من انقلابیم
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
مهر 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      






رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 21
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 11
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 14
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1




  • محرم



      دختر معترض به ضریح   ...

    ضریح بوسیدن طلاکاری

    روزجمعه بود من در موقعیت پاسخ به سؤالات و مشاوره نماز جمعه نشسته بودم، یه دختر دانشجو آمد، گفت: وقتی ما اینقدر فقیر توی کشورمون داریم، چرا برای تزئین ضریح ائمه هزینه می کنند؟

    گفتم اولا مردم برای ائمه احترام قائلا و آنها را دوست دارند، با این کار دوستی خود را اعلام  می کنند، آن زمانی که ائمه به شهادت رسیدند، این مردم در آن زمان نبودند تا از آنان دفاع کنند، دوم اینکه برای طلا کاری حرم، خود مردم هزینه می کنن، همان فقیری که شما ادعا داری که به جای حرم برای او هزینه کنند، خودش نذوراتش را به حرم می فرستد.شما در این تحقیقی که می کنی از چند نفر فقیر بپرس، آیا حاضری نذوراتی که به حرم امام رضا می فرستی به فقرا بدهند، ببین چی بهت جواب میدهند.

    سوم طلاکاری حرم از بودجه دولتی نیست، هزینه آن از نذورات و املاک وقفی حرم است که مردم برای امامشان وقف کرده اند.

    چهارم اگر حرم ائمه بدون ضریح باشد سایر مردمی که به دین دیگری هستند شیعیان را مورد تمسخر قرار می دهند، که ببینید این مدعیان دوستی با امام شان چه مرقدی درست کرده اند. همان طور که چهار امام ما در بقیع بدون بارگاه هست! بارگاهی که وجود داشته توسط وهابیت تخریب کردند. گفتم تا به حال حرم امام رضا رفته ای؟ گفت: آری! گفتم اگر ضریح نباشد مردم چگونه از قبر امام رضا تبرک بجویند! تشکر کرد و رفت.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [شنبه 1398-03-18] [ 02:20:00 ب.ظ ]





      خدا در اتوبوس   ...

    سفر آخرت با چمدان خالی

    با هم همسفر بودیم، خیلی ساکت بود. معلوم بود درونگرا است درست برخلاف من که برونگرا هستم. فکر کردم مسیر طولانی 18 ساعته با یک همراهی که ساکته راه چند برابر می شود. وقتی که کمی چرت زدیم و از پنجره بیرون را نگاه کردم، دیگه تحملم برای سکوت تمام شد. کمی تنقلات از کیفم درآوردم و بهش تعارف کردم تا باب سخن باز شود. اول قبول نمی کرد ولی با اصرارم پذیرفت.
    پرسیدم شما هم تنها سفرمی کنید با اشاره سر پاسخ داد. القصه به حرف آوردمش. گفت: آینده را تاریک و سیاه می بینم، از همه چیز می‌ترسم.هیچ امیدی ندارم، از زندگی بیزارم.خلاصه گرم سخن شده بود، صبر کردم تا هرچیزی که او را آزار می‌دهد روی داریره بریزد. گفتم:با یک مثال، مشکلت را بررسی می کنیم.
    این آقای راننده که می خواهد به مقصدمان برساند، زمانی در جاده می ترسد كه یا بنزین ندارد یا قاچاق حمل كرده یا مسافر اضافه سوار كرده باشد یا با سرعت غیر مجاز حرکت کند، یا جاده را گم كرده یا در مقصد جایی را آماده نكرده و یا مسافرانش نا اهل باشند. در غیر این صورت راننده نباید ترسی داشته باشد. حالا قصه ی من و شما مثل راننده است.مسافران هم زمانی که در مقصد از قبل هتل رزرو کرده باشد و وسایل یک ماه سفر در چمدان داشته باشد؛ هرگز نگرانی نخواهد داشت و دچار افسردگی نمی شود.
    درست عین سفر دنیا و زندگی؛ اگر انسان برای بعد از مرگ خود، زاد و توشه ی لازم را برداشته باشد، كار خلاف نكرده باشد، راه را بداند، در مقصد جایی را در نظر گرفته باشد و دوستانش افراد صالح باشند و حركتش طبق مقررات و مجاز باشد، نگرانی نخواهد داشت.
    گفتم: باید برای زندگی برنامه داشته باشی، یک بخشی از زندگی را برای بندگی خدا و بخشی را برای امرار معاش و بخشی را برای تفریح سالم تنظیم کنی؛ تا هیچ بخشی از بعد زندگی دچار خلا شود. با این وضع هیچ وقت گرفتار یاس و ناامیدی نمی شوی.
    در پایان سفر خیلی خوشحال بود، می گفت: برای شفای درد هایم عازم سفر زیارتی شدم تا بلکه از امام رضا شفا بگیرم؛ ولی امام رضا بوسیله زائرش مرا شفا داد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-03-12] [ 10:55:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    مدرسه علمیه فاطمیه جلفا