من انقلابیم
رفتن به جبهه در تقدیرم نبود، در جنگ نرم برای خدا می‌نویسم





مرداد 1400
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 21
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 42
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 12
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1

سرنوشت دختران برده ...

دختران برده سوریتوسط داعش
….کرد

که اهل حلب بود و با داعش همکاری خوبی داشت.شاید آن جوان بتواند مرا به لیلایم برساند این تنها آرزوی من در این دنیا بود!!

⚡️ قرار ملاقات را ابویعقوب در منزل خود گذاشت، شب بود و رفتم آنجا، جوانی با ریش بلند و ظاهر تمام داعشی جلویم نشسته بود. خودم را معرفی کردم و خواسته خودم را مطرح کردم . آن جوان لبخندی به ابویعقوب زد و گفت خرجش زیاد است . آدرس فرمانده ابونصر را می‌خواهد ، این آدرس محرمانه است.

⚡️ به پایش افتادم . گفت فرمانده سربازان گشت بازار ابونصر است و او لیلا را برده است. اگر آدرس خانه اش را می‌خواهی باید خرج کنی. گفتم حاضرم . چقدر ؟!!! گفت : سه هزار دلار نقد!!!!
گفتم خیلی زیاد هست ، من یک کشاورز ساده هستم ندارم .😔
ابویعقوب وساطت کرد و تخفیف خواست . جوان داعشی عاقبت به ۲۵۰۰ دلار راضی شد.

⚡️ به خانه آمدم . موضوع را به خانه گفتم . آنها حاضر شدند پول را جمع کنند. فردای آن روز قسمتی از طلا و جواهرات ام عایشه و دختران، را به بازار بردم و فروختم. اندکی هم پول در خانه داشتم همه را دلار کردم و ۲۵۰۰ دلار را آماده کردم. به ابویعقوب گفتم آن جوان را خبر کن، پول آماده است.

⚡️ سه شب بعد دوباره قرار من با آن جوان در منزل ابویعقوب بود. دلارها را به او دادم . وقتی خیالش راحت شد . آدرس منزل ابونصر را به من داد . منطقه صلاح الدین …..خیابان ….. کوچه ….. .
در پوست خودم نمی‌گنجیدم. اما جوان حرفی زد که نگرانم کرد. گفت آنجا محل خانه فرماندهان داعش است. محافظت می‌شود. رفتن آنجا سخت است. ممکن است کشته شوی !!!! خیلی مراقب باش.

⚡️ گفتم چه کنم ؟! جگر گوشه‌ام آنجاست. هر خطری باشد باید بروم. از او کمک خواستم. بر خلاف داعشی ها او کمی رحم و مروت داشت. گفت ابتدا تو آنجا نرو . بگذار من بروم و خبری از لیلا برایت بیاورم . بعد به تو می‌گویم که چه باید انجام دهی. اگر همینطور آنجا بروی کشته خواهی شد.

⚡️ خیلی خوشحال شدم . پیشانی آن جوان را بوسیدم. گفتم خدا خیرت بدهد این لطف تو را هرگز فراموش نخواهم کرد. هر چه زودتر باشد بهتر است . من نگران لیلا هستم . آن جوان گفت عملیات بزرگی در راه است و همه نیروها فراخوان زده شده اند. قطعا ابونصر هم در این عملیات خواهد بود . این بهترین فرصت است تا لیلا را ببینم و خبری برایت بیاورم.

⚡️ شماره موبایلم را ذخیره کرد و رفت. من و اهل خانه منتظر تماس آن جوان بودیم . نمی‌دانم شب و روز چگونه بر ما گذشت. مرگ بشیر را کلا فراموش کرده بودم . تمام فکرم پیش لیلا و نجات دخترم بود.
خدایا این چه بلایی بود که بر سرمان آمد. 😔😭

⚡️ بیاد روزهای خوب و خوشی افتادم که در دمشق داشتیم . کنار خانواده . همه جمع بودیم . امنیت داشتیم . رفاه داشتیم . زندگی شیرینی داشتیم اما قدرش را ……ادامه دارد

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1398-11-25] [ 11:28:00 ق.ظ ]

دختران قربانی داعش ...

دختران قربانی داعش
حکومت داعش سرار خشونت بود. آنها دختری را در میدان شهر گردن زدند ، من از مردمی که در میدان شهر جمع شده بودند پرسیدم جرم این دختر چه بوده ؟! گفتند در اینترنت و فیس بوک فعالیت داشته و این کار از نظر داعش حرام است!!!

⚡️ داعش دین اسلام را وارونه کرده بود، ما مردم سوریه گرفتار کسانی شده بودیم که بنام اسلام، کارهای خلاف اسلام می‌کردند و چاره ای جز تحمل کردن نداشتیم . آنها مخالفان خود را بشدت سرکوب و اعدام می‌کردند. اوضاع زندگی در رقه و حلب سخت بود. نیروهای داعش بظاهر هم مسلمان نبودند. فرماندهان آنها نماز نمی‌خواندند و چنین جواب می‌دادند که جهاد کردن بالاتر از نماز خواندن است!!!

⚡️ مردم سوریه برای نجات از دست حکومت بشار اسد قیام کردند، اما گرفتار حکومتی بسیار خشن تر و بی منطق‌تر مانند حکومت داعش شدند. من بشدت پشیمان بودم و پسرم را هم در این راه باطل از دست دادم ، می‌خواستم به دمشق برگردم ، اما اجازه نمی‌دادند.

⚡️ یادم هست بشیر درباره فرماندهان نظامی داعش برایم تعریف می‌کرد که آنها عرب نیستند. از چچن و اسراییل آمده‌اند و ما را آموزش نظامی می‌دهند. بشیر تنها فرزند پسرم بود و مرگ او برایم سخت و جانکاه بود. با خودم می‌گفتم این چه بلایی بود که بر سر مردم سوریه آمد؟!! چرا وضعمان اینطوری شد. ما که در رفاه و آسایش بودیم . امنیت داشتیم ، چرا خودمان همه اینها را نابود کردیم . چرا فریب مخالفان بشار اسد را خوردیم ، بشار اسد کجا ، داعش کجا !!!

⚡️ نارضایتی مردم در شهرهای تحت تسلط داعش هر روز بیشتر می‌شد. اهل تسنن که روزی فکر می‌کردند داعش کاری با آنها ندارد و فقط شیعیان و حامیان دولت بشار اسد مجازات می‌شوند بشدت پشیمان بودند ، اما کار از پشیمانی گذشته و زیر سلطه حکومت خشن و غیر منطقی داعش بودیم . !!!!

⚡️ یک روز در مغازه ابویعقوب بودم که گوشی موبایلم زنگ خورد، همسرم بود. با اضطراب و ناراحتی و صدای پر از گریه گفت ابوبشیر کجایی ؟! سریع بیا خونه !!!! وحشت سراپایم را گرفته بود ، هرچه گفتم چه شده ؟!!!! جواب نداد تلفن قطع شد. سریع رفتم خونه و پر از اضطراب و ناراحتی بودم.

⚡️ وقتی به منزل رسیدم دیدم همسر و فوزیه و عایشه بشدت گریه می‌کنند، قلبم ایستاده بود، گفتم ام‌عایشه بگو ببینم چه شده ؟!!! همسرم فریاد میزد: لیلا را بردند!!! داعش داعش .😭😭 پاهایم سست شد. لیلا دختر آخرم بود. فقط پانزده سال داشت. گفتم چه شده ؟!! بگویید کجا بردند ؟!!! برای چه بردند؟!!!

⚡️ عایشه دختر بزرگم گفت : امروز صبح همراه مادر و لیلا رفته بودیم بازار تا پارچه بخریم. در بازار می‌گشتیم که یک گروه از سربازان داعش را دیدیم. آنها مردم را بازدید می‌کردند. یک نفر از آنها که رییس بود دست روی سر لیلا گذاشت و گفت زوجه من هست صیغه را خواندم.!!!!
با تعجب گفتیم این دختر ابوبشیر است و ازدواج نکرده فقط ۱۵ سال دارد. یکی از سربازان داعش با خشونت ما را زد و گفت هر کسی که ما بپسندیم دست روی سرش می‌گذاریم و زن ما می‌شود. 😡😱

⚡️ لیلا آنقدر ترسیده بود که از حال رفت ، هر چه فریاد زدیم و مردم جمع شدند فایده نداشت ، آنها لیلا را بردند و فرمانده آنها گفت به پدرش بگویید اگر دوست دارد سرش در میدان شهر زده شود اعتراض کند !!!! ام‌عایشه از حال رفته بود و من هم مثل یک انسان داغ دیده روی زمین نشستم . دنیا بر سرم خراب شده بود. لیلای نازنینم را کجا بردند ؟!!! لیلا عزیز زندگیم بود . دختری زیبا و با محبت. دوست داشتنی ….😭❤️❤️

⚡️ سراسیمه از خانه بیرون آمدم ، به بازار رفتم و ماجرا را به ابویعقوب گفتم . او تنها رفیق من در حلب بود. ابویعقوب دلداریم داد. گفت صبر کن ببینم چه باید کرد. گفت آشنایی دارم شاید بتواند کاری کند. گفت شب بیا تا پیش او برویم تا ببینیم کاری از دستش بر می آید یا نه !!!!

⚡️ شب شد و با ابویعقوب به منزل آشنای او رفتیم . ماجرا را برایش گفتیم . سری تکان داد و گفت بعید است بتوانم کاری کنم. گفتم چرا ؟!! مگر می‌شود یک دختر را بدون اجازه پدرش به همسری گرفت؟!!
گفت طبق فتوای علمای داعش بله!!!!!
آنها فتوا داده‌اند اگر مجاهدان داعش از دختری خوششان بیاید، دست روی سرش بگذارند و بگویند این زن من است و تمام !!!!
او دختر شما را عقد کرده و برده و کار سخت است.
حالم دگرگون شد و با ناراحتی بر سرو صورت خودم میزدم . 😭
داغ بشیر کم بود ، حالا لیلا را هم از دست داده بودم .
مرگ خودم را از خدا خواستم …….

⚡️ بعد از ربوده شدن دخترم لیلا آرام و قرار نداشتم . نه خواب به چشمانم میرفت و نه میل به غذایی داشتم . هر لحظه قیافه معصومانه لیلا جلوی چشمانم ظاهر میشد. خدایا او الان کجاست؟! چه بر سرش آمده ؟! دختر نازنینم دست چه کسانی افتاد؟!!!!😭😭
نمی‌توانستم آرام بگیرم . باید هر طور شده نشانی از او پیدا می‌کردم.

⚡️ دوباره به سراغ ابویعقوب رفتم و از او خواستم اگر با داعشی ها رفاقت یا آشنایی دارد که مطمئن هست به من معرفی کند. او جوانی را به من معرفی کرد…ادامه دارد

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1398-11-23] [ 11:27:00 ق.ظ ]

مردی با باران آمد ...

مردی از جنس نور

خداوند مهربان حاج قاسم مظلوم مخلصش را دوست داشت، چون او همیشه بدون سر و صدا انجام وظیفه می کرد و فقط به خاطر خدا کار می کرد و از جوانی تا میان سالی در صف مقدم خطر ثابت قدم مانده بود؛ بدون لحظه‌ای تردید و حب دنیا از مقام و مال دل برید، از دین و ولایت وناموس مملکت دفاع کرد.

خداوند خواست که علاوه بر پاداش اخروی سردار پاداش دنیوی او را بپردازد.بنابراین شهادت او را به گونه ای برگزید تا در چشم جهانیان قرار گیرد و همگان متوجه روش و منش او شوند و راه او را ادامه دهند.

خون حاج قاسم شهید، جان دوباره‌ای بر پیکر انقلاب بخشید. و انقلاب را در چهل یکمین سال عمر با برکتش بروز رسانی کرد. هرچند اشتباهات مسؤولین باعث دلسردی مردم از نظام شده بود؛ اما شهادت مظلومانه سردار با اخلاص که تمام هم وغمش رشد و شکوفایی ملت ایران و آزادی ملت‌های مستضعف بود، به موقع به میدان فرماندهی آمد و جان تازه‌ای به ملت بخشید. وترس و ناامیدی بزرگی را به جان دشمنان انداخت و امروز واژه"انتقام سخت” کابوسی شده است برای خواب دشمنان.

 

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-11-22] [ 04:36:00 ب.ظ ]

دختران درقفس ...

دختران در قفس سوریه برای فروش
😓⛔️⛔️ واقعاً ارزش خوندن و تفکر داره 😓😓

*داستان عبرت آموز ابوبشیر از سوریه*

⚡️ ابوبشیر ساکن دمشق سوریه است ، کشاورز است و سه دختر و یک پسر دارد ، شصت ساله هست و خاطرات خودش را درباره اوضاع سوریه قبل و بعد از داعش برای ما بازگو می کند ، حرفهای شنیدنی دارد که پیشنهاد میکنم حتما بخونید!!

💎 ابوبشیر می گوید : ⚡️ مردم سوریه و از جمله خودم قبل از پیدایش داعش دچار یک توهم شده بودیم و بر اثر تبلیغات فراوان مخالفان بشار اسد در خارج و داخل سوریه ، به این نتیجه رسیده بودیم که عامل تمام بدبختیهای مردم سوریه شخص بشار اسد و دولتش هست و هر طور شده باید بشار اسد برود !!!!!

⛔️ در آن زمان پیامهای زیادی بین مردم سوریه پخش میشد که بشار اسد یک دیکتاتور است و باید حتما برود ، نجات سوریه یعنی رفتن بشار اسد و هر روز مخالفان نظام بشار اسد بیشتر میشدند و راهپیمایی و تحصن انجام میشد ، من هم در برخی از راهپیمایی ها شرکت میکردم و فرزندانم را هم تحریک میکردم که علیه بشار اسد تبلیغ کنید و همه جا بگویید دیکتاتور سوریه باید برود !!!!

⚡️ زمان گذشت تا اینکه تحصنها و اعتراضات بیشتر شد و یادم هست در شهر حمص جرقه اعتراضات خشونت بار علیه سوریه و بشار اسد زده شد. مردم حمص به خیابانها آمدند و نیروهای نظامی بشار اسد هم برای کنترل آنها جمع شده بودند که تیراندازی شد و عده ای کشته و زخمی شدند و از آن روز اعتراضات مردم سوریه و مخالفان بشار اسد رنگ و بوی خون گرفت ، اما کسی نمیدانست که آینده حامل چه خبرها و حوادثی است!!!!

⚡️ مردم متحصن عصبانی بودند و جنازه های کشته شدگان را باشور و هیجان خاصی تشییع کردند و در همین اوضاع و احوال بود که سروکله مخالفان نظام سوریه و بشار اسد پیدا شد : گروه.داعش !!!!😱 گروهی که با پرچم« محمد رسول الله » و شعارهای اسلامی آمدند و میخواستند مردم سوریه را از چنگال بشار اسد و حکومت دیکتاتوریش نجات دهند!!!!

⛔️ ما ابتدا از آمدن داعش خوشحال شدیم ، چون تنها خواسته ما سرنگونی حکومت بشار اسد و ایجاد یک دولت جدید بود و داعش چنین وعده ای را به مردم سوریه میداد ، شهرهای سوریه روز بروز شاهد درگیریها و کشتار بود و داعش با همراهی مردم و مخالفان بشار اسد ، شهرها و روستاهای سوریه را یک به یک اشغال میکرد و پیش میرفت!!! ما هم خوشحال بودیم. 😊

⚡️ داعش پس از اشغال شهرها ، حکومت نظامی خشکی را اجرا میکرد ، موافقان بشار اسد را شناسایی و دستگیر میکردند و در میدان شهر گردن میزدند ، مخالفان بشار اسد هم خوشحال بودند و میزدند و می رقصیدند ، در این ایام بود که من هم دست زن و بچه خودم را گرفتم و به شهر حلب رفتیم و در حکومت اسلامی داعش زندگی خود را شروع کردیم!!!

⚡️ داعش دختران و زنان سوری زیادی را به بهانه های مختلف اسیر میکرد و آنها را در بازار بفروش میرساند ، ثروتمندان و سرمایه داران عربستانی ، اماراتی ، و حتی اروپایی می آمدند و دختران زیبا و کم سن و سال را جدا می‌کردند و می‌خریدند ، من این صحنه ها را در بازار حلب دیدم و چون خودم دختر داشتم بشدت ناراحت میشدم ، گریه های آن دختران در هنگام اسارت در قفس و موقع خرید و فروش آزارم می‌داد !!!!

⚡️ مبلغین وهابی داعش روی ذهن پسرم بشیر خیلی کار کردند تا او را عضو داعش کنند . پسرم بشیر جوان ۲۰ ساله ای بیش نبود و اطلاعات کمی درباره دین داشت. شخصی بنام ابوجهاد با او دوست شده بود و روی ذهن بشیر خیلی اثر گذاشته بود.

⚡️ یک روز بشیر کنارم آمد و از من اجازه خواست تا در یکی از عملیاتهای نظامی داعش شرکت کند . من بشدت مخالف بودم چون از طرز تفکر وهابیت خوشم نمی آمد و آن را قبول نداشتم ، اما بشیر دیگر حرف مرا گوش نمیکرد ، تمام فکر و ذکرش ابوجهاد بود. ابوجهاد او را عضو داعش کرده بود و ماهیانه هزار دلار به بشیر می‌دادند!!

⚡️ به بشیر گفتم چرا می‌خواهی برای داعش بجنگی؟! مگر آنها را می‌شناسی ؟! عقایدشان را می‌دانی!؟ حرف‌های عجیبی می‌زد ، می‌گفت شیعه مشرک است و ما باید آنها را بکشیم !!!! بشیر می‌گفت وظیفه داعش ابتدا کشتن مشرکین

( شیعیان) هست و سپس نبرد با کافرین !! می‌گفت با کشتن شیعیان ما به بهشت می‌رویم !!! این چرندیات را ابوجهاد در مغزش کرده بود.😔

⚡️ با مادرش صحبت کردم تا بشیر را منصرف کند ، اما صحبت‌ها و نصیحت‌های من و مادرش فایده نداشت و بشیر دیگر یک داعشی تمام عیار شده بود . او بعد از چند ماه تمرین نظامی ، وارد عملیات‌های داعش شد و بعد از یکسال جنگ با نیروهای سوری ، عاقبت کشته شد. جنازه‌اش هم برایمان نیاوردند ، فقط خبر کشته شدنش را ابوجهاد به من داد و تمام!!!
جنگ داخلی سوریه تنها پسرم را از من گرفت و بشیر در راه باطل تفکر داعش و وهابیت خونش را هدر داد!!

⚡️ وضعیت شهرهای تحت تسلط داعش هر روز سخت تر میشد. داعش ابتدا گفته بود که کاری به مسلمانان اهل سنت سوریه ندارد و فقط با شیعیان می‌جنگد ، اما کم کم خشونت‌های داعش دامن اهل سنت را هم گرفت. حکومت داعش سراسر…. ادامه دارد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1398-11-21] [ 10:27:00 ق.ظ ]

مردی بی پایان ...

قاسم سلیمانی مکتب شد

وقتی شعار می دهیم که “من-قاسم-سلیمانی-هستم” ادعای بزرگی است. باید با تک تک واژه‌ها فکر کرد تا به حقیقت و کنه این شعار پی برد. چگونه می توان قاسم سلیمانی شد. به این آسانی ها هم که شعار می‌دهیم نیست. قاسم سلیمانی چهل سال در مکتب ولایت شاگردی کرد تا  تبدیل به مکتب شد.

از روزی که  در دامنه محراب ولایت اقامه بست و چهل سال سجده گاهش تمکین ولی بود، لحظه‌ای در این خلسه دچار شک نشد. او همچنان در راهش بسوی قله افسار نفس اماره را تبدیل به نفس مطمئنه کرد؛ تا به مرحله یَآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ  ارْجِعِى إِلَى‏ رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً رسید و وارد فَادْخُلِى فِى عِبَادِى وَادْخُلِى جَنَّتِى‏  شد.چرا توانست به این مرحله برسد؟ چون عقربه عقل و احساسش را بر مدار مقناطیس ولایت تنظیم کرد. وقتی بعد مدت‌ها تلاش توانست با حیله‌های پلیسی یکی از اشرار مرزهای شرقی را که 52 بار اعدام داشت دستگیر کند، برای گزارش به محضر مقتدایش رسید و بعد از گزارش، مولایش دستور داد بگو آزادش کنند! سردار بلافاصله فرمان داد او را آزاد کنید.

بعد از فرمان از امامش پرسید: چرا باید آزاد می‌کردیم؟ ایشان فرمودند شما او را دعوت به مذاکره کردید و او با اعتماد به قول شما آمده بود، نباید به قول شیعیان خدشه ای وارد شود. حالا بروید او را دستگیر کنید. نکته اینجاست قاسم شهید سلیمانی ذوب در ولایت بود، قبل از آزادی شرور نپرسید چرا آزادش کنیم؛ بلکه فورا اطاعت کرد. یعنی او به ولایت اعتقاد صددرصدی داشت که هر چه می‌گوید درست است. اینگونه بود که قاسم سلیمانی یک مکتب شد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1398-11-16] [ 11:02:00 ق.ظ ]

دلخوشی های ماندگار ...

شاه با فرحش در رفت

به نظرم دلخوشی را نباید کوچک فرض کرد. همه دلخوشی هایمان به عنوان نعمت الهی از بزرگترین ها است، حتی کوچکترین شادی. شاید بعضی دلخوشی ها بعد از گذر زمان و رشد عقلانیت انسان تبدیل به شادی مضحکی شود. باید دلخوشی هایمان معیاری داشته باشد. دلخوشی می تواند شامل معیار معنوی و مادی باشد. معیار مادی در طول زمان ارزش مادی خود را از دست می‌دهد. اما دلخوشی معنوی همزمان با رشد عقلانیت انسان نمو می‌کند .دلخوشی مثل دریافت یک جایزه مادی که به مرور زمان ارزش مادی آن کاسته می شود، ابتدا آن جایزه را در کمد و کیف پنهان می‌کنیم ولی بعد از چند ده سال می‌شود اسباب بازی کودکمان .  شروع اولین دلخوشی های من که هنوز طعم شیرینی آن را می توانم احساس کنم، البته برای دوستان کوثرنتی به حسب سن و سالشان قابل احساس نیست. دلخوشی که بعد از سال‌های خفقان قبل از انقلاب  در 26 دی ماه 1357 در شهر پیچید که “شاه با فرحش در رفت” این دلخوشی شروعی بود برای دلخوشی های پی‌درپی که در 12بهمن فریاد “امام آمد” قلبمان را پر شعف کرد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1398-11-13] [ 02:57:00 ب.ظ ]

#من_انقلابیم ...

قاسم هنوز زنده است

چگونه از حاج قاسم بنویسم. باید مانند حاج قاسم روحی بزرگ داشته باشی تا بتوانی از محبتش به مردم، خصوصا مظلومان جهان بنویسی. اگر بخواهی از ولایت پذیری او بنویسی باید مانند او در ولایت ذوب شده باشی تا حال او را بتوانی درک کنی. اگر بخواهی از بی میلی او به پست و مقام بنویسی، باید در این وادی طی طریق کرده باشی. حتی اگر بخواهی از دیده نشدنش بنویسی، خیلی سخت است برای منی که می خواهم دیده شوم.

این واژه ها را بسطر کشیدن هم سخت است. کسی که در دوره چهل ساله عمر انقلابیش یک روز هم بدون فکر و عمل برای پیشرفت انقلاب را از دست نداده است.با توجه به مشکلاتی که در جنگ برایش حادث شده بود، از ترکش هایی که مهمان بدنش بودند و ناراحتی هایی که از مواد شیمیایی سلامتی او را به مخاطره انداخته بود. هرگز نخواست کسی از او تقدیر کند. سردار کسی بود که برای ماموریت‌هایش حقوقی دریافت نمی کرد و گذران زندگی را با سختی می چرخاند، اینگونه بود که وقتی روزی از فرودگاه سوار تاکسی شد جوان تاکسی‌چی با تعجب پرسید شما با سردار نسبتی دارید؟ سردار گفت من خود سلیمانیم! راننده گفت قسم بخور! سردار قسم خورد. وقتی باورش کرد، از او پرسید: زندگی را چگونه می‌گذرانی؟ جوان گفت وقتی شما سردار سلیمانی هستی من هم مشکلی با سختی زندگی ندارم.سردار سلیمانی یعنی انقلابی .

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[شنبه 1398-11-12] [ 07:39:00 ب.ظ ]

تساوی رای دزد با دانشمند ...

وقتی در باره سنت‌های لایتغیر خداوند فکر می‌کردم، بعضی برایم کاملا قابل هضم بود ولی بعضی را نمی‌توانستم هضم کنم. مثلا سنت املا و یا استدراج را در مورد کنهکاران و کفار متوجه می‌شدم و مصادیق آن را در تاریخ میافتم؛ خداوند با فرصت دادن به آنان تمام ظریفتشان پر می‌کند تا در قیامت حجتی برای خلاصی از جهنم  نداشته باشند.

یا سنت امداد را کاملا حس می‌کردم که اگر خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری خواهد کرد.در دوره معاصر هم این سنت امداد را بارها با چشم خود نظاره کردیم. پیروزی های پی‌درپی در انقلاب و دفاع مقدس… و اما سنتی که می‌خواهم مطرح کنم سنت تاریخ است که مقداری برایم قابل هضم نبود. در این سنت خداوند مقرر کرده است، جوامعی که از حق پشتیبانی نکنند آن جوامع را دردنیا گرفتار کیفر می‌کند، منتها در این ابتلا مومنین هم گرفتار می‌شوند؛ با اینکه در این حوادث هیچگونه کوتاهی نداشته‌اند، بلکه بسیار زحمت هم کشیده‌اند تا مردم در مسیر حق قرار بگیرند.

شهيد صدر با استشهاد به برخي آيات معتقد است جوامع در همين دنيا عذاب مي‌شوند و اين عذاب تنها شامل کساني که مرتکب اعمال ظالمانه شده‌اند، نمي‌شود؛ بلکه حتي بي‌گناهان را نيز دربرمي‌گيرد.

مثلا قوم موسی وقتی از پیامبر الهی خود فرمان نبردند، به مدت چهل سال در بیابان سرگردان شدند. در این سرگردانی حضرت موسی هم با آنها بود.بیاییم نزدیکتر در زمان ائمه معصوم علیهم السلام، مردم آنان را تنها گذاشتند در نتیجه گرفتار ظالمان شدند و امامان معصوم علیهم السلام هم بوسیله حکام غاصب به شهادت رسیدند.

اکنون سی اندی سال است که عده‌ای از مردم با بی بصیرتی در انتخاب غیر اصلحِ دولت و مجلس باعث گرفتار شدن خود و دیگران شده‌اند. اگر گرانی، بیکاری، فساد، بی فرهنگی هست همه در آن گیر افتاده‌اند.اعم از کسانی که با بصیرت بودند در انتخاب ولی رای بی بصیرتان غلبه داشت که از اول تاریخ اینگونه بوده است.طرفداران حق اندک هستند. این همان سنت تاریخ است که قرآن هشدار داده است که مراقب باشید .

بیایید نگذاریم سنت تاریخ مارا در گردونه بی‌بصیرتان گرفتار کند با تفکر و جستجو بهترین انتخاب را انجام دهیم بلکه از این وضع نجات یابیم.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1398-11-10] [ 03:37:00 ق.ظ ]

#یازده_نودو_هشت قاسم هنوز زنده است ...
 
 من رای می دهم قاسم هنوز زنده است

 این انگشت رای پیکرهایی است که بدنشان قطعه و قطعه و ریز ریز شد تا ما پشت ولایت را خالی نکنیم…

این اثر انگشت دست قطع شده شهید قاسم سلیمانی است که من رای خواهم داد، به کسی که خون خواه او باشد.

من رای می‌دهم به یاد انگشتان دست های بسته شهدا غواص…

من رای می‌دهم تا چشم کوردلان دشمن ولایت کورتر شود.

این انگشت رای شهید احمدی روشن، شهید علیمحمدی، شهید شهریاری، شهید رضایی نژاد و شهید قشقائی است…

این انگشت رای ملتی است که میخواهد روی پاهای خودش بایستد و در این راه از هیچ جانفشانی دریغ نمی کند…

این انگشت، خار چشم دشمنان این مرز و بوم است…

این انگشت، کبریت به آتش کشیدن آرزوهای دشمنان ایران و ایرانی است…

این انگشت، ندای لبیک یا خامنه ای است.

به کوری چشم همه ی دشمنان دفاع ما همچنان باقیست…

بیایید تا با شرکت در انتخابات حماسه ای دیگر بیافرینیم .
من رای می دهم زیرا هستم ، وجود دارم و حق دارم در تصمیمات سیاسی کشورم سهیم باشم
من رای می دهم زیرا سرنوشت خودم و هموطنانم برایم مهم است
من رای می دهم زیرا می دانم سرنوشت کشورم به دست دولت تعیین می شود
من رای می دهم زیرا با رای خود به انقلاب ، امام راحل ،رهبر معظم انقلاب و ارمان های آن اعلام وفاداری می کنم.
من رای می دهم زیرا ضامن پایمال نشدن خون شهدا را در رای دادن می دانم.
من رای می دهم زیرا نمی خواهم امنیت کشورم به مخاطره بیوفتد و دشمنان این مرز و بوم طمع برهم زدن امنیت کشورم را در سر بپرورانند.
من رای می دهم زیرا….امنیت کشورم را دوست دارم و می خواهم کشورم در امنیت بسر ببرد.
من رای می دهم زیرا نمی خواهم بیگانگان برای کشورم تصمیم گیری کنند.

من رای می دهم زیرا می دانم هر برگ رای یک گام برای نزدیک شدن به ایرانی آباد و سالم خواهد بود.
من رای می دهم زیرا با رای من دشمنان ایران و اسلام مایوس و نومید می شوند.
من رای می دهم زیرا داشتن یک مجلس با پشتوانه قوی مردمی ضامن حرکت کشورم بسوی آبادانی ، توسعه و ترقی هست.

من رای می دهم تا زمینه ظهور را با انتخاب بهترین‌ها فراهم کنم.

من رای می دهم چون صدای خورد شدن ساکنان کاخ سفید را می شنوم.
من به اصلح ترین افراد رای خواهم داد!

به نقل از حماسه سازان تاریخ

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-11-08] [ 01:53:00 ب.ظ ]

سِر گریه‌های فاطمه سلام الله علیها ...

راز گریه‌های سیاسی

متاسفانه از بصیرت سهم کمی داریم، تلاش های معصومانه فاطمی را بدون شناخت، با تحلیل‌های دنیایی خود بررسی می کنیم. گریه‌های سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها را، گریه‌ای با پس زمینه عاطفی، اندوه غم جانکاه رحلت پدر معرفی می کنند.
در حالیکه سراسر زندگی حضرت زهراسلام الله علیها مملو از حرکت ها، حضور سیاسی است .جریان سقیفه و برخورد زهرای مرضیه سلام الله علیها به دو بعد از ابعاد سیاسی اشاره دارد.
در سبک زندگی اسلامی این گونه تدبیر شده است، تا زمانی که مرد خانواده در منزل حضور دارد؛ اگر مردی در خانه را بزند، زن نباید برای باز کردن در برود یا گوشی تلفن را بردارد وبا نامحرم ارتباط داشته باشد.
اما در ماجرای سقیفه، با اینکه امیرالمومنین(ع) در خانه حضور دارد، زهرای مرضیه سه بار برای پاسخ گویی به پشت در می رود، و با رهبران سقیفه گفتگومی کند.
و آنگونه که از شخصیت یگانه بانوی دوعالم شنیده‌ایم، در زمان حیات پدر بزرگوار از حضور در برابر مرد نابینا هم خود داری کرده بود.

آن چه در جریان سقیفه اتفاق افتاده است، رابطه فاطمه(س) و علی(ع) از نوع رابطه زن وشوهری نیست حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) رابطه امام و ماموم است.مولا علی(ع) امام اوست تا زمانی که مامون حضور دارد اجازه نمی‌دهد امام با دشمنش درگیر شود.
امام خمینی«ره» در وصیت نامه سیاسی خود نوشتند که گریه ما برای اهلبیت (ع)گریه سیاسی است، بنیان گذار این گریه حضرت زهراسلام الله علیها است؛ متاسفانه جامعه شیعه و سیاسی ما از این بعد غافل مانده است.
کسی که پدر از دست داده یا در خانه می گرید یا سر قبر او می گرید.
اگر گریه حضرت زهرا سلام الله علیها برای غم ازدست دادن پدر بود، چه جریانی از گریه او ناراحت می شوند، و اعتراض می کنند که به زهرا بگویید یا روز ها گریه کند یا شب ها!

زهرا آمد به بیت الاحزان در کنار بزرگراه مدینه گریه می کند، که درخت را هم بریدند.از این اعتراض ها مشخص می‌شود، که گریه‌های حضرت فاطمه سلام الله علیهاسیاسی بوده است.
باید گریه هامان را سامان دهی کنیم، و در ایام فاطمیه با تمسک و پیروی از زهرای مرضیه سلام الله علیها، اشک‌هایمان را سیاسی کنیم.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 01:36:00 ب.ظ ]

مرثیه‌ایی برای حاج قاسم سلیمانی ...

مرثیه ام برای حاج قاسم سلیمانی

چه تماشاییِ دورهمیِ حاج قاسم سلیمانی

با شهیدان،  بادپا و یوسف اللهی

در جمع ارواح شهیدان کرمانی

کاش مارا هم راهی بود به آن مهمانی

خصوصا وقتی که عباس علمدار کند میزبانی

###

قاسم زنده تر از قبل است

قاسم پر خطر تر از قبل است

بدانند کابوس قاسم شهید تا نابودی دشمن

در سنگر مقاومت فرمانده تر از قبل است

####

عشق یعنی خاطر خواه آسمان

چهل سال جهاد کردن با جان

عشق یعنی نفوذ در قلب مردمان

عشق یعنی شناور در آسمان

عشق یعنی رشد سلیمانیها در جهان

عشق یعنی حاج قاسم سلیمانی شدن

عشق یعنی فاتح فتنه داعشی شدن

عشق یعنی بودن در کنار رهبری

عشق یعنی برتر از این عالمی

عشق یعنی زنده بودن در آسمان

عشق یعنی ربودن دلها از جهان

عشق یعنی دست هایت چون عباس

عشق یعنی ماندن در ولایت  مولا….

###

تا زنده بود باجسم خاکی قاسم

کوتاه بود دستم از دامن قاسم

اینک دستم به دامان اوست

(فلک زده) منتظر جواب قاسم

###

 

 

 

موضوعات: شعر  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-10-17] [ 10:29:00 ق.ظ ]

همسایه بهشتی شهید سردار قاسم سلیمانی ...

همسایه بهشتی شهید قاسم سلیمانی
علت مشخص کردن سردار شهید سلیمانی برای دفن در کنار شهید یوسف اللهی‌، شهید «محمّد حسین یوسف الهی» عارفی است که در در واحد اطلاعات عملیات لشکر 41 ثارالله، مراتب کمال الی‌الله را طی کرد و کمتر رزمنده‌ای است که روزگاری چند با محمد حسین زیسته باشد اما خاطره‌ای از سلوک معنوی و کرامات او نداشته باشد.

محمد حسین، مصداق سالکان و عارفانی است که به فرموده حضرت روح‌الله رحمت‌الله‌علیه، یک شبه ره صد ساله را پیمودند و چشم تمام پیران و کهنسالان طریق عرفان را حسرت زده قطره ای از دریای بی انتهای خود کردند.

خاطراتی خواندنی از این شهید عزیز را با هم مرو می کنیم:

* به من گفته بود در کنار اروند بمان و جذر و مدّ آب را که روی میله ثبت می شود بنویس. بعد هم خودش برای مأموریّت دیگری حرکت کرد.

نیمه های شب خوابم برد. آن هم فقط 25 دقیقه.

بعداً برای این فاصلة زمانی، از پیش خودم عددهایی را نوشتم. وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدّمه به من خیره شد و گفت: تو شهید نمی شوی.

با تعجّب به او نگاه کردم! مکثی کرد و گفت: چرا آن 25 دقیقه را از پیش خودت نوشتی؟ اگر می نوشتی که خوابم برد، بهتر از دروغ نوشتن بود.

در آن شب و در آن جا هیچ کس جز خدا همراه من نبود!(شهید مدافع حرم بادپا)

* با مجروح شدن پسرم محمّد حسین برای ملاقاتش به بیمارستان رفته بودم نمی دانستم در کدام اتاق هست. در حال عبور از سالن بودم که یک دفعه صدایم کرد: مادر! بیا اینجا.

وارد اتاق شدم. خودش بود؛ محمّد حسین من! امّا به خاطر مجروح شدن هر دو چشمش بسته بود! بعد از کمی صحبت گفتم: مادر! چه طور مرا دیدی؟! مگر چشمانت …امّا هر چه اصرار کردم، بحث را عوض کرد …

* پنجمین بار که مجروح و شیمیایی شد سال 62 بود. او را به بیمارستان شهید لبّافی نژاد تهران آوردند. من و برادر دیگرم با اتوبوس راهی تهران شدیم.

ساعت 10 شب به بیمارستان رسیدیم. با اصرار وارد ساختمان بیمارستان شدیم.

نمی‌دانستیم کجا برویم.

جوانی جلو آمد و گفت: شما برادران محمّد حسین یوسف الهی هستید؟ با تعجّب گفتیم: بله!

جوان ادامه داد: حسین گفت: برادران من الآن وارد بیمارستان شدند. برو آنها را بیاور اینجا!

وارد اتاق که شدیم، دیدیم بدن حسین سوخته ولی می تواند صحبت کند.

اوّلین سؤال ما این بود: از کجا دانستی که ما آمدیم؟

لب¬خندی زد و گفت: چیزی نپرسید؛ من از همان لحظه که از کرمان راه افتادید، شما را می دیدم!

محمّد حسین حتّی رنگ ماشین و ساعت حرکت و … را گفت!

* دو تا از بچّه های واحد شناسایی از ما جدا شدند. آنها با لباس غوّاصی در آب-ها جلو رفتند. هر چه معطّل شدیم باز نگشتند. به ناچار قبل از روشن شدن هوا به مقرّ بر گشتیم.

محمّد حسین که مسؤول اطّلاعات لشکر ثارالله بود، موضوع را با برادر حاج قاسم سلیمانی ـ فرمانده لشکر ـ در میان گذاشت.

حاج قاسم گفت: باید به قرارگاه خبر بدهم. اگر اسیر شده باشند، حتماً دشمن از عملیّات ما با خبر می شود.

امّا حسین گفت: تا فردا صبر کنید. من امشب تکلیف این دو نفر را مشخّص می کنم.

صبح روز بعد حسین را دیدم. خوش حال بود. گفتم: چه شد؟ به قرارگاه خبر دادید؟

گفت: نه. پرسیدم: چرا؟!

مکثی کرد و گفت: دیشب هر دوی آنها را دیدم. هم اکبر موسایی پور هم حسین صادقی را.با خوش حالی گفتم: الآن کجا هستند؟

گفت: «در خواب آنها را دیدم. اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهرة اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. می دانی چرا؟

اکبر اگر درون آب هم بود، نماز شبش ترک نمی شد. در ثانی اکبر نامزد داشت. او تکلیفش را که نصف دینش بود انجام داده بود، امّا صادقی مجرّد بود.

اکبر در خواب گفت که ناراحت نباشید؛ عراقی ها ما را نگرفته اند، ما بر می‌گردیم.»

پرسیدم: چه طور؟!

گفت: شهید شده‌اند. جنازه های شان را امشب آب می آورد لب ساحل.

من به حرف حسین مطمئنّ بودم. شب نزدیک ساحل ماندم. آخر شب نگهبان ساحل از کمی جلوتر تماس گرفت و گفت: یک چیزی روی آب پیداست.

وقتی رفتم، دیدم پیکر شهید صادقی به کنار ساحل آمده! بعد هم پیکر اکبر پیدا شد!

*** زمستان 64 بود. با بچّه های واحد اطّلاعات در سنگر بودیم. حسین وارد شد و بعد از کلّی خنده و شوخی گفت: در این عملیّات یک راکت شیمیایی به سنگر شما اصابت می کند.

بعد با دست اشاره کرد و گفت: شما چند نفر شهید می شوید. من هم شیمیایی می شوم.حسین به همه اشاره کرد به جز من!

چند روز بعد تمام شهودهای حسین، در عملیّات والفجر 8 محقّق شد!

از این ماجراها در سینة بچّه‌های اطّلاعات لشکر ثارالله بسیار نهفته است. رازهایی که هیچ جا بازگو نشد …

منبع: کتاب نسل سوخته


شهید محمد حسین یوسف الهی سال 1340 در شهر «کرمان» متولد شد، پدرش فرهنگی بود و در آموزش و پرورش خدمت می کرد. محیط خانواده کاملا فرهنگی بود و همه فرزندان از همان کودکی با حضور در مساجد و جلسات مذهبی با اسلام و قرآن آشنا می شدند.

علاقه زیاد و ارتباط عمیق محمد حسین با نهج البلاغه نیز ریشه در همین دوران دارد. در روزهای انقلاب محمد حسین دبیرستانی بود و حضوری فعال داشت و یکی از عاملان حرکتهای دانش آموزان در شهر کرمان بود.

آغاز جنگ عراق علیه ایران در لشکر 41 ثارالله واحد اطلاعات و عملیات به فعالیت خود ادامه داد و بعدها به عنوان جانشین فرمانده این واحد انتخاب شد. در طول جنگ پنج مرتبه به سختی مجروح شد و بالاخره آخرین بار در عملیات والفجر هشت به دلیل مصدومیت حاصل از بمبهای شیمیایی در بیست و هفتم بهمن ماه سال 1364 در بیمارستان لبافی نژاد تهران به شهادت رسید.
#همسایه_ابدی_سردارسلیمانی

«حسین یوسف‌اللهی» را همه بر و بچه‌های لشکر ۴۱ ثارالله مثل ستاره‌ای می‌دانستند که درخشان‌تر از ستاره‌های کویر کرمان است. او جوانی است که در روزهای جنگ جانشین فرمانده واحد اطلاعات لشکر خودش بود و به خاطر پاکی‌اش،به صفای باطنی دست یافته و بعضی از راز و رمزهای پیرامون خود را کشف کرده بود. از زندگی این جوان بزرگ، کتابی با عنوان «پوتین های سوخته» منتشر شده است.
#سردار_شهید_قاسم_سلیمانی
#شهید_حسین_یوسف_الهی

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1398-10-16] [ 11:51:00 ق.ظ ]

#سردار سلیمانی برگرد ...

آن دختر کم حجاب هم دختر من است

⭕️ نامه ی مادر شهید مدافع حرم به سردار سلیمانی
.
🔹سردار سلیمانی برگرد! 😭
.
این جماعت امنیت نمیخواهند، آرامش زیر دلشان زده، سردار از سوریه برگرد و #مدافعان_حرم را هم با خودت بیاور!
.
بگذار در کرمانشاه و همدان و تهران با آنها بجنگیم، مگر کودک سوری گناه کرده که تاوان حفظ امنیت ایران را بدهد، آنهم امنیت جاده چالوس-کرج، که در روز شهادت امام صادق زدند و رقصیدند.
بگذار ناله کودکان ایرانی هم بلند شود، مگر خون آنها رنگین‌تر از خون کودکان یمن است؟
.
🔹سردار سلیمانی برگرد 😭
.
بگذار جنگ شود، برجام اصلا برای جنگ است. بگذار موشکهای آمریکایی آرامش تهران را بهم زنند و زنانی را که در بغلشان سگ خانگی خوابیده از زیر آوار بیرون آورند. بگذار مردم ایران در صف طولانی یک قرص نان بایستند. این جماعت فقط تلگرام میخواهند. آزادی میخواهند. استادیوم آزادی مختلط میخواهند!
.
🔹سردار سلیمانی برگرد 😭
.
بگذار جنگ وارد خاک ایران شود. تا جوانانی که میگویند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، بروند از ایران دفاع کنند. چرا فقط سپاه بسیج وارتش باید خون بدهند. بگذار آقازاده‌ها هم کشته بدهند. بگذار جوانی که شعار میدهد رضاخان روحت شاد، روحش شاد شود.
.
🔹سردار سلیمانی برگرد 😭
.
امنیت زیاد هم خوب نیست. اصلا هر چیزی زیادش خوب نیست. قدرش را نمیدانند. بگذار صدای هواپیمای جنگی آرامش تهران را بهم بزند. بگذار دختران بزک کرده و بی حجاب دنبال پناهگاه باشند و فرصت آرایش و پیرایش نداشته باشند. بگذار جنگ شود تا مرد از نامرد جدا شود!
.
🔹سردار سلیمانی برگرد 😭
.
نمایندگان مجلس در خوابند، دست و گردنشان از چادر که نماد عصمت حضرت زهرا(س) است درد گرفته! فقط روزی که داعش به مجلس حمله کرد بیدار شدند، بگذار از خواب گران برخیزند.
.
🔹سردار سلیمانی برگرد 😭
.
امنیت برای این جماعت مهم نیست. این نمایندگان، قدرت میخواهند و ثروت. صندلی مجلس برایشان شیرین است. بگذار از زیر آوار مجلس بیرونشان بیاوریم. بگذار برجام جلوی موشکهای اسراییل را بگیرد، اگر میتواند! امنیت زیاد شده، دزدان بیت المال با خیال راحت دزدی می‌کنند. مؤسسه مالی و اعتباری بنام امام معصوم میزنند و ربا میدهند و ربا میخورند. بگذار آرامش آنها بهم بخورد. بگذار پولهای حرامی که با افزایش سکه و دلار جمع شد خرج آواربرداری شود.
.
🔹سردار سلیمانی برگرد…
شهادتت مبارک🖤🖤

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1398-10-15] [ 08:01:00 ق.ظ ]

#روضه_سردار_دلها_برای_کودکان ...

نابود کننده داعش، سردار دلها

برای اینکه کودکان هم با اندیشه شهید حاج قاسم سلیمانی بیشتر آشنا شوند به نظر شما باید چکار کرد؟

با سلام و عرض تسلیت به تمامی دوستان در یکی از گروه‌ها عزیزی گفته بود هر کس به طریقی مراسم عزاداری برای سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی برپا کند.من هم فرزندم در کلاس ششم درس می‌خواند، برای همین تصمیم گرفتیم در کلاس او مراسمی بگیریم . یک پوستر از عکس سردار با لبخند و ۴۰ تا جاکلیدی با عکس این شهید عزیز سفارش دادیم. گفتیم پوستر را به دیوار کلاس بزن و از مدیر و ناظم هم دعوت کن تا به کلاس بیایند.یک جعبه خرما هم به او دادیم تا به مدرسه ببرد و بین همکلاسی‌ها و کادر مدرسه و همکلاسی ها پخش کند تا بچه‌ها نیز یاد این شهید ماندگار شود . و متنی هم نوشتیم تا برای آنها بخواند.

بسم الله الرحمن الرحیم
همکلاسی‌های  عزیز سلام
۷، ۸ قرن پیش وقتی چنگیزخان مغول به ایران حمله کرد هیچ کس نتوانست در مقابل او بایستد و از کشور دفاع کند . نه سلطان خوارزم و نه سپاه وی ! لشکر مغول سال‌ها در ایران تاخت و تاز و کشتار کردند .
هنگامی که شورشی افغان قصد حمله و براندازی سلسله ی صفویه را داشت ، شاه صفوی فقط توانست یک دیگ آش نذری بپزد تا از جنگ خلاص شود.
قسمت‌های بزرگی از ایران نیز توسط شاهان قاجار به تاراج رفت و هرات، باکو، نخجوان و … از ایران جدا شدند .
رضا شاه پهلوی وقتی داشت سرچشمه های پر آب کوه آرارات را به ترکیه می‌داد، در فکر دزدی و غارت زمین های ملی بود و سند آن‌ها را به نام خاندان پهلوی می‌زد .
محمدرضا شاه پهلوی وقتی با فشار انگلیس و آمریکا، بحرین را از ایران جدا کرد، تنها کاری که توانست بکند فقط این بود که بگوید بحرین بزرگ شده بود باید شوهرش می‌دادیم !
صدام با توجه به سابقه‌ی ذهنی خود، خیال می‌کرد در عرض سه روز ایران و تهران را فتح خواهد کرد اما نمی‌دانست که این بار فرق می‌کند !
تربیت یافتگان مکتب امام خمینی که جوانان و دانش آموزان این سرزمین بودند، با مقاومتی بی‌نظیر در مقابل صدام و اربابانش ایستادند و حتی یک وجب از خاک ایران را به دشمن ندادند .
دشمن همیشه درصدد حمله و غارت ایران است .
این بار هم می‌خواست با گروه های وحشی خود به نام (داعش )جنایت‌های خود را ادامه دهد و آرزوی بزرگش را عملی کند . قرار بود در عرض چند ماه داعش ایران را بگیرد و از سرهای بریده‌ی بچه‌ها و جوانان این سرزمین کوهی بسازد ، اما نمی‌دانست که ایران جوانان و مردان مومن و شجاعی دارد . سردارانی مانند شهید حاج قاسم سلیمانی، علاوه بر اینکه اجاز نداد داعش به کشور ایران برسد، رفت به قلب منطقه داعش و آنها را در همه لانه خودشان زمین‌گیر کرد؛ و کشور عراق و سوریه را هم نجات داد و تازه اگر این داعشی‌ها که از همه کشور‌ها جمع شده بودند، برای اروپایی‌ها هم خطر آفرین بودند؛ آنها را هم نجات داد؛ یعنی جامعه جهانی را از شر آنها رها کرد.همان آمریکا و انگلیسی‌هایی که خودشان داعش را ساخته بودند، و سرانجام سازنندگان داعش سردار شجاع را با ددمنشی به شهادت رسانند . اللهم صلّ علی محمد وآل محمد


موضوعات: فرهنگی, دلنوشته  لینک ثابت
[شنبه 1398-10-14] [ 10:03:00 ب.ظ ]

سرداری که راه آسمان می‌شناخت ...

حاج قاسم آسمانی شد

پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی شهادت سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او

در پی شهادت سردار پرافتخار اسلام حاج قاسم سلیمانی و شهدای همراه او بویژه مجاهد بزرگ اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس رهبر انقلاب پیامی صادر کردند.

بسم الله الرحمن الرحیم
ملّت عزیز ایران!
سردار بزرگ و پرافتخار اسلام آسمانی شد. دیشب ارواح طیّبه‌ی شهیدان، روح مطهّر قاسم سلیمانی را در آغوش گرفتند. سالها مجاهدت مخلصانه و شجاعانه در میدانهای مبارزه با شیاطین و اشرار عالم و سالها آرزوی شهادت در راه خدا، سرانجام سلیمانی عزیز را به این مقام والا رسانید و خون پاک او به دست شقی‌ترین آحاد بشر بر زمین ریخت. این شهادت بزرگ را به پیشگاه حضرت بقیّة‌الله‌ ارواحناه‌ فداه و به روح مطهّر خود او تبریک و به ملّت ایران تسلیت عرض میکنم. او نمونه‌ی برجسته‌ای از تربیت‌شدگان اسلام و مکتب امام خمینی بود، او همه‌ی عمر خود را به جهاد در راه خدا گذرانید. شهادت پاداش تلاش بی‌وقفه‌ی او در همه‌ی این سالیان بود، با رفتن او به حول و قوّه‌ی الهی کار او و راه او متوقّف و بسته نخواهد شد، ولی انتقام سختی در انتظار جنایتکارانی است که دست پلید خود را به خون او و دیگر شهدای حادثه‌ی دیشب آلودند. شهید سلیمانی چهره‌ی بین‌المللی مقاومت است و همه‌ی دلبستگان مقاومت خونخواه اویند. همه‌ی دوستان -‌ و نیز همه‌ی دشمنان - بدانند خطّ جهاد مقاومت با انگیزه‌ی مضاعف ادامه خواهد یافت و پیروزی قطعی در انتظار مجاهدان این راه مبارک است. فقدان سردار فداکار و عزیز ما تلخ است ولی ادامه‌ی مبارزه و دست یافتن به پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلخ‌تر خواهد کرد.
ملّت ایران یاد و نام شهید عالی‌مقام سردار سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او بویژه مجاهد بزرگ اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس را بزرگ خواهد داشت و اینجانب سه روز عزای عمومی در کشور اعلام میکنم و به همسر گرامی و فرزندان عزیز و دیگر بستگان ایشان تبریک و تسلیت میگویم.
سیدعلی خامنه‌ای
۱۳دی‌ماه ۱۳۹۸

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1398-10-13] [ 09:17:00 ق.ظ ]

حسین دوم یعنی زینب ...

 

عاشورا کربلا

 

یعقوب عسقلانی از امرای شام بود، یکی از لشکرییان عمرسعد بود. او دستور داد تا شهر  عسقلان را آراستند و به یکدیگر تبریک بگویند. و در همین حالت سرها و اسرا را وارد شهر کردند.مردم در حالی که شادی می کردند، اهلبیت وارد شهر شدند.

زُریر خزاعی ” بازرگان جوان غریبی بود، می گوید: در بازار عسقلان بودم، دیدم مردم شادی می کنند و به یکدیگر تبریک می گویند؛ پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند : همه مخالفان یزید را که در عراق پرچم مخالفت برافراشته بودند، کشتند و اکنون زنان و کودکانشان با سرهای بریده وارد شهر می شوند.

زریر پرسید رهبر مخالفین چه کسی بود و پدرش کیست؟ گفتند حسین فرزند علی بن ابی طالب و ماردرش فاطمه زهرا دختر پیامبر است.

زریر با شنیدن این اوصاف ناراحت شد و به طرف هودجها رفت، چشمش به جوانی افتاد، که غل و زنجیر بر دستها و گرد دارد.خوب که دقت کرد دید این جوان را قبلا دیده است.یادش آمد که او امام سجاد علیه السلام است.گریه کرد حضرت فرمود: ای جوان تو کیستی” او گفت: مرد غریبی هستم. امام علیه السلام فرمود: همه مردم خندانند  پس تو چرا گریه می کنی؟ زریر گفت:من شما را می شناسم کاش به این شهر نیامده بودم و این منظره را نمی دیدم.

حضرت علیه السلام فرمود: ای جوانمرد از تو بوی آشنا می شنوم، خداوند به تو خیر دهد، پول به همراهت داری، برو به حامل سر مقدس حسین علیه السلام بده، و به او بگو، جلو تر برود، تا مردم به سرها بنگرند، (مردان برای دیدن سر مقدس شهدا به عمه هایم نگاه می کنند،) و بانوان در معرض تماشا نباشند.

زریر رفت پنجاه دینار به حامل سر مقدس داد و او با اسبش به پیش رفت و مردم از اطراف شتر ها دور شدند.زریر به خدمت امام سجاد علیه السلام آمد ،گفت: ای پسر رسول خدا اگر خدمتی دیگری بفرمایی انجام می دهم. امام سجادعلیه السلام فرمود: مقداری پارچه داری زیر غل و زنجیر گردنم که زخمی شده است بگذار. زریر می گوید وقتی زنجیر را بلند کردم خون تازه از گردن امام جاری شد. باز از امام پرسید دیگر چه خدمتی می توانم انجام دهم،امام فرمود: اگر جامه ‌ای داری برای زنان بیاور، زریر فوری رفت و جامه های بسیار آورد و به امام علیه السلام داد و بانوان از آن جامه ‌ها برای پوشش خود استفاده کردند. شمر وقتی متوجه شد، دستور داد زریر را آنقدر زدند تا بیهوش شد، نیمه شب بهوش آمد و در حالی که بدنش زخمی بود خود را پنهان کرد.

پ ن

حالا این زنان و دختران شیعه که خود را عزادار امام حسین علیه السلام و غمگین اسارت حضرت زینب علیها السلام می دانند و برای آنها اشک می ریزند؛ کمی فکر کنند، آیا کار حضرت زینب علیها السلام و بقیه زنان دختران اهل بیت اشتباه بود که خود را از نامحرمان می پوشاندند؟!

یا کار این زنان شل حجاب اشتباه است؟ خیلی راحت می توان به پدیده زشت بی حجابی نظر داد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1398-10-11] [ 05:12:00 ب.ظ ]

یک حسین دوم است در پوشش یک زن ...

در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب، شخصیت والا و حماسه‌آفرینی حضرت زینب‌کبری(س) نیز که به تصریح امام سجاد(ع) «عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة»(بحارالانوار/ ج۴۵/ ص۱۹۹) است، در ساحت نظریه انسان ۲۵۰ ساله بهتر شناخته می‌شود. * ‌موضع‌گیری و حرکت بر اساس تکلیف الهی، علت عظمت وجودی حضرت زینب(س)«زینب کبری یک زن بزرگ است. عظمتی که این زن بزرگ در چشم ملت‌های اسلامی دارد فقط به خاطر این نیست که دختر علی‌بن‌ابیطالب(ع) یا خواهر حسنین(ع) است. نسبت‌ها هرگز نمی‌توانند چنین عظمتی را خلق کنند. ارزش و عظمت زینب کبری(س)، به خاطر موضع و حرکت عظیمِ انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است و هرکس چنین کاری کند ولو دختر امیرالمؤمنین(ع) هم نباشد، عظمت پیدا می‌کند. بخش عمده‌ی این عظمت از اینجاست که اولاً زینب کبری(ع) موقعیت را شناخت و ثانیاً طبق آن موقعیت، انتخابی صحیح و به هنگام داشت. این موقعیت آگاهی و انتخاب، زینب(ع) را ساخت. قبل از حرکت به کربلا، بزرگانی مثل ابن عباس و ابن جعفر و چهره‌های نامدار صدر اسلام، که ادعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال این‌ها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه کار باید بکنند. ولی زینب کبری(س) گیج نشد و فهمید نباید امام خود را تنها بگذارد و در این راه سخت قدم گذاشت. نه اینکه نمی‌فهمید راه سخت است، او بهتر از دیگران حس می‌کرد که حادثه چقدر سخت و سنگین است. در آن موقعیت بحرانی که قویترین انسان‌ها نمیتوانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد. بعد از کربلا هم که دنیا ظلمانی شد و دل‌ها و جان‌ها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ، نوری شد و درخشید. زینب(س) به جایی رسید که فقط بالاترین انسانهای تاریخ بشریت-یعنی پیامبران- میتوانند به آنجا برسند»(نک: ۲۲/ ۰۸/ ۱۳۷۰). ‌زینب‌کبری(ع) عامل پیروزی خون بر شمشیر«اینکه گفته می‌شود در حادثه کربلا، خون بر شمشیر پیروز شد -که واقعاً پیروز شد- عامل این پیروزی حضرت زینب(س) بود و الا خون در کربلا تمام شد. آن چیزی که موجب شد این شکست نظامیِ ظاهری، تبدیل به یک پیروزی قطعیِ دائمی شود، عبارت بود از منش زینب کبری(س)؛ نقشی که حضرت زینب(س) به عهده گرفت، خیلی مهم و خطیر است». * ‌نقش‌آفرینی زینب‌کبری(س)، نشان دهنده اینکه زن در حاشیه تاریخ نیست«حادثه کربلا نشان داد که زن در حاشیه تاریخ نیست؛ زن در متن حوادث مهم تاریخی قرار دارد. او کاری کرد که دشمنی که به حسب ظاهر در کارزارِ نظامی پیروز شده است و مخالفین خود را قلع و قمع کرده است و بر تخت پیروزی تکیه زده است، در مقرر قدرت خود، در کاخ ریاست خود، تحقیر و ذلیل شود؛ داغِ ننگ ابدی را بر پیشانی‌اش بخورد و پیروزی او به یک شکست تبدیل شود؛ این کار زینب کبری است. حضرت زینب نشان داد که می‌توان حُجب و عفاف زنانه را تبدیل کرد به عزت مجاهدانه، به یک جهاد بزرگ. زینب‌کبری(س) زن تاریخ است، زنی که الگو برای همه مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم است». * ‌خطبه‌های زینب‌کبری(س)، تحلیلی عظیم از وضع جامعه اسلامی«آنچه که از بیانات زینب‌کبری(س) باقی مانده است و امروز در دسترس ماست، عظمت حرکت زینب‌کبری(س) را نشان می‌دهد. خطبه‌های فراموش نشدنیِ زینب‌کبری(س)، یک حرفْ زدن معمولی نیست، یک تحلیل عظیم از وضع جامعه اسلامی در آن دوره است که با زیباترین کلمات و با عمیق ترین و غنی ترین مفاهیم در آن شرایط بیان شده است. قوّت شخصیت آن حضرت را در این خطبه‌ها را ببینید؛ چقدر این شخصیت قوی است(نک: ۰۱/ ۰۲/ ۱۳۸۹). در بازار كوفه، در حال اسارت، آن خطبه‌ی شگفت آور را ایراد كرد: «یا اَهلَالكوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ… اِنَّما مَثَلُكُم كَمَثَلِ «التِی نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنكاثاً»(نحل/ ۹۲)…»(اللهوف/ ص ۱۴۶)؛ لفظ، مثل پولادْ محكم، معنا، مثل آبِ روان تا اعماق جان‌ها می‌نشیند. در آنچنان وضعیّتی زینب كبری(س) مثل خود امیرالمؤمنین(ع) حرف زد؛ تكان داد دل‌ها را، جان‌ها را و تاریخ را؛ این سخن ماند در تاریخ(۲۹/ ۰۸/ ۱۳۹۲)؛ فرمود: ای اهل کوفه! شما مثل آن کسی شدید که پَشمی را می‌ریسد، تبدیل به نخ می‌کند، بعد نخ‌ها را دوباره باز می‌کند و به همان پشم نرسیده تبدیل می‌نماید. یعنی با بی‌بصیرتی، نشناختن فضا و تشخیص ندادند حق و باطل، عمل گذشته خودتان را باطل کردید. ظاهرتان، ظاهری ایمانی و دهانتان پر از ادعای انقلابیگری؛ اما باطن، باطنی پوک و بی‌مقاومت در مقابل بادهای مخالف. این آسیب شناسی است؛ انقلاب نبوی(ص) و انقلاب علوی(ع) را آسیب شناسی می‌کند؛ می‌فرماید شماها نتوانستید در فتنه، حق را تشخیص بدهید؛ نتوانستید به وظیفه‌تان عمل کنید؛ نتیجه این شد که جگرگوشه پیغمبر(ص) سرش بر روی نیزه رفت. عظمت زینب(س) را اینجا می‌شود فهمید»(نک: ۰۱/ ۰۲/ ۱۳۸۹). * ‌نگاه متفاوت زینب‌کبری(ع) به حوادث، مبنای كارِ بزرگِ حماسه‌ی زینبی«مجسّمه‌ی عزّت است زینب‌كبری(س)، هم چنانكه حسین‌بن‌علی(ع) در كربلا، در روز عاشورا مجسّمه‌ی عزّت بود. نگاه او به حوادث با نگاه دیگران فرق دارد؛ با آن همه مصیبت، وقتی دشمن می‌خواهد او را شماتت كند، می‌گوید: «ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلاً»(اللهوف/ ص ۱۶۰) آنچه دیدم زیبا بود؛ شهادت بود، داغ بود، امّا در راه خدا بود، برای حفظ اسلام بود، ایجاد یك جریانی بود در طول تاریخ تا امّت اسلام بفهمند كه چه كار باید بكنند، چگونه باید حركت كنند، چگونه باید بایستند. این كارِ بزرگِ حماسه‌ی زینبی است». * ‌حماسه زینب‌کبری(س)؛ احیاکننده و نگهدارنده حماسه عاشورا
«حماسه‌ی زینب كبری(س) است كه مكمّل حماسه‌ی عاشورا است؛ بلكه به یك معنا حماسه‌ای كه بیبی زینب كبری(س) به وجود آورد، احیاكننده و نگهدارنده‌ی حماسه‌ی عاشورا شد. عظمت كار زینب كبری(س) را نمی‌شود در مقایسه‌ی با بقیّه‌ی حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را در مقایسه‌ی با خود حادثه‌ی عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو، عِدل یكدیگرند. این انسان باعظمت، این بانوی بزرگ اسلام بلكه بشریّت بلکه كوه سنگین مصائب، قامت خود را استوار و برافراشته نگهدارد؛ حتّی لرزشی هم در صدای این بانوی بزرگ از این همه حادثه پدید نیامد؛ هم در مواجهه‌ی با دشمنان، هم در مواجهه‌ی با مصیبت و حوادث تلخ، مثل یك قلّه‌ی سرافراز استواری ایستاد؛ درس شد، الگو شد، پیشوا شد، پیشرو شد(۲۹/ ۰۸/ ۱۳۹۲). واقعاً کربلا بدون زینب کربلا نبود؛ عاشورا بدون زینب کبری، آن حادثه تاریخیِ ماندنی نمی‌شد. آن چنان شخصیت زینب کبری از اول تا آخر حادثه کربلا بارز و آشکار شد که انسان احساس می‌کند یک حسین دوم است در پوشش یک زن»

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1398-10-05] [ 07:26:00 ب.ظ ]

وحدت حوزه و دانشگاه به سبک اسلامی ...

آمده بودند برای وحدت حوزه و دانشگاه، رو کرد به دانشجویان و مسؤولین گفت: می‌دانید وحدت حوزه و دانشگاه یعنی چه؟

دانشگاه باید برای رشد اقتصادی و تامین معاش جامعه تلاش کند، با اختراع و خلاقیت و ابتکار با افزایش تولید و ثروت برای رفاه مردم، کشور را به استقلال اقتصادی برسانند؛ تا هرگز دشمن نتواند به بهانه اقتصاد  از دولت مردان سواری بگیرد و آنان را با زنجیر دلار و تحریم فریب دهد.

وظیفه حوزویان هم تامین روانی و معنویت جامعه است، تا با آشناکردن مردم با خداوند و اهلبیت آرامش و نشاط را در افراد زنده کند و به حیات طیبه برساند.

این یعنی وحدت حوزه ودانشگاه، که در آسایش مادی و معنوی افراد نقش آفرینی کنند.

اما اگر دانشجو برعکس عمل کند و با آشوب برپا کردن و سوزاندن پرچم که نماد استقلال یک ملت است بخواهد پای دشمن را به کشور باز کند و حوزوی هم بشود آخوند لندنی و دین فروشی کند؛ اینجا دیگر خبری از وحدت حوزه و دانشگاه نخواهد بود، بلکه مصداق مثلهم کمثل الحمار یحمل اسفارا، عالمان بی‌عمل مانند زنبور بی‌عسل خواهند شد که جز ذلت فایده‌ای نخواهند داشت.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1398-10-01] [ 08:33:00 ب.ظ ]

وحدت حوزه با کدام دانشگاه ...

وحدت حوزه دانشگاه کدام دانشجوآزاد

توی شهر کوچیک ما شش باب دانشگاه تاسیس کردند؛ چون منطقه آزاده، رشته هایی که تدریس می‌شه از جنس بازرگانی و مدیریت گمرک و گردشگری است. البته پزشکی هم داشت چون از جنس آزادش بود امام جمعه تحمل آزادی های بی قید و شرط دانشجو هایش را نکرد و دانشگاه رفت به همانجایی که آورده بودند.

رشته انسانی هم دارد مثل فقه و مبانی حقوق، که هر از چند گاهی دانشجویی به حوزه می‌آید و کتاب مکاسب فارسی می‌خواهد، آنهم فقط 10 صفحه از آن را می‌خواهد امتحان بدهد.

قرار شد در هفته وحدت حوزه و دانشگاه با مسئولین فرهنگی دانشگاه جلسه داشته باشیم تا برای این وحدت تلاشی کرده باشیم!چندیدن پیشنهاد را مطرح کردند که اولی آن این بود آنهم با گلایه که چرا شما حوزوی ها وحدت حوزه و دانشگاه را عمل نمی‌کنید.چرا نباید از دانشگاه برای تدریس به حوزه بیایند؛ پرسیدیم چه دروسی را دوست دارید در حوزه اجرا کنید؟ مسؤل که خود طلبه بود؛ گفت هر درسی. پرسیدم مثلا آمار، گمرک، حسابداری…کدام یک از این دروس !اگر استاد برای فقه استدلالی، فلسفه، منطق و ادبیات عرب یا تاریخ اسلام دارید به دیده منت پذیرا هستیم.

یکی دیگر از برنامه های ما دورهمی حوزه و دانشگاه بود. دعوت کردیم که دانشجویان محترم به حوزه بیایند و در جمع طلاب و مدیر هم چند کارشناس حوزوی دعوت کند تا احیانا به سوالاتی که در دورهمی به اذهان نفوذمی کند، پاسخی درخور بدهند.دانشجویان با پوشش های ویژه خود آمدند و دورهمی تشکیل شد.

عده‌ای از همان اول راهی بازار و گردش خیابانی شدند. گروهی هم که ماندند، نق زدند که ما می خواهیم با دانشجویان پسر و طلاب آقا دورهمی داشته باشیم!موقع رفتن گفتن اگر دورهمی با دانشجویان پسر بود می‌آییم.

دفعه بعد خودمان با تعدادی از طلاب و اساتید شب جمعه‌ای را که مصادف با میلاد بود، به خوابگاه رفتیم پذیرایی را هم خودمان تهیه کردیم .

خدا روز بد نده، چشمهایمان از تعجب گرد شده بود. محیطی که ما نشستیم یک سالن پذیرایی بود و کنار آن یک آشپز خانه‌ اپن قرار داشت. دانشجوها با شلوارک و یک تیشرت آستین حلقه و یقه باز پوشیده بودند با موهای افشان. گفتیم خب خانه خودشان است باید راحت باشند؛ عبور و مرور مردی دربین اینها سؤالی در ذهنمان بوجود آورد که این آقا پدر همه این دختران نیمه برهنه است! پرسیدیم که این مرد با شما چه نسبتی دارد ؟ پاسخ دادند که نگهبان ماست!
پرسیدیم شما با این پوشش در حضور نامحرم چگونه احساس راحتی می‌کنید؟ گفتند یک پیرمرد احساسی ندارد!

تنها یک دختر که چادر داشت به این وضع اعتراض داشت که باید همیشه چادر برسر در خوابگاه زندگی کنم!

خلاصه به نگهبان گفتیم ساعتی را از خوابگاه بیرون باش تا ما با دختران راحت باشیم. هنگامی که از خوابگاه خارج می‌شدیم آمد نزد من گفت: من باید از این دختران مثل چشمم مراقبت کنم! پرسیدم خودت دختر و همسر داری؟ گفت آری.پرسیدم اجازه می دهی مردان از دختر و همسرت مانند تو مراقبت کنند ؟ گفت نه اجازه نمی‌دهم.

برنامه دیگر، قرار شد من برای پرسش و پاسخ به دانشگاه بروم. رفتیم همه پسر و دختر در سالن آمفی تئاتر جمع بودند! بعداز کمی سخنرانی که دانشجو یعنی….سوالات آنها شروع شد. اگر دختری از این طرف سالن سؤال می کرد پسرس از آن سوی سالن به او متلک می‌پراند. بعضی سوالات خاص دختران بود که باید در حضور دختران بیان می‌شد . و سوال خاص پسران را هم باید در جمع خودشان بیان می‌کردیم. پیشنهاد دادم که جلسه مخصوص خودتان تشکیل بدهید  می‌آیم جواب می‌دهم . گفتند نه باید در حضور هر دوگروه پاسخ دهید!

یعنی از روزی که نام دانشگاه را آزاد گذاشتند، دانشجوها خود را از همه ارزش‌ها رها دانستند و این کار مانند ویروس در جامعه منتشر شد.خداوند باعث و بانی این روش را نبخشد. دانشگاهی که امام «ره» و مقام معظم رهبری مهندسی کرده بودند و شهدایی مانند مفتح و مطهری در این راه زحمت کشیدند و به شهادت رسیدند.

وقتی دانشگاه را لیبرال ها مهندسی کنند نتیجه اش غیر از این نمی‌شود. و دانشجویان متدین هم باید با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارند.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1398-09-28] [ 11:02:00 ق.ظ ]

یلدای منتظران ...

 

در شب یلدای انتظار دور هم نشسته‌ایم، اندوه دوری از مولا را با بغضی فرو خورده در گلو قورت می‌دهیم. چه شب طولانیی شد این انتظار!

باید چه کارها می‌کردیم که نکردیم، و این صبح طلوع نکرد.

چه بسیار کارها که باید می‌شد که نشد.

وقتی خجالت کشیدیم به خواهرمان بگوییم این رفتار تو در هندسه نظام نیست.

چه بسیار موقعیت ها ترسیدیم بگوییم آهای مسؤل عمل تو ضد ارزش‌های دین است.

و خیلی وقت‌ها دردفاع ازیک شبهه ناتوان بودیم.

ما حتی نتوانستیم خودمان را از آلایش‌های نفسانی پاک نماییم، وقتی همه چیز و کار را خراب کردیم.

بعد گفتیم باید دعا کنیم خودش بیاید همه چیز را درست کند

و در منیت مان باد کردیم، مانند حبابی شدیم که هر لحظه نزدیک است که منفجر شود.

در شب یلدای انتظار هیچ منتظری را ندیدیم!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1398-09-27] [ 08:38:00 ب.ظ ]

شب یلدای که گذشت ...

چه زود گذشت انگار همین دیروز بود، شب یلدا مصادف بود ایام محرم. عمرما هم همین گونه می گذرد و ما متوجه گذر عمر نمی‌شویم.شش سال از آن روز گذشته است، خیلی از پدر ها و مادرها آن روز در کنار ما بودند که امروز نیستند! بیایید تا هستیم قدر یکدیگر بدانیم.

شب یلدا
چند روزیه که به تو و آمدنت فکر می کنم،

باخودم میگم میلاد زمستون مبارک.

آه یلدا وای یلدا.

می دونم رسم تبریک گفتن با آه نیست!

ولی میخوام ازت خواهش کنم .

ای شب یلدا! ای تولد سرما وبرف! لطفا آهسته بیا !

درومحکم نزن!

هله هله نکن!

بی سرو صدا کنار کرسی گرم مادر بزرگ بنشین!
تو هم مثل ما چله نشین سیدشهدا باش.

توهم ببین رباب غصه دار است .

بنی هاشم داغدار است.

صدای العطش کودکان در گوش زمان پیچیده .

هنوز بدنهای بی کفن در هر گوشه مانده است ؛

توهم چله نشین چهلم امام حسین(علیه السلام) باش ؛

سیه پوش سالار دین باش پس آهسته قدم بردار و آهسته در بزن که همه عزادارند.

موسوی

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 08:37:00 ب.ظ ]

تقویم یلداهایم ...

یلداهای منتظران مبارک باد

 

 

وقتی تقویم یلداهایم را ورق می‌زنم، در گذر زمان پر از شب‌های تاریک و خفقانی را به یاد می آورم.شب‌های یلدایی که دور کرسی می‌نشستیم و و صدای ضبط صوت را کم می‌کردیم که مبادا از جرز در به حیاط برسد و در کوچه کسی بشنود، و همان نیمه شب ساواک بریزد و مردان خانه را به جرم گوش دادن به سخنان امام خمینی به زندان ببرد.

شب‌های یلدایی که بچه‌ها از اخبار کوچه و محله می‌گفتند: پسر همسایه که سال اول دانشگاه می‌خواند، مدتی است که ناپدید شده است. شب یلدایی که شنیدم برادرم گفت: چند نفر دیده‌اند که چندیدن گونی از هلیکوپتر بالای دریاچه نمک به‌ دریاچه انداخته‌اند؛ که گویا جنازه جوانان مبارزی بوده که ساواک آن‌ها را زیر شکنجه کشته است.

شب‌یلدایی که دور کرسی اعلامیه‌های امام خمینی را رونویسی می‌کردیم و به در و دیوار کوچه‌ها می‌چسباندیم و با سرعت به خانه می‌تپیدیم، که مبادا پاسبان محله ما را رصد کند.خلاصه بیست دوسال یلداهایمان این شکلی گذشت.تازه سال 57 بهار آزادی رسید و خون شهیدان به ثمر نشست، که صدای غول جنگ صدام سقف خانه‌ها را روی کرسی‌ها خراب کرد و کودکان انار به دست از ترس به زیر کرسی پناه بردند و از همانجا به بهشت رهسپار شدند، تا از انار بهشتی سیراب شوند.

یلداهایی که به یاد رزمندگان در سنگر و هور در حال غواصی در آب‌های سرد کارون…گذشت.

از آن زمان همچنان یلداهایمان با ذکر حماسه‌های همسایگان مسلمان؛ نقل شب‌های طولانی است که یاد مبارزات مردان و زنان افغان و بحرین و یمن و فلسطین، سوریه و عراق می‌گذرد، و همچنان ادامه دارد.منتظر یلدایی شیرین هستم که شبش طولانی ترین شب شکرگزاری برای رسیدن به آمادگی مردم برای استقبال از صاحب عصر و زمان باشد. به امید یلدای‌هایی که زیر چتر ولایت بسوی ظهور…

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 08:26:00 ب.ظ ]

پایان‌نامه‌ای که کتاب شد ...

پایان نامه نویسی کتاب
اندر خاطرات پژوهش
در پست های قبلی ماجرای طلبه شدنم را گفتم
خلاصه نوبت به پایان نامه رسید که باید می‌نوشتم. دنبال استاد راهنما می‌گشتم ،چون از قم دور بودم دسترسی به استاد برایم مشکل بود. چون مدیر بودم با مرحوم آقای سلطان محمدی که در معاونت پژوهش مرکز بود، آشنایی داشتم؛ از ایشان خواهش کردم استاد راهنما برایم معرفی کند. ایشان گفت خودم استاد مشاورت می‌شوم و از آقای دکتر مریجی ریاست دانشگاه باقر العلوم تقاضا می‌کنم تا استاد راهنمایت بشود. در باره موضوع پیشنهادی پرسید گفتم دغدغه ذهنی من تاثیر محیط بر اجتماع است. قرار شد من چند تا موضوع را پیشنهاد بدهم. خلاصه بعد از پذیرش موضوع از طرف جامعه‌الزهرا و طرح اجمالی، قرار شد طرح تفصیلی و مدارک استاد را بفرستم. مرحوم استاد سلطان محمدی گفت طرح تفصیلی را بفرست، می‌دهم استاد مریجی امضا می‌کند با مدارک می‌فرستم جامعه‌الزهرا.
بعد ماهم دست به قلم شدیم و نوشتیم و نوشتیم و استاد راهنماهم راهنمایی می‌کرد و با زحمات مرحوم سلطان محمدی در رد و بدل پایان نامه بودم، که کار تقریبا به اتمام می‌رسید که متاسفانه در سایت مرکز مدیریت، پیام تسلیت فوت مرحوم سلطان محمدی را دیدم!!!!
آه از نهادم برآمد، با اندوه بسیار به بخش تحصیلات تکمیلی جامعه‌الزهرا زنگ زدم و در باره تکلیف پایان نامه سوال کردم، مدیر بخش گفت: شما جز طرح اجمالی ثبت شده هیچ چیز دیگری در کامپیوتر ندارید!!
از تعجب فقط شاخ در نیاوردم! گفتم استاد راهنما آقای دکتر مریجی، پایان نامه، استاد مشاور آقای سلطان محمدی، گفت هیچ خبری از مطالبی که می‌گویی نیست!!! گفتم: آقای محترم شتر دیدی ندیدی، من از سر خیر پایان نامه نویسی هم گذشتم! مدتی به همین منوال گذشت. پیامکی از جامعه برایم آمد، مبنی بر اینکه طلبه محترم وقت شما برای نوشتن پایان نامه تمام می‌شود.
تلفن زدم جناب آقای محققیان پشت خط بود، گفتم می‌خواهم انصراف بدهم. پرسید چرا؟ ماجرا را توضیح دادم و گفتم قصد من از تحصیلات تکمیلی افزایش اطلاعات بود که کسب کردم و نوشتن پایان نامه هم که باعث دریافت بقیه اطلاعاتم بود کسب کردم، دنبال مدرک هم که نبوده‌ام؛ در نتیجه به هدفم رسیده‌ام.
ایشان گفت: این همه زحمت کشیده‌ای، شاید خواستی ادامه تحصیل بدهی، حیف است. گفتم: من از مرز ایران و جمهوری نخجوان با شما صحبت می‌کنم، با این همه مشغله کاری، تبلیغ، و اکنون هم در بستر استراحت از عمل جراحی دیسک کمر هستم! به چه کسی بگویم استاد راهنمایم شود و راه‌های رفته را دوباره شروع کنم!
خدا حفظشون کند گفت: من خودم استاد راهنمایت می‌شوم، طرح تفصیلی را به من ارسال کن، از روی همان پایان‌نامه که نوشته‌ای طرح تفصیلی را بنویس.
خلاصه سرتان را درد نیاورم، همان‌پایان نامه با کمی جابجایی فصول این دفعه تمام شد. خلاصه بگویم دفاع کردیم و رتبه عالی را هم دریافت نمودیم، چون موضوع بروز بود تبدیل به کتاب شد.این حادثه اتفاقی نبوده است بلکه رزقی بود که باید توسط مرحوم آقای سلطان محمدی حادث می شد. چون وقتی موضوع را به ایشان پیشنهاد دادم از اینکه منبعی برایش نمی یافتم مایوس بودم از انتخابم ، ایشان برایم منابع را معرفی می‌کرد. همین امر باعث دلگرمی بنده می‌شد برای نوشتن. بعدا فهمیدم که لازم نبوده دنبال استاد راهنما بگردم خود جامعه‌الزهرا استاد را معرفی می‌کرده است.
هنوز نمی دانم استاد سلطان محمدی مرحوم مطالب مرا به کجا داده بود، ولی احتمال می،دهم چون ایشان در پژوهش مرکز مدیریت فعالیت داشت اشتباها در آنجا ثبت کرده بوده است. و این باعث شده همیشه هروقت حرفی از پایان‌نامه به میان آید ذکر خیر و رحمت استاد هم در یاد باشد.
خدایش بیامرزد

موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت
[شنبه 1398-09-23] [ 04:35:00 ب.ظ ]

با شهدای گمنام در قطار ...

با شلوار جین پاره به پهنا صورت برای شهدای گمنام اشک می ریخت

بعد از مدتها توی قطار ویژه خوهران بودم. دونفر خانم مانتویی از جنس شلوارجین با سوراخ روی شلوار! موهای زرد بیرون از شال مثلا. ناخن‌های بلند رنگی! وقتی آن دو را دیدم باخودم گفتم یعنی میشه با این‌ها ارتباط برقرار کرد؟

از چه راهی با چه جنس و ادبیاتی؟ راه طولانی باشه و در یک محیط کوچک وروبروی هم ساعت‌ها بیکار در سکوت نشستن سخته.

یکی با هندزفری توی گوشش موسیقی گوش می کرد ! تا اینکه از مراغه یه خانم مسن با کلی سوغاتی محلی از کشک گرفته تا روغن حیوانی و گردو…وارد کوپه شد. حرف از پا درد و مشکلات زد. رشته سخن را گرفتم از سفر اربعین، کمک خواستن از شهدای گمنام و موفق شدن در پیاده روی اربعین و در نهایت شفای درد زانوهایم گفتم. آنکه هنذ فری داشت از گوشش بیرون کشید و با دقت گوش می داد. نفر دوم که در حال مکالمه تلفنی بود، تلفنش تمام شد؛ گفت: از اول تعریف کن. با شنیدن ماجرای شهدا گمنام به پهنای صورت اشک می‌ریخت. و آن یکی می‌گفت مردم اگر بفهمند ماجرای حاجت دهی شهدای گمنام را می ریزند سر قبر شهدا!

وقتی خانم مسن که اهل نماز بود و تسبیح هزار دانه دشت، گفت: وقتی ذکر می گویم به خواننده های قدیمی مثل معین هم گوش می‌دهم! من گفتم: چرا ذکر صلواتت را با موسیقی فاسد می کنی؟ آن دیگری گفت: ما که به هیئت میرویم خانم جلسه ای می گوید: اگر موسیقی شنیدی و تو را به رقص نیاورد اشکالی ندارد!

نمیدانم این گروه افراد خودشان به خویش ظلم می‌کنند و رسانه‌ای جز ماهواره ندارند، یا ما کوتاهی کرده‌ایم و به اینها نزدیک نشدیم! درحالیکه قلب‌هایشان مملو از رقت قلب است.

خلاصه مشاوره و سوالات شروع شد. علی الحساب کتاب ابراهیم هادی را معرفی کردم که تهیه کند و بخواند. وقت خدا حافظی خیلی اظهار خوشحالی می‌کرد و شماره تلفنم را هم گرفت تا هروقت سوالی داشت بپرسد.

موضوعات: فرهنگی, خاطرات  لینک ثابت
[دوشنبه 1398-09-18] [ 06:59:00 ب.ظ ]

کاش دخترم مثل تو بود ...

                                                                   آرزو برای دخترم 

دخترم من هر وقت زندگی حضرت معصومه علیها السلام را می خواندم و می خوانم آرزو می کنم که

کاش تو هم قدم جای پای این بانو بزرگوار بگذاری!

هروقت به حرمش مشرف می شوم از بانو می خواهم نه تنها تو بلکه همه دخترای کشورم را کمک کنه تا

با حیا و تقوا رشد کنند  مایه شادی بانوی سپیده باشند.

دخترم حضر ت معصومه سلام الله علیها کاری کرده و قدم جای پای مادرش حضرت زهرا علیها سلام گذاشته که

امام موسی کاظم فرموده است هرکسی که آرزوی زیارت قبر گمشده فاطمه زهرا سلام الله علیها، در قم به زیارت

دخترم فاطمه معصومه برود .

دخترم هرچند که نمی توانی عین حضرت معصومه علیها السلام باشی ولی می توانی سایه ای از او باشی!

برایت از قرآن اوصاف دختر قرآنی را می نویسم!

کاش دخترم مثل او باشی.

اولین صفتی که برای یک دختر از منظر قران می توان عنوان کرد؛ باحیا و باعفت بودن اوست.حیا گاهی

رفتاری است و گاهی کلامی.

صفت حیای کلامی را در دختران حضرت شعیب علیه السلام می توان یافت.زمانی که موسی علیه السلام از آن ها درباره عدم آب دادن به گوسفندان شان سوال کرد آن ها در جواب به حداقل پاسخ ممکن اکتفا کردند و جالب این که جواب سوالی راکه موسی علیه السلام از آنها نپرسیده بود را هم دادند و آن هم این که پدر ما پیر است . و از این عبارت استفاده می شود که آن ها نخواستند پرسش و پاسخ به درازا بکشد

ادامه »

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1398-09-10] [ 09:19:00 ق.ظ ]

نماز جماعت صبح را شب خواندند ...

نماز های صبح گوناگون

حتما تاریخ را خوانده‌اید؟ ماجرای نماز جماعت خواندن ولید را هم خوانده‌اید؟

اگر نخوانده باشید در فیلم امام علی علیه السلام دیده‌اید، که ولید مست شراب در محراب کوفه بجای دورکعت نماز صبح چهار رکعت خواند!

ماجرای معاویه را هم خوانده‌اید که روز چهارشنبه نماز جمعه خواند!

این اموی‌ها می خواستند به حضرت علی علیه السلام ثابت کنند که با لشکر عظیمی از این افراد با مغزهای خاکستری به جنگ با ایشان می‍‌‌روند.

عمر عاص به معاویه دلداری می‌داد که نترس تازمانی که این احمق ها در جامعه هستند تو از علی شکست نمی خوری؟

حالا بعد هزار 400 اندی سال ماهم گرفتار چنین موجوداتی هستیم، مدعی پیروی از ولایت هستیم و می‌خواهیم زمینه ظهور را آماده کنیم.

در مسجدی برای فاتحه نشسته بودم که خانمی از من احکام پرسید، گفت: در مسجدمان دیشب نماز جماعت صبح به امامت امام جمعه خواندیم!

حالا نماز درست بود یا نه؟! من که گمان می کردم اشتباهی گفته است و یا من اشتباهی شنیده‌ام! پرسیدم یک بار دیگر مسئله را بگو!

بنده خدا دوباره گفت!! درست شنیده بودم! گفتم چرا؟ گفت: چون فیلم بردار آمده بود، و می خواست فیلم برداری کند و در تلویزیون نشان بدهند، چون صبح ها کسی به نماز نمی رود ناچارا بین مغرب و عشا خواندیم!

خیلی عجیب بود ما در زمانه ای زیستیم و زندگی می کنیم و جوانانی را دیدیم و می بینیم که در میدان های جنگ هم حاضر نشدند با آنها کسی مصاحبه کند و فیلمی از آن ها بگیرد. به عنوان مصداق شهید ابراهیم هادی در جبهه ها هیچ فیلم و مصاحبه ای ندارد، هرچه هست دوستان و کسانی که او را می شناختند گفته‌اند و دوجلد کتاب شده است.

چه روزگاری شده است: رفتند یاران…

بدتر از همه که مدیری بخواهد با دستور گرفتن از چنین شخصی مدارس علمیه را مدیریت کند!!!!

ما با چه کسانی برای ظهور آماده می شویم!!

#نماز_جماعت_صبح_درشب!!!

#نماز_چهار_رکعتی_صبح!!!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1398-09-07] [ 06:57:00 ب.ظ ]

امامی که هرگز حج نرفت ...

مجاهدت مضاعف انسان ۲۵۰ ساله در عصر امامت امام عسکری(ع)

امام عسکری(ع) در آستانه‏‌ی زمان انتقال از «عصر حضور» به «عصر غیبت»، به سه دلیل مجاهدت مضاعفی داشتند:

الف) مهم و حیاتی بودن این تغییر عصری از جوانب مختلف؛

ب) کوتاه بودن مدت زمان اجرای این کار، کوتاه‏ترین دوران امامت امامان، دوره امامت شش ساله‌‏ی امام عسکری(ع) است.

ج) شرایط حاد سیاسی و اِعمال اختناق شدید و کنترل کامل حکام طاغوت روی حضرت، تا آنجا که ایشان به خوبی می‏‌دیدند که حکومت بنی‏‌عباس برای یافتن حضرت مهدی موعود(ع) -که رسول اکرم(ص) به آمدنش و قیامش به قسط و عدل بشارت داده بود-، سعی وافری داشتند.

برنامه‌‏ریزی امام عسکری(ع) در خصوص مسائل مربوط به حضرت مهدی موعود(ع)

گام اوّل: بیان روایات بشارت دهنده به وجود مبارک حضرت مهدی(ع) قبل از ولادت فرخنده ایشان.

گام دوّم: خبردادن از ولادت آن حضرت و نشر این خبر بین شیعیان به صورت خاص البته بدون دیدن امام(ع).

گام سوم: شهادت گرفتن خواص و برخی از عوام بعد از ولادت و رؤیت شخص امام مهدی(ع).

گام چهارم: زمینه سازی برای دیدار با حضرت مهدی(ع) در طول پنج سال از سوی بعضی خواص شیعه.

گام پنجم: برنامه‌‏ریزی برای ارتباط با امام مهدی(ع) به واسطۀ وکیلان امام عسکری(ع)

گام ششم: بیانات و احادیثی که شیعیان را از آنچه که بعدا برایشان پیش می‌‏آید و آنچه را که در آینده برای امام غایب آن‏‌ها به وقوع خواهد پیوست آگاه می‌‏نمود.

گام هفتم: اجرایی نمودن سازوکار جایگزین سیستم رهبری امامان حاضر تا بتواند پاسخ‏گوی نیازهای شیعیان در طول غیبت باشد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 04:42:00 ب.ظ ]

آقازاده زنده بگور ...

 آقازاده زنده بگور

حضرت عبدالعظیم(ع)، ستاره‌‏ی درخشان امام‏زادگان انقلابی در بین امام‏زادگان انقلابی عصر ائمه(ع) شخصیت نام‏دار حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) و به تعبیر رهبر معظم‏ انقلاب‏ «ستاره‏ای درخشان‏ از خاندان‏ پیامبر (ص)»(۰۵/ ۰۸/ ۱۳۷۳) است که به تصریح امام هادی(ع) «‏زیارت‏ مرقد مطهر حضرت‏ عبدالعظیم‏ به‏ مثابه‏ زیارت‏ مرقد حضرت‏ سیدالشهدا(ع) در کربلا است»(همان)- «لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظیم عِندَكمُ لَكُنتَ كَمَن زارَ الحُسَینَ»(كامل الزیارات/ ۳۲۴)-‏. ویژگی‏‌های برجسته‏‌ی حضرت عبدالعظیم(ع)(۱) جایگاه علمی؛ امام هادى(ع) به حمّاد رازى فرمودند: («هرگاه در محل زندگی خود-شهرری- در كار دین به مشكلى دچار شدى، آن را از عبدالعظیم حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان»إذا أشكَلَ عَلَیكَ شَى ءٌ مِن أمرِ دینِكَ بِناحِیَتِكَ، فَسَلْ عَن عَبدِ العَظیمِ بنِ عَبدِاللّه ِ الحَسَنِیِّ و اقرِئهُ مِنِّی السَّلامَ(مستدرك الوسائل/ ۱۷/ ۳۲۱))

ارتباط با امام زمان(ع)؛ جریان عرضه‏‌داشتن اعتقادات به امام هادی(ع)، ارتباط مستمر آن امام زمان خود تا آنجا که حضرت ایشان را چنین خطاب کردند: «یَا أبَاالقاسِمِ أنتَ وَلِیُّنا حَقا»(بحارالأنوار/ ۶۹/ ۲).

جهاد با طاغوت تا شهادت؛ سابقه مبارزاتی خاندان آن بزرگوار از یک سو، و شخصیت علمی و جهادی و ارتباط بسیار نزدیک حضرت عبدالعظیم(ع) با اهل‏بیت(ع) از سوی دیگر، موجب شدند که ایشان در سال‏‌های پایانی زندگی، تحت تعقیب حکومت وقت، قرار گیرد. از این رو، برای ادامه فعالیت‌‏ها با اشاره امام هادی(ع)، مخفیانه به ری هجرت نمود. با لحاظ پیشینه‏‌ی خانوادگی حضرت عبدالعظیم(ع) و قیام علویان در طبرستان، در صورتی که زمامداران فاسد بنی‏‌عباس از مخفیگاه ایشان در ری آگاه می‏‌شدند، قطعاً ایشان را به شهادت می‏‌رساندند، و این امر در اثر کثرت رفت و آمد شیعیان با ایشان در مدت حضورشان در ری، و اطلاع حکومت از محل استقرار ایشان اتفاق افتاد از این جهت در کتاب “الشجرة المبارکة فی انساب الطالبیة"- صفحه ۶۷- درباره حضرت عبدالعظیم(ع) آمده است: «وَ قُتِلَ بّالرِّی وَ مَشهَدُهُ بِهَا معروفٌ وَ مشهورٌ» و هم‏چنین در کتاب “المنتخب طریحی” آمده: «قِیلَ وَ مِمَّن دُفِنَ حَیَّاً مِنَ الطَّالِبینَ عَبدُ العَظِیمِ الحَسَنِی بِالرِّی»- گفته شده از جمله کسانی که از خاندان علی بن ابی طالب(ع) زنده به گور شده، عبدالعظیم حسنی(ع) در ری است-. به ویژه این‏که تشبیه زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) به زیارت امام حسین(ع) می‏تواند قرینه‌‏ای بر شهادت ایشان باشد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 04:40:00 ب.ظ ]

تفکر بسیج در گام دوم انقلاب ...

گام دوم انقلاب شرط اول بسیجی عمل کردن

ما در کجای گام دوم انقلاب ایستاده‌ایم؟ جزو پیشروان هستیم؟ یا جزو عقب‌مانده‌ها؟ یا خدای نخواسته زبانم لال، جزو آن دسته هستیم که در میان مدیران خود را جاکرده‌ایم و چوب لای چرخ پیشرفت حوزه‌ها می‌گذاریم؟!یا خدای نکرده طلبه‌ای نباشیم قلب نازنین امام عصر ارواحنا فداه را غمگین کنیم! یا برخلاف مسیر شهدا باشیم!

اگر چنین باشد خطرمان از آمریکا و صهیونیست‌ها هم بیشتر است!شرط اول در گام دوم بسیجی عمل کردن است.

بیایید با اکسیر بسیجی بودن، بسیجی شدن، بسیجی ماندن؛ خود را بیمه در گام دوم انقلاب کنیم. با جهادی فکر کردن و مایوس نبودن، انقلاب را برای رسیدن به قله‌های پیشرفت یاری کنیم. درس‌هایمان را هم بیسجی وار بخوانیم. سبک زندگی بسیجی باشد. دوستی هایمان بسیجی باشد.

«گام دوم انقلاب » تجدید مطلعی است خطاب رهبری به ملت ایران و به‌ویژه جوانان که به مثابه منشوری برای

«دومین مرحله‌ی خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن سازی » خواهد بود و «فصل جدید زندگی جمهوری اسلامی » را رقم خواهد زد.این گام دوم، انقلاب را «به آرمان بزرگش که ایجاد تمدن نوین اسامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمیٰ ارواحنافداه هست » نزدیک خواهد کرد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1398-09-04] [ 01:11:00 ب.ظ ]

فتنه‌های آخرالزمان ...

 فتنه اکبر فتنه امریکا

مقابله با فتنه؛ از نگاه امام سجاد علیه السلام دعای چهل و نهم صحیفه ی سجادیه، این دعا را که دعای ” عبور از فتنه‏ ها” نام نهاده‌‏ایم

الف. زمینه‌‏های بروز فتنه‏‌ها
۱. انحراف از هدایت الهی.که موجب جهالت و سرگشتگی و حیرت فرد و جامعه است.

۲. مقاومت در برابر هدایت و سخن حق ؛ که نتیجه دنیاخواهی و خودپرستی و منفعت طلبی است.

۳. ناشکری نعمات زیبا و بیکران الهی؛ چون رسالت و ولایت و حاکمیت دینی

۴. تزلزل و عهدشکنی ؛که نقطه آغاز بروز فتنه هاست.

ب. ویژگی‌های زمانه‌ی ظهور فتنه (تَقَحَّمتُ اَودِیَهَ الهلاک و حَلَلتُ شِعَابَ تَلَفِ و تَعَرَّضتُ فیها لِسَطَوَاتِکَ و بِحُلُولِها عُقُوباتِک )

۱. آمیختگی حق و باطل

۲. غبارآلودگی فضا

3. انسان‌ها به دام دشمن می‌‏افتند و هلاک می‏‌شوند

۴. در زمین خصم در مسیرهای پرآسیب و خطر قرار می‏گیرند

۵. مستوجب قهر و خشم و عقوبت می‏شوند

ج. شگردهای فتنه و دشمنی

۱. چه بسا دشمنی که شمشیر دشمنی‌‏اش را بر من برهنه کرده و لبه ی آن را برای من تیز کرده.

۲. با فریبکاری قصد من نموده است.وزهرهای مرگبارش را با آبِ خوردن من در آمیخته

۳. مرا در برابر تیرهای بی خطایش قرار داده است

۴. چشم نگاهبانش راهیچگاه از من برنداشته و نخفته است

۵. تصمیم دارد به من گزند برساند و زهر کینه ‏اش را در کامم فروریزد

۶. در کمین است مرا در آنچه هرگز بدان فکر نکرده ام گرفتار سازد

۷. در حالی که به من روی خوش نشان می‏دهد وچاپلوسی می‏‌کند ولی با چشمانی پر از کینه به من می‏‌نگرد..

۸. چه بسا حسودی که بهره مندی ام از نعمتها راه گلویش را گرفته و شدت خشم، چون استخوانی در گلوی او گیر کرده است:

الف: با نیش زبانش به من طعنه می‏زند.

ب: با نسبت دادن عیب‏های خود به من، مرا متهم می‏سازد.

ج: آبرویم را آماج تهمت قرار می‏دهد.

د: با خدعه و نیرنگ به من هجوم می‏آورد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1398-08-30] [ 02:24:00 ب.ظ ]

برقرار باد اینترنت ملی ...

 

خودمان را باورکنیم

همیشه شنیده بودم که با هر سختی یک افق تازه ای بروی انسان باز می شود، ولی با این سرعت باور نمی کردم پنجره باز شود، و قدر تولید ملی را حس کنم. توفیق اجباری شد که پارسی جو را افتتاح کنم؛ باید به جوانان مومن نخبه کشورمان اعتماد کنیم همانطور که در هشت سال دفاع مقدس اعتماد کردیم .  و در سایر بحران‌ها با اعتماد به جوانان دلگرم بودیم و باشیم. باید همانگونه رهبر عزیزمان فرموده است چشم به بیرون از مرزها نداشته باشیم .و از شبکه ملی اطلاعات استفاده کنم.«اِنَ مع العسر یسرا» از این تاریخ به بعد هرگز از اینترت خارجی Google استفاده نخواهم کرد تا نابودی استکبار جهانی.

این که دیگران به اندرز های مقام رهبری عمل می کنند، خیلی خوب است اما وقتی رهبری این توصیه را به مسئولین کرد، پوتین این حرف را شنید و  در روسیه اینترنت ملی درست کرد و گوگل را قطع کرد این که مسئولین ما اینترنت ملی را نمی پسندند بخاطر این است که نگاهشان به بیرون است.ولی تا استقبال عمومی از اینترنت ملی نشود مسئولین بی کفایت مثل وزیر ارتباطات به فکر تقویت نمی افتد.افسوس که دیگران بیانات رهبری استفاده می کنند مسئولین دولت نامیدی و بی تدبیری منتنظر خارجی هاست!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-08-28] [ 05:39:00 ب.ظ ]

نان و کتاب ...

آشتی با کتاب

اولین مخلوق پروردگار قلم بود پس به او دستور داد بنویس! و آنگاه نگاشت آنچه را تا ابد انجام خواهد شد.

این قلم استعاره از صاحب فکری است که پس از مطالعه می نویسد، از معارف قرآن و حدیث برای سبک زندگی مطلوب؛ همین نوشته ها است که تا قیامت ماندگار می ماند.

و اولین دستور به پیامبر رحمت خواندن بود، راستی این خواندن و نوشتن چیست که خداوند تمدن ساز از بشر خواسته است.

آن همه سفارشات در پی توصیف قلم برای نویسندگان که پیامبر مهربان، می فرماید: آوای قلم یکی سه چیزی است که پرده های حجاب را می درد و به پیشگاه با عظمت خداوند می رسد.یعنی صاحب قلم به پیشگاه خدا می رود نه اینکه قلم خودش به تنهایی.

 این همه سفارشات رهبر معظم انقلاب برای خواندن کتاب، نشان از یک حقیقت بزرگی است که در پس خواندن و نوشتن برای یک ملت و رساندن به فرهنگی با ثبات منجر می شود.آیا این یک فریضه برای ما نیست، که کتاب بخوانیم.

تا جاییکه نان و کتاب دو مقوله برای سلامت جسم و روح جامعه معرفی شده است.در دنیای امروز، مردم ما از جهت فکر گرسنه اند، بر همین اساس ذهن ها گرفتار فقر نداری است، در حالیکه از جهت سیری نان شکم ها بیمار است؛ این بیماری پرخوری کار را به جایی رسانده که میلیون‌ها تومان هزینه برای بیرون کشیدن چربی های اضافه از شکم پرداخت می شود؛ قفسه های دکور منازل به جای کتاب پر از  ظروف که خاک گرفته اند و یکی از دل مشغولی بانوان، گرد گیری از آن ها است.

باید کتاب را در سبد روزانه خود قرار دهیم، همانگونه که برنج و گوشت و غلات و…را جزو آن میدانیم. باید بخشی از جهیزیه دختران را کتاب در نظر بگیریم، سوغاتی هایمان را از جنس کتاب کنیم. به کودکان برای تشویق کارهای خوبشان جایزه ای از جنس کتاب اهدا کنیم.بیایید با کتاب آشتی کنیم، و از گرسنگی و فقر فکری خود را نجات دهیم؛ آنگاه است که با خودمان آشتی کرده ایم.

 

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1398-08-24] [ 06:37:00 ق.ظ ]

روز تبسم هستی ...

یا رسول الله مددی

آخرین پیامبر الهى حضرت محمد مصطفى(ص)، در۱۷ربیع‏ الاوّل از پدرى به نام «عبدالله بن عبدالمطلب» و مادرى به نام «آمنه بنت وهب» دیده به جهان گشود و با انوار و جمال منوّرش، جهان تیره و تاریك، به‏ ویژه عربستان فرو رفته در جاهلیت را روشن گردانید تا انوار قدسیه هدایت و سعادتش را بر بندگان خداوند پرتو افشاند و با اكمال عقل و اتمام مكارم اخلاق، بشریت را به مراتب عالى قرب الهى و بندگى به‏ عنوان اشرف مخلوقات كامیاب نماید.

این مولود مبارك در حالى قدم به این دنیا نهاد كه پدر بزرگوارش هفت ماه قبل از ولادت او از دنیا رفته بود. آمنه مادر گرامى رسول خدا(ص)، كه به تقوا، عفت و پاكیزگى در میان بانوان قریش معروف بود، نیز پس از تولد نور دیده‏ اش، چندان در این دنیاى فانى زندگى نكرد و دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال، پس از میلاد رسول خدا(ص)، در بازگشت از یثرب، در مكانى به نام «ابوا» بدرود حیات گفت و در همان مكان مدفون شد.

رسول خدا(ص) پس از تولد، در كفالت جدش عبدالمطلب، بزرگ و سید قریش مكه، قرار گرفت. عبدالمطلب جهت شیردادن محمد(ص)، در آغاز وى را به «ثویبه»، آزاد شده ابولهب سپرد ولى پس از مدتى وى را به «حلیمه» دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار كرد. حلیمه، در ظاهر اگرچه دایه وى بود، ولى در حقیقت به مدت پنج سال از او مراقبت و مادرى كرد.

پیامبر اسلام (ص) از دوران كودكى داراى دو نام بود. یكى «محمّد» كه جد بزرگوارش عبدالمطلب، براى وى برگزید و دیگرى «احمد» كه مادر ارجمندش آمنه، آن ‏را انتخاب كرده بود. عبدالمطلب نیز در ۸ سالگى وى درگذشت و سرپرستى محمد(ص) بر عهده عمویش ابوطالب گذارده شد.

ابوطالب در سرپرستى برادرزاده ‏اش از هیچ كوششى فروگذار نكرد. در سفرى تجارتى به شام او را با خود همراه برد و هم در این سفر، راهبى بحیرا نام، نشانه ‏هاى پیامبرى را در او یافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت.

نوزادى كه تولدش با معجزات همراه بود

این مولود آسمانى كه قرار است مبعوث به امر رسالت الهى شود، اگرچه در آینده بزرگترین معجزه خود را آشكار خواهد نمود، اما از همان ابتداى تولد او، خداوند معجزاتى را بیشتر و عجیب ‏تر از اتفاقات رخ داده در زمان دیگر انبیا(ع) آشكار نمود، تا نشان از حادثه ‏اى عظیم در عالم خلقت باشد و این نشانه‏ ها مقدمه‏ اى براى پذیرش دعوت او گردد و مردم با این معجزات و امور خارق‏ العاده آماده پذیرش امانت مهم الهى شوند. به‏ همین ‏دلیل به این امور یعنى به معجزاتى كه قبل و هنگام تولد هر پیغمبرى اتفاق مى ‏افتد «اِرهاص» مى‏ گویند.

مهم‏ترین ارهاصاتى كه قبل از تولد و هم‏چنین هنگام تولد پیامبر عظیم-الشان اسلام(ص) اتفاق افتاد، در روایات اسلامى نقل شده است.

صبح روزى كه حضرت محمد مصطفى(ص) متولّد شد، همه بت ‏هاى عالم بر زمین افتادند. در آن روز ایوان كسرى یعنى پادشاه عجم لرزید و ۱۴كنگره آن افتاد؛ دریاچه ساوه كه سال‏ها آن‏را مى‏پرستیدند فرو رفت و خشك شد؛ وادى سماوه كه سال‏ها كسى آب در آن ندیده بود آب در آن‏جارى شد؛ آتشكده فارس كه هزارسال خاموش نشده بود در آن شب خاموش د شد؛ طاق كسرى از میانش شكست و دو قطعه شد؛ نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید تا این‏كه به مشرق رسید؛ در آن صبح، تخت همه پادشاهان وقت، سرنگون شده بود؛ همه پادشاهان وقت، لال شده بودند و نمى‏توانستند سخن بگویند. در آن روز، علم كاهنان از بین رفت و سِحر ساحران باطل شد.

از حضرت آمنه(ع) در مورد لحظات تولد فرزند خویش نقل است كه فرمود: «والله كه چون پسرم متولد شد، دست‏هایش را بر زمین گذاشت و سر به‏سوى آسمان بلند كرد و به اطراف نظر كرد پس از او نورى ساطع شد كه همه‏چیز را روشن كرد و به‏سبب آن نور، قصرهاى شام را دیدم و در میان آن روشنى، صدائى شنیدم كه مى ‏گفت: بهترین مردم را به دنیا آوردى، پس او را «محمّد» نام كن.»

از امام صادق(ع) در مورد اثرات این ولادت باشكوه نقل است كه فرمود: «ابلیس تا هفت آسمان بالا مى‏رفت و مسائل غیبى را گوش مى ‏داد و اخبار آسمان‏ ها را مى ‏شنید، وقتى حضرت عیسى(ع) متولد شد او را از سه آسمان منع كردند و (بعد از آن) تا چهار آسمان بالا مى‏رفت و چون حضرت رسول اكرم(ص) متولد شد او را از همه آسمان‏ها منع كردند و شیاطین را با تیرهاى شهاب از درهاى آسمان‏ها راندند.»

هم‏چنین از حضرت امیرالمؤمنین على(ع) روایت شده است كه فرمود: «چون آن حضرت متولّد شد بت‏ها كه بر كعبه گذاشته بودند همه بر رو افتادند و چون شام شد این ندا از آسمان رسید كه: «جاءَ الحق و زهق الباطل إنَّ الباطل كان زهوقا»؛ جمیع دنیا در آن شب روشن شد و هر سنگ و كلوخى و درختى خندید و آنچه در آسمان‏ها و زمین‏ها بود تسبیح خدا گفتند و شیطان گریخت و مى‏گفت: بهترین امّت‏ ها و بهترین خلایق و گرامى‏ترین بندگان و بزرگترین عالمیان محمّد(ص) است.»

با این معجزات الهى حقیقت این آیات قرآن كریم كه درباره دلیل ارسال آخرین فرستاده خداوند است از همان ابتدا آشكار مى‏شود: «وَ داعِیًا إِلَى اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجًا مُنیرًا.» (احزاب/۴۶)؛ «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ كَافّةً لِلنّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لكِنّ أَكْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ» (سبأ/۲۸)

تاریخ انبیا

 

موضوعات: فرهنگی, تاریخ  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-08-21] [ 10:11:00 ق.ظ ]

تعامل پیامبر با کودکان ...

بازی با کودکان

در کنار مسجد النبی نشسته ام، از بیرون به نزدیک ترین نقطه از پشت دیوار روضه، اذن دخول می خوانم، چون می دانم که در داخل مسجد به این زودی ها اجازه زیارت نمی دهند.چون آخرین گروهی که با اجاز ه سعودی ها می توانند به زیارت بروند ایرانی ها هستند. یعنی اگر از اول هم در صف منتظر باشی باید آخرین صف باشی!

هنوز هم پیامبر صلی اله علیه و آله غریب است در این شهر، در مکه غریب اینجا غریب. به آسمان ابری و غم گرفته نگاه می کنم، می گویم پروردگارا غربت تاکی، اینجا نشسته‌ام حدود کوچه های بنی هاشم است. پیش خودم تصویر کوچه ها را با دیوار های کوتاه گلی می بینم، پیامر مهربانی ها را می بینم که در میان چند کودک بازی گوش اسیر شده است. پیامبر اعظم به آن ها سواری می دهد، وقت اذان شده صدای بلال ‌از مناره مسجد بگوش می رسد، ولی بچه های بازیگوش حاضر نیستند چنین همبازی محترم و دوست داشتنی را رها کنند.

ابوذر را می بینم که با نگرانی از ته کوچه نمایان می شود، و بدنبال پیامبر می گردد که چرا به مسجد نیامده است.

با دیدن رسول خدا تعجب می کند، یا رسول الله مردم همه منتظر اقامه نماز هستند و شما اینجا مشغول….

حضرت دم گوش ابوذر آهسته نجوا کرد، ابوذر دست در جیبش کرد، چند تا گردو در آورد، گفت: بچه ها من این شتر شما را می خرم، می فروشید ، هواس بچه ها پرت شد و از تمرکز بر پیامبر منصرف شدند، چون ظهر شده بود گرسنه بودند، حاضر شدند معامله کنند. باصدای شرطه که حاجی پاشو برو، از کوچه بنی هاشم بیرون آمدم، و نقطه دیگری را انتخاب کردم و نشستم تا بقیه زیارت را بخوانم، صدای کودکانه حسن و حسین را شنیدم که با خوشحالی از مسجد دوان دوان به خانه برمی گشتند و هردو تلاش می کردند که زودتر به خانه برسند و موضوعاتی از دهان مبارک پیامبر شنیده بود برای مادر بگوید تا جایزه بگیرد.دوباره به زیارت مشغول می شوم .

دو رکعت نماز برای تحیت مسجد می خوانم، خدای من، پیامبر از خانه اش بیرون آمده به در خانه فاطمه می رسد، کنجکاو می شوم که با دخترش چکار دارد، پیامبر می ایستد، آیه تطهیر را می خواند و روانه مسجد می شود.

به در باب علی می رسم، عهد کرده ام فقط از باب علی وارد شوم، خانمی را می بینم که تلاش می کند از داخل صندوق امانات انارش را بردارد، نمی تواند، به کمکش می روم، می گوید نمی گذارند خوراکی به داخل ببرم، شب را در مسجد می مانم، با تلاشی کوچک انارش را به او می دهم، و بعد از بازرسی خانم شرطه وارد می شوم که پشت سرم خانم انار به دست وارد می شود، می گوید پشت شما پنهان شدم تا مرا نبیند.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1398-08-20] [ 12:02:00 ب.ظ ]

نان مسلمانیمان از برکت دین محمد است ...

ربیع هفته وحدت ظهور زیست در  سایه ولایت فقیه

نق می زد انقلاب کردیم چه شد؟ فساد اقتصادی، تلاش برای بی حجابی، فقر و نداری یک عده، مرفه شدن طبقه دولتی ها با حقوق نجومی!

پرسیدم: این همه اعتراض به ولایت فقیه و ایراد به جمهوری اسلامی داری، چراهایی که در ذهنت شب و روز مشغول شخم زدن ذهنت شده است که چرا رهبر فلان شخص را عزل نمی کند و جلوی فلان فساد را نمی گیر؛ از تاریخ اسلام و زمان رسول الله و حکومت امیرالمومنین صلوات الله علیهما چقدر اطلاع داری؟

 از مقام حضرت ختمی مرتبت که این روزها در تبرک ولادت ایشان هستیم و نان مسلمانیمان را از برکت دینی است که برایمان آورده و ارتزاق می کنیم، مگر در زمان ولایتش همه چیز بر وفق مراد بود!

مگر نه اینکه سه تن از اصحابش فتنه شقه کردن مسلمانان را به عهده داشتند. بعد از90 روز از رحلت یا به نقلی شهادتش، پاره تنش را به شهادت رساندند.مگر در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله همه مرفه بودند!

و اما در حکومت مولای مظلوم، امیرالمومنین علیه السلام، مگر به زنا کار حد نمی زدند و دست دزد قطع نمی شد و استاندار تخلف نمی کرد، مگر حضرت برای فقرا در گوشه خرابه ها و خانه های یتیم نان و خرما نمی‌برد . اکنون در این دوره کمیته امداد و سایر مراکز خدماتی برای همین کار وضع شده است، چون دایره خدمات رسانی گسترده شده است فقط یک شهر نیست مانند کوفه یا مدینه.

و خود پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما اولا تر از دستوراتی بودند که از طرف خداوند بر مومنین صادر می کردند.

یک روز حکمی را که مناسب آن روز بود می فرمودند و روز دیگر حکم تغییر می کرد؛ که احکام ثانویه می شد. در تمامی احکام از جنگ گرفته تا صلح، شکست یا پیروزی، مذاکره یا ترک آن، سفر یا حضر همه و همه برای مومنین تکلیف آور بود.

نتیجه اینکه با وجود تخلفات مسلمین در حاکمیت معصوم، کسی حق نداشت بگوید پیامبر و یا امیرالمومنین صلوات الله علیهما نباید حکومت می کردند.

اکنون هم در زمان ولایت نائب امام عصر هستیم با همه تکالیفی که اگر در عصر پیامبر اعظم یا عصر حاکمیت مولا امیر المومنین علیه السلام بودیم بدون هیچ فرقی.امروز دستور ترک مذاکره است، فردا روز جنگ است، امروز باید برای افزایش جمعیت فرزند آوری داشت، واجب است و باید مطیع بود.

خداوند در دوره انتظار و غیبت امام عصر «عج»، بشریت را در آزمون بزرگ قرار داده است.که بشر اگر در این دوره و آزمون موفق عمل کند، یعنی که زمان کنار رفتن پرده غیبت رسیده است.

چون با ظهور حضرت ولی عصر دیگر حاکمیت این معصوم مانند حاکمیت اجداد طاهرینش نیست. چرا که آن بزرگواران با اینکه قدرت استفاده از علم لدنی را داشتند که باطن انسان‌ها را ببینند و آشکار کنند؛ ولی برای اینکه الگویی باشند تا مومنین بتوانند با پیروی از آن حکومت برای خود در زمان غیبت با سرپرستی ولایت فقیه در سایه او تمرین ولایت پذیری داشته باشند تا آمادگی برای حکومت پایانی عصر معصوم را در خود به منصه ظهور برسانند.

در عصر ظهور امام عصر از قدرتی که  خدا داده است باطن انسان را می بیند و آشکار می کند. لذا اجازه نمی دهد افرادی که دورو و منافق هستند بر سر کاره ها بمانند. و این گونه می شود که حکومت صالحین  بر روی زمین اجرا می شود. و همگان برای تهذیب نفس باید تلاش کنند تا بتوانند در آن روز با سپید رو یی و روشن ضمیر در حضورش حاضر شوند.

بنابر این امروز شرعا و عرفا و عقلا کسی حق ندارد بگوید نباید انقلاب می‌شد یا اینکه ولایت فقیه نباید چنین دستوری میداد!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 11:37:00 ق.ظ ]

موعظه با طعم خدا با پیامبر مهربان ...

 

پیامبر مهربانی ها از هر روشی برای آموختن دین و اخلاق استفاده می کرد تا این بندگان نا آگاه را آگاهی دهد،گاهی با عمل،گاهی و با زبان رفتار بیان می‌کرد و گاهی با لفظ می فرمود وگاهی عملا با  نشان دادن که چگونه گناهان کوچک وقتی بسیار می‌گردد، آتش بزرگی رابوجود می آورد.
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در سفری تصمیم گرفت تا به یاران خود خطر انبوه شدن گناهان کوچک را نمایش دهد.لذا در بیابانی بدون آب و علفی اتراق کردند، دستور داد تا برای تهیه آتش همه هیزم جمع آوری نمایند .یاران گفتند در این بیابان هیزم وجود ندارد!حضرت فرمود بروید خارهای بیابان را جمع نمایید.در نهایت تل عظیمی از خارها درست شد، حضرت صلی الله علیه و آله دستور داد تا آتش بزنند، آتش شعله کشید؛ و حرارت سوزانی را بوجود آورد.آنگاه حضرت صلی الله علیه و آله فرمود:«تَجتَمِعُ الّذُنوُب!ثُمَّ قالَ:اِیاّکُم وَ المُحَرّات مِن الُّذنُوب»گناهان نیز این گونه جمع می‌شوند!بنابراین از گناهان صغیره نیز بپرهیزید. در سیره نبوی و معصومین علیهم السلام از این روش‌ها بسیار استفاده شده است.

و در سیره نبوی و معصومین علیهم السلام از این روش ها بسیار استفاده شده است،آنجا که حسنین علیها السلام نحوه وضوی صحیح را به مردی که وضویش اشتباه بود آموزش دادند. این بزرگوار به نزد شخصی که وضویش باطل بود رفتند و از او تقاضا کردند تا با توجه به وضوی آن دو بگوید ،وضوی کدام ی!ک صحیح است!

در زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، عقیل از حضرت تقاضای دریافت بیشتری از بیت المال داشت که حضرت با چسباندن آهن داغ به دست او حرارت آتش سوزان جهنم را به تصویر کشید. این مثلها در وفهم بسیاری از مفاهیم را آسان می سازد ،اگر این مثلها با زبان موعظه بیان می شد اینگونه تاثیر نداشت که صورت عملی آن تاثیر گذار است ؛این گونه تصویر سازی عملی هم برای عقیل درس آموز شد وهم برای تمامی انسانها در همه عصرها آموزشی است.

(مکارم شیرازی، مثالهای زیبای قرآن، ص15-16)

.(نهج البلاغه، خطبه 224»

منبع از کتاب نقش هنر، نویسنده محمدی

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1398-08-19] [ 05:10:00 ب.ظ ]

آماده برای ظهور ...

زندگی پس اظهور

 نکند یک وقت منتظر حضرت مهدی باشیم هی عجل لولیک الفرج بگوییم، وقتی فرج رسید و ظهور شد؛ ما نتوانیم عدالت امام زمان را تحمل کنیم.
امام که هدفش شایسته سالاریه بگوید آقا تو که تا حالا مدیرکل بودی باید بروی رفتگر خیابان شوی!
قبول داری ؟ این کار و انجام میدهی؟
عجله بی معرفت خطر ناک است، می شود عین همان بلایی که سر امام علی آوردند.
از فساد خلیفه به تنگ آمدند و کشتنش بعد آمدند دست علی را بزور گرفتند که باید تو خلیفه بشوی!
عدل علی را هم تحمل نکردند او را هم شهید کردند.
خدای نکرده ما هم ممکن است مرتکب همین مصیبت شویم منتها این بار بازمان مولا علی فرق دارد.
این بار شمشیر امام زمان آماده است دیگر مثل حضرت علی صبر نمی کند و یا مثل امام حسین قرار نیست بشود.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1398-08-17] [ 08:07:00 ب.ظ ]

امام حسن عسکری موفق ترین امام ...

 

امام عسکری موفق ترین

امام حسن عسکری(ع)، خاتِمِ حرکت انسان ۲۵۰ ساله ویژگی‏‌های امام عسکری(ع) در ساحت نظریه انسان ۲۵۰ ساله*
ویژگی(۱): کوتاه‏ترین دوران امامت در ائمه اطهار(ع)دروان امامت شش‏ ساله ‌‏ی امام عسکری علیه ‏السلام با این‏که کوتاه‏ترین دوران‏ها بود ولی بسیار با مشقت و در عین‏ حال با برکت سپری گشت؛ به ویژه این‏که حضرت عسکری علیه ‏السلام خاتِم و پایان‏ دهنده ‏ی حرکت ۲۵۰ ساله ائمه اطهار(ع) بودند و «یك روزِ مجاهدت ائمه(ع) به قدر سال‏ها اثر می‏‌گذاشت؛ یك روز از زندگی مبارك ایشان مثل جماعتی كه سال‏ها كار كنند، در جامعه اثر می‏‌گذاشت. این بزرگواران، دین را همین‏طور حفظ كردند، و الّا دینی كه در رأسش متوكل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمایش اشخاصی باشند مثل یحیی‏ بن‏ اكثم كه با آن‏ كه عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه یكِ علنی بودند، اصلاً نباید بماند؛ باید همان روزها از بین می‌‏رفت و تمام می‌‏شد. این مجاهدت و تلاش ائمه(ع)، قرآن، اسلام و معارف دینی را حفظ كرد؛ این خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیای خدا است»(۳۰/ ۰۵/ ۱۳۸۳).*

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1398-08-15] [ 12:03:00 ب.ظ ]

وقتی مدیر سوراخ دعا را گم کند ...

 

مدیران به بصیرت

وقتی مدیر سوراخ دعا را گم می‌کند قورباغه ابوعطا می خواند. روز13 آبان طلاب در راهپیمایی شهر جلفا شرکت کردند. بعد از پایان راهپیمایی طلاب باید مسیر طولانی را پیاده طی می‌کردند تا به مدرسه برسند و به سرویس برسند ،.

از طرفی صدای سخنران، چون سیستم صدا رسانی هم خوب نبوده و به گوش نمی‌رسیده است. تازه وقت نماز شده بود، باید نماز اول وقت را اقامه می‌کردند.

خلاصه  بعد از ساعت اداری، مدیر استانی سراسیمه به مدیر زنگ می زند، که خبر رسیده که شما تا پایان سخنرانی آقای س. س در میدان نمانده‌اید!

وقتی مدیر مدرسه به من زنگ زد خیلی تاسف خوردم از اینکه چنین شخصی مدیر استان شده است. ایشان اصلا سوراخ دعا را گم کرده است!

صاحب نظران ادعا دارندکه چند احتمال وجود دارد:

یک_احتمالا آقای س .س  در حین سخنرانی با دوربین در میان جمعیت طلاب را زیر نظر داشته است!

دو_ آقای س. س جاسوسی  از جواسیس رجال یا از نسوان در میان جمعیت دارد که اخبار  راهپیمایی را به او می رسانند، که اگر این چنین باشد مخاطب فرمایش حضرت علی علیه السلام قرار می گیرند، که فرمود: یا اشباه الرجال و اگر از نسوان باشد مخاطب این فرمایش حضرت قرار می گیرند، که فرمود: به سخن عده‌ای از زنان که ناقص العقل عمل نکنید. یا اینکه ما چون در مرز هستیم از جواسیس ک گ ب اطلاعات دریافت کرده‌اند!!!!

باید به مدیر محترم عرض کنیم، اولا حق ندارد در راهپیمایی طلاب دخالت کند، هدف اصلی انزجار از آمریکا بوده است که انجام شده است نه تایید سخنران! اصلا فراموش کرده هدف مرگ بر آمریکا بوده است.

مشکلات از آن جا ناشی می‌شود که عده‌ای که نه انقلاب را دیده‌اند و نه جنگ را،  نه سختی‌های انقلاب و پیش از آن را؛ به همین راحتی بدون هیچ هزینه‌ای سر سفره انقلاب نشسته‌اند، کاری هم بلد نیستند، فقط بلدند به جان نهادهای ارزشی بیفتند  و چنگول بر ساحت نهاد های انقلابی بکشند!همان کاری را انجام دهند که پروژه دشمن است یعنی سرباز بی‌جیره مواجب دشمن هستند!!!

دوم این آقا که این همه دقت دارد چرا به وظیفه اصلی خودش که مدیریت کارهایی، است که مرکز به او سپرده  انجام وظیفه نمی‌کند، ولی مبصر آقای س. س شده است!!! یعنی این گروه از مسئولین به بیانیه گام دوم انقلاب برعکس عمل می‌کنند. بیانیه گام دوم یعنی مسئولین کاری نکنند که مردم از انقلاب دلزده شوند، و از گذشتگان عبرت بگیرند و تجربه بیاموزند. بعضی وقت ها بعضی ضرب المثلها مثل یک حدیث در ذهن انسان تداعی می‌شود. “مثل یس خواندن به …..”

سوم حقوقی که از بیت المال می‌گیرد، باز خوردش چیست؟

پیامبر اکرم(ص) فرمود :

کسی که متولی امور ده نفر شود، باید اندیشه چهل نفر را داشته باشد و کسی که مسئولیت اداره چهل نفر را بر عهده می‌گیرد، باید عقل و اندیشه چهارصد نفر را دارا باشد.

و جای تاسف است که نامبرده مسئولیت حوزه‌های علمیه خواهران استان آذربایجان شرقی را به عهده دارد، به نظر می‌رسد مدیر خوبی برای اجرای سوءنیت هاست.خدا به فریادش برسد در روز قیامت.این‌ها همان مدیرهایی هستند که در قیامت دست بسته وارد محشر می‌شوند.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-08-14] [ 05:03:00 ب.ظ ]

عصرتربیت مرجعیت ...

امام عسکری

امام عسکری(ع)، خاتِم و پایان‏ دهنده‏‌ی حرکت انسان ۲۵۰ ساله است و می‌‏بایست جامعه‏‌ی اسلامی را برای شروع مرحله‌‏ی دوم عصر تأویل یعنی “عصر زعامت و مرجعیت” و مدیریت نواب عام بر جامعه‏‌ی اسلامی، آماده نمایند. از این رو امام عسکری(ع) برای استمرار و عدم وقفه در دوره‏‌ی چهارم انسان ۲۵۰ ساله(دوران تلاش سازنده‏ی بلند مدت برای ایجاد حکومت الهی)، برنامه‌‏ای راهبردی -که امروزه “مدیریتِ‌‏آینده” نامیده می‏‌شود و از پیشرفته‌‏ترین انواع مدیریت‏‌هاست-، را طراحی و اجرا فرمود؛ و آن “نظریه ولایت فقیه” بود.
الگوی زعامت، مرجعیت و مدیریت نواب عام بر جامعه‏‌ی اسلامی و به عبارتی دیگر پایه‏‌ ریزی نظریه‏‌ی ولایت فقیه، هرچند از زمان ائمه پیشین(ع) مطرح و جنبه‏‌ی علمی یافته بود- مثل مقبوله‏‌ی عمربن‏ حنظله از امام صادق(ع) - اما در زمانه‏‌ی امام عسکری(ع) هم جنبه‌‏ای عملی‏‌تر از قبل یافت(نک: به حدیث «فَأمّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ…»(الاحتجاج/ ج۱/ ص۴۵۸))؛ و شیعه به برکت این مدیریت ‏آینده‏‌ی حضرت عسکری(ع)، نه تنها توانست در عصر غیبت، از خطر سقوط و انحطاط نجات یابد بلکه روزبه‏‌روز به حیات بالنده و قدرت خود افزوده است و این مهم به برکت شبکه مدیریت نواب عام (فقهاء) بر جامعه‏‌ی اسلامی که امروز پیشینه‏‌ای یازده قرنی دارد و از جناب ابن‏‌قولویه قمّی – که به تعبیر شاخص‏‌ترین عالم رجالی (مرحوم نجاشی): «هر زیبایی و علم و فقهی که مردم با آن وصف گردند، ابن قولویه برتر و فوق آن است» (و كلُّ ما یوصف به الناس من جمیل و ثقة و فقه فهو فوقه(رجال النجاشی/ ص۱۲۳)- تا امام خامنه‌‏ای حفظه‌‏الله‌‏تعالی امتداد داشته است، میسر بوده است.

راهبرد خدمت برای تحقق قدرت اسلام کلان‏‌ترین راهبرد جمهوری اسلامی ایران•امام خمینی(ره) در آستانه‏‌ی اولین نیمه‏‌ی شعبانِ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۸ فرمودند: «ما همه انتظار فرج داریم، و باید در این انتظار خدمت بكنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است، و ما باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بكند، و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود»(صحیفه امام/ ج۸/ ص۳۷۴).این فرمایش، حاوی گُزاره‏‌ی راهبردی (استراتژیک) «خدمت در انتظار» است که گویای رویکرد کلان انقلاب اسلامی و «آرمان بزرگش که ایجاد تمدّن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی ارواحنافداه است»

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1398-08-13] [ 09:57:00 ب.ظ ]

مرگ آمریکا در ایران ...

 

روزی که آمرکا در ایران مرد

نقش ۱۳ آبان در تبدیل شعار مرگ بر آمریكا به شعور
۱- پیوند روز دانش آموز با روز ملى مبارزه با استكبار جهانى سبب پیشتازى جوانگرایى در عرصه آمریكا ستیزى و استكبار ستیزى شده است. جنایات آمریكا و استمرار آن تا ۱۳ آبان امسال كه از سوى رئیس جمهور این كشور موعد شروع دور جدید تحریم‏ هاى نفتى تعیین گردیده سبب شده تا شعار مرگ بر آمریكا به شعورى ضد آمریكایى نه در ایران بلكه سراسر جهان تبدیل شود.


۲- شعار مرگ بر آمریكا واكنش ملت ایران به رفتارهاى خصمانه این كشور در ایران باز مى‏ گردد كه با فلسفه انقلاب اسلامى نیز همخوانى داشت. لذا در بیان ریشه‏ هاى شكل‏ گیرى این شعار مى ‏توان به ماهیت سلطه ستیزى، استكبار ستیزى، برائت از مستكبران و مشركان، دشمن‏ شناسى و بصیرت ملت ایران، سابقه آمریكا در كودتاى ۲۸ مرداد ۳۲، حمایت از رژیم پهلوى، تلاش براى مقابله با قیام ملت ایران و تحمیل جنگ و تحریم ‏هاى اقتصادى اشاره كرد.


۳- شعار مرگ بر آمریكا از همان ابتداى طرح آن مخالفانى هم داشته است كه برخى با آن‏ها برداشت ‏هاى انحرافى از مباحث دینى و اخلاقى نظیر لزوم عدم تعیین مصداق براى استكبار و یا پرهیز مومنان از نفرین و لعن همراه بوده است اما تبارشناسى مخالفان نشان مى ‏دهد این مخالفت‏ هایى كه از سوى جبهه ملى، نهضت آزادى، برخى تكنوكرات ‏ها به بهانه تنش زدایى، و جریان تجدید نظر به ‏دلیل تسلیم پذیرى در مقابل قدرت آمریكا داراى پشتوانه اعتقادى و حتى برنامه ‏ریزى براى بازگرداندن آمریكا به كشور صورت ‏گرفته و مى ‏گیرد.


۴- شعار مرگ بر آمریكا بنابه دلایل عقلى و نقلى زیادى باید استمرار داشته باشد از جمله آن‏كه؛ كینه توزى آمریكا علیه كشورمان در قالب ‏هاى مختلف جنگ رسانه اى، اقتصادى، سیاسى و فرهنگى ادامه دارد، ایادى آمریكا در ایران و سراسر جهان براى كاهش نفرت عمومى از این كشور هزینه مى‏ كنند، این شعار به باور امام راحل(ره) داراى اثر وضعى و تأثیر عملى است، حذف شعار آمریكا با هدف دفاع از این كشور و وادار كردن مردم به توبه در نگاه به آمریكا باشد، امروز شعار مرگ بر آمریكا ملت ایران فراگیر و جهانى شده و تا تغییر راهبردها و سیاست‏ هاى غلط آمریكا باید ادامه یابد.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 08:48:00 ق.ظ ]

مرگ بر آمریکا در قرآن ...

مرگ بر آمریکا

جزءبیست ونهم سوره مدثرآیه19 -21

إنه فكر و قدر
فقتل كيف قدر
ثم قتل كيف قدر
- او (براى مبارزه با قرآن ) انديشه كرد و مطلب را آماده ساخت .
 مرگ بر او باد چگونه (براى مبارزه با حق ) مطلب را آماده كرد.
 - باز هم مرگ بر او چگونه مطلب (و نقشه شيطانى خود را) آماده نمود.

پ ن

چرا به دیگران توهین می کنیم؟!شما چه جور مسلمانی هستید و ادعای جهانی سازی با کلید واژه انتظار دارید؟!

پرسیدم کدام توهین؟

گفت: مرگ بر آمریکا!

گفتم :این سخن ما نیست بلکه سخن خداوند است!با تعجب گفت شما ادعا دارید که خدا گفته مرگ بر آمریکا بگویید!

گفتم بله! گفت:با کدام دلیل؟

گفتم:کلمه مرگ بر آمریکایی که امام خمینی (ره) در دوره معاصر در دائره المعارف جهان بوجود آورد ،ریشه قرآنی دارد که از سوره مدثر گرفته شده است.

 

موضوعات: فرهنگی, باز آفرینی محتوای دینی  لینک ثابت
[یکشنبه 1398-08-12] [ 08:39:00 ب.ظ ]

مرگ بر آمریکا ممنوعه ...

مرگ بر آمریکا شعار تاقیامت 

در دوران اصلاحات قرار بود روز راهپیمایی سیزده آبان طلاب حوزه ما پرچم آمریکا را آتش بزنند.
در حالیکه از طرف فرمانداری اطلاع رسانی کرده بودند، نباید شعار مرگ برآمریکا بگویید و سوزاندن پرچم هم ممنوع است.
طلبه مدرسه پرچم آمریکا را آماده کرده بود با گبریت و نفت در میدان شهر منتظر رسیدن جمعیت بود که معاون فرمانداری با ماشین مدل بالای فرمانداری رسید و گفت با اجازه چه کسی این کار را می کنی؟

طلبه انقلابی گفت ما برای آتش زدن پرچم آمریکا از رهبرمان اجازه گرفته ایم. معاون فرماندار سرافکنده بازگشت.

مرگ بر آمریکا جمله ای است که تقریبا عمری به اندازه انقلاب شکوه مند ایران دارد.
این واژه مقدس را امام خمینی «ره» وارد دائره المعارف جهان کرد.
مرگ بر آمریکا جمله جامع الاطراف است، که شامل همه کسانی که با انقلاب اسلامی، ولایت زاویه دارند می شود. این افراد زاویه دار در هر قشر و پوسته و لباس وجود دارند. مثل مراجع سکولار، نمایندگان و مسئولینی که چشمشان به غرب است.
خلاصه معانی بسیاری را در خود دارد.
واژه هایی چون مرگ بر منافق، مرگ برسازشکار، مرگ بر غربزده، مرگ بر لیبرال، مرگ بر فتنه گر، مرگ بر ضد انقلاب، برای همین در طول این چهل سال انقلاب ما با این گونه افراد بسیار روبرو شده ایم.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 08:06:00 ب.ظ ]

گره کور گذرنامه قطع رحم بود ...

 

اربعین ورضایت پدر

قرار بود خانوادگی برای زیارت اربعین بروند. همه آماده بودند جز یک نفر، همگی منتظر آمدن پستچی و تحویل گذرنامه بودند ولی خبری نشد. وقت کم بود، همه فامیل از شهرستان آمده بودند قم و منتظر همین یک نفر مانده بودند. همه کوله پشتی ها آماده بود. آن شخص آمد جلوی همه کوله پشتیش را انداخت یک گوشه و با بغضی که در گلو داشت و با چشم‌های سرخ شده از گریه، گفت: شما بروید منتظر من نشوید.

کسی که مسئولیت گروه را به عهده داشت و قرار بود با همکاری او به زیارت اربعین بروند، بعد از نماز صبح با خود فکر کرد، خدایا مشکل این زائر چیست، که کارش برای رفتن درست نمی شود. این بنده خدا که هرماه در خانه اش روضه امام حسین می گیرد؛ اگر مشکل او با دست من حل می شود به من یک علامتی نشان دهید تا حل کنم که بتواند به زیارت برود.

بعد از صبحانه که روز جمعه بود، به همسرش گفت: برویم خانه پدرت خداحافظی کنیم، آن شخص بدون پاسپورت که خواهر همسرش می‌شد گفت: بسلامت .پرسید: مگر شما به خانه پدرت نمی آیی بیا باهم برویم. شوهرش پاسخ داد: نه او با پدرش قهر هست! گفتم: گره کارتو این بوده که زیارت قسمتت نمی شد. بیا بروم. او را هم به خانه پدرش بردم و دست پدر را بوسید، از خانه پدرخانم آمدیم بیرون. پرسیدم:پاسپورت را کجا داده ای برویم بگیریم گفت: امروز جمعه است و تعطیل. گفتم: باشد برویم. رفتیم به همانجایی که قرار بود پاسپورت را تحویل بگیرد با تعجب دیدیم که تعطیل نیست از مسئول مربوطه پرسیدم گذرنامه این خانم چرا نیامده است در لیست نگاه کرد گفت صادر شده است ولی دست ما نیست در اداره پست است. پرسیدم: اداره پست باز است؟ گفت: بله رفتم اداره پست، گفتم گذر نامه خانم ع.م را بدهید از روی میز برداشت و داد دستم بدون اینکه بگوید کارت شناسایی یا شناسنامه اش را نشان دهید، در حالیکه صفی از مردم بودند که باید کارت ملی را نشان می دادند تا گذرنامه را تحویل بگیرند.همگی باهم مسافر اربعین شدیم. گره گذرنامه او به خاطر قطع رحم با پدرش بود.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1398-08-10] [ 10:27:00 ق.ظ ]

روز های مبارک ربیع ...

بهار مدرسه

آیا این که بعضی از افراد در شب اول ربیع الاول، شبانه به مسجد می روند و آرزو و دعا می کنند، بدعت در دین نیست؟ آیا سند روایی دارد؟ آیا این حدیث که هر کس به من بشارت ماه ربیع را بدهد من او را به بهشت مژده خواهم داد، از پیغمبر اکرم (ص) است؟
ماه ربیع الاول بهار ماه‌ها است. با حلول این ماه، ماه پر از حزن و اندوه صفر که ماه مصیبت های بزرگ اهل بیت رسول خدا (ص) بود به پایان رسیده است. اوج مصيبت ماه صفر در دهه سوم آن است. با اربعين شروع مي شود و به ايام رحلت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) و شهادت سبط اكبرش، حضرت امام حسن مجتبي (ع) و غروب خورشيد طوس، حضرت علي بن موسي الرضا (ع) ختم مي شود. و از طرف دیگر در اين ماه ميلاد رسول خدا (ص) که رحمة للعالمین است، واقع شده است و مي‌توان ادعا كرد از اول آفرينش زمين رحمتي مانند آن بر زمين فرود نيامده است؛ زيرا برتري اين رحمت بر ساير رحمت هاي الهي مانند برتري رسول خدا بر ساير مخلوقات است[1].
اول ربیع الاول به نقل منابع تاریخی روز هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه است[2] هم از این جهت و هم از جهت این که مولودهای با برکتی در آن واقع شده است بسیار مبارک و میمون است.
سید بن طاووس در کتاب الاقبال در فضیلت این ماه جملاتی آورده است و از اتفاقات مبارک این ماه، هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه و سلامت ایشان از نیرنگ دشمنان برای قتل ایشان در شب لیلة المبیت را بر شمرده است و نماز شکر را به نشانه شکر گذاری از خدا در این روز مناسب می داند و از قول شیخ مفید نقل کرده است که روزۀ این روز به دلیل موفقیت پیامبر(ص) و نجات ایشان از دست دشمنان مستحب است و در نهایت دعایی برای این روز نقل کرده اند.[3]
مرحوم جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب المراقبات نوشته است: “اين ماه همانگونه كه از اسم آن پيداست بهار ماه‏ها است، بجهت اين كه آثار رحمت خداوند در آن هويداست. در اين ماه ذخاير بركات خداوند و نورهاى زيبای او بر زمين فرود آمده است؛ زيرا ميلاد رسول خدا (ص) و سلّم در اين ماه است و مى‏توان ادعا كرد از اول آفرينش زمين رحمتى مانند آن بر زمين فرود نيامده است … بر مسلمان مراقب واجب است با تمام تلاش خود در شكرگزارى اين نعمت بزرگ كوشش و سعى كند…"[4].
شیخ عباس قمی نیز در مفاتیح در اعمال ماه ربیع الاول آورده است: “روز اول علما گفته‏ اند مستحب است كه براى تشكر نعمت سلامتى رسول خدا (ص) و أمير المؤمنين (ع) روزه بدارند و زيارت آن دو بزرگوار در اين روز مناسب است".‏[5]
در کتب ادعیه و روایات چیز دیگری در اعمال شب و روز اول ماه ربیع الاول، غیر از آنچه که بیان گردید، یافت نشد، اما عدم وجود روایت در بارۀ اعمال خیر و مستحبات در منابع دینی، دلیل بر بدعت بودن انجام آنها نیست؛ زیرا انجام همۀ کارهای خیر از جمله حضور در مسجد، عبادت، دعا و مناجات با خدا در هر زمان مستحب و پسندیده است و انجام آنها با قصد قربت و به امید ثواب هیچ اشکالی ندارد، اما در صورتی که به دروغ عمل خاصی (هر چند پسندیده را) به دین نسبت دهند بدعت و حرام خواهد بود؛ زیرا بدعت در دین و شرع به معنای ” نسبت دادن چيزي به دين در حالي که در واقع جزء دين و شريعت نيست".
اما در مورد مژده بهشت دادن پیامبر به کسی که بشارت ماه ربیع را بدهد، ما در منابع شیعی حدیثی در این باره پیدا نکردیم.
بله صاحب تفسیر روح البیان حدیثی نقل می کند که: “کسی که مرا به اتمام ماه صفر بشارت دهد او را به بهشت بشارت می دهم"[6] و شاید این حدیث همان معنای مورد نظر را می رساند.
پی نوشتها:
[1]. ملكي تبريزي(ره)، ميرزا جواد آقا ، المراقبات.
[2].مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 55، ص367، مؤسسة الوفاء، بیروت، سال 1404ه ق.
[3]. علی بن موسی بن طاووس، الاقبال بالاعمال، ج 3، ص 105، (المکتبة الإعلانات الإسلامیة)دفتر تبلیغات اسلامی، 1377 ه ش.
[4].ملکی تبریزی، جواد، محدث بندر ریگی، ابراهیم، ترجمه المراقبات ص 65، انتشارات اخلاق، سال 1376ه ش.
[5].قمی ، عباس، مفاتیح الجنان ص 295، اسوه.
[6] “من بشرنى بخروج الصفر بشرته بالجنة"، حقى بروسوى، اسماعيل، تفسير روح البيان، ج ‏4، ص 325، دار الفكر، بيروت.

موضوعات: علمی  لینک ثابت
[چهارشنبه 1398-08-08] [ 02:01:00 ب.ظ ]

بهای یک باور ...

 

بهای یک باور

درحال نماز بود که همزمان با صدایی محکم و لرزش ساختمان را احساس کرد. سلام نماز را داد، دختر دوساله اش را دید که نقش زمین شده است. به همین راحتی در کنارش مشغول بازی بود که می خواست بپرد که خورد زمین، چه زمین خوردنی خانه لرزید.

دخترک نفس نمی کشید، خواست به او تنفس مصنوعی او را به هوش آورد، چون سرماخورده بود بینی اش پر بود و راهش بسته. از راه دهان خواست نفس بدهد دندانش کلید شده بود.

همینطور کودک در بغلش بود مانده بود حیران چه کند، یاد سخنرانی دیروزش افتاد که برای حاضران می گفت:« که مالک هیچ چیزمان نیستیم و تنها خداست که مالک هم چیز است

با خود فکر می کرد یعنی خدا می خواهد به من نشان دهد که حرفی که زدی به آن ایمان داشتی که می گفتی؟!

پسرش که تازه پیش دبستانی می رود با تعجب به خواهر بی جانش نگاه می کرد و هاج واج مانده بود.

در یک لحظه بچه با یک نفس عمیق بازگشت ولی بی رمق و رنگش همچون مهتاب  سفید شده بود. پلکهایش را بزحمت باز کرد و دوباره بست.بعد از لحظاتی کودک بلند شد و بازیگوشی خودش را شروع کرد.

و باور کرد که او مالک همه چیز است و انسان ملک خداست!

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1398-08-06] [ 06:30:00 ب.ظ ]

زیارت حضرت از راه دور ...


 

مرحوم «علاّمه مجلسى» از «شیخ مفید» و «شهید اوّل» و «سیّد بن طاووس» نقل مى کند که روایت شده: امام صادق علیه السلام در روز میلاد رسول اکرم صلى الله علیه وآله امیرمؤمنان علیه السلام را به این زیارت، زیارت کرد و آن را به محمّد بن مسلم ثقفى تعلیم داد و فرمود: وقتى به محلّ دفن امیر مؤمنان علیه السلام رسیدى براى زیارت، غسل کن و پاکیزه ترین لباس خود را بپوش و با بوى خوش، خودت را معطّر ساز و با سکینه و وقار حرکت کن، وقتى به در حرم مطهّر رسیدى رو به قبله بایست و سى بار تکبیر بگو وزیارت را بخوان السلام علی رسول الله…..
ممکن است برخی برای این نکته پرسشی داشته باشند که چرا روز میلاد پیامبرصلی الله علی و آله زیارت امیرالمومنین علیه السلام سفارش شده است؟ نطیر همین سفارش در مبعث هم مطرح شده است.
اکنون پاسخ سوالها
الف)پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله خود فرمودند «انا مدینه العلم و علی بابها »این نکته را به به اذهان متبادر می کند که برای رسیدن به محضر رسول خدا صلى الله علیه وآله باید از دروازه توجه به مولا علی علیه السلام وارد شد
ب) ارتباط دوسویه این دو بزرگوار و اتحاد این دو نور چنان در هم آمیخته شده است که مانند یک روح و جان در دو بدن هستند،بر همین اساس در روز مباهله پیامبر بزرگوارصلى الله علیه وآله از علی علیه السلام با عبارت «انفسنا» یاد کرده است.لذا لازمه چنین اتحادی زیارت کردن یکی زیارت دیگری می باشد.
ج)وسومین نکته که از ذهن ناقص بنده تراوش کرده است ،این است که بدون شناخت علی علیه السلام، دین پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ناشناخته می ماند.بنابراین باید اول به زیارت او شتافت .
چطور که در زمان حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله ،عربی بادیه نشین از ندیدن رسول خدا صلى الله علیه و آله به ایشان گلایه کرد و گفت : مسیر طولانی مدینه را طی می کنم و از محضر علی علیه السلام استفاده می برم ولی از دیدن شما محروم هستم.رسول خداصلى الله علیه و آله فرمود: زیارت علی علیه السلام زیارت من است و هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس با علی دشمنی کند با من دشمنی کرده است. بعد فرمود: این مطلب را از طرف من به قومت برسان هرکس به زیارت علی آید به زیارت من آمده است و من و جبرئیل ومومنان صالح روز قیامت به او پاداش خواهیم داد
مفاتیح نوین ص301 -309

 

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[یکشنبه 1398-08-05] [ 02:40:00 ب.ظ ]

پیامبر متمدن و خوش پوش ...

 

در آن اوضاع و احوالی که خیلی‌ها رنگ آب را نمی‌دیدند لباسش همیشه سفید و تمیز بود.

ساده بود، حتی انگار چند جایش را هم وصله زده بود. ولی…همه می‌دانستند پیامبر صلی الله علیه و آله از هر چه بگذرد از عطر نمی‌گذرد.

حتی برخی می‌گفتند رسول خداصلی الله علیه و آله بیش از آنچه خرج نان خانه‌اش می‌کند عطر می‌خرد.

دوستان و نزدیکانش وقتی از سفر برمی‌گشتند برایش عطر می‌آوردند.

آخر از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودند که می‌گفت: من از عطر و نماز لذت می‌برم.


از هر کوچه‌ای رد می‌شد انگار بهار از آن عبور کرده بود. در و دیوار بوی گل می‌داد؛ عطر پیامبرصلی الله علیه و آله .


شمیم عطرش زودتر از خودش همه را از آمدنش با خبر می‌کرد. البته نه زودتر از سلامش.

از دور به همه سلام می‌کرد.ـ پیامبرصلی الله علیه و آله چه عطر خوبی دارد. عطر گل محمدی.مرتب موهایش را شانه می‌کرد.

کنار حوض آب ایستاده بود و گل روی خودش را مرتب می‌کرد. دست مبارکش را نم‌دار می‌کرد و به موهای نرمش می‌کشید و با انگشتانش شانه می‌کرد موهایش را.
یکی از اصحاب که انگار حوصله‌اش سر رفته بود گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) چه قدر به ظاهر خودتان عنایت دارید؟ و او که مثل بهار لطیف و مهربان بود گفت: این حق برادران دینی توست که تو را آراسته ببینند.می‌خواست بگوید تو حق نداری برادر دینی‌ات را آزرده کنی. چه با حرف چه با رفتار و چه با ظاهر ژولیده‌ات.

به همه می‌گفت حتماً هفته‌ای یکبار خود را شستشو دهید و اگر با نیت غسل کنید برایتان عبادت هم حساب می‌شود. می‌گفت مؤمن نباید ژولیده و پریشان باشد. خودش هم هیچ‌گاه غسل جمعه را فراموش نمی‌کرد.

ناخن‌هایش همیشه کوتاه و سفید بود.کسی به حضرت عطر تعارف کرد. حضرت قبول کرد و خود را معطر ساخت و می‌فرمود: بویش خوش و حملش آسان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله گاهی به موهایش روغن هم می‌زد. اول سر مبارکش و بعد محاسنش را با روغن تزئین می‌فرمود.
پیامبری که از همه شیک‌ پوش‌ های امروزی شیک‌پوش‌تر بود، حتی در جنگ لباس سفید و سبزی می‌پوشید که سبزی لباس بر سفیدی چهره رسول الله صلی الله علیه و آله غلبه می‌کرد. البته خیلی در قید قیمت لباسش نبود و گاهی عبا، گاهی جبه و گاهی پیراهن سفید می‌پوشید.اصلاً بیش‌تر لباس‌هایش سفید بود.


وقتی حرف می‌زند مبهوت می‌شوی به زیبایی کلمات و مهربانی صدایش دل بسپاری یا چهره نورانیش یا آن دندان‌ های مرواریدی سفید و مرتبی که چهره او را زیباتر کرده. شنیده‌ ام هر روز و موقع نماز دندان‌ هایش را مسواک می‌زند. می‌فرمود با دهان خوش‌بو با خدا صحبت کنید.

تا دستش را نمی‌شست، دست به غذا نمی‌زد. شب قبل از خواب چشمان زیبایش را سرمه می‌کشید. می‌فرمود سرمه نور دیده را افزون می‌کند.


وقتی می‌خواستند به مسافرت بروند همه وسائل‌ شان را کنترل می‌کردند. غذا، ظرف، آب کافی… زین اسب هم سالم باشد.
راستی، راه طولانی است نعل اسب هم باید عوض شود تا زبان‌بسته در بیابان‌ اذیت نشود.همه سر قرار آمدند و پیامبرصلی الله علیه و آله هم اسباب سفر را آماده کرده بود. با یک بسته اضافه:آینه، سرمه‌دان، شانه، مسواک و قیچی.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند، پیامبرصلی الله علیه و آله پس از نماز عشا، ظرف آب و مسواکش را طلب می‌کرد تا روی آن را بپوشانند و کنار بسترش بگذارند. مسواکش از چوب اراک بود.
حضرت صلی الله علیه و آله نیمه شب که برای نماز شب برمی‌خواست اول مسواک می‌زد و بعد وضو می‌گرفت.
فقط این‌ها نبود، با آن‌همه مقام، با بردگان و غلامان هم‌سفره می‌شد. حسرت پیش سلام شدن به دل دوستانش مانده بود.
اگر یکی از مسلمانان بیمار می‌شد به عیادتش می‌رفت.ناراحت هم که می‌شد، اخم نمی‌کرد بچه‌ها را دوست داشت. و دل نازک بود مثل…، مثل… مثل هیچ‌کس. او فقط مثل خودش بود.

او پیامبر همه خوب‌ها و خوبی‌ها و شیک‌پوش‌ها بود.
محمد بهمنی

www.Bahejab.com

 

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1398-08-03] [ 11:04:00 ب.ظ ]

زندگی به سبک امام رضا ...

.


معرفى و شناساندن جايگاه ارزشمند و متعالى علمى و اجتماعى امام به جامعه اسلامى‏ از جمله اقدامات مؤثر حضرت رضاعلیه السلام شناساندن حقيقت امامت و تبيين نيازمندى جامعه به‏ وجود مقدس علمى و معنوى او براى جامعه مسلمين است.
ايشان در برهه ‏هاى مختلف امامت خود با اقدامات مختلفى همچون مناظره و نيز در توصيه‏ ها و بيانات خود
همواره ابعاد مختلفى از امامت خويش و ثمرات وجودى آن براى جامعه اسلامى را نمايان مى نمودند.
آن حضرت در توصيف جايگاه امام معصوم و مقام والا و ملكوتى او به شيعيان خود درس معرفت و امام ‏شناسى را آموختند.
چنان‏ كه دراين ‏باره مى ‏فرمايند: «امامت منزلتش والاتر، شأنش بزرگ‏تر، مقامش عالى تر، مرتبه‏ اش بلندتر و ژرفايش عميق ‏تر از آن است كه عقل‏ ها به آن برسد و انديشه‏ ها آن ‏را دريابند. امام همانند خورشيد فروزانى است كه خود در كرانه افق و دور از دسترس و چشم ‏انداز است. و نورش سراسر هستى را فراگرفته است. امام همان ماه تابان چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره رهنما در ظلمت شب‏ها براى رهگذر شهرها و كويرها و گرداب بر تلاطم درياهاست.» (درحريم طوس، ص‏234)
علاوه بر اين در عرصه مبارزه با دستگاه تبليغاتى مأمون كه سعى داشت مقام علمى و معنوى امامت را با ترتيب دادن جلسات مناظره دچار خدشه كند، امام رضا علیه السلام از اين فرصت براى شناساندن جايگاه علمى خود به همگان بهترين بهره را بردند.
امام علیه السلام در اين جلسات با هر يك از دانشمندان، با زبان خود و از كتاب خود آنان، بر بطلان نظريه آن‏ها و حقانيت اسلام و صداقت حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله استدلال نمود.
تا آن ‏جا كه همگان در برابر حضرت سر تعظيم فرود آورده، بر بطلان نظريه خويش و صحت سخنان امام رضا علیه السلام اعتراف نمودند و بعضى همانند عمران صائبى كه مشرك و در علم كلام و فن خطابه متبحّر و متخصّص بود به حقانيت اسلام اعتراف مى‏ كردند و در همان مجلس اسلام مى ‏آوردند. (در حريم طوس، ص‏206)
هم ‏چنين درزمينه پاسخ به شبهات در مسأله امامت، آن حضرت اقدامات اساسى انجام دادند كه گوياى علم
نامحدود ايشان بود.
در اين زمينه محمد بن عيسى يقطينى اظهار داشته است: «وقتى مردم، در مسأله امامت امام رضا علیه السلام اختلاف پيدا كردند من كه مسؤل جمع‏ آورى پرسش‏ هاى مردم و پاسخ ‏هاى آن حضرت بودم، پانزده هزار مسأله گرد آوردم كه از حضرت سؤال شده بود و وى به تك ‏تك آن‏ها پاسخ فرموده بودند.»
(سرچشمه ‏هاى نور امام رضا(ع)، ص‏92)
اين مرتبه علمى به‏ اندازه‏اى شهرت يافت كه لقب «عالم آل محمدصلی الله علیه و آله» را بر ايشان نهادند.
چنان ‏كه ابراهيم بن عباس در رابطه با گستردگى علم امام رضا علیه السلام نقل مى‏ كند كه: «هرگز نديدم از امام رضا علیه السلام چيزى را بپرسند كه آن حضرت نداند.

و عالم ‏تر از او نسبت به زمان خودش نديدم، و مأمون همواره آن حضرت را با سؤال‏ هاى مختلف امتحان مى‏ كرد و آن بزرگوار جواب مى‏ فرمود، در عين اين‏ كه جواب‏ هاى آن حضرت برگرفته از قرآن بود.

قرآن ‏را در هر سه روز يك ‏بار ختم مى‏ كرد، و مى‏ فرمود: اگر بخواهم كمتر از سه روز يك ختم قرآن بخوانم مى‏ توانم. لكن به هيچ آيه ‏اى مرور نمى‏ كنم مگر آن‏ كه در آن فكر مى‏ كنم و اين ‏كه چه وقت و درباره چه چيز نازل‏ شده است. لذا قرآن‏ را در سه روز ختم مى‏ كنم.» (بحارالانوار، ج 49، ص‏90)

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 10:55:00 ب.ظ ]

رعایت شئونات موکب داران ...

شئونات وسنتهای موکبداری

قبل از سفر اربعین صدا سیما تبلیغات مفیدی برای شرکت کنندگان منتشر می کرد. یکی از نکته های مفید و مهم رعایت کردن شان موکب داران  و دومین نکته مجادله نکردن با موکب داران بود.

که نکته کارسازی بود، با توجه به این مطلب که مردم عراق به ایرانی به عنوان یک الگو نگاه می کنند.

ولی متاسفانه در مرز خسروی بسته های بهداشتی به مسافران اهدا می شد که در بروشوری مستحبات سفر اربعین را یاد آوشده بود، که یکی حنا گذاشتن بود.

در حالیکه مردم ایران هم در دوماه محرم و صفر به حرمت امام حسین حنا نمی گذارند. این از سنت های دیرین شیعان ایرانی است. با این تفاوت در  بین سایر شیعیان کشورهای دیگر، حنا گذاشتن را در این دوماه حرام می دانند.در حالیکه یکی از نکته های که در اصول فقه می خوانیم، برای استنباط احکام، سیره عقلا است. یعنی روش های که در میان مردم سنت شده است و ریشه آن در روش عقلا عمل می شده است باید حفظ شود.

وقتی می دیدند که ایرانی حنا گذاشته است به شدت تعجب می کردند و معترض بودند که ایرانی چرا این اشتباه را مرتکب شده است. خیلی بد می شد نه وقت داشتیم و نه زبان می دانستیم تا برای اثبات حرام نبودن آن را توضیح دهیم.

وقتی در یک موکب به علت همکاری با آنها صمیمیت زیبایی فراهم شد، زبان موکب دار به شکایت باز شد که شمای ایرانی که بسیار خوب هستید چرا اجازه داده اید همراهتان حنا بگذارد. یعنی ایرانی حرام را حلال می داند!

خلاصه این فتنه را ندانستیم که از کجا در فرهنگ ایرانی وارد کردند تا از زیبایی اربعین بکاهد و ایرانی را از چشم عراقی و سایر ملل بیندازد.گاه می گفتند طب سنتی این توصیه را کرده است، هر چه بود خیلی شرمندگی داشت.

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
 [ 08:35:00 ق.ظ ]