من انقلابیم
رفتن به جبهه در تقدیرم نبود، در جنگ نرم برای خدا می‌نویسم





اردیبهشت 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        



رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 7
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 1
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 13
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1

فرار دختر از اعتکاف ...

مسجدی که دختر را از اعتکاف فراری داد

 

?????

حبیبه خانم یاد یک خاطره افتاده بود. دلش میخواست این ماجرا را با خانم‌های جلسه در میان بگذارد و پاسخ آنها را بشنود. برای همین اجازه گرفت تا صحبت کند.
“بی‌بی طوبی!
قبل از کرونا برای اعتکاف ثبت نام کرده بودم. وقتی با دخترم که اول راهنمایی بود، وارد مسجد شدیم؛ دخترم پایش را توی یک کفش کرد که باید برگردیم. هرچه ازش می‌پرسیدم جواب نمی‌داد. آخر دست گفت که از ریخت و شکل مسجد بدش آمده!”

بی‌بی طوبی که تعجب کرده بود پرسید:"مگر چه شکلی بود؟”
حبیبه خانم نفس عمیقی کشید و گفت: “چی بگم بی‌بی؟!
ساختمان قسمت زنانه قناس مثلث بود. دور تا دور مسجدرا هم با بالشت‌های رنگارنگ با اندازه‌های متفاوت پر کرده بودند که بعضی‌شان هم از دیوار آویزان بود!”
بی‌بی با تعجب پرسید:"حالا چرا آویزان کرده بودند؟”
حبیبه خانم ادامه داد:
“خب هرکسی بالشت مخصوص خودش رو داشت. ?
خلاصه! یک گوشه مسجد سماور نفتی روشن بود. بوی دود سماور همه فضا را پر کرده بود. نفس کشیدن آنجا سخت بود.”

بی‌بی که این توصیف‌ها را از مسجد شنید پرسید:
“حالا چطور الان متوجه این‌ها شدید؟ مگر تا حالا مسجد نرفته بودید که دخترت ببیند؟”

حبیبه خانم گفت:
” ما آنجا مسافر بودیم. تازه وارد شهر شده بودیم و آنجا مسجد جامع شهر بود!”
بی‌بی ناراحت شد و گفت:” عجب! حالا طرف مردانه هم همین وضع را داشت؟”

حبیبه خانم سگرمه‌هایش را در هم کرد و گفت:
“نه بی‌بی!
طرف مردانه معماری زیبایی داشت و با فرشهای دست بافت و پشتی‌های مرتب و لوسترهای زیبا تزئین شده بود.
اما چی بگم که هر چی بیل و کلنگ و خرت و پرتِ اضافه بود همه را گذاشته بودند طرف خانمها. در حقیقت مسجد زنانه انباری بود!”
بی‌بی طوبی گفت:
“اتفاقا چون روحیه خانمها خیلی حساس هست جزیی‌نگرند باید مراقبت بیشتر باشد.
فکر کنم خانم قیاسی، توی این زمینه بتوانند برای ما صحبت کنند.”

خانم قیاسی بلند شد و گفت:
“بااجازه خانمها!
باید خدمتتان عرض کنم، اگر از جهت روانی به مسئله توجه کنیم؛ این مسائل روی خانمها تاثیر زیادی دارد. خصوصا دختران جوان، که به ز یبایی توجه دارند.

از نظر شناختی خانم ها جزیی‌نگر هستند. مثلا وقتی پرده‌ی مسجد را از طرف زنانه که درز گرفته شده است آویزان می کنند. یک آقا توجهی به این موارد ندارد. اما برای خانم مرتب بودن اینها مهم هست. برای همین است که تدبیر منزل را فطرتا به عهده می‌گیرند.

متاسفانه ساختار مساجد برای خانم ها مناسب نیست!
باید در نظر داشت خانم ها با فرزندانشان به مسجد می روند. اما متاسفانه همیشه بخش زنانه کوچکتر است!
یک خانم گاهی باردار هست یا ممکن است چندتا کودک هم داشته باشد. اما مجبور است در یک جای تنگ و خفه بنشیند و تازه کودکان را ساکت نگهدارد!

همین می‌شود که با هر حرفی که برای ساکت نگهداشتن کودکانش میزند، همه مجلس شلوغ می‌شود. خب البته بقیه مادران هم همین وضع را دارند!

اما این مسایل از چشم آقایان دور می‌ماند و دائما بانوان را تحقیرمی کنند؛ که مسجد حمام زنانه شده.
حالا اگر فقط یک روز آقایان جایشان با خانم‌ها عوض شود و سخنران را هم نبینند، شاید وقتی پرده را کنار بزنند ببینند مسجد خالی است!

از همه بدتر وقتی روز های عید و جشن، نوبت پذیرایی میرسد؛ اول آقایان پذیرایی می شوند!
نوبت پذیرایی زنان که هر کدام یکی دوتا بچه در کنارشان هست؛ همیشه دیرتر است.
از طرفی بیشتر وقت‌ها به کودکان شیرینی و غذا و میوه داده نمی‌شود. مادر باید کودک را گرسنه و گریان به خانه برگرداند! اینها روی روحیه‌ی کودکان و مادرانشان تاثیر می‌گذارد. مادران جوان و فرزندانشان همین‌طوری با این کارها از مسجد رانده می‌شوند.

از طرفی مشکل دیگری که در بخش زنانه مسجد هست این است که در طبقه دوم ساخته می‌شود. پله‌های بلند و گاهی تنگ دارد. مادر باردار، کودک، پیر زنی که به سختی راه می‌رود. این بندگان خدا باید از این پله‌های بلند تردد کنند که خطر سقوط برایشان وجود دارد.
اینها باعث دور شدن زنان از مسجد میشود که بخش اعظمی از جامعه را تشکیل می‌دهند. و خب مادری که مسجد نرود چطور بچه‌اش را مسجدی کند؟!
باید برای این امور برنامه ریزی شود. نباید این مسائل جلوی مسجد رفتن جوانان را بگیرد.”

بی‌بی طوبی گفت:
“خانم قیاسی خیلی خوب توضیح دادند. بعد از جوانان گله داریم که چرا اهل مسجد نیستند!؟ اما غافل هستیم از اتفاقاتی‌که در کودکی برای آنها پیش آمده و در جوانی بروز می‌دهند!”

?????

با #حبیبه_خانم و #تجربیات_تلخ_و_شیرین او همراه باشید در #دورهمی‌های_خانه_بی‌بی_طوبی ??

 


https://eitaa.com/joinchat/4197580908Ca005a3362d

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1400-04-28] [ 12:12:00 ب.ظ ]

اذان مشهدی حسن ...

اذانگوی مسجد

پیرمرد با صفایی بود، مستخدم مسجد و اذان‌گو بود غریب. کسی را نداشت؛ یعنی هیچ کس نمی دانست آیا کس و کاری دارد یانه!پیرمردی که یک حرف سواد خواندن نداشت، اما نورانیتی بسیار عحیب  داشت؛ عشق به پروردگار قلبش را پر کرده بود.

مردم محله با اذان او افطار می‌کردند و با اذان او از سحری خوردن دست می‌کشیدند. از اذان تلوزیون سایر رسانه‌ها هم خبری نبود.

پیرمرد مشهدی حسن نام داشت. خانه او مسجد بود. بخاری‌های‌ هیزمی مسجد را روشن می‌کرد تا شبهای رمضان اهالی مسجد سردشان نشود. بوی چای و سماور ذغالی او فضای مسجد را پر می کرد.

به شدت به روحانیت علاقه داشت.  بسیارمهربان با همه اهل مسجد، برخلاف بعضی سرایدارهای مساجد که کودکان را از مسجد فراری می کنند.

تا اینکه یک شب سرد زمستان در کنار منقلی که از ذغال گداخته برای گرمای کرسی آماده کرده بود، در همان مسجد بر اثر گاز ذغال دچار گاز گرفتگی شد و در خانه بسوی خدا پرواز کرد.

حق او بود که پس سالها خدمت به مسجد و اهالی آن مکان عروجشخانه خدا باشد.

شگفتانه تر وقتی روحانی مسجد او را در عالم رویا دید؛  ملبس به لباس علما بود با وقار، شخصیتی عالی داشت.

پ ن

چه خوب گفته اند در ادبیات دین که هرچه را در دنیا دوست بداری در آخرت با همان محشور می‌شوی. پس باید بسیار زیرک باشیم، دوست داشتنی های متعالی انتخاب کنیم. مشهدی حسن مسجد ما خیلی به علما علاقه داشت، با همان لباس در برزخ محشور بود.خدا بیامرزادش. دلمان برای صدای اذانش تنگ شده است.

موضوعات: خاطرات  لینک ثابت
[چهارشنبه 1399-02-10] [ 06:48:00 ب.ظ ]

رختخوابی که مسجد است ...

همیشه، در احوالات اولیا خدا فکر می کردم که چگونه شب ها را تا صبح عبادت می‌کردند؛ یا در زندگی عرفای بزرگ می خواندیم که شب ها تا صبح در مسجد بیتوته می کرده و در حال مناجات با خدا بوده است.

یا شهادت که آرزوی همه خوبان عالم است و بانوان خوب همیشه در آرزوی این نعمت الهی غمی را در بقچه دلشان نوازش می کنند.

و آرزو می‌کردم کاش این توفیقات نسیب ماهم می‌شد که اگر می شد چه می‌شد.!

بعد خودم را توجیه می کردم که در کدام مسجد اجازه می دهند که شب تا صبح بمانی و مناجات کنی! و فرض این باشد که مسجدی در نزدیکی خانه ات باشد و درِ آن تا صبح هم باز باشد، قدرت جسمانی من این نیرو را ندارد تا صبح بیداری را تحمل کند و اگر چنین شود حتما صبح سر دردی عجیب مبتلا خواهم شد!

موضوع مهمتر اینکه جواب همسر و فرزنداری را چگونه باید پاسخ داد!

اما در پس این آرزو ها، حدیث نورانی را شنیدم؛ از غفلتی که سالیان دراز در تاریکی آن غرق شده بودم افسوس خوردم!

راهکاری که انسان را هدایت می کند که تا صبح در مسجد باشد و هم در حال عبادت باشد و همسر و فرزندانش در کنارش باشند، اگر در حال خواب از دنیا رفت پاداش شهادت بگیرد.

تاکید پیامبر(ص)به گرفتن وضو قبل از خواب:

۱. کسی که با وضو بخوابد گویا شب تا صبح بیدار (و به عبادت مشغول بوده) است.» (وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۲۶۶)

۲. کسی که با وضو بخوابد، بسترش تا صبح مسجد و خوابش نماز او است و اگر کسی بدون وضو بخوابد، تا صبح مانند مرداری است که بسترش قبرش است.» (مستدرک الوسائل، ج ۱ ، ص ۴۲)

من نام علی الوضوء ان ادرکه الموت فی لیله مات شهیدا. کسی که با وضو بخوابد، اگر در شب مرگ به سراغش آمد، این شخص شهید از دنیا رفته است.وسائل الشیعه، ج 1، ص 262.

حیفم آمد که این حدیث نورانی را پست نکنم، اگر وضو گرفتید و قبل از خواب با حدثی وضو باطل شد؛ در کنار رختخواب تیمم کنیم؛ که هم تا صبح در مسجد باشیم و در حال عبادت و اگر از دنیا رفتیم ؛ اجر شهید داشته باشیم.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1397-12-19] [ 02:13:00 ب.ظ ]