مرگ بر شاه بازی کودکان...

شب های حکومت نظامی سال 1357 بود.
شاه برای جلوگیری از تکبیرهای شبانه ملت تو هر محله چندتا تانگ مستقر کرده بود.از جمله محله ما ،آنهم کجا ،ته خیابون نیروگاه قم ،تو محوطه نیروگاه برق!
آخه ملت شب ها می رفتند بالای پشت بوم ها و یکی می گفت بگو، “مرگ بر شاه"همه پاسخ می دادن .یکی از لیدرهای محله دختر 5ساله من بود!
با صدا ی تیز و بلندی که داشت فریاد می زد بگو؛ همه کوچه می گفتند: “مرگ بر شاه"! که یهو صدای شلیک تیر های هوایی شروع می شد، قرار بود که هروقت صدای شلیک تیر اومد همه بریم پایین تا گلوله بهمون اصابت نکنه که این دختر کوچولوی ما گرم شعار دادن شده بود که هرچه اصرار می کردیم بیا بریم ، حاضر نبود پایین بیاد!
ازهاری که نخست وزیر بود رفت تو مجلس و گفت : هیچ کس بالای پشت بوم ها نیست این ها نواره که ضبط کردن و پخش می کنند!

فردای اون روز ملت ریختند تو خیابونا و شعار دادن، ازهاری گوساله بازم میگی نواره نوار که پا نداره !

بعد از “مرگ بر شاه بازی “به قول بچه ها، از ساعت دوازده شب به بعد تا صبح صدای دلخراش شنی های تانگ ها تو خیابان تا صبح خواب مان را خراب می کرد !

احساسی که از آن صدا در ذهنم تصور می شد؛ صدای شنکجه شدن مردم بی دفاعی بود که در زندان ها بودن.خلاصه شبها را با کابوس به صبح می رساندیم!

کودکانی که تقریبا سه چار سال بزرگتر از دخترم بودن توی این همایش همکاری می کردن،  مجتبی و عباس رازینی دوتا داداش بودند ، وقتی انقلاب پیروز شد و جنگ شروع شد  وبه سن سیزده چهارده سالگی رسیدند عازم جبهه شدند و در نهایت شربت شهادت را چشیدند ،روحشان شاد

  • نظر از: سلاله
    1392/11/17 @ 03:34:11 ب.ظ

    سلاله [بازدید کننده]

    در ضمن به قول خودتون که گفتید آدم زیرنگ باید باشه به نظرم یا من زرنگ شدم یا المیرا حواسپرت ویا مهربان کدومش خدامیدونه
    ___________________________
    هرکدومش باشه خیره

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.
عبارت تصویر را بازنویسی نمائید. (غیرحساس به حروف کوچک و بزرگ)