من انقلابیم
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   
مهر 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      






رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 21
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 11
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 14
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1




  • محرم



      برات اربعین رسید   ...

     

    سرانجام موعد دعوت رسید، برات اربعین بعد از چندین سال به دستم رسید. سالها پیش نذر کرده بودم که بعد عمل دیسک کمر بتوانم در پیاده روی شرکت کنم.

    با کمک امام حسین و به حق کمرش که هنگام شهادت عباس علمدارش فرمود: عباس کمرم شکست، امیدوارم که قوتی به قدمهایم بدهد تا ستون به ستون به نیت شهدا که آرزوی رفتن به کربلا داشتن بروم.

    به نیت همه دوستان کوثرنتی که قسمت شان نشده است، نایب الزیاره همه هستم.

    در کربلا روضه برپاست

    حسین منتظر ماست

    برات روضه رسیده

    اربعین روز تجمع ماست

    (فلک زده) مست این دعوت

    مهیای سفر کربلاست

    https://sher-f3495.kowsarblog.ir/

    التماس دعا و حلالیت دارم .

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-07-18] [ 09:48:00 ق.ظ ]





      دل شکسته یک مادر منتظر   ...

     مادر شهید

    آه… از کجا برایتان بگویم…از چشم‌های زیبایش…که همچون شبی پرستاره می درخشید…و یا از قد رعنایش…که هیچ وقت از تمایش سیر نمی‌شوم…حیف که عکسش را اینجا ندارم تا نشانتان دهم…مطمئنم در همان یک نگاه شیفته اش می‌شدید…البته نمی دانم از آن زمانی که دیده بودمش چقدر تغییر کرده…بلاخره روزگار است دیگر… بالا و پایین دارد…تلخ و شیرین دارد…شاید دست روزگار کمی موی سپید به موهای سیاهش اضافه کرده باشد…البته مطمئنم با آن چند تار موی سپید جذاب تر هم شده است…بگذارید بیاید…حتما نشانتان می دهمش…فقط شاید کمی طول بکشد؛ شاید چند روز…یا چند هفته…دقیقا یادم نیست آخرین باری که دیدمش کدام روز هفته بود…اما خوب یادم است یک لباس سبز پوشیده بود…آه برایش بمیرم…با یک پارچه ی سفید دستش را به گردنش آویزان کرده بود…قربانش بروم برایش سفره حضرت علی اکبر نذر کرده ام…سالم بیاد برای من کافی است….حتی اگر تمام موهای سرش سپید شده باشد.

    اشکالی ندارد فقط بیاید…همین هفته گذشته اتاقش را عین دسته گل کردم…گفتم درست نیست بیاید و ببیند وسایلش خاک گرفته‌اند…فقط من که نیستم. دل هیچ مادری تاب دیدن اتاق خاک گرفته پسرش را ندارد…ضمنا…بین خودمان بماند…برایش نقشه ها دارم…این‌بار که بیاید دامادش نکنم اسمم را عوض می کنم…اما چه بگویم…دست روی دلم نگذارید که خون….تقریبا تمام دخترانی که برایش نشان کرده بودم الان هرکدام برای خود خانه و زندگی دارند….اما اشکالی ندارد…دختر که قحط نیست…چیزی که زیاد است دختر خوب است….اما این بار به بتول خانوم چیزی نمی گویم…چون آخرین بار که از بتول خانوم نام و نشانی دختر می گرفتم پوز خندی زد و گفت: هنوز هم ول کن معامله نیستی؟! بر فرض هم علی اکبرت برگردد، برای خودش پیرمردی شده است دیگر!!! با این حرفش آتشم زد…مگر قرار است تک پسر من برنگردد؟!!!

    اصلا به او چه ربطی دارد، علی اکبر من برگشتنی پیر است یا جوان؟!!!! یک علی اکبر من به پنج پسر او می ارزد!

    آن وقتی که پسر های او دنبال دخترهای محل سوت می زدند و متلک می پراندند.علی اکبر من قربانش شوم…آن زمان فقط هجده سال داشت…رفت و از ناموس و کشورش دفاع کند!

    بر فرض که وقتی بیاید همه موهایش سپید شده باشد…چه اشکالی دارد قد رشیدش که آب نمی رود!!…حالا شاید کمی خم شده باشد…اما باز اشکالی ندارد…، چشمهایش!!!…چشمهایش که همچنان باز می درخشند…من مطمئنم!

    سه روز تا نوروز باقی نمانده…با امسال می‌شود سی دو سال…. سی دوسال که چیزی نیست….شده تا پنجاه سال دیگر هم منتظرش می مانم….اصلا تا آخر عمرم… گفتم که برایش سفره حضرت علی اکبر نذر کرده ام…

    موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-07-17] [ 11:15:00 ب.ظ ]





      روز جهانی کودک مبارک   ...

    روز جهانی کودک

    روز 16 مهر روز کودک است که برای  حمایت و تربیت کودکان معرفی شده‌ است. کشورها و سازمان‌های بین‌المللی،  یک روز را به‌ عنوان روز کودک اعلام کرده‌اند و آن روز را جشن می‌گیرند.
    یونیسف اعلام کرده است که فقط با پرداخت پنج دلار برای هر کودک می‌توان جان ۹۰ درصد از کودکانی را که سالانه می‌میرند، نجات داد و برای بهبود زندگی کودکان جهان سوم، کافی است که فقط مبلغ ۶ هفته بودجهٔ تسلیحاتی جهان هزینه شود.
    وظیفهٔ یونیسف، مراقبت از کودکان و آماده کردن نیازهای اولیهٔ آنان در سال‌های ابتدایی زندگی، و تشویق والدین به تعلیم فرزندان است.
    در مقدمهٔ کنوانسیون حقوق کودک آمده‌ است: «کودک باید در فضایی سرشار از خوشبختی، محبت و تفاهم بزرگ شود.»

    این مقدمه ای بود از تلاش جامعه بین الملل، حالا به هر اسم و نامی که معروف است. شاید بعضی ها بگویند در گذشته ای دور - و شاید همین حالا هم در میان فرقه های گمنام،- کودکان را در برابر بتهایشان قربانی می کردند؛ و یا در جاهلیت عربستان دختر کشی مرسوم بوده است، بنابراین لازم است جامعه بین الملل قانونی را برای کودکان تدوین کند.
      ولی اکنون وضعیت کودکان چگونه است؟ آیا کسانی که دم از تمدن و قانون  میزنند، روزی را به نام کودک در تقویم ها ثبت می کنند، برای بهبود زندکی کودکان چه می کنند؟
    مثلا این گزارش سی‎ان‎ان است که در باره تجاوز مسئولان کلیسا که عهده دار نگهداری کودکان بی سرپرست هستند، داده است. «اسامی ۵۰ نفر از مقام‌های کلیسا از جمله کشیش‎هایی که متهم به آزار و اذیت جنسی کودکان در ماه ژوئن بودند، زمانی اسامی متهمان منتشر شد که کلیسای کاتولیک در راس رسوایی جنسی جهانی قرار داشت.»
    در جنگهایی که آمریکا بر کشورها تحمیل می کند، بیشترین کشته ها کودکان هستند.کودکان فلسطین، یمن، ویتنام و… اینها کودک نیستند، شامل قوانین و کمک های یونیسف نمی شوند.
    از خودمان بگوییم،  آنها که به دین ما نیستند، ما بیشترین سفارش را در باره کودکان در معارف اسلامی داریم.
    امام صادق علیه السلام از قول رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اکثروا الولد، أکاثر بکم الأمم غداً» فرزندان خود را زیاد کنید تا فردا به واسطه (کثرت) شما بر دیگر امم افتخار نمایم.»*
    مادران شیعه ما را چه شده است که با یک اشاره مامای غربالگر تصمیم به ختم باداری می گیرد و فرزند بی نوا را تنها با یک فرضیه بی در و پیکر که همان رؤسای یونیسف چی ها تدوینش کرده اند به گور می فرستد!
    مادرانی که گرفتار شخصیت کاذب شده اند، با اشتغال در ادارات، کارمندشدن و… غیره کودک را از همان نوزادی به آغوش دایه‌های نا مهربانتر از خود می سپارند، این کودکان در روز جهانی کودک؛ کجای این قانون هستند!؟

    فقط به جشن تولدی با هزینه گزاف، که اصلا کودک در آن سهمی ندارد، دل خود را خوش می کند؛ که تجملات زندگیش را در تابلوی چشم و همچشمی  نمایش دهد.وقتی به فرزند آوری سفارش می کنی آه از نهادش بلند می شود که مخارج سنگین است از عهده آن بر نمی آییم.

    در حالیکه این افراد از نظر قرآن بی خردند.قرآن در سوره انعام نیز به این مساله اشاره کرده و کشتن فرزندان را تقبیح نموده است.قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ ﴿۱۴۰﴾كسانى كه از روى بى ‏خردى و نادانى فرزندان خود را كشته ‏اند و آنچه را خدا روزيشان كرده بود از راه افترا به خدا حرام شمرده‏ اند سخت زيان كردند آنان به راستى گمراه شده و هدايت نيافته‏ اند.

    امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: “«یُرْخی الصّبیُّ سَبْعاً و یُؤَدَّبُ سبْعاً وَ یُسْتخدمُ سَبْعاً.» کودک در هفت سال اول زندگی آزاد گذارده می شود( آموزش نمی دهیم) و در هفت سال دوم به آن ادب آموزش داده می‌شود و در هفت سال سوم باید مطیع والدین باشد .

    بهترین و کامل ترین قانون در قرآن و سیره معصومین علیهم السلام برای حمایت و تربیت کودک بیان شده است، حتی از جهت اقتصادی هم کودک مستقل است، طبق فتوای مراجع، پدر و مادر بدون اذن کودک نمی توانند در عیدی کودک تصرف کنند.*

     *اجوبة الاستفتائات، سؤال ۱۷۴۹
    مالکیت هدایای تولد نوزاد

    سؤال: آیا هدایایی‌که با متولّد شدن نوزاد، اقوام و خویشاوندان، جهت تبریک می‌آورند، پدر و مادر می توانند تصرف کنند، یا متعلّق به نوزاد است؟
    جواب: تابع نیت اهداکننده است؛ اگر به والدین فرزند هدیه بدهند، متعلّق به آنان است؛ و اگر به فرزند اهداء نمایند، و تحویل ولیِّ او دهند، مِلک فرزند است.

    با این اوضاع روز جهانی کودک را چگونه برای کودکان مبارک کنیم؟

    البته شخصیت های بزرگی چون چمران، در لبنان مسئولیت ایتام آن خطه می شود.«  وقتی چمران یتیم‌خانه‌ای در لبنان دایر کرد به خانمش می‌گوید از این به بعد غذایی را می‌خوریم که این یتیم‌ها می‌خورند. همسر لبنانی شهید چمران تعریف می‌کند یک روز مادرم غذای گرم و لذیذی را برای من و مصطفی پخته بود. مصطفی آن شب دیر وقت به خانه آمد. وقتی به او گفتم بیا این غذا را بخور، همین که خواست بخورد از من پرسید آیا بچه‌ها هم از همین غذا خوردند؟ گفتم نه بچه‌ها غذای یتیم‌خانه را خوردند و این غذا را مادرم برای شما پخته، چمران با تمام گرسنگی و ولعی که برای خوردن غذا داشت، این غذا را کنار گذاشت و گفت ما قرار گذاشتیم فقط غذایی را بخوریم که بچّه‌ها بخورند. به او گفتم حالا که بچّه‌ها خوابند و شما هم که همیشه رعایت می‌کنید این دفعه این غذا را بخورید. دیدم چمران شروع کرد اشک ریختن و گفت بچّه‌ها خوابند، خدای بچه‌ها که بیدار است.»

    چمران ویتیم نوازی

    * من لا یحضر الفقیه

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-07-16] [ 05:53:00 ب.ظ ]





      کودکان شهید در دست قاتل   ...

    دوطفلان مسلم

    پیرزن به دشت رفته بود، دو کودک را دید که هراسان به سوی او می آیند.پیرزن پرسید فرزندانم در این دشت چه می کنید؟

    آن دو گفتند:ای مادر به ما پناه بده فردا خواهیم رفت. پیرزن پرسید شما کیستید و از کجا می آیید؟ گفتند:ما از زندان ابن زیاد گریخته ایم.ما از اهل پیامبر تو، فرزند مسلم بن عقیل هستیم.زن به آنها احترام گذاشت و آنها را در خانه اش پناه داد. اما نگران داماد قسی القلبش بود که اگر بفهمد آنها تحویل خواهد داد. نیمه شب داماد مست به خانه آمد، و صدای نفس های دوکودک را شنید و آنها را شناخت که برای سرشان دوهزار درهم جایزه می دهند.کودکان را دستگیر کرد و برد کنار فرات تا آنها را به قتل برساند.

    کودکان مسلم به مرد قاتل گفتند مارا به ابن زیاد تحویل بده تا او حکم کند.مرد قاتل آن دو را به قتل رساند. و سرهای بریده را نزد ابن زیاد برد.ابن زیاد گفت: کودکان از تو چه خواهشی کردند؟ مردک قاتل گفت: کودکان گفتند مارا به ابن زیاد تحویل بده تا او برما حکم کند و هنگام مرگ خواستند که نماز بخوانند و بعد از نماز از خدا خواستند تا بین آنها و من حکم کند.ابن زیاد گفت: اگر آنهارا به من می سپردی به تو چهار هزار درهم جایزه می دادم. تا به جدشان عبدالله بن جعفر منت بگذارم.بعد دستور داد تا سرش را جدا کنند.

    منبع:مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 09:18:00 ق.ظ ]





      کودکان و نوجوانان اسیر کربلا   ...

    مردان زنان در اسارت یزید

    آمار کودکان و مردان و زنان اسیر و بازماندگان کربلا

    بررسی در منابع کهن نشان می دهد، مردان در زمان اسارت بیشترشان در یا در سنین کودکی یا نوجوانی بوده اند، که از حادثه کربلا جان سالم به دربرده اند.

    1-امام سجاد علیه السلام

    2-امام باقر علیه السلام

    3-عمربن حسین بن علی بن ابی طالب

    4- محمد بن حسین بن علی

    5-زیدبن حسن بن علی بن ابی طالب

    6- عمربن حسن بن علی بن ابی طالب

    7- محمدبن عمربن حسن بن علی بن ابی طالب

    8- 9 دوفرزند جعفربن ابی طالب

    10- عبدالله بن عباس بن علی علیه السلام

    11- قاسم بن عبدالله بن جعفر

    12- قاسم بن محمدبن جعفر

    13- محمداصغر بن عقیل

    14- عقبه بن سمعان،غلام رباب

    15-مسلم بن رباح، غلام امیرالمومنین علیه السلام

    17- علی بن عثمان مغربی

    از زنان 9نفر در اسارت بودند

    ا-4 دختران امیرالمومنین علیه السلام، زینب (کبری) فاطمه ام کلثوم وام حسن

    5-6 دختران امام حسین  علیه السلام فاطمه وسکینه

    7-رباب همسر امام

    8- ام محمد(فاطمه دختر امام حسن  علیه السلام همسر امام سجاد  علیه السلام و مادر امام باقر علیه السلام)

    9-کنیزان حضرت زینب علیها السلام

    منبع: مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: تاریخ  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-07-14] [ 06:24:00 ب.ظ ]





      شبیه خوانی اجنه برای نقش رقیه   ...

     

    روز تاسوعا بود، قرار بود شبیه خوان ها در میدان ده شبیه خوانی حضرت عباس را اجرا کنند.همگی رفته بودیم به میدان ده.کنار جمعیت  جایی پیدا کردم و همانجا روی زمین نشستم، رحیمه توی بغلم نشست و شبیه خوانی شروع شد و من همراه شبیخوان ها به کربلا کشیده شده بودم، صدای گریه جمعیت بلند شده بود.
     شبیخوانی به آخرهاش رسیده بود که متوجه شدم رحیمه نیست ،کی از بغلم رفته بود یادم نیامد! دنبال رحیمه گشتم از هرکسی پرسیدم رحیمه را ندیده بود!؟ گفتم حتما رفته  است خانه، آنجا هم نبود.رفتم خانه همسایه ،آنجاهم نبود.

    برادرهاش را فرستادم خانه فامیل بپرسند؛  کم کم خبر گم شدن رحیمه توی ده پیچید.و همه مسئولیت پیدا کردن رحیمه را به عهده گرفتند.از باغ ها گرفته تا چاه ها و تنور ها و تمام زاغه ها راگشتند ولی اثری از رحیمه سه ساله نبود!!
    دست آخر به روستاهای اطراف رفتند، و از بلندگوی مساجد خبر گمشدن را به مردم اطلاع دادند.کم کم همه آن هایی که  برای پیدا کردن رحیمه رفته بودند آمدند، فامیل هم آمده بودند، صدای گریه من و خواهرای رحیمه بلند شد و بقیه هم شروع کردند به خواندن لالایی برای رقیه امام حسین، یک مراسم رسمی عزاداری شده بود. و به جمعیت  هم افزوده می شد دیگر داخل اتاق ها جا نبود، حیاط هم پر شده بود!
    دم دمای غروب بود که از کوچه صدای یا حسین بلند شد و به خانه نزدیک می شد.جمعیت زن ها همه  یا حسین گویان به طرف کوچه دویدند. آقایی که رحیمه را پیدا کرده بود، گفت امروز نوبت آبیاری مزرعه ام بود، رفتم به طرف اتاقک داخل مزرعه تا بیل را بردارم که راه آب را باز کنم که دیدم دخترکوچولویی توی اتاقک خوابیده  ترسیدم اگر

    بیدارش کنم بترسد؛  برگشتم دخترم را آوردم و با کمک او بیدارش کردیم، نشست و کف پا هاش را نشان داد دیدم پر از تیغه.
    خبر گم شدن کودک را از مسجد شنیده بودم.مردهای ده همه گفتند آن روستا راه جاده ای طولانی است راه کوتاه آن  بیراهه ای است  که رحیمه از آن راه رفته یک راه خطرناک و پر از دره و تپه است که محال این بچه بتواند برود.

    یک هفته طول کشید تا خارهایی که در پای رحیمه بود خارج کنیم.خلاصه  مطمئن شدیم که رحیمه سه ساله دنبال دسته عزاداری اجنه رفته بوده!!!

    __________________________

    پ.ن

    همیشه شنیده بودم که روز عاشورا همه موجودات عزادری می کنند ، هر چند که ما نمی بینیم؛ ولی نمی دانستم شبیه خوانی هم دارند تا برای گم شدن حضرت رقیه و فرو رفتن خارمغیلان به پاهای کوچکش گریه کنند !!!

     

    موضوعات: خاطرات  لینک ثابت



    [جمعه 1398-07-12] [ 03:50:00 ب.ظ ]





      مادر بزرگ نامهربان   ...

    نوزاد بی گناه

    پرستار کودک را آورد، از مادربزرگ زائو خواست تا کمک کند که نوزاد از سینه مادرش شیر بخورد. نوزاد که خیلی گرسنه بود، با ولع بسیار سینه مادر را می مکید. همین که پرستار از اتاق بیرون رفت، مادر بزرگ،  سینه مادر را از دهان کودک به زور بیرون کشید.

    سینه خالی بدون شیر خود را به دهان کودک گذاشت! کودک با هر مک که به سینه مادر بزرگ نامهربان پیرش میزد، گریه می کرد و شاکی بود از سینه بی شیر  که عطر سینه مادرش را نداشت.شب تا صبح نوزاد گریه کرد، مادربزرگ اجازه شیر خوردن به نوه کوچولو نداد.و با هربار گریه نوزاد گفت: «غلط می کنی که شیر می خواهی، وقتی رسیدیم به ده تو را توی طویله می اندازم!»

    آن شب را به تلخی گذراندیم، زائویی که من همراهش بودم با بغض در گلو گفت: «برو دختر کوچولو را بیار تا به او شیر بدهم.» مادربزرگ ها همیشه مهربان هستند. ولی او می خواست نوزاد را زنده زنده به گور کند.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 09:32:00 ق.ظ ]





      حسین با این عمامه بسیار زیبا بود   ...

    عمامه امام حسین

    مردک ملعون در جنگ با امام حسین علیه السلام شرکت کرده بود، هنگامه غارت عمامه مبارک امام را به غارت برد.

    از جنگ که برگشت، به زن گفت: برایم آب گرم درست کن تا خودم را از گرد و غبار جنگ بشویم.

    زن هم همه چیز را آماده کرد. مردک ملعون که نامش جابر ازدی بود؛ از حمام بیرون آمد لباس پوشید رفت جلوی آینه، با خودش فکر می کرد که حسین با این عمامه بسیار زیبا بود.

    به زن گفت: بیا مرا با این عمامه تماشا کن، دیگر مرا نخواهی شناخت.زن با شنیدن نام حسین و عمامه او دلش هری ریخت. با خود گفت: عمامه حسین نزد تو چه می کند؟

    زن منتظر عمامه گذاشتن شوهر بود، همینکه عمامه را بر سر گذاشت؛ نعره ای کشید، و آینه را بسوی زن پرتاب کرد.

    زن سر را کنار نکشیده بود صورتش پاره شده بود،از ترس به حیاط دوید.ولی دیگر فایده ای نداشت، مردک ملعون دیوانه شده بود.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-07-11] [ 09:56:00 ق.ظ ]





      درهمهایی که سنگ شد   ...

    اسیران کربلا

    در مسیر اسارت اهل بیت، بانوان بسیار زجر کشیدند.داغ از دست دادن مردان و فرزندان و برادران بس نبود، سر مقدس شهدا را بالای نیزه جلوی کجاوه بانوان حرکت می دادند. ام ‌کلثوم مبلغی به مامور حمل سر شهدا داد و التماس کرد که سر مطهر امام را جلو تر ببر تا نامحرمان کمتر زنان اهل بیت را ببینند. مامور درهم ها را گرفت و سر مقدس را جلوتر برد . فردای آن روز با خوشحالی به عیالش گفت: وعده ای که داده بودم، امروز انجام می دهم.بیا برویم بازار. زن با خوشحالی گفت: همان خلخالی که توی بازار نشان داده بودم؛ برایم می خری؟ به بازار رسیدند، خلخال ها را خرید، وقتی کیسه درهم ها را باز کرد، دستانش داخل کیسه دنبال درهم می گشت که متوجه شد همه درهم ها سنگ شده است! بروی یک طرف سنگ نوشته شده است، ولا تحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون مپندار که که خدا از کردار ستمکاران غافل است.( ابراهیم 42) و در طرف دیگر نوشته شده بود، و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون، ستمکاران بزودی خواهند دانست که به چه مکانی باز می گردند»(شعرا 227)

    منبع :مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-07-10] [ 06:14:00 ب.ظ ]





      زیر هر سنگی خون تازه بود   ...

     

    شهادت خون حسین

    امام صادق علیه السلام می فرماید:هنگامیکه هشام بن عبد الملک امام باقر علیه السلام را به شام فراخوانده بود، روزی از ایشان پرسید که مردم نواحی مختلف، چگونه از قتل امیرالمومنین علیه السلام آگاه شدند. آن حضرت فرمود:

    در شب شهادت علی علیه السلام تا طلوع فجر، هیچ سنگی از روی زمین برنداشتند، جز اینکه زیر آن خون تازه وجود داشت. این وضعیت در شب شهادت هارون برادر حضرت موسی علیه السلام و یوشع بن نون و شمعون بن حمون صفا ودر شب بالا رفتن حضرت عیسی علیه السلام به آسمان و شب پس از شهادت حسین بن علی علیه السلام نیز اتفاق افتاده است.

    با شنیدن این سخنان چهره هشام از خشم دگرگون شد و از امام پیمان گرفت که تا او زنده است، این روایت را برای کسی نگوید.

    منبع: مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-07-09] [ 02:17:00 ب.ظ ]





      جوشش خون تازه زیر سنگ   ...

     

    جوشش خون زیر سنگ

    مرد شامی با خانواده اش برای رسیدگی به مزرعه رفت، خودش مشغول آبیاری کرت هایش شد. متوجه شد که خون در کرت جاری شده است. با تعجب به سرچشمه رفت که ببیند حیوانی را ذبح کرده اند، چیزی نیافت.در  تلاطم این فکر بود که خون از کجا وارد آب شده است که صدا جیغ و فریاد دخترش را شنید؛ که دوان دوان بسوی پدر می آمد. در حال که ترسیده بود، گفت :پدر آنجا زیر سنگ خون بود، خون تازه!

    پدر کرت را رها کرد. دوید به طرف جایی که دخترش نشان داد. خون تازه را دید که از زمین می جوشید.

    وحشت تمام وجودش را فراگرفته بود. مزرعه را رها کرد، به شهر برگشت. از کنار بازار برده فروشان عبور می کرد، شنید که می گویند حسین بن علی را کشتند!

    فهمید که لکه ننگ امام کشی بنامشان رقم خورد، و تا پایان تاریخ  ملعون هستند.

    ابن قولویه در روایتی، سخن فردی از اهالی شام را گزارش کرده است:« به خدا سوگند ما اهالی بیت المقدس  واطراف و نواحی آن، شام قتل امام حسین علیه السلام را چنین شناختم که هر سنگ و کلوخی را برمی داشتیم، زیر آن خون تازه بود. منبع : مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1398-07-07] [ 10:16:00 ق.ظ ]





      خون گلوی علی اصغر   ...

     


    مرد به شترش هی زد، شتر تشنه بود. مرد هم تشنه بود. رسید به دره ای که همیشه آب گوارایی از آن عبور می کرد. شتر به طرف دره روان شد. قرظه بن عبیدالله از دور برق خورشید را در آب می دید، وقتی به آب رسید، دیگر آب نبود، خون بود!!!

    شتر آب نخورد نعره زد، با خودم گفتم، امروز تو آب را به روی حسین و خاندانش بستی، امروز عاشورا است و تو شتر غنیمتی را از خیام حسین با خود می‌بری، این همان خون گلوی علی اصغر است که رود را خونین کرده است!

    این سزای مردمی بود که با دشمنان اهلبیت همگام شده بودند.

    منبع: مقتل سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1398-07-04] [ 07:12:00 ب.ظ ]





      خونین شدن غذا   ...

     ashuraکربلا

    مرد در تاریکی شب با خوشحالی افسار شتر را کشان کشان به خانه برد.

    زن وقتی مرد را با غنائم دید خوشحال شد، گفت: مرد اگر همسای‌ها شتر را ببینند، خواهند پرسید که این شتر را از کجا آورده اید؟

    آنگاه در جوابشان چه بگویم؟ اگر همسایه ها بفهمند از ما روگردان می شوند. خواهند گفت: شویش به غارت خیمه های امام حسین رفته و غنیمت آورده است.

    مرد گفت: برای شتر فکری دارم، او را نحر می کنیم و گوشتش را قورمه و ذخیره می کنیم.

    زن خوشحال شد، در تاریکی کوچه نگاهی به هر سو انداخت؛ کسی را ندید خیالش راحت شد.

    مرد تا طلوع فجر، شتر را نحر کرد و گوشت آن را به مطبخ برد تا زن آن ها را طبخ کند. گوشت ها را داخل دیگ ریخت، و در درش را محکم کرد که بوی گوشت به در و همسایه نرسد.

    ظهر شده بود و مرد گرسنه سر سفره نشسته بود و بچه ها هم دور سفره بودند.

    زن دیگر را آورد، در دیگ را باز کرد؛ چشمش به خون داخل دیگ افتاد، فریادی کشید و از سر سفره بلند شد. مرد از جیغ زن مضطرب شد به سر دیگ دوید، با شگفتی خون را داخل دیگ دید.

    بر اساس روایتی که گزارش شده است:« صبح روزی پس از قتل امام حسین علیه السلام، هر دیگی که در آن غذا پختند، همه خونین شد.»این حادثه برای آن دسته از مردمی اتفاق افتاد که در غارت خیام امام حسین علیه السلام شرکت داشتند. منبع: مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1398-07-03] [ 05:56:00 ب.ظ ]





      اینروزها دلم کمی....کمی نه!   ...

     

    اینروزها دلم کمی….کمی نه!!

     بسیار زیاد…طوفان میخواهد!

    طوفان با طعم منطق!

    …بیاید و هرچه بی منطقست و بی منطقی…برچیند ببرد!?

    …نمیدانم چرا بعضی ها با منطق مشکل دارن

    .. تا اسمش میاید یاد افلاطون و ارسطو میافتند

    یاد مسائلی خشک و بی روح!

    ….چه تهمت ناروایی

    اصلا تو

    تو که با منطق میانه نداری

    میدانی منطق چیست!؟

    د نمی دانی دیگر!

    ….میدانستی ک حال و روزت این نبود

    منطق ینی بلد باشی فکر کنی

    درست فکر کنی!!!

     
    طعمی از این بهتر سراغ داری!؟

    ح-ر

     

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



     [ 03:06:00 ب.ظ ]





      درخت ام معبد خون گریست   ...

    درخت خونبار

    رسول خدا در مسیر سفر هجرت به مدینه، به خیمه ام معبد رسید.

    ام معبد از رسول خدا پذیرایی کرد. چیزی نداشت جز یک بز لاغر بی شیر و یک درخت تمشک وحشی با تیغ های بسیار و بدون میوه.رسول صلی الله علیه و آله خدا هنگام وضو آب وضویش را پای آن درخت ریخت.

    به برکت عبور حضرت از کنار خیمه ام معبد، بز ام معبد دارای شیر فراوانی شد.

    که همه مهمانان ام معبد که در اطراف پیامبر بودند از شیر خوردند.

    درخت خشکیده خارهایش ریخت، و ریشه اش قوی شد و برگ وبارش زیاد شد و میوه های خوشبویی به بار آورد.

    درخت ام معبد در دل بیابان خشک، برای رهگذران مایه برکت  و شفای بیماران بود.حتی گوسفندان و شترانی که از برگ آن می خوردند، چاق و پرشیر می شدند.

    کم کم اسم آن درخت شد “مبارکه". تا اینکه یک روز مردم آن ناحیه با تعجب متوجه شدند که میوه هایش ریخت و برگهایش زرد شد.مدتی بعد مردم شنیدند که  در همان روز رسول خدا رسول صلی الله علیه و آله رحلت کرده است.

    از آن پس، درخت ام معبد کمتر بار داد ودیگر میوه هایش خوش طعمی قبل را نداشت.

    درخت سی سال به همان وضع ماند، تا آنکه روزی دیدند، دوباره خارها روییده و می وهایش ریخته، زرد و افسرده شده است. به دنبال آن خبر شهادت امیرالمومنین علیه السلام را شنیدند.

    سالها گذشت تا اینکه مردم دیدند از ساقه درخت، خون تازه جاری شده  و برگ های آن نیز، مثل گوشتی که از آن خونابه جاری باشد، خونین شده است. مردم متوجه اتفاق عظیمی شدند که رخ داده است.

    ناگهان در اوایل شب، صدای ناله ای از درخت شنیدند که این بیت را زمزمه می کرد.«ای فرزند نبی و ای فرزند وصی. وای کسی که باقی مانده سروران بزرگواری بود!» رفته رفته صدای ناله نامفهوم شد. بعد از این قضیه خبر شهادن امام حسین علیه السلام به گوش مردم آن ناحیه رسید. و آن درخت کاملا خشکید و اثری از آن باقی نماند. منبع: مقتل جامع سید الشهدا

    موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت



    [سه شنبه 1398-07-02] [ 08:25:00 ب.ظ ]





      دست موکب دار ببوس   ...

    بانوی موکب گردان اربعین

    تجربه نگاری اربعین

    به موکبی رسیدند، که کارگردانش خانم سالمندی بود، که همسر شهید بود. همسرش توسط داعشی های ملعون به شهادت رسیده بود.

    این خانم با داشتن هشت تا فرزند، در خانه های مردم کلفتی می کرد، و هزینه خود و فرزندانش را تهیه می کرد.

    او یک سوم درآمدش را برای زائران اربعین هزینه می کرد!

    باید در سفر اربعین دست موکب گردان را بوسید، و به تغذیه ای که هدیه می کند به عنوان تبرکی نگاه کرد.

    موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1398-07-01] [ 10:06:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    مدرسه علمیه فاطمیه جلفا