من انقلابیم
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
مهر 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      






رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 21
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 11
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 14
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1




  • محرم



      شیخ الائمه، در بقیع مظلومیت   ...

    در جمع شنوندگان در احوالات علمی امام صادق علیه السلام سخن می‌گفتیم،  امامی که یک خط نزد کسی درس نخوانده بود جز پدر بزرگوارش؛ دانشگاه عظیمی بر پا نمود که 4000 شاگرد داشت. اگر دینی برای ما مانده از طریق آموخته‌های امام صادق علیه السلام است.
    شاگردانی همچون مفضل در توحید، هشام بن حکم در علم کلام، وزراه‌بن‌اعین …و بزرگانی که مانند ستاره در پیروی از امام درخشیدند.
    علم امام صادق علیه السلام را سینه به سینه و نسل به نسل به شاگردانشان آموزش دادند.
    و اگر ما توفیق درک امام خمینی «ره» و شاگرد خلف او امام خامنه‌ای حفظه الله را نظاره می کنیم، از آموزش های غیر مستقیم دانشگاه امام صادق علیه السلام است.
    و در ادامه روایتی از سدیر صیرفی بیان کردم. روزی یکی از یاران امام به نام سدیر صیرفی به ایشان گفت: یابن رسوالله چرا قیام نمی کنید،جدتان اگر این تعداد یاور داشت هرگز خلافتش را غصب نمی کردند؟ امام فرمود: با کدامین یار و انصار! سدیر صیرفی می گوید گفتم: فدایتان شوم شما پیروان زیادی دارید. امام علیه السلام فرمود:مثلا چند نفر؟ سدیر عرض کرد،صد هزار نفر.
    امام علیه السلام فرمود : سدیر در کنار آن چوپان چند گوسفند می بینی؟ سدیر گفت هفده تا هستند. امام علیه السلام فرمود اگر من به تعداد آن گوسفندان یاور داشتم قیام می کردم.
    سؤال اینجاست که چرا همه شاگردان مستقیم شیخ الائمه نتوانستند مانند همشاگردی های خود چون مفضل و جابر بن حیان هشام و ابانب تغلب… و معدود دیگری منشا اثر باشند. و امام علیه السلام با داشتن تعداد بسیار قیام نمی کند و تنها می ماند و می فرماید: اگر به تعداد گوسفندان یاور داشتم قیام می کردم!

     از جهت سنی مسن ترین امامت ، را همچون جد بزرگوارشان دست بسته شبانه به دنبال مرکب تا دارلعماره کشان کشان می برند، شاگردان بسیارشان کجا بودند!
    پس هرکسی نمی تواند خود را شاگرد امام بنامد، ياوران واقعي امام، كه ‌‌عقايد استوار داشته و انسان‌هاي وارسته‌اي ‌هستند ‌ و سرپرستيِ امام ‌معصوم علیه السلام را ناشي‌ از ولايت خدا ‌بر ‌موجودات ‌مي‌دانند  ‌و ‌چيزي ‌را بر امر امام ‌خود مقدّم‌ نمي‌دانند. سعادت‌ را در گروِ رضاي‌ او يافته‌اند. از خود در برابر اراده ‌معصوم‌ علیه السلام تدبيري‌ ارائه ‌نمي‌دهند و در كار او چون ‌و چرا نمي‌كنند.

    زیاد تعجب نکنید، امام دانشگاه تاسیس کرد وشاگردان بسیاری را تعلیم داد، از میان آنها چه آن زمان و چه در زمان معاصر، خمینی ها و خامنه ای هارا پرورش دهد.

    همانگونه از میان خیل عظیم همدوره های امام خمینی فقط او توانست مرد واقعی میدان علم و عرفان سیاست شود.
    و همینطور در عصر ما، امام خامنه ای درست قدم در جایی بگذارد که مقتدایش حرکت می کرد.

    اگر ما طلاب هم آنجه از طلبگی می آموزیم کلمه به کلمه آن را در گوشت و پوست و خون مان جاری و ساری نکنیم، هرگز نمی توانیم پاسخ گوی مشکلات دینی مردم باشیم؛ بلکه معضلی می شویم بر معضلات ظهور و عقب انداختن زمان ظهور.
    (اصول کافي، ج 2، ص 242، ح4)

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-04-08] [ 12:38:00 ب.ظ ]





      انسان دوهزارو پانصدساله   ...

    امام صادق،حکومت،علوی،بنی امیه

    امام مرد مبارزه بود…..

    اما مرد مبارزه بودنش را كمتر شنيده ايد. امام صادق علیه السلام مشغول يك مبارزه دامنه دار و پيگير بود. مبارزه براى قبضه كردن حكومت و قدرت و به وجود آوردن حكومت اسلامى و علوى. يعنى امام صادق علیه السلام زمينه را آماده م ىكرد تا بنى اميه را از بين ببرد و به جاى آ نها حكومت علوى را كه همان حكومت راستين اسلامى است بر سر كار بياورد.  وقتى امام باقرعلیه السلام از دنيا مى رود، بر اثر فعاليت هاى بسيارى كه در طول اين مدت خود امام باقرعلیه السلام و امام سجادعلیه السلام انجام داده بودند، اوضاع و احوال به سود خاندان پيغمبرصلی الله علیه و آله بسيار تغيير كرد؛ نقشه امام صادق علیه السلام اين بود كه بعد از رحلت امام باقرعلیه السلام كارها را جمع و جور كند،  قيام علنى به راه بيندازد و حكومت بنى اميه را - كه هر روزى يك دولتى عوض مى شد و حاكى از نهايت ضعف دستگاه بنى اميه - بود واژگون كند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراكش و همه ى مناطق مسلمان نشين كه در همه اين مناطق شبكه حزبى امام صادق علیه السلام- يعنى شيعه، شيعه يعنى شبكه حزبى امام صادق علیه السلام شبكه امام صادق هم همه جا گسترده بود، از همه آ نها نيرو بيايد مدينه و امام لشكركشى كند به شام، حكومت شام را ساقط كند و خودش پرچم خلافت را بلند كند و بيايد مدينه و حكومت پيغمبرصلی الله علیه و آله را به راه بيندازد؛ اين نقشه امام علیه السلام صادق بود.

    امام علیه السلام شاگردانی تربیت کرد که هر کدام با هزار نفر برابری داشتند.  ابان بن تغلب،  هشام بن حکم، جابربن حیان. مفضل که دین اسلام ومعارف آن را به زمان ما رساندند.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:52:00 ق.ظ ]





      مرد مست و تقاضای برداشتن چادر   ...

    بار دومی که برای تبلیغ رفتیم کشور همسایه نخجوان(کشورهای جدا شده از روسیه ).دنبال آدرس بودیم، منزلی را که قرار بود، ساکن شویم. یک نفر از اهالی نخجوان از مادعوت کرد تا لحظه‌ای مهمانشان شویم.مانده بودیم. بپذیریم یک مشکل، نپذیریم مشکل دوم. آن زمان حدود 25 سال پیش که تازه راه باز شده بود و ایرانیان و آذربایجان با هم ارتباط مردمی داشتند و بسیار مشتاق به دیدن ایرانیان بودند. بنابراین اگر دعوتش را نمی پذیرفتیم اثر تبلیغی بدی داشت!
    اگر هم می پذیرفتیم، دونفر روحانی و با دوخانم محجبه وارد منزل کسی بشویم که شناختی از او نداشتیم.
    خلاصه اصرار او ما را به خانه برد. وارد که شدیم دکور منزل از شخصیت او فریاد می زد. انواع بتری های مشروبات الکلی، با لیوان های مخصوص داخل بوفه چیده شده بود. عروس خانواده هم با مو های بلند و دامن کوتاه بالای زانو بدون جوراب به ما خوش آمد گفت!
    کاش درد فقط همین بود! آقای میزبان که از چشم‌هایش معلوم بود که خیلی از زهر مار خورده است، نگاهش را از من و خواهرم بر نمی داشت! تکیه کلامش این بود که «اون پارچه سیاه را کنار بذارید، مثل عروسم راحت باشید!» خوشبختانه خواهر بنده که زبان ترکی بلد نبود، از من می پرسید «این آقا چی میگه» میگفتم خوش آمد می گوید.چون اگر متوجه می شد، از خانه فرار می کرد.سرانجام بعد از سه بار تقاضای میزبان بر کنار گذاشتن چادر، همسرم به سخن آمد و گفت: از شما یک سؤال می کنم اگر توانستی مرا قانع کنی این ها چادرشان را بر می‌دارند در غیر این صورت شما نباید این درخواست را داشته باشی!
    مرد نیمه مست پذیرفت. همسرم، پرسید: شما حضرت محمد صلی الله علیه و آله را می شناسی؟ تا نام پیامبر را شنید با ذکر صلوات دست هایش را برای تبرک به صورتش کشید و گفت: «ما هفتاد سال زیر ظلم کمونیست ها دین را حفظ کردیم، پیامبر را میشناسم».

    همسرم ادامه داد، حضرت علی علیه السلام را می‌شناسی؟مرد باز دست‌هایش را به صورتش کشید، گفت: «بله خیلی خوب می‌شناسم امام اول مونه» و همسرم در ادامه پرسید: حضرت زهرا را می شناسی؟ مرد برای بارسوم دست‌هایش را به علامت تبرک به صورتش کشید، گفت: بله او دختر پیامبر و همسر امام علی ست». همسرم، پرسید: اگر امروز حضرت زهرا زنده شود و در کوچه و خیابان شما راه برود، با چه پوششی می آید مثل عروس تو یا مثل این دوتا خانم؟

    مرد نیمه مست گفت «مثل خانم های شما می آد». همسرم گفت اینها مدعی هستند که از دوستان حضرت زهرا علیه السلام هستند، و تلاش می کنند که مثل او پوشش داشته باشند. مرد که دیگر مستی از سرش پریده بود دو دستش را روی چشمانش گذاشت گفت البته که کار این‌ها درست است. یک استکان چای خوردیم و از آن خانه فرار کردیم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-04-05] [ 12:02:00 ق.ظ ]





      شما که کچل نیستی   ...

    قرار تبلیغ داشتیم در کشور روسیه،(بخش خودمختار نخجوان). سال‌هایی که هنوز گورباچف، رئیس جمهور روسیه بود. خیلی غم انگیز بود که بخش‌هایی از کشورایران به علت بی لیاقتی شاهان قاجار از ایران جدا شده بود و این جدایی تنها زمین نبود بلکه با مردمی که هویت ایرانی اسلامی، شیعی داشتند، در اسارت دشمنان بی دین در آمده بودند. از دین  فقط نامش را خوب حفظ کرده بودند.

    از ما بگرمی استقبال کردند، برای ما مهمانی های مفصل راه انداختند و هر روز را مهمان یکی از فامیلشان بودیم . من در میان خانم‌ها بودم همسرم در کنار آقایان. از پوشش ما بسیار متعجب بودند. وقتی لباس رسمی من را که مانتو شلوار بود دیدند با شگفتی به یک دیگر نشان می دادند چون شلوارم زیپ داشت  می گفتن شلوار مردانه پوشیده است.

    وقتی مقنعه ام را برداشتم گفتن شما که کچل نیستی موهای خوبی داری چرا پنهان کرده ای!

    وقتی سخن گفتن من باهمسرم را مشاهده می کردند، با تعجب می گفتند؛ تو زبانت فارسی است و همسرت ترک زبان چگونه با یک دیگر تفاهم دارید؛ مگر ترک ها و فارس‌ها در ایران با یکدیگر نمی جنگند!

    فقط زنان و مردان مسن نماز می خواندند، بقیه افراد خانواده بی نماز بودند. وقتی علت را جویا شدم گفتند، وقتی سایه کمونیست ها بر ما مسلط شد، ما دیگر حق نداشتیم ؛ مذهب خود را آشکار کنیم .

    برای اینکه ماموران ک گ ب از بچه ها  پرس و جو نکنند، ما دور از چشم فرزندان نماز خواندیم و پنهان از فرزندان روزه گرفتیم، با این تصمیم وقتی که به سن تکلیف رسیدند، به آنها آموزش می دهیم.

    متاسفانه چون از کودکی مناسک دینی ما را مشاهده نکرده بودند به سن تکلیف رسیدند حرف ما را نپذیرفتند، در نتیجه نسل های بعدی همه به زبان مسلمان هستند.

    مثلا وقتی همسر خانواده که معلم بوده هنگام رمضان تظاهر به سیگار کشیدن می کرده تا فکر کنند که روزه نیست، دانش آموزان مجبور بودند سر کلاس آب به نوشند، که مبادا روزه باشند، دختران هم باید بدون حجاب در کنار پسران درس می خواندند و تحصیل همه اجباری بود. برای همین از پیران 70 ساله همه سواد داشتند.

    خطشان هم تغیر داده بودند و لذا نمی توانستند الف بای خط فارسی یا عربی را بخوانند، الفبای لاتین داشتند.زبانشان هم مخلوطی از روسی و ترکی بود.

    یعنی دشمن تا آنجا که می توانست تمام راه هایی را که آنها بتواند با آن ارتباط برقرار کند تا دین و آئین و حتی تاریخ و گذشته خود با خبر شود همه را مسدود کرده بودند. با دنیای خارج هم هیچ گونه ارتباطی نداشتند یعنی رادیو های آنها فقط یک موج داشت و تلویزیون ها هم فقط روسیه را می گرفت.

    ما مدت یک هفته در میان آنها بودیم از صبح تا شب در تجمع آنها صحبت و سخنرانی داشتیم. البته آنها از احکام و مسائل اعتقادی سؤالی نداشتند، چون به هیچ یک از مناسک دینی عمل نمی کردند تا شبهه یا سؤالی داشته باشند.

     خوشبختانه تنها موضوعی که آن را خوب می شناختند، ماجرای کربلا بود و تنها در خواستشان روضه خوانی بود. از من خواستند که برایشان روضه بخوانم؛ گفتم من روضه به زبان ترکی بلد نیستم ، گفتن فارسی بخوان ما قبول داریم.

    من که  روضه خوانی ترکی بلد نبودم، فقط بندهایی از  اشعار محتشم را حفظ بودم خواندم آنها هم می گریستند. باز این چه شورش است که در خلق عالم است                           باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

    باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین                                    بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

    این صبح تیره باز دمید از کجا کزو                                           کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

    گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب                                             کاشوب در تمامی ذرات عالم است

    گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست                                       این رستخیز عام که نامش محرم است

    در بارگاه قدس که جای ملال نیست                                          سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

    جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند                                         گویا عزای اشرف اولاد آدم است

    خورشید آسمان و زمین نور مشرقین                                       پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

    کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا                                       در خاک و خون طپیده میدان کربلا

    گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست                                           خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-04-01] [ 11:55:00 ق.ظ ]





      خانم جلسه ای مدعی فقاهت   ...

    با نقاب دعا شیطانی بود

    خبر دادند که یک خانم جلسه ای هر روز توی خانه اش مراسم دارد، سخنرانی می کند، نذری میدهد.
    ادعا دارد که با امام زمان ارتباط دارد، تزئینات اتاقش شمشیری است، یعنی مال امام زمان است؛ همه با بوسیدن شمشیر تبرک می جویند.
    روضه خوانی زیبایی دارد، در میان اوج روضه می گوید ای امام زمان اکنون تو در محفل ما حضور داری!
    مدعوین مجلس هر کدام خوابی می بینند که تعبیرش به عهده خانم جلسه ای است. “خواب دیده که خانم فلانی انگشترش را نذر مجلس کرده است” پس باید انگشترش را بدهد تا قربانی بخرند و نذری بدهد!
    مریدانی به نام نهاد های انقلابی بدیدن این خانم می آمدند و اظهار می کردند که قدر این خانم را بدانید، او قادر است پشت دیوار را ببیند!
    این خانم سواد کلاس پنجم داشت، ولی کتابخانه ای داشت با دوره های تفسیر و کتب حدیث عربی.
    اگر مریدانش می خواستند در نماز جمعه شرکت کنند می گفت: مصلی نماز جمعه را در زمین غصبی ساخته اند!
    وقتی اسناد خرید زمین مصلی به افراد نشان دادند ؛ این بار حقه جدیدی را درست کرد گفت: مصالح مصلی را از راه دزدی تهیه کرده اند.
    از من خواستند که برای مریدان او توضیح بده که او کذاب است. موضوع مشکلی بود، چون در هفته یکبار در خانه اش سفره رنگین با لقمه های چرب می داد، مشکل بود که اثر لقمه ها را با یک سخنرانی بتوان شستشو داد.
    به ناچار با یک مقدمه شروع کردم.شیطان هر کسی همشکل خود اوست. اگر کسی طلبه باشد، شیطانش هم طلبه است، اگر با سواد باشد، شیطانش هم باسواد است، اگر فقیه باشد شیطانش هم فقیه است. مثل انسان و سایه اش، کسی که قدش کوتاه باشد سایه اش هم کوتاه است. آدم‌های باهوش هم، شیطانشان باهوش است، این‌طور نیست که آدم باهوش باشد، اما شیطانش ابله باشد.  در ادامه گفتم شیطان  هرگز به من نمی گوید: آرایش کن و بدون پوشش برو توی خیابان بگرد!یا بگوید برو با نامحرمان ارتباط نامشروع برقرار کن!
    شیطان با هویت طلیگی سراغ من می آید، مرا تشویق می کند که ریا کنم، یا گرفتار تکبر شوم، یا حسادت کنم.یا در وادی فتنه گری وارد شوم!
    این خانم برای فریب شما خانم های نماز خوان، وسوسه غصبی بودن مصلی را مطرح می کند؛ بنابراین تلاش می کند با روضه خوانی و چیدن کتب علمی ذهن شمارا پر از تصاویری کند که او را شخصیت دانایی بشناسید، تا سخنان او را باور کنید.

    اول ضربه ای که وارد کردیم عروسش را جذب طلبگی کردیم، بعد هم کارهایش از رونق افتاد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-03-31] [ 11:08:00 ق.ظ ]





      شیطان در قطار   ...

     نماز کشتی است در دریای ایمان

    در کوپه چهار نفره ویژه خواهران بودم، سه نفر مسافر دیگر هم بودند. غروب شده بود، من منتظر توقف قطار بودم و به ساعتم نگاه می کردم که کی وقت نماز می شود.یک دختر جوان  که تنها بود، گفت:” من می‌ترسم برای نماز پیاده بشم، یه بار پیاده شدم و جاموندم “.همان لحظه مهماندار قطار اعلام کرد نماز، نماز. من فورا پیاده شدم، رفتم نماز خواندم و برگشتم هنوز قطار ایستاده بود. به دختر جوان گفتم ، قبله معلوم است، بیا با این بُتری وضو بگیر و روی این ملافه هم نماز را بخوان. قبل از اینکه دختر جوان حرفی بزند، آن دونفر خانم که باهم بودند، یکی شان گفت: شما به امام هفتم اعتقاد دارید؟ در پاسخ گفتم بله.ادامه داد ” من توی مجله خوندم، امام هفتم گفته یک ساعت فکر کردن مساوی هفتاد سال عبادته، چرا مجبورش می کنی که نماز بخونه اون داره فکر می کنه".

    گفتم اولا: این سخن پیامبر اکرم است«تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سبعینَ سَنَةً» شماهم اعتقاد داری به امام ششم ؟ گفت بله. گفتم: امام صادق علیه السلام فرموده هرکسی به نماز اهمیت ندهد ما او را شفاعت نمی کنیم.  «إِنَّهُ لَا ینَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاةِ».

    دوم: آن فکری مساوی هفتاد سال عبادت است، که در باره شناخت پروردگار و سپاس گزاری از او باشد؛ یعنی وقتی فکر کردی به عظمت خداوند پی بردی، بر ایمانت افزوده شود. ایمان به غیب، مثل خداوند، قیامت، پیامبران، ائمه هدی علیهم السلام، هر فکری ارزش عبادت ندارد، یک دزد و قاتل هم فکر می کند که چگونه دزدی کند یا فردی را به قتل برساند.

    گفت: “کی گفته که ما ایمان نداریم"؟ گفتم اگر ایمان واقعی داشتی نسبت به نماز کاهلی نمی کردی، برای نماز اهمیت قائل می شدی و این دختر جوان را به نخواندن نماز تشویق نمی کردی.

    نماز مانند کشتی است که باید در دریای ایمان جاری شود، کشتی بدون آب در خشکی هرگز حرکت نمی کند. نماز بسان کشتی است که باید در دریای ایمان به غیب قرار گیرد تا  حرکت کند و انسان را به ساحل نجات برساند.

    خلاصه ما اندر بحث بودیم و آن دختر هم تماشا می کرد و قطار هم حرکت کرد و وقت هم گذشته بود، آن سه نفر هم نماز را بجا نیاوردند و سبب رنجش روح ما شدند و لذت سفر را بر ما تلخ کردند، اجبارا فضایی را تنفس می کردم که با بی نمازان هم نفس بودم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-03-27] [ 05:38:00 ب.ظ ]





      قلب بی درِ دختر بدحجاب   ...

    نگهبان قلب

    نق می زد چرا سرنوشتم اینگونه شد، گفتم: قلب تو نگهبان داشت؟ با تعجب به من نگاه کرد ، نگاهش، نگاه عاقل اندر سفیه بود! گفت مثلا می خواهم مرا راهنمایی کنی! گفتم: خب به سوال من پاسخ ندادی!

    اگر انسان مواظب ورودی های قلبش نباشد، بادست خودش بر اساس ورودی های قلبش سرنوشتش را رقم می زند. گفت:” ای بابا توهم می خواهی با فلسفه بافی جواب من را بدی! یک کلمه بگو بلد نیستم.” گفتم آدم عاقل تو هر وقت غذا می خوری به غذایت نگاه نمی کنی ؟ هرغذایی را با هر وضعی می خوری، مثلا غذایی که روی آن باز مانده و هر گونه حشره ای روی آن نشسته یا اینکه ته مانده غذای دیگران را می خوری؟ “گفت بسه نگو الان حالم بهم می خوره!” گفتم: تو باید برای قلبت نگهبانی می گذاشتی تا هر سخنی را نشنوی و هر تصویری یا منظره ای را نبینی و زبانت را بند می زدی تا هر سخنی را نگوید.

    از امیر المومنین پرسیدند چگونه به این مقام رسیدی؟ فرمود:«کنت بَواباً علی باب قلبی» نگهبان قلبم بودم و مراقب بودم که هرچیزی وارد نشود. مگر نشنیده ای که حضرت علی می فرماید قلب مانند قُلک است، که از شکاف آن پول ها را به درون آن می ریزند. هر آنچه وارد آن شود دیگر خارج نمی شود مگر با شکسته شدن.

    چشم و گوش و دهان راه های ورودی قلب است. وارداتی که به قلب انسان می‌رسد روی هویت و شخصیت انسان اثر می گذارد، اگر واردات از جنس حرام باشد، دیگر قلب تو آمادگی پذیرش حق را نخواهد داشت. در نتیجه هرچه نصیحت گر به تو بگوید که از این مسیر حرکت نکن دچار هلاکت می شوی، باور نمی کنی؛ و همین می شود؛ سرنوشتی را برای خود رقم زدی که با افسوس خوردن ترمیم نمی شود. سرمایه هایی را از دست داده ای که جبران نا پذیر است.

    موضوعات: فرهنگی, داستان  لینک ثابت



     [ 02:18:00 ب.ظ ]





      موسای دوران عصا را انداخت   ...

    امام خامنه ای رهبر خوبان

    حضرت موسی علیه السلام به فرعونیان و ساحران گفت : هرچه دارید آماده کنید .آنها هم با اطمینان هرچه در کیسه داشتند بیرون آوردند. طنابها چوب ها را همه را به روی داریره ریختند همه آنجا بودند . همه ترسیدند حتی خود موسای پیامبر علیه السلام هم کمی ترسید «فاوجس فی نفسه خیفةً موسی، قلنا لا تَخَف اِنّكَ انت الاعلی» موسی ترس خفیفی در دل احساس كرد، گفتیم نترس تو مسلماً (پیروز) و برتری. موسای نبی از این بیم داشت كه نكند مردم تحت تأثیر این صحنه واقع شوند ولی بعد از چند هزار سال موسای ما علاوه نترسید بلکه فراعنه جهان امروز را هم ترساند پنج شنبه 23 خرداد را در خاطره تاریخی ملت های آزاده ثبت شد.
    همه می فهمند ،حتی عضو سابق پارلمان کویت، که در توییتش نوشت: دیروز عبیدالله به امام حسین علیه السلام در کربلا نامه نوشت و داد به عمرسعد تا امام جوابش را بدهد ولی امام علیه السلام فرمود جوابی به او نمی دهم! حادثه ها تکرار می شوند. و حالا تاریخ تکرار شد و امام خامنه ای فرزند خلف امام حسین فرمود: من  ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمی دانم!

    غرور شکسته امت را بعد از برجام  نافرجام ترسوهای فریفته  شده به گندم ری را ترمیم کرد و امید ها را به دلهای شکسته جوانان پر غرور و لبریز از غیرت جاری ساخت و دل خانواده شهدا بلکه دلهای آزادگان جهان را شاد ساخت.

    کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا وامام خامنه ای نایب امام عصر در دوران غیبت کبری!

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-03-25] [ 08:42:00 ق.ظ ]





      دختر بد حجاب و بغل امامزاده   ...

    زیارتگاه توسل

    جاذبه زیارت
    گوشه حرم امام زاده نشسته بودم، زوار را تماشا می کردم؛ که دختر جوانی آمد و سوال داشت. گفت: به نظر شما بوسیدن ضریح امام زاده فایده ای دارد؟ بهش گفتم این سؤال از کجا به ذهنت رسیده است؟حتما توی فضای مجازی دیده ای. تا حالا باآهن ربا آزمایش کرده ای؟ آهن جذب آهن ربا می شود. ولی اگر این آهن زنگ بزند و اکسیده شود و خاصیت خود را از دست بدهد، دیگر آهنربا آن را جذب نمی کند و علت آن پوسیدگی و زنگ زدگی آهن است. گناهان، مانند پرده ای بر روی قلب هستند، مثل اینکه دور سوزن را پارچه و نخ به اندازه ای بپیچید که سوزن دیگر پیدا نباشد، در این حالت، دیگه قیچی آهن ربا آن را نمی رباید، ولی اگر این پارچه ها را از روی آن برداری و عریان شد، سوزن با یک پرتاب جذب آهن ربا می شود و قیچی سوزن را می رباید. مومن نسبت به امامزاده ها مثل آهن و آهنربا، خودش را به سمت آنها پرتاب می کند و خود را به دامان آنها می اندازد، وقتی که احساس می کند در حرم است، همه چیز از یادش می رود، انس پیدا می کند و با آنها صحبت و در دل و گریه می کند و با آنها مأنوس می شود .
    ضریح را از باب احترام و تبرک جستن می بوسیم و آن را دامن امام زاده تصور می کنیم که دست به دامن او می شویم و التماس می کنیم.آرزوهایمان را با امام زاده مطرح می کنیم و امامزاده را وکیل خود می کنیم به خاطر آبرویی که نزد پروردگار دارد، واسطه شود و حاجات ما را از پروردگار بخواهد، دختر زائر که به پهنای صورت اشک می ریخت گفت: با این حرفها دلم آرام شد. رفت تا ضریح را بغل کند و یا اینکه خودش را توی بغل امامزاده بیندازد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-03-24] [ 10:32:00 ق.ظ ]





      نهی از منکر دختر نیمه عریان   ...

    بهار از راه رسید، بوی خوش شکوفهای درختان با بوی چمن آمیخته شده بود. مثلا خواستیم گردشی در طبیعت بکنیم. خانواده ها هم آمده بودند. پدری در کنار دخترش که لباس نیمه عریان پوشیده د اشت مشغول تاب بازی بود. نتوانستم سکوت کنم. رفتم کنار پدر و دختر ایستادم، به دختر گفتم؛ اگر شما یک جوجه داشته باشد، و گربه بخواهد جوجه را بگیرد، و یک نفر مانع شود . شما خوشحال می شوید یا ناراحت!
    گفت: خوشحال می شوم. گفتم شما که بزرگ شده ای چرا با این لباس و سر برهنه بیرون آمده ای، این کار شیطان(گربه) است که شمارا با این وضع به خیابان و پارک می آورد. شما هم مثل جوجه هستی. من هم همان کس هستم که گربه فراری می دهم. شما باید از راهنمایی من خوشحال باشی. دختر بدون سخنی مرا تماشا می کرد!به پدر گفتم: شما که مرد هستید و روحیه جنس خودتان را بهتر می شناسید، چطور جرات می کنید دخترتان را با این وضع بیرون میاورید! شیطان همان گربه است که شما را فریب می دهد تا در بی حجابی همسر و دخترت که ناموس (جوجه)شما هستند بی تفاوت باشی. آن یک نفر که مانع بردن جوجه می شود ، من هستم که به شما نهی از منکر می کنم تا همسر و دخترت را شیطان(گربه) از راه نبرد. پدر با این سخن بلافاصله دختر را در میان دو دستان خود بغل کرد و با نگرانی به اطراف نگاه کرد و  تشکر کرد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:10:00 ق.ظ ]





      خطر در کمین دختر   ...

    صدای لرزان دختر از تلفن کاملا مشخص بود.گفتم:آروم باش، شمرده حرف بزن تا بفهمم چی میگی؟کمی آروم شد بغضش ترکید وگریه کرد.گفتم:حالا بگو چی شده؟گفت: خانم دایی چقدر به آدم محرمه؟ گفتم: اگر جوان است شما فقط به او دست بده اما اگر پیر و سن سال دار است، پیشانی شمارا ببوسد. گفت: دایی من وقتی کنار من می نشینه بعضی از قسمت هایی از بدن مرا لمس می کنه.گفتم: به مادرت بگو. گفت: مادرم به داییم خیلی اعتماد داره و چون تحصیلکرده است، حتما من را متهم می کنه. گفتم شماره تلفن مادرت را بده من با او حرف بزنم، گفت: می فهمه که من به شما گفتم. گفتم شماره تلفن دایت را بده تا به اداره آگاهی بدیم جلویش را بگیرند. خلاصه هر راهی را گفتم قبول نکرد، مثل مکانهایی که من برای سخنرانی می رفتم، گفت مادرم اهل جلسه این جور مجالس نیست.آخر یادش افتاد که مادرش جلسه انجمن اولیا مدرسه را شرکت می کند. قرار شد من به مشاور مدرسه مشکل را مطرح کنم، او به مادران سفارش کند که مراقب دخترانشان باشند. تنها راه حلی که دختر بفکرش می رسید این بود که هروقت دایی خانه آنها بود، مادرش میرفت بیرون، دختر در حیاط را باز می گذاشت وتوی حیاط می ماند تا مادرش به خانه برگردد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 09:53:00 ق.ظ ]





      دختر معترض به ضریح   ...

    ضریح بوسیدن طلاکاری

    روزجمعه بود من در موقعیت پاسخ به سؤالات و مشاوره نماز جمعه نشسته بودم، یه دختر دانشجو آمد، گفت: وقتی ما اینقدر فقیر توی کشورمون داریم، چرا برای تزئین ضریح ائمه هزینه می کنند؟

    گفتم اولا مردم برای ائمه احترام قائلا و آنها را دوست دارند، با این کار دوستی خود را اعلام  می کنند، آن زمانی که ائمه به شهادت رسیدند، این مردم در آن زمان نبودند تا از آنان دفاع کنند، دوم اینکه برای طلا کاری حرم، خود مردم هزینه می کنن، همان فقیری که شما ادعا داری که به جای حرم برای او هزینه کنند، خودش نذوراتش را به حرم می فرستد.شما در این تحقیقی که می کنی از چند نفر فقیر بپرس، آیا حاضری نذوراتی که به حرم امام رضا می فرستی به فقرا بدهند، ببین چی بهت جواب میدهند.

    سوم طلاکاری حرم از بودجه دولتی نیست، هزینه آن از نذورات و املاک وقفی حرم است که مردم برای امامشان وقف کرده اند.

    چهارم اگر حرم ائمه بدون ضریح باشد سایر مردمی که به دین دیگری هستند شیعیان را مورد تمسخر قرار می دهند، که ببینید این مدعیان دوستی با امام شان چه مرقدی درست کرده اند. همان طور که چهار امام ما در بقیع بدون بارگاه هست! بارگاهی که وجود داشته توسط وهابیت تخریب کردند. گفتم تا به حال حرم امام رضا رفته ای؟ گفت: آری! گفتم اگر ضریح نباشد مردم چگونه از قبر امام رضا تبرک بجویند! تشکر کرد و رفت.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-03-18] [ 02:20:00 ب.ظ ]





      نافرمانی های تلخ و گزنده   ...

    خدایا مرا ببخش

    خداجونم! می ترسم ماه رمضان دیگری را تجربه نکنم، فرصتم تمام بشه.
    خودت خوب می دونی که پرونده اعمالم پیچ ها و گره های زیادی داره.
    هرچند گناهان و نافرمانی هایم از روی علم و آگاهی نبوده است.
    عصیان های تلخم به خاطر جهالتم بوده، اگر درک و فهم اندکی که اکنون دارم، آن زمان داشتم، هرگز گرفتار بی ادبی در پیشگاهت نمی شدم.

    اگر با این معرفت ناچیزی که دارم به آن روز ها برگردانیم هر گز اشتباهاتم تکرار نخواهد شد.
    در ضمن اولین گناهکار و آخرین گناهکار نیستم!
    خدایا به حرمت پیامبرعظیم الشانت که ما را برای به ظهور رسیدن کمال انسان کامل؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله، آفریدی سوگند می دهیم، در این ماه مهمانی بیامرز.
    طبق همان وعده ای که داده ای:
    عن أبى جعفر (ع) قال: يا جابر من دخل عليه شهر رمضان فصام نهاره وقام وردا من ليلته وحفظ فرجه ولسانه، وغض بصره وكف أذاه، خرج من الذنوب كيوم ولدته امه، قال: قلت له: جعلت فداك ما أحسن هذا من حديث؟ قال: ما أشد هذا من شرط؟
    امام باقر علیه السلام به جابر جعفی فرمودند:کسیکه وارد ماه مبارک رمضان شود و روزش را روزه بگیرد و مقداری از شب را به نماز بایستد و شهوت و زبانش را حفظ کند و چشمش را (از حرام )بپوشد واذیتش را(از مردم )باز دارد، از گناهان خارج(پاک )می‌شود مثل روزیکه از مادر متولد شده است.
    جابر می‌گوید عرض کردم :فدایتان شوم چقدر حدیث قشنگ ونیکویی است این حدیث،امام باقر علیه السلام فرمودند:ولی شرایط سختی هم دارد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:21:00 ق.ظ ]





      دختر بد حجاب گریان در شبستان   ...

    دعا کنیم

    گوشه شبستان نشسته بودم، شب احیا بود.دختر جوانی بد حجابی که خیلی مضطرب بود،کنارم نشسته بود.
    من در حال فکر بودم، و شگفت زده . که خدایا این جماعت در طول یازده ماه کجا هستند ؟
    یعنی همه جا هستند جز مسجد. دختر جوان سر سخن را باز کرد، گفت: یعنی دعای همه پذیرفته میشه؟ من که باورم نمیشه خدا حاجت مردم را بده! گفتم: چرا گمان می کنی که خدا دعا را مسجاب نمی کند؟

    خدایی که خودش گفته وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ شما بخواهید من هم میدهم. خداوند علاوه بر همه روزها و لحظه ها که خواسته تا ما ازش بخواهیم شبها و روزها و مکان‌های خاصی را هم برای اجابت دعا و خواسته های مردم قرار داده تا از او بخواهند هرکسی که بیشتر بخواهد، بیشتر می‌دهد. ولی پاسخ گرفتن از دعا هامون شرط داره، باید در طول روز کارهای مثبتی را انجام داده باشی تا صدایت به خدا برسد.

    ممکن است بعضی کارهای منفی ما مانند جِرم و فیلتری شود و مانع رسیدن صدای ما شود.

    دعا مانند این است که شما می خواهید یک چک را به کسی بدهید. باید پولی در حساب بانکی داشته باشید. اگر در حساب بانکی شما پول نباشد چک شما بی اغتبار است
    کارهایی که در طول هفته انجام می دهیم، مانند پولی است که به حسابمان واریز می کنیم. اگر در طول هفته کار های مثبت انجام نداده باشیم چگونه چک میدهیم؟!
    اعتبار چک ما به میزان موجودی ماست. نه به میزان رقمی که روی چک می نویسیم.
    مثل اینکه می گویی: « خدایا! بیماری مادرم را شفا بده» یا بگوییم«خدایا همسر خوب، خانه یا شغل… برایم لطف کن»این خود مانند یک چک است، پس باید عملی در حسابتان باشد تا این چکی را که کشیده اید، برگشت نخورد، خصوصا قرار است امشب که شب قدر است، سرنوشت ها رقم بخورد؛اگر بخواهیم سرنوشت خوبی برایمان مقدر شود، باید زمینه آین تقدیر را خودمان فراهم کنیم. یعنی به واجبات عمل کنیم از حرام ها دوری کنیم تا مستحق دریافت سرنوشت عالی گردیم، اعمال نیک، پشتوانه قبول شدن دعا است.

    من همیطور رگباری موعظه می کردم و دختر جوان به پهنای صورتش اشک می ریخت، گفتم الآن بهترین زمان دعاست. حالا که دلت شکسته هرچه می خواهی از خدا بخواه.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-03-14] [ 03:14:00 ب.ظ ]





      خدا در اتوبوس   ...

    سفر آخرت با چمدان خالی

    با هم همسفر بودیم، خیلی ساکت بود. معلوم بود درونگرا است درست برخلاف من که برونگرا هستم. فکر کردم مسیر طولانی 18 ساعته با یک همراهی که ساکته راه چند برابر می شود. وقتی که کمی چرت زدیم و از پنجره بیرون را نگاه کردم، دیگه تحملم برای سکوت تمام شد. کمی تنقلات از کیفم درآوردم و بهش تعارف کردم تا باب سخن باز شود. اول قبول نمی کرد ولی با اصرارم پذیرفت.
    پرسیدم شما هم تنها سفرمی کنید با اشاره سر پاسخ داد. القصه به حرف آوردمش. گفت: آینده را تاریک و سیاه می بینم، از همه چیز می‌ترسم.هیچ امیدی ندارم، از زندگی بیزارم.خلاصه گرم سخن شده بود، صبر کردم تا هرچیزی که او را آزار می‌دهد روی داریره بریزد. گفتم:با یک مثال، مشکلت را بررسی می کنیم.
    این آقای راننده که می خواهد به مقصدمان برساند، زمانی در جاده می ترسد كه یا بنزین ندارد یا قاچاق حمل كرده یا مسافر اضافه سوار كرده باشد یا با سرعت غیر مجاز حرکت کند، یا جاده را گم كرده یا در مقصد جایی را آماده نكرده و یا مسافرانش نا اهل باشند. در غیر این صورت راننده نباید ترسی داشته باشد. حالا قصه ی من و شما مثل راننده است.مسافران هم زمانی که در مقصد از قبل هتل رزرو کرده باشد و وسایل یک ماه سفر در چمدان داشته باشد؛ هرگز نگرانی نخواهد داشت و دچار افسردگی نمی شود.
    درست عین سفر دنیا و زندگی؛ اگر انسان برای بعد از مرگ خود، زاد و توشه ی لازم را برداشته باشد، كار خلاف نكرده باشد، راه را بداند، در مقصد جایی را در نظر گرفته باشد و دوستانش افراد صالح باشند و حركتش طبق مقررات و مجاز باشد، نگرانی نخواهد داشت.
    گفتم: باید برای زندگی برنامه داشته باشی، یک بخشی از زندگی را برای بندگی خدا و بخشی را برای امرار معاش و بخشی را برای تفریح سالم تنظیم کنی؛ تا هیچ بخشی از بعد زندگی دچار خلا شود. با این وضع هیچ وقت گرفتار یاس و ناامیدی نمی شوی.
    در پایان سفر خیلی خوشحال بود، می گفت: برای شفای درد هایم عازم سفر زیارتی شدم تا بلکه از امام رضا شفا بگیرم؛ ولی امام رضا بوسیله زائرش مرا شفا داد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-03-12] [ 10:55:00 ق.ظ ]





      کاش نام یعقوب اسرائیل نبود   ...

    مرگ بر اسرائیل

    چکنیم که نام صهیونیسم های قاتل به اسرائیل معروف شده است و ما در هر نماز ذکر مرگ بر اسرائیل را از خداوند متعال درخواست می کنیم، که نام این امت ناسپاس کودک کش غاصب، همنام پیامبری چون حضرت یعقوب  علیه السلام است.

    بعد از هر رمضان بندگی از خداوند عیدی می خواهیم که مرگ بر اسرائیل است.

    کاش حضرت یعقوب فرزندان حسودش را با نفرین سنگ می کرد.همانهایی که باعث رنج چهل ساله این پیامبر شدند.

    همانهایی که یوسف را به قعر چاه انداختند، اکنون سالهاست که ظلمی که یوسف شد را با گوشت و پوست خود حس می کنیم.

    کاش حضرت یوسف برادران گنهکارش را نمی بخشید و در قحطی و فقر به مرگشان می سپرد.

    کاش حضرت موسی برای نجات امت ناسپاس، از ظلم فرعون قیام نمی کرد.

    کاش آنها در دریا همچون فرعون به غرق می سپرد.

    کاش حضرت یعقوب، حضرت یوسف، حضرت موسی علیهم السلام بیایند و ستمگری فرزندان ناخلف و پیمان شکن و عنود و غاصب را به تماشا بنشینند.

    کاش بیایند و تماشا کنند که این ناسپاسان غاصب و قاتلان پیامبران، چگونه چشم فرعون ها و سامری ها را روشن کرده اند .

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-03-10] [ 01:43:00 ب.ظ ]





      یهودیان آتش به اختیار!!!   ...

    #آتش_به_اختیار

    از برجسته‏ ترین مولفه‏ هاى نظام فكرى حضرت امام خمینى(ره) را مى ‏توان مبارزه با نظام سلطه و استكبارجهانى و دفاع از مظلومین و مستضعفین در تمامى نقاط جهان به‏ خصوص ملت‏هاى مسلمان عنوان نمود؛ دیدگاهى كه اصول و مبانى متعالى آن، ریشه در اندیشه ‏هاى ناب اسلامى دارد.

    بر مبناى این تفكر، آن رهبر فرزانه و دوراندیش كه خط سیر سیاست‏ها و نقشه‏ هاى دشمنان اسلام و اهداف اسلام ‏ستیزانه آنان را در تشكیل رژیم صهیونیستى با استفاده از حربه استعمار در۱۹۴۸به‏ خوبى شناخته بود، با ابتكارى سیاسى و با بهره ‏گیرى از پشتوانه اعتقادى جهان اسلام، در پیامى تاریخى درسال ۱۳۵۸، آخرین جمعه مبارك رمضان را «روز قدس» نامید تا مسلمین جهان را با اتكا به اعتقادات اسلامى و نه با اتكا به دولت‏ها و سران خود، علیه این رژیم اشغالگر بسیج نماید و آرمان رهایى فلسطین را به آرمانى همگانى و اعتقادى - سیاسى تبدیل كند.

    پ ن
    روزی که امام راحل آن مرد بزرگ روز قدس را انتخاب کرد هیچ کس اهمیت این موضوع را نمی‌دانست !!

    اهمیت روز قدس از مرز ها گذر کرد و در تمام دنیا به عنوان مهمترین تفکرسیاسی الغا شد حتی یهودیان غیر صهیونیست هم در این روز به فرمان امام خمینی (ره )آتش به اختیار هستند!!!
    روز قدس همه جهانیان را برای مبارزه با اسرائیل تا ظهور امام عصر عج پای کار نگه می دارد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-03-09] [ 08:43:00 ب.ظ ]





      رمضان کودکیم   ...


    خاطره اولین روزیکه روزه گرفتم
    وقتی که بعد از ظهر شد،خورشید رو دنبال می کردم که کی غروب می کنه؟
    از یه طرف.بوی دود سماور ذغالی از طرف دیگه بوی سنگگ تازه توی فضا پرشده بود ،فکر چایی شیرین با نون داغ گرسنگی مو بیشتر می کرد مادرم وقتی بی طاقتیمو دید برام یه استکان چایی ریخت گفت چایی رو هم بزن تا شکرش حل بشه اما یه وقت نخوری کفاره به گردنت بیاد.صدای قاشق چایخوری هم برام قشنگ شده بود، که صدای اذان از بلندگوهای مناره های حرم بلند شد،از ته دل خوشحال شدم.
    بعضی روزها که آب حوض خونه تازه پر شده بود، برای رفع تشنگی همه صورتم را توی آب زلال می کردم و با چشم های باز و دهان باز شناکردن ماهی هارو تماشا می کردم ولی می دوسنتم که نباید آب و قورت بدهم اون زمان آب لوله کشی نبود؛ باید از چاهی که هفته ای یه بار تو جوی کوچه جاری می شد از راه آب که   بهش گنگ می گفتن، حوض را پر می کردیم. برای همین فقط همون یه لحظه می شد باچشم و دهان بازصورت توآب فرو کنم .
    سحری هم شیرینی خودشو داشت، وقتی می خوابیدم اگر سرمو زیر لحاف کرسی می کردم بوی پلوی دم کرده ایرانی با روغن حیوانی که مادرم برا گرم موندن زیرکرسی گذاشته بود ذائقه مو حساس می کرد وقتی لحاف رو کنار می بردم بوی قرمه سبزیی که رو سه پایه ای که روی چراغ گرد سوز بود و غلغل می کرد برا سحری خوردن خوشحال می شدم.
    صدای طبل مش باقر خدا بیامرزرا هم خیلی دوست داشتم، وقت سحر با صدای طبلش محله را بیدار می کرد.
    مادر خدا بیامرزم توی نور چراغ گرد سوز آهسته قرآن می خواند خلاصه همه اینها برای من خاطره شد .در حالیکه قبل از رمضان بعضی آن اتفاقات بود ولی برام مهم نبود.مثل صدای اذان، چایی شیرین، بوی سنگگ، بوی سماور ذغالی، بوی پلو و قرمه سبزی، صورت توی آب حوض فرو کردن … ولی باروزه گرفتن همه اونها برام معنا پیدا کرد!

    _______________________________________________

     

    حالا وقتی بچه های این زمان را می بینم،  متوجه می شم چقدر شادی هامون ساده و بی آلایش بوده.!!!!

     

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



     [ 11:54:00 ق.ظ ]





      عید فطر، پاداش بندگی   ...

     

    ماه رمضان، ویژگی های مهمی دارد که ریشه برکات بزرگ این ماه و پایه نعمت های بی شمار هستند. شکوه ، عظمت و برکات مادی و معنوی ای که از این ماه، نصیب اهل ایمان می شود، از نگاه احادیث اسلامی، قابل توصیف نیستند و اگر مسلمانان شناخت درستی از برکات این ماه بافضیلت داشتند و مواهب و دستاوردهای بزرگ آن را می دانستند، آرزو می کردند که سراسر سال ، رمضان باشد.

    حدیث پیامبر خدا در این مورد ،چنین است: لو یعلم العباد فی رمضان، لتمنت آن یکون رمضان سنه؛ اگر بندگان بدانند که در رمضان، چه نعمت ها و آثاری هست، آرزو می کنند که رمضان، یک سال باشد.

    1-آغاز سال

    آغاز سال در بین ایرانیان باستان اولین روز فروردین است،و در بین اعراب اولین روز ماه محرم است و مسیحیان هم روز میلاد حضرت مسیح علیه السلام آغاز سال می دانندt اما برخی از متون دینی تاکید دارند که ماه رمضان،آغاز سال است؛ برخی از آنها« شب قدر» را آغاز سال می داسته اند؛ و برخی نیز عید فطر را اول سال تعیین کرده اند.

    همچنین که آغاز فروردین، شروع سال طبیعی است(چون زمین جامه نو می پوشد و درختان سبز می شوند)، ماه رمضان هم آغاز سال انسانیت از نگاه اسلام است ،چرا که در این ماه عزیز، حیات معنوی اهل سیر و سلوک، تجدید می شود.

    2- ویژگی میهمانی خدا

    این چه میهمانی است پرهیز از خوردن و نوشیدن و لذت بردن نخستین شرط آن است؟

    پاسخ این سوال: انسان ترکیبی از جسم و جان است همان گونه که جسم نیاز به غذای مادی دارد هویت و حقیقت انسانی او نیز به غذاهای معنوی نیاز دارد.

    منبع : مراقبات ماه رمضان: ری شهری ص 12-16

    موضوعات: فرهنگی, آموزنده  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-03-07] [ 10:41:00 ق.ظ ]





      حضرت علی علیه السلام برتر از انبیا   ...

     

    سوال و جواب صعصعه بن صوحان با علی علیه السلام در علت افضل بودن علی علیه السلام برانبیا  هنگامیکه در بستر شهادت بود.

    صعصعه عرض کرد :«مرا خبر دهید ،شما افضل هستید یا آدم علیهاالسلام ؟»

    حضرت فرمودند:«قبیح است که مرد خودرا تعریف و تزکیه بنماید ولکن از باب نعمتهای خداداده خود را بازگوکن می گویم من از آدم افضل هستم».

    صعصعه عرض کرد :«به چه دلیل افضل از آدم علیه السلام هستی؟»

    حضرت فرمودند:«برای آدم علیه السلام همه قسم وسایل رحمت در بهشت فراهم بود،فقط از یک شجره گندم منع گردید ولی او از آن شجره منهیه خورد واز بهشت وجوار رحمت حق خارج شد. ولی خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود ،من به میل واراده خودم  چون دنیارا قابل توجه نمی دانستم از گندم نخوردم.

    صعصعه عرض کرد :«شما افضل هستید یا نوح علیه السلام ؟»

    صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟»

    حضرت فرمودند:«نوح علیه السلام قوم خود را دعوت کرد ولی آنها اطاعت نکردند وبه او آزار رساندن تا درباره آنان نفرین کرد؛ اما من بعد از خاتم الانبیاصلی الله علیه وآله با آن همه صدمات واذیتهای بسیار فراون که از این امت دیدم، ابدا در باره آنها نفرین نکردم وصبر نمودم.

    صعصعه عرض کرد : «شما افضل هستید یا ابراهیم علیهاالسلام ؟»

    حضرت فرمودند:«من از ابراهیم افضل هستم».

    صعصعه عرض کرد :« به چه دلیل؟» حضرت فرمودند:«ابراهیم علیه السلام عرض کرد«خدایا به من نشان بده که چگونه مرده را زنده می کنی تا قلبم اطمینان پیداکند

    ولی ایمان من به جایی رسید گفتم اگر پرده بالا رود وکشف حجب گردد، یقین من زیاد نخواد شد».

    صعصعه عرض کرد : «شما افضل هستید یا موسی علیهاالسلام ؟»

    حضرت فرمودند:«من از ابراهیم افضل هستم».
        صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟» حضرت فرمودند:وقتی خداوند اورا مامور کرد تا برای دعوت فرعون به مصر برود،عرض کرد: من یک نفر را کشته ام  می ترسم یک نفر را با من همراه کن،اما وقتی رسول اکرم از جانب  خدا مامورم کرد بروم در مکه بالای بام کعبه وآیات سوره برائت را بر کفار قریش قرائت کنم ،باآنکه کمتر کسی بود که پدر یا برادر و عم و خال او بدست من کشته نشده باشد، ولی نترسیدم و اطاعت کردم و ماموریت را انجام دادم.

     صعصعه عرض کرد :    «شما افضل هستید یا عیسی علیه السلام ؟

    حضرت فرمودند:«من ازعیسی علیه السلام افضل هستم».

    صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟» حضرت فرمودند: پس ازآنکه مریم«سلام الله علیها» بواسطه دمیدن جبرییل  و به قدرت  خدا حامله شد ، همین که زمان وضع حمل رسیدبه او وحی شد که بیت المقدس محل عبادت است نه خانه ولادت اما من وقتی مادرم را درد زاییدن گرفت در حالتی که وسط مسجد الحرام  بود،به مستجار کعبه متمسک گردید وعرض کرد :الهی به حق این خانه و آن کسی که این خانه را بنا کرده، این درد زاییدن را برمن آسان گردان؛ همان ساعت دیوار شکافته شد، مادرم را با ندای غیبی به داخل خانه دعوت نمودند ومادرم وارد شد ومن در همان خانه کعبه به دنیا آمدم.

    منبع: اللمعة البیضاءص۲۲۰

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-03-06] [ 10:56:00 ق.ظ ]





      یهودیان مشتاق امیرالمومنین علیه السلام   ...

    عبدالله بن خالدبن سعید بن عاص نقل کرده:در محضر امیرالمومنین علیه السلام بودم که از کوفه خارج شد و به نخیله رسید و دو فرسخ از کوفه جدا شد.

    آن وقت پنجاه نفر از یهود محضر او آمده و گفتند:تو امام علی بن ابی طالب هستی؟فرمود: من او هستم، گفتند ما سنگی داریم که نام شش نفر از انبیا در آن نوشته شده است واین را در کتابهای خود خوانده ایم،ما آن صخره را گم کرده ایم، اگر امام هستی آن را برای ما پیدا کن.

    حضرت فرمود:پشت سر من بیایید.آنها با امام رفتند،به وسط بیابانی رسید، و در آن تل بزرگ شن بود،امام باد را فرمود: ای باد به حق اسم اعظم خدا، این خاک را از روی صخره زایل کن،دیری نپایید تا باد همه خاک ها را از صخره پراکنده کرد، وسنگ ظاهر شد فرمود: این سنگ شماست که می خواستید.

    گفتند: در آن نوشته ونامی نمی بینیم،فرمود:نام ها در آن طرف سنگ اند که به زمین چسبیده است، آن را برگردانید،خواستند سنگ را برگردانند نتوانستند، تا هزار نفر در آنجا جمع شد و نتوانستند، امام فرمود: کنار بروید،آنگاه دست به سوی سنگ دراز کرد و آن را برگردانید، دیدند نام شش نفر از انبیای صاحب شریعت در آن نوشته شده:آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد علیهم الصلاه و السلام.

    آن پنجاه نفر از یهود گفتند:«نشهد ان لا اله الا الله و محمدا رسول الله و انک امیرالمونین وسید الوصیین و حجه الله فی ارضه»

    هرکه تو را شناخت خوشبخت شد ونجات یافت و هر که تو را مخالفت کرد گمراه شد و بیراهه رفت و به جهنم افتاد.

    بحار ج 41 ص256

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:54:00 ق.ظ ]





      دستگیری خدا در مهمانی   ...

    قالَ عليه السلام: يَابْنَ آدَمٍ، لَمْ تَزَلْ في هَدْمِ عُمْرِکَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّکَ، فَخُذْ مِمّا في يَدَيْکَ لِما بَيْنَ يَدَيْکَ .فرمود: اي فرزند آدم از موقعي که به دنيا آمده اي در حال گذراندن عمرت هستي، پس از آنچه داري براي آينده ات (قبر و قيامت) ذخيره نما. [کلمه الامام حسن ج۷ص۳۵]

    امام حسن علیه السلام :پیشبینی مهمی را به انسان یاد آور می شود.برای روزهای پیش رو هرچه می توانی ذخیره کن، برای روزهای نداری! روز هایی که امام علی علیه السلام از کمی زاد و توشه به درگاه پروردگار می نالد.

    مانند کفار نباشیم که همه چیز را در دنیا مصرف می کنند برای آخرت ذخیره ای ندارند.

    بهره های فیزیکی و معنوی شاکله انسان را می سازد.
    تزودوا خیر الزاد التقوی،، زاد و توشه برگیرید که بهترین توشه تقوی است .بقره 

    تعجب می کنم از کسی که برای خوردنی هایش فکر می کند، اما در معقولاتش فکر نمی کند، در سلامت جسم فکر می کند در سلامت فکر و شخصیت خود فکر نمی کند. مراقب ورودیهای فکریش نیست؛ گوش و چشم در نشست های خانوادگی و دوستان مثل دروازه باز است.نگران دین و خانواده نیست؛ درحالیکه در یک نشست با دوستان ناجور یک سطل زباله به روح و شخصیت او ریخته می شود
    باید برای وردی هایش برنامه ریزی شخصیتی داشته باشد.

    اصل هدف ماه رمضان  و مهمانی خداوند ذخیره تقوی و برنامه ریزی برای تقرب است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-02-31] [ 12:20:00 ب.ظ ]





      خاطرات شیرین افطاری   ...

    ستاره ها آسمان بهشت

    یاد روز های خوش رمضان طعم نان داغ دارد. یاد شبهایی که روی بام می خوابیدیم و ستاره ها را شماره می کردیم.
    مادر می گفت زود بخوابید که سحر نزدیک است، باید بیدار شوید.
     از مادرم می پرسیدم، مادر خدا کجای آسمان است؟ بهشت توی آسمان است؟ جهنم کجاست؟ حتما روی زمین است. چون آسمان خیلی زیباست نمی تواند جای جهنم باشد. منتظر جواب مادر نمی شدم. سوالاتم پشت هم ردیف می شد. خدا برای چی مارا آفریده؟ حتما خدا می خواهد ما را خوب کند! نه حتما می خواهد که ما کار بد نکنیم.

    صدای خر و پف مادر را می شنیدم، تازه می فهمیدم که برای خودم حرف می زدم. اکنون که به پرسش هایم فکر می کنم، دنبال پاسخ هایش می گردم.

    خلاصه کدام درست است، خدا مارا آفرید تا خوب شویم یا اینکه خطا نکنیم؟

    بعضی وقتها با افرادی روبرو می شویم که همه چیز دارند، همه آن چیز هایی که برای شادی و نشاط زندگی مادی کفایت می کند.پول و مقام و زیبایی، خانواده ولی افسرده است.
    چرا چنین شده است؟ مگر چی کم دارد؟ وقتی به عمق اندوه او توجه می کنیم متوجه می شویم، مهمترین گزینه را در زندگی ندارد.
     وقتی از معنای عاشقی دور می شود به هر گناهی رو می آورد تا شاد شود .
    آن آغوش پروردگار است که باید عبد خداوند باشد تا این حس خوب و عاشقانه را بچشد. انسان فطرتا با خدا رضایت از زندگی را احساس می کند، زندگیش معنا پیدا می کند.مثل نشاط افطار کردن! همه افراد پولدار و بی پول زمان افطار شاد می شوند.

    وقتی طواف می کند لذت می برد با اینکه خسته می شود ،عرق میریزد ولی باز حریص است که دوباره طواف کند. مزه آغوش خدا اینگونه است. نتیجه این که ما آفریده شده ایم که عبد او باشیم این نهایت کمال انسان است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-02-29] [ 07:20:00 ب.ظ ]





      منفعت طلبی شهیدان   ...

    با پوزش از شهیدان خودخواه

    جواب کسانی که دل مادران شهید را با گفتن سخنانی چون «چقدر پول گرفتید و پسرتان را به قتلگاه داعشی ها فرستادید» زخم می زنند، باید چگونه باشد؟

    جواب:
    من و پسرم حیفمان آمد که با بهایی اندک و زود گذر معامله کنیم؛ چون از اول کودکی او را منفعت طلب بار آورده بودیم.طوری که به کمتر از بهشت و رضایت پروردگار راضی نباشد.
    بنابراین به کم راضی نمی شدیم. می خواستیم که بیشترین سود را با جان پسرم بدست آوریم.پسری که باشیره جانم او را پروراندم و پدرش با نان حلال و عرق جبین مخارج خانواده را تهیه می کرد.
    وقتی که خواستیم در این تجارت پر سود وارد شویم، قرار شد به بنگاه تجاری الهی سری بزنیم و مشاوره بگیریم که نرخ و تورم چه اندازه است.
    وقتی با وضو رو به قبله نشستیم و با التماس با خدا حرف زدیم که اولا به ما اجازه می دهی در چنین معامله ای سهام دار شویم.با کمال شگفتی جواب داد.
    ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم وامولهم بان لهم الجنة یقـتلون فی سبیل الله فیقتلون ویقتلون وعدا علیه حقا فی التوریة والانجیل والقرءان ومن اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به…(خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد؛ (به این گونه که: ) در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند؛ این وعده حقی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده؛ و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده‌اید؛ و این است آن پیروزی بزرگ! )

    دیدیم عجب مشاوره ای!قیمت این جان بهشت است و سندش هم در کتب آسمانی تورات و انجیل و قرآن قرار داده است. شاهدان هم حضرت موسی و عیسی علیهم السلام و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است. علاوه بر اینها خود خداوند در معامله به عهدش وفادار است و این مجاهده را پیروزی بزرگی می داند. بنا بر این نتوانستیم از این تجارت کنار بکشیم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-02-28] [ 07:24:00 ب.ظ ]





      خارهای تلخ خاطرات   ...

    معنای زندگی منفعت های بهشتی

    وقتی به آن روز ها باز می گردم و از کوچه پس کوچه هایش عبور می کنم، خارهای تلخ و گزنده خاطرت، روحم را می خراشد.
    بسیار احساس خسران می کنم و در زیر شلاق نفس ملامت گر عرق شرم وجودم را می سوزاند، و این نغمه پرودگار، «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ، كه واقعا انسان دستخوش زيان است »در ذهنم موعظه می کند.
    چرا که روزهایی را باید از لحظه به لحظه آن برای خودخواهی های شیرین خودم تلاش می کردم که بارها در قرآن از زبان خدایم شنیده بودم، «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ،
    مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده‏ اند » غفلت کردم و برای منفعت طلبی های دیگران وقت گذاشتم؛ عمر گرانمایه را زکف دادم.

    همچون حشره ای در تار عنکبوت منافع جهنمی دوستان گرفتار شدم این غفلت مرا به بی معنایی کشاند.
    بارها خودم را سرزنش می کنم که تورا چه شد، که برای خنک شدن دل کینه توز آنان آب سردی شدی در توهین کردن به بندگان خدا و چماقی شدی برای خودخواهی های شیطانی آنها.
    خلاصه این بی معنا شدنم در برهه ای مرا به شدت آزار می دهد و رنجورم ساخته است. من همه آن فرصت های طلایی را که می توانستم در ارضای خودخواهی های عمل صالح خود گام بردارم و خویشتن را به بهشت نزدیک کنم، با بی معنا شدن به جهنم نزدیک گشتم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 08:31:00 ق.ظ ]





      شرک خفی در لایک هایم   ...

    اخلاص رهای از شرک

    آفتی که به هر بنی بشری رخنه کرده است، تا او را نکشد رهایش نمی کند. بیشتر مشکلات مدیران ارشد نظام از این جا ناشی می شود، گرفتار این درد مسری هستند. تا زمانی که مردم برایشان کف و سوت می‌کشند، به مردم خدمت می کنند.
    یا فراتر از آن، در دام شرک بین المللی می افتند؛ دوست دارند هم خدا را راضی کنند هم آمریکا را!

    نمی دانم عبدالناسم یا عبدالله! نگرانم مبادا مسلمان مشرک باشم! و این شرک خفی مرا به کفر بکشاند.
    خوش خیال باشم که نماز می خوانم، روزه می گیرم، حتی حج می روم اما غفلتی شیرین مرا مشغول کند!
    وقتی مدیر هستم از احترام طلابم لذت ببرم، وقتی سخنرانی می کنم از تشویق مخاطبانم احساس خوبی در درونم جاری می شود. وقتی پستی می گذارم از انبوه لایکش خوشحال می شوم.

    در خوفم از این که یک پایم در پله سعود ایمان باشد و پای دیگرم در پله سقوط شرک! ترسانم از این که تار و پود سطور پست هایم از دیده شدن تنیده شده باشد! می ترسم کلامم در سخنرانی ها با سنجاق تحسین مخاطبان تزیین شده باشد!
    چکنم که گرفتار شرک خفی نشوم؟
    نیازمند یک جو اخلاصم، ولی این یک جو بسیار نایاب است، و یافتن آن بسیار سخت است.

    بارها یافته ام اما جایگاه مناسبی برای حفاظتش  نداشتم، با یک وزش نفرین شده دیده شدن از دست داده ام!

    گاه از این وضع خسته می شوم، تصمیم می گیرم که از هر چیزی یا کاری که رشحه ای از شرک دارد دوری کنم، فکر می کنم که حتما این هم از نتایج گامهای شیطان است؛ زیرا شیطان همیشه کارش در مایوس کردن انسان است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-02-27] [ 10:46:00 ق.ظ ]





      زنان برجسته نامشان جاودانه شد   ...

    بانوان برجسته جهان که جاودانه تاریخ بشر هستند از هر گروه و دین( کمونیست ، مسیحی ، یهودی ، مسلمان )چرا برجسته شدند؟؟؟؟
    آیا کسی از قد و اندام و رنگ و لعاب لطافطشان، جسم ظاهریشان خبردارد؟یا خبرداده است؟
    بلکه ارزش وجودیشان و شخصیت ممتازشان است که در تاریخ ماندگار شدند.امتیازاتی همچون خداجویی ، دینداری، دانش و علم، مبارزه و جهاد است که آنها را مانند خورشید و ستاره کرده است.

    بانوانی همچون :
    حضرت فاطمه سلام الله علیها
    حضرت زینب سلام الله علیها
    حضرت مریم سلام الله علیها

    حضرت آسیه
    حضرت خدیجه سلام الله علیها
    مادام کوری، رابعه عدویه، ژاندارک، جمیله بو پاشا…
    بیایید با رشد ارزش های خدادادی همچون علم و حیا…
    راه جاودانگان را بپوییم.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-02-26] [ 07:11:00 ب.ظ ]





      دوست داشتنی ترین همسر   ...

    سلام خداوند به حضرت خدیجه

    آنچه باید درباره ام_المومنین خدیجه کبری سلام الله علیها بدانیم:
    ۱-به خاطر شدت پاکی وعفت در دوران جاهلیت، به ایشان طاهره و سیده قریش می گفتند.

    (السیره الحلبیه ج۱ ص۲۲۴)


    ۲-خواستگاران بسیار ازبزرگان قریش داشت که با هیچکدام ازدواج نکرد و برای ازدواج،خود،رسول خدا را انتخاب کرد.(همان)
    ۳-ازدواج ایشان درحالی بودکه هم پیامبر وهم حضرت خدیجه هردو در سن۲۵بودند.

    (دلائل النبوه ج۲ ص۷۱ و المستدرک ج۳ ص۱۸۲)
    ۴-همچنین نه پیامبر و نه حضرت_خدیجه تا آن زمان هرگز ازدواج نکرده بودند.

    (مناقب آل ابی طالب ج۱ ص۱۳۸)

    و اقوالی که پیرامون ازدواج قبلی حضرت است حداقل دارای۱۴تناقض آشکار و غیرقابل قبول است.


    ۵-مهریه ازدواجشان معادل۵۰۰درهم بود که همان را هم خود حضرت خدیجه به عهده گرفت.

    (عوالی اللئالی ج۳ ص۲۹۹)
    ۶-ایشان،اولین بانوی #مسلمان است که بلافاصله در همان شب آغاز رسالت اظهار اسلام کرد و پیش از آن نیز هرگز کافر نبود بلکه به دین حنیف معتقد بود.

    (السنن الکبری ج۶ ص۳۶۷)
    ۷-در شهادتین اسلام، پیامبر، اقرار به #ولایت #امیرالمومنین علیه السلام و ابراز #برائت از تیم و عدی(اولی و دومی)را شرط کردند که ایشان بدان اقرار کرد و هم زمان با اسلام دو رکن ولایت و برائت را پذیرفت.

    (بحار الأنوار ج۱۸ ص۲۳۳)
    ۸-حضرت خدیجه نه تنها با مال خود که حتی با به خطر انداختن جان و سلامتی خود همواره و در طول حیات، از پیامبر اکرم دفاع نمود.
    ۹- در اثر حصر در شعب ابی طالب تمام اموالش صرف تهیه آذوقه برای مسلمانان محصور شد و خود نیز در اثر رنج فراوان آن سه سال و بنابر تحلیلی در اثر سم دشمنان از دنیا رفت.


    ۱۰-حضرت خدیجه در میان زنان پیامبر صاحب امتیازاتی منحصر به فرد است:
    ا. ایشان تنها همسر دوشیزه و جوان رسول خداست. سایر زنان پیامبر قبل از ایشان ازدواج کرده(مثل عایشه)و یا در سنین بالا همسر ایشان شدند.(مثل ام سلمه)
    ب. تنها همسر پیامبر که از ابتدا به آیین یکتاپرستی بود ایشان است.
    ج. شدت علاقه پیامبر به ایشان به حدی بود که تا سالها بعد از وفات ایشان همواره یاد و حرمت وی را پاس میداشت.
    د. تنها همسر پیامبر است صاحب فرزند شد و سایر زنان پیامبر یا در سن فرزندآوری نبودند ( مثل ام سلمه ) یا عقیم و نازا بودند ( مثل #عایشه ).
    ه. تنها همسر پیامبر است که در آیات قرآن همواره مورد مدح و تمجید بوده و هرگز هیچ آیه ای در مذمت وی نازل نشده است. نه آیات خانه نشینی ، نه آیات نهی از فحشا نه آیه افک.
    و. تنها همسر پیامبر است که در قیامت هم ردیف پیامبر و #معصومین علیهم السلام بر پل صراط مجوز ورود به بهشت می دهد.
    ###
    صلوات الله وملائکته وانبیائه ورسله وجمیع اولیائه علیها وعلی بنتها وبعلها الرسول الاعظم ص

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 06:59:00 ب.ظ ]





      شامه پر از بوی تعفن گناه   ...

    چرا نهی از منکر نمی کنیم؟

    چون خودمان هم مرتکب منکر می‌شویم. بنا براین متوجه منکرات نمی شویم. مثل کسی که لباسش نفتی شده با شد او از بوی نفت لباس دیگران رنج نمی برد. چون احساس بوی نفت نمی کند. شامه اش پر از بوی نفت است.گناه هم بو دارد، منکرات بوی خاص خود را دارد. وقتی ادراک ما پر از منکرات باشد دیگر قوه تشخیص گناه را از دست می دهیم و متوجه آن نمی شویم.

    ممکن است گناه و منکری که من مرتکب می شوم با گناه افراد دیگر متفاوت باشد، مثلا گمان کنم که گناهی که من مرتکب می شوم گناه صغیره است و آن دیگری کبیره است. خلاصه در اصل منکر و گناه بودن، مشترک اند . اشتراکشان هم در نافرمانی پروردگار است.  

    این همان چیزی است که مانع می شود تا بوی گند گناه را در اطرافمان احساس نکنیم و نسبت به آن بی تفاوت باشیم، غیرت دینی مان نجوشد و در معالجه افراد تلاش نکنیم.

    تنها کسانی که سالم هستند و آلوده نیستند بوی تعفن گناه را حس می کنند و اقدام می کنند، چون یک دست صدا ندارد، مورد تعرض گنهکاران واقع می شوند  که یا به شهادت می رسند یا مجروح می گردند.

    پ ن

    متاسفانه اکثر کسانی که در مسئولیت های فرهنگی هستند، گرفتار همین منکرات ریز و درشت هستند لذا بعد از چهل سال از انقلابی که مبنای آن رسیدن به جامعه توحیدی بود، در بیشتر جهات رشد داشتیم به غیر از فرهنگ و سبک زندگی توحیدی، بنابراین هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:06:00 ق.ظ ]





      کمک به رونق ملی یعنی پیروزی   ...

    وظایف مردم در راستاى مقابله با طرح آمریكا 

    رهبر معظم انقلاب در فرمایشات به مسئولین، در قالب مواردى مانند؛

    ۱- خرید محصولات داخلى و استمرار حمایت از كالاى ایرانى

    ۲- پرهیز از اسراف

    ‏۳- توجه نكردن به شایعات در فضاى مجازى

    ۴- زیاده ‏روى نكردن در خرید

    ۵- كمك به رونق تولید مورد اشاره قرار دادند

    پ ن

    آثار تربیتی رنجها و مصیبت ها
    حنظل:
    ناکامی ها، شکست ها، مصیبت ها، صبر و ناامنی و ضربه، همه اینها حنظل هایی است که برای جنبه نفسانی انسان دارو و مداواست. هم برای فرد حنظل لازم است و هم برای جامعه، جنگ حنظل است.

    امّا حنظل لازم است. شکست حنظل است. امّا شکست لازم است. ضربه خوردن یک جامعه و آسیب دیدنش لازم است. این حنظلی است که مداوا می کند. جامعه ای را که به غرور افتاده ضربه ی جنگ او را از غرور خارج می کند. جامعه ای که به غفلت افتاده ضربه جنگ بیدارش می کند. جامعه ای که گرفتار تفرقه شده، ضربه جنگ او را متحد می کند. چرا؟ چون تفرقه نتیجه خفتگی و نتیجه توجه به مسایل جزئی است، نتیجه درگیری در مسائلی است که زیاد جای توجه نیست. اینها همه اش نتیجه مدهوش بودن، خواب رفتن و از هوش رفتن است. وقتی که می خواهی کسی را که از هوش رفته؛مثلاٌ بچّه ات را که از هوش رفته بیدار کنی، او را می بوسی یا نیشگون می گیری؟

    آتش سیگار بر پشت لبش می گذاری، یا او را نوازش می کنی؟
    زلزله حنظل است. اما وقتی شما می خواهی کسی را بیدار کنی با او چه می کنی؟ زلزله به جانش می اندازی، متزلزلش می کنی. و اگر نکنی به هوش نمی آید. خدا وقتی می خواهد مرا که در نعمت امنیت از هوش رفته ام، به هوش بیاورد، چه می کند؟ اگر تو به جای او بودی، چه می کردی؟ جامعه از هوش رفته را با چه چیزی می توان به هوش آورد؟ شما چرا برای زلزله نماز آیات می خوانید؟ این معنایش این است که این آیه ای است که از حکیمی صادر شده برای بیداری من و توجه من صادر شده ، برای التفات من، برای این است که بگویی آنجا که زلزله آمد، نشان می داد این زمینی که اینقدر آرام و رام است، در حرکت سریعی است که یک ضربه او، می تواند تمام ویرانی ها را به بار بیاورد. یعنی این زمین که تا این حد آرامش دارد، اگر یک لحظه این آرامش را از او بگیرند، چنین ویرانی به بار می آورد. پس این نعمت و این سکون را فراموش نکن! لحظاتی را که در اضطراب نیستی، در غفلت مباش. این برای این است که بیدار باشی، این حنظل است. اما این حنظل کاری می کند که صد کوزه نبات نمی کند.
    زلزله گاهی به انسان درسی می دهد که رشد اقتصادی نمی دهد. اگر جایی بارانش خوب بارید و از نظر رشد اقتصادی کاملاً تأمین شد اینها همه اش شکر و کوزه های نبات است. اما آیا این کوزه های نبات می تواند یک غافلی را بیدار کند؟ و یا مدهوشی را به هوش بیاورد؟
    ولی می بینیم ضربات یک سیلیِ زلزله که بر جامعه انسان ها می نوازد، جامعه را به هوش می آورد. و اگر آن چنان بنا بود انسان باشیم و همه خودمان را از یک پیکر بدانیم، وقتی سیلی بر جای دیگر می خورد ما درد را حس می کردیم.
    شما می گویید من غفلت می کنم، به او سیلی می زنند؟ از نظر آن کسی که مربی همه انسان هاست، همه شما از یک پیکرید. بنی آدم را اعضاء یک پیکر می داند. از این جهت به یک جا می زند تا جای دیگر درد بگیرد. شما وقتی بچّه ات را تنبیه می کنی، به همان دستی می زنی که با آن خطا کرده یا هر جا را که رسید می زنی؟ یا اینکه با دستش خطا کرده به کف پایش می زنی. با زبانش بد گفته، اما پشت دستش می زنی. چون متحد است و یکی است. فرقی نمی کند. درد را همگان احساس می کنند.
    ما توجه نداریم که یک پیکر باشیم که وقتی به او سیلی می زند، من درد را احساس کنم و بفهمم به من هم می زند و فقط به او نیست. پس صدماتی که در عالم بر انسان وارد می شود، همان حنظل است که این حنظل برای نفسانیّت انسان مداواست، داروی شفابخش است.
    من اگر غرق در نفسانیّت باشم، زلزله می تواند مرا بیدار کند. ضربه و جنگ و آتشفشان و مصیبت می تواند مرا بیدار کند. مَرَض ها و طاعون ها می توانند مرا بیدار کنند. دوای جنبه ی نفسانیِ انسان صدمات، ضررها و رنجهاست. پس این جنبه ای است که رنج، او را بیدار می کند و به هوش می آورد.

    منبع:کتاب تمثیلات آیت الله حائری

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:35:00 ق.ظ ]





      سلام های بودار   ...

    💠✨💠✨

    ☘سلام هایت بوی نفت می‌داد☘

    🔺خدا می فرمايد که رنگ خدايی بگيريد . رنگ خدا بی رنگی است . رنگ خدا خلوص و پاکی است .

    🔺انسان وقتی کاری را انجام مي‌دهد برای خدا انجام بدهد او خودش مهر خلوص را می زند .
    🔺خدا بايد اين جوری رنگ آميزی بکند . يکی از علما مي‌گفت که حرف‌های يک نفت فروش من را خيلی تکان داد . اوايل که در تهران گاز کشی شده بود ولی هنوز نفت هم بود .
    🔺نفت فروش محله با چرخش گالن های نفت را می برد ، به من سلامی کرد و من جوابش را دادم و داشتم   می رفتم توی خانه. گفت : حاجی آقا بيست روز است که سلام و علیک شما با ما عوض شده است .

    🔺 بيست روزی است که فرق کرده ای، بالاخره محله گاز کشی شده و خانه ی شما هم گاز کشی شده ، شما قبل از گازکشی ها ، وقتي به من سلام می کردی با لبخند همراه بود.

    🔺حتی احوال خانواده را هم از من می پرسيدی ولی از وقتی گاز به خانه ات آمده ، ما را تحويل نمی گيری. حاج آقا می دانی که سلام هايت بوی نفت می داد .

    🔺 شايد آن موقع هم که به قصابی و نانوايی می رفتی، سلام هايت بوي نان و گوشت می داد .

    🔺بنده خدا گفت : تکانی خوردم و ياد اين آيه صبغة الله … افتادم به خودم گفتم : وای اگر از پس امروز بود فردايی و در آخرت به من بگويند که عبادات و اعمالت بوي طمع می داد ، بوی خدا نمی داد .

    🔺 کارهايت رنگ خدايی نداشت و تاييد خدا روی آن نداشت چه چيزی بايد بگويم ⁉ و اين ارتباط مستقيم با نيت ما دارد .
    وقتی این مطلب را خواندم، متوجه رفتار بعضی از اساتید و کادر افتادم، که سلام هاشون و شرکت خود و اقوامشون در نماز جمعه، در طی سالیان متمادی بوی تدریس و کار در حوزه می‌داده است.

    علامه حسن زاده آملی می فرماید: انسان می تواند، از باطن خود باخبر شود.باطن های پنجگانه.

    باطن بهیمی، باطن سبعی، باطن شیطانی، باطن ملکی، باطن انسانی. وقتی به بعضی از بواطن توجه می کنم، احساس خطر می کنم.
    افسوس خوردم برای یک جو اخلاص!

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-02-24] [ 08:45:00 ب.ظ ]





      می خواست طرف را هدایت کند   ...

     
    بارها بهش هشدار دادم، وقتی با او همنشینی می کنی باید مراقب نفَس و بزاق دهانش باشی. بیماری او مسری است. اگر مراقب نباشی خودت هم گرفتار می شوی. مقاومت می کرد و اصرار داشت برای من مشکلی ایجاد نخواهد شد. من واکسن زده ام، ماسک دارم، بعد از دست دادن با او دستهایم را می شویم.

    ولی با همه این پیش گیری‌ها سرانجام بیمار شد!
    درست عین، دوستی با افراد نااهل، بهش گفتم دوستی با او، دست آخر کار به دستت میده.
    می‌گفت: می خواهم هدایتش کنم. بهش گفتم: یه وقتایی ما علاوه بر اینکه نمی‌تونیم طرف مقابل رو هدایت کنیم خودمون هم توی دامش می افتیم.
    خیلی بهش اعتماد داشت فکر می کرد، او هم می خواهد هدایت شود.برای همین هرچی طرف می گفت باور می کرد، کم کم یادش رفته بود؛ که قرار بوده او را هدایت کنه. یعنی کسی که مشکلات روحی روانی دارد، نباید مثل یک آدم سالم به او باور داشته باشد. او یک مریض روحی بود، هرچه دلش خواست، به سخن چینی ادامه داد در نهایت دوستش را از جایگاهی(مسئولیت فرهنگی) که داشت ساقط کرد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 04:39:00 ب.ظ ]





      بسم الله نگفت رفت   ...

    کار بدون بسم الله ناقص می ماند

    آماده شده بود، خیلی عالی، مدتها بود که در هیچ مهمانی حضور نداشت. همه می دانستن که علت نبودنش برای آمادگی در امتحانات است.
    خیلی دوست داشت که پزشک شود، اما پزشکی پولدار!
    از معلمی انصراف داد، و خلاصه پزشکی دانشگاه آزاد را با تمام هزینه هاش تکمیل کرد.
    وقتی می خواست برود مطب، یادش انداخت بسم الله یادت نرود، گفت بابا مارا کشتی با این بسم الله، گواهی رانندگی دارم و امتیازم هم بیست شده است و چندسال رانندگی می کنم،و حالا قراره توی شهر رانندگی کنم!
    ده دقیقه نشده بود که از بیمارستان زنگ زدند بیا، وقتی رفتم تموم شده انگار که سالها است از این دنیا رفته است.

    «شنیده بودم کار بدون بسم الله ناقص می ماند.روزی یکی از دوستان امام علی علیه السلام آمد به حضور حضرت و نشست روی چهار پایه و چهار پایه کج شد و افتاد زمین و مهمان سرش زخمی شد. حضرت به او فرمود بسم الله نگفتی، کسی که بسم الله نگوید زیان می بیند تا بیدار شود، و این زیان خطای او را از نامه اعمالش پاک می کند.»
    همه چیز در یک لحظه در ذهنم ورق خورد، معلم بود که همسرش شدم، راضی بودم به حقوق معلمی، ولی هی نق میزد با این حقوق که نمی‌شود زندگی کرد. دنبال حقوق و پول زیاد بود برای همین معلمی را رها کرد رفت دنبال پزشکی که پول دار بشود ، از نردبان بیماری مردم بالا برود!

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 04:12:00 ب.ظ ]





      طلبه با مقضیات زمان چکند   ...

     حلال بودن حلال پیامبر (ص) تا روز قیامت اشاره به ابدی بودن شریعت پیامبر است و اینکه آن حضرت آخرین پیامبر است و پس از آن حضرت دیگر پیامبری مبعوث نخواهد شد و ارتباطی با نسخ یک حکم توسط خود آن حضرت وقرآن ندارد این مطلب به صراحت در برخی روایات مربوط به حلال محمد حلال الی یوم القیامه آمده است به روایت ذیل دقت کنید :عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِیّاً فَلَا نَبِیَّ بَعْدَهُ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ فَخَتَمَ بِهِ الْکُتُبَ فَلَا کِتَابَ بَعْدَهُ أَحَلَّ فِیهِ حَلَالَهُ وَ حَرَّمَ فِیهِ حَرَامَهُ فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرامٌ قرار نیست چون ابزار زندگی پیشرفت کرده است احکام شرعی هم تغییرکند.

    برخلاف تصور یک عده بی بصیرت، زن همیشه یک زن است و باید هویت زنانگی خود را حفظ کند و قوانین اسلامی شامل یک طلبه خانم هم می شود، بلکه عمیق تر باید باشد.یعنی وقتی در اجتماع است از نظر انسانی به او توجه شود نه هویت جنسی. وقتی امام عصر ظهور می کند 50 نفر زن از یاران مهم ایشان هستند. این مطلب نشان دهنده حضور زنان در تحولات جهانی، همراه حضرت هستند.

    با تمامی شرایط و مقتضیات زمان و استفاده از همه امکانات و ابزار بروز با حفظ هویت زن مسلمان نقش بسزایی در جامعه مهدوی خواهند داشت.

    همانطور که در زمان حضرت علی زنان در کنار ایشان او را یاری می کردند. امام علی(ع) برای حفظ حرمت عایشه دستور داد چهل زن از قبیله قیس لباس مردانه بپوشند تا بتوانند به عنوان همراهان عایشه از بصره او را به مدینه جایگاه قبلی خودش برسانند. وقتی به مدینه رسیدند، عایشه جلوی مردم گفت که ببینید علی چگونه مرا مفتضح کرده است، مرا همراه با چهل مرد فرستاده است؛ در این هنگام زن ها به ناچار لباس مردانه خود را کنار زدند و معلوم شد که حضرت علی(ع) چه سیاستی را به خرج داده است.حضرت علی(ع) در حقیقت برای حفاظفت عایشه، به ظاهر لباس مردانگی به همراهان عایشه پوشانده بود. این رفتار علی نشان می دهد که حضرت سخن خود را که فرموده بودند حرمت عایشه را نگه خواهیم داشت، عملی کردند. ما به عنوان زن مسلمان الگو داریم، آن بخش زندگی که به اصول و فروع دین مربوط است؛ و همیشه ثابت است؛ از حضرت زهرا پیروی می کنیم. و به این شبهه پاسخ می دهیم:سبک زندگی ایشان مربوط به هزار چهار صدواندی سال پیش بوده است، با زندگی کنونی ما سنخیتی ندارد؟!

    پاسخ: اولا در شیوه و سبک زندگی موضوعاتی ثابت وجود دارند که در گذر زمان تغییر نمی کنند.

    دوم: موضوعاتی در زندگی بشر وجود دارد که با گذر زمان تغییر می کند. بخش مهم الگوگیری از سبک زندگی زهرائی، همان بخشی است که ثابت است. با مثال بخش ثابت سبک زندگی را توضیح می دهیم، از گذشته‌های دور، مردم به سفر می رفته‌اند، هنوز هم سفر رفتن ادامه دارد، منتها ابزار سفر تغییر کرده است که زمانی پیاده  می رفتن و بعد ها باسب اسب و شتر و اکنون ماشین و هواپیما و…. از موثرترین مقتضیات زمان بر زنان تحصیل خانم های طلبه بیشترین تاثیر مثبت و منفی را در زندگی خواهد داشت.

    اگر به آنچه که می آموزد با اعتقاد و برنامه ریزی عمل کند یک نتیجه دارد و اگر فقط برای استفاده ابزاری باشد جز ضرر چیزی نخواهد داشت. همسر داری، پخت و پز یادگار ماندن طعم و بوی خوش غذا در خانواده تربیت کودک مدیریت خانواده شوهر مدیریت اخلاق در محیط اجتماع، غرور مدرک داشتن: ناسپاسی نسبت به کسانی که در این راستا کمک کارشان بوده رفتار مناسب دراجتماع.

    مقتضیات زمان نباید بر اصول ثابت زندگی طلبه تاثیر بگذارد اشتباه بزرگ ما، به زندگی زهرای مرضیه در قبل از 1400سال پیش نگاه می کنیم. در حالیکه مهدی آل محمد(عج) برای نجات بشریت، می فرماید: آنچه برای مردم ارمغان می آورم الگویی از مادرم زهرای مرضیه )س( است.

    بایدبه خود ببالید که در پیشرفته ترین جامعه‌ای که -آرزوی همه ادیان و ملل است-، خواهید دید، زهرا(س)) الگو است.

    از مصادیق تاثیر مقتضیات زمان، خوانندگی زنان در مجالس روضه یا مولودی اگر صدای زنان در کوجه و خیابان پخش شود موجب تحریک مردان باشد. با فرض اینکه موجب مفسده است جایز نیست. (حضرت ایت الله خامنه ای)

    خریدن انگشتر طلا برای مردان حرام است.

    نشستن زنان در کنار نامحرم، مثل تاکسی اگر باعث تماس بدنی باشد وتولید مفسد با شد حرام است.

    بلند کردن ناخن بیش از حد که تشبه به کفار می شود جایز نیست.

    نظر به نامحرم به گردی صورت و دست ها با ریبه جایز نیست و پوشاندن پاها لازم است.

    گذاشتن مانکن زنان در مغازه ها ترویج منکرات است و اشکال دارد.

    تشکیل کلاسهای مختلط در دانشگاه ها جایز نیست.

    بکار گیری آلات لهوی و نوازندگی مطرب در مجالس چه عروسی چه مولودی خوانی که متناسب با مجالس عیش و نوش است حرام است.

    گریم کردن مردان زنان را حرام است.

    نوشتن مقاله و پایان نامه توسط دیگران .

    ورزش  زنان در انظار نامحرمان.

    حضور خانم با همکار نامحرم در یک اتاق ساعتها.

    صحبت کردن غیر ضروری با نامحرم.

     

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 04:09:00 ب.ظ ]





      همسر مصنوعی   ...

    توران خانم از پسرش گله می کرد: «حاج خانم دیگه خسته شدم از دستش، خونم رو کرده توی شیشه، زن می خواد، بهش گفتم: پسر تو نه خدمت رفتی نه سرمایه داری، بابات هم یه گارگره؛ از کجا بیاره برات زن بگیره؟ توی دنیای وانفسا»

    من هم که فقط پنج سال داشتم از حرفهاش سر در نمی آوردم، مدتها ذهنم درگیر بود که چه جوری خون توران خانم را توی شیشه می کرد؟ . سال 1339 بود، اوج بیکاری و فساد، گرانی، بی فرهنگی زمان شاه، مردم برای یک لقمه نان به هر دری میزدند.

    توران خانم برای یک لقمه نان توی عروسیها دایر و دنبک میزد، با ادا اطوار چند ریالی در میاورد.

    می گفت:« پسرم میگه حالا که نمی تونی برام زن بگیری و زن خرج داره، نون می خواد، خونه می خواد؛ زن مصنوعی برام بگیر»

    القصه که باید گفت الغصه شنیده ها حاکی است از این که زن چینی وارد بازار شده است و پشت مرز ها منتظر ورود است!

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 04:08:00 ب.ظ ]





      بیچاره شوهران گرفتار   ...

    مقصر کیست؟

    من طلبه، تو یا مسئولین فرهنگی کشور؟

    زن و شوهری که با هم اختلاف داشتند، زن بینوا که از بهم خوردن زندگیش نگران شده است؛ دست به دامن فالگیر و رمال می شود.

    اوهم درمان را نشانش می دهد و هم دارو تجویز می کند.

    دارویش هم خیلی ارزان و دم دست است نه دفترچه بیمه نیاز دارد نه مجبور است به خیابان ناصرخسرو برود و به قیمت گزاف بخرد!

    نحوه ساخت دارو را مقداری نوشابه سیاه و مدفوع خودش معرفی کرده بود که باید به شوهر بدبخت می خوراند!

    تنها چیزی که خانم را از انجام این کار باز داشته بود و به تردید افتاده بود؛ گناه بودن این کار بود.

    به همین خاطر از دوستانش پرسیده بود اوهم از بنده پرسید.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 04:07:00 ب.ظ ]





      رفتم دنبال شوهر...   ...

    غفلت در دنیا
     
    بعد از کلی زحمت و هزینه تونستیم بریم جزیره کیش. تعریف غواصی رو هم شنیده بودیم، گفتیم حالا که این هم خرج کردیم، غواصی رو هم تجربه کنیم و دلی از عزا در بیاریم.
    مسؤل آموزش غواصی توضیح داد: اول باید این سنگ را توی جیب غواصیت بزاری تا سنگین شوی بری ته دریا و این طناب راهم به کمرت گره بزن، رسیدی ته دریا سریعا مروارید ها را جمع کن وقتی که طناب را تکان دادیم سنگ رو بینداز بیا بالا. رفتیم پائین یکی دوتا مروارید برداشتم که عروس دریایی از کنارم رد شد، وسوسه شدم ببینم دامادش کجاست؟! دنبالش شناکنان رفتم، که یه سفره ماهی دیدم، اشتهایم باز شد، گفتم حتما از غذا هم خبری هست، که ستاره دریایی را دیدم. همینطور غفلت زده می رفتم که طناب تکان خورد؛فهمیدم که اکسیژنم به آخر رسیده است. سنگ را از جیبم درآوردم و انداختم کف دریا، شنا کنان رو به بالا آمدم.
    مسؤل گفت چند تا مروارید پیدا کردی؟ تازه یادم افتاد که برای مروارید رفته بودم، مشتم را که باز کردم فقط دو تا بود!
    آقای مسؤل گفت: وقتت را هدر دادی و فرصت سوزی کردی، درست عین رفتار انسانها در دنیا، دنیا مزرعه آخرت است و مروارید ها کارهای نیک و واجب است. سنگ جسم تو بود که باید رهایش می کردی و طناب عزرائیل بود. عروس و ستاره دریایی و سفره ماهی لذت های زود گذر دنیا بود که باعث غفلت تو شد!

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-02-17] [ 06:36:00 ب.ظ ]





      نابودی فرزندان   ...

    پدر انقلابی، همیشه در بِدر و ساواک دنبالش بود. حتی یکبار که نیمه شب ساواک ریخته بود توی خانه و همه وسایلشون را زیررو کرده بود. من هم همراه مادرم رفتیم تا از احوالش جویا بشویم. بنده خدا بار دار بود از ترس فرزندش سقط شد.

    تعداد فرزندان ده تا بود، سه تا پسر و هفت تا دختر. متاسفانه مادر علاقمند به مجاهدین خلق شد، نمی دانم مادر فرزندان را مرید مجاهدین کرد یا پسران مادر را.

    مادر پنهانی نشریه مجاهدین را توسط همسایه تهیه می کرد، تا جاییکه دخترانش در ابتدای انقلاب در راهپیمایی ها مامور پخش نشریه مجاهدین بودند .چندین بار مردم وسط راهپیمایی به آنها کتک زده بودند.

    پدر پست مهمی در قوه قضاییه داشت.یک روز شنیدیم که پدر خود دستور اعدام مهدی و موسی را داده است.

    پسر اول یعنی مجید در تصادف فوت کرد.  

    بعد از فوت پدر در زندگی نامه اش خواندم که پسران هنگام فرار از مرز توسط مرزبانان کشته شدند.

    پ ن

    تربیت فرزند بیشتر توسط مادر اتفاق می افتد چون بیشترین حضور فرزند با مادر است. البته سهم پدر خیلی مهم است. اما قبل از انقلاب پدر به خاطر ساواک بیشتر فراری بود و نتوانست نقش پدری را ایفا کند .

    مادر هم که از خلقیلاتش غرور و فخر فروشی بود سرنوشت فرزندان را نابود کرد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-02-14] [ 12:43:00 ب.ظ ]





      مظلومیت مطهر   ...


    مظلومیت هم حدی داره
    معمولا وقتی بزرگی از دنیا می‌رود، در سالروز درگذشتش، نوار سیاهی به کنار صفحه نمایش تلوزیون اضافه می‌شود یا در برخی موارد آرم شبکه به رنگ مشکی در میاد یا آهنگهای شاد استفاده نمی‌کنند.
    اما یک نفر هست؛ باینکه حاصل عمر امام خمینی قدس سره بود. ولی هیچ شبکه‌ی تلویزیونی آرمش را آن روز سیاه نمی‌کند. با اینکه تنها غیر معصومیه که امام در عزایش گریه کرد؛ لکن هیچ آهنگ غمی از رسانه‌ها پخش نشد. حتی هیچ روزنامه‌ای نوار سیاه رنگ به گوشه یکی از صفحاتش حتی اضافه نکرد.
    تا اینجای قضیه که خیلی خوبه اگر به همین اندازه باشه. کاش در همین حد بود. خیلی‌ها تو این روز خوشحال هم هستند. (پناه بر خدا) حتما می‌پرسید چه کسانی؟ معلمها. آره چون روز آنهاست و ازگرفتن هدیه خوشحال می‌شوند. این را می‌شود از برق شادی درون چشمهاشان دید. یا از سکوتی که می‌کنند. و موقع تشویقشون اصلا به دانش‌آموزاشون یادآور نمی‌شوند که به جای تشویق آنها باید معلمی را تشویق کرد که به خاطر علم‌اموزیش، خونش را به ناحق ریختند.
    حیف و صد حیف، در این بین دانش‌اموزان هم خوشحال هستند. هر کدام یک هدیه گرفتند. مستضعفهاشون به دسته گل اکتفا کردند. اما سراغ دارم هدیه‌هایی که یک دست بشقاب آرکوپال و یک پلاک طلا. سراغ دارم معلمی را که گفته بود شما چرا گل آوردید؟!.
    گروه نمایش مدرسه هم در پی تدارک اجرای یک نمایش طنز برای شاد کردن معلمین و دانش‌اموزان در این روز هستند. بابا! سراغ دارم مدرسه‌ای را که برای روز معلم، دانش‌اموز آمد جلو و با تعریف کردن لطیفه‌ای (جک) که در آن لطیفه لباس مقدس روحانی به تمسخر گرفته شده بود. روز معلمی که جنش گرفتی بابت ریخته شدن خون یک روحانی بوده. و بدتر از همه سکوت سنگین آن معلمی که وقتی این را می‌شنود هیچ نمی‌گوید و می‌خندند.
    بله برادر من، خواهر من، استاد من، معلم من، اگر روز معلمی هست به خاطر زحمات او بود. او که مطهر بود و مطهر رفت. از کجای مظلومیت بگم شاید به همین خاطر بود که امام خمینی قدس سره الشریف فقط در عزای او گریه کرد. امام خمینی قدس سره در عزای هیچیک از آشناهاش حتی پسرش حاج آقا مصطفی گریه نکرد. اما روز شهادت معلم شهید علامه مرتضی مطهری گریه کرد.

    همه مدارس و معلم‌ها و دانشگاه ها و اساتید اینگونه نیستند. اما با اطمینان می‌گویم که وضعیت غالب اینچنین است.

    برای شادی روحش فاتحة مع الصلوات
    #روز_معلم
    #مرتضی_مطهری
    #مظلومیت

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-02-12] [ 10:59:00 ق.ظ ]





      نسبت همسایگی   ...

    قدیما کوچه ها افقی بود، و همه همسایه ها با هم رفت و آمد داشتند. یعنی زندگی دوبخش داشت، یکی خانوادگی و دومی زندگی همسایگی.

    اگر یکی سفره نذری داشت همه باهم توی پخت پز سفره کمک می کردند، برای جهیزیه دوختن و زایمان های پشت سرهم ، حتی تعمیرات جزئی خانه به هم کمک می کردند. مثلا یکی موزائیک کردن بلد بود و کار اندک بود نمی‌شد برای اون بنا آورد، میآمد یک روزه کف تاقچه را موزائیک می کرد.تا جایئکه اگر نوزاد یه همسایه فوت می کرد و پدر نوزاد در تبلیغ یا ماموریت بود، مرد همسایه کفن و دفن نوزاد را به عهده می گرفت.

    تقریبا یک نسبتی به بقیه نسبت ها اضافه شده بود و مشهور به نسبت همسایگی بود.

    خبر بدی بود،مثل بمب توی محل پیچید. همه نگران شدند، چرا این اتفاق افتاد. همین هفته قبل بود که براشون صحبت کرده بود. همسایه ها بیقرار رفتن تا به مادر بینوا تسلیت بگویند. دیدند در خانه بسته است نه از پرچم سیاه خبری هست و نه اطلاعیه برای ختم.

    یکی از همسایه ها که از جهت مالی هم وضعش روبراه بود، چهار تا پسر داشت؛ و سه تا دختر.

    اسم پسر ها محمد و کاظم ومیثم و نبی بود.پدر بعد از یه دوره ابتدایی بهشون گفت: برید خودتون کار کار کنید خرج خودتون رو در بیارید.

    محمد رفت شاگرد خیاط شد و بعد ها خودش خیاطی باز کرد.

    کاظم ومیثم هم رفتند شاگرد نانوایی شدند.

    کاظم از شاگردی نانوایی به تجارت فرش مشغول شد، با اینکه وضع مالی پر و پیمونی داشت، طمع کر دستش داد و گرفتارقاچاق فرش و کتاب خطی شد.

    سرانجام لو رفت و دستگیر شد، یک روز که برای مرخصی به خانه رفته بود، باخوردن قرص خودش را از دست خودش راحت کرد.

    میثم که اهل درس و بحث و دانشجو بود، او هم مرگ خود را جلو انداخت؛ بیچاره پدر، حتی حاضر نشد براشون مجلس ترحیم بگیرد.

    شایع شد که مسئله عشقی داشته است.

    پ ن

    فرزندان رها شده، بدون تربیت نتیحه اش میشود نسل سوخته و ابتر.

     

     

     

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-02-11] [ 08:10:00 ب.ظ ]





      زنان زلیخا صفت   ...

    همسایه کوچه های خاطرات

    زکیه خانم زن مومنی بود، همیشه تسبیح به دست در حال ذکر گفتن بود. شوهرش هم مرد متدینی بود. پنج تا فرزند داشتند، سه تا پسر و دوتا دختر.
    سوژه مورد نظر قیافه اروپایی داشت و مجرد بود به نام عاصف که توی دام چند تا زن شیطون افتاد.
    عاصف با یک زن شوهر دار به نام منیژه رابطه دوستی برقرار می کند، به دلایلی نامعلوم ارتباطشون قطع می شود.
    یک روز منیژه با چند تا از زنهای هم تیپ خودش گعده داشتند، از زنها می پرسه که چه کسی حاضره با یک مرد دوست باشه؟
    زلیخا از این پیشنهاد استقبال می کند.
    عاصف هم هر وقت شوهر زلیخا میرفت ماموریت، مهمون زلیخا بود.
    تا اینکه یک روز شوهر زلیخا فهمید که او خیانت کرده است.
    فورا زلیخا را طلاق داد و پسر و دخترش را برداشت از آن شهر کوچ کرد و رفت.
    پدر عاصف وقتی فهمید پسرش با زن شوهر دار ارتباط داشته است هرچه به او گفت این زن برای تو حرام ابد شده است؛ بگوش عاصف نرفت که نرفت.
    عاصف با زلیخا ازدواج کرد و فرزند معلولی حاصل ازدواجشان بود.
    زلیخا عادت کرده بود که هر از چند سالی مرد عوض کند؛ این بار با مرد صاحبخانه ارتباط داشت!
    پ ن
    اشتباه پدران و مادران، وقتی فرزندشان بزرگ می شود؛ به سن بلوغ می رسد، به فکر ازدواج فرزندشان نیستند.
    اگر پدر مادر عاصف به موقع برای او همسر انتخاب می کردند، او هرگز گرفتار زنهای شیطان صفت نمی شد.

     

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-02-10] [ 08:23:00 ب.ظ ]





      نسل سوخته   ...

    همسایه های کوچه

    وقتی به روز های گذشته فکر می کنم، گاهی خیلی غصه می خورم؛ بخش اعظم خاطراتم به زمان قبل از انقلاب بر می‌گرده.

    بنده خدا زن همسایه زمیله خانم هر دوسال یه پسر به دنیا میاورد، دل زنهای همسایه غنج می زد که بازهم بچه پسره، و بعضیها هم حسادتشون تحریک می شد.

    زمیله خانم ویار یخ جویدن داشت، برای همین تمام دندانهاش ریخته بود. خلاصه سر جمع هشت تا پسر و چهار تا دختر از مجموع زایمانهایش به ثمر نشست.

    عباس در سن سیزده سالگی مریض شد و بدنش کهیر زد و دکتر ها نتوانستند تشخیص بِدن که چه بیماریی داره و به گفته زمیله خانم بینوا عباسش را کشتند.

    حسن و حسین و سجاد و مقداد هم به بهانه مبارزه با طاغوت عضو مجاهدین خلق (منافقین )شدند که به تدریج تبدیل شدن به طاغوتی جدید، حسن و حسین و سجاد تو ی خانه های تیمی کشته شدند.

    مقداد هم  که با دختر عمویش ازدواج کرده بود، فرار کرد رفت اروپا و نماینده منافقین در یکی از کشور های اروپایی شد، دوری از خانواده باعث افسردگی  او شد.

    احمد و مرتضی و جواد هم که توفیق عضویت در گروه منافقین را نداشتند،آدم های بی هویتی شدند.جواد هم بر اثر تصادف از نعمت فرزند معیوب شد.دختران  این خانواده هم از نظر فکری نیم بند بودند .

     

    خلاصه تنها فرزندی که احتمالا از فساد و بی هویتی نجات یافت و پرونده اش سفید ماندعباس بودکه با بیماری از دنیا رفت.

    خدا مادرشان را رحمت کنه.

    پ ن

    خدا طاغوت و منافقین را لعنت کند که نسلی از جوانان را گمراه کرد و شدن نسل سوخته. بچه دارشدن تنها بدنیا آوردن نیست بلکه تربیت دینی و دعا برای خوش عاقبتی از مهمترین نکته هاست که باید هواسمون بهش باشه.

     

     

     

    موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-02-09] [ 03:47:00 ب.ظ ]





      من، تو و او ...   ...

    من در اتوبوس به کودکی که گریه می کند شکلات می دهم

    تو با اخم و تندی می گویی: این بچه مادر ندارد؟!

    او اجازه نمی دهد نوزادی را که در آغوشش ادرار کرد، دعوا کنند…

     

    من زیر بازوی پیرمرد را می گیرم و آرام از خیابان رد می کنم؛ پیرمرد دعا می کند که خدا موسی مرا عوض دهد

    تو غیرخودت را نمی بینی

    او جویای حال همسایه یهودی اش می شود، همسایه ای که هر روز مایه ی آزارش می شد…

     

    من در قنوت وتر نیمه شبم احساس می کنم به خدا بسیار نزدیک شدم

    تو «ترن یو» را بر «ترن هوایی» ترجیح می دهی

    او شبی به معراج رفت…

     

    من مراقبم آدرس را گم نکنم

    تو فقط به لذت راه می اندیشی

    او راه درست را به من و تو نشان داد…

     

    من آه می کشم و بغضم را برای چندمین بار فرو می دهم

    تو از سطح پایین فیلم خنده ات می گیرد

    او نگران من و توست…

     

    من یک مسلمانم

    تو شاید به خدا هم اعتقادی نداشته باشی

    او برگزیده خدا در آسمانها و زمین است…

                                                               مهجده انتظاری

     

     

    موضوعات: فرهنگی, متن ادبی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-02-07] [ 08:29:00 ب.ظ ]





      فرهنگ زیست زمان ظهور را داریم   ...

    نکنه یه وقت منتظر حضرت مهدی باشیم هی عجل لولیک الفرج بگیم، وقتی فرج رسید و ظهور شد؛ ما نتونیم عدالت امام زموان رو تحمل کنیم.
    امام که هدفش شایسته سالاریه بگه آقا تو که تا حالا مدیرکل بودی باید بری رفتگر خیابون بشی!
    قبول داری ؟ این کار و انجام میدی؟
    عجله بی معرفت خطر ناکه، میشه عین همون بلایی که سر امام علی آوردن.
    از فساد خلیفه به تنگ اومدن و کشتنش بعد اومدن دست علی را بزور گرفتن که باید تو خلیفه بشی!
    عدل علی را هم تحمل نکردن او را هم شهید کردن.
    خدای نکرده ما هم ممکنه مرتکب همین مصیبت شویم منتها این بار بازمان مولا علی فرق داره.
    این بار شمشیر امام زمان آماده است دیگه مثل حضرت علی صبر نمی کنه و یا مثل امام حسین قرار نیست بشه.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-02-01] [ 09:54:00 ب.ظ ]





      ظهورت به تماشا بنشینیم   ...

    فرهنگ انتظار؛ زمینه ساز مبارزات مردمى و انقلابى جهان با الگوپذیرى انقلاب اسلامى‏
    با امید به وعده حقیقى الهى یعنى برپایى حكومت عدالت گستر مهدوى در جهان، تمامى دل‏هاى امیدوار و مظلومین جهان در تمامى اعصار و دوران‏ها نه تنها از تلاش براى اقامه احكام الهى و شریعت اسلام از پاى ننشسته، بلكه همواره با امید به ظهور حضرت، با هر وسیله و طریق ممكن به‏ دنبال زمینه‏ سازى براى برپایى حكومت عدل و عدالت آن منجى رهایى بخش اقدام نموده‏ اند. بنابراین مسأله انتظار فرج حضرت مهدى(ع)، تا به امروز امید را در دل مظلومان و مستضعفان جهان زنده نگه داشته و علاوه بر آن، بهترین‏ انگیزه براى قیام و مبارزه حق طلبانه علیه مستكبران جهان بوده و هست. مهم‏ترین تحول شكل‏ گرفته برمبناى این فرهنگ تعالى بخش، انقلاب اسلامى ملت مسلمان ایران است كه با اتكا به این آموزه امید بخش انجام شد و به پیروزى رسید و نه تنها رهایى ملت مسلمان ایران از چنگال طاغوتیان زمان را تحقق بخشید بلكه الگوى بسیارى از جریان‏هاى انقلابى و مبارزاتى علیه حكومت‏هاى ظلم و جور خویش گردید و جوانان مومن منطقه و جهان اسلام با دیدن رشادت‏ها و مجاهدت‏هاى جوانان مسلمان و غیور ایرانى در عرصه‏ هاى مختلف جنگ تحمیلى و سال‏هاى پس از آن تا به امروز كه دستاوردهاى مختلفى در عرصه‏ هاى گوناگون به همراه داشته است، امیدى تازه یافته و حركت‏هاى جهادى خود را سامان داده‏اند و حماسه‏ هاى‏بى ‏بدیلى خلق كرده ‏اند كه مثال بارز آن در شكست داعش در عراق با همكارى و مجاهدت نیروى بسیج مردمى عراق و نیز مقاومت شجاعانه و در عین حال مظلومانه ملت مسلمان یمن در مقابل حملات اعتلاف عبرى -عربى مى‏باشد كه به حق باید گفت بهترین تجلى فرهنگ مهدویت و مبارزه با طاغوت با الگوگیرى از انقلاب اسلامى ایران است و امید است كه به پیروزى نهایى منجر گردد.
    مقام معظم رهبرى این حركت عظیم را حاصل حركت پیروزى بخش انقلاب اسلامى مى‏دانند كه بر مبناى فرهنگ انتظار شكل گرفت: «تشكیل نظام جمهورى اسلامى یكى از مقدمات این حركت عظیم تاریخى است. هر اقدامى در جهت استقرار عدالت، یك قدم به سمت آن هدف والاست. انتظار معنایش این است.»
    بنابراین وظیفه ما ملت منتظر ایران این است كه در این زمانه كه انقلاب اسلامى و حركت عظیم مردم ایران با جان نثارى و ایثار و شهادت و مبتنى بر فرهنگ انتظار شكل‏گرفته، همگى مجدانه و ایثارگونه در راستاى تحقق عدالت و ارزش‏هاى اسلامى تلاش كنیم و این انقلاب را به دست صاحب اصلى آن حضرت ولى عصر(ع) برسانیم. انقلابى كه مستضعفین عالم كه گرفتار شر و ظلم ظالمان زمان در نقاط مختلف عالم شده‏اند، بدان چشم امید دوخته‏اند و منتظرند تا با ظهور حضرت به رهایى و آزادى دست یابندو عدالت اجتماعى عینى و واقعى را تجربه كنند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-01-29] [ 01:14:00 ب.ظ ]





      وظیفه ما در منظومه ظهور   ...

    نیمه شعبان؛ ولادت حضرت قائم(ع) و روز جهانى مستضعفان‏
    امید مستضعفان جهان به حكومت عدل آخرین منجى بشریت است‏
    •هدف از بعثت انبیاء الهى از حضرت آدم تا حضرت خاتم(ص) طبق بیان قرآن كریم، عبادت خداوند و تحقق عدالت و قسط در عالم و مبارزه با ظلم و هواپرستى و دنیاطلبى و هدایت بشر به صراط مستقیم سعادت و رستگارى عنوان شده است. آیه ۳۶ سوره نحل در این ‏رابطه مى‏فرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ؛ همانا در بین هر امتى، رسولى فرستادیم كه خدا را عبادت كنید و از طاغوت بپرهیزید.» آیه ۲۵ سوره حدید نیز مى‏‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ همانا فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان كتاب و میزان را فرو فرستادیم تا زندگى مردم بر پایه قسط استوار گردد.» و نیز آیه ۱۵ سوره شورى كه مى‏فرماید: «وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَكُمُ؛ بگو: به آنچه خدا فرستاده از كتب الهى ایمان دارم و به من امر شده است كه عدل را در میان شما برپا دارم.»
    تحقق این اهداف متعالى مستلزم برپایى حكومتى است كه در آن اصول فرامین الهى در قالب كاملترین نسخه هدایت بشر به سعادت اخروى و دنیوى یعنى دین اسلام به نحو كامل اجرا گردد و با تحقق آن ‏جامعه‌‏اى سراسر دینى شكل گیرد كه بستر و زمینه سعادت بشر را فراهم سازد و نیز با اجراى عدالت و قسط در جامعه و سركوب نمودن ظالمان، حق مظلومان عالم را به آنان اعطا نماید.
    اما این جبهه حق طلبانه و هدایت گرانه در جدال و تقابل همیشگى با دنیاپرستان و هواخواهان و به‏ اصطلاح قرآن، طاغوتیان زمان بوده و این دشمنان، پیامبران و اولیاى الهى و دعوت حق طلبانه آنان را سد راه خواسته ‏ها و تمایلات خود قلمداد نموده و درصدد حذف آنان به هر شكل ممكن بوده‏اند. آنگونه كه شاهد شهادت مظلومانه امامان معصوم (ع) شیعه به‏ عنوان جانشینان برحق پیامبر خاتم و تنها والیان آخرین دین الهى در طى سال‏هاى پس از رحلت حضرت رسول(ص) بوده ایم.
    باتوجه به این موضوع، تقدیر الهى بر آن مقدر گردید كه آخرین ذخیره الهى و چراغ هدایت بشر یعنى امام دوازدهم، حضرت مهدى(ع) بعد از شهادت پدر بزرگوار خویش، در سایه غیبت قرار گرفته و هدایت پیروان خویش را به دور از دیدگان عموم عهده دار شوند. مولودى كه از سال‏ها قبل از ولادت آن حضرت در نیمه شعبان سال ۲۵۵یا ۲۵۶ ه. ق، وجود مقدس حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) بر آن خبر داده بودند تا شیعیان آمادگى پذیرش آن‏را داشته و امید و انتظار خود براى حكومت آخرین عدالت گستر الهى را از دست ندهند و با متابعت حقیقى از دستورات ائمه اطهار(ع) و عمل به شریعت اسلام و مبارزه با ظالمان عالم، زمینه ساز ظهورش گردند. فرزندى كه رسالت نهایى و ناتمام انبیا و امامان را به انجام خواهد رساند كه همانا برپایى حكومت عدل و قسط و برچیدن بساط ظالمان و ستمگران عالم خواهد بود؛ وعده‏اى كه نور و امید را در دل مظلمومان عالم از همان آغاز تا كنون زنده نگه داشته و به انتظارش نشسته‏اند. پیش بینى‏اى كه در بین شیعیان قبل از ولادت آن حضرت، از حضرت رسول(ص) تا پدر بزرگوار ایشان نسل به نسل منتقل و تكرار شد و قلب شیعیان را امیدوارتر كرده و مى‏كند. چنان‏كه در روایتى این‏گونه وعده داده شده است كه: «از امام حسن عسكرى(ع) فرزندى تولد خواهد یافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود.»
    با توجه به این هدف نهایى غیبت است كه حضرت امام خمینى(ره) در بیانات خود مى‏ فرمودند: «قضیه غیبت حضرت صاحب، قضیه مهمى است كه به ما مسائلى (را) مى‏ فهماند، مِن‏ جمله این‏كه براى یك همچو كار بزرگى كه در تمام دنیا، عدالت به‏معناى واقعى اجرا بشود. در تمام بشر نبوده كسى الا مهدى موعود كه خداى تبارك و تعالى او را ذخیره كرده است براى بشر. هر یك از انبیا كه آمدند، براى اجراى عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود كه عدالت را در همه عالم اجرا بكنند، لكن موفق نشدند، حتى رسول(ص) كه براى اصلاح بشر آمده بود و براى اجراى عدالت آمده بود و براى تربیت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به این معنا و آن كسى‏كه به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد كرد، نه آن هم این عدالتى كه مردم عادى مى‏ فهمند كه فقط قضیه عدالت در زمین، براى رفاه مردم باشد، بلكه عدالت در تمام مراتب انسانیت، فقط براى حضرت مهدى موعود است كه عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد.» (صحیفه نور، ج‏۱۲، ص‏۲۰۷)
    مقام معظم رهبرى نیز به همین موضوع اشاره كرده و ویژگى بارز نیمه شعبان را «امید بشریت» عنوان نموده و می‏فرمایند: «روز نیمه شعبان روز امید است. این امید، مخصوص مجموعه شیعیان یا حتّى مخصوص امت مسلمان هم نیست. اصلِ امید به یك آینده روشن براى بشریت و ظهور یك موعود، یك منجى، یك دست عدالت‏ گستر در سرتاسر جهان، تقریباً مورد اتفاق همه ادیانى است كه در عالم سراغ داریم. غیر از حالا دین اسلام و مسیحیت و یهودیت، حتّى ادیان هند، بودایى و ادیانى كه نامى از آن‏ها هم در ذهن اكثر مردم دنیا نیست، در تعلیمات خود یك چنین آینده‏اى را بشارت داده‏اند. این در واقع امید بخشیدن به همه انسان‏ها در طول تاریخ است و پاسخگوئى به نیاز انسان‏ها به این امید، كه حقیقتى هم با آن بیان شده است.»

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 01:11:00 ب.ظ ]





      آماده این شرایط هستی   ...

    آمام عصر ارواحنا فداه، بعد از ظهور به313 یاران چنین شرط می کند:

    «هیچ برنامه روشنی برای شما ارائه نمی دهم، مگر این که با من هم پیمان شوید که سی خصلت را همواره مراعات کنید و هرگز هیچ یک از آنها را تغییر ندهید و رها نکنید، در برابر پیمانی که شما با من می بندید، من هم با شما پیمان می بندم، هشت خصلت را همواره مدنظر داشته باشم.»
    آنان عرض می کنند: ما گوش به فرمان و مطیع هستیم، ای پسر پیامبر خدا! هر شرطی که می خواهی مطرح فرما، پس از آن که یاران اعلان آمادگی کردند، حضرت صاحب الزمان(عج)، به طرف کوه صفا حرکت می کند و آنان نیز همراه آن حضرت حرکت می کنند، در آنجا امام زمان(عج) خطاب به آنان می فرماید: «اما آن سی نکته ای که باید منشور هم پیمانی شما با من باشد، مواردی است که در ذیل می آید:
    1- هرگز از اطاعت من سرپیچی نکنید و از هیچ یک از اصول توافقات عقب نشینی نکنید.
    2- هرگز دست به دزدی نزنید.
    3- هرگز به زناکاری آلوده نگردید.
    4-هرگز فعل حرام انجام ندهید.
    5- هرگز به فحشا و فساد گرایش نداشته باشید.
    6- به ناحق هیچ کس را نزنید.
    7- به زراندوزی و جمع کردن طلا مبادرت نکنید.
    8- به جمع کردن نقره مشغول نشوید.
    9- گندم را احتکار نکنید.
    10- هرگز جو را احتکار نکنید.
    11- هیچ مسجدی را خراب نکنید.
    12- هرگز شهادت باطل ندهید.
    13- هرگز از مؤمنین بدگویی نکنید.
    14- هرگز ربا نخورید.
    15- در سختی ها بردبار باشید.
    16- بر هیچ خداپرستی لعنت نفرستید.
    17- هرگز شراب نخورید.
    18- هرگز لباس زربافت (بافته شده از تار و پود طلا) نپوشید.
    19- هرگز پارچه ابریشمی را به روی خود نیندازند.
    20- لباسی که از دیباج «پارچه ابریشمی رنگ شده» دوخته شده است را نپوشید.
    21- دشمن شکست خورده در حال فرار را تعقیب نکنید و نکشید.
    22- هیچ خون ناحقی را نریزید.
    23- با هیچ مسلمانی به حیله و نیرنگ برخورد نکنید.
    24- حتی بر کفار هم تجاوز و ستم نکنید.
    25- با منافقان به تجاوز و ستم برخورد نکنید.
    26- هرگز لباس دوخته شده از ابریشم بر تن نکنید.
    27- در زندگی ساده زیست باشید و خاک، فرش زندگی شما باشد.
    28- از فساد و فحشا همواره بیزاری بجویید.
    29- امر به معروف را سرلوحه زندگی خویش قرار دهید.
    30- همواره نهی از منکر کنید.
    هرگاه شما نسبت به این 30مورد ذکر شده با من پیمان بستید، این حق را خواهید داشت که من هم در مورد هشت چیز با شما پیمان بسپارم:
    1- متعهد می شوم، شما دوستان خاص من باشید و دیگران را بر شما ترجیح ندهم.
    2- لباس هایی را که می پوشم، مانند لباس های شما باشد.
    3- غذا و خوراکم مانند غذای شما باشد.
    4- مرکب سواری من همتراز مرکب شما باشد.
    5- در همه حال و هر زمان با شما باشم.
    6- همواره همراه با شما حرکت کنم.
    7- در زندگی به مقدار کم راضی باشم.
    8- زمین پر از ظلم و جور شده را پر از عدل و داد کنم.
    پس همگان، خدا را آن گونه که شایسته است، عبادت می کنیم، من به عهدم با شما وفا می کنم و شما هم به عهدتان با من وفادار بمانید.»

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-01-28] [ 03:34:00 ب.ظ ]





      توهم انتظار   ...

    انتظار واقعی

    به ما میگن توهم انتظار داشتن، ما منتنظر خیالی هستیم.
    چون درد انتظار ما درد خصوصی است.
    اگر منتنظر هستیم چون می خواهیم مشکلات خودمان حل شود. چون شنیده ایم که اگر ظهور اتفاق بیفتد دیگر گرسنه ای…. یافت نمی شود. هرچند این سخن درست است اما اینگونه نیست که من فقط برای حل مشکلات خود بخواهم که در ظهور تعجیل شود.
    بلکه باید« برای ایجاد انتظار فرج، باید اعتراض را در دل احیا کرد؛ …کسانی که وضع موجود خود، بدون حضور حضرت راضی هستند… قطعا منتظر موعود محسوب نمی شوند. این ها نه تنها به اینکه دیگر انسان ها خدا را نمی شناسند و یاتحت ستم طاغوتیان به سر می برند، هیچ اعتراضی ندارند، بلکه حتی به محرومیت خویش از مواهب بی حد عالم هم معترض نیستند.» انتظار عامیانه عالمانه عارفانه .پناهیان

    وقتی ذکر مرگ بر آمریکا می‌شنویم، دلمان می گیرد که چه کار دارید تحریکش می کنید میآید با ما می جنگد. امام زمان خودش میآید او را از بین می برد!

    وقتی حرف از کمک به مردم فلسطین می شود، می گوییم مگر ما ضامن دیگران هستیم.

    بله امام زمان زمانی می آید تا مردمی باشند که احساس همدردی و حل مشکلات دیگران از مهمترین کارهایشان باشد.علاوه بر این که اعتراضی به ظلم و فساد فراگیر جهانی نداریم ، آگاهی از نعمات ظهور هم نداریم و اضافه بر این دو، اعتقاد درستی هم به عدل گسترده جهانی پس از ظهور نداریم.
    همین طوری و ذوقی مدعی انتظار هستیم. در حالیکه بارها و بارها خوانده ایم و شنیده ایم که دو سوم شیعیان غربال خواهند شد و اصلا در خیالمان هم خطور نمی کند شاید یکی از غربال شده ها من باشم.
    نشانه‌ی آن آسان است که خودمان را محک بزنیم، وقتی به ما می گویند شما صلاحیت تدریس، معلمی، معاونت، نمایندگی و ریاست جمهوری را نداری با همه چیز و همه کس قهر می کنیم.

    یکی با ولایت فقیه قهر می کند و آن دیگری با امام جمعه قهر می کند خب وقتی امام زمان هم ظهور کند با او قهر می کند و هدایت او را نمی پذیرد!

    مگر قرار نیست امام با ظهورش عدالت را در جامعه گسترش دهد؟ خیلی ساده، کسی که صلاحیت گرفتن پست مدیریتی، یا فرهنگی و غیره را ندارد ، و در آن پست ماندنش یعنی ظلم و برکناریش یعنی عدل.

    ما معنای عدالت را نمی فهمیم، از عدالت آنچه به سودمان است تحلیل می کنیم؛ هی لاف انتظار فرج می زنیم.

    این بهترین نشانه برای غربال شدنمان است.در زمانه ظهور کسانی که توانایی نقد شدن را دارند می توانند در منظومه ظهور رشد و پرواز کنند. در غیر این صورت اگر هزار سال هم شیعه اینگونه انتظار بکشد اتفاقی در عالم نخواهد افتاد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-01-26] [ 10:42:00 ق.ظ ]





      رهبری شیطان   ...

    خدا نیاره روزی که ما رهبر شیطان شویم.

    خیلی خطرناکه که انسان بعد از سالها عبادت و تحصیل علم چنان سقوط کند که شیطان افتخار کند که پیرو اوست. این حرف من نیست این سخن خداوند است که هشدار می دهد . وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ و بخوان بر این مردم (بر قوم یهود) حکایت آن کس (بَلْعَم باعور) را که ما آیات خود را به او عطا کردیم، و او از آن آیات بیرون رفت و شیطان او را (تبعیت )کرد تا از گمراهان عالم گردید.اعراف 175

    چرا ما فکر می کنیم که از ما بهتران هستیم و به خودمان مطمئن هستیم که هرگز چنین اتفاقی برای ما پیش نخواهد آمد.

    چه کسی چنین تضمینی به ما داده است، و خون مان را رنگین تراز دیگران می بینیم.

    خوبه در این دوران معاصر شاهد سقوط افراد بزرگی بودیم که صاحب ادعا بودند؛ لازم نیست در تاریخ غور کنیم و دنبال مصداق بگردیم.

    خدایا در این ماه شعبان و اعیاد مبارکش قسمت می دهیم ومقدسین این ماه مارا از مکر شیطان حفظ کن.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [جمعه 1398-01-23] [ 07:18:00 ب.ظ ]





      میلاد عشق خدا مبارک   ...

     

    میلادش مبارک

     

    سپیده دم یکمین سالگرد تولد حسین علیه السلام بود.

    پیامبر صلی الله علیه و آله تازه از مسجد به خانه بازگشته و مشغول عبادت بود .صدای بال های فرشتگان، حضرت معطوف خود کرد و آماده پذیرش آن ها شد.
    دوازده فرشته سرخ رنگ در حالی که همه چشمانی اشکبار داشتند،پس از تعظیم و سجده بر حضرت، یکی از آن ها عرض کرد: ما ماموریت یافته ایم تو را از چگونگی به شهادت رسیدن فرزندت آگاه سازیم.
    خداوند قصد آن دارد که بعثت شما را به فرجام جهان گیرش نائل فرماید.

    از این رو حادثه عاشورا، آخرین مرحله از قیام شما و برادران و پدران پیش از شماست.

    خداوند، به واسطه قیام این فرزند نورانی شما، سلسله ادیان گذشته و راه همه پیامبران را به پایان می رساند.
    به همین جهت است که حسین علیه السلام را دردانه خود و او را وارث آدم علیه السلام، نوح علیه السلام، ابراهیم علیه السلام، موسی علیه السلام، عیسی علیه السلام، شما، علی علیه السلام، فاطمه سلام الله علیها ، حسن علیه السلام و دیگران دانسته است.1

    وقتی فرشتگان گریان  به نزد حضرت خاتم الانبیا میایند این یعنی باید برای امام حسین تا قیامت گریست.

    «باید در جامعه عواملى را ایجاد كرد تا احساسات و عواطف دینى مردم را تحریك كند و آن‏ها را برانگیزاند تا كارى مشابه كار سیدالشهداء (علیه السلام) انجام دهند؛ راه او را ادامه دهند و نسبت به این امر مهم علاقه پیدا كنند. اما موضوع دیگرى كه در این جا مطرح مى‏شود این است كه یگانه راه برانگیختن احساسات و عواطف عزادارى گریه نیست. عواطف انسان ممكن است با مراسم جشن و سرور هم تحریك شود. مى‏دانیم كه در ولادت‏هاى مبارك، در میلاد خود سیدالشهداء (علیه السلام)، وقتى مراسم جشن برگزار مى‏شود، مدح‏ها خوانده مى‏شود و مردم از طریق آن‏ها شور و نشاطى مى‏یابند.

     

    چرا باید گریه كرد؟ چرا باید به خود زد؟ چرا باید زنجیر بزنیم؟ بیاییم به جاى این كارها جشن بگیریم، نقل و نبات پخش كنیم، شیرینى بدهیم، مدح و سرود بخوانیم، تا احساسات مردم تحریك شود.

     

    جواب این است كه احساسات و عواطف انواع مختلفى دارد. تحریك هر نوع احساسات و عواطف، باید با حادثه مربوط متناسب باشد. حادثه‏اى كه بزرگترین نقش را در تاریخ اسلام ایفا كرد، حادثه شهادت ابى عبدالله بود. او بود كه مسیر تاریخ اسلام را عوض كرد. او بود كه درسى براى حركت، براى نهضت، براى مقاومت و براى استقامت تا روز قیامت به انسان‏ها داد. براى آن كه آن خاطره تجدید شود، فقط مجلس جشن و شادى كافى نیست. باید كارى متناسب با آن حادثه انجام داد یعنى باید كارى كرد كه حزن مردم برانگیخته شود، اشك از دیده‏ها جارى شود، شور و عشق در دل‏ها پدید آید. و در این حادثه چیزى كه مى‏تواند چنین نقشى را بیافریند، همین مراسم عزادارى و گریستن و گریاندن دیگران است؛ در حالى كه خندیدن و شادى كردن هیچ وقت نمى‏تواند این نقش را ایفا كند. خندیدن هیچ وقت آدم را شهادت طلب نمى‏كند.
    هیچ وقت انسان را به شلمچه نمى‏كشاند. هیچ وقت نمى‏توانست سختى‏ها مصیبت‏هاى هشت سال جنگ را بر این مردم هموار كند. این قبیل مسائل عشق دیگرى مى‏خواهد كه از سوز و اشك و شور پدید مى‏آید. راه آن هم همین عزادارى‏ها است. این سؤال سوم كه چرا ما باید براى زنده نگه داشتن خاطره سیدالشهداء (علیه السلام) عزادارى و گریه كنیم.2»

     

    1منبع: دردانه خدا نوشته زم

    2منبع:آذرخشی دیگر از آسمان کربلا مولف : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-01-19] [ 09:20:00 ق.ظ ]





      در ماه شعبان بهشتی شویم   ...

    ماه شعبان؛ ماهى كه بهشت بر بندگانش واجب مى‏‌شود
     ماه شعبان از چند منظر از اهمیت بسزایى برخوردار است؛ اولاً؛ شخصیت‌‏هاى بزرگ و ارزشمندى از ستارگان آسمان ولایت و امامت در ماه شعبان دیده به جهان گشودند. ولادت با سعادت حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) در روز سوم ماه شعبان اتفاق افتاده، ولادت با سعادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) در روز چهارم این ماه، ولادت حضرت امام سجاد(ع) در روز پنجم شعبان و ولادت پر بركت قطب عالم امكان حضرت ولى اللّه الأعظم مهدى موعود(عج) در پانزدهم ماه شعبان اتفاق افتاده است.

    ثانثاً؛ ماه شعبان منسوب به پیامبر اكرم(ص) است.

    ثالثا؛ ماه شعبان مقدمه ورود به ماه پر فیض رمضان است.
     مولاى متقیان امام على(ع) درباره این ماه پر فضیلت مى‌‏فرمایند: «از آن روز كه پیام پیامبر(ص) را درباره شعبان شنیده‏‌ام هرگز روزه آن ماه را از دست نداده‌‏ام و اگر خدا بخواهد هرگز نیز آن‏را از دست نخواهم داد.»

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1398-01-16] [ 11:36:00 ق.ظ ]





      درمیان اولین و آخرین   ...

    مبعث یعنی فرودآمدن جبرئیل درحرا. یعنی بازگشایی راه های آسمان به حریم بسته ی انسانیت.
    اشرف مخلوق رب العالمین
    آن چهل ساله نگارِنازنین
    درمیان اولین وآخرین
    یافت اورا حق تعالی اینچنین
    قلب اورابهترینِ قلب ها
    عاشق وخاشعترینِ قلب ها
    دل مطیع واَوسع اندر ظرفیت
    من شَرِح آن سینه ی باعافیت
    روزمبعث طالعِ رب الفلق
    دیده اش رانور دیگرداده حق.
    عیدمبعث یعنی آغاز راه رستگاری وطلوع تابنده ی مهرهدایت وعدالت.

    مبعث یعنی اقرأبسم ربک الذی خلق.
    سلام برمبعث پیام خیزش انسان ازخاک تاافلاک.

    سلام برمبعث انفجارنور وظهور همه ی ارزش ها درصحنه ی حیات بشر.
    گرفکر رهایی ز غم وراه نجاتی
    بایدکه به کوری دوچشمان حسود
    براحمد وآلش بفرستی صلوات

    زهرا محمدی

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-01-13] [ 05:29:00 ب.ظ ]





      بهاری به طعم خدا با پیامبر مهربان   ...

     

    پیامبر مهربانی ها از هر روشی برای آموختن دین و اخلاق استفاده می کرد تا این بندگان نا آگاه را آگاهی دهد،گاهی با عمل،گاهی و با زبان رفتار بیان می‌کرد و گاهی با لفظ می فرمود وگاهی عملا با  نشان دادن که چگونه گناهان کوچک وقتی بسیار می‌گردد، آتش بزرگی رابوجود می آورد.
    پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در سفری تصمیم گرفت تا به یاران خود خطر انبوه شدن گناهان کوچک را نمایش دهد.لذا در بیابانی بدون آب و علفی اتراق کردند، دستور داد تا برای تهیه آتش همه هیزم جمع آوری نمایند .یاران گفتند در این بیابان هیزم وجود ندارد!حضرت فرمود بروید خارهای بیابان را جمع نمایید.در نهایت تل عظیمی از خارها درست شد، حضرت صلی الله علیه و آله دستور داد تا آتش بزنند، آتش شعله کشید؛ و حرارت سوزانی را بوجود آورد.آنگاه حضرت صلی الله علیه و آله فرمود:«تَجتَمِعُ الّذُنوُب!ثُمَّ قالَ:اِیاّکُم وَ المُحَرّات مِن الُّذنُوب»گناهان نیز این گونه جمع می‌شوند!بنابراین از گناهان صغیره نیز بپرهیزید. در سیره نبوی و معصومین علیهم السلام از این روش‌ها بسیار استفاده شده است.

    و در سیره نبوی و معصومین علیهم السلام از این روش ها بسیار استفاده شده است،آنجا که حسنین علیها السلام نحوه وضوی صحیح را به مردی که وضویش اشتباه بود آموزش دادند. این بزرگوار به نزد شخصی که وضویش باطل بود رفتند و از او تقاضا کردند تا با توجه به وضوی آن دو بگوید ،وضوی کدام ی!ک صحیح است!

    در زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، عقیل از حضرت تقاضای دریافت بیشتری از بیت المال داشت که حضرت با چسباندن آهن داغ به دست او حرارت آتش سوزان جهنم را به تصویر کشید. این مثلها در وفهم بسیاری از مفاهیم را آسان می سازد ،اگر این مثلها با زبان موعظه بیان می شد اینگونه تاثیر نداشت که صورت عملی آن تاثیر گذار است ؛این گونه تصویر سازی عملی هم برای عقیل درس آموز شد وهم برای تمامی انسانها در همه عصرها آموزشی است.

    (مکارم شیرازی، مثالهای زیبای قرآن، ص15-16)

    .(نهج البلاغه، خطبه 224»

    منبع از کتاب نقش هنر، نویسنده محمدی

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 05:26:00 ب.ظ ]





      پایا ن فصل فرزند کشی   ...

    مبعث مبارک
    ابرهای تیره و تاریک جاهلیت سراسر عربستان را فرا گرفته بود.کردارهای زشت و ناروا،فرزندکشی و هرگونه فضایل اخلاقی را از میان برده و جامعه ی عرب در سراشیبی بدبختی عجیبی قرار گرفته بود. گروهی بی نام و نشان و بیابان گرد تهی دست بودند که فاصله ی مرگ و زندگی انان بیش از حد کوتاه شده بود.در این هنگام ستاره ی صبح سعادت دمید و محیط تاریک عربستان با میلاد مسعود رسول گرامی روشن شد و یک ملت عقب افتاده را پی ریزی نمود..طولی نکشید که شعاع این نور سراسر جهان را روشن ساخت و با مبارزه ی قاطع و پی گیریت بت پرستی را که ریشه ی همه ی بدبختی های ان مردم بود ریشه کن نمود و نظام یکتاپرستی را جایگزین ان ساخت و اداب و رسوم غلط را از بین برد و همه ی مردم را بر اساس حق و عدل تعلیم داد و انتقام گری ها،صلح و صفا را از در بین مسلمانان معرفی کرد و زن را از اسارت بدبختی نجات داد و به او شخصیت والای انسانی داد.و همچنین نظام امت و امامت را برقرار ساخت و یک امت واحد را تشکیل داد و همه را در برابر یک دین خاضع کرده و فرمانبردار مطیع یک پیشوا گرداند و بالاخره نوری از وجود ان حضرت به سوی اسمان بلند شد که شعاع ان فرسنگ ها راه را روشن کرد…
    تولد پیامبر در عام الفیل در سال 570میلادی و در ربیع الاول بوده و عبدلمطلب برای عرض سپاس گزاری به در گاه الهی گوسفندی کشت و گروهی را دعوت کرد و در ان جشن با شکوه که از تمام مردم دعوت شده بود. نام فرزند خود را محمد نامید، او خواست با این نام در اسمان و زمین ستوده باشد و دیگر نام او احمد بود که مادرش امنه او را به ان نامید.
    منبع:کتاب سیره ی پیامبران
    معصومه تقی نژاد

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



     [ 05:24:00 ب.ظ ]





      مبعث زیباترین عید   ...

    مبعث،نور انسانیت و نوری که در کل جهان فراگیر شد،توسط انسانی که شریف ترین مخلوقات است. مردی که خورشید گرمایش را و ستارگان نورشان را از او می گیرند و آفرینش همه آسمان ها و زمین و هرچه در آن است به خاطر وجود اوست،این نعمت بزرگ،نوری است بر تمام ظلمت های جهان برای انسان هایی که طالب هدایت بودند و هستند. خداوند برای تمامی انسان ها با پیامبری محمد(ص) حجت تمام می کند و دینش را کامل می گرداند.هر انسانی در هر جای دنیا تنها از طریق این دین است که سعادتمند می شود،دینی که پیامش بیداری است برای تک تک انسان ها مگر کسانی که با حق و عدالت مبارزه می کنند و انکار می کنند جهان پس از مرگ را.
    اسلام مبارزه می کند با جمودی ها و جهالت ها و خاموشی هایی که تاکنون در سرتاسر جهان باقی است . امیدواریم تنها باقی مانده خداوند با ظهورش حکومت اسلامی را در کل جهان برپا کند. پریسا عبادی نوشته از خودم

    عبادی

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 05:18:00 ب.ظ ]





      روزها ی مبارک   ...

     می خواهم خرافه را معنی کنم
    یک معنی من درآوردی

    من درآوردی ها همیشه هم درست نیستند
    بعضی من درآوردی ها خانمان آدم را بر می اندازند
    از “من درآوردی های خانمان برانداز” میتوان کافیست دل پاک باشد را نام برد
    البته این من درآوردی را من در نیاورده ام
    تا جایی که دانش اندکم قد میدهد من درآوردی ابو محمد است
    ابو محمد حسن بن محمد بن حنفیه*
    آنهم در قرن اول هجری…آنهایی ک خود را متجدد میدانند حالش را ببرند!!!

    داشتم می گفتم
    من درآوردی ها همیشه هم درست نیستند
    بستگی دارد
    البته نه به شانس
    که خود شانس از همه بی شانس تر است!!!
    کدام عقل عاقلی علل را نادیده میگیرد و میگوید شاااانس!؟
    اصلا معلوم نیست این شانسه روییده از بوته دقیقا چه تعریفی دارد که لوک خوش شانسش هم خوش شانس نبود!

    بگذریم
    داشتیم خرافه را تعریف من درآوردی میکردیم
    “خر” که واضح است (فکرتان جاهای بی ادبانه نرود) یعنی زیاد!!!
    “آف” هم فارسی نبشته ی “off"** است…به معنای خاموش و اندکی عامیانه تر “تعطیل” “ه” هم که ما به ازای فعل اسنادی “است” است ، خب خرافه تبیین شد،بدین ترتیب بی اعتبار بودنش نیز ثابت گردید…به این می گویند اثبات (بی)اعتبار(ی) در ضمن تعریف!!

    ****یک اختلاسی بکند اسمش کوتاه شود بد نیست
    **البته مفهوم حراج و تنزیل قیمت انتزاع شده از off هم اینجا کارآمد است!خوب هم کارآمد است!!
    ***خودمانیم من درآوردی هایمان بدک هم نیست

    پ.ن

    …………………………………………………

    روزهای سپید یا ایام البیض، به روزهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمری گویند.به باور مسلمانان ایام البیض ماه‌های رجب، شعبان و رمضان، دارای فضیلت بسیار می‌باشند. «ایام البیض» یعنی روزهایی که شب‌هایش سفید است. منظور، سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه قمری است که «شب‌های مهتاب» دارند.

    سیزدهم روز از ماه های قمری بسیار عزیز است ، خصوصا که مولا امیرالمومنین در چنین روزی از روز ماه یعنی سیزدهم بدنیا آمده است.

    اما خرافه که نه ریشه عقلایی و نه شرعی دارد در زبانها انداخته که عدد سیزده نحس است!!!

    درحالیکه هر روزی که در آن روز گناه نکنی عید است!!!این سخن از کلام معصومین است ولی متاسفانه خرافه در ذهن ما حک شده است!!

    یا صدای کلاغ که در حقیقت ذکر است و ظاهر صدایش به زبان آذری یعنی برف«قار قار»، ولی خرافه الغا می کند که نحس است، در حالیکه برف سفید است و برکت پرودگار مایه سبزی و رویش است!!!

    .
    در زمان #هخامنشیان فردی بنام مُردخای مشاور خشايار شاه ميشه که یهودی مخفی بوده
    ملکه ایران وَشتی نام داشته،برای علت قتل وی دو نقل وجود داره
    تو جشن های نوروزی خشایار شاه انقدر مست کرده بوده که به همسرش میگه باید برهنه جلوي سپاهیان بری،زن ایرانی چون حیا و عفت داشته سرباز میزنه
    در نقل دوم مردخاي میخواسته خشایار شاه رو علیه یونان بشورونه
    ولی #وشتی قبول نمیکنه که حمله و کشت و کشتار راه بیفته بنابراین #مردخای توطيه چینی میکنه که این وشتی ميخواد پادشاه رو مسموم کنه..در هر حال وشتی ملکه ایران حذف میشه.
    این وسط مردخای دختر برادرخودش هاداسا رو هم بین اونانفوذ میده.
    هاداسا چون یک اسم کاملا یهودی بوده عوض میکنن اسمشومیزارن ‘ اِستِر
    دو نقل براش هست که اول خود یهودیها میگن ما با کمک علوم غریبه استر رو محبوب پادشاه کردیم
    و در نقل بعدی چون پادشاه دوست داشته هر شب داستان عاشفانه گوش کنه،زنی از پشت پرده با صدای زیبا براش داستان میخونده
    استرو در این جایگاه قرار میدن که پادشاه ازش خوشش بیاد در هر حال… استر انتخاب میشه و یک یهودی میشه بانوی اول دربار #ایران و تا به این مقام ميرسه یکی یکی یهودیها رو در دربار به مقامهای بالا انتصاب میکنه
    وزیر قدرتمند ایرانی هامان متوجه میشه که استر هر دو سه شب یکبار میره به مردخای گزارش میده
    در طی این بررسی ها هامان متوجه نفوذ یک شبکه یهودی تو دربار میشه.در حضور استر به پادشاه میگه که بله، همچین نفوذی اتفاق افتاده،غافل از اینکه خود استر هم یهودیه!
    استر سریع خبرو میرسونه و اینها شب سیزدهم فروردین حکم قتل هامان و هفتادو چهار هزار ایرانی رو از #خشایار_شاه میگیرن…
    روز 13 فروردین 15قوم ایرانی قتل عام میشن!!!
    عده ای از ایرانیان از حکم صادر شده مطلع میشن و به کوهها می گریزند!
    تمامی این جریان به تقل از کتاب خود یهودی هاست که، اگه دروغه پس بقیه کتابشونم هم اعتباری بهش نیست و اگه راسته غلط کردن باید جواب پس بدن!
    #سیزده_فرودین تو خونه نمیمونن به تبعیت از اجدادشون که توخونه قتل عام نشن!
    شمایی که تو سیزدهم میری تو باغ و دشت و صحرا دایره تنبک میزنی حواست باشه متوجه باش که در عزای اجدادت داری میرقصی!!!
    این روز باید روز #استکبارستیزی و #صهيونيزم ستیزی باشه.
    برعکس یهودیها تو سیزدهم فروردین جشن پوریم میگیرن (البته پوریم شون میچرخه تو سالها)
    جشن ایرانی کشی میگیرند!
    تو آیینشون دارند که این روز باید انقدر شراب بنوشی و سیاه مست شوی.
    روز هامان سوزان راه میندازن.
    جشن ایرانی کشی راه میندازن ولی تو خبر نداری چون رسانه دست اینهاست.
    با همکاری ح.ر

     

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-01-12] [ 05:41:00 ق.ظ ]





      کتابی با بهار به طعم خدا   ...

    خاطرات سفیر

    نیلوفر شادمهری در کتاب خاطرات سفیر به بیان چالش‌های یک بانوی مسلمان به عنوان دانشجوی ممتاز ایرانی در فرانسه می‌پردازد که با نگارشی صمیمی و ساده، خواننده را به خوابگاهی در پاریس می‌برد و او را با رویدادها، تجربه‌ها و خاطراتش شریک می‌کند.

     خاطرات دختر مسلمانی که در کشور فرانسه، هر چند برای ادامه‌ی تحصیل در مقطع دکتری حضور دارد اما سفیری شده است برای دفاع از حقیقت اسلام. مواجهه‌ی او با آدم‌های مختلف و اتفاقات متفاوت این خاطرات را جذاب‌تر می‌کند، از قبول نشدنش در بهترین دانشگاه فرانسه تنها به دلیل حجابش و دست ندادن با سرشناس‌ترین اساتید مرد تا برگزاری دعای عهد در اتاق خوابگاه و خواندن دعای کمیل برای «یک سلیم النفس».

     نیلوفر شادمهری در این کتاب، حدود سی خاطره را به رشته‌ی تحریر درآورده که این مجموعه در واقع بخش اندکی از تمام خاطرات ایشان است.

     در بخشی از کتاب خاطرات سفیر می‌خوانید: عصر رفتم توی آشپزخونه، یه جماعت دور میز بودن. یکی پرسید:«توجدیدی؟»(سؤال رو تو رو خدا!) جواب دادم:«آره»پرسید:«ازکدوم کشوری؟» وای- چقدرتند حرف می زد! اصلا عادت به آهسته و شمرده حرف زدن ندارن. یه دختری، که سنش از همه بیشتر بود و نسبت به بقیه لباس نامناسبتری پوشیده بود خودش و دیگرون رو بهم معرفی کرد….بگذریم، به هر کدوم سلام کردم و جمله ای گفتم که بفهمن از آشنایی با هر کدوم خوشبختم وخوشوقتم و خوشحالم و….به عمر، برای اینکه فلسطینی بود …..چند تا«خوش»اضافه تر گفتم. اماعمر عجب آدمی بود!….چپ چپ نگاهم کرد و اولین چیزی که گفت این بود:«توشیعه ای؟»چشمتون روز بد نبینه!هنوز«آره» از دهنم در نیومده بود که شروع کرد:«واسه چی شماها می گید ]حضرت [علی باید به جای پیامبر مبعوث می شد؟…..

    پ ن

    باید خودتون کتاب را بخونید گام به گام و لحظه  به لحظه با خانم سفیر توی خوابگاه و در مباحثاتش با دوستان مسیحی، سنی و لائیک همراه باشیدتا تماشا کنید که چگونه از مسیحی آمریکای منتظر ظهور  می سازد و  یک سنی را علاقهمند به اهل بیت می کند!

    حتما این کتاب را تهیه کنید و بخونید و به دیگران هدیه بدهید. تبلیغ دین را یاد بگیرید.

     

     

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-01-08] [ 11:58:00 ب.ظ ]





      سیزده بدر رهبری   ...

    درختان مدرسه علمیه فاطمیه جلفا

    بهانه‏ اى براى با هم بودن‏
    در اين روز های غباری كه آسمان رنگ باخته و خاکستری شده است و ماشين و دود و سر و صدا همه جا هست، مردمان به‏ دنبال لحظه‏ اى براى آرامش و بهانه ‏اى براى ديدن همديگر و با هم بودن هستند.
    شايد سيزدهم نوروز، تنها يك بهانه است؛ بهانه ‏اى براى آشتى با طبيعت و به ياد زلالى آب، استوارى كوه، و چشم نوازى درخت از صبح زود، هر چند خانواده را مى‏ بينى كه به خارج شهر مى‏ روند. در آن‏جا، خانواده‏ ها با شور و نشاط و دسته دسته، در كنار آب و سبزه يا زير درختان بساط خود را مى‏ گسترانند. بچه‏ ها بازى مى‏ كنند، مادران مشغول پخت و پز مى‏ شوند و پدرها هم از همه جا صحبت مى‏ كنند و در يك كلام، همگى روز خوشى را پشت سر مى‏ گذارند. در این خوشی ها بهار به طعم خدا را با تمام سلول های بدن خود می چشند.
    آموزش زندگی با طبیعت
    فرهنگ احترام به طبيعت را بايد از كودكى آموخت و در بزرگسالى به كوچك ترها آموزش داد. «روز طبيعت»، فرصت بسيار مناسبى است تا اين درس بزرگ را به فرزندان آینده ساز بياموزيم. آن‏ها بايد بدانند كه طبيعت زيباى سرزمينمان ايران، خانه بزرگ تر همه ما به شمار مى ‏آيد و ضرر آسيب رساندن به درختان و سبزه زارها، ابتدا به خودمان برمى گردد.  همان گونه که مادران گلدانهای خانه را مراقبت می کنند،اگر كودكان ياد بگيرند كه درختان، ريه‏ هاى تنفسى زمين هستند و بدون آن‏ها، حيات روى زمين رو به نابودى رود، هيچ گاه به از بين رفتن طبيعت شگفت‏ انگيز كشورمان راضى نخواهند شد. كودكان امروز، پدران و مادران فرداى اين سرزمين‏ اند و با اين فرهنگ‏ سازى درست، مى ‏توان عشق به طبيعت را در دل آن‏ها كاشت.
    اگر این کار یک برنامه ای در این روز باشد که هر کسی با خود نهالی را به طبیعت ببرد و با دستان فرزندش در زمین بکارد و آب به پایش بریزد و تاریخ کاشت را به شاخه در خت آویزان کند تا سال آینده چقدر بزرگ خواهذ شد، در ذهن کودکش حفظ جنگل فطری خواهد گشت.
    طبيعت در كلام معصومان‏
    پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «نخل را نسوزانيد و آن‏را در آب غرق نكنيد. درخت بارور را قطع ننموده و زراعت و كشاورزى را به آتش نكشيد؛ زيرا شما نمى ‏دانيد، شايد در آينده به آن نيازمند شويد.»
    حضرت على علیه السلام فرمود: «نگاه كردن به سبزه، موجب شادابى است».
    حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «زندگى با سه چيز خوش است: هواى پاك، آب فراوان و گوارا، و زمين آماده كشاورزى.»
    طبيعت در كلام مقام معظم رهبرى‏
    مقام معظم رهبرى، حضرت آيت‏ الله خامنه‏ اى، با اشاره به اين‏كه هر سال درختكارى مى‏ كنند و به كاشت درخت پردازند، درباره اهميت درخت، اين سبزينه حيات مى ‏فرمايند: «درخت، مظهر حيات در طبيعتى است كه ما آن‏ را با نگاه عاميانه،بى‏ جان مى‏ پنداريم». ايشان سپس ادامه مى ‏دهند: «درخت و گياه، تا كنون تنها راهروهايى هستند كه انسان از طريق آن‏ها، توانسته به منابع عظيم و متنوع غذايى در زير خاك دسترسى پيدا كند…. اگر گياه نباشد، انسان نيست. اگر گياه نباشد، حيوان نيست. با توجه به چرخه پيچيده طبيعت و تأثير متقابل آب و هوا و خاك و درخت بر روى يكديگر، اگر گياه نباشد، هوا هم نيست. گياه، يك پايه اساسى وجود است».

     

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-01-05] [ 11:39:00 ق.ظ ]





      نحوست سیزده از کجاست   ...

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:29:00 ق.ظ ]





      پیش بینی های امام خامنه ای   ...

     

     

    دشمن نمی فهمد رهبرم وقتی سخنی می گوید، حتما این سخن به منبع الهی متصل است. دشمن حق دارد نفهمد چون خداوند فرموده دشمنان تان را از احمق ها قرار داده ام.

    بیش از ۷ سال پیش بود که حضرت آیت‌اللّه خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی خود در جمع معلمان  پیش‌بینی‌ای از آینده جوامع غربی ارائه دادند؛ شاید در همان زمان برخی در داخل و خارج نسبت به آن پیش بینی، خوش‌بین نبودند و یا آن را یک اشتباه می پنداشتند اما اکنون شرایط به گونه ای پیش رفته که آینده جوامع غربی بسیار تیره و تاریک جلوه می‌کند اما باز هم آنها در حال بزک کردن خود هستند.

    حضرت آیت الله خامنه‌ای در دیدار هزاران نفر از معلمان سراسر کشور در اردیبهشت سال 90 درباره آینده اروپا فرمودند: «فقط این نیست که در کشور‌های شمال آفریقا و منطقه‌ی غرب آسیا که امروز ما در آنجا قرار داریم، حرکات بیداری‌ای به وجود آمده باشد؛ این حرکت بیداری تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزی پیش خواهد آمد که همین ملت‌های اروپائی علیه سیاستمداران و زمامداران و قدرتمندانی که آن‌ها را یکسره تسلیم سیاست‌های فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیسم کردند، قیام خواهند کرد. این بیداری، حتمی است. حرکت ملت ایران، امتداد و عمقش اینهاست».

    به همین علت خیلی خوشبین و مطمئن هستم ، که اگر خداوند توفیق بدهد و عمر ما را تا 20 سال دیگر افزایش دهد نابودی اسرائیل را خواهیم دید ان شاءالله

    رهبر معظم انقلاب اسلامی اخیرا در دیدار با آقای رمضان عبدالله رهبر جهاد اسلامی فلسطین و هیئت همراه ایشان باز هم پیشبینی خود مبنی بر عدم وجود رژیم صهیونیستی تا 25 سال آینده را تکرا کردند.

    ایشان در این دیدار در این مورد فرمودند: “رژیم صهیونیستی همچنان‌که قبلاً گفته‌ایم به شرط مبارزه‌ی همگانی و متحد فلسطینی‌ها و مسلمانان با صهیونیست‌ها در ۲۵ سال آینده وجود خارجی نخواهد داشت.”

     بی‌بی‌سی برای کم اهمیت جلوه دادن این سخنان ابتدا شرطی را که رهبری در این خصوص قائل شدند را غیر قابل دسترس می داند به همین دلیل این تاکید رهبری را که پیش از این هم در سال 94 تکرار شده بود را نوعی سخن تبلیغی بر می شمرد و اینگونه می نویسد: “شرطی که آیت الله خامنه ای برای تحقق این پیش بینی مشخص کرده، شاید چندان دور از دسترس به نظر برسد که بیان چنین وعده ای، صرفا نوعی بیان تبلیغاتی تلقی شود. به علاوه، امکان دارد تحلیل رهبر ایران به طور کلی این باشد که اسرائیل در نهایت نابود خواهد شد و ذکر زمان مشخص، تنها نوعی بیان کلی باشد.”

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-01-03] [ 09:54:00 ب.ظ ]





      بهار به طعم خدا   ...

    بهار به طعم خدا

    خدایا با این همه مهربانی هایت بندگانت را می کشی!

    چگونه می توان از پس این همه خوبی ها بر آمد. یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ، وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ، یا مَنْ یُعْطِى الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ، یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ، یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ ، تحَنُّناً مِنْهُ وَ …پروردگارا چگونه از پس این همه توفیق کمر راست کنم، مهمانی ایام البیض و اعتکاف در خانه‌ات و تقارن میلاد فرزند کعبه با نوروز را چگونه می توانم سپاسگذار باشم!

    بارلها سفره‌ای گسترده ای در این بهار که پر از طعم خودت می باشد!

    تمام حس های پنج گانه‌ام با تمام وجود به فعالیت افتاده است، سرشار از لذت یاد خدا شده است.

    همه سلول هایم طعم خدا را می چشد، از شدت خوشی نمی دانم کدام خواسته هایم را در این احسن حال بخواهم.

    زبانم به لکنت افتاده است، شگفت زده هستم؛ که دیگر بار در این برهه زیبای هستی قرار خواهم گرفت!

    می خواهم دعا کنم، َیا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ، نمی دانم کدام احسن حال را بخواهم!

    نَفسَم درگیر خواهش ها و آرزوهاست، منیت هایم می خواهد در آن لحظه ای حساس فریبم دهد.

    اول آرزوهای خودت را بخواه؛ اما عقلم که در این روزها کمی چابک شده است، بامشت ستبرش نَفسم را به گوشه ای پرتاب می کند، آهسته درگوشم زمزمه می کند، اول ظهور حضرت یار را بطلب که اگر او پرده غیبت را پاره کند همه آرزوهای ابناء بشر که تو هم یکی از آنها هستی برآورده می شود.

     در کنارم مانند مربی مهربان می شمارد، پیروزی مردم مظلوم یمن  بخواه !

    سقوط مستکبرانی، چون آمریکای جهانخوار و اذناب حقیرش را؛ مثل صهیونیستها و سلاطین احمق عرب!

    سفارش کرد که طول عمر امام خامنه ای را بخواه که پرچم انقلاب را او به دست توانای صاحبش برساند. عقلم گفت: حواست به مسلمانان جهان هست، که برایشان آرزو کنی که هرچه زودتر با ولایت امیرالمومنین بیشتر آشنا گردند، و قلبشان با نور ولایت روشن گردد تا دست دشمنان داعش ساز  را از سرشان کوتا و نا امید کند.

    عقلم وقتی دید شاگرد خوبی هستم گفت: هدایت جوانان دنیا را بخواه! گفت یادت نرود برای کفار هم دعا کنی، که خداوند دلهایشان را به نور توحید منور کند.

    بعد بیادم آورد، برای ازدواج جوانان و تن به کار دادن پسران هم دعا کنم؛ تا این فرهنگ برهنگی به فرهنگ عفاف و حیا تبدیل گردد.

    عقلم گفت یادت نرود برای افزایش جمعیت دعا کنی تا مادران از تنبلی خارج شوند، برای فرزند دارشدن برنامه ریزی کنند.

    همینطور آرزوهایم را یک به یک به گوشم می خواند، که دیدم سجاده‌ام از قطرا ت اشک خیس شده است، با صدای توپ تحویل سال از مناره مسجد از دنیای آرزو های خوب خارج شدم..

    خدا را سپاس گفتم از اینکه توفیق بهاری به طعم خدا را به بندگانش چشاند، آرامشی در تک تک سلول هایم نفوذ کرد، و احساس کردم که همه دعاهایم مستجاب خواهد شد.

    بیقراری هایم تمام شده بود، بهاری به طعم خدا همه وجودم را سرشار.کرده بود؛ دوست داشتم از این طعم شیرین به هم بچشانم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-12-29] [ 12:59:00 ب.ظ ]





      چه کسی شیعه است   ...

    به پیروان امیرالمومنین از کی شیعه گفتند؟.
    اولین کسانی که به این نام مفتخر شدند، و جزء ارکان اربعه شیعه قرار گرفتند؛ چهار شخصیت بزرگ هستند که نامشان در تاریخ تشیع ثبت گردید.
    این چهار شخصیت بزرگ، کسانی هستند که طبق فرمایش رسول خدا، بهشت مشتاق ورود آن ها است.
    حتما شما هم مشتاق هستید تا بدانید که این چهار بزرگوار چه کسانی هستند؟
    این ها کسانی هستن که در امر ولایت امیرالمومنین پایداری و دفاع جانانه از حقانیت وجود مقدس امیر المومنین در خیانت پلید سقیفه.کردند.
    و پیامبر اکرم در حق ایشان فرمود: علی جان انت وشیعتک هم المفلحون.
    این شخصیت ها که مفتخر به دریافت عنوان شیعه از زبان پیامبر شدند، حضرت سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار یاسر، مقدادبن اسود بودند.
    بعد از رحلت پیامبر اعظم شیعیان دیگری هم بودند مانند حذیفه بن یمان معروف به صاحب سر رسول خدا، ابوالهیثم، عثمان بن حنیف و سهل بن الحنیف انصاری،حزیمه بن ثابت معروف به ذوالشهادتین هرچند که جایگاه رفیعی در پیروی از حضرت علی علیه السلام دارند ولی در رتبه دوم هستند.

    خدا یا ما چه رتبه ای داریم؟!

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-12-27] [ 02:43:00 ب.ظ ]





      عید نوروز از دیدگاه ائمه(ع)   ...

    دعای هنگام تحویل سال یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا ال احسن الحال

    ای دگرگون کننده قلبها و دیده ها! ای تدبیرگر شبها و روزها! ای متحول کننده سالها و حالتها! حالات ما را به نیکوترین حالات تبدیل نما!

    آداب دینی عید نوروز در روایات، اعمال و آداب مختلفی برای این روز بیان شده که خود حاکی از ارزش و اهمیت این روز دارد:

    ۱-طهارت و پاکیزگی این دستورالعمل شبیه آدابی است که در سایر اعیاد اسلامی رعایت می شود.قال الصادق علیه السلام «اذا کان یوم النیروز فاغتسل والبس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائما»هرگاه نوروز فرا رسد غسل کرده و پاکیزه ترین لباسهایت را پوشیده و از معطرترین عطرهایت استفاده کن و آن روز را روزه بگیر.

    ۲- هدیه دادن از امیرالمؤمنین علی علیه السلام چنین نقل شده که فرمودند «اتی علی علیه السلام بهدیة النیروز فقال علیه السلام ما هذا؟ فقالوا یا امیرالمؤمنین الیوم النیروز! فقال علیه السلام اصنعوان کل یوم نیروزا»در روز نوروز هدیه ای برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام آورده شد. حضرت فرمودند این هدیه چیست؟ آنان پاسخ دادند امیرالمؤمنین امروز نوروز است امام فرمودند: هر روز را برای ما نوروز کنید. در هدیه آنچه مهم است، ارتباط روحی و ایجاد محبت است نه مقدار و کیفیت … و در این زمینه نباید به تکلف افتاد.امام صادق علیه السلام در مورد اهمیت هدیه می فرماید: «تهادوا تحابوا فان الهدیة تذهب بالضغائن.»به یکدیگر هدیه دهید تا بین شما محبت ایجاد شود زیرا هدیه کینه ها را از بین می برد.

    ۳- پیامبر اکرم در مورد یاد و ذکر خدا در اعیاد چنین می فرماید: «زینوا اعیادکم بالتکبیر»اعیاد خود را با یاد و ذکر عظمت خدا زینت دهید.

    ۴- صله رحم و دیدار با دوستان در این روز ارتباط با بستگان و فامیل ار اعمال نیکو و شایسته است، در روایات، نتایج و آثار فراوانی برای صله رحم بیان شده است

    قال الباقر علیه السلام «صلة الارحام تزکی الاعمال و تنمی الاموال و تدفع البلوی و تنسی ء الاجل »ارتباط با خویشان، اعمال را پاکیزه می کند، دارائیها را افزایش می دهد و بلاهارا دور می کند و مرگ آدمی را به تاخیر می اندازد.اگر افرادی از بستگان قطع ارتباط کرده باشند، مناسب است انسان مؤمن در ایجاد ارتباط پیشقدم شده و به کینه توزیها و وسوسه های شیطان پشت پا بزند،

    رسول گرامی اسلام می فرماید: «صل من قطعک و احسن الی من اساء الیک و قل الحق و لو علیک »با آنکه با تو قطع ارتباط کرده، ارتباط ایجاد کن و آنکس که به تو بدی کرده به او نیکویی بنما و حق را گرچه به ضررت باشد اظهار کن.علاوه بر دیدار از فامیل، دیدار و زیارت برادران دینی ارزش بسیاری دارد، چنانکه در روایت آمده که زیارت برادر دینی، زیارت خداوند محسوب می شود.

    قال الصادق علیه السلام «من زار اخاه فی الله، قال الله عزوجل ایای زرت و ثوابک علی و لست ارضی لک ثوابا دون الجنة »هرگاه کسی برادرش را در راه خدادیدار کند، خداوند می فرماید: تو مرا زیارت کردی و پاداش تو بر من است و برای تو ثوابی کمتر از بهشت راضی نمی شوم.

    امام صادق(ع) به مُعلی فرمود: «در روز نوروز، پاکیزه‌ترین لباس خود را بپوش و با بهترین عطر خود را معطر نما و این روز را روزه بگیر و بعد از نوافل ظهر و عصر، چهاررکعت با دوسلام نماز بخوان».

    ادامه »

    موضوعات: فرهنگی, مباحث فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:32:00 ق.ظ ]





      تا مبناى احسن حال چه باشد؟   ...

     

    «يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الي احسن الحال»

    در آستانه سال نو، مهم‏ترين مسئله‏ اي كه معمولاً ذهن‌ها را به خود معطوف مي ‏سازد، نو شوندگي در ابعاد مختلف به‏ ويژه محيط زندگي و ادب و آداب آن است، چه آن‏كه آدمي مي‏‌خواهد به ‏لحاظ فردي و خانوادگي و فاميلي و حتي زندگي اجتماعي و سياسي لااقل از طبيعت كه با حيات دوباره ‏اش آغازي ديگر را براي ثمربخشي بيشتر تجربه مي‏كند، عقب نماند.

    بهار ۱۳۹8 از راه رسيد و مثل هميشه و هر ساله نويد شور و نشاط و شكوه و شكوفه مي‌‏دهد، طبيعت لباس نو بر تن و حياتي دوباره را آغاز مي ‏كند تا بدين‏وسيله سفره بركات و نعمت هاي الهي را براي اشرف مخلوقات يعني انسان بگستراند تا چه ميزان از انسان ها، عِباد شکور باشند و راه پاكي و سعادتمندي را پيشه كنند و چه ميزان كفران نعمت كرده و با معصيت و نافرماني، بي‏راهه حيرت و سرگرداني را اختيار نمايند. چه آن‏كه طبق كلام وحي: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَي‏هَا؛ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّي‏هَا؛ وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّي‏هَا»؛ دو جهت بيشتر بر سر راه قوه اختيار انسان وجود ندارد، يا راه سعادت است و شكر كه نشانه ‏هاي آن صفات حسنه و نيك است و در مسير و سبك زندگي توأم با تقوي و پاكي متجلي می‏ گردد و يا بي‏راهه شقاوت و پستي كه صفات رذيله و ناپسند را همراه با سركشي و ذلت به نمايش مي‏گذارد. در حالت اول، هرچه هست، امنيت و آرامش و محبت و ايثار و گذشت و برادري و برابري و احترام و ادب و كرامت انساني است و در جهت دوم جز پلشتي و كِبر و پليدي و شهوت و فسق و اذيت و ظلم و… نيست.

    در نگاه نخست، مستضعفان و محرومان و ملتهاي مظلوم و قدس شريف مسأله اول جهان اسلام است و اما در نگاه دوم، اگرچه ۷ ميليون يمنی مظلوم غذايي براي خوردن نداشته و همزمان شكم‏بارگان رژيم سعودي با بيش از هزار و پانصد خدمه و همراه در پي خوش‏گذراني و عياشي در خارج از مرزهاي كشورشان اردو بزنند و يا ملت مظلوم بحرين، عراق، سوريه، فلسطين و… در آتش فتنه‏ هاي شوم آمريكايي انگليسي دست و پا بزنند، فرقي نمي‏‌كند چراكه در اين نوع نگاه، عاطفه و شرافت انساني به مسلخ برده شده و لگدمال گرديده است.

    ايام تحويل سال و آغاز بهاري ديگر، بهانه ‏اي است تا به‏ خود آمده و پلشتي‏‌هاي اخلاقي و رفتاري را از صحن جانمان بيرون رانده و جان تازه‏اي به روح و قلبمان ببخشيم كه البته مبناي سيره و زندگي بزرگان نيز همواره همين بوده است. هنر آن نيست كه تحت هر شرايطي، همواره بر اخلاق زشت و مواضع غلطمان پاي بفشاريم بلكه هنر آن است كه در مسير رشد و تعالي و كمال، با استعانت از خداي متعال در جهت اصلاح و هدايت نفس خويش گام برداشته و هر لحظه و آنی نو شوندگي و آرامش درون را تجربه كنيم.

    در اين مجال ضمن تبريك سال نو، هديه‏ اي به رسم يادگار از مرحوم آيت‏‌الله سيدعلي قاضي طباطبايي استاد اخلاق بسياري از بزرگان عرصه ادب و عرفان، كه حديثی قدسي است (به نقل از تذكرة المتقين، ص ۲۲۳) تقديم مي‏ نماييم كه به‏ حق نقشه راه و مبناي مباركي است براي سبك زندگي انساني و سعادتمندانه: از نبي مكرم اسلام(صلي‏ الله  ‏عليه‏ وآله) نقل است كه فرمودند:

    «قال الله تبارك و تعالي:

    أكْثِرْ مِنَ الزّادِ، فَإِنَّ الطَّريقَ بَعيدٌ بَعيدٌ.

    وَ جَدِّدِ السَّفيْنَةَ، فَإِنَّ الْبَحْرَ عَميقٌ عميقٌ.

    وَخَفِّفِ الْحَمْلَ، فَإِنَّ الصِّراطَ دَقيقٌ دَقيقٌ.

    وَأخْلِصِ الْعَمَلَ، فَإِنَّ النّاقِدَ بَصيرٌ بَصيرٌ.

    وَأخِّرْ نَوْمَكَ إِلَي الْقَبْرِ.

    وَفَخْرَكَ إِلَي الْميْزانِ.

    وَشَهْوَتَكَ إِلَي الْجَنَّةِ.

    وَراحَتَكَ إِلَي الاَّْخِرَةِ.

    وَلَذَّتَكَ إِلَي الْحُورِ العينِ.

    وَكُنْ لي ، أكُنْ لَكَ.

    وَتَقَرَّبْ إِلَيَّ بِاسْتِهانَةِ الدُّنْيا.

    وَتَبَعَّدْ عَنِ النّارِ لِبُغْضِ الْفُجّارِ وَحُبِّ الاَْبْرارِ.

    فَإِنَّ الله لايُضيعُ أجْرَ الْمُحْسِنينَ.»

    «اي پسر آدم! توشه ‏ات را زياد كن كه راه دور است دور، و كشتي‏ات را تازه و نو كن كه دريا ژرف است ژرف، و بارت را سبك ساز كه جاده باريك است باريك، و كردارت را خالص گردان كه سنجشگر بيناست بينا، و خوابت را براي وقت مرگت و فخر و باليدنت را براي هنگام سنجش اعمال بگذار و خواهش نفساني‏ات را براي بهشت و آسايشت را براي آخرت و لذتت را براي حورالعين واگذار، و تو براي من باش تا من براي تو باشم و با حقير و پست شمردن دنيا به من نزديك شو و به‏وسيله دشمني با نابكاران و دوستي با نيكان، از آتش دوزخ دور شو زيرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‏كند.»

    برداشت از فرهنگی جمعه

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:23:00 ق.ظ ]





      حال خوب در سال 98   ...

    حال  خوب
    حال خوب
    چگونه حالمان خوب شود؟!
    در سال جدید برای حال خوب جامعه چه تصمیمی گرفته ایم؟!
    آیا ایده جدیدی دارید؟!

    آیا در دعای تحویل سال برای احسن الحال چه گزینه هایی از نظر گذراندید؟!


    حال هرکسی زمانی خوب می شود که تلاش کند حال همسایه دیوار به دیوارش خوب باشد!

    حال خوب فقط به فقر مادی نیست، بلکه فقر فرهنگی سخت ترین فقر است و تاثیر زیادی در رفتار انسان دارد!

    اگر فقر فرهنگی مردم اصلاح شود، چه بسا فقر مالی هم در سایه اصلاح فرهنگ جامعه رشد کند!

    وقتی مردم گرفتار فقر فرهنگی هستند، چشمشان را به غرب می دوزند؛ آنچه خود دارند از بیگانه می طلبند.گرفتار اسراف و خرید اضافه و تجمل گرایی می گردند. این کار انسان را بسوی فقر مادی می برد.

    حال هرکس به خوبی حال فامیل و مردم شهر بستگی دارد!

    ما وقتی حالمان خوب می شود که سایه جنگ از سر مردم یمن برداشته شود!

    حالمان زمانی خوب می شود که مردم سوریه در رفاه و آسایش باشند!

    حالمان زمانی خوب می شود که دشمنان از شکست دادن ما نا امید شوند!

    زمانی نا امید می شوند که بازار کالای ایرانی پر رونق باشد!

    کارگر ایرانی از صبح تا غروب در کارخانه مشغول باشد!

    همسرش منتظر دست پر شوهر خسته از کار روزانه به خانه بیاید!

    حالمان زمانی خوب می شود که مرغ همسایه را غاز نبینیم!

    تا همگی باهم پایان یک روز خوب را زیر سقف مهربانی و امید جشن بگیرند!

    تلاش کنیم تا فرهنگ جامعه رو به احسن حال برود!

    فرهنگی پیشرو و خلاق شایسته امت آخر الزمان!

    پس تلاش کنیم که حال همه خوب باشد !

    کی می خواهیم به سفارش معصومین عمل کنیم؟!

    فرموده اند : هرآرزوی خوبی برای خود داری برای دیگران هم بخواه!

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:53:00 ق.ظ ]





      امام جواد جوان ترین امام   ...


    زندگینامه امام نهم (ع )
    آن حضرت در ۱۰ رجب المرجب و به روایتى در ۱۹ رمضان المبارک سال ۱۹۵ هجری قمری در مدینه منوره به دنیا آمد.
    پدر بزرگوارشان حضرت امام علی ابن موسی الرضا (علیه آلاف تحیه و الثناء) و مادر گرامیشان بانویى پرهیزکار به نام سبیکه می‎باشد که امام رضا (ع) وى را خیزران نامید.
    سبیکه از اهالى نوبه در سرزمین مصر و از خاندان قبطیه همسر رسول خدا (ص) بود.
    امام نهم شیعیان (ع) مانند جده اش فاطمه زهرا (س)، زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت و نهایتاً در آخر ماه ذی‎القعده سال ۲۲۰ هجری قمری در سن ۲۵ سالگی به شهادت رسید، مرقد شریف آن حضرت (ع) در کاظمین در جوار مرقد مطهر جد بزرگوارشان حضرت امام موسی کاظم (ع) قرار دارد.
    امام محمد تقی (ع) همچنین به باب الحوائج شهرت دارد.
    جواد (بخشنده) و تقی (پرهیزگار) مشهورترین القاب آن حضرت (ع)، و رضی و متقی از دیگر القاب ایشان است.
    امام جواد (ع) هنگام شهادت جانگداز پدر ارجمندش حضرت امام رضا (ع) در اواخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجری قمری، ۸ ساله بود که مقام امامت به ایشان انتقال یافت.
    دوران ۱۷ ساله امامت حضرت جوادالائمه (ع) با حکومت مأمون و معتصم خلفای جنایتکار عباسی، همزمان بود.
    یکی از همسران امام جواد (ع) ام الفضل دختر مأمون عباسی بود که از وی فرزندی نداشت.
    زوجه دیگر آن حضرت (ع) هم سمانه مغربیه و مشهور به ام ولد بود.
    حضرت جوادالائمه (ع) دارای ۴ فرزند پسر و ۴ دختر به اسامی حضرت ابوالحسن امام علی النقی الهادی (ع) امام دهم شیعیان، ابواحمد موسی مبرقع، ابواحمد حسین، ابوموسی عمران، فاطمه، خدیجه، ام کلثوم و حکیمه(امین امام عسکری وشاهد ولادت امام زمان علیهم السلام، می‌باشد.
    هنگامی که امام رضا (ع) در سال ۲۰۰ هجری قمرى، به دعوت و اجبار مأمون عباسى از مدینه به طوس (خراسان) رفت، فرزند خردسالش امام جواد (ع) که شش سال بیشتر نداشت و مانند دیگر افراد خانواده آن حضرت (ع) در مدینه ماند، جانشین ایشان در این شهر بود. حضرت ثامن الحجج (ع) در این سفر، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می‌کرد.
    امام جواد (ع) تنها برای غسل و اقامه نماز بر پیکر نورانی پدر در طوس حضور یافت.
    البته در برخی اسناد تاریخی هم آمده است که امام جواد (ع) علاوه بر این، در سال ۲۰۲ هجری قمری نیز برای دیدار پدر بزرگوار خود در زمانی که ولیعهد مأمون بودند، به طوس (مرو) رفت و سپس به مدینه بازگشت.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-12-26] [ 07:48:00 ب.ظ ]





      در عالم ذر چه کردم   ...

    عالم ذر

    بارلها از احوالاتم می فهمم در زمان« الست» از اولی ها نبوده‌ام، تا در گروه اصحاب یمین باشم؛ خدا کند از گروهی نباشم که به ‌اجبار از آتش عبور کرده‌ باشم  و در صف اصحاب شمال باشم.

    عالم ذر یکی از عوالمی است که همه باید طی کنیم تا به عالم مثال شبیه عالم دنیاست برسیم.

     در چهارماه ده روزگی روح به انسان دمیده می شود قبل از آمدن همه خلایق به دنیا خداوند از ذریه آدم اقرار گرفت  که من پروردگار شما هستم؟

     عالم ذر قبل از عالم دنیا است زمانی که همه ارواح از ابتدا تا قیامت در عالم عقول بوده‌اند بعد از تنزل به عالم مثال وارد شده اند، در عالم مثال عوالم بسیاری وجود دارد  که عالم ذر هم یکی از آن عوالم است .در عالم ذر خداوند از مخلوقاتش به سه چیز اقرار می گیرد،

     اول اقرار از ربوبیت خودش که من پروردگار شما هستم،

    دو م  اقرار به نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله.

     سوم اقرار به ولایت ائمه علیهم السلام بوده است.

    اتفاقی مهمی که در عالم ذر افتاد، هر کسی  که زودتر اقرار کرد؛ به بهترین جایگاه رسید.خداوند پرسید آیا من پروردگار شما هستم؟ شاگرد اولی ها گوی سبقت را ربودند، زودتر پاسخ دادند که «بلی» تو رب و الله هستی.

    یک عده دیرتر پاسخ دادند، و یک عده از غافلان و مشروطی ها اصلا پاسخ ندادند.

     و بعد برای آزمایش اقرار، خداوند آتشی افروخت و دستور داد تا همه وارد شوند و باز همان‌هایی که اول پاسخ داده بودند، زودتر وارد آتش شدند و عده ای که دیر تر پاسخ داده بودند، دیرتر وارد آتش شدند.ارواح براساس انتخابشان، مرتبه آن‌ها در دنیا مشخص شد. سرانجام آن‌هایی که پاسخ نداده بودند بالاجبار وارد آتش شدند. اولی ها نامشان شد اصحاب یمین و آن به زور وارد آتش شدند اصحاب شمال.

    از امام معصوم پرسیدند چگونه پیامبر انتخاب شد؟ فرمود:اولین کسی که به ربوبیت خداوند اقرار کرد و پاسخ داد پیامبر صلی الله علیه و آله بود برای همین می شود سید الانبیا و واسطه فیض الهی.

     خدای حکیم می خواهد انسان‌ها را بیاورد به دنیا بعضی را در امت موسی  قرار دهد و بعضی را در امت‌های دیگر.چون کارش حکیمانه است بنابراین درعالم ذر، با کمترین شباهت مانند آزمون سراسری  امتحان گرفت تا جای اعتراضی نباشد. همانگونه که افراد درکنکور شرکت می کند و هر کسی بر اساس رتبه اش وارد دانشگاه های گوناگون می شود. حالا ممکن است کسی با رتبه بالایی به یک دانشگاه با اساتید قوی وارد شود ولی قرار نیست این دانشجو تلاش نکند و فکر کند که من در دانشگاه مهمی قبول شده ام لازم نیست تلاش کنم ؛ شاید چنین کسی در نهایت با تنبلی از دانشگاه اخراج شود. عالم ذر هم مانند کنکور است.همین طور یک دانشجو با رتبه کم در یک دانشگاه ضعیف و دور افتاده قبول شود اما با تلاش خود بتواند قله‌های علمی را طی کند.

     بر همین اساس ممکن است کسی در عالم ذر دیر پاسخ داده باشد و یا بزور وارد آتش شده باشد اما در دنیا در خانواده موفقی قرار بگیرد و توفیق یارش شود و خود را به رتبه اصحاب یمین برساند.

    انسان وقتی وارد دنیا می شود، تازه در دنیا تلاش انسانها شروع می شود؛ «الدنیا مزرعه الاخره» تا رتبه خودشان را بالا ببرند. این هم به معنای جبر نیست.

    ممکن است یک نفر در عالم ذر زود بلی گفته است و در خانواده شیعی هم باشد ولی راه انحرافی را انتخاب کند و آن دیگری پیامبر زاده باشد، و آن دیگری در خانواده پستی باشد ولی خودش با تلاش راه هدایت را انتخاب کند.ممکن است در آن عالم ذر به موقع جواب نداده است ولی در دنیا در خانواده و محیط مساعد قرار گرفته باشد و پیشرفت کند.

    خدا کند بتوانیم به اصحاب یمین نزدیک شویم.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 02:07:00 ب.ظ ]





      چهارشنبه های زهرایی   ...

    خانمهای محجبه
    قرار بر این شده خانمهای بدحجاب به شما گل بدهند!؟!؟!؟
    با دقت تا آخر بخوانید…..‌.‌

    جنبش چهارشنبه های سفید با هدف تحقیر حکم اسلامی حجاب ایجاد شده است. در این طرح مقرر شده خانم ها و آقایانی که با حجاب مخالفند با شال و لباس سفید به علامت اعتراض به حجاب به خیابان ها بیایند. این طرح ادامه طرح آزادی های یواشکی زنان ایران است که بعد از مشخص شدن سرمنشا آن که رژیم صهیونیستی بود ،تغییر شکل داده است. در این طرح خانم های بدحجاب با شالی سفید و در حالی که شاخه گل سفیدی در دست دارند به خانم های محجبه گل هدیه میدهند. و سعی می کنندآ نها را به چالش بکشانند و از عکس العملشان فیلم و عکس می گیرند.
    لذا:
    ۱- از پذیرش گل خودداری کنید.
    ۲- هر واکنش منفی در برخورد با این افراد از سوی گردانندگان اصلی طرح ،تجزیه تحلیل شده و در رسانه های صهیونیستی استفاده می شود،و از سویی موجب کدورت و دو دستگی و تفرقه بین هموطنان می شود، لذا از هر نوع برخورد تند و غیرمحترمانه اجتناب نموده و باکمال عطوفت و مهربانی و تبسم ،هدیه انها را نپذیرید.
    ۳-با گفتن جملات کوتاه مثل جملات زیر از کنار آ نها عبور کنید.
    بهشت حجابم را به شاخه گلی نمی فروشم.
    نگاه شهیدان از شاخه گل برایم اهمیت بیشتری دارد.
    گنج حجابم با ارزش تر از شاخه گل سفید است…
    ۴- اصلا و به هیچ وجه با طرف مقابل وارد بحث نشوید،آنها میخواهند که شما را به بحث و مجادله کشانده و با فیلمی که از شما گرفته می شود نتیجه خود را بگیرند،هدیه را با لبخند قبول نکنید،جمله ای را بگویید و رد شوید.

    توجه توجه :
    “طرح چهارشنبه های زهرایی

    نذرفرهنگی وتوزیع رایگان و صلواتی کتاب بسیار موثر “مهدیه و لباسهای سخنگو “
    اولین کتاب داستانی پیرامون چرایی حجاب ویژه دختربچه‌ها این مادران فردای کشور
    در روزهای چهارشنبه در مکانهای شلوغ و پرتردد
    جهت تهیه ونذرفرهنگی کتاب موثر مهدیه ولباسهای سخنگو وهمکاری و اجرای طرح چهارشنبه های زهرایی در شهرخودتان کلمه مقدس یازهرا را به آی دی

    ارسال با با تلفن ۰۹۱۲۵۲۱۸۵۷۰از ساعت ۱۰الی۱۳تماس حاصل فرمائیدوالسلام جبهه فرهنگی خودجوش محجبه ها

    (لطفا در گروهها ودوستان ومدیران کانالها و تمام فعالین فرهنگی به اشتراک بگذارید اجرتان با حضرت زهرا سلام الله علیها)

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1397-12-24] [ 10:19:00 ق.ظ ]





      بهشت مادرانه یا فضای مجازی   ...

                                                     

    فرزندی که از همان ابتدای کودکی، هنوز دست چپ و راست خود را نمی شناسد؛ به جای اینکه با قصه های گنجشگ کوچولو و بزبزقندی آشنا می شود؛ ناخواسته با گوشی موبایل مامان و بابا انس می گیرد.بنابراین هرگز از قصه هایی که می تواند شخصیت کودک  را رشد دهد لذت نمی برد.
    خصوصا که بازی های هالیوودی هم داشته باشد.
    تربیت امروزی ما برای کودکان یا تلوزیون است یا گوشی موبایل، یعنی فضای مجازی .
    بعد از مدتی کودک را به مهد کودک می سپاریم، آنجا هم که از تشعشعات سند 2030 بهرمند می گردد.
    وقتی به مدرسه رفت یک نفس راحتی می کشیم که تربیت را به معلمان مدرسه واگذار کرده ایم.
    حالا که فرزندمان به سن بلوغ رسیده است و رفتارش اصلا شبیه پدر و مادرش نیست، فریاد وانفسا سر می دهیم، که وای براین مسؤلین؛ ببینید فرزندم را به چه روزی انداخته اند.

    وقتی خودت برای تربیت فرزندت وقت نگذاشتی از مسئولین چه توقعی داری؟هرچند مسئولین هم در جامعه سازی و پاکی فرهنگ بسیار  موثر هستند.
    باید گفت: مادر عزیز، گِل خام کودک دست خودت بود. البته برای راحتی خودت، برای اینکه زحمت نکشی یک قصه را ده بار بیست بار تکرار کنی؛ دلبندت را با گوشی موبایل به کوچه های پر پیچ وخم فضای مجازی هدایت کردی.
    کودکان قصه را بسیار دوست دارند، مادر زرنگ می تواند خواسته های خود را در قصه  بگنجاند و به کودک القا کند که باید چگونه رفتاری داشته باشد.
    مثلا برای تحریک غذا خوردن، داستان گنجشک کوچولویی که غذا نخورد و مریض شد، و نتوانست با دوستانش بازی کند. این قصه ها سبب رشد فکری کودک می شود و کودک خودش تصویر سازی می کند. اما وقتی از تلویزیون یا گوشی بازی را تماشا می کند دیگر قدرت تصویر سازی او فعال نمی شود.
    اینگونه ذهن کودکان به رکود کشیده می شود. کاش فقط رکود فکری بود؛ آسیب های جسمی روانی و انحرافی مهمترین بخش تربیت فضای مجازی است.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-12-23] [ 06:23:00 ب.ظ ]





      توقع فرج در نوروز   ...

    نوروز

    ظرفیت‏هاى دینى و ملى نوروز
    در جامعه اسلامى
    •ازجمله عوامل شكل دهنده فرهنگ هر ملتى، آداب و رسوم اجتماعى و باورهایى است كه به ‏صورت رفتارهاى اجتماعى و سنت‏ها پذیرفته شده و و مولفه‏هاى فرهنگ ساز هرجامعه ‏اى را شكل مى‏دهند.
    این مولفه‏ ها ریشه در اعتقادات دینى، قومیتى، سرزمینى و آداب و رسوم اجتماعى هر قوم و ملیتى خاص دارند كه در اثر تعمیم رفتار به شكل باورها و آداب و رسوم فرهنگى نمایان مى‏ شوند. این آداب و رسوم به‏ دلیل ثمرات و نتایج اجتماعى، خانوادگى و فردى مثبت و ثمربخشى كه به همراه دارند، همواره از سوى افراد هرجامعه نكو داشته مى‏ شوند. ازجمله آداب و رسوم فرهنگ ایرانى توجه به نو شدن سال جدید و آغاز بهار طبیعت است كه از دیرباز در فرهنگ باستانى ایران به آن توجه شده و به ‏عنوان «عیدنوروز» جشن گرفته مى‏شود و با آداب و رسوم خاصى همچون تمیز كردن خانه، دید و بازدید از اقوام و خویشاوندان، رفتن به دامن طبیعت و توجه به حفظ و نگهدارى آن و مسائلى از قبیل همراه است.
    پس از ورود دین مبین اسلام به سرزمین ایران، از آن‏جا كه دین اسلام همواره در جهت تعالى بخشى و هدفمند نمودن باورها و اعتقادات فرهنگى و اجتماعى بوده است، به آداب و رسوم فرهنگ ایرانى كه از ثمرات دینى و منافع معنوى نیز برخوردار بود، نیز توجه نموده و ضمن زدودن باورهاى نادرستى كه از پشتوانه عقلى و دینى برخوردار نبودند، به تحسین باورها و آداب و رسوم شایسته و ثمربخش توجه كرده و حتى آن‏ها را تحسین كردند. این باورها و نتایج ثمربخش، موضوعاتى است كه مى‏توان با توجه به آموزه‏هاى اسلامى بدان نظر داشته و به ارتقاء آن در جامعه اسلامى و بهره‏بردارى از فواید آن براى جامعه و نظام اسلامى اقدام نمود. چنان‏كه مقام معظم رهبرى به این ثمرات مهم توجه داشته و دلیل تداوم و ماندگارى این جشن باستانى در جامعه اسلامى ایران را استفاده از آن براى «معرفت، دین، معنویت، اخلاق اسلامى و نزدیكى به خدا» معرفى مى فرمایند.
    V توجه به ابعاد معرفت بخش و معنوى نوروز با تامل در جلوه‏ هاى آفرینش‏
    واقعه ‏اى كه بهانه عید قراردادن نوروز از ابتدا بوده است، نوشدن طبیعت همراه با آغاز فصل بهار و دگرگونى جهان طبیعت و رویش و نوزایش آن است؛ مسأله‏ اى كه نشان از قدرت بى‏ منتهاى خالق هستى در خلق موجودات و اشاره به حیات دوباره آن‏ها پس از نابودى است. نشانه‏اى عینى از واقعه ‏اى كه در عالم معاد باید براى انسان به ‏صورت حتمى رخ دهد و انسان بعد از ممات در عرصه عالم آخرت، حیاتى دوباره اما ابدى و لایزال را كسب كند. اما مسأله معاد، موضوعى است كه انسان همواره به‏ دلیل قرارگرفتن در عالم مادیات دنیایى، همواره از آن غفلت كرده و توجه نمى‏ كند و به‏ همین‏ دلیل نیز دچار ابتلائات دنیایى مى‏ شود.
    اما توجه به این جلوه از عالم طبیعت این ثمره را به همراه دارد كه انسان را به تفكر در عالم هستى و مبدا و معاد وادار مى‏ كند و اگر انسان جویاى حقیقت باشد، با فطرت خداشناسانه خود راه درست و صراط مستقیم را مى‏ پیماید. این همان نشانه ‏اى است كه در قرآن بدان توجه داده شده و بهترین شاهد عینى بر اثبات برهان خداشناسانه «نظم» در عالم خلقت است. چراكه گردش فصول طبیعت و آمدن منظم روزها و شب‏ها پس از دیگرى و جلوه ‏هاى زیباى آن، همگى نشان از خالقى حكیم و قادرى متعال دارد. خداوند در قرآن به این نشانه ‏هاى زیباى آفرینش اشاره نموده و آن‏را نشانه ‏اى از وجود خود عنوان مى‏كند: «وجعلنا اللیل والنهار ءایتین فمحونآ ءایة اللیل وجعلنآ ءایة النهار مبصرة… ولتعلموا عدد السنین والحساب وكل شى ء فصلنه تفصیلا؛ ما شب و روز را دو نشانه توحید و عظمت خود قرار دادیم سپس نشانه شب را محو كرده، و نشانه روز را روشنى بخش ساختیم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبید (و به تلاش زندگى برخیزید)، و عدد سال‏ها و حساب را بدانید و هر چیزى را به‏ طور مشخص و آشكار، بیان كردیم.» (اسرا/۱۲) به ‏همین‏ دلیل تمامى آفرینش نشانه ‏اى از خلقت خداوند براى كسانى است كه تامل و ادراك حقیقت را داشته باشند: «ان فى خلق السموت والارض واختلف الیل والنهار لایت لاولى الالبب» (آل عمران/۱۹۰)
    به ‏همین‏ دلیل نوروز كه با سفر و گشت و گزار در عالم طبیعت همراه است، بهترین فرصت براى تامل در آیات و نشانه‏ هاى خلقت است تا در وجود انسان «تحول» به بهترین حالات و احوال كه همان خداشناسى و خودشناسى و معادشناسى است، تحقق یابد و حركتى به‏ سوى تعالى معنوى و روحى را فراهم سازد و به حقیقت دعاى آغاز سال نو، اجابت گردد كه از خداوند متعال مى‏خواهیم «حول حالنا الى احسن الحال.»
    تحولى كه به فرموده مقام معظم رهبرى لازمه هر حركت بزرگى است و «انسان اگر بخواهد در وضعیت جامعه خود، كشور خود و زندگى خود، تحوّل ایجاد كند، باید این تحوّل را در خود آغاز كند - تحوّل اخلاقى، تحوّل درونى، رفتن به‏ سوى صفا و انسانیت، عبودیت پروردگار و تسلیم در مقابل اراده خداوند عالم و آفریننده هستى - كه این تحوّل، سعادت انسان‏ها را متضمّن است.»
    در روایتى كه صریحاً به كلمه «نوروز» اشاره شده است این منظور یعنى جنبه معرفت بخشى و تحول آفرینى آن با اشاره به وقایع خاص و تأثیرگذارى كه در آن روز رخ داده و در سرنوشت عالم اثرگذار است، اشاره شده است تا مومنان به این روز با دید بصیرت و معرفت نگاه كنند.
    معلّى بن خنیس نقل مى‏كند كه در نوروز نزد امام صادق(ع) بودم، فرمود: «امروز را مى‏شناسى؟ گفتم روزى است كه ایرانى‏ها بزرگش دارند و به هم هدیه دهند. فرمود: به كعبه‏اى كه در مكه است، این شیوه براى امرى است دیرین كه تفسیرش كنم برایت تا بفهمى… فرمود: در نوروز بود كه خدا از بنده‏ هایش پیمان گرفت او را بپرستند و شریك با او نیاورند، نوروز همان روزى است كه پیغمبر(ص) براى امیرالمؤمنین(ع) در غدیر خم بیعت گرفت و اقرار به ولایت او كردند، و خوشا بر آن‏كه بدان ثابت ماند، واى بر آن‏كه آن‏را بشكند، و روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را به وادى جن فرستاد تا از آن‏ها پیمان ستد، و روزى است كه به اهل نهروان پیروز شد و ذو الثدیة را كشت، و روزى است كه قائم ما خاندان ظهور كند با كارگزاران و خدایش به دجّال پیروز گرداند و او را بر كناسه كوفه بدار زند، هیچ نوروزى نیاید جز آن‏كه ما در آن توقع فرج داریم، زیرا آن از روزهاى ما است كه ایرانیان آن‏را نگه داشتند و شما آن‏را گم كردید.» (ر. ك: آسمان و جهان، ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏۳، ص‏۱۰۲)

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 10:05:00 ق.ظ ]





      نباید های طلبگی و زاویه های انحرافی   ...

    یک طلبه ساده دل با زاویه کم انحراف، تبدیل می‌شود به یک طعمه برای شیاطین انس و جن. زاویه انحرافی با چاشنی کینه و انتقام از تذکر اخلاقی مدیر، چماقی می گردد برای له کردن همکارجدید یا مدیر جدید که بخواهند او را از پستش خارج کنند.
    در این هنگامه وساوس شیطانی، شیاطین کمکی هم از راه میانبر به سر قرار می رسند؛ بدون هیچ هزینه خواهی، فقط برای برهم زدن آرامش میان طلاب تا نتوانند با آرامش پله های علم و معنویت را طی کنند.
    خداوند می فرماید: الفتنة اشد من القتل، فساد فتنه شدید تر از قتل است.
    در این معرکه حیله ها و بازار مکاره که از هرسو، سیبل هجمه ها می شوی، هجوم طلاب فریب خورده، فشار از مرکز و استان که باید جواب همه را یک تنه بدهی؛ تا آب سردی باشی بر روی آتش شعله ور جهالت افراد معدود غافل از دوربین خداوند.
    در حالیکه او همیشه در کمین گاه غفلت زدگان فتنه گر است إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصَادِ.
    خصوصا وقتی که به شهدا متوصل می شوی، و چنگ به دامان پاک شان می زنی؛ به مادرگمنام شان حضرت زهرا علیها سلام قسم می دهی، می گویی اگر شماها اکنون با جسمتان حضور داشتید، حتما یاور حوزه بودید.
    در کمترین زمان فرماندهی را به عهده می گیرند درست مثل زمان دفاع مقدس، چنان رمز گشایی می کنند که اصلا باورت نمی شود.
    از مکر و فتنه کسانی پرده برمی دارد که هرگز در مخیله ات هم نمی گنجید که بوسیله آنها پروژه فتنه اداره می شد.
    فتنه گر بی اختیار انگشتش برای شماره گرفتن، شماره موسس را می گیرد بدون حرف و سخنی، تیر های مکر و حیله اشرا ابراز می کند.
    نقشه لو می رود، لانه زنبور مهاجم کشف می شود؛ فتنه گر ها یکی یکی برای اعتراف زبان می گشایند و فتنه گر رسوا می شود.
    اینجاست که دود به چشم طلبه زاویه دار می رود و از خانه ای که متعلق به نام حضرت فاطمه سلام الله علیها است طرد می گردد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-12-22] [ 04:40:00 ب.ظ ]





      مادری با بهشتی پر برکت   ...

    وقتی با طلاب جوانی که از انباشت کار های منزل و فرزند داری و دروس مانده شکایت دارند ، تعجب می کنم.
    و سخنانشان را نمی توانم درک کنم.
    چون درس هایم را در کنار فرزند داری و کارهای منزل انجام داده ام بدون اینکه حقی از کودکانم ضایع گردد.
    با توجه به سختی کارهای منزل و بچه داری که در دهه 60- 70 وجود داشت. از پوشک خبری نبود؛ هر شب باید تشتی از کهنه بچه را با دست می شستم، ظروف از صبح تا شب هم باید شسته می شد و  همین طور لباسهای چرک، آنهم ساعت 12 شب که آب لوله کشی جاری می شد.
    رخت و لباس را توی تشت می ریختم و روی آنها با پاها لگد کوب می کردم.
    دروس را هم به علت هجرت از قم غیر حضوری می خواندم.
    هنگام خواندن و نوشتن اجبارا بر روی شکم دراز می کشیدم و فرزندم روی کمرم استراحت می کرد، یعنی گهوار اش بودم، این برنامه همینطور ادامه داشت تا آخرین فرزند.
    هنگام نماز ایستاده در آغوشم بود و در رکوع باهم بودیم و در سجده کنارم ولو می شد.
    هر هفته برای دیدار از خانواده شوهر از شهر به روستا هم سفر می‌کردیم، یعنی سفرها هم همچنان پا برجا بود.

    مهمانی دادن هایم که کمترین تعدادش 30 نفر می شد.

    همه هفته ها در نماز جمعه بودیم و در برنامه های اجتماعی حضوری پر رونق داشتم.
    درس بچه های بزرگتر را هم باید آموزش می دادم، هیچ وقت بچه ها را بدون صبحانه به مدرسه نفرستادم.
    وقتی ظهر از مدرسه می رسیدند بوی غذای های سنتی اشتهایشان را برای خوردن غذا چند برابر می کرد.
    برای اشتغالات درسی هرگز از وقت کودکان و همسر داری کم نگذاشتم، فرصت هایم برکت داشت، و هر کاری به وقت خودش انجام می شد.
    حتی موقع درد زایمان، بعد از آرامش چند دقیقه ای کتاب را مطالعه می کردم، که مادرم شگفت زده می‌پرسید یعنی اینقدر واجب است که با این وضع درس بخوانی.
    همیشه لباس و مانتوی مدرسه بچه ها را خودم می دوختم، حتی از غبای فرسوده همسر برای پسرم شلوار بیرون می دوختم.
    لباس مردانه شوهر را هم خودم می دوختم.بعضی اوقات دوستان هم تقاضای دوخت لباس داشتند دریغ نمی کردم.
    ترشی جات و مرباجات ….را هم خودم تهیه می کردم. خداوند برکت داده بود درختان میوه هم پر بار بود و سوغاتی هایم از لواشک و برگه زردالو انبوه بود.
    از جهت سلامتی در طول تحصیل چندین بار زیر تیغ جراحی رفتم.
    این بهشتی بود که برای تربیت فرزندان داشتم که بسیار پر برکت بود. البته همه این برکات از فضل پروردگارم بود.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-12-20] [ 06:53:00 ب.ظ ]





      نوسازی اعتقادی   ...

    چهارشنبه سوزی یا خودکشی و دیگر کشی

     اگر بتوانیم این فرهنگ خرافی را که در چهار شنبه پایانی هر سال به بخش سلامت جامعه آسیب میزند که طبق آمار 16 میلیارد تومن فقط هزینه آتش زدن و پرتاب کردن ترقه و نارنجک بوده را با فرهنگ سازی و راه اندازی کمپین به یک کار شادی آفرین مثبت تبدیل نماییم بهترین جهاد در فضای مجازی خواهد بود.

     که متاسفانه به یک روز ختم نمی شود از یک ماه مانده به اتمام سال شروع می شود وبعد از سال نو هم تا پایان تعطیلات ادامه دارد.

    وهرچند رسانه در این زمینه فرهنگ سازی می کند ،البته در هفته آخر منتهی به چهار شنبه که فایده ای ندارد ،در حالیکه باید در طول سال در برنامه کودک و نوجوان برنامه ربزی کند تا اثر گزار باشد.

    باید مدارس ، منابر در طی سال در باره اثرات مخرب ای شادی سخن بگویند.

     

    فرا رسیدن عید نوروز، مستلزم اموری است که هر یک، بیان حکمی مناسب را می‌طلبد. نکاتی را در این زمینه یادآور می‌شویم:

    ▪ نکته اول، خرید و فروش پول نو:

    یکی از امور رایج در آستانه فرا رسیدن اعیاد و به‌خصوص عید نوروز، خرید و فروش پول نو است، مثلاً شخصی صدهزار تومان پول نو را به صدوبیست هزار تومان یا کمتر و بیشتر می‌خرد. آیا این معامله صحیح است؟

    پاسخ این است که معاوضه مزبور صحیح است و اشکالی بر آن مترتب نیست؛ مشروط به این‌که معاوضه نقد به نقد صورت پذیرفته و نسیه یا پیش فروش در بین نباشد. علت این است که در معاوضه مزبور، «ربا» محقق نشده است. این‌که ربای قرضی نیست، زیرا فرض بر این است که قرضی صورت نگرفته و مبادله به‌طور نقد به نقد انجام شده؛ و اما این‌که ربای معاوضی نیست، زیرا ربای معاوضی در همه موارد حرام نیست، بلکه در چیزهای وزن کردنی و پیمانه‌ای حرام می‌باشد. بنابراین در چیزهای شمارشی مانند پول و امثال آن، کم یا زیاد بودن یک‌طرف اشکال ندارد. (توضيح‌المسایل محشی، امام خمينى قدس‌سره /2/840‌)

    ادامه »

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 06:12:00 ب.ظ ]





      سرت برگردانی کتک می خوری   ...

    اتوبوس در حرکت بود، از قم به تهران می رفت.
    مسافر جلویی که مرد بود دائم برمی گشت پشت سرش را نگاه می کرد. من هم که روی صندلی پشت سر او نشسته بودم معذب بودم از اینکه مرد نامحرم برمی گرده و عقب اتوبوس را نگاه می کند.
    سرم را بردم پشت سرش، بدون اینکه کسی بشنود، آهسته گفتم اگر یک بار دیگر به برگردی به پاشنه کفشم می کوبم روی مخت، لطفا به روبرویت نگاه کن!
    بنده خدا به قدری ترسیده بود که تا تهران توی صندلیش فرو رفته بود!
    این اتفاق در سال 1351 بود، من فقط 18 سال داشتم.
    بعدها حدیثی را دیدم که بیان می کرد اگر کسی امر به معروف ونهی از منکر کند خداوند ابهتی برایش قرار می دهد که دیگران از او می ترسند و منکر را ترک می کنند. ولی اگر اهل نهی از منکر نباشد خوفی از سوی گناهکاران در دلش می افتد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 06:04:00 ب.ظ ]





      رختخوابی که مسجد است   ...

    همیشه، در احوالات اولیا خدا فکر می کردم که چگونه شب ها را تا صبح عبادت می‌کردند؛ یا در زندگی عرفای بزرگ می خواندیم که شب ها تا صبح در مسجد بیتوته می کرده و در حال مناجات با خدا بوده است.

    یا شهادت که آرزوی همه خوبان عالم است و بانوان خوب همیشه در آرزوی این نعمت الهی غمی را در بقچه دلشان نوازش می کنند.

    و آرزو می‌کردم کاش این توفیقات نسیب ماهم می‌شد که اگر می شد چه می‌شد.!

    بعد خودم را توجیه می کردم که در کدام مسجد اجازه می دهند که شب تا صبح بمانی و مناجات کنی! و فرض این باشد که مسجدی در نزدیکی خانه ات باشد و درِ آن تا صبح هم باز باشد، قدرت جسمانی من این نیرو را ندارد تا صبح بیداری را تحمل کند و اگر چنین شود حتما صبح سر دردی عجیب مبتلا خواهم شد!

    موضوع مهمتر اینکه جواب همسر و فرزنداری را چگونه باید پاسخ داد!

    اما در پس این آرزو ها، حدیث نورانی را شنیدم؛ از غفلتی که سالیان دراز در تاریکی آن غرق شده بودم افسوس خوردم!

    راهکاری که انسان را هدایت می کند که تا صبح در مسجد باشد و هم در حال عبادت باشد و همسر و فرزندانش در کنارش باشند، اگر در حال خواب از دنیا رفت پاداش شهادت بگیرد.

    تاکید پیامبر(ص)به گرفتن وضو قبل از خواب:

    ۱. کسی که با وضو بخوابد گویا شب تا صبح بیدار (و به عبادت مشغول بوده) است.» (وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۲۶۶)

    ۲. کسی که با وضو بخوابد، بسترش تا صبح مسجد و خوابش نماز او است و اگر کسی بدون وضو بخوابد، تا صبح مانند مرداری است که بسترش قبرش است.» (مستدرک الوسائل، ج ۱ ، ص ۴۲)

    من نام علی الوضوء ان ادرکه الموت فی لیله مات شهیدا. کسی که با وضو بخوابد، اگر در شب مرگ به سراغش آمد، این شخص شهید از دنیا رفته است.وسائل الشیعه، ج 1، ص 262.

    حیفم آمد که این حدیث نورانی را پست نکنم، اگر وضو گرفتید و قبل از خواب با حدثی وضو باطل شد؛ در کنار رختخواب تیمم کنیم؛ که هم تا صبح در مسجد باشیم و در حال عبادت و اگر از دنیا رفتیم ؛ اجر شهید داشته باشیم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-12-19] [ 02:13:00 ب.ظ ]





      شب لیله الرغائب   ...

    شوهر چینی

    شب لیلة الرغایب بود ،در میان جمعی از جوانان مهمان بودم گفتند برای مان از این شب بگو ، پرسیدم می دانید چرا لیلة الرغائب می نامند.
    هرکسی چیزی گفت: یعنی شب آرزوها!
    گفتم خیر این نیست. با شگفتی پرسیدند پس معنای آن چیست؟ گفتم شب پاک سازی قلبها که هرچه داریم از آنجا نشات می گیرد

    .
    چنانچه برای هر کاری روزی را انتخاب می کنید، برای این کار مهم هم باید روزی را انتخاب کنید. خصوصا که باید کم کم آماده شوید تا در ماه رجب و بعد ماه شعبان که سر انجام ماه مهمانی خدا می رسد با آرزوهای الهی ورود کنید.

    ####################
    پرسیدم فلسفه چهارشنبه سوری را می دانید چیه؟
    گفتند یه کاریه که پیشینیان انجام می دادند فقط همین!


    گفتم خیر در زمانها ی گذشته وقتی زباله های هرکسی جمع می شد، مانند امروز نبود که شهرداری مسئول جمع آوری آن باشد لذا زباله ها دم در هر خانه ای انباشت می شد.
    هر روز هفته یکی نفر زباله هایش را می سوزاند، این کار باعث می شد که هر روز محله پر از دود باشد، آلودگی همه شهر و روستا را پر می کرد . بعد تصمیم گرفتند همه  اهالی چهار شنبه آخر هفته پاکسازی کنند.باز هم دود مزاحم می شد. تصمیم گرفتند که زباله هارا در بیرون روستا و یا شهر بریزند وچهار شنبه آخر سال برای پاک سازی، زباله ها را بسوزانند. و نامش را گذاشتند چهار شنبه سوزی که بعدها بر اثر شهر نشینی و مامور شدن افرادی برای از بین بردن زباله ها دیگر لزومی به این کار نبود . مردم به یاد آن روزها آتشی را خارج از شهر می افروختند ، که اکنون این کار مثبت پیشینیا ن تبدیل به تولید زباله و انفجار و خرابی و کشتار وخودسوزی شده است!

    #############
     امشب همگان دعا خواهید کرد و هرکسی دعای و آرزویی دارد که مطمئنا تا زمانی که شما از کالای ایرانی حمایت نمی کنید بسیاری از دعا هایتان اجابت نخواهد شد! چشمهایشان گرد شده بود، دعا چه ارتباطی با حمایت از تولید ملی دارد!


    چون اگثرا جوان بودند و در جستجوی کار و خانم های مجردی که در آرزوی ازدواج و بعضی به فکر خرید خانه و آن دیگری در تلاش تا همسرش به خانه برگردد….با شگفتی گفتند یعنی آرزوهای ماهم سیاسی شده است!؟

     کسانی که دنبال کارند تا زمانی که با کالای ایرانی قهرند ،بازار اشتغال هم خاموش است چون کارگر و کارمند ومهندس خارجی با خرید شما مشغول است و دعا به جان شما می کند که سفره اش پر از نان است!

    و دختران مجرد دم بخت هم با خرید اجناس خارجی و پز دادن به فامیل و در و همسایه ،جوان کارمند و کارگری که کار کند و حقوقی داشته باشد تا ازدواج کند نخواهد یافت صد سال هم دعا کند مستجاب نمی شود.

    بعضی گفتند جنس ایرانی زود خراب می شود چاره ای نداریم. گفتم چاره شما هم در واردات شوهر چینی  و کره ای…است که برایتان از اون ور آبها بیاید منتظر باشید تا صبح دولت تان بدمد .

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [جمعه 1397-12-17] [ 05:33:00 ب.ظ ]





      شب میلها و گرایشها   ...


    نسیم دلنوازرجب ازره رسید. عیدامدوخبری بس نکوآورد.خبرتولدمولاجهانگیرشد
    رایحه ی ولایت عالم رافراگیرکرد
    رایحه ای بس دلنواز وروح انگیز.
    سلام بر ولی خدا
    سلام برماه رجب’

    ماه بندگی.

    ماه بارش باران رحمت برسراسرگیتی.
    ماه صیام و شب زنده داری.دیوار کعبه بشکافت
    فرشته ای برزمین خداپانهاد

    . خداعلی نامیدش.

    محبوب دل خلق جهان افریدش.

    آمدتابشارت دهددلهارا به ولایتش.

    به خلافتش. به عدالتی شگفت در وجود  فواره وارش.
    آمدتااکسیرجاودانه ونجات بخش ولایت رابرمابنوشاند

    وعبادت مان رامعنایی شگفت بخشد.
    امدتا مصداق “وضوی بی ولایت آب بازیست"باشد.
    امدوعالم محوتمایایش گشت.
    خوش آمدی فرشته ی خدا..

    همچوعلی نیست پادشاهی نیست
    غیرمولاهیچ مشکل گشایی نیست
    برای قلبم اینچنین آشنایی نیست
    همچو شیعه ی حیدر اینچنین مقتدایی نیست
    ذوالفقار بی غلاف خداست علی
    حیدرمقتدر شجای ماست علی
    تپش های دلم گوید فراوان یاعلی
    جان علی ویاعلی و جان علی.
    ای شده نورولایت ازتوجوشان یاعلی.
    #زهرا_محمدی
    ___________________________________________________________________________________________________

    پ.ن

    🔹توجه:
    پنجشنبه شب،شب لیله الرغائب است.

    اعمال زیر را حتما مطالعه کنید زیرا سفارشاتی از سوی نبی اکرم صلوات الله علیه آله و سلّم آمده که گفتم برای شما هم یادآوری کنم:

    👈روز پنج شنبه اول ماه رجب - در صورت امکان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود.
    چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الاْمِّیِّ وَعَلی آلِهِ» گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر «رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلِیُّ الاَعْظَمُ» گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر «سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» گفته شود.

    در اینجا می‌توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود.
    —————————————–
    🔸پیامبر اسلام در فضیلت این نماز گفته‌است که:
    کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می‌فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.

    🌸شب آرزو ها دعایمان این باشد که
    برای ظهور امام عصر علیه السلام دعا کنیم.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 05:30:00 ب.ظ ]





      کودکانی گرفتار دژخیم   ...

    ویژگی های کودکان مستبد

    1-این کودکان برای فرار از تنبیه و درگیری، از مقرارات خشک پیروی می کنند وبه این ترتیب رضایت والدین را جلب میکنند.

    2-کودک یا تسلیم  می شود یا پرخاشگر

    3-به درون ریزی خشم و بروز مشکلات هیجانی و روانی مبتلا می شود.  

    4- به لذت های زودگذر تمایل پیدا می کند(وابستگی به اینترنت وابستگی جنسی)

    5- به دنیای تخیل پناه می برد

    6- هنگام ناکامی با خصومت واکنش نشان می دهد.

    7- احساس خود ارزشمندی پایین دارد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-12-14] [ 04:19:00 ب.ظ ]





      شخصیت نمایشی   ...

    اختلال های شخصیت

    یکی از موارد این اختلال، شخصیت نمایشی است. بیماران این اختلال دائما خواستار توجه و تشویق دیگران بوده و با رفتار های نمایشی یا خودآرایی سعی در جلب نظر دیگران دارند.

    این نتیجه کم کاری خانواده ‌ها می باشد.

    دین اسلام در باره دختران سفارش ویژه دارد، که مخاطب آن پدران هستند که باید در تربیت دختر توجه داشته باشند.

    پدران باید محبت بیشتری به دختران ابراز نمایند. وقتی پدری دخترش را از جهت زیبای و تشویق کند، چون پدر غیر هم جنس است؛ باعث می شود دختر از مردان بیگانه توجه را گدایی نکند.

    بعد از بلوغ و ازدواج دختر به همسران سفارش می کند، که دوست داشتنی ترین سخن یک مرد به همسرش گفتن این سخن است که دوستت دارم. و زن هرگز این سخن را فراموش نمی کند.

    در تعبیر بسیار جالب دیگری خداوند در کریمه 49 سوره شوری لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یخَلُقُ مَا یَشَاءُ یهَبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَاثًا از دختر به عنوان هدیه استفاده می کند وانسان‌ها باید از این هدیه خداوند خوشحال شوند. بدیهی است این تعبیر بهترین تعبیر ممکن برای دختر است. در ادبیات معصومین (ع)هم چنین ادبیاتی متداول است. هم چنانکه پیامبر اسلام (ص) در تعبیری از دختران به باقیات صالحات تعبیر می شود.

    نتیجه این کم کاری، می شود اختلال شخصیت، آنهم به صورت نمایشی که فرد می خواهد خود را جلوه دهد تا خلا های درونیش را التیام بخشد.

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



     [ 01:34:00 ب.ظ ]





      بهشت مادران یا جهنمی سوزان   ...

    اختلال سلوکی

    یکی از بیماریهای روانی، اختلال در سلوک است که در فرایند رشد در دوران طفولیت  یا نوجوانی بروز می کند. لجبازی ، رفتار خصمانه، تخطی از هنجار‌های اجتماعی و رفتار‌های ایذایی نشانه‌های این اختلال است.

    رفتار هایی که به صورت تکانش‌های غیر قابل کنترل و مکرر رخ می دهند و اغلب شامل موارد زیر می باشد.

    1-اختلال انفجاری متناوب؛ دوره های خشونت آمیز و آشوب گرانه که منجر به تخریب اموال یا آسیب دیدن دیگران می شود.

    2-جنون دزدی؛ عادت بیمارگونه به دزدی اشیا و متعلقات دیگران، بدون نیاز به آن.

    3-جنون آتش افروزی؛ لذت بردن از ایجاد حریق آتش افروزی مکرر. وغیر ارادی.

    4-قمار بیمارگون؛ اشتغال ذهنی شدید به قمار کردن.

    5-وسواس موکندن؛ میل مفرط و غیر قابل کنترل و کندن موهای صورت، به ویژه ابروها و مژه ها.

    پ ن

    وقتی دخترم را برای کلاس اول ابتدایی به مدرسه بردم ، برای آرامش او لحظه ای با او وارد کلاس شدم.در کنارش روی نیمکت نشستم.همکلاسی های او ، دور من جمع شدند، هرکدام پرسشی داشتند! و متعجب بودند که آیا من هم قرار است با آنها در کلاس درس بخوانم! در میان آنها دختری توجهم را جلب کرد. کودک اصلا مژه نداشت.آن روز من گمان کردم که او مشکل رویش مژه دارد.

    تا اینکه بعد از چند سال که همان دختر به سن بلوغ رسیده بود، با مادرش در مجلس عروسی کنار هم بودیم و اتفاقا با هم فامیل شده بودیم.

    هنگام غذا شد، دخترک آمد و از مادرش دعوت کرد؛ بیا سر میزی که من آماده کرده ام غذا بخوریم. مادرش جواب منفی داد و دخترک گریان رفت. به او گفتم: چرا دعوتش را نپذیرفتی، کودکان نیاز به محبت دارند و باید بوسیده شوند خصوصا دختران.

    گفت شاید باور نکنی از زمان تولد  تا کنون او را یک بار هم نبوسیدام!!!!

    قال الامام الصادق – (عَلَیْهِ السَّلامُ):
    مَن قَـبَّلَ وَلَدَهُ كَـتَبَ اللّهُ‏ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَسَنَةً وَمَن فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللّهُ‏ يَومَ القيامَةِ، وَمَن عَلَّمُهُ القُرآنَ دُعىَ بِالبـَوَينِ فَيُكسَيانِ حُلَّتَينِ يُضى‏ءُ مِن نورِهِما وُجوهُ اَهلِ الجَنَّةِ؛
    هر كس فرزندش را ببوسد ، خداوند عزّوجلّ براى او ثواب مى‌‏نويسد و هر كسى كه او را شاد كند ، خداوند روز قيامت او را شاد خواهد كرد و هر كس قرآن به او بياموزد ، پدر و مادرش دعوت مى‏‌شوند و دو لباس بر آنان پوشيده مى‌‏شود كه از نور آنها ، چهره‌‏هاى بهشتيان نورانى مى‏‌گردد. (کافی-جلد 6-ص49 )

    آنجا بود که که متوجه شدم، کندن مژه هایش به خاطر بی توجهی خانواده است. وقتی بیشتر تحقیق کردم فهمیدم، که کودک به منزل عمویش که در همسایگی آنها بوده میرفته و با دختر عموها بازی می کرده است ، هنگامی که پدر به خانه می آمد با شکایت مادر کودک تنبیه می شده است.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 11:13:00 ق.ظ ]





      بهشت مادران یا جهنم   ...

    چگونه یک فرد گرفتار شخصیت پارانوئید می شود.؟

    کودکانی که از نظر خانوادگی، شیوه تربیتی شدیدا کنترل شده همراه با تحقیر و تنبیه بدنی باشند، گرفتار شخصیت پارانوئید می شود.

    خصوصا اگر علت تنبیه،

    فاش کردن اسرار خانواده، تنبیه باعث می شود که کودکان از بازگوکردن مطالب خود اجتناب کنند و خود نیز به افرادی پرخاشگر، عصبی و بیش کنترل کننده تبدیل شوند.

    وابستگی به والدین،  در واقع والدین برای کاهش وابستگی و مستقل کردن فرزندان از روش تنبیه و طرد کردن استفاده می کنند.این امر باعث می شود کودکان کم کم به افرادی سرد و دوری گزین تبدیل شوند.

    احساس نا ایمنی شدید باشد؛ به علاوه به علت ناتوانی مادر در مراقبت صحیح و همراه با محبت در دوران نوزادی و طفولیت، اعتماد بنیادین که بایستی در سال اول زندگی شکل بگیرد، در این افراد شکل نگرفته و به بی اعتمادی تبدیل شده است.

    اگر فردی دارای چهار نوع علامت از علائم زیر باشد،مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید است.

    1-منفی باف است و گمان می کند که دیگران می خواهند از او سوء استفاده کنند یا فریبش دهند.

    2-به دوستان و بستگان خود بی اعتماد است و در وفاداری آنها شک دارد.

    3-به هیچ کس اعتماد نمی کند؛ زیرا می ترسد از اطلاعات او علیه خودش استفاده شود.

    4-در گفته ها و حوادث معمولی، معانی تحقیر آمیز و تهدید کننده می بیند.

    5-کینه توز است و تحقیر، بی اعتنایی و اهانت دیگران را نمی بخشد.دائما گمان می کند دیگران در حال حمله به رفتار و شخصیت وی هستند و او را زیر سؤال می برند. بر همین اساس همواره به دیگران حمله می کند و پاسخ پرخاشگرانه از خود نشان می دهد.

    6-نسبت به وفاداری همسر یا شریک زندگی بسیار بدبین وشکاک است.

    بهشتی که تبدیل به جهنم کودک می گردد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-12-12] [ 01:56:00 ب.ظ ]





      نباید های طلاب   ...

    شخصیت ضد اجتماعی

    اگر در مجموعه دوستان یا فامیل، طلاب یا خدای نکرده فرزندان با شخصی مواجهه شدید که علائم بالینی مانند خود خواهی شدید، نبود وجدان و عدم پشیمانی یا شرم از آزار و توهین، آسیب دیگران، در پرونده رفتاری داشت.

    یا با رفتار تکانشی، چرب زبان و ظاهرا جذاب، ریاکار و غیر قابل اعتماد، بی اعتنا به مقررات و ارزش های اجتماعی بود.

    و از طرفی دروغگوی حرفه ای، با احساس خود بزرگ بینی و ارزشمندی داشت.

    علاوه بر همه موارد بالا، عدم همدلی با دیگران، مسئولیت نا پذیری، نپذیرفتن اشتباهات خود، بی توجهی به حقوق دیگران، قانون شکن و فریبکاری ، جسور و بی ملاحظه بود.

    این یعنی که گرفتار بیماری روانی شخصیت ضد اجتماعی است.

    شیوع این بیماری در بین زنان8/0 و مردان 5/4 گرفتار این بیماری میشوند.

    سن شروع  ازاوایل نوجوانی  می باشد و مردان 5 برابر زنان مبتلا می شوند.

    علل روانشناختی: بد رفتاری دیگران باوی در کودکی  و آشفتگی شدید خانواده باعث ای ن بیماری می گردد.

    درمان: فوقوالعاده مشکل است، چون اغلب بیماران مبتلا خواهان بهبودی نیستند  حتی وقتی اقدام به درمان می کنند بیشتر برای متقاعد کردندیگران است  نه تغییر خودشان.

    با این حال اگر خواستید معالجه کنید باید به فنون درمان توجه داشته باشید

    1-برجسته کردن رفتارهای هنجار شکنانه برای خانواده

    2-نشان دادن عواقب وخیم رفتار به خودش

    3-به آخر خط رساندن بیمار،در تنگنا قرار دادن

    4-مچ گیری  وآشکار ساختن تناقض ها و دروغ گویی هایش

    5-برانگیختن احساس ندامت و گناه فرد

    علائم بهبودی: ایجاد احساس ندامت و شرمساری و اندوه شدید.

    خدا هیچ کسی را گرفتار این بیماری نکند، ما که نتوانستیم بیمار را معالجه کنیم؛ خدا باید شفایش دهد.  هنگام پذیرش طلبه باید خدا کمک کند، چون شناسایی این گونه داوطلبان بسیار دشوار است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1397-12-11] [ 01:59:00 ب.ظ ]





      بهشت_مادری   ...

    تب منشی گری یا بردگی مدرن

    آبی به صورتش زد، به آینه ربروش نگاه کرد، چشم هاش پف کرده بود؛ سرش درد می کرد، برای کم خوابی دیشب بود.حتما آقای رئیس این وضع ناراحت می‌شود، چون خیلی به تیپ ظاهر منشی اهمیت میده!
    بچه را توی خواب شال و کلاه کرد، بدون خوردن صبحانه و بدون خداحافظی با همسرش بچه به بغل از خانه زد بیرون.
    از ترسش به آشپزخانه نگاه نکرد، تا چشمش به انبوه ظرف های تلمبار شده روی میز نیفته، چون اصلا دوست نداشت ظروف نشسته بماند.
    همیشه دوست داشت آشپزخونه برق بزنه و همه چیز سر جای خودش باشه.
    با وزش هوای سرد پائیزی کودک بیدار شد، شروع کرد به گریه ، این کار هر روزشان بود.
    کودک می دانست که باز هم باید برود مهد کودک و پیش خانم یاسی تا عصر بماند.
    اصلا دوست نداشت بره مهد؛ همیشه دنبال مادرش کریه می کرد،این روی اعصاب زن جوان اثر بدی داشت، حتی سر کار هم صدای گریه را می شنید.
    خانم جوان در یک موسسه منشی بود، با در آمدی که فقط کفاف پرداخت هزینه بیمه، مهد و ایاب و ذهاب و مانتو و کفش خودش می شد.
    با خودش فکر می کرد، با این وضع آرش هم توقع داره که توی پرداخت قسط خرید تلویزیون جدیدی که خریدند کمک کنم!
    دیشب بعد از رفتن مهمونا کلی باهم حرفشون شده بود.
    آرش می گفت خسته شدم از بس غذای حاضری و کنسرو شده خوردم.
    دیشب وقتی دست پختم  را دید گفت کاش همیشه بوی غذای واقعی توی خونه باشه.
    مگر چقدر عمر داریم که با هم بودن را تجربه کنیم،
    از صبح سرکار تا غروب، بعد هم میایی خسته و کوفته!
    یک ریال هم نداری توی خرج خونه که هر روز در حال تعویض تجملات آن هستی کمک کنی!
    تکلیف این طفلکی چی می‌شودکه مثل گوشت قربونی هر روز باید صبح زود از بچگی بیدار بشه بره مهد کودک و هر ماه هم یک جور مریضی بگیره، حالا خرج دوا دکترش بماند!

    مگر تو چند تا دست داری؟ هشت پا که نیستی، هم کار بیرون هم خانه؛ همه را باهم جمع کنی؟

    اصلا متوجه نیستی که مردی به نام آرش شوهر توست!
    رسید به مهد کودک، دید دربسته است، با عجله دستش را روی زنگ گذاشت؛ کسی در ا باز نکرد.
    به ساعتش نگاه کرد هفت و نیم بود، همیشه این موقع در باز بود.
    تعجب کرد، بچه گریه می کرد خوابش کم شده بود!
    ساک وسایل بچه را گذاشت کنار در ،و گوشی را از کیف دستی برداشت، شماره مدیر مهد را گرفت، صدایی مردی از آن طرف جواب داد، الو چرا صبح جمعه مزاحم می شوید می خواهیم روز تعطیل راحت یه چرتی بزنیم!
    از ترس قلبش به شدت می زد، خیلی ترسیده بود و خجالت کشید که روز جمعه مزاحم شده و خودش و بچه را هم بی خواب کرده و این همه راه آمده تا مهد کودک همه الکی شده بود!

    پ ن

    وقتی به زندگی معصومین و سفارش آن ها در تامین یک زندگی ایده آل، معلوم می‌شود که بسیار عقب هستیم .مردانی که باید در کنار همسر به آرامش برسند تا بتوانند در جامعه زیر چرخ سنگین کار تاقت فرسا در فرایند تولید و ساختن جامعه و امرار معاش  برای خانواده تلاش کنند؛ در محیط های پرتنش روزگار را می گذرانند!

    کودکانی که  قرار است مردان و زنان آینده باشند و پدران و مادرانی صبور و پر مهر باشند تا بتوانند فرزندانی قوی را تربیت کنند، خودشان محروم از آغوش پر مهر مادری سرشار از آرامش، بدون تربیت بزرگ می شوند.

    و این تسلسل همچنان ادامه دارد، و می رود که نسلی بی حوصله بدون احساس مانند ربات در جامعه جایگزین گردد.

    باید دوباره برگردیم و به سیره معصومین با چشمان باز نگاه کنیم.

    حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاسلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم خواستند کارهای روزانه‌ی آن ها را تقسیم کند.
    رسول خدا فرمود:« کارهای داخل منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی باشد.»
    فاطمه علیهاسلام می‏ فرماید: کسی نمی‌داند من چقدر خوشحال شدم از اینکه رسول خدا مرا از معاشرت با مردان بازداشت.

    گرچه کارهای داخل منزل مربوط به زن و کارهای خارج از منزل مربوط به مرد است ولی این بدان معنی نیست که مرد هرگز نباید در منزل کمک کند و همیشه انتظار داشته باشد همسرش همه چیز را مهیا کند!

    نه چنین نیست بلکه گاهی زن احتیاج به همکاری و همفکری دارد و باید شوهرش با تفاهم و خوشروئی به یاری او بشتابد. مثلا در دوران حاملگی یا نقاهت زایمان و یا زمان شیردادن کودک، باید مردان هم به امور داخل منزل کمک دهند.

    امام صادق علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام برای منزل هیزم می‏آورد، آب تهیه می‏ کرد، منزل را جارو می‏ کرد، در پاک کردن عدس کمک می‏ کرد. فاطمه علیهاسلام هم گندم و جو آرد می‏ کرد، خمیر درست می ‏نمود و نان می‏ پخت.
    توضیح:  روح اسلام زن را برای تربیت نسلی پر صلابت معرفی می کند و مرد باید برای تامین چنین پروژه‌‌ای دست به کمر بزند و خانواده را با نانی حلال  و روحی پر مهر به ثمر برساند.
    منابع: بحارالانوار، ج 43، ص 81، ح 1.

    به امید روزی که زنان عاقل شوند.

     

     

    موضوعات: فرهنگی, باز آفرینی محتوای دینی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-12-09] [ 12:08:00 ب.ظ ]





      بهشت مادری   ...

     

    امروز برای نهار دلمه با برگ مو آماده کرده ایم! بوی دلمه به معنای واقعی کلمه مستمان کرد! خصوصا که برگ ها تازه و لطیف بوده و از درخت انگور حیاطمان چیده شده اند! لذت خاصی دارد کدبانوی منزل با آرامش خاطر و بدون دغدغه های خودساخته به «تدبیر منزل» بپردازد.

    «تدبیر منزل» اصطلاحی است که جناب ارسطو به عنوان یکی از اقسام عملی فلسفه از آن نام می برد! اگر بخواهیم عبارت مذکور را کمی علمی­ تر مطرح کنیم باید عرض کنیم خدمتتان که ارسطو فلسفه ی نظری را شامل

    « متافیزیک»،« ریاضیات» و « طبیعیات» و فلسفه ی عملی را شامل«تدبیر منزل»،« سیاست مدن» و « اخلاق» می­ دانند و تدبیر منزل یا کدبانوگری مقام والاییست که بر عهده ی فرشته عشق گذاشته شده. همسر داری، بچه داری و خانه داری هریک به تنهایی «هنر» هستند و رسما هنرمند بانوئیست کدبانوی بهشت است!

    ادامه »

    موضوعات: فرهنگی, باز آفرینی محتوای دینی  لینک ثابت



     [ 11:58:00 ق.ظ ]





      حضرت فاطمه (س)و تحلیل سقیفه   ...

    مقابله با توطئه ترور شخصیت على(ع) و دفاع از ولایت‏
    حضرت زهرا(س) بهترین راه برای مبارزه با برنامه تخطئه و فریب دشمن را آگاهی رساندن و بصیرت افزایی درباره تبیین شخصیت ولی زمان و ویژگی‌های متمایزکننده او قرار داده بود. به همین دلیل در مواقع مختلف از مجاهدت‌‏هاى حضرت على(ع) در لحظه‌‏هاى سرنوشت‌‏ساز جنگ‏‌هاى صدر اسلام سخن می گفت و رشادت‏‌ها و جانبازى‌‏ها و دلاورى‏‌هاى مولى امیر المومنین علی (ع) را به‏‌خاطر مردم مى‏‌آورد و مى‏‌فرمود: «هرگاه آتش جنگ را برافروختند، خدا آن‏را خاموش كرد یا هرگاه شاخ شیطان سر برآورد یا اژدهایى از مشركین دهان باز كرد، (رسول خدا(ص))، برادرش (على‏بن ابى‏طالب(ع)) را در كام (اژدها و شعله فتنه‏‌ها) افكند، و (على(ع)) هم بازنمى‏‌گشت مگر آن‏كه گردن سركشان را پایمال شجاعت خود سازد و آتش آنان را با (آب) شمشیرش خاموش كند.» و گاه از شأن و منزلت على(ع) در پیشگاه الهى و نزد پیامبر(ص) سخن به‏‌میان مى‏آورد و بدین‏وسیله با صداى بلند و فریاد رسا اعلان مى‏‌داشت كه آن‏كه او را خانه‏‌نشین كرده‏‌اند، پس از رسول خدا(ص) بیشترین حق را در اعلان كلمة الله و احیاى حاكمیت اسلام داشته است، به‌‏طورى كه هرگاه اسلام به خطر مى‏‌افتاد، نبى اكرم(ص) به كمك او اسلام را از خطر مى‏‌رهاند.
    یكى دیگر از اقدام‌‏هاى روشنگرانه آن‏حضرت، افشاى ماهیت جریان براندازى و بیان ریشه‏‌هاى سیاست‏‌ستیز با على(ع) بود. آن‏حضرت معتقد بود كسانى‏كه على(ع) را از صحنه بیرون كرده‌‏اند، از شدت عمل او در برابر مخالفان دین و قاطعیتش در مقابل دشمنان اسلام و زیاده‌‏خواهان و افزون‏‌طلبان بیم دارند، آنان مى‌‏دانند على(ع) در اجراى عدالت ذره‏اى كوتاهى نخواهد كرد و در راه تحقق احكام الهى از مرگ نمى‌‏هراسد، ازاین‌‏رو او را كنار زدند تا به‏‌آسانى به اهداف شخصى و خواسته‌‏هاى نفسانى‏شان دست‏یابند. دختر پیامبر(ص) فرمود:«به چه دلیلى از ابوالحسن انتقام گرفته‏اند؟ به خدا قسم! به‏خاطر سختى شمشیرش و بى‏باكى نسبت به مردنش و شدت تاختنش (بر آنان) و مجازات (كردن با) آسیب زدنش در جنگ و خشم كردن او در راه خدا، از او انتقام گرفتند.»
    شاید آن‏روزها بسیارى از اصحاب و تابعین و كسانى‏كه تازه مسلمان شده بودند نمى‌‏توانستند باور كنند دست‌‏هایى كه على(ع) را كنار زده‌‏اند از سر هواپرستى چنین ظلمى را مرتكب شده باشند؛ چون آن‏ها نیز ظاهرا سال‏ها در ركاب نبى اكرم(ص) شمشیر زده و به اسلام گرویده بودند، به‏‌علاوه برخى از آن‏ها جزء دانشمندان جامعه به‏‌حساب مى‌‏آمده‌‏اند، لذا كسى جرأت نمى‌‏كرد به آنان گمان بد برده و آن‏ها را به خیانت متهم نماید.
    مردم دو دسته بودند: یك دسته از ریشه دشمنى و مخالفت با على(ع) خبر نداشتند و دسته دیگر شهامت بیان حقایق را نداشتند، ولى حضرت زهراء علیها السلام با كمال شجاعت ماهیت كینه‏‌توزانه آنان را افشا كرد و ریشه‌‏هاى فاسد عداوت با مولى را برملا ساخت. حضرت فاطمه علیها السلام با این حركت خود تحلیل وقایع پیچیده سقیفه را آسان كرد و رمز و راز غربت و مظلومیت على(ع) را گشود.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-12-05] [ 06:26:00 ب.ظ ]





      تماشای حضرت فاطمه لیاقت می خواهد   ...


    توجه به آراستگى ظاهرى و باطنى در خانه براى همسر
    از ویژگى‏هاى شایسته خانواده آرمانى در اسلام، آراستگى ظاهر و باطن همسران براى یكدیگر است. زینت باطنى آن حضرت عبادت معشوق حقیقى در تمامى لحظه ‏هاى زندگى بود.

    اهتمام حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها به این موضوع تا آن اندازه بود كه در شب عروسى خود نیز به عبادت توجه خاص داشتند.

     در شب ازدواج، امام على علیه السلام فاطمه زهرا سلام الله علیها را نگران و گریان دید، فرمود: چرا ناراحتى؟ پاسخ داد: در پیرامون حال و رفتار خویش فكر كردم، به یاد پایان عمر خویش و منزلگاه دیگر به نام قبر افتادم كه امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزى دیگر از اینجا به ‏طرف قبر و قیامت خواهم رفت، در این آغازین لحظه ‏هاى زندگى، تو را به خدا سوگند مى ‏دهم كه بیا تا به نماز بایستیم تا باهم در این شب خدا را عبادت كنیم.

    علاوه بر این آن حضرت به زینت‏ هاى ظاهرى و اهمیت آن در خانواده نیز توجه خاص داشتند.

    آن بانوى گرامى براى زینت و استحباب، انگشترى به دست مى‏ كرد و از زبان رسول خداصلی الله علیه و آله، به دست كردن انگشتر را سفارش مى ‏فرمود: «هركس انگشترى عقیق به دست كند، همواره خیر مى ‏بیند.» هم‏چنین همواره بر آن بود در محیط خانه و خانواده، خوش‏بو و آراسته باشد و موهبت زیبایى و جمال‏ بى‏ مانندش را تنها براى همسرش على علیه السلام بیاراید و او همیشه نزد خود عطر نگه مى‏ داشت. ام‏ سلمه مى ‏گوید: «از ریحانه پیامبر خداصلی الله علیه و اله عطر خواستم و گفتم: سرورم! آیا عطر و بوى خوشى نزد خویش دارید؟

    ایشان فرمود: آرى و بى ‏درنگ شیشه عطرى آورد و اندكى از آن‏را بر كف دستم ریخت. بوى خوشى از آن برخاست كه هرگز به مشامم نرسیده بود.» حتى آن بانوى گرامى اسلام در واپسین لحظه‏ هاى زندگى‏ اش به این موضوع توجه داشت و به اسماء فرمود: «عطر مرا كه همیشه خود را با آن عطرآگین مى‏ كردم، بیاور»

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



     [ 06:23:00 ب.ظ ]





      حفظ حریم خانه از گناه   ...

    حفاظت از حریم خانه و خانواده از گناه‏
    بالاترین هنر بانوى یك‏ خانه از منظر اسلام، حفظ محیط خانه و اعضاى خانواده از حرام الهى است تا همیشه و در همه حال ارتباط خانواده و اعضاى آن با عالم ملكوت برقرار باشد و كانون خانواده بهترین بستر براى رشد و تعالى اعضاى آن به‏ خصوص فرزندان گردد.

    این هنرى است كه حضرت فاطمه آن‏را به اوج تجلى رساندند. آن حضرت در آخرین وصیت‏ هایش به امیر مؤمنان على علیه السلام بر این معنا تأكید ورزیده است: «پسرعمو جان، تا در خانه تو بودم، دروغى نگفتم، خیانتى نكردم و از دستورات(الهى) تو هیچ‏گاه گامى فراتر ننهادم.» *

    توجه به نشاط و شادابى در خانواده‏

    كانون خانواده هراندازه كه با روابط عاطفى بیشتر، گرم و دل‏ انگیز باشد موجب رشد و تعالى فرزندان و نیز مانعى از انحراف و كج‏روى آنان خواهد بود.

    به ‏همین‏ دلیل استفاده از لذت‏ جویى‏ هاى حلال بین همسران، بهره بردن از میوه ‏ها و خوراكى‏ هاى لذت‏ بخش، همبازى شدن با كودكان، به مسابقه واداشتن فرزندان در عرصه ‏هایى مثل كُشتى، شنا، اسب‏ سوارى و… مورد تأكید این زوج یگانه تاریخ، على و فاطمه سلام الله علیها بوده و همواره سعى مى‏ نمودند كه به طرق مختلفى شادى و خوشحالى را در بیت خود تسرى دهند و این تا حدى بود كه از بازى با كودكان كه نقش بسزایى در تربیت آن‏ها دارد اجتناب نمى ‏نمودند.


    در این زمینه نقل‏ شده است كه فاطمه سلام الله علیها فرزندش حسن علیه السلام را روى دست مى‏ گرفت و بالا مى‏ انداخت و حركت‏ داد و مى‏ فرمود: «اشبه أباك یاحسن، واخلع عن الحق الرّسن، واعبد الهاً ذامنن، ولاتوال ذا الاحسن؛ اى حسن، نظیر پدرت باش و ریسمان ظلم از حق دور كن، و خداوندى را كه صاحب نعمت‏ هاست پرستش كن و با افراد تیره ‏دل دوست مباش.»
    به ‏دلیل اهمیت این موضوع است كه پدرِ خانواده فاطمى مى‏ فرماید: «دین ‏باور باید شبانه ‏روز خود را به سه بخش تقسیم كند: زمانى براى نیایش با آفریدگارش؛ وقتى براى فعالیت اقتصادى اش؛ فرصتى براى واداشتن نفس به لذت‏هایى كه زیبا و حلال است.»

    موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت



     [ 06:21:00 ب.ظ ]





      همسر همیشه راضی   ...

    آرامش در پیروی از زندگی حضرت زهرا

     على‏رغم همه شرایط سخت زندگی، هنگامى كه على علیه السلام از جهاد و جبهه جنگ برمى گشت، فاطمه سلام الله علیها استقبال گرمى از او مى ‏كرد، شمشیر او را گرفته و مى ‏شست. در تمام فعالیت‏ هاى على علیه السلام او را همراهى مى ‏كرد و نسبت به مسائل او و جامعه حساسیت نشان مى ‏داد و به این شكل با همراهى، همفكرى و رغبتى كه در خود نشان مى ‏داد خستگى ‏ها و مرارت ‏هاى بیرون را از جسم و روح او دور مى ‏كرد.

    به ‏همین ‏دلیل بود كه آن بانوى نمونه عالم، بهترین همراه در سخت‏ ترین شرایط براى حضرت بودند و لب به گلایه نمى‏ گشودند تا كانون خانواده را از ناملایمات و نزاع ‏ها محفوظ بدارد؛ چنان‏كه در شرح زندگى ایشان آمده است: «روزى امام على علیه السلام به همسر بزرگوار خود فرمود: فاطمه جان! آیا غذا دارى تا رفع گرسنگى كنم؟

    آن بانوى بزرگوار پاسخ داد: خیر! سوگند به خدایى كه پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید، دو روز است كه در خانه غذاى كافى نداریم. امام على علیه السلام با تأسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من خبر ندادى تا غذا تهیه كنم؟ فاطمه سلام الله علیها فرمود:اى ابوالحسن! من از پروردگار خود حیا مى‏ كنم كه چیزى از تو درخواست كنم كه فراهم كردن آن در توانت نیست.»

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



     [ 06:17:00 ب.ظ ]





      عقل ظاهری، حضرت فاطمه است   ...

     

    زن معاصر گرفتار حیرت و سرگردانی شده است.
    از زندگی لذت نمی برد، از جسم خودش ناراضی است،از همسرش رضایت ندارد ،از فرزندانش راضی نیست.


    اگر رضایت داشت، دائما در حال تغییر نبود.امروزه بیشترین هزینه را زنان دارند. برای تغییر بینی، سینه، شکم، پوست صورت، لب ها، موی سر، ابرو،گونه ها ، اگر راضی بوداین همه طلاق وجود نداشت.
    ….یه نگاهی به فضای مجازی بیندازید متوجه می شوید که کاملا مطابق فضای واقعی شده و منطبق بر هم هستند.
    چرا زن در پست ترین وضعیت زندگی می کند؟
    چون راه را گم کرده است. چون الگو ندارد، نسخه ندارد، والگویش جابه جا شده است.


    خداوند برای شناخت انسان هشت راه قرارداده است و برای بهشتی شدن هم هشت در معرفی کرده است.
    و برای جهنمی شدن هم هفت راه قرار داده است و برای جهنم هم هفت در قرار داده است.
    اول درهای جهنم را معرفی می کنیم.
    حس چشایی، شنوایی، بویایی، حس لامسه، حس بینایی، قوه خیال، توهم.
    انسان اگر فقط بخواهد با این ابزار زندگی کند از همین دنیا وارد جهنم شذه است. پس چه کند؟

    دقیقا همین ابزار و در ها برای بهشت هم معرفی شده است منتها به اضافه یک ابزار دیگر که نامش عقل است.

    ما باعقل ازیک سری خطرات دوری می کنیم. مثل خطر آتش، … اما بعضی از خطرات را خودمان متوجه نمی شویم ،بلکه بوسیله عقلا به ما گفته می شود، مانند

    کمر بند ایمنی، وسایل گازسوز،کسی که ماشین را ساخته می داند که با سرعتی که ماشین حرکت می کند،اگر ترمز کند سرنشین با همان سرعت به جلو پرتاب می شود لذا برایش کمر بند ایمنی را توصیه می کند .


    در زندگی بشر یک اعمالی وجود دارد که انجام دادن و یا ندادن آن باعث خسران انسان می شود که خالق انسان از او آگاه هست.

    با عقل متصل به وحی باید از این  هفت درگاه مراقبت کرد وگر نه گرفتار همان بلایی می شویم که زنهای جامعه شده اند!


    برای آسایش و سعادت بشر علاوه بر عقل باطنی ، عقل ظاهری را هم برایش آفریده است. عقل ظاهری عبارت است از پیامبران و معصومین.


    یکی از عقول ظاهری وجود مقدس زهرای مرضیه سلام الله علیها است.
    که لحظه به لحظه زندگی او برای تمامی بشر تا قیامت هدایت و راهنما می باشد.
    از جزئی ترین نکته های زندگی گرفته تا موضوعات کلان جامعه وجهانی شدن درس دارد.


    وقتی با همسرش سخن می گوید، چه گونه خطاب می کند؟ علی جان جانم به فدایت.
    وقتی کودکش را تربیت می کند، در پاسخ او که مادر جان شما از شب تا صبح برای دیگران دعا کردی، می فرماید اول جار ثم الدار اول همسایه ها.
    در اقتصاد به کمترین مصرف قانع می شود.
    در اجتهاد پاسخگوی سوالات و شبهات مردم است.
    در عبادت در آن سن کم اثر عبادت در اعضای او نمایان است.


    در اجتماع فعال است، در جنگ های رسول خدا اطاق جنگ تشکیل می دهد و کارهایی که زنان در پشت جبهه می توانند انجام دهند فرماندهی می کند.
    در دفاع از ولایت چندین راه را برای روشن شدن اذهان جامعه انجام می دهد


    در تمامی عرصه ها حجاب را در کمال احسن حفظ می کند و در نهایت به شهادت می رسد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 06:15:00 ب.ظ ]





      الگوی امام عصر برای جهانی سازی، فاطمه است   ...

    الگوی مهدی برای جهانی سازی، فاطمه است

    پیامبر(ص) وارد خانه زهرای مرضیه شد، او را مشغول کار منزل دید، با دستاس گندم و جو آرد می کند. در اثر کار با دستاس دست‌های زهرا(س) پینه بسته و لباسش فرسوده شده است، فرمود: فاطمه جان! تعجلي مرارة الدنيا بحلاوة الآخرة، تلخی سختی های دنیا را با شیرینی آخرت آسان کن.
    فاطمه(س) عرض کرد، الحمد الله علی نعمائک، پدر جان شاکرم بر نعمت های پروردگارم.
    امروزه دشمن موفقیت های مادی و معنوی زندگی ما را می گیرد و تغییر می دهد و به عنوان نگاه مثبت به سختی ‌ها و مشکلات با نام مهارت ‌و هنر به ما عرضه می‌کند؛ انسان، مغرور از  این فن، اعتماد بنفسی که او را از اعتماد به خدا غافل می کند، با غرور ادعا می کند، این فن را من بلدم.
    در حالیکه در پس زمینه این گزاره‌ها، خطر قطع ارتباط معنوی با منشا عالم هستی وجود دارد.
    پیامی که از سخن رسول (ص) خدا به دردانه‌اش و پاسخ حضرت فاطمه (س)بدست می آید، این است که زهرای مرضیه در باطن این اندیشه را دارد و بر زبان می آورد. این نگاه مثبت اندیشی به سختی‌های زندگی در سیره زهرا(س) جلوه می‌کند می فرماید: من شاکرم.

    پیامبر مهربانی، فردای عروسی زهرای مرضیه(س) به دیدار عروس و داماد آسمانی می رود. نگاه این دو زوج بهشتی را به هستی ارزیابی می کند.
    از علی ابن ابی طالب(ع)، می پرسد: علی جان! فاطمه را چگونه یافتی؟
    امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد، فاطمه، نعم العون علی طاعته الله، بهترین همکار است در اطاعت پروردگار. اولین نتیجه رفتاری این تازه عروس و داماد که بهترین یاور، در طاعت خدا بیابند.
    این شاخص‌ها را باید در زندگی کاربردی کنیم.
    اشتباه بزرگ ما، به زندگی زهرای مرضیه در قبل از 1400سال پیش نگاه می کنیم.
    در حالیکه مهدی آل محمد(عج) برای نجات بشریت، می فرماید: آنچه برای مردم ارمغان می آورم الگویی از مادرم زهرای مرضیه (س) است.
    به خود ببالید که در پیشرفته ترین جامعه‌ای که -آرزوی همه ادیان و ملل است-، خواهید دید، زهرا(س) الگو است.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 06:12:00 ب.ظ ]





      حضرت زهرا الگویی برای بشریت   ...

    سؤال: چگونه از سبک زندگی فاطمه زهرا (س) الگو بگیریم؟
    سبک زندگی ایشان مربوط به هزار چهار صدو اندی سال پیش بوده است، با زندگی کنونی ما سنخیتی ندارد؟!
    پاسخ:
    اولا در شیوه و سبک زندگی موضوعاتی ثابت وجود دارند که در گذر زمان تغییر نمی کنند.
    دوم: موضوعاتی در زندگی بشر وجود دارد که با گذر زمان تغییر می کند.
    بخش مهم الگوگیری از سبک زندگی زهرائی، همان بخشی است که ثابت است.
    با مثال بخش ثابت سبک زندگی را توضیح می دهیم، از گذشته‌های دور، مردم به سفر می رفته‌اند، هنوز هم سفر رفتن ادامه دارد.
    مثال دیگر از ابتدای خلقت بشر غذا می خورده، اکنون هم غذا می خورد.
    چه سفر و چه غذا خوردن …، همیشه ثابت است، تنها تغییری که از قرون گذشته بوجود آمده است، ابزار سفر و تهیه غذا بوده است. اگر در قرون گذشته مردم با پای پیاده ، یا با چهار پایان، و گاری ، قایق سفر می کردند و در این زمان با ماشین، و ترن، هواپیما به سفر می روند، در آینده نمی دانیم فرزندان ما به چه ابزاری، شاید با بال‌های مصنوعی با پرواز کردن به سفر بروند.
    خلاصه اصل سفرکردن، از اول تاریخ وجود داشته است.
    همینطور اصل تغذیه با خلقت انسان وجود داشته است، تنها تغییر در نوع تهیه و پخت غذا است که تغییر کرده است.
    حالا با توجوه به توضیح بالا، ما می توانیم از سبک زندگی حضرت فاطمه زهرا (س) که همیشه ثابت است، پیروی کنیم.
    مثلا حضرت زهرا(س)، در همسر داری نمونه بوده است، این رفتار زیبای ایشان به عنوان همسری با رنگ خدایی، در
    همه لحظه های زندگیش، می‌تواند، الگویی کامل برای بانوان در استحکام خانواده باشد.
    یا اسراف نکردن در تهیه جهیزیه این بانوی بهشتی امری ثابت است که می توانیم با تمسک به آن برای شروع زندگی، خانواده را از تجمل گرایی، و چشم هم چشمی ‌ها نجات داد.
    در بحث پوشش حضرت زهرا که امری ثابت است، زنان بهترین الگو را دارند، که بتوانند در اجتماع فعالیت کنند.
    ولی نوع پوشش که امری متغیر است، و با گذر زمان شکلش عوض شده، و قابل تغییر است، شاید در آینده هم کاملتر و سهل تر شود، که در نهایت، هدف پوشاندن زیبایی های یک بانو باشد.
    مهمترین بخش فعالیت اجتماعی ایشان، دفاع از ولایت بوده که امری ثابت است، و حضرت زهرا (س) در این موضوع پیشرو و امام بوده است.
    ولی در نحوه دفاعی، در این زمان شکل‌های گوناگونی متصور است.
    شرکت در راهپیمایی‌ها، نمازجمعه، اهمیت به اقتصاد مقاومتی، گوش بزنگ بودن در فرامین مقام ولایت، خوب همسر داری کردن، تربیت فرزند، تلاش در افزایش جمعیت و فرزند آوری، همه از مصادیق دفاع از ولایت است. اینگونه سبک زندگی فاطمی، می تواند تا قیامت الگویی متعالی باشد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 03:08:00 ب.ظ ]





      خرافه های شرک آلود   ...

    در دنیایی که قرار است بشر از دوره کودکی خارج شود و به بلوغ برسد؛ متاسفانه عده‌ای دوست دارند که هیچ وقت عاقل نشوند.
    کم کم به آخرهای سال 97 می رسیم، متاسفانه هنوز درد شرک آلود چهار شنبه سوزی های سالهای گذشته التیام نیافته است؛ که باید آماده یک خرافه شرک آلود دیگر باشیم.
    زنده کردن سنت جاهلی.
    در حالیکه ما به عنوان شیعه، از 1500سال پیش اینگونه هدایت شده ایم که روبروی آتش و چراغی روشن نماز نخوانیم، مبادا شیطان نفیر آتش پرستی را در گوش ما بدمد.
    شرک جلی
    چهار شنبه سوری یک شیوه شرک است؛ شرک یعنی این که انسان در حل مشکلات خود به غیر خداوند و اولیای او متوسل شود .وقتی از روشن کردن آتش تقاضای سلامتی و رفع بلا می کنیم، این ها همه سنمبل خرافه است.
    تخریب طبیعت
    همه ملل برای سرسبزی کشورشان بودجه های فراوانی صرف می کنند. متاسفانه برای شروع سال نو که خانواده ها تلاش می کنند تا چرکی و سیاهی را از منازل خود پاک کنند؛ عده‌ای با سوزاندن سرسبزی و زیبایی شهر، شروع سال نو را با تخریب جشن می گیرند.
    آزار و آسیب رساندن
    کم کم آتش بازی به پرتاب ترقه با صداهای خطرناک، دهه شصتی ها را به یاد جنگ می اندازد.
    چه خانواده ‌های بسیاری که بر اثر پرتاب ترقه مردم را دچار نقص عضو کرده اند.
    خلاصه این خرافه شرک آلود، منشا گناه و فساد های بسیاری است.
    آسیب های مادی و معنوی را به دنبال دارد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1397-12-04] [ 10:18:00 ب.ظ ]





      از آن سوی مرگ خبرآورد   ...

    قسمتمان دیدار روی چون ماه امام خامنه‌ای شد، خدا را سپاس گذارم در زمانه‌ی غیبت که توفیق زیارت امام غایب را ندارم، خداوند جایگزین دلتنگی هایم را با دیدار نایبش تسکین می دهد.
    هنگام برگشت از دیدار که پر از امید و نشاط بودم، سوار بر تاکسی به طرف فرودگاه می رفتیم.
    هنگام اذان شد، راننده پرسید: ساعت پروازتان چند است؟
    گفتم 40/5 دقیقه.
    راننده گفت: اجازه می‌دهید در مسجد نماز بخوانیم.
    خوشحال شدم که نماز را اول وقت می خوانیم، ولی تعجب کردم که راننده تاکسی در شهری مثل تهران، هنگام کار نماز اول وقت بخواند!
    کنار مسجدی توقف کرد، نماز را خواندیم و حرکت کردیم.
    راننده متوجه تعجب ما شده بود، گفت: همسرم که خیلی هم مذهبی نبود، دچار بیماری سختی شد؛ بعد از سختی ‌های بسیار مدت سه روز بیهوش شد.
    بعد از سه روز از کما خارج شد. با سختی و لکنت زبان،گفت: من رفتنی هستم، فقط اجازه دارم که به شما بگویم که سؤالات سختی از شما بعد از مرگ خواهند پرسید.که مهمترین ها :
    اول نماز اول وقت
    دوم استغفار بسیار
    سوم عفو و گذشت
    چهارم احسان و نیکی به دیگران است. همسرم از دنیا رفت.از آن موقع مراقب نماز اول وقتم هستم.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 03:21:00 ب.ظ ]





      فارسها هم سوتی دارند   ...

    مشهد بودیم، در صحن رضوی آقای میانسال آذری‌زبان از ما پرسید: «باغشیلین نوار بهداشتی هار داده؟» «ببخشید نوار بهداشتی کجاست؟» یک لحظه کپ کردیم که این آقا از مردان تقاضای نوار بهداشتی برای چی!متوجه شدیم منظورش سرویس بهداشتی است! بعد از دادن آدرس ما هم خندیدیم، گفتیم راست می گویند ترکها سوتی می دهند!
    آمدیم هتل، توی لابی بودم، جلوی آسانسور، دکمه های آسانسور را بی وقفه فشار می دادم؟!
    یکی علامت لابی را نشان می داد و آن دیگری طبقه دوم را نشان می داد. من همچنان دکمه ها را فشار می دادم تا آسانسور پایین بیاد.
    بعد چند دقیقه ای از تصویر افراد پذیرش که روی در آسانسور منعکس شده بود، متوجه شدم که هردونفر ایستاده اند مرا تماشا می کنند!پیش خودشان فکر می کردند این خانم با آسانسور چکار دارد؟
    برگشتم و پرسیدم ببخشید آسانسور خراب است؟ چرا پایین نمییاد؟

    آقای مسئول پذیرش گفت: در آسانسور باز است!
    خجالت کشیدم گفتم: هم درش مثل آئینه است هم داخلش .
    به اتاق که رسیدم گفتم تنها ترکها سوتی نمی دهند، فارسها هم سوتی می‌دهند.
    بعد یاد ماجرای شیخ رجب علی خیاط افتادم.
    آن بنده خدا، بعد از فکر مکروه از عالم معنا خبردار شد! ولی ما بلافاصله در عالم ظاهر فهمیدیم که خطای خنده بی‌مورد ما، به اشتباه لپی آن زائر محترم، در مدت 15 دقیقه جواب داد که خنده اش خیلی بیشتر بود.
    همه رفتار های ما در عالم هستی پاسخ مخصوص به خود را دارد، بعضی خیلی وحشناک و غیر قابل جبران است و بعضی براحتی می گذرد.
    همه چیز به عهده خودمان است ، «بما کسبت ایدیهم»

    ###

    روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم، اندیشه مکروهی در مغزم گذشت، ولی بلافاصله استغفار کردم. در ادامه راه، شترهایی که از بیرون شهر هیزم می‌آوردند، قطاروار از کنارم گذشتند، ناگاه یکی از شترها لگدی به سوی من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب می‌دیدم. به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بود که این رویداد از چه امری سرچشمه می‌گیرد و با اضطراب عرض کردم: خدایا این چه بود؟

    در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فکری بود که کردی.

    گفتم: گناهی که انجام ندادم.

    گفتند: لگد آن شتر هم که به تو نخورد! »

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-12-02] [ 11:12:00 ق.ظ ]





      مهر طلبگی دلش را پر کرد   ...

    سال اول ، شب هشتم – نهم ، آقایی آمد کنارم نشست و گفت : « من 30 سال است که در انگلستان هستم و به امر تجارت مشغولم . » ناگهان گریه اش گرفت . پس از دقایقی ، در حالی که بغض هنوز گلویش را گرفته بود و به سختی حرف می زد، گفت : « دخترم با بالاترین نمره در بهترین دانشگاه انگلستان پذیرفته شده است . او چند شبی است که پای منبر شما می آید . اکنون خواب و خوراک او گریه و زاری شده و می گوید که باید به ایران بروم و در حوزه علمیۀ قم درس طلبگی بخوانم . » آن مرد ادامه داد : « من افتخار می کنم که دخترم به ایران برود و در حوزۀ امام صادق(ع) و اهل بیت (ع) تحصیل کند . اکنون هم مشغول انجام دادن کارهایش هستم تا به ایران برود . »

    سایت تبیان خاطرات استاد انصاریان در انگلستان

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-12-01] [ 09:00:00 ب.ظ ]





      راز های پنهان مرگ   ...

    مرگ نزدیک است

    اصبغ بن نباته از یاران علی (علیه السلام): سلمان استاندار مدائن بیمار شد، به عیادتش رفتم. گفت: پیامبر به من خبر داد که زمان مرگم برسد، مردگان با من سخن می گویند؛ مرا ببر قبرستان.او را بردم، سلمان صدا کرد سلام گفت: ای کسانی که در خانه خاک هستید، کسی پاسخ نداد.بار دوم صدا کرد، از قبری صدا آمد،گفت سلام بر شما صاحب خانه های فانی و سرگرم شدگان به دنیا، بپرس.
    سلمان گفت: آیا اهل بهشتی یا جهنم؟
    -مورد رحمت خدا هستم در بهشت برزخی.
    سلمان گفت: مرگ را تعریف کن، چه دیدی، با تو چه کردند؟
    مرده: اگر مرا با قیچی ریز می کردند، آسان تر بود. من در دنیا اهل خیر و نیکی بودم، واجبات را انجام می دادم و به کسی ظلم نمی کردم، در کسب روزی حلال تلاش می کردم، در خدمت پدر و مادرم بودم، در بهترین نعمتها غرق بودم، که بیمار شدم، لحظه مرگ شخص بد قیافه و تنومندی آمد و با اشاره او کور و کر و لال شدم، ولی صدای شیون خانواده را شنیدم، دو شخص زیبارو آمدند و گفتند: ما همان دوفرشته‌ایم که اعمال تورا می نوشتیم . گفتند: بخوان. نامه اعمال صالح را خواندم، خوشحال شدم. اما نامه گناهان را خواندم و گریه کردم، اما به من نوید دادند که آینده ات خوب است .
    عزرائیل آمد و روحم را جدا کرد.خانواده‌ام شیون کردند.عزرائیل آنها را دلداری می داد بعد روحم را باخود پیش خدا برد، از من راجع به اعمال کوچک و بزرگ پرسیدند از نماز و روزه و حج و قرآن و زکات و صدقه و اطاعت از پدر و مادر ، آدم کشی، مال یتیم، شب زنده داری و…
    بعد روحم را به جسمم برگرداند و مرا غسل دادند و هرچه به غسال می گفتم بدنم خورد شده است نمی شنید.

    مرا در قبر گذاشتند، انگار از آسمان پرتاب شده بودم ، وقتی همه رفتند، گفتم کاش، مرا باخود می بردید.
    صدایی گفت: دیگر برگشتی در کار نیست . پرسیدم ،  کیستی؟گفت: فرشته بیدار گر. گفت: مامورم نامه اعمالت را به تو خبر دهم .مرا نشاند.
    گفت: بنویس، گفتم کاغذ ندارم، گفت کفنت کاغذ تواست، گفتم قلم ندارم گفت با انگشت سبابه بنویس. گفتم مرکب ندارم ،گفت از آب دهانت استفاده کن. بعد نامه را مهر کرد و به گردنم آویخت، مانند کوه سنگین بود.
    بعد فرشته نکیر و منکر آمد و به لطف خدا همه را پاسخ گفتم. بعد مرا بشارت دادند، دری از بهشت در بالای قبرم گشودند، سپس مرده بعد از شهادتین، به سلمان گفت: مواظب اعمال خود باش که خیلی سخت است.

    پ ن

    همیشه گمان می کنیم که ازواجبات پرسش خواهد شد، نمیدانستیم که از مستحبات هم می پرسند!

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 01:36:00 ب.ظ ]





      مادر و همسر شهدا   ...

    در تقويم رسمى كشور، روز ۱۳ جمادى‏الثانى، روز تكريم مادران و همسران شهدا نام گرفته و علت اين نامگذارى اين است كه «ام ‏البنين» همسر حضرت اميرالمومنين(ع) و مادر حضرت ابوالفضل العباس در چنين روزى روى در نقاب خاك پيچيد و از اين جهان كوچيد و در جوار رحمت حضرت حق آرميد.

    تكريم مادرانى كه به نداى پير و مراد خود، معمار كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى(ره) لبيك گفته و زينب گونه در حماسه هشت سال دفاع مقدس با تشويق همسران و فرزندان برومند خود آن‏ها را براى حضور در جبهه‏ها آماده و آن‏ها را تشويق مى‏كردند.

    اگر ايثار و شهامت، شجاعت، صبر و استقامت اين شيرزنان ايران‏زمين نبود، خدا مى‏دانست چه بر سر نهال نو پاى انقلاب مى‏آمد. اين دلاورزنان بودند كه فرزندان جوان و نوجوان خود را براى خط مقدم جبهه آماده مى‏كردند و براى دفاع از ولايت، سينه سپر مى‏كردند تا يك وجب از خاك مقدس اين سرزمين در دست دشمن تا دندان مسلح نيفتد و امروز نيز در حماسه دفاع از حرم و حريم ولايت حضور دارند.

    راستى چه روز مباركى را روز تكريم از اين شيرزنان و دلاورزنان تاريخ در تقويم ناميده‏اند، روز وفات زنى كه پسران خود را سينه‏ چاك برادر و مقتداى خود ساخت.پسران‏ ام‏ البنين به امر مادر و با رغبت و اشتياق هرچه تمام‏تر، به‏عنوان محافظان و حاميان برادر و امام خود، رهسپار مكه شدند.

    ام‏البنين كه در اين زمان منتظر واكنش و دستور امام زمان خود، نسبت به اين اتفاقات بود، پيوسته در جريان اخبار مدينه و واكنش امام قرار مى‏گرفت. هنگامى كه امام قصد مكه كرد، پسران خويش را جهت همراهى و محافظت كردن از امام حسين(ع) و اهل بيت او، به همراه ايشان به مكه فرستاد و خود چونان مردى، سرپرستى تنها عروس و نوه خود در مدينه را به اميد برگشتن امام و يارانش از مكه، به‏عهده گرفت. ام‏البنين مادر حضرت ابوالفضل، در مدينه بود كه به او خبر دادند در حادثه كربلا هر چهار پسرت شهيد شدند. اين زن بزرگوار به قبرستان بقيع مى‏آمد و براى فرزندان خودش نوحه‏سرايى مى‏كرد. نوشته‏اند نوحه‏سرايى اين زن آن‏قدر دردناك بود كه هر كس مى‏آمد، گريه مى‏كرد. او در نوحه‏سرايى‏اش گاهى همه فرزندانش و گاهى ارشد آن‏ها را كه عباس‏بن على(ع) بود، ياد مى‏كرد. حضرت ابوالفضل، هم از نظر سنى و هم از نظر كمالات روحى و جسمى، ارشد فرزندانش بود. در تقويم رسمى كشور، روز ۱۳ جمادى‏الثانى، روز تكريم مادران و همسران شهدا نام گرفته و علت اين نامگذارى اين است كه «ام‏البنين» همسر حضرت اميرالمومنين(ع) و مادر حضرت ابوالفضل العباس در چنين روزى روى در نقاب خاك پيچيد و از اين جهان كوچيد و در جوار رحمت حضرت حق آرميد.

    تكريم مادرانى كه به نداى پير و مراد خود، معمار كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى(ره) لبيك گفته و زينب گونه در حماسه هشت سال دفاع مقدس با تشويق همسران و فرزندان برومند خود آن‏ها را براى حضور در جبهه‏ها آماده و آن‏ها را تشويق مى‏كردند.

    اگر ايثار و شهامت، شجاعت، صبر و استقامت اين شيرزنان ايران‏ زمين نبود، خدا مى‏دانست چه بر سر نهال نو پاى انقلاب مى ‏آمد. اين دلاورزنان بودند كه فرزندان جوان و نوجوان خود را براى خط مقدم جبهه آماده مى‏كردند و براى دفاع از ولايت، سينه سپر مى‏كردند تا يك وجب از خاك مقدس اين سرزمين در دست دشمن تا دندان مسلح نيفتد و امروز نيز در حماسه دفاع از حرم و حريم ولايت حضور دارند.

    راستى چه روز مباركى را روز تكريم از اين شيرزنان و دلاورزنان تاريخ در تقويم ناميده‏اند، روز وفات زنى كه پسران خود را سينه‏چاك برادر و مقتداى خود ساخت.پسران‏ ام‏البنين به امر مادر و با رغبت و اشتياق هرچه تمام‏تر، به‏عنوان محافظان و حاميان برادر و امام خود، رهسپار مكه شدند.

    ام‏ البنين كه در اين زمان منتظر واكنش و دستور امام زمان خود، نسبت به اين اتفاقات بود، پيوسته در جريان اخبار مدينه و واكنش امام قرار مى‏گرفت. هنگامى كه امام قصد مكه كرد، پسران خويش را جهت همراهى و محافظت كردن از امام حسين(ع) و اهل بيت او، به همراه ايشان به مكه فرستاد و خود چونان مردى، سرپرستى تنها عروس و نوه خود در مدينه را به اميد برگشتن امام و يارانش از مكه، به‏عهده گرفت. ام‏البنين مادر حضرت ابوالفضل، در مدينه بود كه به او خبر دادند در حادثه كربلا هر چهار پسرت شهيد شدند. اين زن بزرگوار به قبرستان بقيع مى‏آمد و براى فرزندان خودش نوحه‏ سرايى مى‏‌كرد. نوشته‏ اند نوحه‏ سرايى اين زن آن‏قدر دردناك بود كه هر كس مى‏آمد، گريه مى‌‏كرد. او در نوحه‏ سرايى‏ اش گاهى همه فرزندانش و گاهى ارشد آن‏ها را كه عباس‏بن على(ع) بود، ياد مى‌‏كرد. حضرت ابوالفضل، هم از نظر سنى و هم از نظر كمالات روحى و جسمى، ارشد فرزندانش بود.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-11-30] [ 03:52:00 ب.ظ ]





      رسانه منفعل هالیوودی یا فعال بومی   ...

    سینمای دینیچرا از هنرهای بومی خودمان که با فرهنگ دینی‌ما سازگار است استفاده نمی کنیم؟

    غربی‌ها هنرهای مختلفی دارند، مثل هنر معماری، موسیقی، تجسمی.
    تمدن اسلامی - ایرانی هم هنر‌های مخصوص خود را دارد، هم هنر معماری، موسیقی، تجسمی دارد.

    رسانه هم یک ابزار است برای رساندن پیام. اگر از هالیود اثر بگیریم، منفعلانه عمل کرده‌ایم.
    باید خلاقانه عمل کنیم.باید سینمای دینی، و دفاع مقدس داشته باشیم.
    اولین بار سینمای دینی در هالیوود بود.در سال 2015زندگی حضرت نوح را با روایت از لوقا ساخت که ابتذال داشت.
    سینمای هالیوود زندگی عیسی مسیح را  هم با ابتذال تولید کرد.هالیوود سینمای جنگ را بعد از جنگ های جهانی اول و دوم ساخت.
    ما هم سینمای دفاع مقدس را داشتیم، که بسیار اثر گذار، و فعالانه بوده است.
    حتی در سینمای دینی هم فعالانه حضور داشتیم، فیلم حضرت محمد(ص)، فیلم حضرت یوسف(ع)، امام علی، امام حسن، امام رضا(علیهم السلام) که فیلم حضرت یوسف در کشورهای ترکیه، مالزی، اندونزی بطور گسترده مورد استقبال میلیون‌ها مسیحی و مسلمان قرار گرفت.
    همانطور که در سینمای دینی و دفاع مقدس فعال و اثر گذار بودیم می توانیم در سینمای اجتماعی هم فعالانه عمل کنیم.اگر فیلم اجتماعی مثبت، در مورد خانواده، بحران هویت ظاهر شویم ،حتما کشورهای غربی و اروپایی استقبال می کنند.
    امروزه دنیا به شدت تشنه معنویت است.گرفتار بحران هویت هستند.نباید منتظر باشیم تا هالیوود فیلم اجتماعی بسازد و ما از آنها تقلید کنیم.
    اکثر فیلم‌های سینمایی ما منفعلانه از هالیوود تاثیر گرفته است. تنها تفاوتی که دارد، زن فیلم ما یک روسری دارد.
    اگر کارگردانان توانمند، معارف اهل بیت را باور داشته باشند، از معارف اهل بیت پیام بگیرند و در فیلم ها نشان دهند؛ مردم استقبال خواهند کرد.
    برای پیشرفت فیلم می توانند از تکنیک ‌های هالیوودی استفاده کنند
    ائمه خودشان سفارش کردند که معارف ما را برای مردم بیان کنید، آنها شیفته ما خواهند شد.
    چرا صدا و سیمای ما کم کاری می کند، تا کی می‌خواهد در این ضعف بماند؟
    قطعا نسل فعالی باید سر کار بیاید و با حرکت جهادی عمل کند؛ مثل نوآوری در تولید علم؛ از جنس هسته‌ای، سلولهای بنیادی، و سایر ابتکارات.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1397-11-27] [ 11:18:00 ب.ظ ]





      راز ماندگاری انقلاب، وجود امام خامنه ای   ...

    بارلها! مارا بر کم کاری‌هایمان، با وجود ولایت امری فرزانه ببخش.

    بارلها! تورا سپاس که مارا در چنین زمانه‌ای آفریدی تا چشمان پر گناهم را روئیت روی چون ماه رهبرم نوازش کند.

    بارلها!شرمنده‌ام، مقتدایم این چنین سخن می گوید، و خود را بنده ناچیز خطاب می نماید!

    ##################

    گام دوم انقلاب از کلام رهبری و امام خامنه ای «ظله العالی»

    این بنده‌‏ى ناچیز مایلم با جوانان عزیزم، سخن بگویم. سخن اوّل درباره‌‏ى گذشته است.
    # عزیزان! نادانسته‌‏ها را جز با تجربه‏‌ى خود یا گوش سپردن به تجربه‏‌ى دیگران نمی‌توان دانست. بسیارى از آنچه را ما دیده و آزموده‏‌ایم، نسل شما هنوز نیازموده و ندیده است. ما دیده‌‏ایم و شما خواهید دید. دهه‏‌هاى آینده، دهه‏‌هاى شما است و شمایید كه باید كارآزموده و پرانگیزه از انقلاب خود حراست كنید و آن‏را هرچه بیشتر به آرمان بزرگش كه ایجاد تمدّن نوین اسلامى و آمادگى براى طلوع خورشید ولایت عظمى (ارواحنافداه) است، نزدیك كنید.
    # رهزنان فكر و عقیده و آگاهى بسیارند؛ حقیقت را از دشمن و پیاده نظامش نمی‌توان شنید. انقلاب اسلامى و نظام برخاسته از آن، از نقطه‏‌ى صفر آغاز شد؛

    اوّلاً: همه‏ چیز علیه ما بود،

    ثانیاً: هیچ تجربه‏‌ى پیشینى و راه طى شده‏اى در برابر ما وجود نداشت. به رغم همه‏‌ى این مشكلات طاقت‏ فرسا، جمهورى اسلامى روز به روز گام‌هاى بلندتر و استوارترى به جلو برداشت. این چهل سال، شاهد جهادهاى بزرگ و افتخارات درخشان و پیشرفت‌هاى شگفت ‏آور در ایران اسلامى است. عظمت پیشرفتهاى چهل‏ ساله‏‌ى ملّت ایران آنگاه بدرستى دیده مى‏‌شود كه این مدّت، با مدّتهاى مشابه در انقلاب‌هاى بزرگى همچون انقلاب فرانسه و انقلاب اكتبر شوروى و انقلاب هند مقایسه شود.
    # روحیه و باور «ما مى‏‌توانیم» منشأ بركات بزرگ شد:

    اوّلاً: ثبات و امنیّت كشور و تمامیّت ارضى و حفاظت از مرزها را كه آماج تهدید جدّى دشمنان قرار گرفته بود، ضمانت كرد.

    ثانیاً: موتور پیشران كشور در عرصه‌‏ى علم و فنّاورى و ایجاد زیرساخت‏‌هاى حیاتى و اقتصادى و عمرانى شد كه تاكنون ثمرات بالنده‏‌ى آن روز به روز فراگیرتر مى‏‌شود.

    ثالثاً: مشاركت مردمى را در مسائل سیاسى مانند انتخابات، مقابله با فتنه‌‏هاى داخلى، حضور در صحنه‌‏هاى ملّى و استكبارستیزى به اوج رسانید.

    رابعاً: بینش سیاسى آحاد مردم و نگاه آنان به مسائل بین‌‏المللى را به گونه‏‌ى شگفت‏‌آورى ارتقاء داد.

    خامسا: كفّه‌‏ى عدالت را در تقسیم امكانات عمومى كشور سنگین كرد.

    سادساً: عیار معنویّت و اخلاق را در فضاى عمومى جامعه بگونه‌‏اى چشمگیر افزایش داد.

    سابعاً: نماد پر ابّهت و با شكوه و افتخارآمیز ایستادگى در برابر قلدران و زورگویان و مستكبران جهان و در رأس آنان آمریكاى جهان‏خوار و جنایت‏كار، روز به روز برجسته‌‏تر شد.

    بركات انقلاب اسلامى‏
     بدانید كه اگر بى ‏توجّهى به شعارهاى انقلاب و غفلت از جریان انقلابى در برهه ‏هایى از تاریخ چهل‏ ساله نمى‏ بود - كه متأسّفانه بود و خسارت‏ بار هم بود بى‏ شك دستاوردهاى انقلاب از این بسى بیشتر و كشور در مسیر رسیدن به آرمان‌هاى بزرگ بسى جلوتر بود و بسیارى از مشكلات كنونى وجود نمی‌داشت.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 08:44:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    مدرسه علمیه فاطمیه جلفا