من انقلابیم
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
مهر 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      






رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 21
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 11
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 14
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1




  • محرم



      خندوانه   ...

    طنز لبخندلطیفه واقعیبرای آزادی خرمشهر رفته بود جنوب، توی شهر دوری زده بودند و به رزمندگان سر زده بود، از توی یک سنگر یه قمقمه پیدا کرده بود، یادگاری باخودش برداشته بود! سوار قطار که شدند، یک از پاسدار ها آمده بود، گفته بود هرچی که برداشتید بدهید؛ اینها همه اموال مردم خرمشهره!

    میگه ماهم خیال می کردیم که غنیمت بعثی هاست؛ تازه فهمیدیم که به مال مردم خرمشهر پاتک زده ایم.

    ####
    رفته بودیم مهمونی، میزبان شربت آورد؛ بعد نوشیدن شربت دیدم دخترا پچ پچ می کنند و می خندند.
    گفتم بازم شما خندتون شروع شد، گفتند اگر شما هم باشی از خنده روده بر میشی.
    معلوم شد دوستشون نی شربت خوری را که سرش هم شبیه قاشق بوده فکر کرده یخه و گاز زده شکسته که بخوره دیده شیشه است!
    حالا مونده بودن که چجوری به صاحب خونه بگن!

    ####
    دکتر به یکی از سالمندهای خانواده شیاف داده بود، بنده خدا فکر کرده بود که کپسول خورده بود، وقتی پرسیدیم استفاده کردی گفت خیلی بزرکه قورت دادنش سخته!

    ####
    از مشهد که اومد یه مهر آورد گفت: بهش میگن مهر امین، همسرش پرسید فایده اش چیه گفت: رکعت شماره!
    حالا این بنده خدا روی مهر خالی را بدون دستگاه سجده می کرد، به هرطرف مهر نگاه می کرد تا تعداد رکعات را ببینه خبری نبود!

    ####
    بنده خدا سواد نداشت رفت دکتر بهش دوتا شیشه دارو داد یکی بخور بود یکی شربت سینه.
    بخور را خورده بود، شربت سرفه را هم بخور داده بود،بعد گفت شربتش خیلی بد مزه است.

    ####
    اولین باری بود که سوار ماشین می شد،کفش هاشو در آورد وقتی به مقصد زسید پیاده شد دنبال کفش هاش می گشت.

    ####
    اولین بارش بود حمام عمومی رفته بود، بجای اینکه لباس هاشو توی کمد مخصوص خودش قرار بده خودش وارد کمد شده بود، فکر می کرد که از اونجا وارد حمام می شوند.

    ####
    اولین بار بود که از رادیو صدا می شنید،کسی که رادیو داشت، کنار رادیو ایستاده بود و خواننده زن هم ترانه می خواند، جمعیتی که تماشا می کردند فکر می کردند که اون آقا با صدای زنانه خوانندگی می کنه!

    ####
    اولین باری که تلوزیون دید، همون لحظه که وارد اتاق می شد، تصویر مردی را دید، که به یک نفر می گفت بفرمایید تو؛ بسرعت به عقب برگشت گفت: من نمی روم توی اتاق، اونجا مرد نامحرم هست.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-05-24] [ 03:47:00 ب.ظ ]





      شیطان از میقات تا هتل آمده بود   ...

    شیطان منیت غرور

    برای محرم شدن عازم میقات شدیم.

    قرارمان بود تا به رب الکعبه لبیک بگوییم.یعنی دعوتمان کرده بود.

    بعد از شستشو و غسل احرام و پوشیدن لباس بیرنگ، از دنیا ومافیهایش دل بکنیم.

    در سفر اول عمره مستحبی از روحانی کاروان شنیده بودم که در حج شیطان بسیار نزدیکتر است،

    و نباید به وسوسه هایش اعتنا کنید.

    همه سوار اتوبوس ها شدیم تا به وادی ایمن برویم و دور خدا بگردیم که خانه اش نمادی از یاد

    خودش باشد برای چشمان مادی نگر بندگان.

    کم کم به ذهنم خطور کرد خدا را شکر که چهارمین بار است این سفر مبارک را تجربه می کنم.

    حتما این بار اعمالم را کاملتر بجا میاورم!

    مثلا به آینه نگاه نمی کنم،….

    به هتل رسیدیم، هرکسی کلید اتاقش را گرفت تا کمی استراحت کنیم و بعد از نماز صبح برای طواف بریم.

    درب اتاق را باز کردم، وارد اتاق شدم، با باز شدن درب، لامپ هم روشن شد، روبروی خودم آینه شفاف را دیدم،

    فوری خودم را جلوی آینه رساندم، و به  پوشش مقنعه ام دقت کردم!

    ناگهان یادم افتاد که نباید به آینه نگاه می کردم!

    با ناراحتی به آینه پشت کردم، چشمم به مگس سیاهی که روی ملحفه سفید تخت خواب

    خود نمایی می کرد افتاد، با عصبانیت مقنعه را از سرم برداشتم و مانند تازیانه محکم

    روی مگس کوبیدم که مگس پرواز کرد و ریشخند مگس را می دیدم که به من می گوید

    هیچ وقت فکر می کردی که مگسی وسیله امتحان تو باشد!

    درحالیکه وقتی سوار آسانسور شدم مواظب بودم که با آینه قهر باشم.

    حتی وقتی سوار اتوبوس بودم به همسرم  گفتم باید خدا را شکر کنیم که

    از پشه های شهرمون در مکه خبری نیست و گرنه من بی اختیار پشه کشی می کردم!

    متوجه شدم که شیطان با من به میقات آمده و هنگام غسل هم با من غسل کرده

    و زیر احرامم پنهان شده و با من همراه است.

    در کار خود اندیشیدم، اگر انسان خودش را مستقل بداند، از شیطان و نفسانیات،

    یک لحظه غافل شود؛ کارش با کرام الکاتبین است.

    موضوعات: خاطرات  لینک ثابت



    [شنبه 1397-04-09] [ 06:39:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    مدرسه علمیه فاطمیه جلفا