من انقلابیم
رفتن به جبهه در تقدیرم نبود، در جنگ نرم برای خدا می‌نویسم





آذر 1400
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      



رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 77
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 97
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 25
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1

ترور با هوش مصنوعی ...

60سال پیش وقتی داستان‌های تخیلی کیهان بچه‌ها را می‌خواندم، نه من نه نویسنده داستان، باور نمی‌کردیم؛ که یک روزی داستانش واقعی شود.داستان اینگونه بود: تعدادی دانشمند، ربات‌هایی می‌سازند، که توانایی دارند، به جای انسان  عملیات انجام دهد!

ترور شهید فخری زاده در 7 آذر ماه 1399و تنها یک روز پیش از دهمین سالگرد شهادت دانشمند هسته‌ای، دکتر مجید شهریاری، بود.

در این ترور یک سلاح نیمه خودکار که به صورت ریموت و با کمک ارسال و دریافت داده ها از ماهواره هدایت می‌شد به کار رفت؛ سلاحی بلژیکی با وزن حدودی یک تن که به صورت قطعه قطعه وارد کشور و در داخل کشور تجمیع شده است. این نوع خاص از مسلسل قابلیت اتصال به یک یونیت رباتیک را داراست که با استفاده از داده‌های دریافتی و ارسالی، توانایی تشخیص چهره با استفاده از الگوریتم های هوش مصنوعی را دارد. با شناسایی هدف توسط سلاح، اپراتوری که عملیات ترور را کنترل می‌کند باید فرمان شلیک را صادرکند تا با قفل شدن سلاح بر روی هدف خود، شلیک صورت بگیرد. تمام این عملیات از لحظه تشخیص تنها 60 ثانیه زمان برده و دقت کار به قدری بالا بوده که فقط خود شهید مورد اصابت قرار گرفته و حتی یک تیر هم به همسرشان که تنها حدود 25 سانتی متر با ایشان فاصله داشته برخورد نکرده است. اصابت تیر به محافظ ایشان هم تنها به دلیل قرار گرفتن وی در مسیرگلوله بوده است. اما آنچه که پیشرفته بودن این سیستم را بیشتر نمایان می‌کند این است که پیش از شلیک به هدف اصلی، ابتدا نقاط حساس خودروی حامل هدف شناسایی و سپس به آنها شلیک شده، در ادامه و با توقف خودرو، هدف اصلی مورد اصابت قرار گرفته است، آن هم در شرایطی که دیگر چهره هدف قابل تشخیص نبوده؛ این به خوبی نشان می‌دهد بایک بار شناسایی و تایید آن، سلاح بر روی هدف تا پایان عملیات قفل شده است.کافی است تمام اینها را در کنار شیوه های پیشین ترور دانشمندان هسته ای قرار دهیم.

توضیح زیادی لازم نخواهد بود تا لزوم قانون گذاری و پرداخت به مسائل حقوقی استفاده ازفناوری هوش مصنوعی در صنایع نظامی و اقدام سریع برای برنامه ریزی و تدوین اسنادی مشخص جهت پیشرفت در این حوزه، احساس شود.کمپینی که سال 2015 ایان ماسک، صاحب شرکت فضا راه انداخت نیز با موضوعی مشابه و با هدف جلوگیری از استفاده ازجنگ افزارهای خودکار و مبتنی بر هوش مصنوعی بوده که هزاران نفر از سرتاسر جهان و به طورخاص دانشمندانی چون استیون هاوکینگ به آن پیوستند. در همین راستا سازمان ملل نیز شروع به فعالیت کرده است و دور از انتظار نیست روزی که قوانین و چهارچوبهایی جهانی برای استفاده از هوش مصنوعی جهت جلوگیری از دستیابی به سلاح های جنگی وضع شود و کشورهای دیگر برای تقویت حتی پدافندی خود مجبوربه پاسخگویی در قابل چنین تعهداتی باشند. تعهداتی که بی شک سازندگانش را موظف به پایبندی به هیچ چیزی نمیکند و تنها سدی است برای جلوگیری از دسترسی کشورهای دیگربه این فناوری.

نشریه پلاک1

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1400-09-08] [ 02:51:00 ب.ظ ]

طلبه ای که مردنی بود ...

طلبه ای که مردنی بود

آمد پیشم گفت: دارم می میرم.
گفتم:دکتر دیگه‌ای، خارج کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن؛گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم:ان شاء الله خدا کریمه، بهت سلامتی میده.
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ای است.
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: از وقتی فهمیدم دارم می میرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم کارم شده بود در اتاق موندن و غصه خوردن. تا اینکه یک رو به خودم گفتم تا کی#منتظر مرگ باشم؟
خلاصه یک روز از خونه زدم بیرون مثل همه شروع بکار کردم. اما با مردم فرق داشتم، چون قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت.
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتار ای غلط مردم اذیتم نمی کرد. با خودم گفتم بگذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن. آخه من#رفتنی ام و اونا انگار نه.
سرتونو درد نیارم من کار می کردم اما حرص نداشتم بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم ودوستشون داشتم. ماشین عروس که می دیدم ار ته دل شاد می شدم و دعا می کردم.

گدا که می دیداز ته دل غصه می خوردم و بدون اینکه حساب کنم کمک می کردم. مثل پیرمرد! برا جونا آرزوی خوشبختی می کردم. الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم.
حال سوالم اینه که من به خاطر #مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن رو قبول می کنه؟
گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه.
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت می رفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!

یک چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرر وقت دارم. با تعجب گفتم : مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!!

گفتم: پس چی؟

گفت:فهمیدم #مردنیم، رفتم دکتر گفتم: می تونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه!

گفتم: خارج چی؟ و باز گفتنند:نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد…!

پناهیان

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[سه شنبه 1400-08-25] [ 11:52:00 ب.ظ ]

شفا گرفتن از بانو ...

بابی انت وامی یا فاطمه معصومه

بعداز بیست و دوسال دوباره دچار همان بیماری شدم. دنده‌هایم بسیار دردناک شد، آن زمان چندین ماه طول کشید با مراجعه به انواع پزشگان تبریز و تهران از مغز و اعصاب گرفته تا ارتوپد و خوردن دارو‌های گوناگون، تا اینکه یک پزشک تشخیص داد که به جهت مشکل اعصاب است و ما سلامت را با خوردن طولانی دارو‌های اعصاب بازیافتیم.

 حالا دوباره همان عارضه گرفتارم کرد و من دیگه آن توان گذشته را نداشتم و یافتن آن دکتر برایم مشکل بود.

باز دوباره تجویز دارو‌های گوناگون شروع شد ولی هیچ اثری نداشت .

شب شهادت بانوی کرامت رسید و من باز به پیشگاه بانو از راه دور زیارت نامه خواندم، و با این بیان از ایشان درخواست شفا کردم؛ ایشان را به پهلوی شگسته مادر گرامی شان حضرت زهرا علیها السلام قسم دادم و عرض کردم، بی بی جان من مجاور خودتان در قم بودم ، حالا که از قم مرا به هجرت و ماموریت فرستادی، شفای این درد را کرامت بفرما!

و بعد از زیارت با درد خوابیدم و نیمه شب که بیدار شدم هیچ دردی در پهلویم احساس نکردم.


بابی انت و امی یا فاطمه معصومه

موضوعات: خاطرات  لینک ثابت
 [ 11:00:00 ق.ظ ]

یوز، نامی که دشمن پسندید ...

https://www.alef.ir/news/3961125018.html

صد‌ها گزارش و خبر درباره ضرورت حفاظت از یوز ایرانی بر صفحه روزنامه‌ها و مجلات نشست، ده‌ها کارشناس اروپایی و آمریکایی برای کمک به کارشناسان محیط زیست کشورمان و آموزش چگونگی حفاظت از این حیوان زبان‌بسته عازم ایران شدند، تصویر یوز ایرانی روی پیراهن ورزشکاران در تیم‌های ملی کشورمان نقش بست، سریال پر بیننده «پایتخت» یکی از قسمت‌های این سریال را به یوز ایرانی اختصاص داد و مورد تقدیر سازمان حفاظت از محیط زیست قرار گرفت، سازمان صدا و سیما چند فیلم مستند از یوز ایرانی با دوربین‌های دید در شب تهیه و پخش کرد، صدها تابلو با مضمون «محل عبور یوز ایرانی» در کناره جاده کویری شرق کشور از گرمسار تا سمنان و دامغان و شاهرود و سبزوار تا نیشابور نصب شد و… هیچکس نپرسید چه شده که یکباره یوز ایرانی و حفاظت از آن به یکی از اصلی‌ترین مسائل کشورمان تبدیل شده و چرا منطقه کویری سمنان و شاهرود تا این اندازه مورد توجه کارشناسان آمریکایی و اروپایی قرار گرفته که سفرهای پی در پی آنان به ایران و حضور شبانه روزی آنها در این منطقه را به دنبال داشته است؟!

پ ن

کلاه گشادی که بر سرمسؤلان رفت!یک باره یوز ایرانی مهمترین موضوع ایران شد. دشمن در هر برنامه‌ریزی که برای نابودی کشورها تنظیم می‌کند اهداف چندگانه‌ای را در نظر می‌گیرد. تا از چندین تیری که آماده کرده است؛ در صورت موفق نشدن همه بتواند چند تایی را به هدف بزند.

بعد از دستگیری جاسوسان و روشن شدن بهانه یوز برای جاسوسی، متاسفانه نفوذ کار خودش را کرد! دیگر نام ملی پوشان ورزش کشور تغییر کرده است آنها را در میادین ورزشی بین‌المللی به نام یوز ایرانی می‌شناسند. نامی که هیچ بار ارزشی برای جوانان ندارد فقط جوان ورزشکار ما باید افتخار کند که شبیه یک حیوان وحشی درنده است، نه یک انسان! دشمن هنوز  در حال بهره برداری از پروژه ی نفوذ می‌باشد.

حتما در آینده عده‌ای از عاشقان ورزش تیم ملی ایران نام کودکانشان را هم یوز خواهند گذاشت.

این همه الگوهای دینی فرهنگی ملی داریم، از ایران باستان مثل رستم و دوران خودمان شهدایی که هم ورزش کار بودند، مثل شهید هادی  و بسیاری دیگر که هر کدام یلی بودند؛ که بار ارزشی انسان ساز دارد، باید نام یک حیوان درنده وحشی را بزرگ کنند و به خورد جوانان ورزش دوست بدهند!

همین مسؤلان هیچ وقت برای فرهنگ سازی سبک زندگی اسلامی این گونه شتابان عمل نکردند!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-08-22] [ 12:06:00 ب.ظ ]

زنگوله گردن گربه ...

مصوب جلسه427 مورخ84/10/13شورای‌فرهنگ‌عمومی

وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات

2ـ مسدود کردن سایت‌های ضداخلاقی و ضدحجاب بر اساس مصوبات کمیته پنج نفرة مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی.

6ـ برخورد با مؤسسات اینترنتی که دسترسی به سایت‌های غیرمجاز را فراهم می‌نمایند، و جلوگیری از فعالیت‌ آنها.

این دو بند بالا از مصوبه 30 صفحه‌ای جلسه شورای فرهنگ عمومی است. بند های دیگر آن هم بسیار جذاب و عالی هستند.متاسفانه اجرای آن همچنان لنگ است. این ماجرا مثل داستان گربه مزاحم و موشهای گرفتار شده است. گروه موشها از دریده شدن توسط گربه در همسایگی شان به تنگ آمدند. در تجمعی اعتراض آمیز چند نفر از نخبه ها نقشه‌ای ناب کشیدند. نقشه این بود، که زنگوله‌ای را به گردن گربه بیندازند تا هروقت بسوی آنها آمد از صدای آن فرار کنند. همه موشها با کف و هورا پنج موش نخبه را تشویق کردند! اما هنگام اجرای عمل که شد حیران شدند که چگونه زنگوله را به گردن گربه آویزان کنند! این بندها خیلی زیبا طراحی و نوشته شده است. باید وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات آن را اجرا کند! چرا اجرا نمی‌شود!؟

با بقیه مصوبات کاری ندارم بماند. شبکه‌های خارجی مثل اینستا بماند!   چون مدیریت آن از خارج کشور اجرا می‌شود! مدتی است در شبکه‌های اجتماعی و مجازی داخلی مثل ایتا برای جذب جوانان از تصاویر بی‌حجاب دختران در آغوش مردان استفاده می‌شود.بارها گزارش آن را فرستادم متاسفانه هیچ اتفاقی نیفتاد! این بندها فقط برای روی کاغذ‌ها می‌ماند، کسی پیدا نمی‌شود تا اجرا کند.هروقت موشها برای زنگوله انداختن گردن گربه کسی را یافتن باید بپرسیم از کجا ؟!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1400-08-20] [ 01:06:00 ب.ظ ]

دریای ادرار ...

حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
مَگَسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی می‌راند و می‌گفت: من علم دريانوردی و كشتي‌رانی خوانده‌ام. در اين كار بسيار تفكر كرده‌ام. ببينيد اين دريا و اين كشتی را و مرا كه چگونه كشتی می‌رانم. او در ذهن كوچک خود بر سر دريا كشتی می‌راند آن ادرار، دريای بي‌ساحل به نظرش مي‌آمد و آن برگ كاه كشتي بزرگ ، زيرا آگاهی و بينش او اندک بود. جهان هر كس به اندازه ذهن و بينش اوست. آدمِ مغرور و كج انديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازه درک ادرار الاغ و برگ كاه.
پ ن
چه بسیارند افرادی که برای بدست آوردن پست و مقام، صندلی مدیریت را، کشتی می‌پندارند و پول را دریایی که در آن کشتی رانی می‌کنند.
برای ماندن روی این دریا دست به هر کاری می‌زنند. به دوستی‌های گذشته پشت پا می‌زنند.همه اخلاقیات را زیر پا له می‌کنند.درست تر آن است که بگوییم  اخلاقیات را استفراغ می‌کنند. تلاش می‌کنند تا با حذف کردن دوستان بر امواج سوار شوند.گمان می‌کنند که در دریا پارو می‌زنند تا به بالای آبشار برسند.
غافلند از فرو رفتن در گرداب. زمان خیلی زود دیر می‌شود. عاقبت ادرار خر به ته می‌رسد؛ دریای مدیریت ته می‌کشد.
کتاب مثنوی معنوی

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-08-15] [ 10:41:00 ب.ظ ]

چادر و چفیه... ...

آنان چفیه داشتند… من چادر دارم….

من چادر می‌پوشم، چادر مثل چفیه محافظ من است…

آنان چفیه می‌بستند تا بسیجی وار بجنگند…من چادر می‌پوشم تا زهرایی زندگی کنم…

آنان چفیه را خیس می‌کردند تا نَفَس هایشان آلوده‌ی شیمیایی نشود…من چادر

می‌پوشم تا از نفَس‌های آلوده دور بمانم…

آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می‌پوشاندند تا شناسایی نشوند…من

چادر می‌پوشم تا از نگاه‌های حرام پوشیده باشم…

آنان چفیه را سجاده می‌کردند و به خدا می‌رسیدند …من با چادرم نماز می‌خوانم

تا به خدا برسم…

آنان با چفیه زخم‌هایشان را می‌بستند …من وقتی چادری می‌بینم یاد زخم پهلوی مادرم می‌افتم…

آنان با چفیه گریه‌های خود را می‌پوشاندند… من در مجلس روضه با چادر صورتم را می‌پوشانم و اشک‌هایم را به چادرم هدیه می‌دهم…

آنان با چفیه زندگی می‌کردند… من بدون چادرم نمی‌توانم زندگی کنم…

آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده‌اند… من چادرسیاهم را محکم می‌پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم.

زهرا

موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت
[جمعه 1400-08-14] [ 02:57:00 ب.ظ ]

وقتی طلبه شدم ...

وقتی طلبه شدم، انگیزه‌ای جز طلبگی نداشتم. حتی دوستانم می‌گفتند که از آقای مدیرمان بپرسم که به ما مدرک می دهند یا نه؟
پاسخ دادم من که دنبال مدرک نیستم برای چی بپرسم! سال 1368از سال 61 بود.من طلبه پاره وقت جامعه الزهرا بودم. برای طلبه شدن با توجه به سوادی که داشتم چون مدرک نداشتم در کلاس نهضت سواد اموزی شرکت کردم . هشت سال زحمت تحصیل غیر حضوری دیپلم را تحمل کردم تا بتوانم در حوزه ثبت نام کنم. فقط برای طلبه شدن.
7سال خواندم تا سطح یک را به پایان رساندم. با اینکه در ضمن تحصیل در حوزه دانشگاه را هم تمام کردم احساس کردم بی سوادم!
نامه نوشتم به جامعه الزهرا و تقاضای ادامه تحصیل کردم. دعا ها اثر کرد، نامه شرکت در سطح دو آمد. باز غیر حضوری ادامه دادم.
در همان ایام که برای امتحان رفته بودم جامعه الزهرا در محل اسکان خواب دیدم که پشت در اتاقی که نیمه باز بود با یکی همکلاسی هایم ایستادیم و به حضرت زهرا سلام الله علیها عرض سلام می‌کنیم! همیشه دنبال تعبیر خوابم بودم؛ تا اینکه سال 1378 پیشنهاد مدیریت حوزه را پذیرفتم.مدرسه‌ای با نام حضرت فاطمه تاسیس کردم.خوابم تعبیر شد.
یک روز اطلاعیه دریافت مدرک را روی تابلو دیدم. با خودم گفتم حدیثی داریم با این مضمون، در پرسیدن عجله نکن به وقتش پاسخ را خواهی یافت.وقتی آزمون سطح سه را دادم، از نتیجه آزمون بی اطلاع بودم. در عالم رویا دیدم با اینکه چادر دارم اما زبرجد‌های سبز رنگ بالای مقنعه‌ام وجود دارد هرکاری می‌کنم از زیر چادر بیرون می‌زند! خواب را همسرم تعبیر کرد که در رشته تفسیر قبول شده‌ای، علوم دینی بدون اینکه خودت بخواهی خودنمایی می‌کند. همزمان بامدیریت و تدریس تحصیل در سطح سه ادامه دادم، تاسال 1393 تمام کردم.هر چه بیشتر خواندم، هنوز هم احساس می‌کنم که چیزی نمی‌دانم، مجهولاتم بیشتر شده است. افسوس که مدت چهل سال است از قم دور شده‌ام نتوانستم در سطوح بالاتر ادامه دهم!از سال 1361 برای طلبه شدن شروع کردم تا سال 1393 تمام کردم، یعنی 33 سال برای انگیزه ام تلاش کردم و هیچ وقت خسته نشدم.هنوز هم دنبالشم که ادامه دهم.
حاصل تحصیلاتم 20 سال مدیریت و تالیف 4 جلد کتاب شد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 10:07:00 ق.ظ ]

انحراف گام به گام ...

همیشه انحرافات گام به گام شروع می شود. قرآن همین خطر گام به گام هشدار داده است.وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ، از گامهای قدم به قدم شیطان پیروی نکنید. خطراتی که در چهل سالگی انقلاب گام به گام متدینین را بسوی انحراف می برد! مثلا یکی از آنها نماز جمعه است، که نامش نماز عبادی-سیاسی است. که باید در نماز جمعه از عدالت دم زد و از سیاست‌های نظام و مبارزه با ظلم و فساد هشدار داد. متاسفانه مدتی است که سکان نماز جمعه بدست لیبرالهای معتقد به جدایی دین از سیاست گیر کرده است! برای همین هرکسی که از فساد و جلوگیری از آن در تریبون نماز جمعه سخن بگوید حذفش می کنند.اولینشان دانشمند معظم آقای رحیم پور ازغدی بود که فرمود اگر چند تا از مسئولین مفسد در نماز جمعه شلاق بخورد جامعه اصلاح می شود. به دنبالش امام جمعه لواسان وقتی مفسدین لواسان را معرفی کرد، او را حذف کردند.این یعنی تقطیع عدالت. از این کار چه کسانی بهره می‌برند و خوشحال می‌شوند. مشخص است کسانی که دوست دارند اختلاص و فساد کنند. آنقدر بخور بخور بکنند تا بعد از بیست سال گند فساد‌شان لبریز شود.
عده‌ای با پول بیت المال به خارج بگریزند و عده‌ای کاخ‌های بلند بسازند! قوه قضاییه با بلدوزر و پیکن آن را چاره کند! این تخریب چه نتیجه‌ای دارد! جز حیف و میل بیت المالی که خراب شده،نخاله‌های آن  باعث تخریب محیط زیست هم می شود.
یا فرزند شهیدی که به علت عدم رسیدگی به مشکلش خود سوزی کند! و آن دیگری چاره ی ظلمی که بهش شده را در سیلی زدن به استاندار جدید بداند!
وقتی مامومین از زمین خواری امام جمعه‌ای شکایت می کنند، پاسخ مسئولین ائمه جمعه این باشد، که جوان است و زندگی لازم دارد. متاسفانه این‌گونه آموزش‌های غفلت آور در بقیه سطوح جامعه بصورت چشمگیر وجود دارد. مثلا در مرکز مدیریت به مدیر آموزش می‌دهند که به پیش کسوتی که موسس حوزه است و اساتیدی که تو را پرورش دادند اهانت کن!
این همان گامهای شیطان است که در حال پیشروی است.نمی‌دانیم که در اثر غفلت این گونه شده‌اند یا چیز دیگر!!
آن دیگری در حوزه قوه قضائیه به شورای حل اختلاف، حقوق می گیرند تا ایجاد اختلاف کنند!
وقتی برای انحصار وراثت به آنها مراجعه می کنی، می گویند از ثبت احوال نامه اسامی وراث را بیاورید. وقتی نام یکی از وراث در ثبت احوال به عللی پیدا نمی‌شود.وارث مفقود در ثبت احوال هم حاضر نیست کد ملی بدهد تا نامش پیدا شود. می‌گویند بدون نام آن نفر استشهاد بیاورید. بعد ارث را به تعداد همه وراث تقسیم کنید، سهمش را به حساب دادگاه بریزید هر وقت آمد بگیرد. مشکل اینجا شروع می شود، که آن وارث گمشده پیدا می‌شود و شکایت می‌کند که این وراث کلاه برداری کردند. متاسفانه شورای حل اختلاف به آن‌ها می‌گوید ما این کار را نکردیم. وراث خودسرانه اینگونه عمل کردند. دادگاه دادگاه کشی بین فامیل و برادران شروع می شود. وقتی به قاضی القضات نامه شکایت می‌دهیم باز وراث را به همان شورای ایجاد اختلاف می‌فرستند. آنهاهم حاضر به پذیرش خطای خود نیستند. به نظر شما چه جوابی بدهند خوب است؟! می گویند «بلکه ما به شما گفتیم سر بریده بیاورید ! شما چرا قبول کردید و انحصار وراثت بدون نام آن وارث گمشده آوردید»!!!
این‌ها هم زمینه فساد در جامعه و انتقام گیری شخصی افراد می‌شود. برای همین بعضی خود سوزی بعضی به استاندار سیلی می‌زنند، بعضی  مصیبت ها را در آینده خواهیم دید …!

موضوعات: دلنوشته, مطالبات مردم  لینک ثابت
[یکشنبه 1400-08-09] [ 01:22:00 ب.ظ ]

هشداری مهم برای جهانیان ...

من محمد را دوست دارم

 

هشداری مهم برای خوشبختی و بدبختی جهانیان، هدیه‌ای‌ که حضرت با بعثتش به انسانیت بخشید. امر مهمی که سبب پریده شدن رنگ ایشان شد.

خوشبختی جاودانه و بدبختی ابدی. چه خبری مهمتر از این سخن می‌تواند برای بشریت باشد. انسانی که تمام تلاشش برای خوشبختی است، پیشاپیش از گوهر خوشبختی با خبر باشد. عقل حکم می‌کند که گوهر را شناسایی کن و برای خودت حفظ کن. از سوی دیگر انسان عاقل باید دنبال شناسایی خطراتی باشد که خوشبختی اورا نابود می‌کند.با این توضیح پذیرش دعوت حضرت رسول مهربانیها، پیروی از دین اسلام و حفظ آن سبب شهادتها و رشادتهای شهیدان و جانبازان در طول تاریخ اسلام شده است.تا گوهر خوشبختی جاوادانه را حفظ کنند هرچند جسمشان در این جهان نباشد. بدبختی و شقاوت ابدی را از جامعه انسانی دور کنند.

سخن حضرت چه بوده است، که برای حفظ آن خونبهایی به بزرگی خون شهدای کربلا باید پرداخته می‌شد‌!

این بود هدیه حضرت محمد (ص).رسول خدا افتخار می‌کرد که هرگاه از جنگ باز می‌گشت به مسجد می‌رفت و دورکعت نماز می‌خواند.آنگاه که از مسجد بیرون می‌آمد قبل از رفتن به منزل به خانه فاطمه می‌رفت. فاطمه به استقبال پدر می‌شتافت و گریان می‌شد، پیامبر از او می‌پرسید چرا اشک می‌ریزی؟ فاطمه می‌گفت :می‌بینم رنگ رخسار شما پریده است! پیامبر می‌فرمود ای فاطمه خداوند پدرت را به امر مهمی مبعوث کرده که روی زمین خانه و خیمه‌ای نیست مگر که صاحبان آن‌ها ،دعوت مرا بپذیرند، عزت و خوشبختی در آن وارد خواهد شد و اگر نپذیرند، ذلت و خواری در خانه‌شان را خواهد گشود و این دعوت به اسلام و عزت و گستره‌ی آن به سان گستره‌ی شب فراگیر است و تا پایان روزگار ادامه خواهد داشت.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-08-01] [ 10:38:00 ق.ظ ]

ویروس رشد شداد ...

اگر از داستان‌های قرآن عبرت بگیریم خیلی برای انسان درس‌آموز است. مثل داستان شداد.

عزرائیل به دیدار حضرت رسول مشرف شد. حضرت از او پرسید :

-تا کنون دلت برای چه کسانی سوخته است؟

-برای دو نفر دلم سوخت :

1. روزی دریا طوفانی گشت و موج های سنگین یک کشتی را در نوردید و همه سرنشینان کشتی غرق شدند و تنها زنی نجات یافت، آن زن باردار بود و سوار بر تخته ای از کشتی شد و موج های ملایم او را به ساحل بردند و به یک جزیره رساندند ، درد زایمان زن فرا رسید و او نوزادش را به دنیا آورد، من مامور گشتم جان آن مادر را بگیرم و در آن لحظه دلم به حال کودک سوخت.

2. زمانی که شداد بن عاد سال‌ها عمر خود را صرف ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود نمود و در ساختن آن باغ پر شکوه تمام توان و امکانات و ثروت خود را بکار برد و برای ساخت ستون ها و سایر زرق و برق آن خروارها طلا و جواهرات خرج نمود.

هنگامی که خواست به دیدن باغ برود و حاصل زحمتهای خود را ببیند ،همین که خواست از اسب پیاده شود و هنوز پای چپش بر رکاب بود که من از سوی پروردگار فرمان گرفتم جان او را بگیرم، او از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین علت که عمرش را صرف ساخت باغی نمود اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده، مرگ به سراغش آمد.

 جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) عرض کرد:

- ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید:به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم.

 نقل از :(قصه های قرآن، محمدی اشتهاردی، ص 64 ، جوامع الحکایات، محمد عوفی ص 365).

پ ن

وقتی به احوالات خودمان دقت می‌کنیم، یا خودمان شداد هستیم یا دور برمان را شدادک‌ها گرفته‌اند. از مدیرانی که باهم دوست بودیم؛ در مدت 20 سال آشنایی برایم قصه ای تعریف ‌کرد:

قصه غم انگیزی از طماعی و ناسپاسی انسان بود.«در ابتدای تاسیس حوزه از استان دیگر، تعداد 15 نفر طلبه برای تحصیل به مدرسه‌شان آمدند.بعد از مصاحبه و آزمودنشان، مورد قبول واقع نشدند. قرار شد که همه را به شهرشان برگردانند. یکی از طلاب با التماس و گریه اجازه ادامه تحصیل در حوزه را خواست. او را نگه داشتند.سطح را تمام کرد. و ادامه تحصیلش را در قم به پایان رساند. برای ازدواجش حضرت معصومه با کرامتش زوجی مناسب او فرستاد.

 برای سکونتش خداوند مدیرش را مامور کرد تا خانه‌اش را در اختیار او قرار دهد. از جهت مالی او را کمک کند و در ادامه برای اشتغال خودش و همسرش مدیر و معاون همان مدرسه شد.

همیشه مدعیان خدمت لاف می‌زنند. چون به مدیر و مدرسه‌ام مدیون هستم.می‌خواهم خدمت کنم. وقتی روی صندلی مدیریت می‎نشیند، چرک آبهای مقام و پول تا انتهای قلبشان نفوذ می‎کند. انواع بیماری در قلبشان جوانه میزند. رشد تکبر اولینش است.بعد در باتلاق ناسپاسی غرق می‌شود. به جایی میرسد دیگر خدا را بنده نیستند.»

خیلی باید مواظب بود. مبادا روز قیامت زیر پرچم شداد ها محشور شویم!!!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1400-07-26] [ 05:16:00 ب.ظ ]

جفای بزرگ مرده دزدی ...

هر روز در امتحان هستیم. سوژه‌های نو به نو. مثل سوالات کنکور که هر سال عوض می‌شه! : احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون: آیا مردم پنداشته‌اند که با گفتن این که ایمان آوردیم رها می‌شوند و هرگز مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟ واقعا بعد از هر ایمانی امتحان سختی وجود دارد. ما بی‌خیال در آزمون مردود می‌شویم!

با گزینه های متفاوت. یکی با پول و آن دیگری با مقام و پول و آن دیگری با حسادت و کینه توزی….!

پلیس گاهی از حقه بازانی که دستگیر می‌شوند برایمان هشدار می‌دهد. مراقب باشید که افرادی با نام و لباس پلیس از شما اخاذی نکنند! کسانی که با عنوان مامور برق یا گاز و آب را  وقتی تنها هستید به خانه راه ندهید ، چون ممکن است دزد باشد.

در گذشته‌های دور از دزدهایی که به گورها وارد می‌شدند و کفن مردگان را می‌بردند هم بسیار شنیدیم.

اما حالا در این دورانی که ابر طوفانی کرونا دنیا را تیره تار کرده است؛ دزدی‌های جدیدی به گوش می‌رسد.

اوایل دوران کرونا گاهی از داروهای تقلبی یا واکسن هایی که از شیشه‌های خالی شده واکسن ها استفاده شده و پر از آب مقطر، شنیدیم.

اما جدیدا خبرهایی بگوش می‌رسد، که زحمات نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال می‌برد و مردم را در باره رعایت پروتکل‌های بهداشتی و هزینه کرد مبالغ هنگفتی برای واکسن !

خبر این گونه است که در بعضی از بیمارستان‌ها که بیماران غیر کرونایی از دنیا می‌روند. فرشتگان سلامت از صاحبان مرده تقاضا می‌کنند که اجازه دهید با عنوان کرونا مرده ترخیص شود! چرا چنین خواسته‌ای دارند؟

برای اینکه از حقوق بیشتری برخوردار شوند!چون بیمار کرونایی زحمت زیاد و خطر زیادی دارد!

این جفای بزرگی است. چون با این همه تزریق واکسن بازهم فوتی زیادی داریم. این بی اعتمادی و استرسی که به اجتماع تزریق می‌شود را از سوی بعضی فرشتگان ناسلامتی چه کسی باید شفاف سازی کند؟!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1400-07-16] [ 09:27:00 ب.ظ ]

میزبانی از زائر با مغناطیس حسینی ...

اربعین جا مانده ها

السلام علیک یا ابا عبدالله
مغناطیس حسینی ما را هم جذب سفر عشق کرد. و من در این سفر با جهانی دیگر روبرو شدم . در آنجا دنیایی دیدم که با معادلات و قوانین دنیایی که در آن زندگی می کنیم فرق می‌کرد. آنجا همه چیز بوی فداکاری و ایثار می‌داد. هیچ چیزش با دنیای ما شباهت نداشت.

مردی که مارا به خانه‌اش برد یک دست نداشت و معلول بود. خانه‌اش آنچنان محقر و فقیرانه بود که در اتاق مهمانی‌اش که از ما پذیرایی کرد فقط دو تا پشتی و یک حصیر بود. برای شام آنچه را که در خانه داشت برایمان آورد؛ نیمرو در یم ماهی تابه درب و داغون و کج معوج.بدون هیچ تجملات!

آدم بیاد مهمانی دادن حضرت امیر المومنین میفتاد، که در تاریکی دست در ظرف غذا می‌برد و خالی به دهان می‌گذاشت تا مهمان باخیال راحت غذا بخورد!

نگران بودم که نکند خانواده‌اش در اتاق دیگر حتی این را هم نداشته باشند و غذایشان نان خالی باشد. برای وضو و شستوشوی زوار از چاه آب می‌کشید در اختیارشان می‌گذاشت! خانه‌اش حیاط نداشت، یا حیاطش دیوار نداشت! فردایش که از آنجا می‌رفتیم، احساسی داشتم که قابل گفتن نیست .غرق در محبت و مهمان نوازی آن خانواده‌ی فقیر بودم . گویی که میزبانان اربعینی از بارقه‌های بزرگواری و ایثار حضرت ابوالفضل سیراب شده‌اند.

من در اربعین ، جهانی دیگر را دیدم .

موضوعات: خاطرات  لینک ثابت
[چهارشنبه 1400-06-31] [ 11:53:00 ق.ظ ]

تحصیل برای چه؟ ...


امروز از استاد یک روایتی شنیدم که هم ترسیدم هم خوشحال شدم!
امام صادق در اصول کافی فرموده است: مَنْ تَعَلَّمَ العِلْمَ وَعَمِلَ بِهِ وَعَلَّمَ للهِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَواتِ عَظِیماً؛ هر کس علم را بیاموزد و به آن عمل نماید وبرای خدا به دیگران یاد دهد، در ملکوت آسمان­ها بزرگ خوانده می­‌شود.
این حدیث را شنیدم ترسیدم، این سوال در ذهنم پر شد، اولا علم را برای چه میآموزم! دوم آیا به آنچه آموخته‌ام عمل می‌کنم! سوم، برای خدا به دیگران آموزش می دهم!نگرانیم از این است که علم را برای تکبر، فخر فروشی، و مال و مقام بیاموزم؛ که مصداق یحمل اسفارا می‌شوم. اگر عمل نکنم؛ همانند زنبور بی‌عسل خواهم بود که بدون نوش، مردمان از نیشم آزار خواهند دید. وقتی چنین بودم آموزش دادنم جز گرفتاری برای خلق الله نخواهد بود.
اما خوشحالیم از بابت، علم آموزی و عمل بر اساس آنچه آموخته‌ام و زکات آن را به دیگران بخشیدن؛ نتیجه‌اش بزرگی و به عظمت خوانده شدن در آسمانهاست. چه باشکوه است این درجه، خوشا به حال جویندگان علم، زهی سعادت.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[سه شنبه 1400-06-30] [ 11:44:00 ق.ظ ]

کرونا فصلی برای رویش ...

کرونا فصلی برای رویش
بعد از چهل روز دست و پنجه نرم کردن با کرونا، مغلوب شدم.همه قطع امید کردند. پزشکان خانواده، ناامید از نجاتم بودند. برایم به هردری زده بودند تا شفایم رو بگیرند. ولی هیچ اثری نداشت. انگار یکی بهم تلنگر زد که خودت باید اقدام کنی!مرگ رو با چشمانم دیدم. همه زندگی جلوی چشمانم رژه می‌رفت. مثل یک فیلم! یکجای فیلم رو که دیدم لرزیدم! دوباره از اول تماشایش کردم. به خاطر اشتباهم زندگی همسایه مان بهم ریخته بود. دستگیر شد. هرچه از خودش دفاع کرد کسی نپذیرفت. خیلی آزار دید. آبرویش در روستا به حراج رفت. هیچکس به او اعتماد نداشت. سرانجام از شدت فشار به دروغ اعتراف کرد، کار من بود! دوسال زندان رو پذیرفت. همسرش در بین روستائیان به چشم زن متهم مشهور شد.پدر بزرگ از دنیا رفته بود. اموالش بین وراث تقسیم شده بود.
باید یک کاری بکنم. باید اشتباهم رو جبران کنم. مرگ تا خرخره ام آمده بود. با اگسیژن هم نمی‌توانستم نفس بکشم. احساس می‌کردم زیر خروارها خاک گور هستم. قبل از بیماری، گودال عمیق گور دوستم رو که بر اثر کرونا مرده بود دیده بودم.حالا خودم رو ته آن می دیدم. صدای پزشکم رو شنیدم :
- فایده ای ندارد اکسیژنش رو بردارید.نا امیدانه از خدا خواستم، فرصتی بده تا برگردم اشتباهم رو جبران کنم.
پرستارم که آماده قطع اکسیژن بود،با تعجب به دکتر رو کرد:
-دکتر تنفسش برگشت!
دکترشگفت زده خم شد روی سینه‌ام وهوشیاری رو آزمایش کرد.
- لب زد معجزه است معجزه!
با التماس از بیمارستان اجازه ترخیص گرفتم. هرچه پزشکم خواهش کرد برای تقویت قوای از دست رفته یکی دو روز بمانم. نپذیرفتم. در چشمان دکتر و پرستارانم یک سوال بزرگ وجود داشت!؟ فقط گفتم فرصتم کم است باید عجله کنم.
از بیمارستان که بیرون آمدم، قبل از رفتن به خانه، که همه روستا به خط شده بودن برای عیادت، رفتم سراغ همسایه که35 سال پیش به خاطر گناه من گرفتار مصیبت شده بود.
عذرخواهی کردم.چک سفید رو جلویش گذاشتم.از او خواستم هر مبلغی که دوست دارد بنویسد.اما خیلی بزرگ بود. مرا در آغوش گرفت زیر گوشم زمزمه کرد، حلالت کردم. چک رو نپذیرفت.
-بهش رو کردم، اگر نپذیری حلال کردنت رو حس نخواهم کرد.سرانجام با اصرارم پنج میلیون تومان رو گرفت.
رفتم سراغ وراث پدر بزرگ، از عمو گرفته تا عمه‌ها بعضی بخشیدن پولی نگرفتند، بعضی هم گرفتند.
امام جمعه ازش پرسید:
-حالا من باید برایت چکار کنم؟
-پدر بزرگم از دنیا رفته است .هفتصد هزار تومانی که در سن 15 سالگی از او دزدیدم، (سال 65 مبلغ کلانی بود)رو چگونه حلالیت بگیرم!
-برایش خیرات و صدقه بده.

موضوعات: خاطرات  لینک ثابت
[دوشنبه 1400-06-29] [ 01:07:00 ب.ظ ]

دل زهرای مظلومه خون شد ...

زهرا جان مظلومه

با خودمان چه می کنیم؟

انحراف و تغییر ارزش‌ها آنقدر آرام اتفاق می‌افتد که کمتر کسی متوجّه آن می شود. وقتی به خودمان می آییم، می‌بینیم خیلی چیزها را از دست داده‌ایم و از راه دور افتاده‌ایم..

مخاطبم فقط عدّه‌ای خاص است: آقایان مذهبی نما و خانم‌های چادری نما! آنهایی که اوّلین نکته در صفحات مجازی تان متن‌های بلند بالا در مورد حیا و عفّت و عشق به چادر و شهدای غریب سوریه است؛ آنهایی که از هر چهار تا پستشان، یک عکس رهبر است و ادّعای ولایت مداری شان تمام صفحه را پرکرده است.

آنهایی که متن نوشته‌اند در غربت حضرت زهرا سلام الله علیها و افتخار کرده است به اینکه امانت‌دار عفّت ایشان هستند؛ امّا برای تصویر همان پست، زنانگی‌ محض دست‌ها و صورت‌هایی است که به امید تعریف و تمجید مذهبی نماها قاب شده اند!

با این وضع شیعه هستیم؟!

هنوز هم باید دل زهرای مرضیه خون بشه؟

 جالب است تعریف و تمجید آنها نسبت به همدیگر:

- به به! چقد انگشتر فیروزه به دست شما می‌آید!

- چقدر با چادر خانم تر هستید. کاش همه‌ی چادری ها بصیرت شما را داشتند!

 کافی است جنسیت زن و مرد در شبکه‌های اجتماعی مشخّص شود تا از همان «التماس دعا» گفتن‌ها و «سلام علیکم» کردن‌ها، پیام‌های خصوصی باریدن بگیرد!

حیا زن و مرد ندارد. به قول صادق آل محمّد علیه السلام: «دین ندارد کسی که حیا ندارد.»

حیا، یعنی آقای مذهبی! عکس‌های خودش را برای تمجید دختران راه به راه بر صفحه‌ اش نگذارد.

 حیا، یعنی با هر تلنگر و جمله‌ای، باب آشنایی – یا در اصطلاح روشنفکری: «دوستی‌های انسانی و دور از جنسیت»- را باز نکنند؛ چرا که خداوند می‌فرمایند: «زنان را در پنهانی دوست خود نگیرید.»

حیا، یعنی بدانی که ارتباط پنهانی با نامحرم، رزق معنوی تان را از بین می‌برد و روشنای قلب و چشمتان را خاموش می‌کند. چشم بی نور، راه درست را نمی‌بیند.

حیا، یعنی خانم مؤمن عفیف، آب و غذا خوردن و راه رفتن و مهمانی‌های خصوصی‌اش را علنی نکند و طنّازی هایش را خرج نگاه هر مردی.

 چگونه شرم نمی کنیم؟!

حیا، یعنی حضرت زینب سلام الله علیها. بانویی که شب‌هنگام فقط به زیارت قبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) می‌رفتند، امیرمومنان علیه السلام و برادرانشان همراهی‌شان می‌کردند و هنگام رسیدن به مزار مطهّر، چراغ قبر را کم نور می‌کردند تا کسی حتّی هاله‌ای از صورت نازدانه‌ی مولا را نبیند.

 ما خودمان را مسخره کرده ایم!

پیرو کدام مَسلکیم؟

ما شیعه‌ی کدام مذهب و تفکّریم.

هر کسی باید تکلیف خودش را با خودش مشخّص کند.

حدّ وسطی وجود ندارد: یا زینبی هستیم یا یزیدی!

«اَلَم یعلم بّأنَّ اللهَ یَرَی؟

آیا نمی‌دانی که خداوند حتماً تو را می‌بیند؟»

 برای چه کسی کار می‌کنیم؟ سرباز مولا و اسلامیم یا عمله‌ی شیطان؟ ما فقط مسئول خودمان نیستیم. مسئول آبرویی که از مذهب می‌بریم هم هستیم. مسئول دیر شدن ظهور مولایمان هم هستیم. مسئول بدبینی مردم به چادری‌ها و یقه آخوندی‌ها.

مسئول خالی شدن پشت نظام و رهبرمان به بهانه‌ی تو زرد بودن مذهبی‌ها.

 ما شیعه به دنیا آمدیم و شیعه، ماهیتش مسئولیت داشتن است.

 واقعا با این روش که می رویم  به کجا می رسیم؟!

 

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1400-06-28] [ 11:59:00 ق.ظ ]

لمس عشق حسین ...

از سال 92‌ که پیاده روی اربعین شروع شد، آرزو داشتم در این سفر شرکت کنم.منتها امکان پیاده روی نداشتم سه باردیسک کمرم عمل شده بود. هر سال اربعین بغضی در گلو داشتم. با اشک و التماس دوستان را بدرقه می‌کردم. با مراقبت توانستم سال 97حج تمتع را بجا بیارم. اما نتوانستم برای رمی جمرات بروم، ناچار شدم نائب بگیرم.

کمرم خوب شده بود ولی نه برای پیاده روی. زانو درد هم بر درد هایم افزوده شد. منیسک زانویم ترک برداشته بود. چند وقتی می‌شد که درد جدیدی را موقع سوار شدن به ماشین احساس می‌کردم.درد درست بعد از گذشت بعد از یک ساعت نشستن روی صندلی ماشین، از پشت کتف درست مقابل قلبم شروع می‌شد. تحملش برایم سخت بود! نوار قلب دادم هیچ مشکلی را نشان نداد.

اربعین رسید و من هوایی شدم که آخر آرزوی پیاده روی اربعین قسمتم نمی‌شود. دست به دامن شهدای گمنام جلفا شدم.شهدای گمنام همیشه آخرین چاره من بودند. نذر کردم کمرم خوب شود، بتوانم پیاده روی اربعین شرکت کنم. با شهدای گمنام قرار گذاشتم کمک کنند بروم پیاده روی و توی راه هم زانو و درد کتف اذیتم نکند به نیت شان درکربلا زیارت عاشورا با صد سلام و صلوات بخوانم. از دم در خانه سوار پراید شدم. دو روز تا مرز شلمچه توی راه بودیم.از مرز هم تا نجف با ماشین‌های مسیر در حرکت بودیم.از نجف تا کربلا پیاده‌روی و همه مسیر را برگشتم اثری از کمر درد و زانو و درد‌کتفم نبود. زیارت عاشورا را هم روی پشت بام خانه‌ای که موکب بود، روبروی حرم حضرت اباعبدالله خواندم!
اما چه زیارتی بود! چقدر زیبایی داشت! همدلی، و همیاری مردمی، انسانیت، محبت در گرو دوستی با امام حسین علیه السلام را در پوست و خون عراقی می‌دیدی! بغض گلویم را می فشرد از حسرت نبودنمان در عاشورا! از تنهایی امام حسین ! از غربت حضرت زینب سلام الله علیها! انسان می‌ماند که عشق امام حسین با این مردم چه کرده است! با التماس ساکمان را برداشت جلو جلو با شتاب از کوچه پس کوچه های تنگ با شیب تندی که گاه باید از پله ها بالا می‌رفتیم، گاهی پایین می‌آمدیم.از کوچه و محله معلوم بود که خانه‌اش در منطقه فقیر نشین است.وقتی وارد شدیم خانه در نهایت کوچک و دوتا اتاق تنگ و کوچک ولی انباشته از تشک و پتو برای استراحت زائر!کاملا مشخص بود که زیر خط فقر زندگی می‌کند! تا رسیدیم تمام چادر و لباس‌هایمان گرفت. یک ماشین رختشویی دوقلوی بزرگ داشت تا لباس‌های زائر را بشوید. لوله کشی آب خانه با یک تانکر روی بام توالت تغذیه می‌شد. خانم خانه زن جوانی که دوتا فرزند داشت، آخرین روزهای بارداری سومین فرزند را می گذراند. تمام قد در خدمت ما بود! میزبان باید برای رفع تشنگی ما آب معدنی تهیه می‌کرد.برای صبحانه نیمرو و خامه و عسل تهیه می‌کرد.از این همه محبت شرمنده شدیم. یک چیز عجیبی در اربعین وجود دارد. هرکسی که برای زوار کاری می‌کند، فورا نتیجه عملش را می‌بیند.رفتیم حرم، در مسیر دکان‌هایی بود، که سوقات برای فروش داشتند. مشک حضرت ابولفضل در ابعاد کوچک از بندی آویزان کرده بود.تا چشمم بهش افتاد، یاد خوابم افتادم.پسرم را دیدم که مشک بردوشش به مردم آب میداد! رو کردم بهش:
-دیشب توی خواب داشتی به مردم از مشک آب میدادی ؟! آهست کنار گوشم لب زد:
-دیروز به میزبان پول دادم تا برای زوارش آب معدنی بخرد.
آرزو کرده بودم دوباره مشرف به زیارت اربعین شوم، برای فرهنگ سازی زوار در جلوگیری از زباله سازی توی راه‌ها و شهرهای زیاتی بنر بنویسم و به کوله‌پشتی‌های زوار بچسبانم تا نظافت را رعایت کنند! که کرونا آمد و آرزوهایم را نقش برآب کرد.!

موضوعات: خاطرات  لینک ثابت
[پنجشنبه 1400-06-25] [ 07:09:00 ب.ظ ]

روز مرگی مرکز مدیریت ...

روز مرگی مرکزمدیریت

سالی که نکوست از بهارش پیداست

جناب رئیس جمهور محترم در مصاحبه مردمی فرمودند: برنامه کاری بنده بازدید حضوری از مناطق و مشکلات مردم از نزدیک است. ان شاءالله با حول قوه خداوند موفق خواهند شد.در ادامه فرمودند: “شنیدن کی بود مانند دیدن“.

پ ن

ثمره این حضور از نزدیک را از سال 1380 تا  1389 بوضوح تجربه کردم. زمانی تازه مرکز مدیریت بنیانگذاری شده بود. آن سال‌ها هر معاونتی خودش را ملزم می دانست تا از نزدیک به مدارس سرکشی کند و مشکلات را ببیند و لمس کند.

این روش خیلی موثر بود باعث اوج رشد سریع مدارس علمیه شد.در مدت کوتاهی توانست هم از جهت کیفی و هم کمی، قله های علمی را طی کند!

متاسفانه طبق قانون سازمان‌ها در یک بازه زمانی صعود دارند، با تغییر مدیریت بخش‌های گوناگون دچار روزمرگی می‌شوند؛ دوران سقوطشان شروع می‌شود!

مدتهاست در حوزه‌ها، خبری از بازدید معاونان مرکز نیست. اخبار مدارس را که از واسطه‌ها می‌گیرند، شاید واسطه هفتمی یا هشتمی باشد. آنهم از نوع “یک کلاغ چهل کلاغ!".مثل بازار که گرفتار دلال‌ها می‌شود و تورم بالا می‌رود.برای همین مشکلات مدارس روز بروز تورم پیدا می‌کند!

بعضی از مدیریت‌های استانی هم دکانی برای اشتغال افراد کم سواد بیکار شده است، کارشان بیشترشبیه خاله زنکها است!شده‌اند مصداق “آهسته برو، آهسته بیا که گربه شاخت نزنه!“مدارسی را می بینم که مدت چهار سال است گرفتار درد مزمن لجاجت، تکبر معاونت امور حوزه های مرکز مدیریت شده است!

متاسفانه تاکنون به خود زحمت نداده است تا از نزدیک به مشکلات مدرسه رسیدگی کند. فقط به اخبار خصوصی بعضی مغرضان توجه کرده است.

مدرسه‌ای که همه معاونان و کادر و هیأت امنایش از بی‌کفایتی مدیر استعفا داده‌ند!طلابش از حوزوی شدن پشیمانند!

شاید دوستان خرده بگیرند چرا علنی بازگو می کنی!باید بگویم از شنیده نشدن به تنگ آمدند!

با انتخاب جناب آقای رئیس جمهور، نویدی تازه بر دلهای خسته وزیدن گرفت، که مشکلات جامعه بیشتر نمی‌شود بلکه با کمک خدواند و همت بزرگ، و اخلاص ایشان کاهش خواهد یافت. اما دریغ و درد که مشکلات حوزه‌ها کاسته نمی‌شود بلکه روز به روز در افزایش است!

یاد روزهای پر بار مرحوم حضرت آیت‌الله شرعی یاد باد، خدایش غرق رحمت کند.هنوز شیرینی آن روزها در کامم مانده است.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1400-06-14] [ 04:34:00 ب.ظ ]

خون گلوی علی اصغر ...

 


مرد به شترش هی زد، شتر تشنه بود. مرد هم تشنه بود. رسید به دره ای که همیشه آب گوارایی از آن عبور می کرد. شتر به طرف دره روان شد. قرظه بن عبیدالله از دور برق خورشید را در آب می دید، وقتی به آب رسید، دیگر آب نبود، خون بود!!!

شتر آب نخورد نعره زد، با خودم گفتم، امروز تو آب را به روی حسین و خاندانش بستی، امروز عاشورا است و تو شتر غنیمتی را از خیام حسین با خود می‌بری، این همان خون گلوی علی اصغر است که رود را خونین کرده است!

این سزای مردمی بود که با دشمنان اهلبیت همگام شده بودند.

منبع: مقتل سید الشهدا

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-06-13] [ 01:54:00 ب.ظ ]

هم پیمان تا شهادت ...

هسران عاشورایی شهدا

عبدالله بن عمیر کلبی ساکن کوفه بود. جوانی دلاور و حماسی از شیعیان کوفه بود. به کوفه آمده ودر نزدیکی بئر العبد خانه ای گرفت و با همسرش به آنجا نقل مکان کرد.وقتی  دید عمر سعد برای جنگ با حسین، لشکر آماده می کند تا از نخیله به کربلا بروند، پیش خود گفت: به خدا سوگند دوست داشتم با مشرکان بجنگم. امیدوارم جنگ با اینها که به نبرد فرزند پیامبر می روند، نزد خدا کم ثواب تر از جنگ با مشرکان نباشد.

این موضوع را با همسرش مطرح کرد، همسر عبدالله بن عمیر، وقتی که  از قصد عبدالله اطلاع یافت، به همسرش گفت: قرارمان هنگام ازدواج این گونه بود که تا بهشت با هم باشیم.از این رو کوله بار همسر را آماده کرد و خودش با او همراه شد.او در روز عاشورا، با تشویق همسرش به نبرد، به یاری او شتافت . و آن گاه که بر سر پیکر پاک همسرش حاضر گشت تا گرد غبار از سر ورویش پاک کند، توسط سپاه دشمن به شهادت رسید . او تنها زن شهید در میدان کربلا بود .
پی نوشت ها:
۱ – شهید مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج ۱، ص ۲۸۹ .

زن انقلابی همچون ام وهب به همسرش گفت: همه می روند جبهه ، تو چرا نشسته ای؟ مردجواب داد: من کار رزمی بلد نیستم. راست می گفت از کودکی در کار کشاورزی کمک کار پدرش بود. واز روستایشان هم بیرون نرفته بود.

زن گفت: بعدا که جنگ تمام می شود همه از خاطراتشان خواهند گفت : و تو افسوس می خوری که چرا به ندای هل من ناصر حسینی لبیک نگفته ای!

و این جنگ ادامه همان جنگ کربلا است، واکنون فرمانده جنگ نائب امام حسین علیه السلام ، امام خمینی است!

مرد گفت : بروم جبهه چه کاری انجام دهم؟ زن گفت برو برای رزمنده ها غذا بپز و چکمه هایشان را واکس بزن و لباسهایشان را بشوی!

مرد تصمیمش را گرفت و با پدرش در میان گذاشت. پدر و مادر وقتی شنیدند ناراحت شدند و گفتند اگر بروی مخارج همسرت به عهده خودت می باشد.

او تا آن زمان برای پدر کار کرده بود و سر سفره پدر می نشست ، از خود سرمایه ای نداشت. و اکنون باید همسر و سه کودک که یک پسر معلول ذهنی بود را بدون آذوقه با تحریم پدر و مادر که از میان شش پسر او را بیشتر دوست می داشتند تنها می گذاشت و می رفت.

با این همه مشکلات مرد عازم شد ورفت و مدت سه ماه برای مرخصی نیامد و این شد شروع رزمندگی او و مردی برای مبارزه با صدامیان.

 

موضوعات: داستانک  لینک ثابت
[جمعه 1400-06-05] [ 11:52:00 ق.ظ ]

می ترسم ...

🏴🌷🏴🌷🏴

هر موقع طبال‌های دسته‌ی عزاداری نزدیک می‌شوند؛ دختر کوچولوهایم محکم‌تر دستم را فشار میدهند. بیشتر به من می‌چسبند و گوشه چادرم را ول نمی‌کنند. نگاهشان هراسان می‌شود و گاهی گریه می‌کنند. و می‌گویند:” مامان! می‌ترسم برگردیم خونه!”

یاد دل مضطرب رقیه جان؛ برای آتش زدن دل دختر کافیست. دختر سه ساله‌ای است که تشنه است و عمویش قول داده که برایش آب می‌آورد. ولی الان با خبر شده که بهترین عموی دنیا هم با لب تشنه شهید شده.
رقیه دیگر آب نمی‌خواهد. توی این سر و صدای طبال‌های یزید و بی‌کسی؛ دلش فقط بابایش را می‌خواهد. فقط عمو می‌خواهد تا کنارش باشد که نترسد.

شنیدن صدای هلهله‌ی ناکسانی که دوره‌ات کرده و تمام عزیزانت را پرپر کرده‌اند؛ ترس دارد.
باید زینب باشی که هم نترسی؛ هم از حسینت دل بکنی؛ هم زنان و کودکان را آرام کنی و محافظ حضرت برادر زاده‌ات باشی در نهایت یزید را در کاخش ذلیل کنی….


✍️ به قلم سرکار خانم #رامیان 🌷


#دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌷
#محرم


https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: کوتاه نوشت  لینک ثابت
[پنجشنبه 1400-05-28] [ 10:02:00 ق.ظ ]

نخبه های تنبل ...

مبارکه نهمین فرزند خانم صادقی

زنان دین گستر، زنان منتظر ظهور را می شناسید؟

در این روزگار دشمنی زیرکانه غرب و اطاعت بی‌کم و کاست عوام و عالمان و دانشمندان همچون بردگان، بدعتی منحوس را اجرا کردند!تلاشی پی‌گیر، شبانه روزی در پی برآورده کردن تمنای دشمن به عمل آمد.هنوز هم دستهایی از هرسو در تلاش است که نگذارد جمعیت شیعه افزایش یابد.

به اعتراف پزشکان بهداشت، که با دروغ و فریب مردم را از زادآوری ترساندند. به اعتراف خودشان« خانم دکتر لباف، متخصص زنان و زایمان: در دوره‌ی رزیدنتی(تخصص) به ما گفته بودند زنانی را که بارداری دوم یا سومشان است، بطور مخفیانه عقیم کنید!» با اعتراف بسیار تکان دهنده دکتر اسماعیل اکبری، مشاور عالی وزیر بهداشت در برنامه تلویزیونی از خیانت های انجام شده: «ما در وزارت بهداشت برای کاهش بی‌سابقه و شگفت انگیز جمعیت، از سازمان بهداشت جهانی جایزه گرفتیم و پزدادیم که پدر مردم را درآوردیم و افتخار هم کردیم! دروغ گفتیم که بارداری زنان زیر بیست سال و بالای چهل سال، خطر دارد! بارداری امری الهی و طبیعی است و غربالگری و سونوگرافی مادران باردار، غلط است»                                                                                       

این دوروغ ها را که زیر بیست سال و بالای چهل سال خطر زایمان ناقص وجود دارد را با بوغ و کرنا در ذائقه خانواده ایرانی تپاندند!

ما در وزارت بهداشت برای کاهش بی‌سابقه و  شگفت انگیز جمعیت، از سازمان بهداشت جهانی جایزه گرفتیم و پزدادیم که پدر مردم را درآوردیم و افتخار هم کردیم! دروغ گفتیم که بارداری زنان زیر بیست سال و بالای چهل سال، خطر دارد! بارداری امری الهی و طبیعی است و غربالگری و سونوگرافی مادران باردار، غلط است

 این دوروغ ها را که زیر بیست سال و بالای چهل سال خطر زایمان ناقص وجود دارد را با بوغ و کرنا در ذائقه خانواده ایرانی تپاندند!

اکنون هم که قرار است از این فریب دست بردارند، طوفان مصیبت غربالگری، با ترساندن زنان باردار را، به سقط جنین وادار می‌کنند.

ما فقط ادعا داریم که منتظر ظهور هستیم با کدام عده و جمعیت!!

زنهای تنبل، مردان بی‌عرضه، برای رسیدن به اهداف کودکانه حاضر نیستند فرزند داشته باشند. از طرفی صاحبخانه‌های بی‌مروت به کسی که بیشتر از یک فرزند داشته باشد خانه اجاره نمی‌دهند. مجلس هم هنوز نتواسته است کار  خدا پسندانه ای را انجام دهد.

گویا دشمن پی برده که مسئولین تنبل ایرانی برای اینکه حاضر نبودند، اقتصاد کشور را پویا و مقاومتی کنند. گزینه کم شدن جمعیت را پیشنهاد دادند تا با جمعیت اندک بتوانند برق و آب و گاز آن‌هارا تامین کنند.

در حالیکه نقشه دشمن کاهش جمعیت شیعه که از مولفه‌های مهم نابودی استقلال هست را در تیر رس هدف قرار داده است.

در این میانه تعداد معدودی از خانواده‌های منتظر ظهور هستند که نهمین نفرزندشان را جشن می گیرند و سپاس گزار خداوند هستند.

متاسفانه زنانی که خود را فرهیخته حوزوی می‌دانند هم، از زادآوری دست کشیده اند. باید به این زنها گفت وقتی عرضه انجام چند تا کار ندارید برای چی هدف اصلی زن بودنتان را فرموش می‌کنید.

با کمال تاسف چنین زنانی را هم در مراکز حوزوی بر مصدر کار گمارده اند که چه بشود!؟

خانم دکتر لباف، متخصص زنان و زایمان: در دوره‌ی رزیدنتی(تخصص) به ما گفته بودند زنانی را که بارداری دوم یا سومشان است، بطور مخفیانه عقیم کنید

تا سخن از فرزند آوری می‌شود، ناله تربیت، اقتصاد ضعیف خانواده را پیش می‌کشند. پس چگونه قبل از انقلاب خانواده‌ها توانستند با وضع فلاکت بار اقتصادی زمان طاغوت و فرهنگ شوم آن زمان فرزندانی قوی و شجاع با تعداد زیاد داشته باشند.

در حالیکه امکانات تربیت فرزند و اقتصاد خوب اکثریت خانواده‌ها در این زمان بهترین وضع است.

چگونه می‌توان این حرکت نرم کاهش جمعیت را در فرهنگ جامعه آشکار کرد؟!

پ ن به نظر میرسد، که به این نسل نمی‌توان امیدوار افزایش جمعیت بود، کرونا آمده است، تا کار نابودی جمعیت  و قطع نسل که خودمان رقم زده ایم و  برایش تلاش می‌کنیم،  سرعت ببخشد!!!

موضوعات: علمی  لینک ثابت
[یکشنبه 1400-05-24] [ 04:54:00 ب.ظ ]

دیگ پر از خون ...

 ashuraکربلا

مرد در تاریکی شب با خوشحالی افسار شتر را کشان کشان به خانه برد.

زن وقتی مرد را با غنائم دید خوشحال شد، گفت: مرد اگر همسای‌ها شتر را ببینند، خواهند پرسید که این شتر را از کجا آورده اید؟

آنگاه در جوابشان چه بگویم؟ اگر همسایه‌ها بفهمند از ما روگردان می‌شوند. خواهند گفت: شویش به غارت خیمه‌های  حسین رفته و غنیمت آورده است.

مرد گفت: برای شتر فکری دارم، او را نحر می‌کنیم و گوشتش را قورمه و ذخیره می کنیم.

زن خوشحال شد، در تاریکی کوچه نگاهی به هر سو انداخت؛ کسی را ندید خیالش راحت شد.

مرد تا طلوع فجر، شتر را نحر کرد و گوشت آن را به مطبخ برد تا زن آن‌ها را طبخ کند. گوشت ها را داخل دیگ ریخت، و در درش را محکم کرد که بوی گوشت به در و همسایه نرسد.

ظهر شده بود و مرد گرسنه سر سفره نشسته بود و بچه ها هم دور سفره بودند.

زن دیگ را آورد، در دیگ را باز کرد. چشمش به خون داخل دیگ افتاد، فریادی کشید و از سر سفره بلند شد. مرد از جیغ زن مضطرب شد به سر دیگ دوید، با شگفتی خون را داخل دیگ دید.

بر اساس روایتی که گزارش شده است:« صبح روزی پس از قتل امام حسین علیه السلام، هر دیگی که در آن غذا پختند، همه خونین شد.»این حادثه برای آن دسته از مردمی اتفاق افتاد که در غارت خیام امام حسین علیه السلام شرکت داشتند. منبع: مقتل جامع سید الشهدا

موضوعات: داستانک  لینک ثابت
 [ 01:15:00 ب.ظ ]

وقتی زینب حسین می شود ...


 

 

زُریر خزاعی ” بازرگان جوان غریبی بود، می گوید: در بازار عسقلان بودم، دیدم مردم شادی می کنند و به یکدیگر تبریک می گویند؛ پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند : همه مخالفان یزید را که در عراق پرچم مخالفت برافراشته بودند، کشتند و اکنون زنان و کودکانشان با سرهای بریده وارد شهر می شوند.

یعقوب عسقلانی از امرای شام بود، یکی از لشکرییان عمرسعد بود. او دستور داد تا شهر عسقلان را آراستند و به یکدیگر تبریک بگویند. و در همین حالت سرها و اسرا را وارد شهر کردند.مردم در حالی که شادی می کردند، اهلبیت وارد شهر شدند.

زریر پرسید رهبر مخالفین چه کسی بود و پدرش کیست؟ گفتند حسین فرزند علی بن ابی طالب و ماردرش فاطمه زهرا دختر پیامبر است.

زریر با شنیدن این اوصاف ناراحت شد و به طرف هودجها رفت، چشمش به جوانی افتاد، که غل و زنجیر بر دستها و گرد دارد.خوب که دقت کرد دید این جوان را قبلا دیده است.یادش آمد که او امام سجاد علیه السلام است.گریه کرد حضرت فرمود: ای جوان تو کیستی” او گفت: مرد غریبی هستم. امام علیه السلام فرمود: همه مردم خندانند  پس تو چرا گریه می کنی؟ زریر گفت:من شما را می شناسم کاش به این شهر نیامده بودم و این منظره را نمی دیدم.

حضرت علیه السلام فرمود: ای جوانمرد از تو بوی آشنا می شنوم، خداوند به تو خیر دهد، پول به همراهت داری، برو به حامل سر مقدس حسین علیه السلام بده، و به او بگو، جلو تر برود، تا مردم به سرها بنگرند، (مردان برای دیدن سر مقدس شهدا به عمه هایم نگاه می کنند،) و بانوان در معرض تماشا نباشند.

زریر رفت پنجاه دینار به حامل سر مقدس داد و او با اسبش به پیش رفت و مردم از اطراف شتر ها دور شدند.زریر به خدمت امام سجاد علیه السلام آمد ،گفت: ای پسر رسول خدا اگر خدمتی دیگری بفرمایی انجام می دهم. امام سجادعلیه السلام فرمود: مقداری پارچه داری زیر غل و زنجیر گردنم که زخمی شده است بگذار. زریر می گوید وقتی زنجیر را بلند کردم خون تازه از گردن امام جاری شد. باز از امام پرسید دیگر چه خدمتی می توانم انجام دهم،امام فرمود: اگر جامه ‌ای داری برای زنان بیاور، زریر فوری رفت و جامه های بسیار آورد و به امام علیه السلام داد و بانوان از آن جامه ‌ها برای پوشش خود استفاده کردند. شمر وقتی متوجه شد، دستور داد زریر را آنقدر زدند تا بیهوش شد، نیمه شب بهوش آمد و در حالی که بدنش زخمی بود خود را پنهان کرد.

پ ن

حالا این زنان و دختران شیعه که خود را عزادار امام حسین علیه السلام و غمگین اسارت حضرت زینب علیها السلام می دانند و برای آنها اشک می ریزند؛ کمی فکر کنند، آیا کار حضرت زینب علیها السلام و بقیه زنان دختران اهل بیت اشتباه بود که خود را از نامحرمان می پوشاندند؟!

یا کار این زنان شل حجاب اشتباه است؟ خیلی راحت می توان به پدیده زشت بی حجابی نظر داد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 12:57:00 ب.ظ ]

محیط اجتماعی تاثیر آن بر تربیت ...

موضوعات: معرفی کتاب  لینک ثابت
[شنبه 1400-05-16] [ 08:39:00 ب.ظ ]

نقش هنر ...

موضوعات: معرفی کتاب  لینک ثابت
 [ 08:34:00 ب.ظ ]

بانوان شیعه جمهوری آذربایجان ...


همیشه غم اندوه از دست دادن تاج ایران در آذربایجان، حقارتی را بر غیرت دینی و ملی مردم این خطه، آزادگان را چون تیغی در گلومانده، دچار رنج دائمی کرده است.
دویست سال است که این درد، مانند زخم کهنه‌ا ی که مرهمی برای التیام آن در
طول زمان پیدا نشده است، نسل به نسل در اعماق وجود آذربایجانیهای ساکن
در دو سوی ارس، مانند نیشتر اذیت می‌کند. اگر چه شیعیان غیور دیندار منطقه
تا پای جان ایستادند و برای حفظ دین و وطن، خون دادند تا ناموسشان را از چپاول دشمنان دورکنند، ولی شاهان قاجار با یک امضاء خائنانه سرنوشتشان به گونه‌ای دیگر رقم زدند…..

موضوعات: معرفی کتاب  لینک ثابت
 [ 08:30:00 ب.ظ ]

توکی هستی ...

موضوعات: معرفی کتاب  لینک ثابت
 [ 08:27:00 ب.ظ ]

چشم برزخی ...

چشم برزخی یا وساوس شیطانی
حبیبه جان امروز برایمان شبهه ای نداری؟
-بی بی طوبی اگر بگم حیران می‌شوید که چه مشکلاتی بعضی از عوام را فریب می‌دهد!
-بگو حبیبه جان.

دختره آمد که چشم برزخی دارم. بعضی افراد را مانند گراز و الاغ می‌بینم. وقتی به خودشان می‌گویم، قبول دارند که آن روز مرتکب گناهی شده‌اند!
پرسیدم این کسی که شکل گراز می بینی چه کسی است؟
 -وکیلم بود. قرار است مشکل طلاقم را حل کند. می‌گوید چون تو چندین سال با شوهرت زندگی کردی و او به تو ظلم می‌کرد،تو مقاومت کردی و عفت ورزیدی، خداوند این قدرت را به تو عنایت کرده است. تو مانند یوسف پیامبر هستی که درچاه برادران و زندان زلیخا گرفتار بود.
-به اوگفتم با این توصیف وقتی خداوند می‌فرماید: اگر توبه کنید، به زمین و زمان و اعضایی که با آن گناه مرتکب شده اید دستور می دهم تا همه خاطرات گناه شما را فراموش کنند. و آبروی شما را حفظ می‌کنم؛ و ستارالعیوب هستم. چگونه تحلیل کنیم.
- پس این حالت من چیست؟
- این حالت شما وساوس والقات شیطانی است تا شما را منحرف کند.
- وکیلم چرا قبول می کند؟
- چون می‌خواهد اعتماد شما را جلب کند!

پ ن

بله هستند کسانی که به مقامات بالایی می رسند، احتمالا چشم برزخی پیدا کنند؛ ولی هرگز به دیگران ابراز نمی کنند. و احتمالا مصلحتی وجود دارد تا او را هدایت کنند.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 07:33:00 ب.ظ ]

تکریم زنان تا حد حرمت کعبه ...

ظرفیت وجودی زن تا حد حرمت کعبه

حبیبه جان امروز برق شادی در چشمانت می‌درخشد!
_بی بی طوبی خوشحالم!
_از چی خوشحالی بگو تا ماهم خوشحال شویم!
_از اینکه خداوند چقدر برای بانوان حرمت و کرامت قایل شده است!
_تعریف کن برایمان!
_وقتی حاجی حجش کامل می‌شود که طواف نسا را بجا آورد. اگر حاجی چه مرد باشد چه زن این طواف و نماز طواف را به جا نیاورد تا آخر عمرش همسرش بر او نامحرم می‌شوند، چه همسر برای مرد باشد و چه مرد برای زن، نامحرم می‌شوند و ازدواج جدیدی هم نمی تواند انجام دهد، تا زمانی که دوباره در زمان حج تمتع برود واین نماز را به بجا آورد!
_ در کدام دین و کدام مسلک این چنین زن را تکریم کرده و ظرفیتی تا حد حرمت کعبه به او عطا کرده‌است؟
وقتی بانوی چون هاجر که کنیز بوده به این مقام می رسد که قبرش بخشی از کعبه می شود و باید هنگام طواف آن را هم طواف کنی !
میرسی به رکن یمانی که باز زنی از سوی پروردگارش به داخل کعبه دعوت می‌شود!
_بله حبیبه جان درست می گوید زنان باید به این تکریم پروردگار شاکر باشند، اما متاسفانه عده‌ای از دختران و زنان خودرا برده مردان کرده‌اند، وقتی زنی خود آرایی می کند و در کوچه و بازار به نمایش خویشتن می پردازد و از نمایش بدن و صورتش به نامحرمان لذت می برد ، این یعنی بردگی. چون برده ها هم همیشه دنبال رضایت ارباب هستند تا به او با لبخند نگاه کند و دست مزد بیشتری بدهد یا اینکه او را در بردگی نگاه دارد.
اما خداوند این بردگی را برای زنان دوست ندارد ،می‌خواهد زن با غرور و انسانیت در میان مردان رفت وآمد کند، نه مثل ابزار جنسی، که بعد از مدتی تاریخ مصرفش تمام می شود، و باید دور ریخته شود!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-05-02] [ 11:40:00 ق.ظ ]

فرار دختر از اعتکاف ...

مسجدی که دختر را از اعتکاف فراری داد

 

🍃🌷🍃🌷🍃

حبیبه خانم یاد یک خاطره افتاده بود. دلش میخواست این ماجرا را با خانم‌های جلسه در میان بگذارد و پاسخ آنها را بشنود. برای همین اجازه گرفت تا صحبت کند.
“بی‌بی طوبی!
قبل از کرونا برای اعتکاف ثبت نام کرده بودم. وقتی با دخترم که اول راهنمایی بود، وارد مسجد شدیم؛ دخترم پایش را توی یک کفش کرد که باید برگردیم. هرچه ازش می‌پرسیدم جواب نمی‌داد. آخر دست گفت که از ریخت و شکل مسجد بدش آمده!”

بی‌بی طوبی که تعجب کرده بود پرسید:"مگر چه شکلی بود؟”
حبیبه خانم نفس عمیقی کشید و گفت: “چی بگم بی‌بی؟!
ساختمان قسمت زنانه قناس مثلث بود. دور تا دور مسجدرا هم با بالشت‌های رنگارنگ با اندازه‌های متفاوت پر کرده بودند که بعضی‌شان هم از دیوار آویزان بود!”
بی‌بی با تعجب پرسید:"حالا چرا آویزان کرده بودند؟”
حبیبه خانم ادامه داد:
“خب هرکسی بالشت مخصوص خودش رو داشت. 😐
خلاصه! یک گوشه مسجد سماور نفتی روشن بود. بوی دود سماور همه فضا را پر کرده بود. نفس کشیدن آنجا سخت بود.”

بی‌بی که این توصیف‌ها را از مسجد شنید پرسید:
“حالا چطور الان متوجه این‌ها شدید؟ مگر تا حالا مسجد نرفته بودید که دخترت ببیند؟”

حبیبه خانم گفت:
” ما آنجا مسافر بودیم. تازه وارد شهر شده بودیم و آنجا مسجد جامع شهر بود!”
بی‌بی ناراحت شد و گفت:” عجب! حالا طرف مردانه هم همین وضع را داشت؟”

حبیبه خانم سگرمه‌هایش را در هم کرد و گفت:
“نه بی‌بی!
طرف مردانه معماری زیبایی داشت و با فرشهای دست بافت و پشتی‌های مرتب و لوسترهای زیبا تزئین شده بود.
اما چی بگم که هر چی بیل و کلنگ و خرت و پرتِ اضافه بود همه را گذاشته بودند طرف خانمها. در حقیقت مسجد زنانه انباری بود!”
بی‌بی طوبی گفت:
“اتفاقا چون روحیه خانمها خیلی حساس هست جزیی‌نگرند باید مراقبت بیشتر باشد.
فکر کنم خانم قیاسی، توی این زمینه بتوانند برای ما صحبت کنند.”

خانم قیاسی بلند شد و گفت:
“بااجازه خانمها!
باید خدمتتان عرض کنم، اگر از جهت روانی به مسئله توجه کنیم؛ این مسائل روی خانمها تاثیر زیادی دارد. خصوصا دختران جوان، که به ز یبایی توجه دارند.

از نظر شناختی خانم ها جزیی‌نگر هستند. مثلا وقتی پرده‌ی مسجد را از طرف زنانه که درز گرفته شده است آویزان می کنند. یک آقا توجهی به این موارد ندارد. اما برای خانم مرتب بودن اینها مهم هست. برای همین است که تدبیر منزل را فطرتا به عهده می‌گیرند.

متاسفانه ساختار مساجد برای خانم ها مناسب نیست!
باید در نظر داشت خانم ها با فرزندانشان به مسجد می روند. اما متاسفانه همیشه بخش زنانه کوچکتر است!
یک خانم گاهی باردار هست یا ممکن است چندتا کودک هم داشته باشد. اما مجبور است در یک جای تنگ و خفه بنشیند و تازه کودکان را ساکت نگهدارد!

همین می‌شود که با هر حرفی که برای ساکت نگهداشتن کودکانش میزند، همه مجلس شلوغ می‌شود. خب البته بقیه مادران هم همین وضع را دارند!

اما این مسایل از چشم آقایان دور می‌ماند و دائما بانوان را تحقیرمی کنند؛ که مسجد حمام زنانه شده.
حالا اگر فقط یک روز آقایان جایشان با خانم‌ها عوض شود و سخنران را هم نبینند، شاید وقتی پرده را کنار بزنند ببینند مسجد خالی است!

از همه بدتر وقتی روز های عید و جشن، نوبت پذیرایی میرسد؛ اول آقایان پذیرایی می شوند!
نوبت پذیرایی زنان که هر کدام یکی دوتا بچه در کنارشان هست؛ همیشه دیرتر است.
از طرفی بیشتر وقت‌ها به کودکان شیرینی و غذا و میوه داده نمی‌شود. مادر باید کودک را گرسنه و گریان به خانه برگرداند! اینها روی روحیه‌ی کودکان و مادرانشان تاثیر می‌گذارد. مادران جوان و فرزندانشان همین‌طوری با این کارها از مسجد رانده می‌شوند.

از طرفی مشکل دیگری که در بخش زنانه مسجد هست این است که در طبقه دوم ساخته می‌شود. پله‌های بلند و گاهی تنگ دارد. مادر باردار، کودک، پیر زنی که به سختی راه می‌رود. این بندگان خدا باید از این پله‌های بلند تردد کنند که خطر سقوط برایشان وجود دارد.
اینها باعث دور شدن زنان از مسجد میشود که بخش اعظمی از جامعه را تشکیل می‌دهند. و خب مادری که مسجد نرود چطور بچه‌اش را مسجدی کند؟!
باید برای این امور برنامه ریزی شود. نباید این مسائل جلوی مسجد رفتن جوانان را بگیرد.”

بی‌بی طوبی گفت:
“خانم قیاسی خیلی خوب توضیح دادند. بعد از جوانان گله داریم که چرا اهل مسجد نیستند!؟ اما غافل هستیم از اتفاقاتی‌که در کودکی برای آنها پیش آمده و در جوانی بروز می‌دهند!”

🍃🌷🍃🌷🍃

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین او همراه باشید در #دورهمی‌های_خانه_بی‌بی_طوبی 🌸🍃

 


https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1400-04-28] [ 12:12:00 ب.ظ ]

دیزی با برکت امام رضا ...

🌿🌷🌿🌷🌿


خیلی خوشحالم، هیچ وقت آن روز و لحظه را فراموش نمی کنم. با عبور نَفَس مبارک امام رضا علیه السلام از کنارم، ارزش پیدا کردم.
آن روز تکیه گاه مرد بزرگی چون او بودم. هرگز از یاد نمی برم، وقتی دست مبارکش را روی سینه‌ام گذاشت و در حقم دعا کرد. فرمود:
“خدایا این را نرم کن تا مردم بتوانند از آن بهره ببرند.”
و اکنون هزار و اندی سال از آن روز و لحظه می‌گذرد. من شادمانه تکه‌های وجودم را در اختیار مردم این دیار قرار داده‌ام، تا با فروش رهاورد وجودم؛ نان سفره‌هایشان شوم.
آن روز که امام رضا از کنار روستای کوه سنگی عبور کرد، این افتخار نصیبم شد.

اکنون سالهای متمادی است که من در سر تاسر ایران در اختیار کدبانوی خانه‌ها هستم. حتی به خارج از ایران هم صادر شده‌ام. این چنین شد که نام نیکم ماندگار شده. دیزی سنگی مشهد هستم.

#داستانک 🌸🍃


✍️  #محمدی 🌸🍃

🌷🌿🌷🌿

#دورهمی‌های_خانه_بی‌بی_طوبی 🌷


https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: داستانک  لینک ثابت
[جمعه 1400-04-25] [ 08:22:00 ب.ظ ]

تن پوش عروسی بهترین دختر جهان ...

تن پوش عروسی حضرت زهرا

💕🌿💕🌿💕

از شادی در پوست خودم نمی گنجیدم؛ احساسی که نمی‌توانم توصیف‌ش کنم.
تن‌پوش عروسیِ بهترین دختر دنیا و سرور زنان جهان شده بودم. لحظه شماری می‌کردم؛ که چشمان بهترین جوانمرد دنیا او را به تماشا بنشیند.

صدای کوبه‌ی در آمد. قلبم از شدت هیجان نزدیک بود توی دهانم بیاید. پرسید که هستی؟
صدایی از پشت در شنیده می‌شد که می‌گفت:
“من بی‌کسم. لباس ندارم. لطفا من را بپوشانید.”
بانو گفت: “همینجا بایست، برمی گردم.”
برگشت داخل اتاقش. همان لباس قبلی را به تن کرد. من را درون بغچه‌ای گذاشت و از پشت در به مسکین داد.

شادی‌ام چند برابر شده بود. خصوصا وقتی شنیدم که پدر مهربانش که اشرف مخلوقات است پرسید:
“دخترم لباس عروسی‌ات کو؟”
بانو پاسخ داد:
” پدر جان! داده‌ام به فقیر.”
پدر دختر را نوازش کرد وفرمود:
“دخترم لباس کهنه ات را چرا ندادی؟”
بانو پاسخ داد:
” پدرجان مگر خداوند عزیز نفرموده است از آنچه دوست دارید انفاق کنید؟!
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ”

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اشک در چشمانش حلقه زد و زهرا سلام الله علیها را به سینه‌اش چسباند.

✍️  #محمدی 🌸

#داستانک 🌸🍃
#دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌸🍃

https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: داستانک  لینک ثابت
[سه شنبه 1400-04-22] [ 01:12:00 ب.ظ ]

عروسی خوبان ...

عروسی خوبان
🎊🎉🎊🎉🎊🎉

بی‌بی طوبی همه‌ی ساعت چشمش به حبیبه خانم بود. امروز خیلی خوشحال بود و این باعث خوشحالی بی‌بی طوبی هم می‌شد. همین شد که کنجکاو شد که بداند چه خبر است. پرسید:
“چیه حبیبه جان! امروز خیلی خوشحالی، کبکت خروس می خواند؟!” 😊

حبیبه خانم سخن بی‌بی را با سر تایید کرد و گفت:
“آره بی‌بی طوبی خیلی خوشحالم.
رفته بودم عروسی، بعد از مدتها یک عروسی باحال دیدم!”

بی‌بی طوبی همیشه از شنیدن خبر عروسی خوشحال می‌شود. اما این خبر واقعا عجیب بود.
“چطور؟!
مگر تا حالا عروسی نمی رفتی؟” 😃

حبیبه خانم با لبخند گفت:
“نه !
کجا عروسی می رفتم؟! عروسی های با موسیقی حرام و ر قاصی حرام؟ 😏
همیشه محروم بودم از عروسی. دلم لک زده بود که بالاخره قسمتم شد.” 😌

برای بی‌بی جالب بود. گفت:
“پس برای ما هم تعریف کن تا ما هم شاد بشویم.”
حبیبه خانم با هیجان شروع کرد به تعریف کردن:
“از در تالار که وارد شدیم، از صدای موسیقی شیطانی خبری نبود. یک موزیک ملایم که زمینه شعری از حضرت مهدی بود، پخش می شد.
وقتی عروس وارد شد یک سبد توی دستش بود که پر بود از شکلات‌های بزرگ. دور تالار می‌گشت و به مهمانها خوش آمد می‌گفت و از شکلات‌هایش تعارف می‌کرد.
وقتی شکلاتش تمام می‌شد دوباره همراهش برایش پر می‌کرد. بعدا فهمیدیم که سبد هم کار هنری دست خود عروس خانم است.”
بی‌بی طوبی گفت:
” چه جالب.حالا شکلات‌ها چی بود؟”

حبیبه خانم لبخند زد و گفت:
” وقتی باز کردیم داخلشان بروشور بود. توی هر برشور درباره رقص زنان برای زنان و موسیقی حرام و بدحجابی و بی‌غیرتی مردان از روایت‌ها نوشته بود.
همه مشغول مطالعه بودند. سالن جشن مثل کتابخانه شده بود.
بعد یک مرتبه یک عده با قیافه‌های عجیب غریب وارد شدند و همان وسط سالن؛ مراسم خوستگاری طنز را اجرا کردند!” ☺️

بی‌بی طوبی لبخند زد و گفت:
“چه جالب بوده! کاشکی ماهم بودیم.”

حبیبه خانم ادامه داد:
“تازه بعد از تمام شدن نمایش طنز، یکنفر برای حضرت علی علیه السلام مداحی و دست افشانی کرد.
ساعت مراسم تمام شده بود ولی هیچ کسی حاضر نبود، سالن را ترک کند. مدیر سالن می‌خواست برای شام سالن را مرتب کند اما هرچه با بلندگو خواهش کردند کسی نرفت. برای همین مجبور شدند برق سالن را خاموش کنند. ” 🙃

بی‌بی طوبی و خانم‌ها همگی خندیدند و گفتند چه جشن عروسی شاد و مستحبی بوده. خوش به سعادت عروس و داماد.

حبیبه خانم ادامه داد:
“مادر عروس خانم می‌گفت:
“عروس حاضر به گرفتن مراسم جشن نبود. گفته به شرطی حاضرم که کار فرهنگی بکنم. اگر کار فرهنگی نباشه این همه هزینه اسراف و حرام میشه.”

جالب‌تر این بود که همه کسانی که نمایش اجرا کردند و مداح از دوستان طلبه عروس بودند. این برنامه‌ها را افتخاری و به عنوان هدیه به عروس خانم اجرا کرده بودند.”

بی‌بی طوبی از شنیدن این ماجرا خیلی خوشحال شده بود. دستهایش را بالا برد و برای این عروس و داماد دعا کرد و گفت:
” کاش همه‌ی عروس و دامادهای ما این رسوم غلط را کنار بگذارند و به سنت‌های دینی برگردند و مراسم عروسی خودشان را با شادی حلال مزین کنند.”

🎉🎊🎉🎊🎉🎊

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین او همراه باشید در #دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌸🍃


https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1400-04-21] [ 03:44:00 ب.ظ ]

هیئت امنا و مسجدگریزی ...

🌷🏴🌷🏴🌷

حبیبه خانم خیلی گرفته بود. مدام آه می‌کشید و حرفی نمی‌زد. همین شد که بی‌بی طوبی ازش سوال کرد. او آه عمیقی کشید و گفت:
“بی‌بی دلم از غصه میترکد!”

بی‌بی که نگران شده بود پرسید؛ چرا؟
حبیبه خانم آهی از ته قلبش کشید و گفت:
“چند روز پیش نوه‌ام از شیراز آمده بود. وقت اذان ظهر که شد با خوشحالی آمد؛ دستم را گرفت و گفت: بریم مسجد؟!”

بی‌بی که از این خبر خوشحال شده بود لبخندی زد و گفت:
“حبیبه جان؛ خدا حفظش کنه. چه خوب تربیت شده!”
حبیبه خانم بادی به غبغب انداخت و گفت:
“آره بی بی طوبی! 😍
البته اگر بعضی‌ها تربیت را خراب نکنند!”
و بعد دوباره اخم‌هایش رفت توی هم.
بی‌بی که ناراحتی حبیبه خانم را دید گفت:
“روشن بگو ببینم باز چی شده؟”

حبیبه خانم ادامه داد:
“چی بگم والا؟!
با چه ذوقی بچه‌ام وضو گرفت. فقط ۷سالشه. رفتیم مسجد. هر کاری کردم قسمت زنانه نیامد؛ رفت توی مردانه.
اما چشمتان روز بد نبینه.
بعد از نماز از مسجد آمدم بیرون؛ دیدم روی پله مسجد نشسته گریه می کنه!
نوازشش کردم پرسیدم چی شده مادر؟
همان طور با هق هق گریه اشکهایش را پاک کرد و گفت:
“یه آقایی دستم را گرفت از صف نماز بیرون کشید و از مسجد بیرونم کرد! من دیگه مسجد نمیام!”

هیچی دیگه بچه‌ام از مسجد گریزان شده. حالا چکار کنم؟”

بی‌بی طوبی خیلی ناراحت شد. سرش را برای لحظاتی پایین انداخت و از تاسف سرش را چند باری تکان داد و روی دستش زد. بعد از چند لحظه سر بلند کرد و گفت:
“آره حبیبه جان!
متاسفانه بعضی از هیئت امنای مسجد اشتباه می‌کنند و بچه‌های کوچکتر را از مسجد بیرون می‌کنند.
این بندگان خدا احتمالا بچه های خودشان هم اهل مسجد نیستند.

به نظرم خانم رازی تربیت دینی کودک کار کرده. چه خوب میشه اگر برای ما توضیح بده که این رفتارها چه اثرات بدی در رشد معنوی کودک داره؟”

خانم رازی حرف بی‌بی را با سر تایید کرد و گفت:
“بی‌بی درست می فرمایند.
یک سری از رفتارها در کودکی به شکل روان بنه در ذهن کودک باقی می‌ماند و اثراتش را در بزرگ سالی نشان می‌دهد.
به همین خاطر در معارف دینی سفارش شده با کودکان با مهربانی رفتار کنید.

پیامبر(ص‌) و اصحاب‌، بچه‌ های‌ خود را به‌ مسجد می‌‌آورند. نه‌ تنها بچه‌‌های‌ سه‌ چهارساله‌ بلکه‌ زنان‌ اصحاب‌ با بچه‌‌های‌ شیرخوار خود در نمازهای‌ جماعت‌ حاضر می‌‌شدند.
روایات‌ نشان‌ نمی‌‌دهند که‌ پیامبر رحمت‌ (ص‌)، حتی‌ در یک‌ مورد بر آنان‌ یا بر والدین‌ آنان‌ نهیب‌ زده‌ یا به‌ آوردن‌ بچه‌‌هایشان‌ به‌ مسجد اعتراض‌ کرده‌ باشند. بلکه‌ برعکس‌، عکس‌ العملهایی‌ که‌ حاکی‌ از تشویق‌ و رضایت‌ است‌، از جانب‌ آن‌ حضرت‌ مشاهده‌ می‌شده است.
خصوصا توهین به کودک، برای کار مثبت بی‌اندازه زشت و غیر قابل بخشش هست. باید بعد از نماز کودک تشویق شود، تا بازتاب شرطی مثبت در روان بنه کودک حک شود.
باید فکری برای هیئت امنای مساجد بکنند.
حبیبه خانم راست می‌گویند. توی فامیل‌مان یک آقایی که 60 سال بیشتر سن دارد؛ از خاطره مکبر شدنش تعریف می کرد. او می‌گفت اولین بار که خواسته بود مکبر شود هیئت امنای مسجد او را بیرون کرده بوده. همین مساله باعث شده بود که او دیگر هرگز به مسجد نرود.
حبیبه جان!
از من می‌شنوی شما این قضیه را رها نکن. فردا پیش امام جماعت مسجد برو و از این حرکت زشت هیئت امنا شکایت کن تا مشکل را حل کنند، مسجد گریزی کودکان تمام شود.
با این وضع هر روز یک کودک از مسجد رانده شود، در آینده مساجد خالی می‌ماند.”

🌷🏴🌷🏴🌷

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین او همراه باشید در #دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌷

 

https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1400-04-20] [ 10:07:00 ق.ظ ]

کودکان گرفتار مادران بدافزاز ...

کودکان گرفتار مادران بدافزار

اجر مادر، در شیر دادن به کودک
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله
إذا أرضَعَت کانَ لَها بِکلِّ مَصَّةٍ کعِدلِ عِتقِ مُحَرَّرٍ مِن وُلدِ إسماعیلَ، فَإِذا فَرَغَت مِن رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَک عَلی جَنبِها، و قالَ: اِستَأنِفِی العَمَلَ؛ فَقَد غُفِرَ لَک؛

هر گاه فرزند خود را شیر دهد، به هر مکیدن نوزاد، پاداشی به او دهند برابر است با آزاد کردن بنده ای از فرزندان اسماعیل. و هنگامی که از شیردادن فرزند خود فارغ شود فرشته بزرگواری بر پهلویش زند و گوید: اعمال خود را از سر بگیر که خداوند تو را آمرزیده است.

پ ن

🌷🍃🌷🍃🌷

حبیبه خانم آمد جلوی مجلس تا یک مساله‌ای را برای بی‌بی طوبی تعریف کند. جاگیر که شد رو به بی‌بی طوبی گفت:
“بی‌بی طوبی!
امروز رفته بودم عیادت یک زائو. از تعجب کم مانده بود شاخ دربیارم!”

بی‌بی طوبی عینکش را مقداری پایین آورد و نگاه محبت آمیزی از بالای عینک به حبیبه خانم کرد و با لبخند گفت:
“حبیبه جان مگر چی دیدی؟” 🙂

حبیبه خانم انگار که یک چیز جدیدی کشف کرده باشد گفت:
“عروس یکی از اقوام اولین بچه‌اش بدنیا آمده بود. حالا بماند که اتاق بیمارستان مثل جشن تولد تزئین شده بود. از همه جاش بادکنک و ریسه آویزان بود.
وقتی تزئین اتاق را دیدم از یک جهت خوشحال شدم که برای استقبال از نوزاد خوشحالند. اما وقتی مادر بچه خواست او را شیر بدهد از رفتار عجیبش تعجب کردم! مادرهای الان چرا این‌طوری شده‌اند؟”

بی‌بی طوبی هم از سخن حبیبه خانم تعجب کرد و گفت:
“خب! مگه چی شده بود؟ مگر شیر دادنش چه عیبی داشت؟”
حبیبه خانم با تعجب گفت:
“بی‌بی!
زائو همان طور که بچه را بغل گرفته بود با موبایلش بازی می‌کرد.
با یک دستش بچه شیر می داد؛ با دست دیگرش از خودش و بچه سلفی می‌گرفت تا بگذارد توی صفحه‌ی اینستاگرامش. 😐
بچه بیچاره تازه می‌خواست شیر بخورد که خانم خسته شد و با اخم و ناله به مادرش گفت:” بیا بگیرش”
بعد هم دوباره مشغول بازی مجازی و اینستاگرامش شد!
مادرهای حالا چطوری بچه‌داری می‌کنند؟ این بچه چجوری قراره بزرگ بشه!؟ طفلک رو از یک نیاز طبیعی که آغوش مادر و سیر شدن هست هم محروم می‌کنند.”

بی‌بی آهی کشید و برای کودکان معصوم این مادرها دلش سوخت. سخنان حبیبه خانم را تایید کرد و گفت:
“فضای مجازی هم یک مصیبت شده برای افراد بی جنبه؛ که تازه کودک درونشان بیدار شده. فرصت شیرین با نوزاد بودن را کنار می‌گذارند تا به کارهای بی‌اهمیت مجازی‌شان برسند.
فکر میکنم خانم شاهدی باز هم بتوانند ما را راهنمایی کنند.”

خانم شاهدی بلند شد و لباسهایش را مرتب کرد و رو کرد به خانم‌های جمع و گفت:
“با اجازه خواهران!
این مشکلات در کشور ما و جهان سوم به خاطر تاخیر فرهنگی بوجود آمده است. یعنی فناوری وارد بازار شده ولی فرهنگ استفاده از آن را یاد نگرفته‌ایم.
گوشی موبایل یک وسیله ای است برای راحتی ارتباط با کسانی که لازم هست با آنها در ارتباط باشیم. اما متاسفانه گوشی موبایل از مسیر استفاده اصلی خودش خارج شده. از یک ابزار ضروری تبدیل شده به یک ابزار بازی و سرگرمی. البته خاصیت گوشی‌های هوشمند همین است. آنها با توجه به نیازهای ما پیشرفته‌تر می‌شوند تا ما را به خودشان نیازمندتر کنند.
اما باید دقت داشته باشیم که زندگی ما فقط همین موبایل و فضای مجازی یا بازی‌های موبایلی و اینترنتی نیست. پس باید استفاده خودمان از این تکنولوژی را مدیریت کنیم.
برای مدیریت این وسیله باید ابتدا فکر کنیم که ما واقعا به کدام نرم افزارها نیاز داریم و کدام برای ما فقط یک سرگرمی است؟
آن برنامه‌ها که واقعا نیاز ماست را حفظ کنیم و باقی موارد را حذف یا دلیت اکانت کنیم.
در پیام‌رسانهایی که عضو هستیم بررسی کنیم و ببینیم به کدام گروه‌ها و کانالها واقعا احتیاج داریم؟ باقی گروه‌ها و کانالهایی را که حتی ماهی یک بار هم به آنها سر نمیزنیم حذف کنیم.
گروه‌ها و کانالهای آموزشی فقط تا زمانی مفیدند که ما واقعا از آنها بیاموزیم. وقتی کانالی مورد استفاده آموزشی قرار نمی‌گیرد آن را حذف کنیم.
اگر به لینکهای این گروه‌ها و کانالها نیاز هست آنها را در یک جایی ذخیره کنیم که بعدا اگر لازم شد پیدایشان کنیم.
در کل باید برای استفاده از فضای مجازی و رسانه ساعت تعیین کنیم. بیشتر از دو ساعت در روز برای فضای مجازی وقت صرف نکنیم.
در آخر به خاطر داشته باشیم فضای مجازی دفتر خاطرات ما نیست. زندگی شخصی‌مان را با دیگران به اشتراک نگذاریم. برای زندگی خودمان و شخص خودمان و خانواده خودمان ارزش و اهمیت قائل باشیم و حریم آنها را از بین نبریم.
خاطرمان باشد آدم‌های مجازی دو روز دیگر ما را فراموش می‌کنند و دنبال مسائل خصوصی کسی دیگر می‌روند. پس خودمان را به خاطر آنها نابود نکنیم.”
بی‌بی طوبی از این سخنان خانم شاهدی تشکر کرد و به حبیبه خانم گفت:
“این‌ها را برای این عروس خانم تعریف کنید تا او هم مراعات کند و کودکش را از همین الان با بی‌محبتی دچار بیماری روانی نکند.”

🍀🌹🍀🌹🍀

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین او همراه باشید در #دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌸🍃

 

https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1400-04-16] [ 09:52:00 ق.ظ ]

بچه‌ها در تله مادران بی حوصله3 ...

#خانه_بی‌بی‌طوبی

🌸🍃🌸🍃🌸

وقتی خدا می‌گوید فرد بالغ باید نماز بخواند؛ این نماز یک کار بدنی است. اما کودک در بازی تمام قدرتش در انگشتش بوده. همین می‌شود که سختش می‌شود این دستور را انجام دهد.
کودک قرار است در زمان روزه خود کنترلی داشته باشد. اما چشمش عادت کرده به صفحات مجازی. چطور می‌تواند کنترل شود؟
همین می‌شود که کودک به راحتی دین و دستورات دینی را کنار می‌گذارد. آن کودک هم که در خانواده معتقد رشد یافته شروع می‌کند به بهانه تراشی و می‌گوید چه کسی گفته وقتمان را برای این کار بگذاریم؟ این یک مورد نسبی است. و این میشود حکایت پر غصه زندگی ماست.”

بی‌بی طوبی با شنیدن این سخنان گفت:
“به نظر می‌رسد ما باید برای مادران کم حوصله ختم امن یجیب بخوانیم.”

🌸🍃🌸🍃


🌷 @bibituba 🌷

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1400-04-13] [ 05:02:00 ب.ظ ]

بچه‌ها در تله مادران بی حوصله2 ...

#بقیه_جلسه_بی‌بی‌طوبی

🌸🍃🌸🍃🌸

افراد برای اینکه به موفقیت برسند باید بیشترین زحمت را در دنیای واقعی تحمل کنند و در یک مدت طولانی به موفقیت برسند.
بچه‌ می‌تواند این بازی‌ها را انجام دهد. ولی باید کنترل شده باشد. به تناسب سن او میزان زمانش مناسب باشد.

مثال دیگر این است که اگر فردی بخواهد مدرک علمی سطح بالایی دریافت کند؛ باید سال‌ها تلاش کند و زحمت بکشد.
یک نوجوان می‌اندیشد مانند دنیای مجازی بسیار راحت می‌تواند این موفقیت‌ها را در خود ایجاد کند؛ چرا که در بازی رایانه‌ای موفق بوده.
مثلاً مراحل مختلف بازی #کلش_آف_کلنز را جلو رفته‌. یا در انواع و اقسام بازی‌ها آدم کشته و جایزه گرفته. یا در بازی دنیایی از دلار به حسابش واریز شده.
نوجوان فکر می‌کند؛ زندگی هم همان است که در دنیای مجازی بوده. چرا که بخشی از رشد ذهنی‌ش در آن دنیا شکل گرفته.
آنها در دنیای مجازی غرق می‌شوند و هیجان های کاذب دریافت می‌کنند. اما در دنیای واقعی کدام کودک است که به سمتش مسلسل گرفته شود و فقط یک دکمه را فشار دهد و نجات یابد؟
قطعاً در دنیای واقعی اگر فردی بر سر بچه فریاد بزند بچه شروع به گریه و فرار می‌کند. یعنی واکنش‌ها مناسب با آن محرک هستند. اما در بازی رایانه‌ای در مقابل هیجان های ایجاد شده تنها بخشی از بدن فرد در مقابل محرک‌ها پیام عصبی دریافت می‌کند. واکنش‌ها فقط فعال شدن ماهیچه های انگشتان و فشار دادن دکمه‌ها هستند.
با اینکه تمام اعصاب و بدنشان تحریک شده و هیجان زیادی دریافت کرده اما پاسخ‌دهی شان به محرک؛ فقط یک درهزار است. این شرایط باعث ایجاد یک استرس دائمی در بچه‌ می‌شود.

اما حالا یک سوال دیگر پیش می‌آید. اینکه چرا بچه‌ها بعد از بازی تمایل دارند با فرد دیگری دعوا کنند؟
جوابش این است که ماهیچه‌ها خسته‌اند و فشار عصبی در آنها جمع شده و می‌خواهند این فشار را برون‌ریزی کنند. از این رو کودک تلاش می‌کند با دعوا خودش را تخلیه کند.
علاوه بر این فرزندان عادت می‌کنند به نسبت محرک‌های شدید کمترین پاسخ را بدهند. بنابراین زمانی که به فرزند گفته می‌شود نان بخر؛ این حرف یک دستور است اما چه زمانی به آن پاسخ می‌دهد؟ قطعا همان لحظه انجام نمی‌دهد. صبر می‌کند طرف مقابل عصبانی شود آن وقت تقاضا را می‌پذیرد و نان می‌خرد.
این کودک که باید چند سال دیگر به دستورات خداوند واکنش نشان دهد با این نوع تربیت مجازی چه خواهد کرد؟

 ادامه دارد…

🌸🍃🌸🍃

🌷 @bibituba 🌷

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 04:56:00 ب.ظ ]

بچه‌ها در تله مادران بی حوصله1 ...

🌸🍃🌸🍃🌸

حبیبه خانم با گریه رو به بی‌بی طوبی کرد و گفت:
“بی‌بی! میشه برای بچه‌ی مریض فامیل ما یک ختم امن یجیب بخونید؟ 😭

بی‌بی طوبی که نگران شده بود گفت:
“چشم عزیزم.
آخر دعای توسل می خوانیم اما چه مشکلی دارد؟” 😔

حبیبه خانم اشک‌هایش را پاک کرد و گفت:
“نمیدانم. لعنت برشیطان، میگوید هیولا می بیند و تشنج می کند! “

بی‌بی با تعجب پرسید:
“یک دفعه این مریضی را گرفته؟”

حبیبه خانم جواب داد:
“مادرش می‌گفت بعد از بازی رایانه‌ای گرفتار بیماری شده. یعنی همان هیولایی مجازی که توی بازی بوده حالا برایش واقعی شده.

بی‌بی طوبی گفت:
“که این طور.
باید مادران رو از تاثیرات رسانه و شبکه‌های مجازی مطلع کرد تا بچه ها را به حال خودشان رها نکنند.
بنظرم خانم شاهدی در باره رسانه اطلاعات خوبی داشته باشند.”


خانم شاهدی حبیبه خانم را دلداری داد و گفت:
” اتفاقا دیروز پای درس استاد رسانه بودم؛ بحث های خوبی داشتند.
استاد می‌گفت:
“آثار بد بازی های رایانه‌ای بیشتر از یک مریضی است!
مادران کم حوصله بخاطر اینکه خودشان راحت باشند گوشی رو می‌دهند دست بچه‌ یا بچه رو میگذارند پای تلویزیون و میروند دنبال کارهای دیگر. مادرهای حالا حوصله بازی با بچه و قصه گویی را برایش ندارد.
این می‌شود که بچه در این فضاها همه چیز میبیند و یاد میگیرد.
تبلت، موبایل، بازی‌های رایانه‌ای، برنامه‌های شبکه پویا…
همه‌ی اینها رشد مجازی می‌دهند و در واقع بچه‌ها را به مرور دچار آفت زندگی ذهنی می‌کند.
از جهت روانشناسی #شخصیت_ذهنی برای بچه‌ها، باعث می‌شود بیشترین لذت را در کمترین زمان ممکن ببرند.
کودک فکر می‌کند که در واقعیت نیز اینگونه است؛ در حالی که زندگی واقعی فرق میکند.ادامه دارد….

🌸🍃🌸🍃

🌷 @bibituba 🌷

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-04-12] [ 06:15:00 ب.ظ ]

تقلید جوانان از رؤئسا ...

الناس علی دین ملوکهم

🌷🍃🌷🍃🌷


حبیبه خانم خیلی توی فکر بود. بی‌بی طوبی که صدایش کرد خیلی دیر متوجه بی‌بی شد. بی‌بی که این حال حبیبه خانم را دید درباره‌ی مشکل پیش آمده از او سوال کرد و حبیبه خانم گفت:
“بی‌بی طوبی؛ از فکر این جوانها شبها خابم نمی بره!”
بی‌بی طوبی لبخندی از سر محبت زد و گفت:"چرا عزیزم؟!”

حبیبه خانم آهی کشید و دستش را از زیر چانه بیرون کشید و گفت:
” وقتی جوان بیست ساله، کارش شده کیف قاپی و دزدی، آینده اینها چی میشه؟
حتما وقتی 50 ساله بشن جامعه با یک گروه مافیای دزد روبرو می شود!”

بی‌بی طوبی هم رفت توی فکر. بعد از کمی تامل سخن حبیبه خانم را تایید کرد و گفت:
“خانم فرجامی! شما که امور اجتماعی رو خوب بلدی لطفا برامان درباره این مساله توضیح بده.”
خانم فرجامی چشم‌هایش را به علامت تایید بست و با لبخند شروع کرد به سخن گفتن:
“بی‌بی طوبی، یک اصلی در اسلام داریم، که معصومین فرمودند: الناس علی دین ملوکهم، مردم به دین پادشاهانشان هستند.
خب وقتی هشت سال رئیس دولت تدبیر و امید در پاسخ بزرگان که چرا برای وضعیت فرهنگی مردم کاری نمی‌کنید؟گفت: ما مردم را بزور به بهشت نمی بریم! و از طرف دیگر آقازادگان و اقوام وزرا تا توانستند رانت خواری و اختلاص کردند! و حقوق نجومی گرفتند؛ نوجوان و جوانی که دزدی کرده و پلیس او را گرفته می‌گوید من را برای یک موبایل که دزدیدم دستگیر می کنی؟! من ناچارم برای سفره مادرم که نونی توش نیست این کار را بکنم! تو چرا کسانیکه میلیاردی دزدی می کنند کارشان نداری؟!”

خانم مشکات در ادامه سخن خانم فرجامی گفت:
“با اجازه بی‌بی؛ من از دید روانشناسی یک نکته در تکمیل سخنان خانم فرجامی بگویم.
روانشناسی هم ثابت کرده است که مردم دوست دارند مثل امرا و ملوکشان شوند؛ تا احترام بیشتری داشته باشند.
دزدی و اختلاس راهی می شود تا جوان فکر کند که این وزرا که همیشه در تلویزیون در صدر اخبار هستند و فرش قرمز برایشان ولو می‌کنند، حتما دلیلش حقوق های نجومی و رانت خواری هست!”

بی‌بی طوبی سخنان خانم‌ها را تایید کرد و گفت:
“حبیبه خانم برایت روشن شد، که چرا جوانان گرفتار دزدی می شوند؟!
چاره‌اش این است که بزرگانی که برای این مملکت انتخاب می‌شوند همگی پاکدست و مومن باشند تا روح ایمان در جامعه نیز منتشر شود.”

حبیبه خانم لبخندی زد و گفت:
” با انتخاب خوب مردم ان شاء الله این مشکلات هم در جامعه حل بشوند. “


🌸🍃🌸🍃🌸

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین او همراه باشید در #دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌷

 

 

╭─┅─•🍃🌸🍃•─┅─╮
https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d
╰─┅─•🍃🌸🍃•─┅─╯

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1400-04-10] [ 11:34:00 ق.ظ ]

خدا بابا را برد ...

کودکان را از خدا نترسانیم

🍀🌷🍀🌷🍀

حبیبه خانم با بی‌حوصلگی گفت:” بی‌بی طوبی، دلم خون شده!”

بی‌بی طوبی با تعجب و نگرانی پرسید:” چرا حبیبه جان؟ باز کی و برای چی تو را ناراحت کرده؟”
حبیبه خانم سری به عنوان تاسف تکان داد و لبهایش را صاف کرد و چشمان ناراحتش را به بی‌بی دوخت و گفت:
” بی بی طوبی!
از دست اشتباهات بعضی ها دلم به درد میاد.
پدر بزرگ یکی از نوه هام از دنیا رفته. عروسم به نوه‌م گفته خدا بردتش پیش خودش. از اون روز نوه‌م با خدا دشمن شده. میگه من خدا رو دوست ندارم؛ چرا بابابزرگم که من خیلی دوستش داشتم را برده پیش خودش!
وقتی رفته بودم مکه و برگشتم؛ آمد در گوشم گفت:
“مامان بزرگ! بابابزرگم را ندیدی از خدا بگیریش بیاری؟ من دلم براش تنگ شده.”

بی‌بی طوبی هم مثل حبیبه خانم متاثر و متاسف شد و رو به خانم‌های جلسه گفت:
“بله؛ حبیبه جان درست میگه.
بعضی اشتباهات مادرها غیر مستقیم باعث دشمنی کودک با خدا می‌شه.
بعضی مادرها برای راحتی خودشان، از خداوند مایه می‌گذارند.
اگر شلوغ کنی خدا می بردت به جهنم! اگر حرف من را گوش ندهی خدا می بردت جهنم!
در باره روانشناسی کودک باید به روانشناس دینی مراجعه کنیم. فکر کنم تو جمع‌مان روانشناس دینی کودک داریم. بنظرم خانم مشکات کارشناس دینی کودک باشند.”

خانم مشکات که تا الان داشت صحبتهای حبیبه خانم را گوش می‌کرد لبخندی به بی‌بی طوبی زد و گفت:
” بله بی‌بی جان. من آماده هستم.”

بعد صدای خودش را صاف کرد و شروع کرد به توضیح دادن پیرامون این مساله:

“ارائه نادرست اطلاعات به کودک زیر 7 سال باعث دوری از اعتقادات دینی می شود. چون کودکان به صورت فطری به خداوند اعتقاد دارند.
وقتی حضرت موسی به خداوند عرض کرد؛ پروردگارا! کدام یک از اعمال، نزد تو برتر است؟ خطاب رسید: “محبت به کودکان. چون که من فطرت آنها را بر پایه اعتقاد به یگانگی خودم قرار دادم.”

بنابراین آن چه که ممکن است کودک را در این شناخت دچار مشکل کند؛ افکار خام و نادرستی است که از تجزیه و تحلیل برخی اطلاعات که دیگران به او داده‌اند و او با ذهن نامحدود خودش به آنها می‌رسد بدست می‌آید.

وقتی کودک زود هنگام و به طور نادرست با عذاب و قهر خداوند روبه‌رو شود، دچار اضطراب می‌شود.
اضطرابی که در دوره‌های بعدی تحول آنها، مشکلاتی از جمله وسواس فکری را نتیجه می دهد. این وسواس فکری و تصور قبول نبودن نماز و در معرض عذاب خدا قرار گرفتن، از پندارهای اولیه‌ای حاصل می‌شوند که از کودکی در ذهن افراد حک شده‌اند.
مثلا مادری که بچه هایش را تهدید می‌کند و می گوید، خدا من را از شما بگیرد تا از دست شما راحت شوم؛ در واقع با استفاده از خدا تهدید خود را بر زبان آورده است. متاسفانه ما مادرها نسبت به موضوع تهدید با خداوند سرمایه گذاری منفی زیادی می‌کنیم.”

بی‌بی طوبی از پاسخ کامل خانم مشکات تشکر کرد و به حبیبه خانم گفت:
“حبیبه جان!
حالا به بعد عروست را هم بیار تا روش تربیت دینی را از خواهرهای اینجا یاد بگیرد.”

🌷🍃🌷🍃🌷

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین ش همراه باشید در #دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌸🍃

 

╭─┅─•🍃🌸🍃•─┅─╮
https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d
╰─┅─•🍃🌸🍃•─┅─╯

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-04-05] [ 09:23:00 ق.ظ ]

لطف امام رئوف ...

کرامتش شامل حالم شد

🌸🍃🌸🍃🌸

حبیبه خانم امروز خیلی خوشحال بود. همین شد که بی‌بی طوبی ازش پرسید:
” چه خبره حبیبه جان؟ امروز خیلی خوشحالی”

حبیبه خانم قند توی دلش آب کرد و لبخند زد و گفت:
“بی‌بی طوبی، امروز سالگرد روزی هست که به امام رئوف متوسل شدم و حاجتم را گرفتم.”

بی‌بی طوبی هم از شنیدن این سخن خوشحال شد و با شوق گفت:
” برای ما هم ماجراش رو تعریف می‌کنی عزیزم؟” 🙂

حبیبه خانم با خوشحالی گفت:
” بله حتما.
بی‌بی جان چند سال پیش، در ایام میلاد حضرت رضا همسرم برای اجلاسیه‌ای به مشهد دعوت شده بود. من هم خیلی دلم تنگ شده بود برای زیارت اما دیسک کمرم اجازه نمی‌داد که بروم.
بیشتر دلتنگی‌ام به خاطر این بود که حاج‌آقا قبلا هم رفته بود مشهد و من را به خاطر همین دیسک کمر با خودش نبرده بود. همین شد که پایم را کردم توی یک کفش که من هم میایم.
هرچه کردم حاج آقا قبول نمی‌کرد. می‌گفت فقط اقایان هستند.من هم گفتم باشه من توی حرم می مونم. اما همسرم هرچه تلاش کرد نتوانست بلیت هواپیما برایم بگیرد، و تلاشش برای رزو هتل ولایت که نزدیکترین هتل با حرم است و فقط5 دقیقه فاصله دارد، بی نتیجه بود.

اما من ناامید نشده بودم. گفتم خودم بعد از شما بلیت می گیرم میام مشهد. ولی همسرم قبول نکرد. می‌گفت تنهایی با حال خرابت و دیسک کمر چجوری بیایی و توی حرم بمانی؟ اون هم روز میلاد که حرم جای سوزن انداختن نیست؟!

آخر دست قرار شده بود همسرم تنها برود که بهش زنگ زدند و گفتند بلیت شما دو نفری است! توی هواپیما با هم سرِ اینکه که کجا بمانم نقشه می کشیدیم تا رسیدیم مشهد. از فرودگاه که بیرون آمدیم آقایی آمد و نامه رزو هتل ولایت را به همسرم داد! بی بی از لطف امام رضا توی پوست خودم نمی گنجیدم.
با اینکه از هتل تا حرم پنج دقیقه بیشتر فاصله نیست، ده جا روی زمین می نشستم، تا برای ادامه راه قدرت راه رفتن پیدا کنم.
دیسک کمر باعث می شد بعد از دو سه قدم پای راستم باندازه 50 کیلو سنگین شود. زائرها که عبور می‌کردند می‌پرسیدند خانم مشکل داری کمکت کنیم؟چرا کف زمین ولو شدی؟
مسیری که میرفتم از ماشین زوار خبری نبود، اگر هم بود بخاطر ازدحام نمیتونستم سوار بشم.
وقتی رسیدم به حرم؛ برای خواندن زیارت‌نامه یک طرف افتادم. خادم‌ها بهم تذکر می‌دادند که خانم بلند شو.
میگفتم الهی هیچ وقت کمردرد نگیری، خدا کمرت را سالم نگه داره مثل من نشوی و خادمها منصرف من می‌شدند و می‌رفتند. اما دوبارهدیکی دیگر میامد سراغم. مجبور بودم بلافاصله برگردم هتل.
روزی که زیارت وداع را می خواندم به آقا گفتم: “آقا جان من نمی گم که پشت پنجره فولاد شفام بده. ولی کمرم را چاره کن. با این وضع دیگر نه توان آمدن دارم و نه کسی حاضر به آوردنم هست.”

برگشتیم، به هر دکتری مراجعه کردم حاضر به عمل دیسک من نبود. همه می‌گفتند چون قبلا دوبار عمل دیسک شده‌اید، باید همان دکتر شما رو عمل کند. و من چون از عمل‌های قبلی راضی نبودم نمی خواستم دوباره پیش همان دکتر بروم.
کمر همسرم هم مشکل داشت. قرار بود با دوستانش به یک دکتری مراجعه کند. روزی که قرار بود برود من سر کار بودم. بهش زنگ زدم و گفتم عکس ام آر آی من را هم بیاور شاید این دکتر مشکلم را بتواند حل کند.
وقتی رسیدم بیمارستان؛ دکتر تازه از اتاق عمل بیرون آمده بود تا همسرم را معاینه کند. دوست همسرم به من گفت:” شما بیرون منتظر باشید.”
رفتم طرف نیمکت توی سالن بنشینم، که دکترآمد طرف من و گفت:” بفرمایید توی اتاق.”
دکتر جلوتر از همه من را هدایت کرد روی صندلی معاینه و عکس ام آر آی را ازم گرفت. تا به عکس من نگاه کرد گفت “حاج خانم باید فردا عمل شود!”
از این اتفاق متعجب شده بودم. گفتم:” آقای دکتر حاج آقا را آوردم تا عمل کنید.”

آقای دکتر گفت:” دوماه بعد از عمل شما حاج آقا بیاد.”
دکتر من را عمل کرد. سه میلیون را با بیمه تکمیلی حساب کردیم و قرار شد سه میلیون هم ما بپردازیم. اما وقتی رفتیم حسابداری گفتند پرداخت شده. هرچه اصرا کردم نگفتند کی هزینه عمل من را داده.
بی‌بی طوبی؛
با مزه ترین بخش قضیه اینجاست که دوباره سال بعد برای روز میلاد امام رضا(علیه السلام) برای همسرم دعوت نامه اجلاس آمد. اما این بار برای هر دوی ما بود. من روز میلاد با سلامتی در جشن میلاد امام رضا حرم بودم.”

بی‌بی طوبی با شنیدن این خاطره از کرامت امام رضا علیه السلام؛ اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:
“قربون کرم و مهربانی‌ات امام رضا”

🌸🍃🌸🍃🌸

#دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی

 

https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: خاطرات  لینک ثابت
[سه شنبه 1400-04-01] [ 11:43:00 ق.ظ ]

نتیجه ناسپاسی ...

نتیجه ناسپاسی تصادف

🌹🍃🌹🍃

بی‌بی طوبی از اول مجلس چشمش به حبیبه خانم بود. آخر دست دلش طاقت نیاورد و پرسید:
“حبیبه جان چرا چشمات ورم داره؟”

حبیبه خانم آه حزینی کشید و گفت:
“بی‌بی، دست روی دلم نگذارید. یک هفته است شب و روز اشک می ریزم!"😢

بی‌بی که نگران شده بود پرسید:
” چرا حبیبه جان؟”

حبیبه خانم دوباره اشک در چشم‌هایش حلقه زد 😢 و گفت:
“یکی از دوستانم توی تصادف فوت کرده، خیلی هم جوان بود با چندتا بچه قد ونیم قد.” 😭

بی‌بی با ناراحتی گفت:
“خدا بهت صبر بده، چرا این اتفاق افتاد؟”

حبیبه خانم سرش را پایین انداخت و گفت:
“خیلی نمی دونم. انگاری تو ماشین با شوهرش بگو مگو می‌کند و دعوا بالا می‌گیرد و همسرش تعادل ماشین را از دست می‌دهد و …” 😥

اشکها مثل دانه‌های مروارید روی صورت حبیبه خانم می‌غلطید. بی‌بی او را دلداری داد و گفت:
“این یک مشکل اساسیه که خانواده ها اصول رانندگی را نمی‌دونند و توی ماشین شروع می کنند به بحث و مجادله😔

فکر کنم بد نباشه برای آموزش رفتار درست از یک مشاور یا یک روحانی دین آگاه یاد بگیریم.
به نظرم خانم سلامت بتواند ما را راهنمایی کند تا دیگر از این اتفاقات ناگوار نداشته باشیم.”

خانم سلامت با سر سلامتی دادن به حبیبه خانم؛ از بی‌بی طوبی اجازه گرفت تا صحبت کند:
“با اجازه بی‌بی!
ببینید عزیزان!
معمولا افراد وقتی دچار تغییر می شوند، احساس کلافگی بهشان دست می‌دهد.
همین اتفاق برای نوجوانان هم در دوران بلوغ پیش میاد. چون از جهت فیزیک بدن و افکار تغییراتی را در خودش احساس می کند، باعث پرخاشگری او میشود. خصوصا اگر والدین نتوانند اورا درک کنند.
بزرگترها هم ممکن است در برابر تغییرات خسته شوند. وقتی به مسافرت می روند از خانه و زندگی یک نواخت خود دور می‌شوند. خورد وخوراکشان، استراحتشان و… همه تغییر می کند.
این باعث خستگی آنها می‌شود. برای همین نمی توانند خودشان را کنترل کنند. لذا در زمان رانندگی پی بهانه می گردند. مثلا چرا مادرت به من فلان حرف را گفت؟ و چرا فلان لباس را که گفتم نپوشیدی؟ یا چرا این همه خرج به گردنم انداختی؟…
با این گونه رفتارهای ناپسند غیراسلامی دچار عصبانیت می‌شوند واکثر تصادفات در برگشت از تعطیلات به علت عدم توجه به جلو بوجود می‌آید.
اگر مردم با سبک زندگی اسلامی آشنا باشند، که نباید غیبت کنند، باید سپاسگذار نعمت ها باشند، باید هنگام عصبانیت طرف مقابل صبر داشته باشند؛ این حوادث اتفاق نمی افتد.”

بی‌بی طوبی در تایید صحبت‌های خانم سلامت گفت:
“خانم سلامت درست گفتند.
بیشتر بگومگوهای مردم سر همین غیبت‌ها و ناشکری‌هاست.
رفته‌اند مسافرت، کلی به صاحب‌خونه زحمت دادند؛ عوض تشکر پشت سرش غیبت می کنند!
یا گردش کردند و سوغاتی خریدند؛ به جای شکر، ناشکری می کنند.
اصلا برای همین است که خداوند در قرآن برای مشکلاتی که مردم گرفتار می شوند می فرماید:
“بما کسبت ایدیهم”
همه به خاطر مسائلی هست که خودشان بوجود می آورند.
دستت درد نکنه حبیبه جان که یک مشکل اساسی را مطرح کردی تا خانم سلامت یادمان بیاره که چه نعمت هایی داریم و از آنها غافلیم.
بیایید شب عیدی دعا کنیم حضرت رضا علیه السلام به دلهای همه‌ی زوج‌ها آرامش عنایت کنند تا دیگر این همه مشکلات خانوادگی و اتفاقات ناگوار پیش نیاید. “

🌷🍂🌷🍂🌷

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین او همراه باشید در #دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌸🍃

 

 

https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1400-03-31] [ 04:12:00 ب.ظ ]

پیروزی مرد میدان ...

 مرد میدان مردان میدان را آورد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ

آنگاه كه نصرت الهى و پيروزى فراز آيد

وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

و مردم را بينى كه گروه گروه به دين الهى در آيند

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا

پس سپاسگزارانه پروردگارت را نيايش كن و از او آمرزش بخواه كه او بس توبه‏ پذير است‏

روحت شاد مرد میدان حاج قاسم، با شهادتت همه رو به میدان آوردی، باید تبریک پیروزی رو به به دستهای بریده‌ات گفت . این دستهای قلم شده‌ات بود که دست مردم رو گرفت و در این وانفسای مشکلات کشور و وساوس شیاطین به پای صندوقهای رای آورد. این خون پر برکت تو پیروزی‌ها رو پشت سرهم به ارمغان می‌آورد. پیروزی فلسطینی‌ها بر اسرائیل، پیروزی‌های یمنی‌ها بر عربستان، شکست نتانیاهو، پیروزی ملت ایران در انتخابات.،همه از برکت خون پاک توست؛ که رگهای آزادی خواهان جهان جاری شده است.  

این خون پاک تواست که قلب امام زمان رو شاد کرد، خون پاک توست که قلب امام خامنه‌ای را شاد کرد. این خون پاک توست که ملت های مستضعف رو به هیجان آورد.

این خون پاک تو است که چشم دشمنی چون آمریکا را کور کرده است.

خون پاک تو همچون نفس زکیه است. اکنون در جنت با دوستان شهیدت در بزم بهشتی هستی. درسی که مرد میدان داد، و همه را به میدان آورد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-03-29] [ 11:49:00 ق.ظ ]

معشوق بهشت ...

روز دختر آرزوی دختران شیعه
🌸🍀🌸🍀🌸

“بی‌بی طوبی!
امروز دلم برای زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها پر پر می زنه. آخه از وقتی که این کرونای منحوس آمده هر وقت توفیق پیدا کردم رفتم زیارت؛ نتوستنم ضریح عمه سادات رابغل بگیرم.
این همه راه رو با شوق رفتم و با غم واندوه برگشتم.
میدونی بی‌بی؟!
وقتی ضریح را بغل می کردم و آرزوهایم را در گوشی زمزمه می کردم، دستهای مهربان بی‌بی حضرت معصومه (سلام الله علیها) را روی قلبم احساس می کردم.
اما بعد از کرونا هروقت رفتم زیارت، خادم حرم اجازه یک دقیقه هم نداده تا من یه سلام در شان حضرت بکنم. 😢

حالا دوست دارم که امروز از حضرت معصومه برایم بگویید.”

این‌ها سخنان حبیبه خانم بود که داشت با بی‌بی درد و دل می‌کرد. بی‌بی طوبی گفت: “باز شما الحمد لله قسمت شده بری حرم. ما که همین مقدار هم نصیب‌مون نشده این دو ساله.” 😢
بعد رو کرد به خانم صالحی که تحصیلاتی حوزوی دارد و گفت:
“خانم صالحی جان لطفا به خواهش حبیبه جان جواب بدید.”

خانم صالحی خانم با کمالاتی است. پژوهش‌های دینی بسیاری انجام داده است. سخنان شیرینش را این‌طور آغاز کرد:
“با اجازه بی‌بی طوبی و بقیه دوستان!

حضرت معصومه سلام الله علیها معشوق بهشت است.

چون حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فرموده‌اند:
«یَا عَلِیُّ! اَلْجَنَّةُ تَشْتَاقُ إِلَیْکَ وَ إِلَى عَمَّارٍ وَ إِلَى سَلْمَانَ وَ أَبِیذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ.»(الخصال، ج2، ص303)

این فرمایش حضرت رسول صلوات الله علیه و آله و سلم به این معنا است که اعمالی که باعث ورود به بهشت می‌شود یکسان نیست.

بعضی از عملهای خیر، باعث می‌شود انسان به بهشت راه پیدا کند و بعضی از اعمال خیر، سبب می‌شود که بهشت در اختیار او قرار بگیرد؛ نه او در اختیار بهشت.

بهشت محصول عقیده، اخلاق و عمل صحیح است.
و عقیده و اخلاق و اعمال؛ جزء شئون انسان است.

یعنی وجود انسان در حقیقت، عمل خود است و انسان با اینها، حقیقت خود را میسازد.

به تعبیر آیت الله حسن زاده آملی: “هرکس زرع و زارع و مزرعه خود است.”

در مقام تمثیل؛ انسان مثل یک سفالگر، گِل وجودِ خویش را شکل و صورت میدهد.
و یا مثل یک قالیباف که در کارگاه خود، بر تاروپود وجود فرش نقش می‎زند؛ به وجود خودش بافت و رنگ میدهد.

به قول شاعر
تو کوزه‌گر وجود خویشی
در بافت تار و پود خویشی


بنابراین بهشتی که در روایات، به عنوان اثرِ زیارت حضرت معصومه(س) ذکر شده در اثر عقیده و خُلق و عمل صالح است و زائر حضرت به دخاطر تحصیل عقیده و اخلاق و اعمال این بهشت را بدست می‌آورد.

اما موضوع اشتیاق بهشت به کسی و اینکه انسان مالک بهشت می‌شود به این معنا است که آن انسان ولی الله است و گاهی وسعت ولایت الهی یک انسان به آنجا میرسد که نه تنها بهشت مملوک اوست، بلکه می‌تواند بهشت را به تملک دیگران درآورد و سایر افراد را بهشتی کند.
سرّ اینکه وجود مبارک امام هشتم و امام نهم سلام الله علیهما تصریح دارند که هرکس به زیارت حضرت کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها مشرف شود، بهشت برای او است؛ به این جهت است که ایشان اهل ولایت است.

بله. حضرت معصومه سلام الله علیها هم ولی خداست. بلکه آن ولی اللهی که نه تنها بهشت مشتاق او است؛ بلکه قدرت الهی‌اش به این تعلق گرفته که اشتیاق بهشت را به سایر افرادی که دوستدارش هستند گسترش بدهد.”

خب حبیبه جان زیارت کردی؟ قبول باشه.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1400-03-21] [ 06:19:00 ب.ظ ]

دولت باید دخترم را شوهر بدهد ...

مهریه  و جهیزیه زیاد باعث بی همسری

🌷🌿🌷🌿🌷

حبیبه خانم دوباره آمده بود تا درباره‌ی #تجربیات_تلخ_و_شیرین ش با خانم‌های همسایه صحبت کند. البته از اتفاقات پیش آمده ناراحت بود. برای همین رو به بی‌بی طوبی کرد و گفت: “بی‌بی طوبی؟!
آخه چرا من هر دفعه باید از مشکلاتی که تو فامیل دارم براتون بنالم؟!
دیروز رفته بودم برای عقد کنون یکی از دختران فامیل. خانواده‌ی عروس خانم مدام نق میزدن که :"ما رای نمیدیم؛ چون دختر و پسرمون نمی‌تونن ازدواج کنن.

براشون گفتم، مگر قراره رئیس جمهور به پسرهاتون زن بده یا دخترهاتون رو شوهربده؟!
خلاصه من هرچی که گفتم اونها یک سوال بنی اسرائیلی گذاشتند توی بشقاب!”

بی‌بی طوبی همین طور صبورانه سخنان حبیبه خانم را گوش می‌کرد و با خودش فکر می‌کرد که چرا خانواده‌ها همه‌ی مشکلات خودشان را گره میزنند به دولتها؟ اما دلش میخواست خانم منادی پاسخ این سوال را بدهد. چون او پیرامون مسائل کشور تحقیق زیادی کرده است. برای همین رو به خانم منادی کرد و گفت:
“خانم منادی جان؛ دخترم!
بیزحمت شما برای حبیبه جان بگو که به این خانواده چی بگه تا بتونه قانعشون کنه.
خدا خیرت بده مادرجون. متشکرم.”

خانم منادی بلند شد و در وسط جمعیت ایستاد تا همه صدای او را بشنوند. لباسش را مرتب کرد و گفت:
“با اجازه بی‌بی!
باید به این خانواده‌ها آموزش داد که نباید در مساله ازدواج فرزندانشون چشم و هم‌چشمی داشته باشند.
وقتی برای کم نیاوردن پیش فامیل مهریه زیاد انتخاب می کنند و بعد یک دروغ بزرگ به آن می‌بندند که “کی داده و کی گرفته” ؛

بعد بر خلاف دستور دین توقع جهیزیه زیاد دارند؛ آن هم جهیزیه‌ای که برای یک خانواده 10 نفری لازم هست.

خُب مشخص هست که به مشکل بر میخورند.

 اینها در حالی است که یک عروس و داماد می‌خواهند زندگی را شروع کنند. آنها دو نفر هستند و خُب بالتبع نیاز به وسایل زیادی ندارند.
شاید بشود گفت با یک دست ۶ نفره‌ی ظروف هم می‌شود وسایل آشپزخانه آماده کرد.
شاید اصلا نیازی به ظروف گران قیمت کریستال بوفه‌ای پیدا نکنند.
یا قابلمه‌های زیادی به دردشان نمیخورد اول زندگی.
در این دوره زمانه هم که کسی انقدر مهمان زیادی به خانه‌اش نمیرود که توی خانه دیگ و آبکش و وسایل آن چنانی لازم داشته باشد. هر وقت هم یک مهمان دارند اکثرا از بیرون غذا می گیرند.
بنابراین می‌بینید که چقدر از این ظروف برای همیشه توی کابینت‌ها و دکورها دست نخورده باقی می‌ماند.

یا الان با وجود گازکشی؛ خانه‌ها گرم است. زمستان از لحاف‌های آنچنانی استفاده نمی‌شود. رخت خواب زیادی هم لازم ندارند. چون این روزها کسی شب را مهمان خانه عروس و دامادها نمی‌شود.

بعضی‌ها هم معتقدند باید اول زندگی همه‌ی وسایل برقی را تهیه کنند. شاید اول زندگی قهوه ساز به درد عروس خانم نخورد؛ چون اصلا قهوه خور نیستند. یا سرخ کن لازم‌شان نشود. چون تابه‌های جدید کار سرخ‌کن‌ را انجام می‌دهد. یا یک دستگاه همه کاره بتواند جای هزارتا دستگاه ریز و درشت را بگیرد که هر کدام قیمت گزافی دارد. پنکه هم که این روزها اصلا استفاده نمی‌شود و الی ماشاء الله از این دست وسیله‌ها.

من خیلی‌ها را می‌شناسم که بعد از دو سال از شروع زندگی؛ همه‌ی وسایل اضافی را یا به مسجد و حسینیه محلشان اهدا کرده‌اند یا به سمساری می‌فرشند.
حالا هم که مُد شده در دیوار می گذارند برای فروش.

واقعیت این هست که ما خودمان زندگی را سخت می‌گیریم و بعد تقصیر را گردن دولت و حکومت و رئیس جمهور می اندازیم.
بعضی که پا را فراتر می‌گذاریم و با خرید جنس خارجی؛ همان دامادی که در کارخانه مهندس یا کارگر بوده را بیکار می‌کنیم. اینجوری تازه دعوای عروس ودامادها شرو ع می‌شود.

حالا البته باید گفت این بلای جهانی کرونا باعث شده یک سری غلط های زندگی مردم خود بخود پاک شود.

آمارها نشان می‌دهند که ازدواج زیاد شده، چون جوانها از مخارج بیهوده نجات پیدا کرده‌اند. تازگی اقبال به ازدواج شده.
حبیبه جان بنظرم فعلا همینهارا براشون توضیح بده انشالله که قانع شوند؛ که رای دادن به ازدواج دختر و پسرشان ارتباط نداره. بلکه باید سبک زندگی مسرفانه را درست کنند.

🌷🍃🌷🍃🌷


ما را در پیام‌رسان ایتا دنبال کنید. 🌷

#دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌸🍃

 

🍃🌸 @bibituba 🌸🍃

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1400-03-19] [ 02:47:00 ب.ظ ]

رای نمی دهم ...

من رای می دهم

🌷🌿🌷🌿🌷

آن روز حبیبه خانم گرفته بود. بی‌بی طوبی که از سکوت حبیبه خانم تعجب کرده بود پرسید:
“چی شده حبیبه جان؟ انگار امروز حوصله نداری؟ میخوای درباره‌ش صحبت کنی تا دلت باز بشه؟”

حبیبه خانم که انگار منتظر بود تا بی‌بی از او علت ناراحتی‌اش را بپرسد فوری جواب داد:
” بی‌بی؛ دیروز کلی حرص خوردم!
با یکی از اقوام، درباره رای دادن حرف می زدیم. می‌گفت:” برای چی رای بدم؟ وضع کشورمون هی بدتر می شه!”

هرچی براش دلیل و علت آوردم قانع نشد. موندم که چی بهش بگم؟! من برای کشورمون غصه میخورم که بعضی‌ها با این حرفها خودشان را از سرنوشت کشورشان جدا می‌کنند.”

بی‌بی هم از این خبر ناراحت شد. رو کرد به خانم منادی و گفت:
“خانم منادی شما برامون بگو که چجوری این افراد رو قانعشون کنیم؟”

خانم منادی خودش را جا به جا کرد و رو به بی‌بی طوبی گفت:
“با اجازه شما بی‌بی!”
بی‌بی سری به علامت تایید تکان داد و با لبخند گفت:"بفرمایید عزیزم. متشکرم.”

خانم منادی رو کرد به دیگر خانم‌ها و ادامه داد:
“من چند روز پیش همین بحث رو با خواهر شوهرم داشتم و الحمد لله او قانع شد.
من برای او گفتم اگر به بهترین رئیس جمهور هم رای بدهیم، ولی کمکش نکنیم؛ نمیتونه گرانی را چاره کنه!
می پرسید چرا؟
چون گرانی زمانی چاره میشه که کارخانه‌ها فعال باشند.
کارخانه وقتی فعال می‌شه که جنس تولیدی‌ش به فروش برسه.

تاجری که رای داده و بعد می‌رود و از خارج جنس وارد می‌کند و بقیه رای دهندگان هم دوست دارند جنس خارجی بخرند؛ در گرفتاری مردم سهیم هستند.
چون جنس ایرانی تو انبار می‌مونه و به تبع اون کارخونه هم تعطیل میشه و کارگرها بیکار.

یا بعضی دوست دارند دلار خرید و فروش کنن. اونها فکر نمی‌کنن که با این کارشون بازار رو به گرانی می‌کشونند. بلکه فقط به سود خودشون فکر می‌کنند.

یا بعضی می‌خواهند با احتکار کالاهای اساسی مردم به سود بیشتر برسند. یا با دلالی فقط می‌خوان خودشون به یک جایی برسن.

بخش اقتصادی که قراره رئیس جمهور حل کنه بدون کمک رای دهندگان درست نمیشه.
اگر امام زمان علیه السلام هم بیاد و من و شما بهش رای بدهیم که رئیس جمهور بشود؛ اگر کمک نکنیم ایشان هم موفق نمیشوند.
همین‌طور که مردم به امام علی علیه السلام رای دادن تا بر آنها حکومت کند؛ ولی کمکش نکردند و برای بقیه معصومین هم همین اتفاق افتاد.

قرار نیست که یک نفر بجای همه کار کند. آن‌هم همه کسانی که دائم کارها رو خراب می کنند.
این مثل باغی است که باغبانش درخت بکارد و از طرفی عده زیادی از مردم بیایند و درختان باغ را بکنند.

با این توصیف اگر بخواهیم رئیس جمهور موفق داشته باشیم باید بهش کمک کنیم.
به قوانینش عمل کنیم.
در مسیر راهش حرکت کنیم.”

حرفهای خانم منادی هنوز تمام نشده بود اما اذان ظهر بود. برای همین بقیه‌ی بحث ماند برای زمانی دیگر.
حبیبه خانم و دیگر خانم‌ها همین‌طور که به حرفهای خانم منادی فکر می‌کردند رفتند تا به نماز اول وقت‌شان برسند.

🌸🍃🌸🍃🌸

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین ش همراه باشید در
#دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌸🍃


https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1400-03-15] [ 04:53:00 ب.ظ ]

حبیبه خانم و مشکل کینه توزی ...

کینه توزی مهمترین عامل افسردگی

🌷🌿🌷🌿🌷


حبیبه خانم امروز حال دلش خوب نبود. با بی‌حوصلگی و ناراحتی رو کرد به بی‌بی طوبی و گفت:
” بی‌بی طوبی! امروز حالم خیلی بده."😕
بی‌بی مثل همیشه با مهربانی مادرانه‌اش رو به حبیبه خانم کرد و گفت:
” چرا حبیبه جان؟"🙂
حبیبه خانم نفس عمیقی از سر عصبانیت کشید و گفت:
“یکی از اقوام‌مون، گرفتار کینه توزی شده.😤
نمیدونم چجوری کینه را از دلش بیرون کنم.
کینه توزی باعث شده از همه فامیل بریده. برای همین افسرده شده.
دیشب می‌گفت شبها خواب نداره!”

بی‌بی طوبی حبیبه خانم را دلداری داد و رو کرد به خانم‌های حاضر در مجلس و گفت:
“خب عزیزان! همگی شنیدید.
حبیبه جان برای مشکل فامیلش ناراحته.
کسی پیشنهاد و راهنمایی داره برای حبیبه جان؟
خانم آرامش! شما میتونی راهنمایی کنی؟”

خانم آرامش گفت:
“با اجازه بی‌بی طوبی!
من سخنم رو با حدیث امام سجاد علیه السلام شروع می‌کنم.
ایشان درباره کینه توزی فرموده‌اند:

الحِقدُ اُمُّ العُیوب.
کینه مادر همه عیوب است.

ما باید سعی کنیم هر طور شده کینه را از قلبمان بیرون کنیم. این کار را میتوانیم زمانی انجام بدهیم که در یک حالت معنوی قرار داریم. مثل نماز شب، یا شب جمعه، یا در زیارت‌ها.
به این ترتیب که شخصی را که از او ناراحت هستیم، در مانیتور ذهنمان تصور کنیم. بعد از خدا برای او غفران و گذشت بخواهیم. با این عنوان که “خدایا من از او گذشتم. تو هم از من بگذر.”

با دعا در حق کسی که از او ناراحتیم؛ کم کم کینه از دلمان بیرون می‌رود و آرامش پیدا می‌کنیم.
چون کینه مثل خوره روح انسان می خورد.
در ارتباط با همین موضوع خاطره‌ای به ذهنم رسید که جالب هست بشنوید.

یک روز با حاجی سوار تاکسی بودیم. راننده از حاجی پرسید پروازتان چه ساعتیه؟
وقتی متوجه شد وقت زیادی داریم، اجازه گرفت که نماز اول وقت را در مسجدی که در همان نزدیکی بود بخوانیم.
بعد از نماز گفت:حاجی میدونی چرا هر وقت صدای اذان را می شنوم، باید نماز بخونم؟ این شرط مسافرکشی من شده. اگر وقت اذان بود به مسافر میگم که اول نماز بعد شما را می‌رسونم. اگر قبول کرد؛می‌رسونم‌ش اگر نه سوارش نمی‌کنم.
می‌دونید علت این کارم چیه؟
این‌ها همه به خاطر اتفاقیه که توی زندگیم افتاد.

همسرم، زن خیلی مومنی نبود. به خاطر یک بیماری سخت رفت توی کما.
یه روز از کما خارج شد و باعجله گفت:
“همه بچه ها و خواهر برادرام را جمع کن که وقت ندارم، باید برگردم!”

همه که جمع شدیم گفت:
“سه تا عقبه بسیار مشکل داریم خیلی بهشون مراقبت کنید که گرفتار نشید.
اولی: نماز اول وقت هست
دومی: عفو و گذشت
سومی: حق الناس
مراقب باشید که از این سه تا عقبه کم نگذارید.”
این را گفت و از دنیا رفت.
از آن روز من مراقب این سه تا عقبه هستم.”

سخنان خانم آرامش تامل برانگیز بود. بی‌بی طوبی از ایشان تشکر کرد و به حبیبه خانم گفت:
“خُب حبیبه جان.
شما همه‌ی این مطالب را مو به مو برای فامیلت بگو و راهنمایش کن. اگر نشد باز هم دوستان راهنمایی می کنند.”

🌸🍃🌸🍃🌸

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین او همراه باشید در#دورهمی‌های_خانه‌ی_بی‌بی‌طوبی 🌸🍃

 

https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1400-03-05] [ 08:08:00 ب.ظ ]

جلسه بی‌بی و ناخن مصنوعی ...

حکم وضو با ناخن مصنوعی

بی‌بی طوبی
🍃🌸🍃🌸🍃

بی‌بی طوبی داشت حدیثی پیرامون وضو از امام باقر علیه السلام شرح می‌داد که دید گوشه‌ی مجلس بین حبیبه خانم و دخترش صحبتهای کوتاهی پیش آمده. پرسید:
“حبیبه جان! چی شده؟ سوالی داری؟” 🙂

حبیبه خانم رو کرد به بی‌بی طوبی و گفت:
“بی‌بی طوبی!
دخترم دوستش را آورده بود خونه. این مهمان ما وقت نماز که شد آمد و وضوی جبیره گرفت. 🙄
وقتی بهش گفتیم “چرا جبیره میکنی؟”
گفت “ناخنم مصنوعیه! آرایشگرم گفته باید برای نمازهام وضوی جبیره بگیرم.” 😳

بی‌بی!
من خیلی ناراحت شدم. گفتم:” دیگه کارمون بجایی رسیده آرایشگر فتوا میده؟!” 🤨😳

حالا شما بگو به این دختر چی بگیم، که بفهمه کارش اشتباه بوده؟! 😕

بی‌بی طوبی رو کرد به خانم‌ها و گفت:
” خوب خانمها شنیدید، شبهه حبیبه جان را!
با توجه به این بحثی که امروز داشتیم بنظرتون پاسخ حبیبه خانم و مهمان‌شون رو باید چی بدیم؟”

فاطمه خانم که همسرش طلبه است دست بلند کرد و گفت:
“با اجازه بی‌بی؛ من بگم؟”

بی‌بی از اینکه دخترها یکی یکی وارد بحث می‌شوند خوشحال بود. لبخندی زد و گفت:” بفرمایید عزیز دلم.” 🙂

فاطمه خانم شروع کرد به صحبت کردن:

💠 سوال ما این هست:

۱. آیا کسی که #کاشت_ناخن برایش ضرورت ندارد و به دلیل عدم امکان یا ضرر یا مشقت زیاد، هنگام #وضو یا #غسل، نمیتواند #ناخن_مصنوعی را بردارد، جایز است اقدام به کاشت ناخن کند؟

۲. کسی که بدون ضرورت ناخن مصنوعی کاشته است، وظیفه اش نسبت به وضو یا غسل و نماز چیست؟

💠 اما پاسخ این سوالات. 🙂

ابتدا باید درباره جبیره توضیح بدهیم. جبیره یعنی هر جسم اضافه‌ای که روی اعضای وضو قرار گرفته و مانع رسیدن آب به اعضای وضو هست و البته اینکه در زمان وضو یا غسل نمی‌شود آنرا برطرف کرد.
حالا این جبیره ممکن است بانداژ یک زخم باشد یا ناخن مصنوعی که یک جسم اضافه است.


✅ حالا بر این اساس چندتا جواب برای این سوالات هست.

اول اینکه: در فرض سؤال کاشت ناخن جایز نیست.
یعنی نمی‌شود به هر دلیل کوچک و بزرگی ناخن کاشت. چون این ناخن وقت وضو و غسل برداشته نمی‌شود و مانع رسیدن آب به اعضای وضوست.

دوم اینکه اگر برداشتن ناخن مصنوعی ممکن باشد، وضو یا غسل با آن باطل است و در نتیجه نماز هم باطل است.

حکم سوم این است که :
چنانچه برداشتن ناخن مصنوعی تا پایان وقت نماز، ممکن نباشد یا مشقت غیر قابل تحمل داشته باشد؛ باید علاوه بر وضو یا #غسل_جبیره‌ای ، تیمم هم بکند و بعد از برداشتن ناخن، بنا بر احتیاط واجب قضای نمازها را نیز بخواند.

البته باید بگویم این مساله بر اساس فتوای مقام معظم رهبری است. اما همه‌ی مراجع هم نظری شبیه به این دارند.
کاشت ناخن فقط زمانی جایز است که فرد هیچ ناخنی روی انگشتش نداشته باشد و نبود ناخن برای او هرج یعنی سختی فراوان ایجاد کند. در غیر این صورت برای زیبایی اگر انجام دهد وضو و غسل ش درست نیست و نماز و روزه‌هایش با آن ناخن‌ها باطل است.


سخن فاطمه خانم که تمام شد حبیبه خانم نفس راحتی کشید. اما این سخن بین دختران جوان ولوله برپا کرده بود. همه از حبیبه خانم تشکر می‌کردند که این سوال را پرسیده. چون همیشه این سخن را از زبان آرایشگرها شنیده بودند و فکر میکردند حکمی که می‌گویند؛ درست باشد.

بی‌بی طوبی از فاطمه خانم و حبیبه خانم تشکر کرد و گفت:
” بچه مسلمان باید احکام را از دفتر مرجع تقلیدش بپرسه؛ نه از آرایشگر و بقال و نانوا.
اولا این بندگان خدا مشخص نیست واقعا احکام را بلد باشند.
در ثانی در جایگاهی نیستند که اجازه بیان فتوای مراجع تقلید را داشته باشند.”

#احکام_وضو
#وضو_با_وجود_ناخن_مصنوعی

🍃🌸🍃🌸🍃

با حبیبه خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین ش همراه باشید در دورهمی‌های خانه‌ی بی‌بی طوبی 🌸🍃


https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

بی‌بی طوبی, [۲۰.۰۵.۲۱ ۰۹:۱۱]
[ استیکر ]

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1400-02-31] [ 04:07:00 ب.ظ ]

ولایت فقیه چرا ...

💠🌀💠🌀💠

بی‌بی طوبی گفت:” انگاری حبیبه خانم یک سوال تازه پیدا کرده که باید دنبال جوابش باشیم.” 🙂

و حبیبه خانم سوالش را پرسید:
“بی‌بی؟!
راستی ولایت فقیه یعنی چی؟ چرا باید از ولی فقیه پیروی کنیم؟
البته این سوال پسرم هست. 😌 باید برای آخر هفته پاسخش رو برای معلم‌ش ببره. من نمی دونستم چی بهش بگم، گفتم برات از بی بی طوبی می پرسم. 🙂”

بی‌بی با اینکه می‌دانست جواب این سوال چیست اما دلش میخواست نجمه خانم که درباره حکومت اسلامی تحقیق کرده جواب بدهد. بنابراین رو کرد به نجمه خانم و گفت: ” دخترم! میشه جواب این سوال رو برامون بگی؟"🙂


نجمه خانم از اینکه بالاخره نوبت او شده بود خوشحال شد و اجازه گرفت تا صحبت کند:
“حبیبه جان!
سوال خوبی کردین.
بیبینید!
اگر شما یه سوال دینی داشته باشی، از چه کسی می پرسی؟"🤔


حبیبه خانم پاسخ داد:” خب معلومه! از روحانی مسجد.”

نجمه خانم گفت:” اگر روحانی مسجد جوابت را بلد نبود، از چه کسی می پرسی؟
خب احتمالا از امام جمعه شهرتون.
و همینطور تا می‌رسی به مقام معظم رهبری.
اما اگر از جواب ایشان هم قانع نشدی، حتما دوست داری از امام معصوم و در نهایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بپرسی.
ایشان هم حتما از جبرئیل و او هم از خداوند متعال خواهد پرسید.

این ساده ترین پاسخ برای پیروی از ولایت فقیه هست.
در حقیقت یعنی پیروی از خداوند.
چون بنده‌های خدا که نمی توانند سوالات خودشان را از خدا بپرسند؛ باید از نماینده خداوند سوال کنند.
وقتی امام زمان علیه السلام در غیبت هستند باید کسانی باشند تا سخنان خداوند را به بشر برسانند. درسته؟

چون با حکمت خداوند برای ارسال پیامبران و امامان سازگار نیست که مردم این زمان را به حال خودشان رها کرده باشد.
امام زمان علیه السلام هم این مقدار بی‌محبت به مردم نیست که به آنها اعتنا نکندو وظیفه‌ی امامت خودش را معطل باقی بگذارد.
پس باید برای سرپرستی مسلمانان یک راه حل داشته باشد.
و این راه حل همان ولایت و سرپرستی کردن جامعه مسلمین توسط یک عالم برجسته‌ی دینی است.
اسم این عالم را اصطلاحا ولی فقیه گذاشته‌اند.

حبیبه خانم از این پاسخ قانع شد و بی‌بی برای شنیدن این استدلال زیبا لبخند زد.

🍃🌸🍃🌸🍃

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین ش همراه باشید
در دورهمی‌های خانه‌ی بی‌بی طوبی 🌼🍂

🍀 @bibituba 🍀

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[سه شنبه 1400-02-28] [ 11:26:00 ب.ظ ]