من انقلابیم
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
مهر 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      






رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 21
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 11
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 14
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1




  • محرم



      تجربه نگاری نهی از منکر طلبگی   ...

    با خانواده رفته بودند رستوران، می خواستند یک روز متفاوت را تجربه کنند.
    میز کناریشون هم یک خانواده هفت هشت نفری آمدند نشستند.یکی از خانم ها شالش را انداخته بود روی شانه اش.
    با مشورت از شوهرش رفت تا به آن خانم بی‌حجاب تذکر بدهد.
    به آرامی و مودبانه سلام کرد، طوری که بقیه افراد صدایش را نشنوند، گفت: «میشه لطفا حق_شهروندی من را رعایت کنید »پاسخ داد:« این به حق شهروندی من به شما ربطی نداره، این حق شخصی من است، هرکسی هر جوری دوست داره آزاده».گفت: «پس دیگران هم میتونند با تاپ یا نیمه عریان بیرون بیاند و یا روابط جنسی شون را بیارند توی رستوران یا حیونی مثل مار بوا یا خرس با خودش بیاره توی رستوران، این باعث سلب آرامش من میشه». پاسخ داد :«من هم مخالف آن رفتارها هستم قانون اجازه نمیده این کار ها را بکنند،» گفت:قانون به شما هم اجازه نمی ده، هرطوری دلت خواست بیرون ظاهر بشی، پوشش افراد تا وقتی یه مسئله خصوصیه که توی حریم خونه ی خودشون باشه وقتی میاد توی اجتماع دیگه خصوصی نیست، پرسید: شما از طرف نهادی آمدی؟ گفت: نه خانوادگی آمدیم. پاسخ داد «میدونی امر به معروف جایی واجبه که احتمال بدی که طرف حرفت را گوش بده »گفت :  «توی رساله نوشته میتونید به طرف بارها تذکر بدید».
    پاسخ داد: دیگه بیشتر از این دوست ندارم در این باره حرف بزنیم. باهاش خداحافظی کرد رفت سرمیز خودشان، بعد دید شالش را سرکرده است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-05-20] [ 09:29:00 ب.ظ ]





      آموزش بی حجابی   ...

    دخترم از مدرسه نامه آورد که در جلسه‌‌ای که برای آموزش اولیا برگزار می شد شرکت کنم. اولین باری بود که به چنین جلسه‌‌‌‌‌‌‌‌ای‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دعوت می شدم، و این آخرین فرزندم که 15 ساله می شد.
    با خودم فکر کردم که حتما باید شرکت کنم، شاید نکته‌‌‌‌‌های مهمی را تذکر بدهند که من تا حالا ازش بی خبر بودم.
    زمانش را یادداشت کردم که فراموش نکنم و به کسی برای سخنرانی وعده ندهم.
    جلسه شروع شد، آقای کارشناس شروع به سخن کرد. از اولین حرفش شخصیت خودش را نشان داد که از آن لیبرال‌های اصلاح طلب تندرو اصلِ اصل!
    گفت و گفت: تیشه به ریشه تربیت دختران زد، اصلا ریشه را سوزاند. خیلی دلم برای خودم می سوخت که با چه خوشبینی آمده بودم که نکته‌‌‌های جدید تربیتی یاد بگیرم.
    ضربان قلبم به شدت تند شد، احساس می‌کردم قلبم از پشت کمرم بیرون زده است.
    تنم داغ شده بود، به سختی خودم را کنترل می‌کردم حرفی نزنم.
    باخودم فکر کردم اگر نگویم این مادران یکی یکی کجا پیدا کنم بگویم، این شیطان است به سخنانش گوش نکنید.
    بی‌غیرت می گفت: شما مادران نباید نگران آرایش دخترانتان باشید، این‌ رفتار‌ها اقتضای سنی فرزندان شما است!
    شما فقط مراقب دخترانتان باشید که با پسران بیرون از خانواده دوستی برقرار نکنند، اما پسرعمو، پسرخاله، پسرعمه، پسردایی‌ها هیچ ایرادی ندارد!
    دیگر طاقت نیاوردم، حرف‌‌هایم مثل گلوله شلیک می شد، بی وقفه حرف می زدم.
    گفتم: مستند سخنان شما چیست؟ قرآن چنین دستوری داده؟ پیامبر چنین فرموده؟ ائمه این چنین راهنمایی کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند؟ عقلا و دانشمندان دین گفته‌‌‌‌‌‌اند: دختران در سن نوجوانی و جوانی آرایش کنند، به نظر شما قانون حجاب برای پیرزنان است، که مایوس از ازدواج هستند.
    طبق نظر شما ماردران دختران را در ارتباط با نامحرمان فامیل آزاد بگذارند و قتی در این آزادی دخترش باردار شد، بین کدام یک از پسرعمو و پسرخاله و پسرعمه‌ها.دنبال پدر بگردد؟
    منافقانه بلافاصله حرف را عوض کرد. که بله تربیت دختر خیلی مهم است باید از قبل از ازدواج به فکر آن بود.
    خصوصا از سن هفت سالگی باید تربیت شود چون وظیفه مادری آینده را به عهده خواهد داشت…و از این حرف‌ها….
    از جلسه آمدم بیرون به مدیر گفتم: این بی دین را از کجا آوردی که این مادران را گمراه کند!
    گفت: کارشناس نداریم، گفتم چون کارشناس ندارید باید هر دزدی را برای گمراهی مردم بیاوری؟
    این ماجرا در زمان دولت خائن خاتمی اتفاق افتاد. همان سال‌ها در اجلاس مدیران شرکت کردم و این ماجرا را برای یکی از مدیرا ن تعریف کردم، با شگفتی گفت: همین حرف‌ها را در در مدرسه شهر ما برای مادران دانش آموز، کارشناس گفته است.
    معلوم شد که به آموزش و پروش ابلاغ کرده‌اند که در همه مدارس جار بزنند و حیا زدایی کنند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-04-20] [ 12:12:00 ق.ظ ]





      حجابی که مرا شرمنده کرد   ...

    شهدا شرمنده ایم

    با دیدن چهره های آرایش کرده و رنگین، موهای بیرون گذاشته شده از روسری و شال، مانتو های جلو باز

    و…غیره، بغض راه گلویم رابسته بود.

    روز میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها بود.

    مکان مراسم سالن بنیاد شهید شهرمان بود

    نگاهی به پوشش خانم مسئول کردم، چندان تعریفی نداشت.

    بنر بزرگی جلوی جایگاه نصب شده بود، روز دختر مبارک باد.

    تصویر زیبای شهیدی نورانی که بخشی از وصیت نامه اش را نوشته بودند که سفارش کرده بود،

    تداوم سرخی خون من به سیاهی چادر توست!

    این من بودم که باید برای فرزندان و خواهران شهدا سخن می گفتم.

    هر آنچه که قرار بود بگویم، زبانم قفل کرد.

    قرار بود بگویم که شما نزدیکترین فرد به شهدا بودید و بهتر می توانید مردم را به شناخت رفتار و ویژگی های

    شهید هدایت کنید.

    شما هستید که می توانید مردم را به اهداف شهدا آشنا کنید!

    بغض راه گلویم را بست، وقتی دیدم که شهدا تابلو های فریاد هستند و گوش شنوا و چشم بینا نیست.

    و اینکه این دولتهای سرکار آمده با خون شهدا چه کردند؟!

    دولت اصلاحات گفت: شهدا خشونت طلب بودند!

    گفتند ما مردم به اجبار به بهشت نمی توانیم ببریم.

    استاد ازغدی فرمود: حاکمیت بر مردمی که بی حجاب ،مشروب خوار، و روابط دختر و پسر آزاد باشد، آسان است؛

    چون کسی به مسائل مهم مثل اختراعات و پیشرفت فکر نمی کند، تا انتقادی داشته باشد.

    و دراین سی سال، آموزش و پروش با کودک و نوجوان چه کرد؟!

    و این دانشگاه به جوانان ما چه کرد؟!

    و این صدا وسیما با مردم چه کرد؟!

    و ما هم بی تقصیر نیستیم، به عنوان طلبه و مبلغ کار ی نتوانستیم انجام دهیم!

    و این مهم که خراب کردن بسیار آسان است و جبران خرابی ها بسیار سخت است، و مسئله اخلاق کند ترین

    حرکت در تغییر انسان است.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-10-17] [ 11:00:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    مدرسه علمیه فاطمیه جلفا