نارنجک قنبیتی گاردی های شاه را فراری داد

کودکان بزرگ سربازان در گهواره امام خمینی

سال 1357بود بری خریدن سبزی آمدم سر کوچه بچه های محله دور هم جمع شده بودن و معلوم بود که یه نقشه ای  داشتن، یه تایر ماشین آورده بودن سر کوچه آتش زده بودن و داخل کوچه مرگ برشاه می گفتن،  گاردی ها هم نمی تونستن با ماشین وارد کوچه بشن؛ بچه تا گاردی ها را می دیدن تو پس کوچه ها قایم می شدن. دلشون می خواست تظاهراتشون رو به خیابون بکشن از ترس گاردیها نمی تونستن از کوچه خارج بشن.

از صبح چند بار بچه ها به سر خیابون سرک کشیده بودن،ولی هنوز ماشین گاردی های شاه با مامورای مسلح ایستاده بودن. بچه ها دیگه حوصلشون سر رفته بود.تا سرانجام به فکر شون افتاد با یه نقشه گاردی هارو به ترسونن!

یکی رفت از بقالی محله چندتا قنبیت(نوعی کلم) که به اندازه نارنجک بود گرفت آمد،یکی یه قوطی رنگ بنفش آورد، سریعا رنگش کردن.هرکه می دید خیال می کرد نارنجکه!یکی از بچه ها کلم رو برداشت رفت به نزدیکترین کوچه که به سر خیابون می رسید ،از کنار کوچه یکی از کلم هارو به طرف گاردی ها پرتاب کرد ،پرتاب کردن کلم همان ،رو زمین خوابیدن گاردی ها همان!!

کلم  چرخید و افتاد توی جوی کنار خیابون و همراه فشار آبی که توی جوی آب بود رفت زیر پل و از دید ماموران گم شد.گاردی ها که خیلی ترسیده بودند سریعا سوار ماشین ها شون شدند و فرار و برقرار ترجیح دادند .

بچه ها یه نفس راحتی کشیدند و آماده مرگ برشاه بازی شدند. من هم برای سبزی خریدن  از کوچه خارج شدم وبه سبزی فروشی رفتم.

بچه ها از 6-7-8-9 ساله

  • نظر از: vazayef
    1396/11/03 @ 08:15:27 ب.ظ

    vazayef [عضو] 

    سلام
    خسته نباشید
    دم همه بچه های انقلابی گرم!!!!
    هرچند این خاطرات و شفاها از زبان خودتون شنیده بودم . ولی اینجا خوندنش هم ی لذت خاصی داره.
    آرزوی توفیق و سلامتی

  • نظر از: سلاله
    1394/09/25 @ 12:01:28 ق.ظ

    سلاله [بازدید کننده]

    سلام پدرمن هم که از ماجرای تظاهرات و انقلاب تعریف می‌کنه خیلی ناراحت میشه آخه تو یکی از این درگیریها دوست صمیمیش تو بغلش شهید شده عکسش که تو تاقچمون بود همش میزاشت زیر میز ولی من چون از اون عکس خوشم می‌اومد دوباره می‌زاشتم اونجا ولی خودش هیچ وقت نمی‌گفت که من ناراحت می‌شم که می‌زاری اونجا یه روز مادرم گفت اونو بردار عکس داداشتو بزار مگه نمیبیی پدرت ناراحت میشه تو می‌زاری اونجا اون خاطره یاداوری میشه برام خیلی جالبه که کسانی که آدم می‌کشتن چه طور با کلم فرارمی کنن؟
    ____________________________
    کسی که آدم کش است از ترس جان خودش این کار رامیکند، برای همین از کلم هم می ترسد.

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.
عبارت تصویر را بازنویسی نمائید. (غیرحساس به حروف کوچک و بزرگ)