من انقلابیم
رفتن به جبهه در تقدیرم نبود، در جنگ نرم برای خدا می‌نویسم





فروردین 1400
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      



رتبه


    تفاوت عشق ورزی زن و مرد ...

    عاشقانه های زن و مرد
    گاهی زن می‌گوید شوهرم مرا دوست ندارد اما مرد اعتقاد دارد که دوستش  دارد، مشخص است که همسرش را دوست دارد اگر دوست نمی‌داشت ازدواج و زندگی نمی کرد.در واقع مرد طبق تفاوت‌های روانشناختی، فکر می‌کند ازدواج با زن، یعنی بیمه کردن «دوست داشتن به همسر» البته گاهی برعکس، زن میخواهد دوست داشتن خود را ابراز کند، سبب ایجاد مزاحمت برای همسرش می شود. مثلاً در طول هشت ساعتی که مرد در منزل نیست و به طور مکرر حال او را می پرسد تا نشان دهد همسرش برایش بسیار اهمیت دارد .در حالی که مردان اکثرا این عمل زنان را بی معنا می دانند. برای مردم شنیدن یک بار «دوستت دارم» همچون واکسن می‌ماند، اما شنیدن «دوستت دارم» برای زنان همانند آنتی‌بیوتیک است و مایلند هر چند ساعت یکبار این جمله را بشنوند. بنابراین زن و مرد باید این تفاوت را درک کند و آن را بپذیرند این ضعف و اشکال نیست، بی‌توجهی و مزاحمت نیست و فقط یک تفاوت است با فهم این موضوع می توان خود را با آن هماهنگ کرد.

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
    [پنجشنبه 1400-01-26] [ 01:21:00 ب.ظ ]

    تخریب شخصیت کودک به نام محبت ...

    انتقاد و خرده گیری

    انتقاد یک روش منفی است و به صورت اولیه نمی‌تواند سازندگی کافی را داشته باشد؛ زیرادر انتقاد، نوعی اعتراض وجود دارد و خصوصاً اگر تکرار شود تخریبش بیشتر از فایده آن است. با این حال، در نگاه دینی انتقاد جایگزین غیبت است؛ لذا ما مجاز به غیبت کردن نسبت به دیگران نیستیم، اما مجاز به انتقاد کردن هستیم. البته باید رعایت انصاف شود و شرایط روحی و روانی و ظرفیت‌های فرد مقابل نیز در نظر گرفته شود. اگر پدر و مادری به صورت پیوسته ولو ناخواسته فرزندان-شان را مورد انتقاد قرار دهند، با تکرار آن، به مرور جراحت‌های روانی را در روحیه و شخصیت کودکان ایجاد می‌کنند، در حالیکه متوجه این امر نیستند. آیا والدین حاضر می‌شوند یک تیغ بردارند و به صورت یا بدن فرزندانشان بکشند؟! هیچ کدام از والدین حاضر به چنین کاری نیستند، اما چرا انتقاد را که دقیقاً همین کار را با شخصیت افراد می‌کند، نمی‌توانند کنترل کنند؟! ممکن است والدین، گرفتار مشکلاتی باشند و نتوانند دستگاه انتقاد خود را تنظیم کنند. بچه هایی که در معرض انتقاد زیاد پدر و مادر قرار میگیرند، به تدریج یک روان بُن منفی به نام «پسر/ دختر بد »در آنها شکل می‌گیرد؛ این بچه ها، در هر کاری که به آن مبادرت میکنند منتظر سرزنش هستند.به تعبیر دیگر، خود را شایسته موفقیت و ارزشمندی نمی‌دانند.در عزت نفس، دو عنصر وجود دارد: یکی احساس ارزشمند بودن و دوم احساس توانمند بودن. وقتی انتقاد زیاد می‌شود، این دو عنصر از بین میروند و فرد بدون عزت نفس می‌شود. بسیاری از بچه هایی که خودشان را در معرض شکست تحصیلی و رفاقت‌های ناسالم و مخالف هنجارهای خانوادگی قرار می‌دهند، کسانی هستند که میزان انتقاد در منزل آنان بالا بوده است.

    هم ما سیستمی به نام «منتقد درون »داریم؛ اگر به دستگاه منتقد درون، بار ِدینوی تحمیل شود، حد هنجار و معتدل آن وجدان یا نفس لوامه ای است که به ما تذکر میدهد. به تعبیر معصومین(ع) یکی از مواردی که لطف خدا در حق ما محسوب می‌شود، این است که ما در درون خود مربی مهربانی به نام واعظ درونی داریم. اگر واعظ درونی، با لحن ملایم و معتدل و به موقع کار کند، همان وجدان می‌شود؛ اما اگر با لحن تند و زننده عمل نماید و شروع به سرکوب کند و دچار خودگویی‌های منفی شویم و اجازه ندهد قدمی به پیش برویم، آنگاه سودمند نخواهد بود.کسانی که دچار خودگویی منفی هستند و سرزنشگری فراوان دارند، قطعاً نسبت به دیگران همان سرزنش‌ها را خواهند داشت. این یک قانون است که فرد ناآرام، باعث ناآرامی دیگران نیزمی‌شود. کسی که در خودش احساس احترام و آرامش داشته باشد، می‌تواند به دیگران هم این احترام و آرامش را بدهد. آدمهایی که شخصیت سالمی دارند، حس تقدیرشان از دیگران بیشتر است. کسانی که شخصیت ناسالمی دارند، مدام از همه چیز انتقاد می‌کنند.

    اگر از والدینی که در دام انتقاد گرفتار می‌شوند، بپرسند که علت این کار چیست؟ می‌گویند اگر به فرزندان تذکر ندهیم، آنها کاری را درست انجام نمی‌دهند.مثال)مادری که هم درس‌های فرزندان را بررسی می‌کند،

    اولاً احتمال وسواسی شدن بچه هایش بالا میرود و

    ثانیاً وقتی اینها به دوره های درسی بعدی میروند که امکان حضور مادر را ندارند، افت تحصیلی جدی پیدا می‌کنند؛ چرا که مدیریت تحصیل را یاد نگرفته اند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
    [یکشنبه 1400-01-22] [ 01:08:00 ب.ظ ]

    مردم به ادب محتاج ترند تا ثروت ...

    تربیت فرزند به مفهوم فراگیر آن می‌تواند کلیدی‌ترین‌ نقش را در توسعه معنویت و کمال یک جامعه دینی ایفا نماید.هرگونه کاستی یاکوتاهی در این امر، موجب بروز اختلالات و ناهنجاری‌های جبران ناپذیری در پرورش نسل نوین جامعه می‌شود. از این رو، برای اصلاح جامعه و پیشگیری از انحرافات اجتماعی،لازم است فرایند تربیت در اندیشه دینی شناسایی شود. در نگاه اسلامی، آغاز تربیت دینی از خانواده است. راهکارهای بهینه سازی فرایند پرورش دینی در خانواده، در قالب اشتباهات رایج در تربیت، آشنایی با مسائل مشکل آفرین و دامهای تربیتی، جایگاه فرزند و هدفگذاری در تربیت فرزند را با رویکرد دینی، و مسائل مشکل آفرین در تربیت را باید شناخت.

     روایت حضرت علی(ع) می فرمایند: مردم به ادب و تربیت صحیح محتاج ترند تا به زراندوزی و ثروت اندوزی، برخلاف ذهنیت جامعه که اقتصاد را مهمتر از فرهنگ تربیت می‌داند، دین گرچه اقتصاد را هم مهم می‌شمارد؛ ولی با ایجاد تعادل، اقتصاد را در خدمت تربیت قرار میدهد.روایت  ازحضرت امیرالمؤمنین(ع)می‌فرمایند: «سه چیز است که مهمتر از آن وجود ندارد: تربیت خوب، دوری کردن از شبهات و خویشتن داری از حرام . با دقت در این سه مورد می بینیم که نتیجه تربیت خوب، دوری از دو مورد دیگر است و از طرف دیگر، خویشتن داری از حرام و دوری کردن از شبهه می‌تواند منجر به یک تربیت خوب شود. لذا، این سه مورد، تعاملی بسیار جدی با هم دارند. تربیت خوب باعث بروندادهای مناسبی می‌شود؛ مثلاً اهداف خوبی را برای فرزندان ایجاد می‌کند و حتی به ارتقای ضریب هوشی فرزندان میانجامد.افرادی که می‌خواهند فرزندانشان آداب اجتماعی خوبی داشته باشند و متخلق باشند،باید در تربیت فرزندان خود تلاش کنند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
    [دوشنبه 1400-01-16] [ 11:26:00 ق.ظ ]

    مادران و پدران بشتابند ...

    لزوم توجه به دوره های تربیتی تا قبل از دوازده سالگی، حدود هشتاد درصد تأثیرگذاری تربیتی از والدین نشأت می‌گیرد و تنها بیست درصد به محیط-های بیرون از خانه(مدرسه، دوستان، رسانه و جامعه) مرتبط است. زمانیکه فرزند به سن بلوغ می‌رسد، این چرخه کاملاً برعکس می‌شود و والدین حدود بیست درصد در تربیت سهم خواهند داشت.بنابراین والدین در این دوره سنی بیشترین سهم را در تربیت کودک به عهده دارند. جایگاه حساس والدین در تربیت کودک، این مهم را می‌طلبد که والدین دارای یک نقش  تربیتی باشند.والدین حدود بیست سال برای تربیت فرصت در اختیار دارند که این مدت زمان، بر اساس مضامین دینی و یافته‌های روانشناختی بیان می‌شود. هفت سال اول، زمان آماده سازی برای تربیت است؛ در هفت سال دوم، تربیت مستقیم انجام-می‌گیرد، و در ادامه آن، محصول آماده سازی و تربیت مستقیم دریافت می‌شود. این را از روایاتی نتیجه می‌گیریم که می‌فرمایند سه هفت سال برای تربیت زمان وجود دارد.

    ،که این دوره، 21ساله بر اساس ماه‌های قمری معادل بیست سال شمسی است. در روایات تحذیر داده شده که اگر از این سه هفت سال استفاده بهینه شود و تربیت صحیح شکل بگیرد به نتیجه مطلوبی خواهیم رسید در غیر این صورت دیگر امید چندانی به آن نیست؛ چرا که اثرگذاری در آن سن، خصوصاً از سوی والدین، بسیار کمتر و سخت تر می‌شود. بنابراین جوانی که نتوانسته در خانه نقش بپذیرد، شاید جامعه و اساتید علمی بتوانند بر او اثر بگذارند؛ اما والدین نباید چندان امید داشته باشند که بتوانند او را تربیت کنند.باید توجه داشت در هفت سال اول، تربیت به صورت غیرمستقیم(مثلاً از طریق بازی، همراهی کردن با خردسال، الگو بودن، پاسخگویی به سؤالات کودک و…) انجام می‌گیرد. در روایات از تعبیر آقا و سید برای کودکی که در هفت سال اول قرار دارد استفاده می‌شود.

    ،یعنی باید رهایش کنیم تا بازی کند چراکه در دل این بازی اثرات تربیتی نهفته است. یکی از بهترین سبک‌های تغییر رفتار در خردسالان، بازی کردن است. زمانیکه والدین آمادگی را در خردسالان ایجاد کردند و اعتماد او را هم جلب کردند، می‌تربیتتوانند در دورۀ ابتدایی بیشترین تأثیر را بر آنان داشته باشند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
    [جمعه 1400-01-06] [ 11:35:00 ق.ظ ]