کنی و خطاهایشان را می بخشی و تویی که دعای خلق را اجابت می کنی و به بندگانت نزدیکی بخصوص در این ماه ، و به همه ی بندگانت نظر داری من اکنون دست به سوی تو دراز کردم از خطاهایم به در گاهت توبه می کنم و با میل و رغبت از تو می خواهم که بهره ام را از عطاهایت افزون فرمایی ، ای خدای من قسم به این ماهت ای نجات بخش من از هر سختی ، ای پناهنده من از هر خطا،نشاطم را بسیار و کامل فرما، و عاقبت های بد کارها را از من دور کن ..
     برداشته از دعاهای رجب

    سمیه معصومی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1397-12-17] [ 05:28:00 ب.ظ ]





      کودکان در جهنمی به نام بهشت   ...

    سبک فرزند پروری استبدادی

    این گروه از والدین بیشتر به دنبال خواسته ها و آرزوهای  نرسیده خود هستند.

    1-            دستورات بدون استدلال به کودکان می دهند.

    2-            والدین سرد و طرد کننده هستند.

    3-            برای کنترل فرزندان بر سر آنها فریاد می کشند.

    4-            دائما عیجویی و تهدید می کنند.

    5-            استفاده مکرر از تنبیه و جریمه توی جیبشان است.

    6-            سرکوبی اختلافات به جای حل آنها

    7-            قوانین مشخصی ندارند

    8-            این گونه والدین آرمانها و آرزوهای خود را به کودک دیکته می کنند، هرچند با نیاز ها و توانایی های کودک متفاوت باشد.

    9-            هنگامی که والدین ناخشنود هستند، محبت و دوست داشتن خود را دریغ کرده و آن را به اطاعت کودک وابسته و مشروط می کنند.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-12-14] [ 04:03:00 ب.ظ ]





      شخصیت نمایشی   ...

    اختلال های شخصیت

    یکی از موارد این اختلال، شخصیت نمایشی است. بیماران این اختلال دائما خواستار توجه و تشویق دیگران بوده و با رفتار های نمایشی یا خودآرایی سعی در جلب نظر دیگران دارند.

    این نتیجه کم کاری خانواده ‌ها می باشد.

    دین اسلام در باره دختران سفارش ویژه دارد، که مخاطب آن پدران هستند که باید در تربیت دختر توجه داشته باشند.

    پدران باید محبت بیشتری به دختران ابراز نمایند. وقتی پدری دخترش را از جهت زیبای و تشویق کند، چون پدر غیر هم جنس است؛ باعث می شود دختر از مردان بیگانه توجه را گدایی نکند.

    بعد از بلوغ و ازدواج دختر به همسران سفارش می کند، که دوست داشتنی ترین سخن یک مرد به همسرش گفتن این سخن است که دوستت دارم. و زن هرگز این سخن را فراموش نمی کند.

    در تعبیر بسیار جالب دیگری خداوند در کریمه 49 سوره شوری لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یخَلُقُ مَا یَشَاءُ یهَبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَاثًا از دختر به عنوان هدیه استفاده می کند وانسان‌ها باید از این هدیه خداوند خوشحال شوند. بدیهی است این تعبیر بهترین تعبیر ممکن برای دختر است. در ادبیات معصومین (ع)هم چنین ادبیاتی متداول است. هم چنانکه پیامبر اسلام (ص) در تعبیری از دختران به باقیات صالحات تعبیر می شود.

    نتیجه این کم کاری، می شود اختلال شخصیت، آنهم به صورت نمایشی که فرد می خواهد خود را جلوه دهد تا خلا های درونیش را التیام بخشد.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



     [ 01:34:00 ب.ظ ]





      همسر همیشه راضی   ...

    آرامش در پیروی از زندگی حضرت زهرا

     على‏رغم همه شرایط سخت زندگی، هنگامى كه على علیه السلام از جهاد و جبهه جنگ برمى گشت، فاطمه سلام الله علیها استقبال گرمى از او مى ‏كرد، شمشیر او را گرفته و مى ‏شست. در تمام فعالیت‏ هاى على علیه السلام او را همراهى مى ‏كرد و نسبت به مسائل او و جامعه حساسیت نشان مى ‏داد و به این شكل با همراهى، همفكرى و رغبتى كه در خود نشان مى ‏داد خستگى ‏ها و مرارت ‏هاى بیرون را از جسم و روح او دور مى ‏كرد.

    به ‏همین ‏دلیل بود كه آن بانوى نمونه عالم، بهترین همراه در سخت‏ ترین شرایط براى حضرت بودند و لب به گلایه نمى‏ گشودند تا كانون خانواده را از ناملایمات و نزاع ‏ها محفوظ بدارد؛ چنان‏كه در شرح زندگى ایشان آمده است: «روزى امام على علیه السلام به همسر بزرگوار خود فرمود: فاطمه جان! آیا غذا دارى تا رفع گرسنگى كنم؟

    آن بانوى بزرگوار پاسخ داد: خیر! سوگند به خدایى كه پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید، دو روز است كه در خانه غذاى كافى نداریم. امام على علیه السلام با تأسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من خبر ندادى تا غذا تهیه كنم؟ فاطمه سلام الله علیها فرمود:اى ابوالحسن! من از پروردگار خود حیا مى‏ كنم كه چیزى از تو درخواست كنم كه فراهم كردن آن در توانت نیست.»

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-12-05] [ 06:17:00 ب.ظ ]





      راز ماندگار انقلاب نتیجه چهل سال پایداری   ...

    ۱- چهلمین سال انقلاب اسلامى و نمایش نتیجه ۴۰ سال پایدارى و مقاومت ملت ایران است.
    ۲- دستاوردهاى انقلاب، ملموس‌‏تر و غرورانگیزتر از همیشه خود را نشان مى‏‌دهد.
    ۳- دشمنان انقلاب، ذلیل‌‏تر از همیشه و دوستان انقلاب، عزیزتر از هر وقت در جهان، خود را نشان مى‌‏دهند.
    ۴- خصومت‏‌هاى آمریكا و غرب در اوج خود است و تحریم‏‌هاى ظالمانه آمریكا و تهدیدهاى غرب علیه موجودیت انقلاب،بى‌‏سابقه است.

      ابعاد و دستاوردهاى چهل سال استقلال سیاسى كشور
     یكى از مهم‏ترین دستاوردهاى انقلاب اسلامى كه مورد تأكید دوستان آگاه و دشمنان منصف قرار دارد، دستیابى به استقلال سیاسى است. بدون‏ شك امروز جمهورى اسلامى، مستقل‌‏ترین كشورى است كه مبتنى بر منافع ملى خود تصمیم مى‏‌گیرد و البته هزینه این استقلال را نیز داده است. این استقلال در حالى بدست آمده كه دشمنان انقلاب اسلامى با همه توان براى تسلیم ملت ایران تلاش كرده‌‏اند.

    استقلال سیاسى حاصل آمده از انقلاب اسلامى، داراى ابعادى بدین قرار است:

    ۱. چیستى استقلال

    ۲. استقلال و قاعده نفى سبیل

    ۳. استقلال و عدم تعهد

    ۴. كسب استقلال، محصول داشتن الگوى پیشرفت

    ۵. قدرت ملى، لازمه استقلال

    ۶. استقلال و مقاومت

    ۷. لازمه استقلال، درك صحیح از تحولات بین‏المللى و منطقه‏اى ۸. معاهدات بین‏المللى و تهدید استقلال سیاسى‏

     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1397-11-12] [ 10:05:00 ق.ظ ]





      گل یاس کبود   ...

     

    گل یاس کبود
    شعر من قالب ندارد وزن و قافیه هم ندارد.
    اصلا اینکه میگویم شعر نیست،ولی از گفتن سرشار است.
    گفتن از شمعی که تا انتها نسوخت و خیلی زود خاموش شد.
    من می نویسم و از نوشتن برایتان شرم دارم.
    یا فاطمه جان،ای گل یاس کبود
    این قلم از شنیدن نام تو دست و پایش را گم کرده.
    تو شمع بودی و علی پروانه ات بود.
    تو عشق بودی و علی عاشقت بود.
    عشق تنها تو بودی
    علی شبهای قدر را برای تو گریه میکند

    و ما….
    برای گریه ی علی می گرییم.
    شب همچون چادر سیاه ات شهر را در بر گرفته بود
    و کودکان منتظر بودند تو لالایی بخوانی و بخوابند
    اما نمی دانستند که خدا در گوش تو لالایی خوانده
    نمی دانم چگونه قصه ای بود که تو را این چنین خواباند
    تو خوابیدی و بچه ها بی خواب شدند
    ای ستاره ی امید علی
    ای عشق پاک محمد
    این دنیا برایت تنگ شد
    و به دنیـای بـزرگتری رفــتی

    پریسا احمد زاده طلبه
    دنیایی که به اندازه ی دلت وسیع بود.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-10-30] [ 09:30:00 ق.ظ ]





      فاطمه عشق خاموش علی   ...


    السلام علیک یا فاطمه الزهرا

    فاطمه عشق خاموش علی

    بارها گفتم خدا نکند زمین بخوری اما……
    وقتی گوشه ی چادرت به در گرفت، مراپشت سرت ندیدی که دست برسر گرفته بودم وقتی یاور هجده ساله ام در میان عذاب آتش و دیوار و میخ و در قرار گرفته بودی، زمانی که کودکانت ناظر تمام صحنه ها بودند حال و اوضاع من بدتر بود.

    وقتی پای ظلم در خانه یمان را باز کرد صدای شخصی که می‌گفت هیزم ها خشک باشد بهتر است دلم را ریش می‌کرد.صداها آشنا بودند.سخت تر آن بود که این ها همان هایی بودند که ولایت را پذیرفته بودند.

    فاطمه جان ای یاور عزیزتر از جانم وقتی برزمین افتادی و توان بلند شدن نداشتی انگار زمین مرا به خود گرفته بود.بدان که دلم همزمان با شکستن پهلویت شکست.
    آنان که با طناب دنبالم آمدند مگرفراموش کرده بودند علی مرد خیبر است؟نمی دانم بعد من چگونه با آن جسم زخمی و کم طاقتت آمدی و وقتی شمشیر بالای سرم را دیدی و خواستی نفرینشان کنی وقتی جلوی نفرینت را گرفتند، با شجاعت تمام گفتی من بدون علی نمی‌روم.

    فاطمه چگونه پاسخ دخترت را دهم که می‌گوید:پدر جان مگر در خانه نامحرم است که مادر رویش را پوشانده.فدای شرم و حیای تو که صورت از علی پوشاندی تا دردهایت را نبینم.وقتی ذره ذره در مقابل چشمانم اب می‌شوی تحمل دیدن ندارم.فدای آه های که می‌کشی، شوم بانو جان.دردت از کدامین زخم‌هاست؟به فکر علی نباش زهرا جان کمی برایم درد دل کن.برای نیمه ات از درهایت بگو و حرف بزن.نکند گلویت هم درد می‌کند زهرا جان.می دانم بغض درد آور است.دوباره بلند شو و در خانه راه برو تا عطرت در خانه بپیچد.

    ای مادر مهربان کودکانم، خانه ما برای حسن و حسینت غم‌خانه شده.حال و اوضاع دخترت را دیگر نمی‌گویم.فقط دستاس برای دستهای کوچکش خیلی بزرگ است لااقل رحمی به حال زینب کن و از بستر بلند شو.این حق کودکانمان نیست که با این سن و سال شاهد رفتن مادر جوان و پیر شدن پدر باشند.ای ریحانه ام جوان رفتنت پیرم کرد.خدا هم دیگر تحمل دیدن ندارد. کتاب زندگی تو هجده برگ داشت اما هر برگش به اندازه ی دنیا وسیع بود، هرچه به چاه بگویم تمام نمی‌شود.زهرا جان مگذار درد دلهایم را به چاه بگویم. رفتن برایت زود است و بی مادری برای کودکانمان زودتر.اما اگر می‌روی سلام مرا به رسول مهربانی ها برسان و دعا کن من هم زودتر به شما بپیوندم که بی تو ماندن سخت است و زندگی بی تو معنا ندارد.

    احمد زاده طلبه پایه دوم

     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-10-27] [ 12:46:00 ب.ظ ]





      خواهری مانند زینب کجا سراغ دارید   ...

    همیشه فکر می کردم، چرا حضرت زینب سلام الله علیها  از مدینه به شام آمده و در شام رحلت کرده، بانویی که عزیزانش؛مثل امام سجاد و امام باقر علیهما السلام در مدینه بودن. و اگر می خواست به تربت سید شهدا علیه السلام و سایر شهدای کربلا نزدیک باشه که شهیدانش هم در کربلا بود،بنابراین باید در کوفه ساکن می شد!! سرانجام با شهادت مدافعان حرم به این راز پی بردم!!!
    یعنی سالار کربلا می دانسته که روزی می رسد عمر سعدیان و یزیدیان از مسیر شام به کیان اسلام، دست درازی می کنن، باید کسی در شام باشد تا جبهه را فرماندهی کند و یار گیری را برای ندای هل من ناصر حسینی ادامه دهد!!!

    هنوز هم این خواهر به قولی که به داداش داده وفاداره!

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1397-10-22] [ 09:58:00 ق.ظ ]





      طلبه یعنی طالب خدا بودن   ...

     

    طلبگی یعنی مودبانه طالب خدا بودن

    طلبگی یعنی سرباز بودن برای امام زمان (عج).

    طلبگی یعنی شناخت شیوه ی پیمودن راه حق و از میان برداشتن موانع سلوک، یعنی صفات نکوهیده و برکشیده شده میان خدای متعال و بنده. اوایل فکرمی کردم طلبه همون معنای دانشجو را می دهد با خودم همیشه مرور می کردم که باید درس بخوانم و به دنبال دانش الهی باشم ! مدتی که گذشت یکی از دوستان پای تخته این جمله ی حاج اسماعیل دولابی را نوشت… تکان خوردم… هیچ وقت اینطوری بهش فکر نکرده بودم .

    طلب دانش اشتباه بود و مقصود طلب خداست. خدا اصل ملاک فعالیت های طلبه است.درسته! اما ثمره‌ی طلبگی چیست؟ بله اینکه راه و روش طالب خدابودن را پیداکنیم .

    گاهی وقتا به درودیوار می زنم برای با خدا بودن و به دنبال یک مشاور یک استاد خوب برای پیمودن راه هستیم …

    اما در حوزه با انتخاب راه طلبگی، اساتید خالصانه برایت کمک می کنند.

    دوستان وهمنشین خوب برایت انگیزه می دهند.مشاورها رنگ و بوی خدایی دارند. رنگ زندگی تغییر می کند. و بلآخره آداب پیمودن راه رو برایت یادمی دهند،بقیه اش با خودمان است که چقدر بخواهیم از این نعمت بزرگ الهی استفاده کنیم.

    ن الف

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1397-10-14] [ 04:54:00 ب.ظ ]





      بله به حجاب اجباری   ...

    روی تخت توی اتاق ریکاوری بود، درعالم بیهوشی مطالبی در باره حجابش گفته بود؛ و بیقراری کرده بود. خودش بیاد نمی آورد که چه گفته است. در آخرین لحظه که هوشیاریش کامل شد، شنید مرد پرستاری که بالاسرش بود گفت: ای بابا، انگاری باید این را با حجاب کامل اسلامی می بردیم اتاق عمل!

    در حالیکه کلاه و لباس عمل برتنش بود.

    باید ارزش‌های دینی برای فرد ملکه شده باشد، تا در هر موقعیتی از آن محافظت کند و اجازه ندهد به ان ارزش خدشه ای وارد شود.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1397-09-30] [ 02:54:00 ب.ظ ]





      دستانت را به ضریح دعا گره بزن   ...

     کسی که اهل معنا است، می داند که هستی صاحبی دارد و هر لحظه کُلُّ یَوم هُوَ فِى شَأن است. بنابراین هرچه بخواهد شدنی است و هرچه بخواهد نشدنی است.
    آنگاه با آگاهی از فقر ذاتی خود، که اَنتم الفُقراء  است، و اذعان دارد  که او هُوکُل شَی قَدیر است. در سخت ترین شرایط، دستان خود را می گشاید و به ضریح دعا گره می زند،در آغوش امن توکل آرام می گیرد.
    شبنم توکل روی ژنهایش می نشینند، و قطره های رحمت در رگ‌هایش جاری می گردد.
    سلولهای افسرده اش قدرت می گیرند و در برابر سختی ها قیام می کنند، به گروه وَ مَن یَتوکَل عَلی الله فَهُوَ حَسبُه  در می آید و  به حصار آرامش می رسد.

     

     

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-09-11] [ 07:23:00 ب.ظ ]





      با حق نباشی باید با پا بیعت کنی   ...

    عبدالله بن عمر بن خطاب یا ابن‌عمر(۳ بعثت- ۷۳ق) از صحابه پیامبر(ص) و فرزند خلیفه دوم.
    عبدالله عمر با امام علی (ع) بیعت نکرد، با اینکه از فضیلت امام علی بسیار می گفت. حتی امام حسین (ع) را از رفتن به کوفه منع کرد.

    بعدها درباره بیعت عبدالله بن عمر با حجاج نوشته اند، او شبانه برای اینکه مردم او را نبینند به خانه حجاج برای بیعت می‌رود و حجاج هم به همین دلیل پایش را از زیر تشک بیرون می‌آورد و به او می‌گوید که با پایش بیعت کند.[1]
    منابع اهل سنت او را شخصیتی ضعیف و ساده معرفی کرده‌اند که اعتراض علیه حاکم فاجر را جایز نمی‌دانست. او با سه خلیفه اول بعد از پیامبر(ص) بیعت کرد. عمر او را به عنوان مشاور برای تعیین خلیفه بعد از خود مشخص کرد. عثمان به او قضاوت را پیشنهاد داد اما نپذیرفت. [2]
    پ ن
    اینگونه بیعت‌ها را در روزگار خود می بینیم، و سرنوشت شومشان را هم تماشا می کنیم.
    وقتی شیخ نمر با شمشیر قساوت قصابان سعودی مانند امام و مقتدایش به عند ملیک مقتدر رسید، جمال خاشقچی روزنامه نگار عربستانی؛ کلمه ای از مظلومیت  او ننوشت؟

    همیشه این گونه معروف بوده است که خبرنگاران و روز نامه‌نگاران باید آزاداندیش باشند و واقعیت‌ها را به قلم بیاورند.
    و اخیرا یکی از مسؤللان انصارالله یمن، فاش کرد که خاشقچی گفته بود باید یمن را تکه تکه کنیم تا پیرزو شویم.
    ولی خداوندی که خیرالماکرین است، خاشقچی را به دست دوستانش تکه تکه کرد.

    1.بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۴۷.
    2.ابن اثیر، اسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج ۳، ص۲۳۶.

     

     

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-09-07] [ 01:14:00 ب.ظ ]





      تاریخچه جشن میلاد   ...


     این جشن میلاد بزرگ به قول اهل سنت در12 ربیع الاول برگزارمی شود ولی شیعیان17ربیع الاول را جشن می گیرند.و تاریخچه ی این این جشن ها
    برای اولین بار به صورت عمومی در مصردرسال1100میلادی اواخرقرن پنجم هجری برگزارشد.12ربیع الاول سالگردمتولد شدن پیامبر مصادف است با هفته وحدت
    در یک شب پر از ستاره خداوند عالمیان عنایت بزرگی به زمین و زمان نمود و نورمهربانی را به شهر خرافات و تعصبات بیهوده نازل کرد.
    ناجی فقر او پدر ایتام و پیامبر حق و دوستی و عدالت و مهربانی پای کوچک اما قامت بلندش رابر این دنیای پراز التهاب نهاد ومرهم سینه ی داغ دیده ی مادر گشت.

    یه روزی از روزها آمدبه دنیا نور خدا توتب و تاب دنیا میون بت هابت شکنی تبر به دست میون بت پرست هاپدرندیده اما مهرش همیشه تازه،زاییده ام العشق آمنه،آمدآن مردخورشیدبه چهره از غار حرا با کتابی به زیبایی عالم بسی علم  نهفته در آن، بر گیتی و گیتی پرستان،حدیث عبرت نهاده.عرب جاهل و نادان را فی سبیل الله نهاده.

    نعمت اللهی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-09-01] [ 06:57:00 ب.ظ ]





      کوچه ی بنی هاشم شلوغ شده است   ...

    اینجا مسجد النبی است، فقط نامش برای پیامبر است، اجازه نداری با خودت مهر نماز داشته باشی، در ورودی در کیفت را می گردند، نه برای اینکه ممکن است داعشی یا‌ تروریست باشی، برای اینکه از بمب بزرگتری مثل مُهر تربت امام حسین می ترسند که بوی مِهر  اهل بیت می دهد، می گویند سجده بر مهر شرک است، اما خودشان حتما باید بر سجاده سجده کنند شرک نیست، می گویم، چه فرقی می کند، اگر سجده بر چیزی شرک می شود، مُهر باشد یا سجاده، می گویند نباید به پیامبر متوسل شوید و شفاعت بطلبید، ولی خودشان را مجاز می دانند که بعد از نماز واجب دورکعت نماز بری مردگان بخوانند و طلب رحمت و شفاعت کنند، یعنی خودشان لایق شفاعت کردن می دانند و مرده ها را سزاوار دریافت رحمت و شفاعت می دانند اما شفاعت طلبیدن ِ پیامبر شرگ است و از پیامبر نباید توقع شفاعت داشت، در حالیکه خداوند در قرآن می فرماید: وقتی مردم از تو درخواست شفاعت کردند، و تو قبول کنی ماهم می پذیریم.

    از بیرون مسجد روبروی گنبد سبز رسول خدا نشسته ام تا زیارت بخوانم، چند نفر پیرزن خارجی هم مشغول دعا هستند. شرطه می آید ،دستور می دهد از اینجا بروید، حاجی های بیچاره به گنبد پشت کردند، شرطه رهایشان کرد، من هم پشت به گنبد زیارت نامه می خوانم!

    آمده ام کنار کوچه بنی هاشم زیارت نامه برای حضرت زهرا بخوانم، اذن دخول که ندارد چون مکان مشخصی برای قبر زهرا نمی شناسی، مشغول زیارت می شوم دایما جهت خود را تغییر می دهم که متوجه نشوند، کتابچه را زیر چادر گرفته ام که نبینند، شب است در خانه فاطمه باز می شود ،فاطمه همراه علی و حسنین به در خانه مهاجر و انصار می رود، روز غدیر و جانشینی علی را به یادشان می آورد. ولی جواب مثبت نمی شنود.

    حیران و سرگردان به طرف بقیع می روم تا بلکه از بیرون در پهنه ی بقیع جستجو کنم.

    اینجا بقیع است مزار چهار امام معصوم بدون سنگ قبر، تنها با پاره سنگی که بر بالای قبر گذاشته اند، زنان حق ورود به بقیع را ندارند، طبق احکام وهابیت اگر زنی سر قبر مردان برود مرد مرده می تواند اندام او را عریان ببیند، از پشت نرده ها به دور دست نگاه می کنم تا مزار غریب چهار امام را غریب را در زادگاهشان نظاره کنم، از همان جا به امام رضای غریب خودمان سلام می کنم می گویم آقاجان شما غریب هستید یا اجداد مطهر تان در وطن خود چنین غریب هستند. در مدینه یک بغض گلوگیر دائمی در گلو داری و اشکی که بهانه می خواهد تا ببارد.

    زیارت جامعه را شروع می کنم، فاصله بقیع تا مسجد النبی را می بینم، کوچه ی بنی هاشم شلوغ است تعدادی اندک، تابوت را بر دوش دارند و تصمیم دارند تا کنار مدفن پیامبر دفن کنند، اجازه نمی دهند، این نوه پیامبر امام حسن است، چه کسی اولی تر از او که در کنار جد بزرگوارش باشد.

    تیر ها در کمان می رود، شروع به تیر باران تابوت می کنند، امام حسین دستور می دهد برویم بقیع، از این همه غربت اشک بر پهنای صورتم جاری می شود، صفحه دعا را با دستمال خشک می کنم، همان جا نماز زیارت می خوانم، وقت نماز است، وارد مسجد النبی می شوم.

    خدایا به تو پناه می برم از این همه غربت، بعد از هزار و چهار صد و چهل سال، امثال ولید ها و متوکل ها نماز را اقامه می کنند و همه حجاج ماموم هستند!

    موضوعات: خاطرات, دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-08-16] [ 04:13:00 ب.ظ ]





      یاوران زینب در این فراخوان بزرگ کجایند   ...


    اربعین باید سبک زندگی باشد .
    اربعین پاسخ به هل من ناصر حسین برای همیشه تاریخ است، هل من ناصری که امام حسین برای امام زمان یاور می طلبد.
    زائر اربعین کسی است که به این فریاد پاسخ مثبت داده است.
    اربعین یعنی تا قیامت باید با ظلم مبارزه کرد.
    اربعین یعنی که امام حسین پیروزاست و با شهادتش فرج را نزدیک کرده است.
    زائر اربعین باید همان سبک زندگی را در برگشت به وطنش ادامه دهد.
    دوست دار و غم خوار مردم باشد، باید تلاش کند همان سبک و روش را در میان کوچه و محله خود جاری سازد.
    باید موانع زمینه ساز ظهور را برطرف کند؛ و شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را ورد زبان خود سازد.

    اربعین تمدن سازی می کند، تمدنی علیه تمدن منفعت طلبی مادی غرب. اگر این تمدن اربعینی به جهان برسد، تمدن های مادی غربی که صفر تا صدش بر اساس منفعت است را زیر رو می کند.

    وقتی که فرمانده اربعین یاور جذب می کند از میان کسانی که شمشیر به فرزندانش کشیده بودند، پس آماده باش تویی که شمشیر نکشیده ای حتما جذبت خواهد کرد.

    پس آماده باش تا در این فراخوان تاریخی ثبت نام کنی.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-08-08] [ 01:20:00 ب.ظ ]





      مشق ادبیات فارسی   ...

    اربعین نزدیک است با همان شورحسینی، باهمان بغض گرفته در گلو،با همان اشک های جاری شده بر پهنای صورت.
    به یاد داری قصه حماسه حسینی را که می گویند حسین قیام کرد. حسین غوغایی در دشت کربلا کرد برای چه و برای چی؟ برای اصلاح امت جدش، برای امر به معروف و نهی از منکر.
    آن روز در دشت بی انصاف کربلاخون های پاکی ریخته شد، دل برادری شکسته شد، خواهری اسیر شد؛ دختری دغمرگ شد.
    پس می روم با پای پیاده به همان دشتی که دل مرا همچون آیینه در هم می شکند، همچون گلی پژمرده می کند؛ همچون لاله ای واژگون می سازد.
    آیا می شنوی صدای پاهای من خسته را، صدای گریه های من در راه مانده را که داغ تو را در دل دارم؟!
    می گویند اگر حسین نبود کربلا کربلا نبود، سیاه پوشیدنی نبود، دلم کربلا نمی خواست. اگر عباس نبود فرات ارزش نداشت، تشنگی های آن روزها اینقدر جانسوز نبود.
    اگر زینب نبود، دلسوزی ها چندان در چشم نبود.
    اکنون چهل می گذرد و هنوز داغ داریم، واین افسوس می سوزاند دلی را هوای کربلا دارد.
    کاش در سفر اربعین …..

    فرهی پایه اول سیکل

     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-08-02] [ 05:35:00 ب.ظ ]





      آرزویم پیاده روی در سفر اربعین است   ...

    وقتی قدم در راه می گذاری، همه واقعیت ها در ذهنت مرور می گردد.
    حس عجیبی در سر داری، هوای آن دشت، در عصر عاشورا؛ که غوغا بود.
    گویی همین دیروز بود، خیلی تازه است، و روزبروز تازه ترمی شود..
    غم حادثه تلخ عاشورا را می گویم، با اینکه 1440 سال از آن بیرحمی و مظلومیت می گذرد، ولی هر روز چشم اندازی جدید از آن جنگ نابرابر در افق اندیشه جهانیان کشف می شود.
    نتیجه آن شکوه پیاده روی اربعین است، که به ندای هل من ناصر حسینی لبیک می گویند.
    و هنوز حسین علیه السلام یار گیری می کند و کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا را یاد آوری می کند.
    چه عظمتی دارد حسین، چه روح بزرگی دارد حسین، کاش آن روز در کربلا بودم و یاریش می کردم؛ نمی دانم آیا موفق می شدم که آرزویم را به واقعیت تبدیل کنم، و کمترین آرزویم که از حادثه عاشورا فرار نمی کردم!

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-08-01] [ 10:07:00 ق.ظ ]





      اربعین بهترین پیاده روی   ...

    زیبا ترین تصویر دنیا دیدن حرم دلربایت است.
    بهترین دوراهی دنیا بین الحرمین است، خصوصا زمانی که بدون کفش با پای برهنه داغی زمین را احساس می کنی و مانده ای که به کدام سمت قدم برداری.
    بهترین اشک برای مظلومیت امام حسین علیه السلام است و من هنوز دلتنگ نماز زیارت در حرمت هستم.
    هزار چهارصد و اندی سال از نبودنت می گذرد و حرارت عشقت در دل مردم هر روز داغ تر می شود.
    و عاشقانت با کوله بارشان آماده حرکت بسویت هستند. واین گونه تماشا می کنیم که این ما هستیم که نستیم و تو همیشه بوده ای و هستی.
    حتی بعد از سالها و قرون طولانی و من فقط با حسرت نظاره گر مسافران اربعینت هستم
    فاطمه ذاکری

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-07-30] [ 02:41:00 ب.ظ ]





      با پای دل در اربعین   ...

    سخت گذشت… واقعا درد آور و گران است و گاهی تا حد بسیار زیادی هولناک، اما بلاخره مادرم را راضی کردم که همراه پدر راهی شوم. باورم نمی شد،  تردید داشتم که خواب می بینم یا آن چه می بینم حقیقت است.
    از ذوق و شوق این سفر، فقط دوبال کم داشتم که پرواز کنم .

    با هرقدم یاد هزاران اشتباهی که کرده بودم می افتادم و شرمنده تر می شدم و خجالت می کشیدم از گناهان بسیار، که چطور قدم در این سفر بگذارم و با کدام چشم به پرچم سرخ گنبدش نگاه کنم.
    این افکار مانند تصویر تند یک فیلم از به سرعت در ذهنم مرور شد.

    آرزو می کردم کاش زمین دهان باز کند و مرا فرو برد
    اما در کمال ناباوری حالا من در اتوبوسی نشسته بودم .که می خواست مرا به بهشت برین ببرد.کرامت و محبت مولایم حسین تاثیر زیرورو کننده ای در روح و جان من گذاشته بود، که تصمیم بگیرم و تلاش کنم و خودم را به امام حسین نزدیکتر نمایم. طوری رفتار کنم تا مورد رضایت امام حسین و خون خواه او (ثارلله)باشم. اینگونه می شود که در میان تلاطم دریا سوار کشتی نجات می شوی و به ساحل ایمان می رسی،همانند حربن یزید ریاحی!

    طلبه پاییه اول دیپلم

    زینب رضایی اقدم

    مشق درس ادبیات فارسی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-07-29] [ 02:54:00 ب.ظ ]





      تعبیر شیرین یک رویا   ...

    سفر اربعین با پای دل

    راست گفتن اگر در بزنی در را برویت باز می کنند،

    هر بار که رفتم اجازه بگیرم، اجازه ندادند.

    گفتند: غیبت هایت زیاد می شود برای همین نمی توانی به سفر اربعین بروی.

    و سرانجام رویای شیرنم به حقیقت پیوست، و عاقبت آقام حسین خودش برات را فرستاد، و از مرکز دستور آمد که هر کسی برود غیبتش را حساب نکنند. و من با پای دل در این سفر خواهم رفت.

     

     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-07-25] [ 05:58:00 ب.ظ ]





      با پای دل در سفر اربعین خواهم رفت   ...

    السلام ای وادی کرببلا

    السلام ای سرزمین پر بلا

    السلام ای جلوه گاه ذوالمنن

    السلام ای کشته های بی کفن

    نمیدانم چرا هر وقت صحبت از کربلا و اربعین میشه اشک در چشمانم حلقه میزنه شاید این اشک ها از سر شوق رفتن به کربلاست یابه خاطر مصیبت های زینب یا شایدم از روی شرمندگی باشه چرا که حسین حسین گفتیم اما حسینی نشدیم سالها در خدمتت به سر و سینه زدیم اما به راهت توجهی نداشتیم و حواسمان نبود که پیمودن راهت مهمتر از عزاداری برایت است ما را در راهت قرار ده و کاری کن که عزاداریمان خالص و بدون ریا باشد.

    چهل روز از اشک های کربلا میگذرد قطراتی که حاوی پیام فتح اند و دلاورمردی در این روز تنها چیزی میتواند در ذهن  تداعی شود حدیث خون و پیروزی است.

    اربعین که می آید باید از زینب گفت که حاصل زخمها و به نماز نشسته که هنوز عاشقان آن را به یاد دارند.یا سیدی به یاد روشنی شما شمع گونه میسوزیم و گریه سر میدیم برای فاصله های خود و زجر های شما .آرزوی هر ساله ی من پای پیاده آمدن به حرمت است منتهی به شرط قبولت.یا مولا یا سیدی خدا حلالمون و هدایتمون کن، خدا لایق عاشق مهدیمون کن."آمین یا رب العالمین “

    محرم ماه غم نیست

    محرم ماه عشق است

     محرم درد حسین است

    اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد

    دل را حرم و بارگه خون خدا کرد

    . حسین میا به کوفه کوفه وفا ندارد

    ای به دل بسته

    قدری آهسته

    کن مدارا

    با زینب خسته.

    پورتقی  ·

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-07-24] [ 08:58:00 ب.ظ ]





      طلبه دلسوخته سفر اربعین   ...

    چهل روزفرشته ها گریستندو یاد خدا در دل زینب شدند
    سرتاسرجهان سیه پوش ولبیک گویان می روند سمت حسین
    عباس علمدار دشت بلا و دست علی ست پشت حسین
    هزاران سال است و اما هنوز هم دشت بلا جوی خون است و خارچشم شیعه ها
    بازهم اربعین است وپای خسته ودل شاد جان می دهند در راه حسین این شیعه ها
    بازهم اربعین است وپای خسته بازهم اشکهای به گل نشسته
    بازهم اربعین است وخاطرات شوم بازهم یاد حسین مظلوم
    شش گوشه درانتظار است و منتظر شاه پیادست منو تو پای صف هستم و مهدی زهرا شاه صف است
    اربعین روز همه است روز حاجت روا شدن است
    عباس نینوا شد فلسطین وداعشیان شمر زمان
    اربعین تکرارمی شود هر دوازده ماه سالهابدان رقیه هاپابرهنه می دوند در گوچه ها
    چه کنند که عباس ندارند
    آه که حران زمان دشنه در آستین ندارند
    زینب اکنون غرق در غم است و تنها
    تکرار می شود برایش کرببلا
    وهب زنده است و سرباز زینب کبری
    دلم بی وقفه شوق پرواز دارد به سمت تو سوی عمه ی دنیا
    لبیک یازینب
    لبیک یاحسین
    لبیک یا عباس
    لبیک یا زهرا
    الهم اجل الولیک الفرج

    زهر انعمت اللهی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



     [ 08:55:00 ب.ظ ]





      طلبه در آرزوی اربعین   ...

     Ashura عاشورا

    بنام خالق پیدا و پنهان که پیدا و نهان داند به یکسان

    اربعین حسینی در ره یارم ولی قافله ی عشق کجاست

    در پی زلف توام صبر و قرارم کجاست

    کاروان گم کرده ام باید کجا جویم تورا

    به هوای بوی تو باید کجا بویم تورا

    باز این دل تنگم غصه و غم هادارد

    اربعین آمد ز راه و شوق رفتن دارد

    قلم عشق باز شوق نوشتن دارد

    اربعین آمد ز راه وشوق رفتن دارد

    من زماندن بیزارم یاحسین

    دریاب مرا یاری ام کن

    دل به سویت دل به سوی کربلا

    چشم بر هم زدیم و اربعین از راه رسید، چهل روز عاشقانه را عارفانه گذراندیم باقافله سالارکربلا،در دل خویش همصدا شدیم و یازینب نغمه سر دادیم باناله های سکینه و رقیه.

    چه غوغایی برپاست در دشت بلا رقیه ناله میزند پدرم کجاست؟

    زینب ندا سر میدهدبرادر سرت را چه کردند، صورت ماهت چه شددست و پایت خونین است چرا؟

    زمین و آسمان باز گریه در سر دارد،ملائک غوغا میکنند از داغ یارشان ،کافران دست میزنند بر حالشان،چه غم ها کشیدید ای قافله ی عشق.

    همه رفتند زینب ماند و گریه هایش با اسیران کربلا اشک ریختند و خون گریستند ولی دشت بلا را دشت صفا کر دند چون کربلا در آغوش خود زینب داشت،

    کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود. امید اسیران و صفای کربلا بود چه خوش گفت در جواب کافرانش “مارایت الا جمیلا”براستی که هرچه بود زیبا بود آنان نیز به قافله ی عشق پیوستند،

    ولی من هنوز در پی کاروان گم کرده سرگردان یارم . دلم خوش بود این سال کربلا باشم اما نشد،به هوای کوی تو در حرمت باشم نشد،گریه و ناله کنم بر خواهرت زینب نشد،بر بی کسی هایش بر چشمان پر از اشک و خونینش ولی نشد،بر علی اصغر و اکبرت ناله کنم بر گریه های بی امان رقیه ولی باز نشد،سال بعد را آرزو دارم در حرمت باشم،آخر به مهربانی ات امید دارم وبه خوبی ات یقین…

    محبوبه نوروزی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



     [ 08:53:00 ب.ظ ]





      من و خواب اربعین   ...

    اربعین کربلا حسینی


    اربعین حسینی
    یاحسین، شنیده ام که هرکس شما را زیارت کند مشکلات دنیویش حل می شود هر کس در سفرش بمیرد فرشته ها او را غسل می دهند درهای بهشت برای او باز می شود.

    من سالهاست در انتظار دیدن حرم تو هستم دوست دارم من هم با پای پیاده همراه زائران دل شکسته ات بیایم کنار حرمت تا از نزدیک عرض سلامی کنم و سر بر خاکت بگذارم و در بین الحرمین عاشقانه گام بردارم و از توطلب شفاعت کنم .

    من می دانم چه ظلم ها بر تو و اصحاب یاران و فرزندانت روا دانستند و چه درد ها چشیده اید و چه غریبانه شهید شدید.

    امان از دلی که عاشق است یا حسین شفاعتم کن، راهی که برایش هزاران پیکان بر جان خریدی را فراموش نکنم، در راهی قدم گذارم که راه توست.

    عصمت پناهزاده

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



     [ 08:52:00 ب.ظ ]





      اشک قلمم جاری می شود   ...

    به گوشه ای دنج می روم تا از دیده ها پنهان شوم، چشمهای خدایم را می بینم.

    قلم را بر روی دفترم هدایت می کنم، اشکهای قلمم جاری می شود. می خواهم از عشق به امام از نظر ها غایبم را بنویسم.

    نوشته ها و خطوط دلنوشته های جاندارم  سکوت سنگین را از بین می برند.

    می خواهم از جوانه عشقی سخن بگویم که آمدن مهدی را در دلم همیشه سبز نگه می دارد.

    آقاجان می خواهم بگویم دستمان را بگیر و از گردونه گناه نجاتمان ده.

    شرمنده ام از اینکه گاه و بیگاه افسار هوای نفسم پاره می شود.

    دوست دارم که با کارهای خوبم دل شما را شاد کنم، نیازمند یاری شما هستم.

    فاطمه حسن زاده پایه سوم سیکل

     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-07-12] [ 05:14:00 ب.ظ ]





      آقا بگو که آمدنت نزدیک است   ...

    دیگر دلتنگی هایمان مخصوص شبهای جمعه نیست،

    روز به روز هر لحظه دل تنگ آمدنت هستیم.


    آقا جان شما امید ادامه زندگیمان هستی.

    تپش های قلب شماست که بی قراری دلهایمان شده است.


    آقا بگو که آمدنت نزدیک است.

    آقاجان دیگر از انتظار نگو، از وصال بگو، از پایان جمعه های بی تو بگو!

    آقا جان بگو که هدهد صبا خبر از آمدنت خواهد داد.


    بگو که می آیی و مرهم دل های شکسته و خسته ما می شوی.

    بگو که می آیی و قبر بی نشان مادرت زهرا را می یابی.


    بگو که که می آیی و اشکهای شبانه ما را پایان می بخشی.

    رباب ارکیان پایه سوم سیکل

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



     [ 04:31:00 ب.ظ ]





      ریزه خوار سفره ات هستم ادرکنی   ...

    گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم
    گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم
    به خدا شرمنده ام که از غم مولایم نمرده ام، با آن که می دانم دوبار در هفته نامه اعمالم را می بیند ولی باز هم گناه می کنم.

    آخر انسان هم این قدر سنگدل و بی وفا، من که ادعا دارم از یاران امام زمانم خواهم شد. پس چرا با کارهای بدم او را ناراحت می کنم، یار امام زمان که نباید این گونه باشد.
    آقا جانم سلام: دلم برایتان تنگ شده است، قول می دهم دیگر کاری نکنم که شما را ناراحت کنم. یعنی می شود مرا ببخشید و جز سربازان خود بپذیرید؟

    ولی مطمئن هستم که شما برایم از خدا طلب بخشش می کنید و اشتباهاتم را به حساب جوانیم می گذارید. خودم هم خسته شدم از اینکه توبه شکستم.
    آقا جان به دادم برس و دستم را بگیر من روسیاه آبرویی برایم نمانده است که از خدا چیزی بخواهم.
    شما بزرگواری کن از خدا بخواه این بنده نالایق نادان را ببخشد و مورد رحمتش قرار دهد، بلکه به ماهم نظری کند، البته می دانم که خدا همیشه حواسش به بنده هایش هست.
    ما همیشه در دعاهایمان ظهور شما را می خواهیم، شما هم دعاگوی ما باش که بدجوری محتاج دعا هستیم.
    ریزه خوار سفره ات فاطمه انتظاری طلبه پایه سوم سیکل

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



     [ 04:08:00 ب.ظ ]





      چراطلبه شدم   ...

    طلبگی و در راه انبیا قدم گذاشتن لیاقتی است که خداوند متعال آن را نصیب هرکسی نمی کند.
    همیشه امیدوار بودم که رهروی صادقی در راه ائمه معصوم و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشم.
    امید داشتم که روزی سرباز امام زمانم باشم نه سربار او. تلخ است که بدانی مانع ظهور امامت هستی و من همیشه در این فکر بودم که با تحصیل علوم دینی در حوزه، از دلایل ظهور مولایم باشم، نه از موانع ظهور او.
    تبلیغ دین کار هرکسی نیست مگر کسانی که از علم و آگاهی مخصوص که با تقوای دین عجین شده باشد. دوست داشتم طلبه ای باشم که وقتی امام زمانم نامه اعمالم را می خواند، لبخندی، زینت بخش چهره چون ماهش شود، نه اینکه اعمال زشتم باعث بارانی شدن چشم های مبارکش گردد.
    دوست داشتم با دلیل و برهان چند سرباز دیگر را به آقایم وصل کنم، نه اینکه چند سرباز را از او جدا کنم.

    علاقه به خشنودی قلب نازنین مولایم بود که باعث شد قدم در راهی بگذارم که از غربت مولایم بکاهد، نه اینکه به اشک هایش بیفزاید.
    امید وارم خداوند مرا لایق بداند تا باعث لبخند رضایت امامم باشم و راهم را گم نکنم.

    طلبه پایه اول سیکل

    فاطمه جمشیدی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-07-03] [ 02:20:00 ب.ظ ]





      دست عباس در آستین حججی هاست Ashura   ...


    این وهابیون عاجز چشم عباس را دور دیده اند.گمان می کنند که عباس زینب دست نداره!!!!

    دست های عباس، گردن یاغیان بیدین را خواهد شکست.شاید به نظر دلسوخته ها این زمان طولانی باشد.

    سالار کاروان اسراء کربلا هنوز پیام دار د.هرچند کمرش خمیده شده اما صبور است.

    صبح نزدیک است!!!!

     یا ابا صالح شرمنده ایم!!!!

    محسن حججی آمد تا جای عباس را پر کند که کرد!

    اگر دست های عباس را قطع کردند !!

    محسن را مثله کردند!!!

    در زمانه ای که مستکبرین ادعای روشنفکری و خردورزی دارند!!!!!

    عده ای از جوانان کال دنیای اسلام زباله های فکری آنان را نشخوار می کنند!!!

    می دانیم که اگر شما را به عمه ات زینب قسم دهیم بر نمی گردانی این انسان های گمراه  را یا  دستشان بگیر و هدایتشان کن و یا از صفحه زمین …

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-06-28] [ 06:37:00 ب.ظ ]





      حج در فرامین امام خامنه ای   ...

    امنیت  و رفاه حجاج باید محفوظ بماند

    موسم حج، فرصت تأمل و تعمّق در قضایاى مهم جهان اسلام است.

    سرنوشت انقلاب‏ هاى منطقه و تلاش‏ هایى كه از سوى قدرت ‏هاى زخم ‏خورده از این انقلاب‏ ها براى انحراف آن‏ها به

    كار مى ‏رود، در شمار این قضایا است.

    نقشه‏ هاى خائنانه براى اختلاف‏ افكنى میان مسلمانان و ایجاد سوء ظن میان كشورهاى بپاخاسته با جمهورى

    اسلامى ایران، مسأله ‏ى فلسطین و كوشش براى منزوى كردن مبارزان و خاموش‏كردن جهاد فلسطینى، تبلیغات

    اسلام‏ ستیزانه‏ ى دولت‏ هاى غربى و حمایت آنان از اهانت‏ كنندگان

    به مقام قدسى پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله،

    زمینه‏ سازى براى جنگ‏ هاى داخلى و تجزیه‏ ى برخى از كشورهاى مسلمان، ترساندن دولت‏ ها و

    ملت‏ هاى انقلابى از معارضه با سلطه‏ خواهان غربى و ترویج این توهّم كه آینده ‏ى آنان

    در گرو تسلیم در برابر آن متجاوزان است… و مسائل مهم و حیاتى دیگرى از این قبیل، در شمار قضایاى مهمى

    است كه در فرصت حج و در سایه‏ ى همدلى و همگرایى شما حج‏ گزاران باید مورد تأمل و تعمق قرار گیرد.

    (4/8/1391) 2

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1397-05-26] [ 01:42:00 ب.ظ ]





      باید خسی شوم در میقات   ...

    خسی در میقات

    از پس سالها انتظار، ،پژواک اذان ابراهيمى در سراپردۀ عالم انسانى: وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ ، مرا واله و حيران خود كرده است.

    در اين فراخوان، با شوق لقاءْ به حجاز عشق و ميقات مى‌كشاندم، با احرام به حرم الهى و بلد امن مكّه مى‌برد، به زمزم و صفا مى‌رساند، در عرفان عرفات غرق مى‌كند، در شب روشن مشعرْ روشنایی بدون غروب خورشيد حق را مى‌نماياند، به مُناى عشق مى‌كشاندم و تا در مسلخ آرزوها، دوستىِ غير او را ذبح کنم و شيطان و نفس سركش انسانى را رمى نمایم تا آنگاه كه مرا خالص گرداند و واصل نماید و به درون كعبه بخواندم و آنگاه خداى تعالى خود به كعبۀ دلم درآيد؛ كه «القلب حرم الله » ، و شاید که مرا به محضر احبابْ بار دهد و نهال محبت و مودّت اهل‌بيت نبوت علیهم السلام را در جانم غرس كند، و خسی شوم در میقات.

    نمی دانم لیاقت این دعوت را دارم یا نه!

    ترسانم از اینکه هنگام گفتن لبیک، جوابم از پروردگار لا لبیک باشد!

    شنیده ام که اگر لبیک را از پروردگار مهربان گرفتی، منتظر بخشایش کم کاری هایت در عرفات باش.

    می روم تا در خانه خدا یکی از بهترین مکان های روی زمین، بازسازی شوم: دعا کنیدم تا در این سفر همه خود را باسازی کنند باید از همه فرصت‌ها به خوبی استفاده کنم.
    خداوند مرا از دنیا یی که ساخته ام می کندم و درمیقات جحفه ملافه‌ای که یادگار کفن است بر تنم می کند
     خداوند تمام زیبایی‌های ظاهری را از من می گیرد سپس مرا به میقات می آورد تا لبیک بگویم.

    خداوند مرا به این سرزمین می برد تا باطنم را زیبا کند.
    نکند که در میقات لبیک بگویم ولی کینه از کسی در دل داشته باشم.

    مبادا بدون خداحافظی از کسی به این سرزمین بروم باید برای همه حتی کسانی هم که گناه می‌کنند، دعا کنم.

    به این سرزمین می روم تا صاف شوم.

    بدی‌هایم را بریزم و با خدا رفیق شوم. یک عمر با دنیا رفاقت کردم و چیزی نشد.
    باید از فرصت سفر حج استفاده کنم حتما در ایران فرصت های نابی را از دست داده ام.

    مثل نوافل، نماز شب، مناجات، استغاثه به درگاهش؛ اما در این سفر باید از فرصت‌ها به خوبی استفاده کنم.

    خدا  به خانه اش می برد تا  از نو خود را بسازم .

    نمی دانم لیاقت قدم گذاشتن جای پای هاجر آن بانوی بزرگ را دارم!

    نمی دانم توان قدم گذاشتن بر جای پاهای صدو بیست چهار هزار پیامبر سلام الله را دارم!

    خیلی سخت است قدم گذاشتن بر سنگ فرش هایی که معصومین علیهم السلام، گام نهاده اند!

    شنیده ام تنها معصومی که هرگز به حج نرفت و همیشه در زندان عباسیان بود امام عسکری علیه السلام بوده است، و به همین خاطر مستحب است هر حاجی به نیت این امام غریب طواف کند!

    آه خدای من این سرزمین مقدست از از چنگال بوجهل ها و سفیانی ها نجات بده!

    بهر حال دوستان خوب و هم بحث های گرامی، اهالی کوثرنت و کوثربلاکی های مهربانم، امیدوارم این سفر بزودی قسمت شما ها هم بشود.

    نمی دانم آل سعود برای حاجی ایرانی چه خوابی دیده است؟

    انشاءالله هرچه شر دارند به خودشان برگردد.

    و از شما التماس دعا دارم و برایتان آرزوی حج بدون آل سعود و همراه با ظهور حضرتش را می طلبم.

     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-05-21] [ 04:23:00 ب.ظ ]





      زندگی به وسعت تاریخ با کمترین اثاث   ...

    جهیزیه حضرت زهرا

    همراهى در شرایط سخت زندگى‏
    آنچه در این زمینه از زندگى نورانى حضرت زهراسلام الله علیها به ما رسیده، نشان مى‏ دهد كه آن بانو ى‏ بى ‏همتا، در شرایط سخت زندگى مشترك براى همسر خود بهترین همراه و همیار بوده است.

    الگویى از صبر و شكیبایى و همراهى و استقامت در برابر شرایط سخت اقتصادى، كه به گفته «كارن رافل» بهترین الگو براى شیعیان است تا با ایمان به خدا به رویارویى با رنج ‏هاى زندگى بپردازند.


    آن بزرگواران، زندگى فقیرانه ‏اى را آغاز كردند. زیرانداز آن‏ها پوست گوسفندى بود كه شب بر روى آن مى‏ خوابیدند و در روز به شتر آبكش خود بر روى آن علوفه مى ‏دادند. رواندازشان نیز تكه عباى مندرس یمنى بود كه آن‏قدر بزرگ نبود كه هم‏زمان هم ‏روى سر و هم پایشان را بپوشاند. بالشى از چرم داشتند كه درونش با لیف خرما پرشده بود.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1397-05-20] [ 04:01:00 ب.ظ ]





      تا چند وقت شب ها کابوس رئیس می امد بسراغم!   ...

    زنان منشی یعنی بردگی جنسی

    بعد از اتمام درسم وقتی مدرکم را گرفتم، خانواده فشار روی فشار که باید بروی سرکار.

    این هم زحمت کشیدی برای چی، خلاصه وسوسه ها کار خودش را کرد، و من طلبه دست به کمر یا علی گفتم؛ و رفتم و رفتم تا کار پیدا کنم!

    خلاصه یک کار بدون دردسر پیدا کردم، روز اول آقای رئیس صندلی و میز و تلفنم را نشان داد.

    نشستم روی صندلی پشت میز و شاد از اینکه بلاخره پیش خانواده روسفید شدم، بعد فکر کردم الان که کسی غیر از من و آقای رئیس اینجا نیست و شیطان قسم خورده که هر وقت دونفر نامحرم یک جا باشند، نفر سوم من هستم، خودم را توجیه کردم این جا اداره است و منظور حدیث جای خلوتی مثل خانه و یا مکان دیگری است.

    بعد از نیم ساعتی که گذشت، بوی ادکلن مردانه به مشامم خورد؛ در فکر بودم این بو از کجاست و اینقدر نزدیک است!؟

    چشمتون روز بد نبینه؛ که ناگهان صدای رئیس را از پشت سرم شنیدم، برگشتم دیدم دستش را روی لبه صندلیم گذاشته است و به من گفت: به نظرم بهتر است با روسری  و کمی آرایش اینجا باشی!

    صدای ضربان قلبم را می شنیدم، نزذیک بود از سینه ام بیرون بزند، احساس می کردم که رئیس می شنود!

    بلافاصله از جایم بلند شدم، و وسایلم را برداشتم، گفتم آقا شما اشتباه گرفته اید قبل از هر چیزی من یک طلبه هستم!

    با سرعت از اداره بیرون آمدم و تا خانه دویدم، تا چند وقت شب ها کابوس رئیس را می دیدم!

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1397-05-12] [ 05:57:00 ب.ظ ]





      شیوه رفتاری ممتاز امام رضا علیه السلام 2   ...

    در خصوص تواضع‏ بى‏ اندازه آن حضرت نيز نقل است كه شخصى به‏ قصد ديدار امام رضاعلیه السلام

    مسي طولانى‏ اى را طى كرد.

    صبح زود به مقصد رسيد. با خود گفت: به حمام بروم و غبار سفر از تن بشويم و پاك و مطهر به

    زيارت امام بروم.

    لحظاتى در آن‏جا درنگ كرد. شخصى آن‏جا بود. از او خواست كه در شستن بدن به او كمك كند.

    بعضى از مردم كه وارد حمام مى‏ شدند احترام عجيبى به او مى ‏نهادند و اظهار ارادت و ادب مى‏ نمودند.

    مرد مسافر اندك‏ اندك امام را شناخت به‏ سرعت كنار كشيد و به ‏شدت شرمنده شد و عذر خواهى كرد.

    اما امام رضاعلیه السلام به او دلدارى دادند و همچنان مشغول كار خود شدند و فرمودند:

    «شما اين‏همه راه را با پاى پياده براى زيارت ما آمدى من هم اينجا منتظرت بودم!» (در رواق نور، ص‏27)

    آن امام بزرگوار با اين شيوه و سلوك اخلاقى و دينى خود، حقيقتاً مصداق عينى توصيفى بودند كه

    خود از بركات وجود امام در ميان مردم بيان داشته‏ اند كه مى ‏فرمايند: «امام مهربان دوست، امين و

    دل سوز امت است و همانند مادرى است كه عاشقانه به خردسال خود عشق مى‏ورزد.»

    (حسينى قزوينى،در حريم طوس، ص‏247)

    اين شيوه رفتارى آن امام بزرگوار بود كه باعث شد محبت و عشق مردم به‏ وجود ايشان بيشتر و بيشتر شود.

    چنان‏كه نمونه بارز اين ارادت و عشق و علاقه در مسير سفر ايشان در شهر نيشابور تجلّى كرد كه

    مورّخان نوشته‏ اند عدّه‏ بى‏ شمارى براى نوشتن حديث از آن حضرت خواستند كه حديثى بفرمايند،

    و آن بزرگوار حديث«سلسله الذهب» را كه مضمون آن توحيد يعنى دعوت تمامى انبياء

    از آدم تا خاتم است فرمودند، و سپس با عبارت «وأنا من شروطها» آن‏ را ختم به ولايت و امامت كردند.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-04-28] [ 09:28:00 ق.ظ ]





      بدون بیهوشی جراحی شدم   ...

    رشد پزشکان زن بعد از انقلاب

    خلاصه ما بدون بیهوشی جراحی شدیم و حسرت یه آخ گفتن را به دل دکتر بیهوشی گذاشتیم!

    فهمیدم وقتی انسان به هدف مقدسی اعتقاد داشته باشد، خداوند تحملش را هم می دهد.

    درحالیکه درد بقدری شدت داشت که احساس می کردم در حال کندن قلبم است.

    با این جراحی بدون بیهوشی بیاد داستانهایی از بزرگان عارف افتادم که در هنگام جراحی به علت خطری که

    به جهت سن بالایی که داشتند، به دکترشان می گفتند شما جراحی کن من چشمم را بدون حرکت نگه می

    دارم؛

    موقع رفتن روی برانکار خانم دکتر خودش کمکم کرد و با دست روی کتفم زد گفت این خودش یک مرد هست، با

    اینکه مذهبش هندو بود ولی از مقاومت من در برابر نامحرم و تحملم خیلی سپاسگذار بود.

    موقع عمل به من گفت چون مدت طولانی برای عمل منظر شده ای دیگر بچه دار نخواهی شد، واتفاقا بعدا باز

    هم بچه دار شدم!

    نتیجه اینکه آن وضع پزشکی ما در سال 63 بود وما پزشک زن نداشتیم باید از هند  و جاهای دیگر قرض می

    کردیم آنهم به تعداد انگشتان دست!

     یک خانم دکتر مجبور بود در یک شیفت کاری 30 نفر بیمار را جراحی کند!

    الحمد الله به حرمت خون شهدا  توانستیم آنقدر پزشک زن و جراح خانم پرورش دهیم که

    اکنون؛ می توانیم صادر کنیم،

     

    موضوعات: خاطرات, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1397-04-15] [ 10:40:00 ق.ظ ]





      از نوجوانی جنایت کار بود   ...

    نهروانیان زمان معاصر

    ماجرای شهادت 17000 شهید ترور را مطالعه می کردم، که یاد چندتا از بچه های محل افتادم

    که بعد ها از عضو گروهک منافقین شدند.

    وقتی خصوصیات زندگی آنها را در حافظه ام مرور می کنم، می بینم که خیلی دگم و خشک مقدس بودند

    یعنی قدرت تحلیل مسائل را نداشتند.

    وقتی که نوجوان ده یازده ساله بودند، وقت اذان که می شد روی پشت بامشان اذان می گفتند.

    از دیوار خانه همسایه و فامیلشان بالا می رفتند وارد حیاط آنها می شدند و چشمشان به زن و دختر آنها 

    که می افتاد، اعتراض می کردند، که خجالت نمی کشید که بی حجاب هستید!

    و قتی مادرش می خواست از پسرش تعریف کند، می گفت : یه روز  یک شعر یا ترانه ای را زمزمه می کردم

    که پسرم به من حمله کرد گلوی مرا گرفت به حدی فشار داد که نزدیک بود خفه شوم!

    اعتراضش به خاطر این بود که تو غنا می خوانی و حرام است!

    این رفتار شان مرا به یاد خوارج نهروان می اندازد که وقتی از کنار باغی عبور می کردند،

    از خوردن خرما هایی که در بیرون باغ ریخته بود خود داری می کردند و خوردن آن را حرام می دانستند

    درحالیکه صحابی پیامبر و همسر باردارش را با قساوت به شهادت رساندند.

     پ ن

    خواندن ترانه حرام و لی خفه کردن مادر ثواب بوده

    بی اجازه از دیوار خانه بالا رفتن را مجاز دانسته  و امر به معروف و نهی ازمنکر میکردن

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-04-12] [ 10:46:00 ب.ظ ]





      فریب مشاورین دانشگاه و تحصیلات را نخورید مواظب غیرت و شرف خواستگار تان باشید   ...

    ناموس غیرت شرف وجدان سرمایه یک مرد است

    از بنیاد شهید دعوت کردند برای راهنمایی فرزند شهید به منزلشان بروم، بامسئول بسیج خواهران که اوهم خواهر شهید بود رفتیم .

    همسر شهید از اتفاقی که برای دخترش افتاده بود حرف زد.

    گفت: دخترم که فوق لیسانس دارد با اجازه مشاورین دانشگاه برای آشنایی قبل از ازدواج، با جوانی که دکتری می خواند، ارتباط برقرار می کند.

    منتها زمان این آشنایی و ارتباط طولانی شد و من به دخترم اعتراض کردم، یا بیاد خواستگاری یا قطع کن.

    دخترم پیام من را به آقای دانشجو رساند، در پاسخ گفت من هنوز آمادگی ازدواج ندارم!

    وقتی دخترم این حرف را زد گفتم معلومه که لات و اوباش است.

    دخترم این حرف من را به پسره خبر داد.

    حالا پسره از من شاکی شده و دخترم هم بسیار ناراحت است که تو باعث شدی که او از ازدواج با من منصرف

    شود.

    در همان لحظه که ما آنجا حضور داشتیم، آن آقای دانشجو زنگ زد و هرچه دلش می خواست به همسر شهید

    گفت : مسئول بسیج خواهران گوشی را از همسر شهید گرفت گفت همین الآن بیا بنیاد شهید ماهم میاییم.

    چهار نفری رفتیم بنیاد شهید، مشاور و رئیس بنیاد وما دورهم نشستیم.

    آقای باصطلاح دانشجوی دکتری شروع کرد، این خانم باید ثابت کند که من لات و اوباش هستم!

    همسر شهید و دخترش هم آرام آرام گریه می کردند.

    مشاور بنیاد هم التماس حقیرانه می کرد، خانمها احساساتی هستند و این خانم طی دوسال به شما وابسته شده

    است و از این حرف های ذلیلانه آور که در شان یک خانم نیست.

    بنده هم ساکت نشسته ام و با این حرف ها ضربان قلبم تند شد و از این همه بی غیرتی عصبانی شدم.

    گفتم: آقای محترم من ثابت می کنم که شما طبق دستور خدا و ائمه معصومین و عقلا، لات هستید.

    در کجای دین اسلام چنین مجوزی داده شده است که یک مرد نامحرم با یک خانم مدت دوسال ارتباط داشته 

    باشد تا ازدواج کنند!

    شما اگر خواهری داشتید و پسری با او دوسال ارتباط داشت و همگان هم متوجه ارتباط آن دو باشند و بعد

    بگوید من قصد ازدواج ندارم، شما چه می کردی، اگر بی تفات باشی، شما بی ناموس هستی!

    اگر شما پدر باشی و پسری این رفتار را به سر دختر شما بیاورد، و شما بی تفاوت باشی، شما بیشرف هستی!

    و اکنون که بعد از دوسال آشنایی می گویی آمادگی ازدواج نداری شما بی غیرت هستی.

    همه این صفات که شمردم در فرهنگ اسلامی معرف خصوصیات یک لات و اوباش است.

    من متاسفم از اینکه آینده سازان کشورم، در حد دکتری هستند؛ و به قصد  ازدواج ارتباط برقرار می کند و بعد از

    دوسال می گوید که قصد ازدواج ندارم!

    کسی که شرم نمی کند از خون پدر این دختر که برای حفظ ناموس ای مملکت، که دیگر سایه اش روی سر

    خانواده اش نیست تا در لحظات این چنینی از خانواده محافظت کند، شما خودت بگو چه نامی بهتر از لات

    شایسته اوست.

    سکوتی سنگین بر افراد حاضر در جلسه حاکم شد.

     رئیس راننده را صدا کرد گفت: بیا حاج خانم را برسان منزل.

    بعد از دوماه مادر دختر از من تشکر کرد که دخترم نجات دادی و او با فرزند شهیدی که دکتر بود ازدواج کرد.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-04-06] [ 02:37:00 ب.ظ ]





      نامه حمایت از کالای ایرانی یک آیت الله   ...

    کالای ایرانیاین نامه تنها به تاجر 120 سال پیش نیست ،این نامه خطاب به همه ملت های مسلمان به خصوص ملت ایران است .

    مرحوم آيت ‏الله سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى در نامه‏ اى به ميرزا رحيم از تجار به نام در حدود ۱۲۰ سال قبل، مى ‏نويسند.

         جناب آقا میرزا رحیم

    خداوند به شما وهرکسی که در ترویج کالای ایرانی تلاش می کند توفیق دهد.

    در این زمان که دولت های خارجی با انواع حیله ها رشته کسب و کار را که مایه عزت و ثروت مسلمین است از دست آنها ربوده است و انحصار آن را برای پیشرفت خود می دانند.

    با آنکه اکثر مواد اجناس از قبیل پنبه و پشم و ابریشم و خاک چینی و غیره خروار  خروار با کمترین قیمت از کشور مسلمین خارج می کنند و با رنگهای گوناگون وشکل های مختلف در بازار مسلمانان با مثقال مثقال می فروشند.

    لازم است که مردم از خواب غفلت بیدار شوند و از خرید اجناس خارجی چشم پوشی نمایند.

    با تاییدات خداوند از سایه فقر و تحمل عملگی کفار خارج شوند…..این حقیر از ابتدای عمر تا کنون،اغلب اوقات لباسم از منسوجات دارالعباده یزد بوده…. و برحسب غیرت دینی تا جاییکه ممکن است به همان پارچه های ایرانی، بلکه در تمام آثاث زندگی اکتفا نمایند. تا مشکلات  و پراکندگی اشتغال مردم به وحدت وهمدلی تبدیل گردد.

     نصَرَالله مَن نصَرالاسلام، والسلام على اخواننا المؤمنين‏

    بازآفرینی متن نامه

     منبع: فرهنگ جمعه

     

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-02-16] [ 06:44:00 ب.ظ ]





      شانس خوتون را امتحان کنید با تست های سی گانه مهدوی   ...

    یاران مهدی

    تعهد نامه حضرت مهدی با سیصد وسیزده نفر یارانش

    1- هرگز از اطاعت من سرپیچی نکنید و از هیچ یک از اصول توافقات عقب نشینی نکنید.
    2- هرگز دست به دزدی نزنید.اموال دیگران در مالشان وجود نداشته باشد.
    3- هرگز به زناکاری آلوده نگردید. تخلف جنسی نداشته باشید، چه در گذشته چه در آینده.
    4-هرگز فعل حرام انجام ندهید. آگاهانه به آن آلوده نشوید
    5- هرگز به فحشا و فساد گرایش نداشته باشید.
    6- به ناحق هیچ کس را نزنید. گلوله را جز به محارب نزنید
    7- به زراندوزی و جمع کردن طلا مبادرت نکنید. برای خودتان مال اندوزی نکنید.
    8- به جمع کردن نقره مشغول نشوید.. حتی نقره هم جمع نکنید
    9- گندم را احتکار نکنید. حق احتکار ندارید.
    10- هرگز جو را احتکار نکنید.
    11- هیچ مسجدی را خراب نکنید.
    12- هرگز شهادت باطل ندهید.
    13- هرگز از مؤمنین بدگویی نکنید.آبروی مومن باید حفظ شود.
    14- هرگز ربا نخورید. هیچ گونه ربایی را با هیچ عنوانی نخورید.
    15- در سختی ها بردبار باشید.ضریب تحمل تان باید بالا باشد
    16- بر هیچ خداپرستی با هر دینی لعنت نفرستید.
    17- هرگز شراب و هیچ گونه ماده سکر آور و نیروزا نخورید.
    18- هرگز لباس زربافت (بافته شده از تار و پود طلا) و مد و اشرافی گری رانپوشید.
    19- هرگز پارچه ابریشمی را به روی خود نیندازند.
    20- لباسی که از دیباج «پارچه ابریشمی رنگ شده» دوخته شده است را نپوشید.
    21- دشمن شکست خورده در حال فرار را تعقیب نکنید و نکشید.فقط مقاومت های سازماندهی شده را شکست دهید.
    22- هیچ خون ناحقی را نریزید.
    23- با هیچ مسلمانی به حیله و نیرنگ برخورد نکنید.
    24- حتی بر کفار هم تجاوز و ستم نکنید.وقتی جنگیدند بجنگید ولی ظلم نکنید.
    25- با منافقان به تجاوز و ستم برخورد نکنیدوقتی جنگیدند بجنگید..
    26- هرگز لباس دوخته شده از ابریشم بر تن نکنید.
    27- در زندگی ساده زیست باشید و خاک، فرش زندگی شما باشد. زندگی تان در حد فقیر ترین مردم باشد.
    28- از فساد و فحشا در هر نوع آن مثل فحشا تصویری صوتی ونوشتاری همواره بیزاری بجویید.
    29- امر به معروف را سرلوحه زندگی خویش قرار دهید.امر به هزینه کمی دارد یا ندارد،ممکن است خیلی ها اهل آن باشند.
    30- همواره نهی از منکر کنید.این کار هزینه زیادی دارد که افراد ممنکن است از آن فراری باشند.

    هرگاه شما نسبت به این 30مورد ذکر شده با من پیمان بستید، این حق را خواهید داشت که من هم در مورد هشت چیز با شما پیمان بسپارم:

    1- متعهد می شوم، شما دوستان خاص من باشید و دیگران را بر شما ترجیح ندهم.
    2- لباس هایی را که می پوشم، مانند لباس های شما باشد.کسی قدرت تشخیص من از شما را نداشته باشد.
    3- غذا و خوراکم مانند غذای شما باشد.
    4- مرکب سواری من مثل مرکب شما باشد.
    5- در همه حال و هر زمان با شما باشم.
    6- همواره همراه با شما حرکت کنم.
    7- در زندگی به مقدار کم راضی و شاد باشم.
    8- زمین پر از ظلم و جور شده را پر از عدل و داد کنم.

    یعنی می تونیم جز یارانش باشیم ،نیاز به تمرین داره.

    منبع سخنرانی رحیم پور ازغدی

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1397-02-14] [ 11:25:00 ق.ظ ]





      تا زمانی که مصرف کننده جنس خارجی هستیدهزار سال هم دعا کنید امام ظهور نمی کند   ...

    دعا ظهور راه نجات

    مراسم جشن نیمه شعبان بود، به جمعیت گفتم یه سوال دارم،همه می دونید که مردم کوفه نامه فرستادند برای امام حسین و التماس کردند که بیا و ما را از دست بنی امیه نجات بده.
    امام حسین علیه السلام ابتدا برای فراهم کردن نیروها، حضرت مسلم را فرستاد،

    گفتم خب شما بگویید مردم با نماینده امام زمانشان چه کردند؟
    همه گفتند می دانیم که حادثه کربلا را بوجود آوردند.
    گفتم حالا شما جمع شده اید که شب نیمه شعبان را احیا بگیرید و دعا کنید که امام زمانتان بیاید یعنی درست همانکاری که مردم کوفه کردند.
    آنها چون امامشان را می دیدند با نامه دعوت کردند و شما چون اورا نمی بینید با دعا دعوت می کنید.
    او هم نماینده خود را بیشتر از چهل سال است که فرستاده که زمینه را برای آمدنش فراهم کند .
    حالا شما چقدر به فرمان های نماینده اش عمل کرده اید؟
    آیا مطمئن هستید که مثل مردم کوفه نیستید.

    وقتی نماینده امام زمان می فرماید که دشمن می خواهد از راه اقتصادی انقلاب را بشکند،چرا باور نمی کنیم.می فرماید مردم به حمایت از کالای ایرانی قیام کنید چرا متوجه نمی شوید؟
    بعد گمان می کنید  که امام زمان باید بیاید از تولید ملی حمایت کند.
    اگر هزار سال هم دعا کنید نخواهد آمد.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-02-11] [ 10:42:00 ب.ظ ]





      مولا جان دلتنگت هستیم   ...

    میلادت مبارک مهدی جان
    السلام علیک یا اباصالح المهدی
    فرخنده روز میلادت را به محمد و آل محمد و به همه زمینیان و عرشیان تبریک می گویم،

    تو دیده به جهان گشودی و چشم جهان با دیدن تو روشن شد.

    ای گل نرگس تو آمدی و با آمدنت تمام گل ها در مقابل زیباییت رنگ باخت.

    همه ما دلتنگ آمدنت هستیم،سال ها ،ماه ها ،روزها و حتی ثانیه ها را می شماریم به امید دیدنت.


    دست های مهربانت را کم داریم روز به روز جای خالیت را بیشتر احساس می کنیم.

    خداوند فرموده زمین را هیچگاه از حجتم خالی نمی گذارم تویی آن حجت خدا و تویی آن عدالت گستر.

    آقاجان نمی دانم الان کجایی و چگونه مرا می بینی از رویت شرمنده ام به خاطر همه کوتاهی هایی که در حقت کردم زیرا هیچ گاه نتوانسته ام آنگونه که باید حق مولایم را ادا کنم.

    می دانم خیلی دلت را شکسته ام ولی با دل شکسته به در خانه ات می آیم زیرا می دانم تو آن کریمی هستی که می توانم با تو به خدا توسل کنم و تو را شفیع خود قرار دهم.

    اما ترسی در دل دارم نکند بیایی و نباشم و نکند بیایی و خدایی نکرده در صف سربازانت نباشم.

    از تو میخواهم برای هدایت همه دعا کنی البته می دانم اینکه دنیا پابرجاست و ما قدرت نفس کشیدن داریم به خاطر وجود و دعای توست. پس همه ما به امید

    عدالتت،

    به امید مهربانیت و به امید همه امید هایمان دست به دعا برمی داریم و برای ظهورت دعا می کنیم.
    اللهم عجل لولیک الفرج

    زهرا ابوالحسنی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-02-05] [ 07:10:00 ب.ظ ]





      خدایا سالی در انتظار ...   ...

    روز های پایانی سال است، دلم حال و هوای غریبی دارد. نمی دانم این چه حسی است، که سر تا سر وجودم را فرا گرفته است. حس غریب و بارانی، آیا این حس از انوار خورشیدی است که کم کم گرمایش برف های درونم را آب می کند و سیل اشک را از چشمانم جاری می سازد.  یا اینکه سنگینی بار گناهانم است که فشارش این گونه شانه هایم را به لرزه در آورده است. ای خدای مهربان من با این همه غربت و تنهایی چه کنم، با این همه سردر گمی.  ای خدای من در روز های سخت طوفانی به که پناه ببرم. جز تو با تنی رنجور و دلی شکسته و دست خالی به تو رو آوردم. غیر از در لطف تو کدامین در را بکوبم، که لطف و رحمت صاحبش بیشتر از تو باشد معبود من چنان آتشی سر تاسر وجودم را فرا گرفته که اگر دستم را نگیری وجودم را خاکستر خواهد کرد.یا بدیع السموات و الارض، بدعتی تازه در من به رویان که فطرت پاکم را در یابم، و از این ظلمت و تاریکی رهایی یابم. یا مقلب القلوب و الابصار قلبم را به سوی خودت منقلب ساز تا دیگر جایی برای اغیار نباشد. یا محول حول والاحوال، حالات روحی و جسمی مرا به بهترین و نیکوترین حال تغییر بده، مرا به وجود مقدست نزدیکتر گردان.  و برای لحظه ای مرا به خود وا مگذار، در همه حال مراقبم باشی همیشه یار ویاورم باشی، که تو خود بهترین یارو یاوری.خدای من! روز های پر از حس و حال زیبا و بارانیم را با توبه به سوی خودت سرشار از محبتت کن، دلم را از  هرچه بندگی غیر توست برهان و مرا بنده خالص خودت بگردان آمین یا رب العالمین.

     کشور عباسی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1396-12-27] [ 06:48:00 ب.ظ ]





      کتابی که شرمنده ام کرد   ...

    .ابرهیم فرمانده عارف

    وقتی کتاب خاطرات ابراهیم هادی را می خوانی ،رفتار های عجیبی او  را می بینی، کسی که نه عرفان خونده نه تفسیر خونده نه استادی برای سیر و سلوک داشته ،کار هایی که در خاطرات بعضی علما می خواندیم مثل این خاطره.

    ….داخل اتاق نشسته بودیم. مهمان داشتیم. صدایی از داخل کوچه آمد. ابراهیم سریع از پنجره نگاه کرد.شخصی موتور شوهر خواهر او را برداشته ودر حال فرار بود. بگیرش، دزد،دزد ! بعد هم سریع دوید دم در. یکی از بچه های محل لگدی به موتور زد. دزد با موتور نقش بر زمین شد. تکه آهن روی زمین دست دزد را برید. خون جاری شد. چهره دزد پر از ترس بود و اضطراب. درد می کشید. ابراهیم رسید. موتور را برداشت و روشن کرد: سریع سوار شو! رفتند درمانگاه، با همان موتور. دستش را پانسمان کردند و بعد باهم رفتند مسجد! بعد از نماز کنارش نشست؛ چرا دزدی میکنی؟! آخه پول حرام که… دزد گریه می کرد. بعد به حرف آمد: همه اینها را می دانم. بیکارم. زن و بچه دارم. از شهرستان آمده ام و مجبور شدم. ابراهیم فکری کرد. رفت پیش یکی از نمازگزارها و با او صحبت کرد. خوشحال برگشت و گفت: خداراشکر، شغل مناسبی برایت فراهم شد. از فردا برو سرکار. این پول را هم بگیر، از خدا بخواه کمکت کند. همیشه به دنبال حلال باش. مال حرام زندگی را به آتش می کشد. پول حلال کم هم باشد برکت دارد.

    خواندن این رفتار ها شرمنده ام می کند .چه زیبا آرزوی  امام شهدا آرزو می کرد کاش با بسیجیان محشور شود.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1396-11-19] [ 09:04:00 ب.ظ ]





      خانه آسمانی در آتش   ...

     

    خانه بهشتی  فاطمه خانه ولایت
    شعله های آتش زبانه می کشید،در چوبی در حال سوختن بود،فریاد بچه ها از هر طرف به گوش می رسید، یک لشکر برای تصاحب خانه ای آمده اند که محل نزول وحی بود.

    مزدوران ایستاده در کوچه،سلاح بر دست برای دستگیری امام امتشان.

    کوچه مملو از ازدحام جمعیت،عده ای مشغول جمع آوری هیزم بودند، عده ای هم تماشاگر، بی آن که اعتراضی کنند.

    دخت پیغمبر از پشت در با قلبی پر از اندوه برای مردمی که قلبشان قسی تر از سنگ و دل هایشان پر از کینه شده بود،سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله را یادآور می شد،انگار حسادت و لجاجت روی چشمهایشان پرده افکنده که جز باطل چیزی نمی بینند، و گوش هایشان از شنیدن سخن حق کر شده است.


    در نیم سوخته با بی حرمتی کوبیده شد و به خانه اهل بیت هجوم بردند.خانه پر شد از مردم مدینه، مردمانی که عهد بسته بودند حافظ خانه و اهل خانه پیغمبر باشند.

    آسمان مدینه گرفته بود، دین در اوج مظلومیت بود، خطبه های فاطمه سلام الله علیها،دل هر انسانی را می لرزاند در حیاط خانه علی علیه السلام مردمانی در رفت و آمد بودند که انگار مرده اند،اگر دنیا در چشم انسان بزرگ شود کار را به جایی می رساند که به نور خدا تعرض می کند و نمی داند که راه هدایتش ار این رهگذر است .

    مهم نیست انسان چقدر عمر می کند مهم این است که عمر خود را چگونه سپری می کند خداوند انسان را بر سر بزنگاه می آزماید.

    نفس گر درست تربیت شود،در راستای حق قرار می گیرد.
    باشد خدا ما را از مدافعان ولایت و امامت قرار دهد.

    پریسا عبادی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1396-11-11] [ 11:29:00 ق.ظ ]





      بازهم حسن روحانی دل دشمن را شاد کرد   ...

    دوستی با دشمنان نتیه اش سقوط

    چرا حرمت شکنی!؟ تا کی حرمت شکنی !؟ تا کی به سخنان دشمن شاد کن!؟وقتی مقام ولایت امام خامنه ای فرمود : باید امر به معروف و نهی ازمنکر در جامعه باب شود.گفتی ما مردم را بزور نمی توانیم به بهشت ببریم! وحالا هم که حرف های دهن کجانی که گفتند می توان امام حسین راهم استیضاح کرد ،نشخوار می کنی!؟

    ما در کشور  معصوم نداریم، همه مسوولان قابل نقد هستند حتی امام دوازدهم!” جناب #روحانی! می‌توان از امام معصوم سوال کرد می‌توان نقد کرد، می‌توان هم متلک گفت، می‌توان نظر خود را با جنگ روانی و هوچی‌گری نیز به امام تحمیل کرد، و حتی می‌توان پشت او را در میدان جنگ خالی کرد!

    آری! خیلی کارها می‌توان کرد، خود امام با آن که معصوم از گناه و اشتباه است هم این قدر کریم و بزرگوار هست که اجازه نقد و اعتراض بدهد و حتی دعوت کند که تاریکی شب را غنیمت بدانید و از یاری امام دست برداید و جان و زندگی خود را حفظ کنید؛ حتی می‌توانید مثل یاران سست عنصر امام حسن علیه السلام ایشان را مذل‌المؤمنین بخوانید یا مثل یاران کج فهم امام علی علیه السلام ایشان را به اسم نقد، مطالبه، تعامل، صلح یا اصلاح، مجبور به پذیرش حکمیت یا صلح یا پذیرش قطعنامه کنید و حتی به قول برخی منحرفان، در نقد خدا هم راهپیمایی کنید! ولیکن اینها ارزش نیست هر چند ممکن است؛ ارزش این است که بفهمیم امام جامعه از ما چه می‌خواهد حتی اگر آن را به زبان نیاورد؛ هنر آن است که مثل سلمان فارسی پاجاپای امام خود بگذاریم و اگر جایی مثلاً در جنگ خندق مشورت خواستند هم مودبانه مشورت دهیم ولی تابع محض نظر او باشیم و نه این که با اعتراض، جنگ‌روانی، پروپاگاندا، متلک، تعلل و تمرد در برابر او، کرامت امام را بهانه‌ای برای بی‌ادبی، حرمت‌شکنی و تحمیل‌گری بدانیم و این زشتِ ممکن را شیوه‌ی مطلوب بخوانیم و در نهایت هم مثل صفّینی‌ها امام را مقصر تحمیل گریها و حرف‌نشنیدن های خود بشناسیم! هنر آن است که اجرای منویات امام جامعه را بسترسازی کنیم نه این که در مسیر آن سنگ بیندازیم و مانع بتراشیم و با ژست روشنفکری، این‌ها را نقد سازنده، گشایش و اصلاح بنامیم!
    پ ن:
    آقای روحانی اون عمامه اشتباهی بالای سرتونه البته این عمامه روی سر ابوموسی اشعری هم بود!

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1396-10-23] [ 05:46:00 ب.ظ ]





      این مردم همیشه پشتیبان ولایت بوده اند   ...

    بسیج مردم منتظر ولایت

     نقش مردم و امام خمينى(ره) در فرارشاه‏
    بدون ترديد مردم ايران و امام خمينى، نقش تعيين ‏كننده وبى‏ بديلى هم در فرار شاه از ايران (در ۲۶ دى ۱۳۵۷) و هم جلوگيرى از بازگشت دوباره او به كشور ايفا كردند. هنگامى كه شاه از ايران خارج شد، شواهد و دلايل فراوانى وجود داشت كه نشان مى‏داد، انقلاب اسلامى ايران در آينده ‏اى نه‏ چندان طولانى پيروز شده و حاميان داخلى و به‏ ويژه خارجى شاه و مجموعه نظام شاهنشاهى پهلوى به‏ رغم تمام تلاشهاى پيشگيرانه پيدا و پنهانى كه مى‏ كردند، قادر به نجات آن از سقوط نهايى نخواهند شد. در آن برهه حساس و سرنوشت‏ ساز، علاوه بر ايستادگى و مقاومت فزاينده مردم كشور در برابر واپسين تلاشهاى حكومت و حاميان خارجى آن، انقلاب ايران از رهبري هاى هوشمندانه، دليرانه و بس قاطعانه و آشتى‏ ناپذير امام خمينى برخوردار بود، كه به حد كمال، تمام تحولات و رخدادهاى انقلاب ملت ايران را دنبال كرده و هدايت مى‏نمود و در راستاى پيشبرد اهداف آن مواضع صريح، روشنگرانه اتخاذ كرده و تصميمات دقيق  مى‏ گرفت؛ اعتقاد و اعتماد، اطاعت و پيروى قاطبه انقلابيون از فرامين و ديدگاه هاى سياسى و اجتماعى رهبرى، علاوه بر اين‏ كه، حركت انقلاب را در چارچوب اهداف تعيين‏ شده هدايت‏ كرد، تلاشهاى حاميان و عوامل داخلى حكومت و نيز توطئه‏ ها و طرحهاى كشورهاى خارجى را براى مهار انقلاب و يافتن راهكارهايى براى نجات شاه از سقوط حتمى و بازگردانيدن دوباره او به كشور عقيم مى‏ گذاشت. بايد به ياد داشته باشيم كه به‏ ويژه آمريكاييان و هم پيمانان انگليسى آن‏ها تا هنگام سقوط قطعى و نهايى نظام شاهنشاهى پهلوى هم به‏ دنبال يافتن راهى براى بازگرداندن دوباره شاه به قدرت بودند. در اين ميان هيأت حاكمه آمريكا نظير آنچه در سال ۱۳۳۲ اتفاق افتاد، از مدتها قبل از خروج شاه از كشور تا روزها پس از پيروزى انقلاب اسلامى ملت ايران، هنوز طرحهايى براى به راه ‏انداختن كودتايى نظامى در ايران بود! كه البته هوشيارى، ايستادگى و مقاومت همدلانه و نزديك رهبرى و قاطبه ملت ايران تمام آن توطئه‏ ها را، ناكام گذاشت.

    منبع گزارش فرهنگی

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1396-10-22] [ 11:46:00 ق.ظ ]





      وقتی سبک خوراکی هایمان غربی شد   ...

    نوشابه سم تدریجی

     

    واقعا دنیای عجیبی داریم، والدین ،میزبانان در مهمانی و غیره  برایمان خوردنی و نوشیدنی هایی را تهیه می کنند که خود ودیگران را هرچه زودتر به سوی بیماری ومرگ سوق دهند. این هم نتیجه غربزدگی در سبک خوراک مردم ایران  است. که آنها هم از درآمد این گونه خوردنی ها ونوشیدنی ها از دیگر ملتها سود می برند هم وقتی بیمار شدند باید از داروهایشان استفاده نمایند. وسرانجام از اینکه ملتهای دیگر بیمار غیر سالم باشند به اهداف استعماری خود جامه عمل بپوشانند.

    وقتی نوشابه ها و اونواع شکلات ، چیبس و کیک و سوس غیره را در بازار کشورها رواج دادند از این راه کسری درامد خود را تامین کردند،حالا با ملت های چاق که عمر کوتاهی دارند مواجه هستیم. مردم مکزیک چاق ترین مردم دنیا هستند!

    این سبک زندگی باعث درامد زایی شرکت های کشور ماهم شده است، سازمان بهداشت ماهم چشمش را روی این سم مهلک تدریجی بسته است صداو سیماهم برای درآمد زایی تبلیغات گسترده ای در این جهت می کند در مدارس هم به کودکان از این سم فروخته می شود.

    دوغ های طبیعی با طعم عرق نعنا، آب زرشک ، آب آلبالوهای خودمان را فراموش نکنیم.https://article.tebyan.net/161069/

     

    موضوعات: علمی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1396-10-01] [ 10:40:00 ق.ظ ]





      کفش های پاره ی کودک،پاهای تاول زده،   ...

    دلنوشته اربعین
    کفش های پاره ی کودک،پاهای تاول زده،جماعتی از هر جای جهان به سوی نقطه ای در حرکتند؛خادمانی سرشار ازعشق و محبت بدون خستگی مشغول فعالیتند.این همه صبروعشق از کجاست؟ راز سفر در چیست؟فرقی نمی کند زن باشی یا مرد جوان باشی یا پیر؛ دل ناآرام است و بی تاب رسیدن. رمز این سفر تجدید بیعت، وفای عهد و لبیک یا امام است.حسین محبوب دل ها، پیوند بشر با ذات اقدس الهی است. اینجا نوری از انوارالهی میزبان زائران و عاشقان الهی است. همه آگاهانه سعادت ابدی را در این جا یافته اند. زائران در میعادگاه عشق حاضرند و بزرگی در میان جماعت با چشمانی پرازاشک و خون نظاره گر است. نجات مظلومان جهان با اوست. حسین جان ای کاش دعای همه زائرانت ظهور مهدی فاطمه باشد.
    قربان اشک چشمانت مهدی جان، ما نیز هم صدا با زائران اربعین می گوییم الهم عجل لولیک الفرج
    نوشته از پریسا عبادی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1396-08-17] [ 11:27:00 ق.ظ ]





      مناجاتم   ...

    ای که آفریده مرا از جنس خاک
    سجده می کنم به سوی تو بر خاک
    ای که قبله گاه من از روشنی راه توست
    هنگام صلاة سو به سوی توست
    با صدای گوش نوازی چشمانم را باز کردم: خدایا چه نوازشی !
    آیا مرا می خوانی؟ دستی بر چشمانم کشیدم. پتو را کنار زدم به سمت پنجره رفتم مناره های مسجد را دیدم هنوز اذان می گفت.
    بار اللهی! آهی کشیدم… دعایی کردم وضو گرفته و چادر گلدار سفیدم را به سر کردم و شروع به نماز خواندن کردم.
    چه آرامشی دارد نماز خواندن آن هم نماز صبح. دعایی خوانده و بعد از نماز با خدا سخن گفتم . این چنین زیبایی همه یک جا به هنگامه صلاة.
    زهرا عمرانی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1396-08-03] [ 09:36:00 ق.ظ ]





      زیبایی حججی   ...

    بسم رب الشهدا والصدیقین
    من المومنین رجال صدقواما عاهد والله علیه فمنهم من قضی نحبه منهم ینظروا ما بدلوا تبدیلا
    از مومنین مردانی هستند که صادقانه به آنچه با خدای خویش عهد بسته بودند وفا کردند ،پس برخی از آنان شربت شهادت نوشیدند و برخی دیگر را انتظار هستند و تغییر رای و عهد نداند
    بی شک شما هستید که یاد کربلا را در دلها زنده می کنید با دگر یاد بین النهرین را با فدای جان و مالتان زنده کردید مرحبا بر دلاوران مثل شما که به عهد خویش وفا کردید و از هر چیزی که گذشتن از آن سخت بود شما گذشتید و در صحنه کربلای این زمان رشادت حسینی و عباسی خود را نشان دادید.
    برادر عزیز،محسن حججی در میان داعشیان کفار چه خوش درخشیدی و راه شهادت را هموار کردی ،امام حسین به وجود یاران مثل شما افتخار خواهد کرد، آری افتخار خواهد کرد که یاد اسلام را زنده نگه داشتید و کفار داعش را رو سیاه کردید انتقام خونین کربلا وسیلی مادرمان حضرت زهرا را گرفتید شماها سرچشمه عشق هستید و این عشق سرشار را از سرورتان به ارث بردید، عشق یعنی صبر هنگام سختی، عشق یعنی طاعت جان آفرین، رد خون سینه بر روی زمین.
    شهید حججی و خیلی های دیگه زیبایی و جوانیشون را فدای خدا و اهل بیت کردند و حال نوبت من و توست که عمر خویبش را فدای اسلام کنیم.
    از تنگای قطره ی هستی چو رستند رفتند و بر دریایی از معنا نشستند
    زهرا عمرانی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1396-07-29] [ 03:20:00 ب.ظ ]





      دلنوشته و دلتنگی هایم   ...

    بسمه تعالی
    وقتی به خودم فکر می کنم من که قرار است تا بی نهایت باشم ،من که لحظه لحظه زندگی ام ترسیم روزهای ابدی من است هزار سوال سر راهم سبز می شود ، من باید جواب سوال هایم را از که بپرسم ، چگونه جواب سوال های مرا بدهند، سوال هایی که زندگی ام را وابسته به یافتن پاسخ هایش می بینم پاسخی که عین حق و حقیقت باشد. اما من که تو را نمی بینم تا سبد سوالاتم را به نزد تو آورم ، نکند راه را گم کنم من چقدر با اعمالم خودم را بد کرده ام حالا من ماندم و تنهایی و اعمال سیاهم.
    جمعه ها را به راحتی پشت سر گذاشته ام بدون اینکه برای ظهور آقا دعا کنم .آقا شرمنده ام به خاطر غفلت هایم که نسبت به تو کرده ام و تو به خاطر اعمال من با دل خون گریه کرده ای. من در این مانده ام که جوابت را چگونه بدهم منصفانه بگویم؛ این حرف ها بهانه اند بازی و شیطنت است؛
    هرگاه به دانسته هایم عمل کرده ام پاسخ نیازم را جوری گرفته ام من هرگاه پاسخم را را از زبان استاد، گاه از زبان کودکی در کوچه، و گاه از روزنامه پاره ای گرفتم .
    سزای هر گناه من  هر نگاه خطای من ، هر قدم اشتباه من و هر اندیشه ی ناپاک من نه دوزخ ، نه محرومیت از سیب و باغ که بدتر ، یک قدم دور شدن از توست و من فرسنگ ها این سزا را دیدم و این باعث دوری من از تو شده است کاش لحظه هایم با تو پر می شد.
    کبری تقی زاده

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1396-07-28] [ 08:07:00 ب.ظ ]





      دلش...معجزه می خواهد....انسان   ...

    حتی وقتی …. باور ندارد….خدای معجزه اش را…..

    اما باز ….دلش…معجزه می خواهد….انسان

    بی آنکه…بداند….یا بخواهد بداند…..

    که بدون باور….بزرگترین معجزه ها…نیز

    اتفاقند…تنها “اتفاق”

    حتی اگر…دلش…معجزه بخواهد….انسان

    به قلم ح ر

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1396-07-26] [ 11:15:00 ق.ظ ]





      سخنی با زنان در عاشورا   ...

    به نام حق
    سخن مابازنان بی حجاب درایام عاشورا.
    چادرمادرمن فاطمه،حرمت دارد
    قاعده،رسم،شرایط دارد
    شرط اول همه اش نیت توست…
    نیت خودراپاک وخالص کن وخالصانه برای خدا قدم بردار،قدمی ازجنس مروارید…
    باهمتی بلندوتصمیمی قاطع،الگوی خودراانتخاب کن.
    الگوی توبایدبانویی همچون زهرا(س)باشد…
    زهرایی که بانوی پاکی هابودوپاکیزگی ها..
    بانوتوبایدپاکی وپاکیزگی راازیگانه بانوی دوعالم وسروربانوان جهان بیاموزی …
    دامن خودراحفظ کنی ازهرپلیدی وناپاکی..
    باشیطان افکارت مبارزه کنی وبه یادآوری بانوان عاشورا را…
    بانونکندیادت برودپیام عاشورا را…
    نانجیب هابرای کشیدن چادرزینب (س)می جنگیدند..
    پس،بانویی که تاحالا بی حجاب بودی وپرسه می زدی درخیابان ها..
    به یادبیاور…پیام شهیدان را،پیام عاشورا را..
    بااصالت باشوبانجابت…
    شهداباحجاب وعفاف تو آرام می شوند..
    بدان چادرتو نه تنهاآرامش توست بلکه مایه ی آرامش شهداست…
    به روح شهیدان قسمت میدهم ازاین به بعد چادر را سر کن…

    عاطفه محمدی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1396-07-25] [ 07:25:00 ب.ظ ]





      “حدیث سربریده”   ...


    حججی,حججی نبود…اگرکربلانبود…
    یااباعبدالله الحسین روحی لک الفداه
    توچه سرّی هستی هرکه تورا دارد خدادارد.
    توکدامین نقطه ی وصلی که درامتدادعشقی.
    توکدامین بزرگراه شهادتی.
    محسن ‘وحسین’
    باتفاوت “م “و “ی”
    اوسرجدا امامش سرجدا هردو حسن را دارند هردومظلومند.
    خودمانیم محسن چه شوقی داشته به شهیدکربلا چه شوقی داشته به اسارت دریک زمین شبیه عاشورا.
    اوبه اسارت کشید دلبستگی هایش را تابرسد به حقیقت ومقام والای شهادت.
    چقدرلحظه ی اسارتش برایم آشناست چقدراین صحنه خلاصه شده ی عصرعاشوراست…امام سرجدا رامیبینم باآغوشی بازبه استقبال یکی ازیارانش امده.میگویم محسن چرا انقدرباصلابت مینگرد وغمی نداارد..خم به ابراونش هم نمی آید میدانی چرا؟چون امامش راباور داردباعلم یقین.
    چه صحنه ی ناگریزوماندگاری شد.. “حق"درمقابل باطل,!
    توچه بودی محسن.که اینچنین یادوخاطره عاشورا رادرقلبها زنده کردی و"هیهات من الذلّه"را به یزیدیان زمان تفسیرنمودی.
    درودبربصیرتت.
    یادت فراموش نمی شود تاعاشورا عاشوراست.
    (کدام مرد اسیرچنین به بنددشمن اینچنین نگاه باصلابتی دارد؟/غلامی حسین وزینب به مادادند.خوشاهرآنکه به ایشان ارادتی دارد )
    زهرامحمدی 

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1396-07-23] [ 12:17:00 ب.ظ ]





      یعنی که خدا هم عزادار حسین است…   ...

     

    دانی که چرا مهر جبین خاک حسین است؟

    چون قبله ی دل پیکر صد چاک حسین است…

    دانی که چرا چوب شود قسمت آتش؟

    بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است…

    دانی که چرا آب فراتست گل آلود؟

    شرمنده زلعل لب عطشان حسین است…

    دانی که چرا کعبه ی حق گشته سیه پوش؟

    یعنی که خدا هم عزادار حسین است…

     #لبیک_یا_حسین

    عزای حسینی تسلیت

    زهرا محمدی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1396-07-09] [ 07:47:00 ب.ظ ]





      محسن جان قدمت مبارک   ...

    شهید حججی
    به پا خیز ای ایران آماده شو برای تشییع یک شهید بی سر که از میدان جنگ می آید… میدان جنگ، خیمه، آتش، اسارت همه و همه و یک صحرا و یک شهید بی سر… کربلا و تن بی سر امام حسین علیه السلام …
    میدان جنگ و حججی و استقبال امام حسین علیه السلام از او… سرت سلامت ای شهید خوشا که این چنین از شاخه جستی و قید پیکر بی سر را زدی این قفس دنیا را شکستی و بی سر پر کشیدی به سوی شهید کربلا… امام حسین یارت از کربلا بگو محسن جان بگو چه شد آن پیکر بی سرت بگو چه حسی داشت همانند امام حسین سر بر تن نداشتن… خوش آمدی مقدمت به دیده…
    عاشورای دگری در راه است
    عاشق معتبری در راه است
    او سرش رفته که قولش نرودبسم رب الشهدا و الصدیقین
    به پا خیز ای ایران آماده شو برای تشییع یک شهید بی سر که از میدان جنگ می آید… میدان جنگ، خیمه، آتش، اسارت همه و همه و یک صحرا و یک شهید بی سر… کربلا و تن بی سر امام حسین علیه السلام…
    میدان جنگ و حججی و استقبال امام حسین علیه السلام از او… سرت سلامت ای شهید خوشا که این چنین از شاخه جستی و قید پیکر بی سر را زدی این قفس دنیا را شکستی و بی سر پر کشیدی به سوی شهید کربلا… امام حسین علیه السلام یارت از کربلا بگو محسن جان بگو چه شد آن پیکر بی سرت بگو چه حسی داشت همانند امام حسین علیه السلام سر بر تن نداشتن… خوش آمدی مقدمت به دیده…
    عاشورای دگری در راه است
    عاشق معتبری در راه است
    او سرش رفته که قولش نرود

    شبنم آرمون

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1396-07-02] [ 10:49:00 ق.ظ ]





      نفر هفتاد وسوم   ...

    شهید هفتاد وسومی

    هفتادوسومومین تن
    دوستان صمیمی بودند، خیلی صمیمی دوستانی که هیچ وقت همدیگرراندیدند،هیچ وقت صدای یکدیگررانشنیدند،فقط می شودگفت همدیگرراحس کردند.

    دوستانی که هزاران سال بایکدیگرفاصله داشتند،یکی دردنیاصدایش می کرد،یکی درفردوس…
    کسی بودکه شبیه هیچ کس نبود،اماخودش بود،کسی که آخربه حضرت زینب سلام الله علیهالبیک کفت:آخه عمه سادات داشت دوباره به اسارت درمی آمد،امارفت،رفت تاکربلایی دیگربیافریند،رفت که از ناموس دینش دفاع کند،تا بود فدای فرزندحسین (امام خامنه ای) رفت تامدافع حرم خواهرحسین علیه السلام باشد.

    اما آخرهم فرزندحسین (امام زمان (عج)) انتقامش را از خبیثان شیطان صفت مسلمان کش خواهدگرفت.

    مانند وهب رفت آخر سالها بودکه از کاروان حسین بازمانده بود .

    و باحسین بیعت کرد،بیعتش راهم باسرش تضمین کرد،حسین علیه السلام هم بیعتش را پذیرفت .

    مانندبانوی کربلا به اسارت درآمد!با لبی تشنه و مقتدر وعزتمند!مانندقمربنی هاشم،بدون این که بتواندبادست ازخوددفاع کند.مانندحضرت علی اکبرجوان! ومانندسرورشهیدان تنها،درحالی که شمرزمان برروی سینه ستبرپربارجهادگرانه اش نشسته و باخنجری ازجنس سفیانی که ازشمرملعون به ارث داشت، برگلوی مردی زدکه فریاد یا امام مظلوم سرمی داد.

    چون بردن نام حسین علیه السلام وقت عطش و اسارت ودادن سرمی چسبد!شایدکه امام علیه السلام خودآنجاحضورداشت و شهیدا او رامی دید،شایدشهدای کربلابربالین اوحاضرشده بودند.حتماشمر زمان ندای درون خبیثش را سرمیداد و می گفت:سربی تنت را چه کسی خواهدگریست …
    امانه تنهاملت ایران،بلکه جهان از شنیدن، نه تنها اشک بلکه اشک داغ خونین سرازیرمی کردند.صحنه ی عجیب آشنایی بود،شمرباخنجری،لبی خشکیده،خنجرخونین دخترسه ساله چشم انتظارپدر،کربلای فرزندان خامنه ای است…..

    معصومه نوری زاده

    موضوعات: دلنوشته, باز آفرینی محتوای دینی  لینک ثابت



     [ 09:01:00 ق.ظ ]





      آسمان سوگوار   ...

    شهید حججی

     

    السلام علیک یا ابا عبدالله …
    درود بر تو یا ابا عبدالله…
    و بر روان هایی که بر آستانت سر تعظیم فرود آوردند از سوی من درود خدا باد درود بر حسین و علی بن الحسین و فرزندان حسین و یاران حسین علیه السلام و درود بر یارانی که بار دیگر برای اسلام جنگیدند و جان خود را از دست دادند.
    خداوندا نخستین ستمگر را به لعن من اختصاص ده و نخست با وی آغاز کن و آنگاه دومی و سومی و چهارمی و اما آخرین نفرین من بر آخرین ظالمانی که باز داغ کربلا را بر دل ما گذاشتند بزرگتر از این مصیبت نتوان یافت که هنوز آثار آن در اسلام پابرجاست و زمین و آسمانها گویی سوگوار این مصیبت.

    هستند آنها فکر کرده اند که محسن را کشته اند ولی نمی دانند که روح و روان شهدا همیشه زنده است و زنده می ماند و ما با ادامه دادن را آنها روح آنها را شاد می کنیم.

    رقیه یوسف زاده

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1396-06-28] [ 05:23:00 ب.ظ ]





      یک شهید اسوه   ...

    شهید بی سرخنجر

    خون… خاک… خنجر…سربریده…کربلایی که تکرار شد و عاشورایی که مصور شد…با همان نشانه ها… اسارت و دستهای بسته ی زینب علیها سلام سر بریده ی اباعبدالله علیه السلام…دستهای بریده ی ابالفضل العباس و حتی پهلوی زخمی حضرت مادرعلیها سلام …
    شهید مدافع حرم بی بی زینب علیها سلام ، محسن حججی که این روزها نه تنها در کشورهای اسلامی که در اکثر رسانه های بین المللی ، به عنوان یک شهید اسوه، شخصی که یادآور کربلای امام حسین علیه السلام است، معرفی شد.

    فاطمه جوادی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [دوشنبه 1396-06-27] [ 05:09:00 ب.ظ ]





      شهیدان زنده   ...

    شهدای گمنام هادیشهر

    دیروز رفته بودیم برای استقبال از شهدای گمنام، مردانی که مرد بودن شاید که هنوز موهای پشت لبشان سبز نشده بود . مردانی که بعد از 30یا 38 سال برای ماموریتی جدید برگشته اند، تا شبه مردانی را که در خواب خرگوشی هستند بیدار کنند وبه عبارتی زنده کنند! با خودم عاجزانه زمزمه کردم که ای شهدا اگر شما بودید دیگر وزیرانی با حقوق نجومی نداشتیم! اگر شما بودید مسئولین کاسب کار نداشتیم! اگر شما بودید مثل زمان جنگ آمریکا خواب راحت نداشت که البته به علت همان شاهکارهایی که در زمان جنگ آفریدید هنوز از کابوس های شبانه خلاصی نیافته است!

    ولی به خاطر بعضی چراغ سبز های نامردان صدر کار، گاه گاهی قللک می شود و آرزو های خامش را نشخوار می کند و طمع تغییر نظام را در رویا های ابلهانه راحت طلبان داخلی سایه می افکند!

    اگر شما بودید گرفتار روسای جمهور منتظر نوازش دستهای چدنی آنور آب نمی شدیم!

    هرچند که خون پاک و اخلاص بی شائبه شما انقلابمان را بیمه کرده است و دشمنان را برای همیشه نا امید!

    وقتی بعضی خیابونها رو میبینم که اسم شهید رو هم از روی تابلوش عوض کردن و بجاش اسم اشکبوس رو که در شاهنامه که دشمن ایرانیان بوده گذاشتن قلبم آتیش می گیره.

    با خودم گفتم مردان مرد شما تابلو شدید وسط بلوارها شمایی که ایران ثبات امنیت را در ایرا به ارمغان آوردید!

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1396-05-08] [ 03:39:00 ب.ظ ]





      حتی اگر رئیس جمهور باشد   ...

    جزءبیست وهفتم سوره قمر آیه 24
    فقالوا ابشرا منا واحدا نتبعه نا ذا لفي ضلالٍ وسعرٍ

    و گفتند: “آيا ما از بشرى از جنس خود پيروى كنيم؟! اگر چنين كنيم در گمراهى و جنون خواهيم بود!
    پ ن
    باید گروهای مخالف را شناخت و با آنها آتش به اختیار بود

    کسانی اصول اساسی دین را زیر سوال می برند باید با آنها به شد ت مبارزه کرد، حال هرکسی باشد حتی اگر رئیس جمهور باشد .

    مثل ادعای کذایی رئیس جمهور در باب حکومت امیر المومنین.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1396-04-02] [ 09:37:00 ق.ظ ]





      شبهای بیقراریم   ...

     

    خدایا برمحمد و ال او صلوات می فرستم

    مولایم! بیقرارم دراین شبهای بهاری، دلشوره دارم از وسوسه شیطان که دائم  گناه را برای زیبا می کند .


    معبودا!گرفتار ناسپاسی هستم، زبانم از شکر سنگین شده و غبار گناه قلبم را تیره کرده.


    سیدی!زشتی گناه از نظرم رفته!


    مولای من به جز تو چه کسی دارم که از کم کاری هایم بگویم.


    پروردگارا!شرمنده ام از لغزشهایم، که اگر پدر و مادر و دوستانم بفهمند طردم خواهند کرد.


    معبودم!قسمت می دهم به اولیا مقدست دستم را بگیر و از این غرقاب نجاتم بده.


    خدایا !مرا لایق شادی قلب امام زمانم گردان،تا با گناهانم باعث طولانی تر شدن غیبت نشوم!

     

    مولایم!یاریم کن تا با انجام کارهای نیک زمینه ظهورش را شتاب دهم.

     

    هرچند می دانم کم ترین ذره در این هستی هستم!

     

     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1396-03-27] [ 08:32:00 ب.ظ ]





      اول اعتقادات خانواده ات دریاب   ...

    جزء نوزدهم سوره  شعراء آیه 214

    وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَکَ‌ الْأَقْرَبِينَ‌
    و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن!

    پ ن

    وظیفه مبلغ ابتدا تبلیغ افراد فامیل و خانواده است.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1396-03-24] [ 08:47:00 ق.ظ ]





      مومن و کنسرت !!!   ...

    جزءهیجدهم سوره مومنون آیه 2

    وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»
    و از نشانه مومنان این هست که از (کارها و سخنان ) بیهوده روی می‌گردانند.

    پ ن

    مومنین از کنسرت  وکارهای روگردان هستند در نتیجه کسانی که به موسیقی لهوی کنسرت کارهایی که نه بدرد دنیا می خورد نه بدرد آخرت روی گردان هستند.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1396-03-23] [ 03:20:00 ب.ظ ]





      برای حل مشکلات اقتصادی ... نباید نگاهمان به بیرون از مرز ها باشد.   ...

    جزء پانزدهم ،سوره کهف،آیه 51

    وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا
    و هرگز گمراه کنندگان را به مددکاری نگرفتم.

    پ ن

    برای حل مشکلات اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی نباید نگاهمان به بیرون از مرز ها باشد.

     

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1396-03-20] [ 03:02:00 ب.ظ ]





      دلنوشته طلبه دلتنگ امام خوبی ها   ...

    میلاد بزرگ امام زمان
    کلام امام زمان (عج) : ای شیعه ما، ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاظر نبرده ایم که اگر جز این این بود گرفتاری ها به روی شما روی می آورد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانی کنید. منبع حدیث: تهدیب الاحکام،مقدمه جلد یک
    نه این سرباز ی ولایت برازنده ی ما نیست،

    این اقبال خوب ماست که شیعه به دنیا آمده ایم.

    امامی داریم که منتظر ماست بی آن که ما را فراموش کند برای ما دعا می کند،

    استغفار می کند و اشک می ریزد، این همه ادعای انتظار فقط شعار است وبس.

    صرف زبان هایمان چه اندازه برای امام زمان است؛ اما هیچ گامی برای ظهور حضرت برنمی داریم،

    شاید نمی دانیم این همه رفاه و آسایش از برکت وجود اوست.

    کمی خجالت آرو است بر ما که برای شب های چله و چهارشنبه سوری هایمان برنامه داریم ولی بی اعتنا از کنار جمعه ها می گذریم،

    شاید دل گیر بودن غروب جمعه از دلتنگی امام زمانمان باشد.

    و الان نیمه شعبان در راه است، مولود آخرین منجی جهان بشریت،

    نکند این بار هم دعاهایمان حاجات خودمان باشد،

    سالی یک بار دعا برای امام زمان وقت زیادی از تو نمی گیرد،انگار به یتیمی عادت کرده ایم ،

    یادمان رفته است پدری داریم سال ها، ماه ها و روزهای زیادی است که منتظر ماست

    خطاهایمان را ترک کنیم و بیدار شویم و بفهمیم سعادت و خوشبختی واقعی را.


    بیایم همه با هم، همین امسال را برای فرج آقایمان دعا کنیم.

    باور کنیم مهدی فاطمه غریب است.همه جای شهر بوی غربت می دهد،

    مردمان شهر به بهانه امام زمان برای عقده های دل خودشان جشن می گیرند.

    بیایم همین یک شب را برای ظهور دعا کنیم.
    و در پایان کلامم دعا می کنم در راس دعاهایمان اللهم عجل لولیک الفرج باشد

    و امیدوارم با ولایت زندگی کنیم و با ولایت دنیا را ترک کنیم به حق محمد(ص) و آل محمد (علیهم السلام) .

    پریسا عبادی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1396-02-19] [ 07:47:00 ق.ظ ]





      معلم عشق طلبه   ...

     

    خداوند متعال عشق و ایثار را خلق کرده بود،عشق سراب بود،

    حقیقت معنایی نداشت،و دلها تشنه ی عشق بود،عطش انسان ها به اخرسیده بود،

    ایثار با دلسردی و یاس گوشه ای نشسته بود،چرا که عشق و ایثار بی معنا ترین حقیقت های زندگی بودند!
    انگار دنیا چیزی را کم داشت تا معنای عشق و ایثار رابه کمال برساند!

    نوری در دل تاریک وظلمانی دنیا روشن شد،دلهای سرد و بی نور منور شدند،

    غل و زنجیر زنگ زده ی دلها از هم گسست،و عینک های آهنی ازمقابل چشمان بشریت به کنار رفتند…مخلوق عظیم الشانی به نام معلم خلق شد،

    و با آغاز خلقت این مخلوق،بهار نیزمتولد و متبلور شد!نفس عشق گرم شد،ایثار به نشانه ی ادب درمقابل مقام معلم سر تعظیم فرود آورد…همه جا گلباران شد..

    و در میان این بحبوحه،بابا در باران نان آورد!و هیچکس نفهمید که بابا با چه سختی و با دست های پینه بسته نان آورد،

    جز آن معلمی که جوانه ی عشق به پدر و مادر را در وجود کودک دبستانی رویاند!عقربه های بی رحم زمان به سرعت سپری میشدند و معلم ما همچنان مشغول تعلیم عبودیت به انسانیت بود…

    و در این میان زمان چه کینه توزانه دانه دانه سپیدی را در میان موهای معلم به یادگارمیگذاشت ،

    او همچنان مشغول بود،و زمان همچنان چین و چروک هایی بر سر و صورت و پیشانی او نقاشی میکرد،

    باز هم فداکارانه مشغول تعلیم بود و هیچوقت به این فکر نمیکرد که وقتی این پروانه های زیبا از پیله رها شوند و به پرواز درآیند چقدر آشیانه را بوی تنهایی و غم فراخواهد گرفت!

    چرا که او شعله ی عشق را عاشقانه در دل فرزندانش روشن میکرد و نهال عشق چون حقیقی باشد هیچگاه نمی خشکد!و همیشه جوان و سرسبز است

    تقینژاد.

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1396-02-12] [ 11:25:00 ب.ظ ]





      تقدیم به تمام معلمین دنیا   ...

    معلم این حقیقت ناب کز دریای علم خویش ثمر می رساند به کیش خویش
    بشر خام و نپخته را کسیل می دهد به دریای علم خویش
    وین دریا نقشه ی برجسته حیات بشریست
    بافته بند دل به مکتب آرزو کاین آرزو نغمه های کودکانه ایست
    بر مسیری سخت هموار قدم می زند
    وین در یای دایم در طلاتم که بر ساحلش بهار نارنجی از وجود دریای بی کرانش ثمر میدهد
    تقدیم به تمام معلمین دنیا
     زهرا نعمت الهی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



     [ 11:19:00 ب.ظ ]





      رسم حسینی با محشور شدن عشق   ...

     

    شعور زندگی عاشقانه

    بارسم حسینی که در روزگار ما با عشق محشور می شود.

    اگر ما با افکار غلطمان دل اقای مهربانی ها را بیشتر از این به درد میاریم

    و با رفتار و پوشش و بی حرمتی هایمان چشم های یاس نرگس را همیشه گریان نگه می داریم

    .پس بیایددست دردست هم از این دیوانگی ها جلو گیری کنیم.


    یاحسین آن که گدای توست منم

    آنکه اسیر عشق توست منم


    نشود هرگز کوته دست این گدا زعشق تو

    برای من تنهاهمانندیست به مرگ دوری از تو

     نعمت اللهی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1396-02-09] [ 06:50:00 ب.ظ ]





      طلبه نالان عاشق ماه رجب   ...

    بنام خالق پیدا و پنهان که پیدا و نهان داند به یکسان
    ماه رجب،ماه عاشقی
    راه گم کرده وسرگردانم،همچومرغ عشق در سوی تو من نالانم
    نمیدانم چه کردم با دلم،آن میدانم که باز حیرانم
    این حوالی بود آن نور امید،این دل چه کرده است با من که حیرانم هنوز
    میرسد باز نشانی از سوی یار،آری این ماه،ماه عشق است چه خوشحال است دلم
    چه خوشحال است دلم باز می یابد تورا،همه باید تو باشی ،چون امید است در دلم
    سر در خاک گذارم به هوای عشق تو،می ستایم من تورابه امید بوی تو
    آری همه باید او باشد …
    محبوبه نوروزی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1396-02-03] [ 09:42:00 ق.ظ ]





      طلبه معتکف   ...


    ماه رجب
    ماه رجب ماه سلوک و زدودن زنگار های شیطانی از ایینه دل است.ماه ولایت و بر افروختن چراغ معرفت در شبستان وجود است ماو رجب ماه اعتکاف است.اعتکاف فرصت مناسبی است تا انسان که در پیچ و خم های مادیات غرق شده خود را باز یابد و از خدا بخواهد او را در راه راست ثابت قدم نگه دارد تا به دریای بی کران انس و مهر خداوند بپیوندد که سراسر مغفرت و رحمت است .در اعتکاف باید زمان دل و جان را به دست خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند کشید،به خویشتن پرداخت و معایب ،کاستی ها و درد های خود را شناخت و در جست و جوی درمان بود. باید نامه ی اعمال را مرور کرد و به فکر تدارک و جبران فرصت های از دست رفته بود در اعتکاف می توان به مرگ اندیشید و خود را برای حضور در پیشگاه خدای مهربان اماده کرد.در فضیلت اعتکاف همین بس که معادل طواف کعبه و همتای رکوع و سجود است چنان که خدای منان در ایه 125سوره بقره می فرماید :ما به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا برای طواف کنندگانو معتکفان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان از هر گونه الودگی تطهیر کند.اری اعتکاف میثاقی است دوباره عهدیست صد باره نگاهیست یک باره به عمق ناپیدایی عشق. سه روز خود را برای او مخلص کردن عشق را در سحر معنا کردن و روزه را اغاز وصال دانستن .اعتکاف حج کوچکیست در دل ،عمره بزرگیست در نفس ،فربانگاه زیبایست در قلب،سه شب بیداری از سوز عشق و بیزاری از دنیا و خود را در زمزم معرفت شستشو دادن.
    خدایا از من در گذر انچه را از من بدان داناتری و اگر بار دیگر به ان باز گردم تو نیز به بخشایش باز گرد .خدایا انچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای .خدایا ببخشای انچه را با زبان به تو نزدیک شدم ولی با قلب ان را ترک کردم .خدایا ببخشای گناهانم و سخنان بی فایده و خواسته هاب بی مورد دلم و لغزش های زبانم را.امین…..
    منبع:نوشته برداشت از دعاهای حضرت علی…

    معصومه تقی نژاد

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1396-02-01] [ 10:04:00 ب.ظ ]





      زیارت حرم امیرالمومنین علیه السلامwww.imamali.net/vtour   ...

    سلام
    ی چیزی براتون میفرستم لذت ببرید ولی قول بدین برا همه خیلی دعا کنین❤️
    ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین روی نوشته زیر انگشت بزن
    www.imamali.net/vtour
    وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.😍
    ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کرد هر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
    بنده رو هم دعا کنید. زیارتتان قبول باشد.🙏وقتی داخل هر مکان شدید با بالا پایین کردن تلفن میتوانیدسقف را هم ببینید😊😊😊
    . اینم هدیه من بعنوان تبرک روز پدر.
    زیارت مولا علی ع. 🙏🙏🙏

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [دوشنبه 1396-01-21] [ 02:31:00 ب.ظ ]





      سلام بر افضل الشهور!   ...

     

    مهربانم! دلم گرفته! احساس سنگینی گناهانم قلبم را می آزارد! نمی دانم با چه رویی صدایت بزنم! می دانم که خطاهای بسیارم زنگاری بر قلبم زده اند که جز لطف تو چیزی آنها را منزه نمی گرداند! الهی از فیض ماه رجب و شعبان امسال محروم ماندم و خود بهتر می دانم که علتش تنها دور بودن از تو و مهمان کردن غیر تو در قلبم بود. قلبی که عرش الله است عرش عبدالله ها شده !

    خجالت می کشم و سرافکنده ام از این همه قصورات و توبه های هزاران بار شکسته شده ! اما دعای سید الساجدین! زین العابدین! امام نازنینم به من جرات روی آوردن به در گاهت را می دهد! هرچند خود این مناجات نیز شرمم را بیشتر می کند که امامی چون زین العابدین خود را چنان عاجز درگاهت می بیند اما من سراپا سیاهی………….
    (فرازی از دعای دوازدهم صحیفه ی سجادیه)
    ” خدایا سه خصلت مرا از درخواست از تو باز میدار و یک خصلت مرا بر آن وامیدارد.مرا باز میدارد فرمانی که صادر کردی و در انجام آن درنگ کردم، نهیی که از آن بازداشتی و به انجام آن شتاب ورزیدم و نعمتی که به من ارزانی داشتی و در شکر آن کوتاهی کردم و مرا به سوی در خواست از تو سوق میدهد فضل و عنایتت به کسی که به سوی تو روی آورده و با گمان خوشش به درگاه تو آمده ، زیرا همه ی نیکی هایت فضل و بخشش است ( نه استحقاق ما) و همه ی نعمت هایت ابتدایی است ( نه حق لازم ما) پس اینک منم –ای خدای من- که به درگاه عزتت چون فرمانبردار ذلیل ایستاده ام و با شرمندگی به سان تنگدست عیالمند از تو درخواست کننده ام……….
    خدای من! ای مونس تنهایی های من! ای که توابین را دوست داری ! ای که مرا با همه ی نقص ها و خطاهایم میپذیری ! باور کن که دیگر خودم هم تحمل خودم را ندارم! میخواهم از خودم فرار کنم! خسته ام! خسته ی خسته! تنها دل شکسته ای دارم که آن هم خریداری ندارد! مهربانی که دل شکسته را هم خریداری ! صدای مرا بشنو که دلم سخت شکسته!
    مهربانم! ماه رمضان در پیش است و ان شالله میهمان خوان لطف و محبت و رحمتت خواهم بود. الهی! مپسنند که این افضل الشهور را ارزان از دست بدهم . مپسند که در این ماه نیز چون ماه های گذشته عبد نفس خود باشم! خدای من مگر تونجوای عاجزانه و صادقانه ی بنده ات را نمیشنوی؟ مهربان من! اعتراف میکنم که گناهان و خطاهایم بسیارند و عبد فرمانبرداری نبوده ام، اما رحمت تو بسیار وسیع تر از گناهان من است.
    الهی! میدانم که دیر به سراغت آمدم. اما تو خود بهتر میدانی که دیر آمدنم از سر جهل بود نه عناد و اینک با چشم گریان و روی سیاه اما دلی سرشار از امید سر بر آستان ربوبی تو نهاده ام. دستم را بگیر و رها مکن ای امید دل های محزون و شکسته!
    رب من! کرم نما و با ربوبیت خود مرا تربیت نما! تربیت کن تا عبد صالحی باشم برای تو بهترین مربی. شاگردی باشم برای مکتب اهل بیت. شاگردی باشم برای مولا و مقتدایم حضرت ولی عصر روحی له الفداء. مهربانترینم ! میخواهم از امشب به استقبال ماه مبارک رمضان بروم.
    دوباره مناجات زینت عبادت کنندگان را زمزمه میکنم تا دل نا آرامم آرام گردد.
    فرازی از دعای چهل و چهارم حضرت سجاد علیه السلام هنگامی که ماه رمضان فرا می رسید:
    سپاس و ستایش خدای را که ما را به سپاس و ستایش راه نمود، و ما را از اهل آن قرار داد تا ازسپاسگزاران احسانش باشیم و ما را بر این سپاس ، پاداش نیکوکاران عطا کند.سپاس و ستایش خدای را که دینش را به ما هدیه کرد، و ما را به آیین خویشش ویژه داشت؛ و در راه های احسانش به راه اناخت تا به منّ و بخشش او راه خشنودیش رابپوییم؛ سپاس و ستایشی که از ما بپذیرد ، و بدان سبب از ما خشنود گردد و سپاس و ستایش خدایی را که یکی از راه ها را ماه خود، ماه رمضان، ماه روزه، ماه اسلام، ماه طهارت ، ماه پاکسازی درونی و ماه شب زنده داری قرار داد……..

    خدایا ، برمحمد و آل او درود فرست ، و شناخت فضیلت و بزرگداشت حرمت این ماه و خودداری از آن چه را که در این ماه حرام فرمودی به ما الهام کن، و ما را با نگهداری اعضای خود از نافرمانی های تو، و به کار بردن آن ها در آن چه موجب خشنودی توست بر روزه داشتن آن یاری ده، تا با گوش های خود به هیچ لغوی گوش نسپاریم، و با دیدگان خویش به هیچ لهوی شتاب نورزیم.و تا دست های خود را به هیچ ممنوعی نگشاییم. و با قدم های خویش به سوی هیچ حرامی گام برنداریم، و تا شکم های ما جز آن چه حلال شمرده ای در خود جای ندهد، و زبان های ما جز به آن چه تو حکایت کرده ای گویا نشود، خود را چز در آن چه به پاداش تو نزدیک میسازد به زحمت نیفکنیم، و جز به آن چه از کیفر تو نگاه میدارد نپردازیم؛ آن گاه همه ی آن ها را از خودنمایی ریاکاران و شهرت طلبی شهرت طلبان ، خالص ساز؛ به طوری که احدی را در آن اعمال شریک تو نسازیم و مرادی جز تو نجوییم……………
    **********************************************
    دوستان عزیزیادمون باشه تو این ماه پربرکت برای سلامتی و ظهور آقامون خیلی دعا کنیم.خیلی. امید که هرچه زود تر ندای انا بقیه الله مولا رو کنار دیوار کعبه بشنویم و قابلیت یاری مولا رو داشته باشیم. ان شالله تعالی.

    پروانه رامیان

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1396-01-04] [ 09:14:00 ب.ظ ]





      مشقی دروصف فضای سبز حوزه   ...

     

    “توصــــیف”
    چه سکوت مطلقی!
    چه آرامشی!
    تاریکی شب همه جارا فراگرفته و تمام عالم درخواب و رویافرورفته اند..
    سراسیمه ازخواب بیدارشدم نیرویی فرازمینی مرا به سمت راهروکشاند.
    چقدحوزه آرام است انگارنه انگارساعاتی پیش همه دررفت وآمدوگفت و گوبودند..
    کمی احساس سرمامی کنم
    چه صدای دلپذیری می آید
    تق تق تق.. صداهی تندتر و پی درپی ترمی شود
    صدای باران است که می کوبد برسقفِ محوطه ی حوزه..
    فضای حوزه چه دلنشین و معنویست
    روح آدمی آرام می گیرد.
    سه طبقه دارد که از هرسه حوض آبی کوچک وسط محوطه دیده می شود.آب حوضش چقدر در سکون است..ساعتی پیش شرشر آب گوشم رانوازش می کرد. چهارطرف حوض آبیمان را گل های چتری با چندنمونه گل دیگر حصارکرده است.ترکیب دلنشینی از آبی حوض و سبزی باغچه.. کمی به لبه ی دیوارک طبقه سوم تکیه می دهم وهمراه باصدای باران به محیط حوزه می نگرم.
    ناگهان…
    صدایی می آید
    اعوذبالله من الشیطان الرجیم..
    آری صدای وحی الهی ست
    بسم الله الرحمن الرحیم…
    والشمس وضحی ها
    صوت استاد عجیب حک می شود برذهن و روح آدمی.
    القمر اذا تلاها …
    ناخودآگاه چشمانم بسته می شوند برای درک این لحظات ملکوتی..
    ازطرفی صدای دلنشین باران برروحم می نوازد وازطرفی صوت استاد مجنونم می کند..
    چقدرروحم سبک است دراین فضا.
    چقدراین اصوات مناسب این فضاهستند!.
    راه می فتم برای تطهیر روحم. مسح بندگی میکشم روح وجسمم را.
    اذان می گوید.
    خدامراصدامی زند
    چادرسفیدم راسرمی کنم وپشت می کنم به تمام دنیا.
    آماده ی سخن گفتن باپروردگارمهربانم..
    یاانیس من لاانیس له
    یاحبیب من لاحبیب له
    مرادریــاب!

    (((گوشه ی حوزه نشستم سربه زیر و ساکتم..
    همچنان دل داده چون تکویرعبدالباسطم..
    صوت والشمس وضحی پیچیده فکرم پیش صوت
    ازتمام ناامیدی ها به دور و ساقطم..
    حوض زیبا درمیان جمعی ازطلاب ما
    دل تمنای فضیلت درمیان جمع ما
    این چه شوری این چه حالی درمیان معرفت
    دل شده گویای احوالِ دلِ آشوبِ ما
    گفته استاد گرامی ادبیات فارسی متنی گویای وصف..
    درخصوص حوزه واوصاف آن…
    مینویسم ازبرای درس فردا متنکم را

    زهرا محمدی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1395-12-26] [ 03:24:00 ب.ظ ]





      فاطمه علیها سلام خودش ولی بود   ...

    کوچه ها مدینه چه غریبانه زهرای علی  قدم بر می دارد چه غریبانه درها را می کوبد و آنها را به حق دعوت می کند ولی درها به رویش بسته می شودخدای من چه زود اعوان وانصار پیامبر دخترش را از یاد بردند چه زود حرمت شکستند و با عداوت و دشمنی شوهرش را برای بیعت با غاصبان خلافت امیر المومنین به مسجد کشاندند خدای من زهرا چه کند با این همه جور و جفا چقدر تحمل کند مرگ پدرش را تنها گذاشتن جنازه پیامبر خدا را فراموش کردن واقعه غدیر را بیعت علی را خدای من مگر چقدر فاصله بود قرنها ماهها شیطان نفس چه می کند با انسان انسان را از عرش به فرش تنزل می دهد خواصی را که تا دیروز یار و انصار پیامبر بودند و در جنگها با او بودند در حجه الوداع همراه ایشان بودند سخنان خدا را از زبان پیامبر شنیدند و با ولی خدا بیعت نکردند چه شدکه بیعت پیامبر خدا را شکستند چه شد که فاطمه سیلی خورد هرگز دست از علی نکشید فاطمه تا پایان جان از ولایت حمایت کرد. نه به خاطر اینکه علی همسر او بود به خاطر اینکه علی امام ومولای او بود. وظیفه هر کس نسبت به امام زمان خود فرمان برداری و اطاعت بی چون چراست این را زهرا می داندچون در خانه ولایت به دنیا آمده پدرش ولی شد شوهرش ولی وفرزندانش ولی خدا هستند می داند و مردم را به حق می خواند ولی گوش شنوایی نمی یابد چشم بینایی نمی یابد که حق را ببیند و بشنود چه کند مگر فاطمه چقدر صبر دارد دیگر توان تحمل این همه ظلم و ستم را ندارد چراغ خانه علی رو به خا موشی میرود و علی را با تمام غربتش تنها می گذارد.

    سمیه معصومی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1395-12-12] [ 11:53:00 ق.ظ ]





      هنوز جراحات سینه و پهلویش   ...

    بنام خدا

    خداوند متعال لحظاتی از شب معراج را به شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اختصاص داد و خبر را اینگونه به پیامبر صلی الله علیه وآله می دهد:به دخترت ظلم می شود،حرمتش شکسته می شود و حقی که تو برای او قرار داده بودی غصب می گردد.او را در حال بارداری می زنند و به حریم او هجوم می آورند و بدون اجازه ی او وارد خانه اش می شوند.این جاست که اوظلم و بی توجهی مردم را به خود احساس می کند،و هیچ مدافعی نمی یابد و فرزندی که در رحم دارد سقط می شود و با همان ضربات به شهادت خواهد رسید .پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید تو اولین نفر اهل بیتم هستی که به من ملحق می شوی و تو سرور زنان اهل بهشتی تو بعد از من ظلم و کینه خواهی دید تا آنجا که مورد ظلم واقع می شوی و یکی از استخوان های سینه ات شکسته می شود..آخرین لحظه های زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله با گریه بر مصیبت های دخترش زهرا زهرا سلام الله علیها بود و عرض شد یا رسول الله چرا گریه می کنید فرمود به خاطر اهل بیتم و آنچه اشرار امتم بعد از من با آنان رفتار می کنند .می بینم که به فاطمه ظلم می شود و او ندا می کند:پدرم پدرم اما هیچ کس از امتم او را کمک نمی کند.اولین کسانی که حضرت زهراسلام الله علیها از آنها شکایت کرد آن دونفر بود که آن دو فدک را از من گرفتند و هیزم بر در خانه ام آوردند و درب خانه اتش گرفت و  عدو با تازیانه بر بازویم زد و با لگد به در هجوم آوردند و بعد سیلی به صورتم زد و کبود شد. در آنجا بود که عدو اصرار بر اتش زدن خانه زهرا زهرا سلام الله علیها کرد و برای رسیدن به هدفش دستور داد به در خانه زهرا هیزم جمع کنندو خانه را اتش بزنند حضرت زهرا سلام الله علیها با شنیدن صدای عدو پشت در آمد و گفت پدر جان یا رسول الله پس از تو چه مصیبت هایی که به من نرسید لعنت خدا بر دشمنان خدا و پیامبرش باد… آتش گرفت و شعله ور شد اما هنوز زهرا زهرا سلام الله علیها پشت در نشسته بود ، برخواست و دو دست بر دو طرف چهارچوب گذاشت و با تمام بدن خود مانع باز کردن در شد و حرارت آن بر بدن و ش می خورد در آن لحظه  عدو به در نیمه سوخته لگد زد و آن را از جا کند و شکست حضرت زهرا سلام الله علیها بین در و دیوار گرفتار شد و بر بدن آن حضرت اسیب رسید.حضرت زهرا زهرا سلام الله علیها بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله و حضرت محسن سومین شهید آل محمد صلی الله علیه وآله بود که پس از 95روز در حالی که هنوز جراحات سینه و پهلویش خون جاری بود به شهادت رسید آن حضرت در سن 18سالگی از دنیا رفت.
    منبع:کتاب از شهادت حضرت زهرا
    معصومه تقی نژاد

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1395-12-11] [ 09:36:00 ب.ظ ]





      بعد تو چاه از اشک ها   ...

    آن شب که غسل زخم تو می داد حیدر

    چهره به روی نیلی ات بنهاد حیدر
    با اشک رخسار تو رامی شست حیدر

    یک عضو سالم درتنت می جست حیدر

    زهرا جان!
    بعد تو چقدر سخت است نفس کشیدن در کوچه های مدینه ،صدای گریه ها و آه کشیدن هایت هنوزهم که هنوز است به گوش می رسد.
    مردم  مدینه بعد تو آن در سوخته آن مسمار و آن سیلی نامرد خود را نفرین می کنند .
    بعد تو چاه از اشک ها و ناله های علی سیراب است ، چقدر زود حسن و حسین و زینبت را تنها گذاشتی.
    درست است تو در برابر این همه سکوت کردی ولی صدای سکوتت گوش جهانیان را کر کرد،این سکوتت عرش را به لرزه درآورد.
    بعد تو مدینه دیگر روی خوش به خود ندید.
    زهراجان!
    چقدر غریبانه رفتی آن قدر غریب که حتی قبرت را کسی نشناخت وهنوز هم که هنوز است غریبانه ترینی زهراجان.

    کاش مهدی ز جهان هویدا می کرد
    گره از مشکل سنجیده ی ما وامی کرد
    کاش می آمدوبا آمدنش
    قبر مخفی شده ی فاطمه پیدا می کرد

    نرگس پور ولی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1395-12-04] [ 03:32:00 ب.ظ ]





      زهرا چون به گل پرپر شده   ...

    تورا در کوچه های بی کسی چه ها گذشت
    تو را پشت در سوخته چه ها گذشت
    وقتی که سقط شد محسنت تو را چه ها گذشت

    در سوگ پدر دگر نماند قرار
    زهرا برفت و علی تنها ماند دگر
    در غریبانه ترین کوچه های آشنا جای پای زهراست.

    در شهر بی وفایی علی تنها ماند.
     زهرا چون به گل پرپر شده

    در پی حق اش شده .
    ناکسین شهر مدینه ریختند

    بر سر علی و فاطمه

    بی تاب شدند طفلان فاطمه.
    سیلی به بانو زدند درندگان مدینه

    مرگ بر عدو که در پی تبو ک و سلطنت
    دریدند اهالی آیه تطهیر را
    به آتش کشاندند خانه معرفت را

    در این هنگام آه زهرا ستون های عرش الهی را به لرزه درآورد.
    سالیان سال است که زهرا برفت و شیعه سینه سوخته در فراقش می گرید .
    بافته شد به هم دین و سیاست در آن روز نفس گیر گیتی .
    شب است و آسمان می گرید و علی با دیدن پهلو ی شکسته و صورت جای دست مانده و میخ بر سینه همچو ابر بهاری می گرید.
    با همه ی این ها اسلام زنده است نفس می کشد، ولی طاغوت هنو ز در پی مقصد شومش است.
    زهرا نعمت الهی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1395-12-03] [ 06:10:00 ب.ظ ]





      تنها ماند علی   ...


    این روزها همه جا حرف در کوچه افتادن توست ،حرف ناله ها و گریه بی پرده ی توست،چه شده است ای فاطمه؟ باز اندوهگینی چرا؟
    گریه بر سر داری از که محزونی باز از زمین یا آسمان یا از دشمنان دینت باز،باز شب اندوهگین فرا رسید شب غصه و آه و ناله فاطمه فرا رسید چه شده است یا رسول الله حلقه غم بستند بر خانه ی دخترت چرا؟چرا کوچه ها تاریک است و ستاره ای نمی درخشد؟ آیا باز فاطمه اندوهگین شده است؟ آری صدیقه کبری، نگین خاتم پیامبر بر آسمان پر کشید جانم فدایت ای فاطمه! چرا دنیا با تو خوشی نکرد بشکند دستی که به روی بانوی هستی ز حسد سیلی زد, روبروی چشم مجنون سیلی به لیلی زد.
    یا فاطمه اگر شوق رفتن داری علی با که تسلی جوید بچه های بی مادرت از که گرما گیرد، آغوش از آنها مگیر. دنیا بی تو سرد است.  اگر می روی برو ولی دعایت بر پسر عمویت یادت نرود.

    تنها ماند علی باز غم بر دوش گرفت

    در نبود تو بوی جدایی را گرفت

    سینه را نالان کنم از این همه زخم تو

    باز چشم را گریان کنم از قطره ی اشک تو

    باز میرسد وقت فراق آه که چه سخت است این جدایی

    می کنم باز آه و ناله باز جدایی و جدایی…
    عاشقان ناله کنید بر دخت پیمبر که اوست شه بانوی دو عالم, هر که پی او به شوقی رود می رسد آخر به وصال دلش…
    کبری تقی زاده

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



     [ 06:02:00 ب.ظ ]





      تاریخ شرمنده پهلوی شکسته   ...

    (*ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاهم عندالله یرزقون*)
    درمسلخ عشق جز نکو را نکشند/

    روبه صفتان زشت خو را نکشند/

    گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز/

    مردار بود هرآنکه او را نکشند!
    دستی از جس آتش جهنم بر چهره ی معصوم بهشتی سیلی زد،

    گل علی علیه السلام بر زمین افتاد،

    با اینکار عدو، شراره های آتش جهنم شعله ور تر می گشتند و گر می گرفتند….

    عدو هنوز آتش درونش سرد نشده بود،چند روز سپری شد،عدو دنبال فرصت بود،به در خانه ی علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام لشکر کشید،فاطمه در میان در و دیوار مانده بود و زجر می کشید و عدو قهقهه هایی شیطانی از دل برمی آورد!

    تاریخ خجلت زده ازین کار عدو عرق شرم بر سر و رویش جاری است….و به دور از اینهمه هیاهو شیطان رجیم گوشه ای ایستاده بود و به کارهای عدو پوزخند می زد!و از غفلت عدو به وجد امده بود.
    آنروز گذشت وچند روز دیگر به همین منوال…سرانجام گل حیات علی علی علیه السلام درسکوتی سرشار از امید به خدا و باذکر(*ان الله مع الصابرین*)دیدگانش را فروبست.بابسته شدن دیدگان فاطمه علی علیها السلام ،انگار که تمام دنیا تعطیل شده باشد،زمین از چرخش ایستاد،عقربه های زمان زنگ زدند و متوقف گشتند،فروغ ستارگان به یاس گرایید،خورشید تیره و تارگشت،مدینه در ظلمت مطلق فرو رفت،بلبلان خوش الحان نغمه ی غم می سرودند،رودخانه های روان عشق، یخ بستند و ایستادند،آسمان آبی تیره و تار گشت و اشک غم آسمان برسر مردم بارید و همه را محزون کرد،گل های رنگارنگ حیاط فاطمه علی علیها السلام پژمرده گشتند و رنگ باختند،آسمان آبی مدینه چادر آبی خود را عوض کرد و چادر سیاه برسرکرد و مردم حیرت زده شهر را زیر بال و پر خود جا داد!
    بهار در اوج سرسبزی خود از شدت حزن و اندوه موهایش سفید گشت و جای خود را به زمستان سرد و بی روح داد،عشق به ناامیدی گرایید،غم و تاسف در آسمان شهر معلق مانده بود!
    بانوی مطهر دو جهان دیدگان حق بین خود رامظلومانه بر این جهان فرو بسته بود…عشق گوشه ای محزون ایستاده بود از او سوال شد که چرا نمی سراید،عشق لب به سخن گشود و گفت زبان من از وصف چنین شخصیت ممتازی قاصر است.
    من نیز همچون عشق سر تعظیم در برابر تو فرود میآورم،کلمات قاصر من یارای وصف تو نیست بانوا!اعلام ارادت میکنم و بس…. دستم به دامانت و راهت پررهرو….

    پریسا تقی نژاد

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [دوشنبه 1395-12-02] [ 02:37:00 ب.ظ ]





      طلبه هم اسراف می کند!!   ...

    بنام خدا
    اسراف این حیله ی بی بدیل شیطانی دورمی سازد دست هر انسانی را از رسیدن  به نعمات الهی
    برای آن گروهی که اسراف می کنند قوم سبا آیینه ی عبرت است.
    حال در کشورعزیزمان ایران که امسال رتبه ی اول اسراف را در جهان کسب کرده است.
    ومورد شمادت یک عده دشمن سود جو قرار گرفت. این اسراف بیش از حدباعث می شود که با لاجبار گندم های وارداتی بی کیفیت تراریخته که موجبات سرطان و انواع بیماری ها را فراهم می کند و به جانمان می اندازد.پس باید به آنچه که خداوند متعال به طور طبیعی به بندگانش ارزانی کرده و باید دست در دست هم گذاشته و با عمل به امر الهی دل سیاه شیطان را بشکنیم و به احادیث و آیات و فرایض معصومین در مورد اسراف کردن چه در مورد نان و چه در مورد دیگر نعمت های الهی احترام گذاشته و عمل نماییم.

    گرخواهی عاقل و عاشق شوی
    و گرخواهی به الطاف الهی آگاه شوی
    همه در رخ دین بین
    بدان مسرف نمی شوی این چنین
    نعمت اللهی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1395-09-13] [ 05:24:00 ب.ظ ]





      متبلورم گردان به عبادتت   ...

    خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد

    حمد ازلی خدای را سزاست که چشمه های خروشان کوه های سر به فلک کشیده طبیعت ماورای زیبا همه و همه از قدرت غایت اوست.

    اگر کسی به قدرت افزونت و خلقت انسان درنگ کند می اندیشد که تنها ذات پاک اوست که این نعمت ها را آفرید.

    بارخدایا! پرستشت می کنم چرا که تنها تویی که سزاوار حمد و ستایش هستی دوستت دارم نه به خاطر اینکه تو بزرگترینی به خاطر اینکه وقتی تنها

    بودم تو فقط کنارم بودی.

    خدایا مرا ببخش به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه ی تو نبود ولی هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم بندگانم را آگاه کنید که من

    بخشنده ی مهربان هستم.

    بار خدایا! کمکم کن پیمانی که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم.

    از خدا خواستن شجاعت است

    اگر بدهد رحمت است

    اگر ندهد حکمت است

    ازخلق خدا خواستن ذلت ست

    اگر بدهد منت است

    اگر ندهد خفت است

    معبودم!متبرکم گردان به نامت

    متبلورم گردان به عبادتت

    متذکرم گردان به ذکرت

    مرحمتم گردان به رحمتت

    تا دست نیازم را فقط به سوی تو بگشایم.

    کوله بارت را ببند….شاید این چند سحر وقت فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم…..

    کبری تقی زاده

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1395-08-26] [ 10:51:00 ب.ظ ]





      نجواهای طلبه با خدا   ...

    ای برتر از خیال و قیاس و وهم وز هر چه دیده ایم و شنیده ایم و خوانده ایم

    هر انکه تورا گم کرد چه یافت؟

    و هر انکه تو را یافت چه گمشده ای داشت؟
    باز هم نوای ازلی در گوشم نواخته شد، الله اکبر، به دور از توهمات و تمنیات و اغیار به سوی چشمه ی پاکی ها شتافتم و با سر خوشی دست ها و چهره را به آب پاکی الایش دادم و سر و پا ها را با نم نم عطر پاکی مسح کردم، بار الها چه خوش حسی است در پیشگاه خالق ابدییت ،حاضر شدن، دل به دریای کرم و بخشش سپردم.

    ساعاتی را از خود بی خود در پیشگاه ارحم الراحمین، سپری کردم، دیدگانم را فرو بستم و الطافی که بر من ارزانی داشته را شمردم، موجودی صاحب اختیار، اشرف مخلوقات، دارای قوه ی تفکر و تعقل و … شمارش کردم.

    و در دل گفتم :هر انچه از دوست رسد نکوست حتی وقایع و دشواری های زندگی…ناگهان جرقه ی شمعی در ذهنم روشن شد((هر که در این بزم مقرب تر است ×جام بلا بیشترش میدهیم))
    بار الها دلم از برد و باخت های زندگی به ستوه آمده است، الهی دلم شکسته تو یاورم باش.


    خداوندا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

    شکسته قلب من، جانا به عهد خود وفا کن

    پریسا تقی نژاد

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1395-08-15] [ 01:09:00 ب.ظ ]





      برای هر لحظه نماز مردم مان هزاران شهید...   ...


    زندگی آرام بود صدای بازی کودکان سرتاسر کوچه را فراگرفته بود ناگهان غول پیکرهایی برروی سرشان سایه انداختٔ ترس و دلهره وجودشان را فراگرفت، از چشمانشان اشک می چکید و از دلشان خون. ٔولی آنان که رحم نداشتند می دریدند و می شکافتند.
    آرامش و آسایش ازمیان رفت .مستکبران تشنه ی خون جوانان ما بودند:تشنه ی قدرت و حکومت  و ثروت.
    آنان با تهاجم و تجاوز آشکار کشور عزیزمان را با خاک یکسان کردند. حال با وجود این وضع ناهنجار نوبت ما بود که از کودکان بی گناه ، از ناموس ملت ، از دینمان دفاع کنیم.
    بنابراین حماسه ی هشت سال دفاع مقدس آغاز شد برای هر لحظه نماز مردم مان هزاران شهید تقدیم کردیم تا بدانند کشور ما در آغوش خود جوانانی پرورده است که هیچ وقت حاضر نمی شوند ذلت و خواری را بپذیرند.
    هشت سال دفاع مقدس حدیث ماندگار پایداری و فداکاری ملتی است که در راه دفاع از مکتب اسلام و انقلاب و میهن خود قله های بلند رشادت و شهادت را طی کردند و دشمن را در راه رسیدن به اهداف خود ناکام گذاشتند.
    دفاع مقدس یادآور خون های مقدسی است که درپای انقلاب اسلامی ریخته شد و این است که میگویند شهیدان قلب تاریخ اند.
    امام علی (ع) می فرماید:جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به اولیای خاص خود گشوده است.
    شهادت تنهای آرزوی مردانی بود که از خویش بریدند از کوه و دریا گذشتند و چشمه بقاء را جستجو کردند. آنان راه دنیا را نمی شناختند همواره در جاده های ابریشمی آسمان کوله باری به دوش داشتند.
    یاران شتاب کنید گویند قافله ای در راه است ٔمی گویند که گناهکاران را نمی پذیرند. آری گناهکاران را دراین قافله راهی نیست، اما پشیمانان را می پذیرند.

    محبوبه نوروزی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1395-08-09] [ 08:19:00 ب.ظ ]





      میشه طلبه خدا را دوست نداشته باشه   ...

     


    چرا خدارادوست دارم
    در حدیث قدسی آمده:
    یابن آدم!انی احبک فانت ایضأ احببنی
    ای انسان!من تورا دوست دارم تو نیز مرا دوست بدار.
    مواعظ العدیه:ص419

    باهمه ی وجودگناه میکنم و عبادتش را آنگونه که شایسته است بجا نمی آورم ولی نه نعمت هایش را ازمن میگیرد و نه گناهانم را فاش میکند.اگربندگی اش رامیکردم چه میکرد؟
    خدا را دوست دارم چون خداست ،ستارالعیوب است،غفارالذنوب است،صفات پسندیده ای که خاص خود اوست( فقط ازدست خدابرمیاید)…دوستش دارم زیرا واحد است؛ و باوجود وحدانیتش هرموجود زنده ای را جفت آفریده است. نه زمان دارد نه مکان،  و نه جنسیت دارد.
    نعمت هایش رابرمن جاری میکند ،تا روح و جسم تشنه ام را سیراب کند دریغ از منت !دریغ از کم و کسر‍‍‍‍‍‍‍ی.!
    ———–آری دوستش دارم چون خداهمیشه خداست——-

    —زهرامحمدی—

     

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [شنبه 1395-08-08] [ 03:30:00 ب.ظ ]





      خدا همه کس طلبه   ...

     

     به نام آرام بخش دلها

    بار خدایا نمیدانم از کجا باید شروع کنم از نعمت های بی کرانت یا از گناهانم،

    با اندکی فکر میخواهم از خطا هایم بگویم که وقتی بهشون فکر میکنم میبینم که چقدر بنده ی بدی در این مدت از عمرم بوده ام، اون موقع است که از اعمالم دردنیا و آخرت میترسم.

    نمیدانم بنده لایق تو هستم یا نه اما خوب میدانم که تو الرحمان الرحیمی و بخشنده و با تمام رحمانیتت می بخشی و اما ما… خدایا! ای کاش  فقط اندازه ی یک قطره باران از بخشنده گی ات، نعمت هایت که به ما داده ای تا خوش باشیم، در عالمی که خودت خلق کرده ای را درک کنیم!

    نه اینکه فقط موقع گرفتاریمان از تو یاری بطلبیم و میدانم تو با همه ی رحمانیتت به یاری مان میشتابی تا دست تنها نمانیم.

    اما باز هم ناشکر و نا سپاسی میکنیم و  باوجود گرمای وجودت در تک تک سلولهای بندم گمراهم.

    ای معبود همیشگی من ، هر لحظه دلم اندازه ی قفسی برایت تنگ است ،صدایم خیس و بارانی است فقط تویی که لایق دوست داشتنی و ققط شایستگی پرستش کردنی با این همه چرا دوستت نداشته باشم؟

    تو که همه چیز را در اختیارم قرار دادای (خورشید درخشانت را ماه تابانت را،صحرا و جنگلت را ،قطرات نگینت را زمینت را و اجازه ی زندگی در آن، خانواده ام را و… خدایا میدانم که نعمت هایت را بی منت  می بخشی و با حکمت آنچه را که داده ای امانتی است، وهر وقت اراده کنی میگیری هیچ  کار تو بدون حکمت نیست.

    بار خدایا همه چیزمان از توست. ای آرام بخش وجودم به خاطر همه چیزت با تمام وجودم دوستت دارم.

    خداوند متعال در قران کریم می فرمایند :"قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبیکم الله"بگو اگر خدا را دوست دارید از من اطاعت کنید تا خدا شما را دوست بدارد.

    زهراپورتقی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



     [ 02:50:00 ب.ظ ]





      عشق به خداوند   ...

     

    بنام او که نامش آشناست

    و یادش دردلها غریب
    چرا خدارادوست دارم؟


    چرا دوستت نداشته باشم حال آنکه مرا اشرف مخلوقات قرار داده ای آسمان و زمینت را برایآدم شدنم من خلق کرده ای،بار خدایا هیچ دوستی زیباتر از تو نیست،هیچ قلبی نسبت به من مهربان تر از تو نیست و هیچ احساسی زیباتر از حضور احساس وجودت در دلها نیست.
    حال دوست دارم تو را پرستش کنم چرا که هدف و مقصد من تویی،

    تنهاتویی که سرچشمه ی زیبایی هایی ،تنها تویی که آرامش بخش وجودم هستی و باز تنها تویی که عیب ها را بر ما می پوشانی.


    پروردگارا مرا پاک بپذیر گرچه روسیاهم زیرا می گویند در رحمتت همیشه به روی توبه کنندگان باز است،

    خدایا من که دستم به آسمانت نمی رسد لااقل تو که دستت به زمینت می رسد دستم را بگیر،در این دتیای سرد و غبار امیدی جز تو ندارم امیدم را ناامید مکن.
    گاه گاهی که دلم می گیرد،به خودم می گویم:
    در دیاری که پر از دیوار  است، به کجاباید رفت؟
    به که باید پیوست؟
    به که باید دل بست؟
    حس تنهای درونم می گوید:
    بشکن دیواری که درونت داری!
    چه سوالی داری؟
    توخدا را داری
    و خدا…
    اول و آخر باتوست
    و خداوندعشق است.

    محبوبه نوروزی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1395-08-07] [ 11:12:00 ق.ظ ]





      طلبه خدا دوست   ...



    خدایا از تو خواهم به واسطه ی انکه تو فرمانروایی و تو بر هر چیز توانایی ،تو هر کاری را بخواهی می شود.

    خدایا من به سوی تو رو می کنم و به سوی تو پناه می برم ای پناه بی پناهان، از انحراف هنگام مرگ، پشیمانی در روز قیامت و… پس از تو می طلبم مسیر زندگی مرا پاک گردانی ،خداوندا از تو سپاس گزارم، بخاطر این همه سرچشمه های حکمتت، خدایا عطا کن بمن امنییت،سلامتی و فروتنی را.
    پروردگارا اگر من دست به نافرمانی زدم این بخاطر جهالتی بود که داشتم و اکنون به لطف و کرم تو امیدوارم ، به راستی که تو از بندگانت توبه اشان را می پذیری
    (باز آ باز آ هر انچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ)
    (این در گه ما در گه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ)
    و از گناهانشان در میگذری ،یا غفارالذنوب و به بنده ات اذن می دهی تا به قرب تو نزدیک شود ، ای خدایی که ناجی من از هر سختی  ها و خطا ها هستی.

    خدایا من را از شر هر کاری نگاهم دار ،خدایا بخاطر لطف و کرمت شکر…

    معصومه تقی نژاد

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1395-08-05] [ 01:46:00 ب.ظ ]





      عاشقانه های من   ...



    گیتی ز لطف توست که سرفراز و سربلند است

    و این نورانیت از روح و  عشق تو سرچشمه می گیرد.
    بار خدایا! عزت و بلندی از آن توست پس سرفرازمان بگردان

    تا از کسانی نباشیم که به عالم تاریکی و ظلمت اکتفا می کنند

    و قدمی در راه حق نمی گذارند و ندای حق را گوش فرا نمی دهند.
    وجودت را به پاس میدارم ای عشق
    عدالت را به جان میدارم ای عشق
    توتنها ذات پاک بی نهایت
    مددکن دست مارا تا به غایت

    کبری تقی زاده طلبه پایه اول

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1395-07-30] [ 03:07:00 ب.ظ ]





      طلبه حرام گریز   ...

     

    بنام آنکه هستی نام از اویافت

    فلک جنبش زمین آرام از اویافت

    هر یک از صنف های جامعه باهدف رفع نیازهای جامعه پدیدآمده است بدون شک نیاز انسان فقط درتامین خوراک،پوشاک و آسایش و مادیات نیست نیاز غیر مادی انسان به مراتب از نیاز مادی اش فراوان تر و اساسی تراست زیرا حقیقت انسان و انسانیت طلبه در گرو عناصر غیر مادی است.
    طلبه ها وظایف و مسولیت های بزرگی در قبال جامعه بر عهده دارند آنان موظفند آگاهی هایی راکه کسب کرده اند به اجتماع مردم انتقال دهند و احکام و بعضی مسائل شرعی که مردم در درک آن مشکل دارند یاد دهند.
    طلبگی و روحانیت در اسلام به معنای آراسته بودن به فضیلت علم و تقوا و آمادگی کافی داشتن برای انجام یک سلسله وظایف اجتماعی،دینی و واجبات است.
    یکی از مهم ترین وظایف طلبه ها این است که جامعه ای ایده آل براساس حق ایجادکنندکه فوایددین و ارزش های الهی درآن شناخته شود.
    در اصل طلبه به عنوان سرباز امام زمان(عج)است و نیرویی برای تحقق آرمان های آن حضرت به شمار میرود.
    طلبه باید فردی با مروت،باحیا و آبرومندی باشد،بتواند احترام حریم عمومی را رعایت کند از انجام اعمال تنفر انگیز دوری کند،رفتارهای حرام و مکروه را بشناسد درکل طلبه باید آسیب های اجتماعی را شناخته و آن را سامان بخشد.
    طلبه ها درحین انجام وظایفشان ممکن است مورد تمسخر و تهدید دیگران واقع شوند یا سخنشان تایید نشود و باید این مشکلات را پشت سربگذارندتا بتواننداجتماع را به خوبی در رسیدن به اهدافشان راهنمایی کنند.
    روحانیون و طلاب وارثان انبیاء هستند زیرا بعدازحکومت و رسالت انبیاءو ائمه ی اطهار وظایف آنان به دوش علماو روحانیون سپرده می شود اینان مرزبانان جامعه و امانت دار علوم و معارف اسلامی می باشندتا جامعه ای سالم و مستحکم همراه با ارزش های اسلامی تحویل حضرت موعود دهند.

    محبوبه نوروزی

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1395-07-29] [ 07:02:00 ب.ظ ]





    1 2

      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    مدرسه علمیه فاطمیه جلفا