تعریف جامع جوان در کلام امام خامنه ای

جوان شجاع پاک انقلابی آگاه با ایمان

تلاش دشمن در تغيير جوان ايرانى‏
امروز، دشمن از اين‏كه بتواند به نظام اسلامى ضربه اساسى وارد كند، نااميد است، چون مى‏ داند در داخل به ‏قدر كافى انگيزه و ايمان و صدق و آمادگى وجود دارد، لذا نااميدند از اين‏كه بتوانند ضربه اساسى وارد كنند، امّا نااميد نيستند از اين‏كه بتوانند نفوذ كنند.

ابزارهاى نفوذ هم امروز زياد است. سعى دارند جوان ايرانى را به شكلى بار بياورند كه خودشان مى ‏پسندند. اگر جوان ايرانى به شكل آمريكاپسند و استكبارپسند رشد كرد، آمريكا ديگر براى پياده‏ كردن نقشه‏ هاى خود در ايران خرجى و هزينه‏ اى نخواهد داشت؛ اين جوان خودش مثل نوكر بى‏ جيره و مواجب براى آن‏ها كار خواهد كرد؛ مى‏ خواهند جوان ايرانى را اين‏جورى بار بياورند. (۳/۳/  خصوصيات لازم نسل جوان براى تحقق اهداف‏ راه (رسيدن به اهداف) چيست؟

راهش تربيت نسلى است با يك خصوصيّاتى كه آن خصوصيّات اين ‏ها است؛ يك نسلى بايد به‏ وجود بيايد شجاع، باسواد، متديّن، داراى ابتكار، پيش‏گام، خودباور، غيور - البتّه خوشبختانه ما امروز در نسل جوان بسيارى از اين خصوصيّات را داريم، امّا اين بايستى گسترش پيدا كند - چنين نسلى لازم داريم.

بايستى ايمان داشته باشد،

سواد داشته باشد،

غيرت داشته باشد،

شجاعت داشته باشد،

خودباورى داشته باشد،

انگيزه كافى براى حركت داشته باشد،

توان جسمى و فكرىِ حركت داشته باشد،

هدف را در نظر بگيرد،

چشم را به اهداف دور متوجّه بكند

و به تعبير اميرالمؤمنين(ع) «اَعِرِ اللهَ جُمجُمَتَك»؛ زندگى خودش و وجود خودش را بگذارد در راه اين هدف و با جدّيّت

حركت كند؛ در يك كلمه يعنى يك موجود انقلابى؛ معناى انقلابى اين است. (۲۸/۷/۱۳۹۵)

اشتراک گذاری این مطلب!

ثواب نماز واجب در زمان غیبت بیست و پنج برابر ظهور

نمازواجب

امام صادق علیه السلام می فرماید:هر نماز واجبی که مومنین در عصر غیبت بخوانند،ثوابش بیست و پنج برابر با نمازی است که پس از ظهور حضرت پشت سر ایشان خوانده می شود.

راوی تعجب می کند و می گوید:با این حساب ما چرا آرزو می کنیم که امام ظهور کند؟

بهتر است در همان زمان بمانیم و هر نمازمان بیست و پنج برابر حساب شود.
حضرت می فرماید یاسبحان الله،سبحان الله شما فقط به فکر خودتان هستید، نمی خواهید وجود مقدس حضرت ظهور کند و دنیا را پر از عدل وداد کند.#
#کمال الدین و تمام النعمه،ج2، ص647

اشتراک گذاری این مطلب!

حضرت مهدی(عج) در کتب اهل سنت

جدیداًکتاب مناظره دکتر وشیخ بدستم رسید،وقتی کتاب را مطالعه کردم از شدت جاذبه تقریباکتاب 400  صفحه ا ی را در مدت دو روز تمام کردم!با اینکه چشم هایم ضعیف است، نتوانستم حتی یک لحظه هم کتاب کنار بگذارم تا جایی که چشمهایم تار میدید!!! بعد ازخواندن کتاب به سایت هاسر زدم دیدم ای دل غافل، این کتاب سال 91 رونمایی شده ومن در سال 92 با این کتاب آشنا شدم!!!

خب طبیعی است که دیر بدستم برسد وقتی در مرز ایران یعنی درست در مغز گربه بالای نقشه ایران زندگی کنی از این اتفاقات زیاد پیش می آید !!!
لذا فکر کردم شاید مثل من کسانی باشند که با این کتاب تا کنون آشنا نشده اند برای همین بخشهای از کتاب را در ذیل می آورم.

ادامه »

مولا جان دلتنگت هستیم

میلادت مبارک مهدی جان
السلام علیک یا اباصالح المهدی
فرخنده روز میلادت را به محمد و آل محمد و به همه زمینیان و عرشیان تبریک می گویم،

تو دیده به جهان گشودی و چشم جهان با دیدن تو روشن شد.

ای گل نرگس تو آمدی و با آمدنت تمام گل ها در مقابل زیباییت رنگ باخت.

همه ما دلتنگ آمدنت هستیم،سال ها ،ماه ها ،روزها و حتی ثانیه ها را می شماریم به امید دیدنت.


دست های مهربانت را کم داریم روز به روز جای خالیت را بیشتر احساس می کنیم.

خداوند فرموده زمین را هیچگاه از حجتم خالی نمی گذارم تویی آن حجت خدا و تویی آن عدالت گستر.

آقاجان نمی دانم الان کجایی و چگونه مرا می بینی از رویت شرمنده ام به خاطر همه کوتاهی هایی که در حقت کردم زیرا هیچ گاه نتوانسته ام آنگونه که باید حق مولایم را ادا کنم.

می دانم خیلی دلت را شکسته ام ولی با دل شکسته به در خانه ات می آیم زیرا می دانم تو آن کریمی هستی که می توانم با تو به خدا توسل کنم و تو را شفیع خود قرار دهم.

اما ترسی در دل دارم نکند بیایی و نباشم و نکند بیایی و خدایی نکرده در صف سربازانت نباشم.

از تو میخواهم برای هدایت همه دعا کنی البته می دانم اینکه دنیا پابرجاست و ما قدرت نفس کشیدن داریم به خاطر وجود و دعای توست. پس همه ما به امید

عدالتت،

به امید مهربانیت و به امید همه امید هایمان دست به دعا برمی داریم و برای ظهورت دعا می کنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج

زهرا ابوالحسنی

اشتراک گذاری این مطلب!

منتظر مهدی غم مخور

 منتظر مهدی غم مخور

اللهم عجل لویک الفرج

امام صادق (ع) :  کسی که منتظر حضرت  ( مهدی عج) است از دنیا برود و

 

 حضرت بعد از او قیام کند اجر او همانند اجر کسی است که زمان او را درک

 

 کرده است پس بکوشید و منتظر باشید ، گوارا باد بر شما ای یاران مورد لطف خدا

 

  کتاب  نعمانی صفحه ۲۰۰

 

دهقانی

اشتراک گذاری این مطلب!

راز ازدواج امام مهدی علیه السلام

مهدی خواهد آمد

از مجموع روايات سه احتمال درباره زن و فرزندان حضرت مهدي‏ عليه السلام به دست مي‏ آيد:
1. اساساً حضرت مهدي‏ عليه السلام ازدواج نکرده است.

2. ازدواج انجام گرفته، ولي اولاد ندارد.

3. ازدواج کرده و داراي فرزنداني نيز هست.

ادامه »

شاهزاده ای از روم در پیشگاه امام عسکری

 


محمّد بن بحر شیبانى گوید: در سال دویست و هشتاد و شش وارد کربلا شدم و قبر آن غریب رسول خدا صلی الله علیه وآله را زیارت کردم سپس به جانب بغداد رو کردم تا مقابر قریش را زیارت کنم و در آن وقت گرما در نهایت خود بود و بادهاى داغ مى‏ وزید و چون به مشهد امام کاظم ع رسیدم نسیم تربت آکنده از رحمت وى را استشمام نمودم که در باغهاى مغفرت پیچیده بود، با اشکهاى پیاپى و ناله‏ هاى دمادم خودم را روی تربتش انداختم و اشک چشمانم را فراگرفته بود و نمى‏ توانستم ببینم و چون از گریه باز ایستادم و ناله ‏ام قطع گردید، دیدگانم را گشودم پیرمردى را دیدم پشت خمیده با شانه‏ هاى منحنى که پیشانى و هر دو کف‏ دستش پینه داشت و به شخص دیگرى که نزد قبر همراه او بود مى‏ گفت:

ادامه »

در حمایت از کالای وطنی، چقدر بی وطن هستید

با خریدن جنس خارجی کفار را برخودمان مسلط می کنیم

این روزها در باره حمایت از کالای ایرانی در بین دوستان زیاد بحث می کنیم، هرکسی یک علتی بر استفاده نکردن از

تولید ملی گفتند، که خلاصه همه حرف ونقلها جلوگیری از ضرر مالی بود .


گفتم: زمانی که جنگ را برما تحمیل کردند، چه کسانی ضرر مال و جانی را برخود هموار کردند از لذت زن و فرزند وپدر ،مادر ،شغل، تحصیلات درآمد مالی دست کشیدن وبرای نجات ایران همه چیز را بخشیدن به حفظ ایران واسلام.


یعنی شما ها چقدر بی وطن هستید و نسبت به اسلام بی غیرت هستید، وبه این آیه قرآن هم بی توجه هستید.لن یجعل الله للکافرین علی مومنین سبیلا ،خداوند اجازه نداده که کفار هیچ راه نفوذی نسبت به مومنین داشته باشند.

خب حالا آیه را بررسی می کنیم، وقتی جنس خارجی استفاده می کنیم این باعث می شود ،که کفار ثروتمند تر شوند هم مردمش در زندگی آسایش داشته باشند و هم دولت های کفار در دفاع از خود و ملتشان قوی تر شوند، در نتیجه مومنین روز به روز فقیر تر شوند و دولت اسلامی هم از نظر مالی ضعیف شود و قتی مردمی فقیر شوند زندگی مردم مختل می شود، بیکاری مردان و طلاق زنان و تاخیر ازدواج و وفور فساد به کسی توان دیگر توان رشد در همه ابعاد نمی دهد و دولت هم در دفاع از کشور اسلامی ناتوان می شود؛ اینجاست که راه نفوذ کفار و سلطه برمومنین شروع می شود.

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

لطفا کمی ابوالفضل تربیت کنیـــم!

عباس وفاداری به ولایت
برای جرعه‌ای آب

به خــط زده بود؛

تا شیــــرخواره‌ای را، از دوزخی که تــو ساخته بودی، رها کند….

کمین کردی،

دست راستش را انداختی؛

از پـــــا نیفتاد!

دست چپش را انداختی؛

نایســـــتاد!

آب مشکش را گرفتی،

آبــــــــــرویش ریخت…..

با عمــــود آهنیــــن،

دشت را محــــــــــراب کـــوفه ساختی؛

با ســـــــر از اسب فـــرود آمد؛

(راستی بدون دست چگونه سجده کرد از روی اسب؟!

انگار

او هم مثل پــــدر

در نمـــــــاز بود، که فرقش شکافت!)

باشد،

اصلا تــو راست می‌گویی؛

جـــنگ بــوده!

اما؛

به چشـــــــــــم‌هایش چـــرا تیـــــــــــر زدی؟!

نکند

تو هم فهمیدی

“عبـــــــــــاس”

شرم دارد به چشم‌های

“حســــــــــــــــــــــــــین”

نگاه کند….!

زهرا

اشتراک گذاری این مطلب!

سجدة شکر به درگاه خداوند آرید که ز ره راهبر و راهنما می آید

سید ساجدین

امشب ای اهل دعا روح دعا می آید

پسر خامس اصحاب کسا می آید

مؤمنین گرد هم آئید به محراب دعا

صف ببندید که مولای شما می آید

سر تسلیم به پایش بگذارید همه

که ز ره صاحب تسلیم و رضا می آید

سجدة شکر به درگاه خداوند آرید

که ز ره راهبر و راهنما می آید

مؤمنین هیچ نباشید از این در نومید پرده پوش گنه و جرم و خطا می آید

آن خدا جوی که چون پای به محراب نهد طاق محراب به برش گشته دو تا می آید

آن که بگرفته ز حق سید سجاد لقب امشب از غیب به تأیید خدا می آید

آن که از جای کند ریشه طغیان یزید آن که حق را کند از خدعه جدا می آید

آن که بیند به صف کربُبلا روی زمین پیکر بی سر شاه شهدا می آید

آن که سائل نرود از در او بی حاجت فیض بخشنده به هر شاه و گدا می آید

دست «ثابت»مکش ای دوست به هر صبح و مسا

چون که صاحب او رنگ و لا می آید

خادم الزهرا

 

اشتراک گذاری این مطلب!

تا زمانی که با کالای ایرانی قهری از همسر خبری نیست

شوهر چینی

شب لیلة الرغایب بود ،در میان جمعی از جوانان مهمان بودم گفتند برای مان از این شب بگو ، پرسیدم می دانید چرا لیلة الرغائب می نامند.
هرکسی چیزی گفت: یعنی شب آرزوها!
گفتم خیر این نیست. با شگفتی پرسیدند پس معنای آن چیست؟ گفتم شب پاک سازی قلبها که هرچه داریم از آنجا نشات می گیرد

.
چنانچه برای هر کاری روزی را انتخاب می کنید، برای این کار مهم هم باید روزی را انتخاب کنید. خصوصا که باید کم کم آماده شوید تا در ماه رجب و بعد ماه شعبان که سر انجام ماه مهمانی خدا می رسد با آرزوهای الهی ورود کنید.

####################
پرسیدم فلسفه چهارشنبه سوری را می دانید چیه؟
گفتند یه کاریه که پیشینیان انجام می دادند فقط همین!


گفتم خیر در زمانها ی گذشته وقتی زباله های هرکسی جمع می شد، مانند امروز نبود که شهرداری مسئول جمع آوری آن باشد لذا زباله ها دم در هر خانه ای انباشت می شد.
هر روز هفته یکی نفر زباله هایش را می سوزاند، این کار باعث می شد که هر روز محله پر از دود باشد، آلودگی همه شهر و روستا را پر می کرد . بعد تصمیم گرفتند همه  اهالی چهار شنبه آخر هفته پاکسازی کنند.باز هم دود مزاحم می شد. تصمیم گرفتند که زباله هارا در بیرون روستا و یا شهر بریزند وچهار شنبه آخر سال برای پاک سازی، زباله ها را بسوزانند. و نامش را گذاشتند چهار شنبه سوزی که بعدها بر اثر شهر نشینی و مامور شدن افرادی برای از بین بردن زباله ها دیگر لزومی به این کار نبود . مردم به یاد آن روزها آتشی را خارج از شهر می افروختند ، که اکنون این کار مثبت پیشینیا ن تبدیل به تولید زباله و انفجار و خرابی و کشتار وخودسوزی شده است!

#############
بعد در ادامه گفتم: امشب همگان دعا خواهید کرد و هرکسی دعای و آرزویی دارد که مطمئنا تا زمانی که شما از کالای ایرانی حمایت نمی کنید بسیاری از دعا هایتان اجابت نخواهد شد! چشمهایشان گرد شده بود، دعا چه ارتباطی با حمایت از تولید ملی دارد!


چون اگثرا جوان بودند و در جستجوی کار و خانم های مجردی که در آرزوی ازدواج و بعضی به فکر خرید خانه و آن دیگری در تلاش تا همسرش به خانه برگردد….با شگفتی گفتند یعنی آرزوهای ماهم سیاسی شده است!؟ گفتم کسانی که دنبال کارند تا زمانی که با کالای ایرانی قهرند ،بازار اشتغال هم خاموش است چون کارگر و کارمند ومهندس خارجی با خرید شما مشغول است و دعا به جان شما می کند که سفره اش پر از نان است!

و دختران مجرد دم بخت هم با خرید اجناس خارجی و پز دادن به فامیل و در و همسایه ،جوان کارمند و کارگری که کار کند و حقوقی داشته باشد تا ازدواج کند نخواهد یافت صد سال هم دعا کند مستجاب نمی شود.

بعضی گفتند جنس ایرانی زود خراب می شود چاره ای نداریم. گفتم چاره شما هم در واردات شوهر چینی  و کره ای…است که برایتان از اون ور آبها بیاید منتظر باشید تا صبح دولت تان بدمد .

اشتراک گذاری این مطلب!

فرشتگان ومیلاد حسین علیه السلام

 

میلادش مبارک

سپیده دم یکمین سالگرد تولد حسین علیه السلام بود.

پیامبر صلی الله علیه و آله تازه از مسجد به خانه بازگشته و مشغول عبادت بود .صدای بال های فرشتگان، حضرت معطوف خود کرد و آماده پذیرش آن ها شد.
دوازده فرشته سرخ رنگ در حالی که همه چشمانی اشکبار داشتند،پس از تعظیم و سجده بر حضرت، یکی از آن ها عرض کرد: ما ماموریت یافته ایم تو را از چگونگی به شهادت رسیدن فرزندت آگاه سازیم.
خداوند قصد آن دارد که بعثت شما را به فرجام جهان گیرش نائل فرماید.

از این رو حادثه عاشورا، آخرین مرحله از قیام شما و برادران و پدران پیش از شماست.

خداوند، به واسطه قیام این فرزند نورانی شما، سلسله ادیان گذشته و راه همه پیامبران را به پایان می رساند.
به همین جهت است که حسین علیه السلام را دردانه خود و او را وارث آدم علیه السلام، نوح علیه السلام، ابراهیم علیه السلام، موسی علیه السلام، عیسی علیه السلام، شما، علی علیه السلام، فاطمه سلام الله علیها ، حسن علیه السلام و دیگران دانسته است.1

وقتی فرشتگان گریان  به نزد حضرت خاتم الانبیا میایند این یعنی باید برای امام حسین تا قیامت گریست.

«باید در جامعه عواملى را ایجاد كرد تا احساسات و عواطف دینى مردم را تحریك كند و آن‏ها را برانگیزاند تا كارى مشابه كار سیدالشهداء (علیه السلام) انجام دهند؛ راه او را ادامه دهند و نسبت به این امر مهم علاقه پیدا كنند. اما موضوع دیگرى كه در این جا مطرح مى‏شود این است كه یگانه راه برانگیختن احساسات و عواطف عزادارى گریه نیست. عواطف انسان ممكن است با مراسم جشن و سرور هم تحریك شود. مى‏دانیم كه در ولادت‏هاى مبارك، در میلاد خود سیدالشهداء (علیه السلام)، وقتى مراسم جشن برگزار مى‏شود، مدح‏ها خوانده مى‏شود و مردم از طریق آن‏ها شور و نشاطى مى‏یابند.

 

چرا باید گریه كرد؟ چرا باید به خود زد؟ چرا باید زنجیر بزنیم؟ بیاییم به جاى این كارها جشن بگیریم، نقل و نبات پخش كنیم، شیرینى بدهیم، مدح و سرود بخوانیم، تا احساسات مردم تحریك شود.

 

جواب این است كه احساسات و عواطف انواع مختلفى دارد. تحریك هر نوع احساسات و عواطف، باید با حادثه مربوط متناسب باشد. حادثه‏اى كه بزرگترین نقش را در تاریخ اسلام ایفا كرد، حادثه شهادت ابى عبدالله بود. او بود كه مسیر تاریخ اسلام را عوض كرد. او بود كه درسى براى حركت، براى نهضت، براى مقاومت و براى استقامت تا روز قیامت به انسان‏ها داد. براى آن كه آن خاطره تجدید شود، فقط مجلس جشن و شادى كافى نیست. باید كارى متناسب با آن حادثه انجام داد یعنى باید كارى كرد كه حزن مردم برانگیخته شود، اشك از دیده‏ها جارى شود، شور و عشق در دل‏ها پدید آید. و در این حادثه چیزى كه مى‏تواند چنین نقشى را بیافریند، همین مراسم عزادارى و گریستن و گریاندن دیگران است؛ در حالى كه خندیدن و شادى كردن هیچ وقت نمى‏تواند این نقش را ایفا كند. خندیدن هیچ وقت آدم را شهادت طلب نمى‏كند.
هیچ وقت انسان را به شلمچه نمى‏كشاند. هیچ وقت نمى‏توانست سختى‏ها مصیبت‏هاى هشت سال جنگ را بر این مردم هموار كند. این قبیل مسائل عشق دیگرى مى‏خواهد كه از سوز و اشك و شور پدید مى‏آید. راه آن هم همین عزادارى‏ها است. این سؤال سوم كه چرا ما باید براى زنده نگه داشتن خاطره سیدالشهداء (علیه السلام) عزادارى و گریه كنیم.2»

 

1منبع: دردانه خدا نوشته زم

2منبع:آذرخشی دیگر از آسمان کربلا مولف : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اشتراک گذاری این مطلب!

فریاد مقام معظم رهبری(مدظله‏ العالي): در حمایت کالای ایرانی

کیست مرا یاری کند

مقام معظم رهبری(مدظله‏ العالي):
مصرف كالاى خارجى داراى مشابه داخلى بايد ضدارزش شناخته شود
فروش كالاى خارجى و مصرف كالاى خارجى بايد در جامعه به‏ عنوان يك ضدّ ارزش شناخته بشود، مگر آن ‏جايى كه مشابه داخلى‏ اش نيست. آن‏جايى كه مشابه داخلى ‏اش نيست، خب بله، اشكالى ندارد؛ ما كه دور خودمان حصار نكشيده ‏ايم؛ ما با دنيا ارتباط داريم، تعامل داريم. آن‏جايى كه ما توليد داخلى داريم و مى‏ خواهيم داشته باشيم و كارگر ما مشغول آن كار است و ارزش افزوده ايجاد مى‏ كند، آن‏ جا ما برويم اين توليد داخلى را كنار بگذاريم، شبيه اين ‏را از خارج بياوريم با قيمت گاهى چند برابر و به‏ خاطر اين‏ كه اين نشان خارجى دارد، نشان فلان كارخانه معروف فلان كشور اروپايى را دارد، اين‏ را مصرف بكنيم؟! اين بايد ضدّ ارزش شمرده بشود. (۸/۲/۱۳۹۵)

حرام شرعى و قانونى‏
واردات كالاهايى كه در داخل به قدر كافى توليد مى‏ شود، بايستى به‏ صورت يك حرام شرعى و قانونى شناخته شود؛ آنچه در داخل توليد مى‏ شود، از خارج وارد نشود. (۱/۱/۱۳۹۶)
تمركز بر توليد
مشكل اقتصادى كشور اگر بخواهد حل بشود، بايد روى توليد متمركز شد. كليد حلّ مشكلات اقتصادى در لوزان و ژنو و نيويورك نيست؛ در داخل كشور است. (۹/۲/۱۳۹۴)
ستون اصلى توليد؛ كارِ كارگر
اگر ما دنبال توسعه اقتصادى هستيم، بايد كار را تقويت كنيم، بدون كار نم ى‏شود. مرتب صحبت از سرمايه ‏گذارى است، بنده نقش سرمايه‏ گذارى را قبول دارم، بدون سرمايه‏ گذارى هم كارى صورت نمى‏ گيرد، اما سرمايه‏ گذارى يك ركن كار است، ركن اساسى، كارِ كارگر است. (۱۵/۲/۱۳۷۸) قشر كارگر زحمتكش، ستون اصلى توليد در كشور هستند. (۵/۴/۱۳۶۸)
راهكارهاى حمايت از توليد داخلى‏
بنده براى توليد داخلى حقّ زيادى را قائلم. توليد داخلى بايستى به‏ عنوان يك چيز مقدّس شمرده بشود. حمايت از توليد داخلى بايد يك وظيفه شناخته بشود؛ همه خودشان را موظّف بدانند از توليد داخلى حمايت بكنند. (۸/۲/۱۳۹۵)
۱. عدم واردات كالاهاى مشابه‏
يكى از راه‏ها اين است كه جنسى كه مشابه داخلى دارد، مطلقاً از خارج وارد نشود. روش‏هايى (هم) دارد؛ بالابردن تعرفه‏ ها يا جلوگيرى از واردات در آن‏ جايى كه مشابه داخلى وجود دارد، اصل بايد اين باشد كه توليد داخلى ترويج بشود. (۸/۲/۱۳۹۵)
۲. مبارزه جدى با قاچاق‏
يك مسأله هم مسأله قاچاق است. جلوى قاچاق را جدّى بايد گرفت. ما تا حالا در مبارزه با قاچاق خيلى جدّى عمل نكرده ‏ايم؛ در مبارزه با قاچاق جدّى عمل كنيد. مراد من از قاچاق، فلان كوله ‏بَرِ ضعيفِ بلوچستانى نيست كه مى ‏رود آن‏طرف يك چيزى را برمى‏ دارد روى كول خودش مى‏ آورد اين‏ طرف؛ اين ‏ها كه چيزى نيست، اين‏ ها اهمّيّتى ندارد؛ با آن‏ها مبارزه هم نشود اشكالى ندارد.

من قاچاق‏ هاى سازمان‏ يافته بزرگ را مى‏ گويم؛ ده‏ ها كانتينر يا صدها كانتينر اجناس گوناگون قاچاق وارد كشور بشود؟

خب، بايد برويم برخورد كنيم با اين‏ها؛ ما دولتيم، ما قدرت داريم، ما مى‏ توانيم؛ به ‏طور جدّى با اين ‏ها برخورد كنيم. چند مرتبه كه برخورد جدّى بشود يا جلويش گرفته خواهد شد يا لااقل بسيار كاهش خواهد يافت. قاچاق، بلاى بزرگى است براى كشور؛ قاچاق از واردات دولتى و گمركى بسيار بدتر است: اوّلاً سلامت جنس معلوم نيست؛ ثانياً درآمدى از آن عايد دولت نمى‏ شود؛ ثالثاً همان اِشكال واردات را دارد كه كسادكردن بازار توليد داخلى است. (۸/۲/۱۳۹۵)

اشتراک گذاری این مطلب!

انچه(کالای ایرانی) خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

ایرانی با خرید کالای ایرانی چطوری

یعنی ملت بزرگ ایران از مردم آلمان کمتر است؟!

آنها با اهمیت دادن به کالای تولیدی خود اقتصاد خود را سامان دادند، یعنی ایرانی نمی تواند هویت ریشه دار خودرا تقویت کند و از خود باختگی دست بردارد؟!

از غربزدگی دست بردارد و اگر غربزدگی را دوست دارد لاقل به این کارشان توجه کند که آنها کالای تولیدی خودرا دوست دارند هرچند بی کیفیت باشد!

حمايت از كالاى داخلى در آلمان‏
در جريان بحران مالى ۲۰۰۸ غرب كه آمريكا و اروپاى غربى با مشكلات اقتصادى جدى رو به رو شدند، شركت‏ هاى آلمانى به‏ دنبال ركود بيكار شده بودند، به جاى اخراج كاركنان و كارگران خود، آن‏ها را به دوره‏ هاى آموزشى اعزام كردند و در واقع به جاى كار و توليد، به ازاى آموزش و ارتقاى مهارت به كاركنان خود حقوق پرداخت كردند.


كشور آلمان با حدود ۳۹۰۰ ميليارد دلار توليد ملى، در جايگاه چهارم اقتصاد جهان قرار دارد. اين كشور بزرگ‏ترين و قدرتمندترين اقتصاد در اروپا و منطقه يورو محسوب مى‏ شود و توانسته در پيشرفت اقتصادى گوى سبقت را از رقباى خود در اروپا بربايد. اما بى‏ شك سياست‏ هاى كلان اقتصادى اين كشور از سويى و فرهنگ عمومى و حرف ه‏اى مردم اين كشور از سوى ديگر نقش مهمى در تقويت توليد ملى در اين كشور داشته است.


به‏ عنوان مثال طى سال‏ هاى بحران اقتصادى غرب (سال‏هاى ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰) مشاهده مى ‏شود مردم آلمان از مصرف كالاهاى خارجى كه گاهى داراى اختلاف قيمت و كيفيت فاحش نيز هستند به قصد كمك به توليدكننده هموطن خود خوددارى مى‏ كنند.
در پايان گفتنى است كه طبق اظهار نظر كارشناسان اقتصادى اگر اقتصاد مقاومتى در ايران اجرايى شود، پيشرفت‏ هايى بيشتر از كشورهايى كه در آن نظام سرمايه‏ دارى حاكم است، حاصل خواهد شد به اين دليل كه اين سياست ‏ما عدالت‏ محور است؛ اما كشورهاى سرمايه‏ دارى اين بخش را ناديده مى‏ گيرند. براى رسيدن به اين هدف، همراهى همه بخش‏ هاى كشور نياز است و نكته مهم‏تر اين‏كه بايد در رده مديريتى از افرادى بهره گرفته شود كه اقتصاد مقاومتى را تمام و كمال قبول دارند و آن ‏را در سمت و مسؤوليتى كه دارند به كار مى‏ گيرند.

#کالای_ایرانی

#ایرانی_چطوری

اشتراک گذاری این مطلب!

بیایید دراقتصاد مقاومتی از فرانسه تقلید کنیم

خریدکالای ایرانی برای تقویت خانواده ام

چرا اصرار در تقلید از کارهای بیهود و زشت  غربیان و اروپاییان داریم؟

چرا از کارهای خوبشان تقلید نمی کنیم؟

بیایید در این کار از تعصب در تولید وحمایت از کالاهاشون  ماهم تقلید کنیم و از تولید ملی حمایت کنیم.
فرانسه در دوره پس از جنگ دوم جهانى، به‏ منظور بازسازى اقتصادى و صنعتى خود، واردات كالاهاى خارجى را به ‏شدت محدود كرد.
فرانسوى‏ها براى حمايت از توليد داخلى و اشتغال كشور خود حتى كالاهاى فرانسوى را با قيمت بالاتر خريدارى كردند اما اجازه واردات را به گمرك‏ هاى خود نمى‏ دادند.
براساس گزارشى كه نشريه بلومبرگ در سال ۲۰۱۱ منتشر كرده است، ۵۰ درصد مردم فرانسه حاضرند براى خريد كالاهاى ساخته شده فرانسه، پول بيشترى هم بپردازند. طبق اين گزارش مردم فرانسه براى حمايت از توليد ملى و هم وطنان توليدكننده‏ شان حاضرند ۵ تا ۱۰ درصد قيمت بالاترى را بپردازند.
اين در حالى است كه قيمت نهايى كالاهاى توليد شده در فرانسه، بين ۱۵ تا ۲۵ درصد، گران تر از كالاهاى مشابه توليد شده در كشورى مثل چين است.

اشتراک گذاری این مطلب!

خرید کالای ایرانی یا واردات فاضلاب خارجی

کالای ساخته شده پدرم فرزندم همسرم را می خرم

آمريكا با اجراى اقتصاد مقاومتى، اقتصاد برتر دنيا شد
آمريكا، كشورى است كه هم ‏اكنون با توليدى معادل يك چهارم كل توليد جهان، رتبه اول اقتصاد جهانى را در اختيار دارد.
اين كشور براى تقويت توليد ملى خود طى چند ده سال گذشته تمام اقدامات لازم را انجام داده است. به‏ عنوان مثال اين كشور در دو دوره پيش از جنگ جهانى اول و بين جنگ جهانى اول و دوم تا حد زيادى به‏ صورت برنامه ‏ريزى شده به انزوا رفت تا قدرت اقتصاد ملى خود را با اتكا به منابع داخلى توليد افزايش دهد.
همين به‏ اصطلاح انزوا كه با هدف تقويت توليد ملى و خوددارى از واردات كالاهاى خارجى صورت مى‏ گرفت، بازار مصرف مناسبى را براى تقويت توليدات آمريكايى فراهم كرد.
بازار مصرف بزرگ و مناسب داخلى به همراه ساير اقدامات اين كشور در راستاى تقويت توليد ملى، زمينه پيشرفت و قدرت اقتصادى اين كشور را فراهم آورد.

پ.ن

ما چه می کنیم اکنون سالهاست که امام خامنه ای فریاد میزند که باید با اقتصاد مقاومتی مشکلات کشور را حل کرد ولی متاسفانه نه به گوش مردم رفت و نه مسئولین تا جاییکه با واردات فاضلاب به کشور مردم را تحقیر کردند !

لذا تا زمانی که این مردم خرید جنس خارجی را در اولویت خرید هایشان قرار می دهند سزاوار ایگونه تحقیر ها هستند.

اشتراک گذاری این مطلب!

کالای ایرانی وخالی شدن زندانها

زندان وزندانی
وقتی دید به بچه های فامیل عیدی ، مداد رنگی ساخت چین هدیه می دهد خیلی ناراحت شد! پرسید: چرا ایرانی نخریدی ؟

گفت: ایرانیش گرونه باید پول اضافه میدادم.
گفت: پول اضافه باعث می شود که یک کارگر سر کار باشه بیکار نشه ولی با این کارشما و تک تک مردم ایران، در کارخانه ها بسته می شود. بیکاران افرادجامعه زیاد میشود. که نتیجه اش دزدی، قاچاق، اعتیاد، بزه کاری، چک بی محل ، در این راستا قتل، کیف قاپ زدن … ودر ادامه پر شدن زندانها.
و هزینه زندانها بردوش ملت می افتد که باید با پرداخت مالیات مخارج خوردن و نگهداری زندانی هارا بدهند.
و مصیبت خانواده های زندانیان موضوع بعدی است که عده ای فرزند طلاق و بامشکلات بسیار برای جامعه می شوند
همسران طلاق برای خانواده های متاهل یک مصیبت جدید روز می شود!
در حالیکه اگر شما حتی از یک دست فروش یک جنس ایرانی بنجل هم بخری با قیمت بیشتر باز هم به خودت کمک کرده ای تا یک جامعه پاک داشته باشی باز کمتر هزینه کرده ای.
شما فکر می کنی برای خرید یک دست مداد رنگی خارجی که ارزانتر از ایرانی بوده سود کرده ای درحالیکه متوجه نیستی چندین برابرآن هزینه می کنی
و از طرفی شغل پدرت ،پسرت برادرت و شوهرت هم از دستشان گرفته ای و بیکارشان کرده ای!


از ماست که برماست

اشتراک گذاری این مطلب!

خرید کالای ایرانی مصداق جهاد با مال است

 

پرسیدیم چه عملی انجام دهیم که منتظر باشیم؟!!
1-نماز اول وقت بخوانیم تا مانند مولای غائب از نظر در نماز باشیم.
2-واجبات رامانند حجاب وفروع دین را عمل نماییم.
3- از حرام ها دوری نماییم.
4- از فروع دین جهاد است که باید عمل کنیم، جهاد در راه خدا با جان ومال ،این جهاد چند وجهه دارد.یک روز در مقابل دشمن با توپ وگلوله است، یک روز هم مقابله با جنگ نرم؛ وزمانی با مصرف مال. و خریدن کالای ایرانی هرچند به ندرت شاید به ظاهر اتلاف مال باشد، این همان مصداق جهاد در راه خدا با مال است!!!
در صورتی می توانیم بگوییم ما منتظریم که در همه ابعاد زندگی مهدوی عمل کنیم!!!

إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ الَّذينَ .72 انفال

اشتراک گذاری این مطلب!

حتی هدیه خارجی را نگرفت

 

رفته بودیم منزل یکی از اقوام، ازقرار معلوم قبلا که آمده بودن منزل ما دیده بودن که جاروی برقی ما خوب کار نمی کنه،تصمیم گرفتن که به ما لطفی نمایند،برای همین هم یک جاروبرقی LG برامون خریده بودن، ماهم با کمال جسارت قبول نکردیم! و این فامیل نزدیک دلخور شد! پرسید چرا هدیه را رد می کنید.گفتیم چون خارجیه! گفت دندون اسب پیشکش و نمی شمارند! گفتیم حتی اگر شراب باشه؟! گفت مگر این شرابه؟! گفتیم به فرمایش امام خامنه ای خرید کالای خارجی وقتی معادلش در ایران تولید میشه جایز نیست!

اشتراک گذاری این مطلب!

کالای ایرانی و رضایت امام زمان

من و عبدالله بن ابى يعفور به هر زحمتى بود به خدمت امام رسيديم . امام براى پذيرايى از ما ميوه آورد، اما عبدالله به او گفت كه براى ناراحتى معده اش نمى تواند چيزى بخورد. سپس عبدالله به امام گفت ((اى امام بزرگوار، شما مى دانيد كه من همواره از شما اطاعت كرده ام و هر چه گفته ايد نه نگفته ام ، اگر اين انار را نصف كنيد و بگوييد اين نيمه حرام است و نيمه ديگر حلال است من بدون چون و چرا قبول مى كنم ، چون حرف شما حجت است )). امام به او فرمود ((خدا رحمتش را شامل حالت گرداند)). سپس عبدالله بيمارى اش و درمان آن را نيز گفت و پرسيد ((حال چه مى فرماييد)). امام صادق (عليه السلام ) به او گفت ((شراب حرام است ، هرگز شراب ننوش ، اين شيطان است كه تو را وسوسه مى كند و مى خواهد به بهانه شفاى دردت ، شراب به تو بنوشاند، اگر از شيطان نافرمانى كنى ؛ او نيز ماءيوس مى شود و دست از تو برمى دارد)).
از اين سخن امام ، عبدالله خوشحال شد و دلش آرام گرفت . از امام خداحافظى كرديم و بازگشتيم . روز به روز حال عبدالله بدتر شد، اقوامش ‍ شراب آوردند تا او بنوشد، اما او نخورد.
مفضل ، من شنيده ام اگر براى معالجه باشد اشكالى ندارد.
اگر اشكال نمى داشت امام صادق او را منع نمى كرد… به هر حال ، روزهاى آخر عمرش را در بستر گذراند، پسر عمويش به او گفته بود ((بيچاره ، بخور اگر شراب ننوشى مى ميرى )). عبدالله نيز در جوابش گفته بود ((به خدا قسم يك قطره هم نخواهم نوشيد)). چند روزى در بستر ماند و درد را تحمل كرد. خداى متعال هم او را براى هميشه شفا داد.
واقعا خوشا به حالش ، من نيز غبطه مى خورم ، كاش امام صادق در حق من نيز دعا و از من تعريف مى كرد.
مفضل نامه را بست و گفت : واقعا شيعه يعنى عبدالله ابن ابى يعفور كه هر چه امام گفت پيروى كرد و سعادتمندانه زيست و سعادتمندانه مرد.1

پ ن________________________________________________

 حالا این ما هستیم  پیروی از این حدیث که طبق فرمان مقام  ولایت که می فرماید: ورود کالایی که در ایران تولید می شود ممنوع است. یعنی نباید کالای خارجی که معادل ایرانی دارد استفاده کرد. و اگر این فرهنگ را رواج پیدا کند، بیماری اقتصاد معالجه می شود. «ان تنصروالله ینصر کم»استفاده از تولید ملی یعنی اقتدار ملی، یعنی امنیت ملی،یعنی نا امیدی دشمنان ، یعنی جمع ثروت ملی، یعنی امیدواری کارگرو مهندس ایرانی.  

1منبع :

رجال كشى ،

صفحه 247 249)

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

خندها و گریه هایم در اعتکاف

امسال که کلاس پنجمی هستم ،رفتم نماز جمعه که یکی از همکلاسی هایم گفت برای اعتکاف ثبت نام می کنند.
باهم ثبت نام کردیم که یکی ار دوستان دیگرمون هم اضافه شد.
گوشی یه نفر را گرفتم به مادرم زنگ زدم و اجازه گرفتم، مامانم خیلی خوشحال شد.
پرسیدم من میرم اعتکاف شما چرا خوشحالی می کنی؟!
گفت برای اینکه توی این سن کم موفق شدی بری اعتکاف، زمانیکه من رفتم اعتکاف طلبه پایه اول بودم!


همون روز اول دوستم آمد و در گوشم گفت که دچار یه مشکل شرعی شده که اولین بارش بود ،نمی دوست چه اتفاقی براش افتاده و ترسیده بود!
من که قبلا مامان طلبه ام برام یه چیز هایی را گفته بود بهش دلداری دادم و گفتم الان از مامانم می پرسم که تکلیف توچیه و باید چکار کنی.
خلاصه  همکلاسیمون جول و پلاسشو جمع کرد و با غصه رفت.
ما  دونفری ماندیم ، که شبها بیداری داشتیم و روز هاهم تا اذان ظهر در خواب سپری می کردیم با این بهانه که در حال اعتکاف خواب هم عبادت است.


بعد از ظهر ها هم بعد حفظ قرآن و خواندن چند رکعت نماز قضا های صبح که داشتم و از قبل یاداشت کرده بودم مشغول می شدم،برای رفع دلتنگی سرگرمی داشتیم، مثل بازی پانتومییم، که یه خانم مسنی من را در حال پانتومیم دید ،گفت دوربین های خدا عکستون را می گیره روز قیامت آبروتون میره، بلافاصله در جوابش گفتم ،دوربین ها الآن خاموشه!


روز آخر بعد از گوش دادن به دعای ام داوود، خانم ها رفتند به سجده و با گریه دعا هاشون را می کردند که بعضی با صدا و بعضی از حرکت بدنشون معلوم می شد که گریه می کنند.


من هم که مامانم یه لیست بلند بالایی بهم داده بود که دعا کنم.
در سجده دعاها را کردم و از خدا خواستم که هرچه سریعتر مستجابشون کنه ولی گریه ام نمی گرفت با دوستم که در کنار هم در سجده بودیم تصمیم گرفتیم که بدنمان را حرکت بدهیم که حالت گریه داشته باشد! شروع کردیم به تکان دادن خودمان در سجده همینطور که ادامه دادیم اولش کمی باخنده بود ولی بعدش تبدیل به گریه شد و حالا گریه تمامی نداشت!

دستمالی هم در کنارم نداشتم ، اشکهایم همراه با آب بینی  مثل چشمه سرازیر شده بود و جانمازم خیس شده بود آخرش مجبور شدم همانطور که چادر روی صورتم بود به طرف سرویس بهداشتی بروم.


بعد از افطار که به خانه برگشتم،وارد پذیرایی که شدم، لامپ خانه خاموش بود، تعجب کردم بعد با صدای جیغ برادر کوچولوی یک سال ونیمه ام در فضا پیچید! یه لحظه ترسیدم که چی شده ؟

که معلوم شد برای جذابیت برنامه لامپ هارو خاموش می کنند که داداش کوچولوم از تاریکی می ترسه و جیغ می کشه، چراغ ها روشن شد، دیدم پذیرایی پر از میهمان است همه جا آذین بندی شده و ریسه های چشمک زن و تخم مرغ های رنگین به سقف می خوره و کاغذ های رنگینش روی سرم می ریزه و همه با صلوات از من استقبال کردند.
بعدش هم هر کدام نفری بیست هزار تومان بهم کادو دادند.

واین خاطره اولین اعتکافم است.

خاطرات  دختر م موحده انتظاری

 

اشتراک گذاری این مطلب!

خارهای کتاب در گلو

انجمن حجتیه خطر انحراف از انقلاب
کتاب جریان شناسی انجمن حجتیه را حتما بخوانید

اگر می خواهید گرفتار آیت الله نما ها نشوید این کتاب را حتما بخوانید.
این انجمن در دوره پهلوی با عنوان مبارزه با بهاییت شروع می کند و در این راستا با ساواک همکاری تنگاتنگ دارد.
درحالیکه باید با اصل فساد یعنی رژیم پهلوی مبارزه می کرد، این گروه به نام جدایی دین از سیاست می خواست در ظهور امام عصر سرعت ببخشد لذا موافق شاه و مخالف نهضت امام خمینی بود، با این تفکر که فساد شاه باعث می شود زودتر ظهور انجام گردد…
وبعد از انقلاب هم به جای مبارزه با استکبار، مبارزه با کمونیسم که دیگر شیر بی یال و کوپال شده بود شد مبنای کارشان …
و اکنون هم به جای وحدت شیعه وسنی بر طبل اختلاف می کوبند….

حضرت امام (ره) به عنوان رهبر نهضت اسلامی در دوران شاه، به علّت مشی غیر سیاسی انجمن حجّتیه و تشویق جوانان به شرکت در مبارزات بی‌خطر با بهائیت به عوض مبارزه با شاه، این حرکت را مورد تأیید قرار نمی‌دادند. به عنوان نمونه به دنبال برخی توجیهات انجمن برای نفی مبارزه با حکومت طاغوتی، حضرت امام (ره) که در آن زمان به نجف اشرف تبعید شده بود…

حضرت امام خمینی (ره) در سخنرانی مورخ 21/4/1362 با اشاره غیر مستقیم، انجمن را چنین مورد خطاب قرار می‌دهند: «یک دسته دیگر هم، تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چه می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد. ما معصیت کنیم که او بیاید؟! این اعوجاجات را بردارید، این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا، اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملّی هستید این دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موجی که الآن ملّت را به پیش می‌برد در این موج خودتان را وارد کنید و بر خلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست»

اشتراک گذاری این مطلب!

خاطره اولین اعتکاف

اعتکاف

سالی که در اعتکاف شرکت کردم،تازه طلبه پایه اول بودم، خیلی پر انرژی و با حرارت برای اجرای برنامه های فرهنگی در مسجد.
با دوستان دانشجو و بسیجی هماهنگ شدیم که برای روز میلاد امام علی علیه السلام سرود و تواشیح بخوانیم.
بعد از کلی تمرین و زحمت ،  وتزئین جایگاه ،به خانم ها خبر دادیم که در برنامه شرکت کنند .
خانم های معتکف گروه گروه باهم بصورت ده نفری دور یک باسواد جمع شده بودند ودعاهایی که توسط او خوانده می شد گوش می دادند تا سوابی نسیبشان گردد و این کار برایشان خیلی مهم بود.
و حالا همه مجبور شده بودند تا در برنامه ما شرکت کنند.
ماهم با مجری و اجرای همه سین برنامه شروع کردیم و سرودمان هم تواشیح عربی بود که بندگان خدا چیزی از آن برایشان مفهوم نداشت.
برنامه که تمام شد اکثرا با غرولند رفتند سر جاهاشون نشستند و اعتراض داشتند که در خواندن دعا هاشون وقفه ایجاد شد وحسشون را ازدست دادند!


وقت سحری شد و خواستم که رادیو را روشن کنم و باصدای مناجات همه را بیدار باش بدهم،چون عده ای بیدار در حال باز کردن سفره بودن و عده ای که شب را بیدار بودند هنوز از رختخواب کنده نشده بودند.
همین که رادیو را روشن کردم و میکرفن را در کنارش گذاشتم ،صدای اذان پخش شد، بی اختیار با صدای بلند گفتم ای وای اذان شده!
همه کسانی که توی رختخواب بودند مثل اینکه اسرافیل در سور دمیده ،ایستادند و کسانیکه مشغول پذیرایی بودند وسط مسجد خشکشان زد، و آنهایی که لقمه در دهان داشتند متحیر بودند که لقمه را چکار کنند!
با دستپاچگی موج رادیو را می چرخاندم و انواع اذان ها از میکرفن پخش می شد تا اینکه موج رفت روی  رادیوتبریز و صدای مناجات قبل از دعای سحری را پخش کرد.
یه نفس عمیقی کشیدم و گفتم خانم ها اذانی که شنیدید مال مشهد بوده ، باخیال راحت سحری بخورید.
از شب های بعد از مسئولیت کار فرهنگی مسجد در اعتکاف انصراف دادم.

موحده انتظاری طلبه سطح سه رشته فلسفه

اشتراک گذاری این مطلب!

وفادار ترین خواهر

همیشه فکر می کردم، چرا حضرت زینب سلام الله علیها  از مدینه به شام آمده و در شام رحلت کرده، بانویی که عزیزانش؛مثل امام سجاد و امام باقر علیهما السلام در مدینه بودن. و اگر می خواست به تربت سید شهدا علیه السلام و سایر شهدای کربلا نزدیک باشه که شهیدانش هم در کربلا بود،بنابراین باید در کوفه ساکن می شد!! سرانجام با شهادت مدافعان حرم به این راز پی بردم!!!
یعنی سالار کربلا می دانسته که روزی می رسد عمر سعدیان و یزیدیان از مسیر شام به کیان اسلام، دست درازی می کنن، باید کسی در شام باشد تا جبهه را فرماندهی کند و یار گیری را برای ندای هل من ناصر حسینی ادامه دهد!!!

هنوز هم این خواهر به قولی که به داداش داده وفاداره!

اشتراک گذاری این مطلب!

زینب بانوی صبور.


سال 1360قمری بانوی خسته از سفر چهل روزه که باندازه چهل سال نه به اندازه تمام قرون که نه به اندازه 1400اندی سال و بلکه تا قیامت قلب سوخته دارد.با لباس ژنده ولی استوار بدون شیون و با اعتدال، خطبه می خواند.

با منطق و آرامش تمام با حمد و ستایش خداوند و شکر ثنای او و مدح  پیامبر و صلوات بر او اهل بیتش می فرستد .

در خطبه، داستان را مختصر شرح می دهد و مردم را بر می انگیزد و آنان را به توبه و تاثر وا می دارد.

با همه شرایط، هنگامی که سخنان حضرت زینب علیها سلام و یزید مقایسه می کنیم

حضرت زینب علیها سلام در اعلی علیین می بینیم که با شخصی در اسفل سافلین سخن می گوید.:«اگر پیشامدهای ناگوار روزگار مرا به سخن

گفتن با تو وا داشته، ولی در چشم من بی مقداری وسرزنشت بزرگ و ملامتت بسیار است..»

(سفر شهادت ، در قلمرو و اندیشه امام موسی صدر، ص200.)

اشتراک گذاری این مطلب!

حضرت زینب سالار شجاع

 

 

حضرت زینب«علیها سلام»بانوی بزرگوار بنی هاشم و دختر بزرگ امام علی «علیه السلام» است

و پس از وفات حضرت فاطمه «سلام الله علیها»، اداره امور داخلی خانه با ایشان بود.

 

امروزه در عرف ما، چنین زنی راکه چنین موقعیتی داشته باشد، بانوی اول می نامند.

حال، حضرت زینب«علیها سلام»با چنین جایگاهی اسیر شده و همه خویشانش به شهادت رسیده اند.

آیا احساس ضعف می کند؟ هرگز.

اشتراک گذاری این مطلب!

یک لقمه خاطره

 نورالدین پسر ایران

بچه ها اصرار داشتند که آقا نورالدین را دعوت کنیم تا حضوری  خاطراتش  بشنویم! زنگ زدم به همان لحن آذری گفت : این روز ها برای معالجه راهی بیمارستان هستم ومعذورم! به بچه ها گفتم براش دعا کنید و کتاب را تهیه کردم و در کتابخانه مدرسه گداشتم و گفتم کتاب را بخوانید تا در آینده حضوری توفیق دیدار پیدا کنیم.

«نورالدین پسر ایران» كتاب خاطرات سید نورالدین عافی است؛ پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز در آذربایجان شرقی كه مانند دیگر رزمنده‌های نوجوان ایران با تلاش و زحمت فراوان رضایت والدین و مسئولین را برای اعزام به مناطق عملیاتی جلب كرد و از دی ماه 1359 -یعنی تنها سه ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی- به جبهه‌های نبرد با متجاوزان رفت. او حضور در گردان‌های خط‌‌ شكن لشكر 31 عاشورا را به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهه‌های مختلف تجربه كرده و بارها مجروح شده است. نورالدین نزدیك به هشتاد ماه از دوران جنگ تحمیلی را علیرغم جراحات سنگین و شهادت برادر كوچك‌ترش سید صادق -در برابر چشمانش- در جبهه ماند و در عملیات‌های متعددی حضور داشت و جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس است.

سید نورالدین برای بازگویی خاطرات جنگ در آخرین برگ خاطراتش چنین می گوید: «اصلاً فکر نمی‌کردم گفتن خاطرات در این زمان اهمیت داشته باشد. هنوز حرف خاطرات جنگ و مصاحبه‌ها مطرح نشده بود. واقعیت این است من هم مرتب درگیر عوارض مجروحیت‌هایم بودم، اما سال ۱۳۷۳ یک شب خواب دیدم ]امام[ آقای خامنه‌ای ورقه‌هایی در دست دارد که می‌خواند و گریه می‌کند. من هم در آن اتاق بودم. کسی گفت این‌ها خاطرات یک جانباز ۷۰ درصد است که ۸۰ ماه در جبهه‌ها بوده و باز می‌گوید که در مورد جنگ کاری نکرده‌ام … این خواب فکرم را مشغول کرده بود. احساس می‌کردم وظیفه‌ام در قبال آن‌چه در روزهای جنگ بر سر این مردم آمد، با گفتن این خاطره‌ها به سرانجام می‌رسد. بنابراین خاطرات هشت سال زندگی در متن جنگ را بازگفتم تا یاد آن لحظه‌های بی‌نظیر برای همیشه زنده بماند.» (ص 632) [۲ ]

کتاب با فصل«کوچه باغ‌های کودکی» آغاز می‌شود: «نورالدین سال 1343 در یکی از روستای خلجان در نزدیکی‌های تبریز و در خانواده پرجمعیتی متولد شد. زندگی‌ ساده و سختی داشتند، اموراتشان با کشاورزی می‌گذشت. نورالدین با صادق برادر کوچکترش بیشتر با هم بودند. خاطرات روزهای محرم جزو شیرین‌ترین خاطرات دوران کودکی‌اش بود. با وجود سختی و شرایط زندگی در روستا دوره ابتدایی را در همان مدرسه روستا به پایان رساند و تصمیم گرفت برای کمک به امرار معاش خانواده برای کار به تبریز بیاید. به هر حال در باطری‌سازی مشغول به کار شد. چون فاصله تبریز تا روستای خلجان یک ربع تا بیست دقیقه بود گاهی شب‌ها در همان باطری‌سازی می‌خوابید. روز های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه یکی از برادر‌هایش به تهران آمد و در یک باطری‌سازی در سه راه افسریه مشغول شد.»

نورالدین، پسری بسیار ساده و از طرفی بسیار اهل شوخی و شیطنت بود، آن هم به خاطر سن و سال کمی که داشت، اواخر روز های شهریور زمانی که در تهران مشغول کار بود، با اتوبوس از میدان امام حسین علیه السلام به سمت میدان خراسان می‌رفت، از رادیو اتوبوس خبر حمله عراق به شهر‌های مرز ی ایران را شنید. در همهمه اتوبوس از زبان یکی از مسافران می‌شنود که «عراق شوش را هم محاصره کرده» وقتی این حرف را می‌شنود، از اتوبوس پیاده شده و به خیال خود به سمت میدان شوش می رود ببیند اوضاع از چه قرار است! وقتی به میدان شوش رسید متوجه شد زندگی عادی مردم در جریان است.، این موضوع را با برادرش در میان گذاشت و او توضیح داد که منظور از شوش، شهری است در جنوب کشور… مدتی بعد از شنیدن این خبر عازم زادگاهش تبریز می‌شود…

 «داد زدم: نزن. و گلوله را بغل كردم تا از مسیر آتش عقبه بردارم، اما فندرسكی كه دستش را روی گوشش گذاشته بود، با فشار زانویش توپ را شلیك كرد … شلیك توپ همان و به هوا رفتن من همان! سرعت و فشار آتش عقبه مرا مثل توپ سبكی به هوا پرتاب كرد … هیچ چیز از آن ثانیه‌های عجیب به یاد ندارم … فقط یادم هست محكم به زمین افتادم در حالی كه گردنم لای پاهایم گیر كرده بود! بوی عجیبی دماغم را پُر كرده بود. مخلوطی از بوی گوشت سوخته، باروت، خون و خاك … به‌تدریج صدای فریاد فندرسكی و دیگران هم به گوشم رسید. گریه می‌كردند، داد می‌زدند … من تلاش می‌كردم سرم را از بین پاهایم خارج كنم، ولی نمی‌شد … احساس می‌كردم مثل یك توپ گرد شده‌ام و اصلاً تحمل آن وضع را نداشتم. ناله می‌كردم: گردنم را بكشید بیرون … اما این كار دقایقی طول كشید. وقتی سرم از آن حالت فشار خارج شد، دیدم همه گوشت‌های تنم دارند می‌ریزند. هیچ لباسی بر تنم نمانده بود. حتی نارنجك‌ها و خشاب‌هایی كه به كمرم داشتم، ناپدید و شاید پودر شده بودند. بچه‌ها به سر و صورتشان می‌زدند و گریه می‌كردند. من از لحظاتی قبل شهادتین می‌گفتم، اما هیچ ناله‌ای از من بلند نبود. از بچگی همین طور بودم.» (ص 86)

 #کتابخوانی_نوروز

 

اشتراک گذاری این مطلب!

طبیعت در کلام امام خامنه ای

باغ مدرسه فاطمیه جلفا

امانت الاهى‏
همه نعمت ‏هاى خداوندگارى، در دست ما انسان‏ها امانت است و بايد آن‏را براى نسل‏ هاى بعد حفظ كنيم و سالم به آن‏ها بسپاريم. يكى از اين نعمت‏ها، طبيعت شگفت اين سرزمين و منابع طبيعى فراوان آن است كه بايد امانتداران خوبى براى آن باشيم. مقام معظم رهبرى، با اشاره به اين امانتدارى خطير مى ‏فرمايد: «بايد همه ‏چيز را كه خداى متعال در اين كشور به وديعه گذاشته است، احيا كنيم و در اختيار نسل كنونى و نسل آينده قرار بدهيم. منابع طبيعى… [و ]طبيعت نيكويى كه در اختيار ماست، ميراث عظيمى كه گذشتگانمان در اختيار ما گذاشته‏اند و خيلى چيزهاى ديگرى كه در اختيار ماست، بايد آن‏ها را احيا كنيم و در واقع، نِعَم الاهى را استخراج نماييم.»

حفظ منابع طبيعى‏
همه ما مى‏ دانيم كه منابع طبيعى، محدود است و امكان تمام شدن آن وجود دارد. پس بر ماست كه با برنامه ‏ريزى حساب شده، جلو هدر رفتن و نابودى اين منابع كمياب الاهى را بگيريم و نگذاريم آن‏ها، به اين راحتى از كف بروند.

مقام معظم رهبرى، درباره همين مسأله مى‏ فرمايد: «ما بايد بتوانيم با برنامه‏ريزى‏هاى دقيق، با مديريت قوى و با اصرار و جديت در كار، خودمان را از تضييع خسارت بار منابع حياتى و طبيعى، مانند درخت و آب و خاك نجات بدهيم». ايشان سپس در ادامه مى‏فرمايند: «اميدوارم كه ان‏شاءالله همه هم دولت، هم آحاد مردم و هم مسؤولان بخش‏هاى متفاوت، به مسأله مهم حفظ منابع طبيعى، گياه، درخت، كشاورزى، استفاده بهينه از آب، خاك و امكانات گوناگون ديگر، به‏طور جدى بپردازند.»
خرافه؛ ممنوع‏
دين مبين اسلام، با خرافه و اعتقاد به نحسى روز سيزده نوروز مخالف است؛ وگرنه، رفتن به دل طبيعت، جلابخش روح است و جان را مصفا مى‏كند. مقام معظم رهبرى، حضرت آيت‏الله خامنه‏ اى، در كلامى ارزشمند، با اشاره به اين مسأله مى‏ فرمايند: «ما ايرانى‏ها، عيد نوروز را دوست مى‏داريم و آن‏را جشن مى‏گيريم، اما جشن ما، يك جشن سالم است…؛ البته بعضى از مراسم هست كه قابل اصلاح نيست. مثلاً اسلام درباره مراسم خرافى از روى آتش پريدن، حرفى ندارد و (آن‏را) تأييد نمى ‏كند؛ اما هيچ اشكالى نمى‏ بيند كه مردم، فرض بفرماييد در مناسبتى از مناسبت‏هاى عيد، به فضاى باز بروند، با سبزه و طبيعت و صحرا ديدارى تازه كنند، و طبيعت را با يكديگر نزديك كنند و لذت صحيح و سالم ببرند؛ (اين‏ها) مانعى ندارد.»

اشتراک گذاری این مطلب!

سیزده بدر در کلام رهبری

درختان مدرسه علمیه فاطمیه جلفا

بهانه‏ اى براى با هم بودن‏
در اين روز های غباری كه آسمان رنگ باخته و خاکستری شده است و ماشين و دود و سر و صدا همه جا هست، مردمان به‏ دنبال لحظه‏ اى براى آرامش و بهانه ‏اى براى ديدن همديگر و با هم بودن هستند.
شايد سيزدهم نوروز، تنها يك بهانه است؛ بهانه ‏اى براى آشتى با طبيعت و به ياد زلالى آب، استوارى كوه، و چشم نوازى درخت از صبح زود، هر چند خانواده را مى‏ بينى كه به خارج شهر مى‏ روند. در آن‏جا، خانواده‏ ها با شور و نشاط و دسته دسته، در كنار آب و سبزه يا زير درختان بساط خود را مى‏ گسترانند. بچه‏ ها بازى مى‏ كنند، مادران مشغول پخت و پز مى‏ شوند و پدرها هم از همه جا صحبت مى‏ كنند و در يك كلام، همگى روز خوشى را پشت سر مى‏ گذارند.
آموزش زندگی با طبیعت
فرهنگ احترام به طبيعت را بايد از كودكى آموخت و در بزرگسالى به كوچك ترها آموزش داد. «روز طبيعت»، فرصت بسيار مناسبى است تا اين درس بزرگ را به فرزندان آینده ساز بياموزيم. آن‏ها بايد بدانند كه طبيعت زيباى سرزمينمان ايران، خانه بزرگ تر همه ما به شمار مى ‏آيد و ضرر آسيب رساندن به درختان و سبزه زارها، ابتدا به خودمان برمى گردد.  همان گونه که مادران گلدانهای خانه را مراقبت می کنند،اگر كودكان ياد بگيرند كه درختان، ريه‏ هاى تنفسى زمين هستند و بدون آن‏ها، حيات روى زمين رو به نابودى رود، هيچ گاه به از بين رفتن طبيعت شگفت‏انگيز كشورمان راضى نخواهند شد. كودكان امروز، پدران و مادران فرداى اين سرزمين‏ اند و با اين فرهنگ‏سازى درست، مى ‏توان عشق به طبيعت را در دل آن‏ها كاشت.
اگر این کار یک برنامه ای در این روز باشد که هر کسی با خود نهالی را به طبیعت ببرد و با دستان فرزندش در زمین بکارد و آب به پایش بریزد و تاریخ کاشت را به شاخه در خت آویزان کند تا سال آینده چقدر بزرگ خواهذ شد، در ذهن کودکش حفظ جنگل فطری خواهد گشت.
طبيعت در كلام معصومان‏
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «نخل را نسوزانيد و آن‏را در آب غرق نكنيد. درخت بارور را قطع ننموده و زراعت و كشاورزى را به آتش نكشيد؛ زيرا شما نمى‏دانيد، شايد در آينده به آن نيازمند شويد.»
حضرت على علیه السلام فرمود: «نگاه كردن به سبزه، موجب شادابى است».
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «زندگى با سه چيز خوش است: هواى پاك، آب فراوان و گوارا، و زمين آماده كشاورزى.»
طبيعت در كلام مقام معظم رهبرى‏
مقام معظم رهبرى، حضرت آيت‏الله خامنه‏ اى، با اشاره به اين‏كه هر سال درختكارى مى‏ كنند و به كاشت درخت پردازند، درباره اهميت درخت، اين سبزينه حيات مى ‏فرمايند: «درخت، مظهر حيات در طبيعتى است كه ما آن‏را با نگاه عاميانه،بى‏جان مى‏ پنداريم». ايشان سپس ادامه مى‏دهند: «درخت و گياه، تا كنون تنها راهروهايى هستند كه انسان از طريق آن‏ها، توانسته به منابع عظيم و متنوع غذايى در زير خاك دسترسى پيدا كند…. اگر گياه نباشد، انسان نيست. اگر گياه نباشد، حيوان نيست. با توجه به چرخه پيچيده طبيعت و تأثير متقابل آب و هوا و خاك و درخت بر روى يكديگر، اگر گياه نباشد، هوا هم نيست. گياه، يك پايه اساسى وجود است».

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ایمان به امام جواد برکت دارد

قال الجواد علیه السلام:

المؤمِنُ یَحتَاجُ إلَی تَوفیقٍ مِنَ الله، وَ واعِظٍ مِن نَفسِهِ، وَ قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ.

مؤمن به سه خصلت محتاج است: توفیق از جانب خدا، واعظی از درون خود و پذیرش نصیحت از هر کس که او را نصیحت نماید.

اگر کسی به امام جواد علیه السلام ایمان داشته باشد، ایمانش کامل است زیرا مومن به پدران بزرگوار او هم ایمان دارد و به فرزندانش امام عسکری و امام زمان هم ایمان دارد.

زیرا در امامت امام جواد هیچ انشعابی بوجود نیامده است.شیعه در اسلام .علامه طباطبایی

میلاد حضرت جواد الائمه را به مولامون آقا علی ابن موسی الرضا وحضرت ولیعصر وتمامی شیعیان پاکش تبریک عرض می نماییم. 

 

امید این که از پیروان راستین آن حضرت باشیم هدیه به ساحت مقدسشان صلوات.
اللّهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم

اشتراک گذاری این مطلب!

سفارش امام جواد را نشنید

 

امیه بن علی قیسی از یاران امام جواد علیه السلام می‌گوید:

با حماد بن عیسی می‌خواستیم از مدینه خارج شویم و برای خداحافظی به محضر امام جواد علیه السلام رفتیم.

امام به ما فرمود:«تا فردا صبح از شهر خارج نشوید.»

اما وقتی از منزل امام خارج شدیم، حمّاد به من گفت:« من امشب راه می‌افتم چون بارم از شهر خارج شده است.»من گفتم من امشب را خواهم ماند.حمادهمان شب حرکت کرد و رفت، در راه، سیل آمد و حمّاد غرق شد.

پ ن

___________________________________

همیشه کتک بی بصیرتی را می خوریم ولی باز هم عبرت نمی گیریم. وقتی شناخت مان نسبت به اولیا خدا کمرنگ است، علم آنها را با اندک الف بایی که آموخته ایم مقایسه می کنیم؛ فکر می کنیم که خودمان بیشتر می دانیم، وقتی دچار حادثه می شویم که دیگر وقت گذشته است و فرصت افسوس خوردن هم نداریم.

و چه خوب فرموده خداوند:ان الانسان لفی خسر. در حالیکه خداوند براساس لطف انسان را رها نکرده است و در هر زمانی حجت را برایش معرفی کرده است.

 

 

بحار الانوار ج 50 ص43

اشتراک گذاری این مطلب!

در سال جدید چه کنیم "امام خامنه ای"

حال خوب نوروز روز نو

سلام می کنیم به دوستان وافراد

 

معنی آن  با هلو انگلیسی متفاوت است ،اگر در سال جدید دو گام در اصلاح خودم بردارم،در آخر سال مانند دومینو حتما  به چند برابر می رسد.

وقتی امام خامنه ای می فرماید :اگر کسی کار خوب شما را نبیند ،عمل خیر شما در جامعه اثر می گذارد. در دیدار با اعضای خبرگان رهبری

ریشه اصلاح فطری است.

احترام به حقوق دیگران،احترام به کرامت انسان است. شعار تحیت  اسلام سلام است

################

اولا نام خداست

دوم جواب سلام واجب است، یعنی قراداد نانوشته است.

سلام معانی بسیاری دارد،

                                                                    یعنی من دوست تو خیر خواه تو هستم ،

 

مدافع تو هستم،مواضب تو هستم،

آرزوهایم را با تو شریکم،

سفارش ائمه به اینکه اول برای دیگران دعا کنید بعد برای خود همانطور بانوی دوعالم حضرت زهرا سلام الله علیها چنین عمل می کرد.

در دعاهای من حضور داری،،

راز دارت هستم ،

غیبت مومن مانند خوردن گوشت مرده برادرت می باشد

 

                    یعنی غیبتت نمی کنم ،

به تو تهمت نمی زنم،

از تو سخن چینی نمی کنم،

رسوایت نمی کنم،

عیوبت را مخفیانه بهت می گویم.

چرا که خدایم فرموده: قلب مومن عرش الله است

این چنین حالمان خوب می شود.

اشتراک گذاری این مطلب!

مولا علی«درکلام امام خامنه ای»

 

علی علیه السلام انسان کامل
امیرالمؤمنین علیه السلام یک الگوی کامل برای همه است.

جوانیِ پرشور و پرحماسه او الگوی جوانان است.

حکومت سراسر عدل و انصاف او الگوی دولت مردان است.

زندگی سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او الگوی همه مؤمنان است.

آزادگی او الگوی همه آزادگان جهان است.

سخنان حکمت آمیز و درس های ماندگار او الگوی عالمان و دانشمندان و روشنفکران است.

مقام علی علیه السلام
درباره مقام امیرالمؤمنین علیه السلام زبان های نوعِ بشر و قدرت و تصویر و ترسیم انسان ها عاجز از ارائه کُنه و حقیقت مطلبند؛ بلکه عاجز از تصوّر آن مقام شامخ و کُنه عظمت آن بزرگوارند. ما با قیاس به معلومات خودمان می توانیم چیزی را بشناسیم و بفهمیم. امیرالمؤمنین علیه السلام از مقیاس های ما خارج است. او را با ذرع و پیمانه ای که برای سنجیدن انسان ها و فضیلت ها و مُحسّنات و زیبایی ها در اختیار ماست، نمی شود سنجید و اندازه گرفت. او بالاتر از این حرف هاست. آنچه که ما می بینیم درخشش آن بزرگوار است که به چشم هر انسانی ـ حتّی دشمنان و مخالفان ـ می آید؛ چه برسد به دوستداران و یا شیعیان… درخشش را می بینند، امّا ابعاد و جزئیات را نمی توانند درک کنند و ببینند.

تجلی حکومت الهی
… آن وقتی که این انسان بزرگ اندیش و بزرگ بالاخره بر مسند قدرت و حکومت دست پیدا کرد ـ در آن دوران کاری کرد که اگر سال های سال مورّخان و نویسندگان و هنرمندان بنویسند و تصویر کنند کم گفته اند و کم تصویر کرده اند ـ وضع زندگی امیرالمؤمنین در دوران حکومت قیامتی است. اصلاً علی علیه السلام معنای حکومت را عوض کرد. او تجسّم حکومت الهی، تجسّم آیات قرآن در میان مسلمین، تجسّم «اَشِدّاءٌ عَلی الکُفّارِ رِحُمَاءُ بَیْنَهُمْ» و تجسّم عدل مطلق بود. او فقرا را به خود نزدیک می کرد و ضعفا را مورد رعایت خاص قرار می داد. برجستگانی که با پول و زور و بقیه وسایل مطرح شدن، خودشان را به ناحقّ مطرح کرده بودند، در نظر علی علیه السلام با خاک یکسان بودند. آنچه در چشم و دل او ارزش داشت، ایمان و تقوا و اخلاص و جهاد و انسانیّت بود. با این مبناهای باارزش، امیرالمؤمنین کم تر از پنج سال حکومت کرد. قرن هاست که درباره امیرالمؤمنین می نویسند و کم نوشته اند و نتوانسته اند درست تصویر کنند و بهترین ها معترف به عجز و تقصیر خودشان هستند.

کار برای خدا
… امیرالمؤمنین برای خدا و در راه او کار می کرد. به درد مردم می رسید. مردم را دوست می داشت و خدمت به آنها را وظیفه خود می دانست. با این که حکومت او در جهت خدمت به مستضعفان بود، به این اکتفا نمی کرد؛ شب ها هم، تنها و به صورت فردی، به کمک یکایک مستضعفان می رفت. این زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام است.

ظلم ستیزی علی علیه السلام
علی علیه السلام در هر سطحی با هر نامی و زیر هر پوششی ظلم ستیز بود. زندگی دشوار امیرالمؤمنین را نگاه کنید. این جنگ های اوست. ببینید با چه کسانی جنگید؟ چه طور جنگید؟ با چه صلابتی جنگید؟ آنها چه کسانی بودند؟ زیر چه نام و عنوان های فریبنده ای پنهان شده بودند؟

امّا وقتی تشخیص می داد که این ظلم و باطل است درنگ نمی کرد. این راه ماست؛ راه دشواری که باید آن را طیّ کنیم. این راه یکایک کسانی است که ادّعای پیروی امیرالمؤمنین علیه السلام را می کنند؛ راه مقابله با ظلم و ظالم در هر سطحی و یا هر کیفیّتی…

شخصیّت و فضایل علی علیه السلام
شخصیّت امیرالمؤمنین علیه السلام ترکیبی از عناصری است که هرکدام به تنهایی یک انسان عالی مقام را اگر بخواهد به اوج آن برسد به زانو در می آورد. زهد امیرالمؤمنین و بی اعتنایی و بی رغبتی او نسبت به شهوات زندگی و زخارف دنیایی یکی از این عناصر است. علم آن بزرگوار و دانش وسیع او ـ که بسیاری از بزرگان مسلمین و همه شیعه بر آن اتّفاق دارند که بعد از نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله وسلم کس دیگری غیر از امیرالمؤمنین از آن علم برخوردار نبوده است ـ یکی از این عناصر است. فداکاری آن بزرگوار در میدان های مختلف ـ چه میدان های نظامی و چه میدان های اخلاقی و سیاسی ـ یکی از این عناصر است. عبادت آن بزرگوار یکی دیگر از این عناصر است. عدل و دادگری امیرالمؤمنین که پرچم برافراشته شاخصی برای عدل اسلامی است. رأفت آن بزرگوار نسبت به ضعیفان ـ اعم از فقرا، کودکان، زنان و از کارافتادگان ـ یک وادی عظیم و یکی دیگر از ابعاد شخصیّت امیرالمؤمنین است… در همه اینها در حدّ اعلاست.

قاطعیّت علی علیه السلام
… قاطعیّت و صلابت در راه حقّ، این خصوصیّت ـ اگر نگوییم مهم ترین ـ حداقل بارزترین خصوصیت زندگی امیرالمؤمنین است. آن چیزی که اوّل از این دستگاه حکومت مشاهده می شود، این است که امیرالمؤمنین بعد از تشخیص حقّ هیچ چیزی نمی تواند جلوی راه حقّ او را بگیرد. …امیرالمؤمنین از جمله کسانی است که در راه خدا هیچ کس و هیچ چیزی نمی تواند جلوی او را بگیرد و مانع او بشود. آنچه را که تشخیص داد بدون هیچ گونه مبالاتی عمل می کند. اگر به سرتاسر زندگی امیرالمؤمنین نگاه کنید، این خصوصیّت را مشاهده می کنید. قاطعیّت و صلابت از اولِ نشستن بر مسند حکومت، امیرالمؤمنین این قاطعیّت و صلابت را نشان می دهد؛ یعنی حکومت وقتی که به نام خدا و برای خدا و برای اجرای احکام الهی است، باید تحت تأثیر هیچ ملاحظه ای که مخالف با حقّ باشد قرار نگیرد. این آن منطقی است که امیرالمؤمنین دنبال می کرد.

صبر و بصیرت علی علیه السلام
امیرالمؤمنین از اوایل نوجوانی تا هنگام مرگ دو صفت بصیرت و صبر را با خود همراه داشت. بیداری و پایداری او یک لحظه دچار غفلت و کج فهمی و انحراف فکری و بد تشخیص دادنِ واقعیت ها نشد. از همان وقتی که از غارحرا و کوه نور پرچم اسلام به دست پیامبر برافراشته شد… حکومت نبوّت و رسالت آغاز گردید، این واقعیّت درخشان را علی بن ابی طالب علیه السلام تشخیص داد. پای این تشخیص هم ایستاد و با مشکلات آن هم ساخت. اگر تلاشْ لازم داشت آن تلاش را هم انجام داد اگر مبارزه لازم داشت آن مبارزه را کرد. اگر جان فشانی می خواست جان خود را در طَبَق اخلاص گذاشت و به میدان برد. اگر کار سیاسی و فعالیّت حکومت داری و کشورداری می خواست آن را انجام داد. بصیرت و بیداری او یک لحظه از او جدا نشد. دوّم صبر و پایداری کرد و در این راهِ استوار و صراط مستقیم استقامت ورزید. این استقامت ورزیدن، خسته نشدن مغلوب خواسته ها و هواهای نفس انسانی نشدن نکته مهمّی است… همه در این خصوصیت باید سعی کنند که خودشان را به امیرالمؤمنین نزدیک کنند، هرچه همّت و استعدادشان باشد…

سخنرانی امام خامنه ای در باره امیرالمومنین علی علیه السلام

اشتراک گذاری این مطلب!

علت برتری حضرت علی علیه السلام بر انبیا

 

سوال و جواب صعصعه بن صوحان با علی علیه السلام در علت افضل بودن علی علیه السلام برانبیا  هنگامیکه در بستر شهادت بود.

صعصعه عرض کرد :«مرا خبر دهید ،شما افضل هستید یا آدم علیهاالسلام ؟»

حضرت فرمودند:«قبیح است که مرد خودرا تعریف و تزکیه بنماید ولکن از باب نعمتهای خداداده خود را بازگوکن می گویم من از آدم افضل هستم».

صعصعه عرض کرد :«به چه دلیل افضل از آدم علیه السلام هستی؟»

حضرت فرمودند:«برای آدم علیه السلام همه قسم وسایل رحمت در بهشت فراهم بود،فقط از یک شجره گندم منع گردید ولی او از آن شجره منهیه خورد واز بهشت وجوار رحمت حق خارج شد. ولی خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود ،من به میل واراده خودم  چون دنیارا قابل توجه نمی دانستم از گندم نخوردم.

صعصعه عرض کرد :«شما افضل هستید یا نوح علیه السلام ؟»

صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟»

حضرت فرمودند:«نوح علیه السلام قوم خود را دعوت کرد ولی آنها اطاعت نکردند وبه او آزار رساندن تا درباره آنان نفرین کرد؛ اما من بعد از خاتم الانبیاصلی الله علیه وآله با آن همه صدمات واذیتهای بسیار فراون که از این امت دیدم، ابدا در باره آنها نفرین نکردم وصبر نمودم.

صعصعه عرض کرد : «شما افضل هستید یا ابراهیم علیهاالسلام ؟»

حضرت فرمودند:«من از ابراهیم افضل هستم».

صعصعه عرض کرد :« به چه دلیل؟» حضرت فرمودند:«ابراهیم علیه السلام عرض کرد«خدایا به من نشان بده که چگونه مرده را زنده می کنی تا قلبم اطمینان پیداکند

ولی ایمان من به جایی رسید گفتم اگر پرده بالا رود وکشف حجب گردد، یقین من زیاد نخواد شد».

صعصعه عرض کرد : «شما افضل هستید یا موسی علیهاالسلام ؟»

حضرت فرمودند:«من از ابراهیم افضل هستم».
    صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟» حضرت فرمودند:وقتی خداوند اورا مامور کرد تا برای دعوت فرعون به مصر برود،عرض کرد: من یک نفر را کشته ام  می ترسم یک نفر را با من همراه کن،اما وقتی رسول اکرم از جانب  خدا مامورم کرد بروم در مکه بالای بام کعبه وآیات سوره برائت را بر کفار قریش قرائت کنم ،باآنکه کمتر کسی بود که پدر یا برادر و عم و خال او بدست من کشته نشده باشد، ولی نترسیدم و اطاعت کردم و ماموریت را انجام دادم.

 صعصعه عرض کرد :    «شما افضل هستید یا عیسی علیه السلام ؟

حضرت فرمودند:«من ازعیسی علیه السلام افضل هستم».

صعصعه عرض کرد : «به چه دلیل؟» حضرت فرمودند: پس ازآنکه مریم«سلام الله علیها» بواسطه دمیدن جبرییل  و به قدرت  خدا حامله شد ، همین که زمان وضع حمل رسیدبه او وحی شد که بیت المقدس محل عبادت است نه خانه ولادت اما من وقتی مادرم را درد زاییدن گرفت در حالتی که وسط مسجد الحرام  بود،به مستجار کعبه متمسک گردید وعرض کرد :الهی به حق این خانه و آن کسی که این خانه را بنا کرده، این درد زاییدن را برمن آسان گردان؛ همان ساعت دیوار شکافته شد، مادرم را با ندای غیبی به داخل خانه دعوت نمودند ومادرم وارد شد ومن در همان خانه کعبه به دنیا آمدم.

منبع: اللمعة البیضاءص۲۲۰

اشتراک گذاری این مطلب!

کعبه شکافته شد

  کعبه مولود مولا علی

درکنار مسجد الحرام نشسته بودیم، با عباس ابن عبدللمطلب سخن می گفتیم ، گروهی از «بنی عبد العزی» هم آنجا بودند. یزید بن قعنب در حالیکه چشمانش گرد شده بود به عباس گفت : نگاه کن میبنی دیوار کعبه شکافته شد! ای وای نکند دیوار روی آن  زن بریزد! براستی اوکیست؟آه نگاه کن وارد کعبه شد! ای وای دیوار کعبه بسته شد!

بیا برویم درب کعبه را باز کنیم! ولی قفل در باز نمی شود! حتما سری دارد و خداوند از سر آن آگاه هست!

براستی آن زن که بود؟

عباس بن عبد المطلب: اوفاطمه همسر ابوطالب است و باردار است! در کعبه چه می کند؟ و این خبر در تمام کوچه و خانه های مکه پیچید واکنون سه روز می شود که چشم به درب کعبه دوخته ایم ومنتظر خروج فاطمه هستیم!

کعبه و تولد یه کودک در عالم

سرانجام انتظار به پایان رسید و فاطمه با کودک از همان شکاف دیوار که دوباره باز شده بود خارج شد.

همگان به طرف او شتافتند و دور او حلقه زدند و جویای چگونگی حادثه بودند.

فاطمه دختر اسد لب به سخن گشود، هنگام طواف درد وجودم را فرا گرفت،چنگ زدم و پرده کعبه چون دامن خدا را گرفتم و گفتم :پروردگارا من به تو وهمه پیامبرانت و کتب آنها ایمان دارم ، و گفتار جدم ابراهیم  را تصدیق می کنم وبه حق کودکی که در شکم دارم ولادت اورا برمن آسان گردان.

وارد کعبه شدم و پنج بانو نزد من آمدند، که حوا همسر آدم نبی علیه السلام و ساره همسر ابراهیم خلیل علیه السلام و مادر موسی بن عمران علیه السلام و آسیه و مریم مادر عیسی علیه السلام بود. و به من سلام کردند«السلام علیک یا ولیه الله» زنان بهشتی در برابر من نشستند و با بدنیا آمدن فرزندم او را با ظرف عطری از نقره شستشو دادند.و فرزندم به آن پنج بانو سلام گفت وبعد شهادتین را خواند.

تا اینکه پنج تن از انبیاء الهی وارد کعبه شدند، و فرزندم با دیدن آنها خندید ، و آنان بر فرزندم سلام کردند و او را ولی و خلیفه پیامبر نامیدند. آنان حضر آدم ، نوح، و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام بودند،که یکی یکی نوزاد را بوسیدن وسپس رفتند.

شیخ صدوق اعلام الوری ص93

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سفر به روز های خوش و ناخوش

بقیع غربت مدینه

پس از سال ها آرزو خودرا در بین الحرمین می یابی!
این چه سری است ؟! که بین الحرمین ها همیشه پر از حوادث غمباری هستند که یاد و خاطره پنج تن در آن موج می زند؟!
آری چون کارگردان آن فاطمه و فرزندانش علیهما السلام هستند.
به قدم هایت شتاب می دهی تا از سخنان معین کاروان استفاده کنی، قدرت ایستادن نداری (دیسک کمر اجازه ایستادن را ازت گرفته است، به خودت شکوه می کنی، وقتی قدرت بدنی خوب و سالم داشتی قدرت مالی نداشتی و حالا که امکان سفر به شهر پیامبر صلی الله علیه و آله را قسمتت کرده ….بگذریم ناسپاسی کردم)

#######

می گوید اینجا کوچه بنی هاشم بوده است ولی همه در توسعه مسجد النبی در آغوش آن قرار گرفته اند.
اینجا درب خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها است.
صدای خنده های کودکانه حسنین را می شنوی که بدنبال هم می دوند و صدای مادر ملکوت را که آندو را برای خوردن چاشت فرا می خواند!
درب خانه زهرا را می بویی، بوی چوب سوخته را از پس قرون احساس می کنی و چادر خاکی را در میان کوچه…!
هق هق گریه امانت نمی دهد تا بقیه صدای معین کاروان را بشنوی!

######
همراهانت رفته اند! بلند می شوی با دستی برکمر گرفته از باب علی علیه السلام وارد مسجد می شوی!
مسیر روضه نبی را می پرسی،،هر کشوری در دسته خود منتظر نشسته اند، لبنانی، ترکها، یمنی، بحرینی، باید در گروه ایرانی منتظر باشم!
آخرین گروه هستیم که اجازه زیارت را می دهند!
بازحمت کشان کشان به روضه می رسی که همه در حال بازگشت هستند، خانم ُشرته حتی اجازه خواندن دو رکعت نماز را در کنار ستون توبه نمی دهد!
اشگبار باز می گردی! صدای گریه های حضرت فاطمه را می شنوی، و شکایت مردم بی وفای مدینه که یا علی ، به فاطمه بگو یا شبها بگرید یا روزها!

###########

کنار ستونی از ستون های مسجد النبی می نشینی تا کمر دردت کمی آرام بگیرد و بتوانی دنبال گروه بگردی!

راهی بقیع می شوی ،کنار  خیابان بقیع می نشینی تا زیارت ائمه بقیع را زمزمه کنی ، یک شرطه با ماشینش به سویت می آید حاجی پاشو پاشو!
گریان بلند می شوی تا جایی را پیدا کنی که در خلوت خود اشک بریزی، تابوتی را می بینی که چهار نفر شبانه برای دفن می برند و حسنین و زینب دستی بر دهان گرفته اند تا صدای گریه شان به گوش بی بصیرتان کوچه بنی هاشم نرسد!

########
امروز نوبت زیارت بقیع برای است،در دلت شوری بر پاست که از نزدیک قبور غریب ائمه بقیع را زیارت می کنی، بعد از کلی ایستادن و انتظار نوبتت می رسد ولی تازه متوجه می شوی که از پشت نرده ها باید قبور را از دور  ببینی!
در بین الحرمین حیرانی که قبر فاطمه سلام الله علیها را کجا بجویی؟!

به روضه پیامبر میروی باز می گردی به بقیع!

##########
با مدینه شهر پیامبر صلی الله علیه و آله خدا حافظی می کنی، از کنار نخلستان ها که ابیار مدینه نام دارد می گذری، جاییکه مولا برای دور شدن از شر منافقان به حفر چاه مشغول است.
صدای واگوییه های غربت امیرالمومنین را در چاه می شنوی!
علی  علیه السلام بعد از فاطمه سلام الله علیها با چاه سخن می گوید!
هر چه گریه می کنی چشم هایت همچون قنات های مولا لب ریز از اشک است و تمامی ندارد….

اشتراک گذاری این مطلب!

حال خوب در سال 97

حال  خوب
حال خوب
چگونه حالمان خوب شود؟!
در سال جدید برای حال خوب جامعه چه تصمیمی گرفته ایم؟!
آیا ایده جدیدی دارید؟!

آیا در دعای تحویل سال برای احسن الحال چه گزینه هایی از نظر گذراندید؟!
حال هرکسی زمانی خوب می شود که تلاش کند حال همسایه دیوار به دیوارش خوب باشد!

حال هرکس به خوبی حال فامیل و مردم شهر بستگی دارد!

ما وقتی حالمان خوب می شود که سایه جنگ از سر مردم یمن برداشته شود!

حالمان زمانی خوب می شود که مردم سوریه در رفاه و آسایش باشند!

پس تلاش کنیم که حال همه خوب باشد !

کی می خواهیم به سفارش معصومین عمل کنیم؟!

فرموده اند : هرآرزوی خوبی برای خود داری برای دیگران هم بخواه!

 

اشتراک گذاری این مطلب!

خدایا سالی در انتظار ...

روز های پایانی سال است، دلم حال و هوای غریبی دارد. نمی دانم این چه حسی است، که سر تا سر وجودم را فرا گرفته است. حس غریب و بارانی، آیا این حس از انوار خورشیدی است که کم کم گرمایش برف های درونم را آب می کند و سیل اشک را از چشمانم جاری می سازد.  یا اینکه سنگینی بار گناهانم است که فشارش این گونه شانه هایم را به لرزه در آورده است. ای خدای مهربان من با این همه غربت و تنهایی چه کنم، با این همه سردر گمی.  ای خدای من در روز های سخت طوفانی به که پناه ببرم. جز تو با تنی رنجور و دلی شکسته و دست خالی به تو رو آوردم. غیر از در لطف تو کدامین در را بکوبم، که لطف و رحمت صاحبش بیشتر از تو باشد معبود من چنان آتشی سر تاسر وجودم را فرا گرفته که اگر دستم را نگیری وجودم را خاکستر خواهد کرد.یا بدیع السموات و الارض، بدعتی تازه در من به رویان که فطرت پاکم را در یابم، و از این ظلمت و تاریکی رهایی یابم. یا مقلب القلوب و الابصار قلبم را به سوی خودت منقلب ساز تا دیگر جایی برای اغیار نباشد. یا محول حول والاحوال، حالات روحی و جسمی مرا به بهترین و نیکوترین حال تغییر بده، مرا به وجود مقدست نزدیکتر گردان.  و برای لحظه ای مرا به خود وا مگذار، در همه حال مراقبم باشی همیشه یار ویاورم باشی، که تو خود بهترین یارو یاوری.خدای من! روز های پر از حس و حال زیبا و بارانیم را با توبه به سوی خودت سرشار از محبتت کن، دلم را از  هرچه بندگی غیر توست برهان و مرا بنده خالص خودت بگردان آمین یا رب العالمین.

 کشور عباسی

اشتراک گذاری این مطلب!

سفر نامه فطرت

عباس و حرمش

حرکت گروه شروع شد، مقصد سرزمین ستارگانی بود که با جا گذاشتن بدن های پاره پاره و چاک چاکشان به کهکشان سعود کرده بودند.

خلاصه، عبور کاروان به بین الحرمین رسید، روحانی کاروان روضه را شروع کرد. تا این جای سفر حتما دلتان کربلایی شده است و منتظر تلنگری می شوی که تو را به میدان کربلا ببرد.     

                                                                           ######

#در این حال و هوا صدای چکاچک شمشیر ها توام با رجز خوانی یاران امام حسین به گوش می رسد، از لابلای پرده اشک و غبار، میدان نبرد را می نگری نوجوان کوچکی که به سن بلوغ نرسیده است می بینی که عمامه اش نیمی از عمامه ی عمواست که بر سر دارد، رجز می خواند و شمشیری که هم قد اوست دور سرش می چرخاند و هماورد می طلبد ، بغض راه گلویت را می بندد!

                                                                      ############

#گروه حرکت می کند، بدنبالشان راه میافتی، بی اختیار دنبال تل زینبیه ای، زینب را بالای تل می بینی ایستاده و نگران به میدان می نگرد، اندوه و اضطراب را پس چشمان خیس از اشکش می فهمی؛ گریه امانت نمی دهد.

سینه به سینه زائری برخورد می کنی با پوزش از او براه میافتی تا از گروه عقب نمانی.

#روحانی گروه از خیمگاه می گوید، کودکان و زنان دلواپس را می بینی که آسیمه سر بین خیمه ها بی هدف رفت و آمد می کنند و از یکدیگر  در باره آخر جنگ پرس و جو می کنند.

#دختر کوچکی را می بینی که گریان است ، بهانه می گیرد، عمو رفته بود برایم آب بیاورد.

به صحن رسیده ای متوجه پله ها نمی شوی، نزدیک است که زمین بخوری به دیوار چنگ می زنی تا خودت را از افتادن حفظ کنی.

#در کنار در ایستاده اذن دخول می خوانی، بزرگی می گفت: علامت اذن این است که اشک از چشمانت سرازیر می شود،

 با خود می گویی آقاجان مولای سربریده مدتهاست که اذن دخولم داده ای!

#صدای گریه بی تاب کودکی تورا به خیمگاه می برد، رباب اصرار دارد تا علی اصغر سینه بی شیر او را بمکد ولی بی فایده است، او نمی داند علی اصغر شیر نمی خواهد …..بلکه تشنه شهادت  است.

#به کنار ضریح می رسی، صدای شرشر آبی که زائری بروی شبکه های ضریح می ریزد تا تبرک کند، عباس را می بینی که وارد شریعه می شود و دستان بزرگش را که بارها امیرالمومنین بر آنها بوسه زده و گریسته است ،به زیر آب برده و خنکای آن را با تمام وجود حس می کندبا اندوه  تصویر لبهای تشنه مولایش حسین را در آب می بیند…….

#آب را به نهر زلال می ریزد، دهان تشنه مشک را باز می کند و مشک را سیراب می کند، از شریعه خارج می شود…..، دیگر توان ادامه جریان را نداری ، با آب آبی که بر صورتت می پاشند چشمانت را باز می کنی،چشمه های اشک راه را بر دیدگانت می بندد افراد را تار می بینی و در گوشه ای می نشینی ودوست داری تا قیامت گریه کنی……

سفر نامه اشک

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

سیزده بدر واقعی

اشتراک گذاری این مطلب!

خانه تکانی اعتقادی

چهارشنبه سوزی یا خودکشی و دیگر کشی

 اگر بتوانیم این فرهنگ خرافی را که در چهار شنبه پایانی هر سال به بخش سلامت جامعه آسیب میزند که طبق آمار 16 میلیارد تومن فقط هزینه آتش زدن و پرتاب کردن ترقه و نارنجک بوده را با فرهنگ سازی و راه اندازی کمپین به یک کار شادی آفرین مثبت تبدیل نماییم بهترین جهاد در فضای مجازی خواهد بود.

 که متاسفانه به یک روز ختم نمی شود از یک ماه مانده به اتمام سال شروع می شود وبعد از سال نو هم تا پایان تعطیلات ادامه دارد.

وهرچند رسانه در این زمینه فرهنگ سازی می کند ،البته در هفته آخر منتهی به چهار شنبه که فایده ای ندارد ،در حالیکه باید در طول سال در برنامه کودک و نوجوان برنامه ربزی کند تا اثر گزار باشد.

باید مدارس ، منابر در طی سال در باره اثرات مخرب ای شادی سخن بگویند.

 

فرا رسیدن عید نوروز، مستلزم اموری است که هر یک، بیان حکمی مناسب را می‌طلبد. نکاتی را در این زمینه یادآور می‌شویم:

▪ نکته اول، خرید و فروش پول نو:

یکی از امور رایج در آستانه فرا رسیدن اعیاد و به‌خصوص عید نوروز، خرید و فروش پول نو است، مثلاً شخصی صدهزار تومان پول نو را به صدوبیست هزار تومان یا کمتر و بیشتر می‌خرد. آیا این معامله صحیح است؟

پاسخ این است که معاوضه مزبور صحیح است و اشکالی بر آن مترتب نیست؛ مشروط به این‌که معاوضه نقد به نقد صورت پذیرفته و نسیه یا پیش فروش در بین نباشد. علت این است که در معاوضه مزبور، «ربا» محقق نشده است. این‌که ربای قرضی نیست، زیرا فرض بر این است که قرضی صورت نگرفته و مبادله به‌طور نقد به نقد انجام شده؛ و اما این‌که ربای معاوضی نیست، زیرا ربای معاوضی در همه موارد حرام نیست، بلکه در چیزهای وزن کردنی و پیمانه‌ای حرام می‌باشد. بنابراین در چیزهای شمارشی مانند پول و امثال آن، کم یا زیاد بودن یک‌طرف اشکال ندارد. (توضيح‌المسایل محشی، امام خمينى قدس‌سره /2/840‌)

ادامه »

لحظه نورباران هستی


نور زهرایی
پس از آفرینش نور فاطمه علیها السلام آسمانهای هفتگانه و زمین های هفتگانه روشن شد، و فاطمه علیها السلام«زهرا» نامیده شد و خداوند ثواب تسبیح و تقدیس ملائکه را تا روز قیامت برای دوستان فاطمه علیها السلام قرار داد.
ارشاد القلوب ج 3 ص4

وقتی فاطمه علیها السلام در کنار مادر و بانوان بهشتی و حورالعین قرار گرفت،در لحظات اول به سخن درآمد و گفت:شهادت می دهم خدایی جز خداوند نیست، و پدرم رسول الله سرور پیامبران، و شوهرم سرور اوصیا و فرزندانم سروران اسباط هستند.
کتاب عمر مادرم ص 23

جلالت حضرت فاطمه علیها السلام

در شب عروسیش تا جایی است که با فاصله بسیار کم از خانه عروس تا خانه داماد،رسول خدا صلی الله علیه و آله در کنار عروس با پای پیاده و جبرئیل و مکائیل در طرف راست و چپ و هزاران فرشته بهشتی در اطراف، او را تا خانه داماد بدرقه می کنند.
انس بن مالک می گوید :از مادرم از شکل و شمایل فاطمه علیها السلام سوال کردم، گفت :فاطمه علیها السلام همانند ماه شب چهارده بود، یا همانند خورشیدی که با ابر پوشیده باشد یا از زیر ابر بیرون آمده باشد، واو چهره سفید و صاف داشت.
بحار الانوار ج 43 ص 43

از طرف خداوند سیب بهشتی بوسیله جبرئیل به رسول اکرم صلی الله علیه و آله اهدا شد. حضرت آن را گرفت و بوسید وروی چشم گذاشت و به سینه چسباند، و به دستور خدا خواست آن را تناول کند سیب را که شکافت نوری از آن درخشید و حضرت از جبرئیل پرسید: ای چه نوری است جبرئیل گفت این نور« منصوره فاطمه است» دختری که از صلب تو خارج می شود .
معانی الاخبار ص376








 

اشتراک گذاری این مطلب!

فاطمه سلام الله علیها عشق خدا

میلاد فرخنده وبا سعادت اسوه دو عالم صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
و هفته بزرگ داشت مقام زن و روز مادر را به همه مادران و همسران دلسوز شیعیان دتیا تبریک و تهنیت عرض می کنم.
در صفحه ای از دفتر تاریخ روز 20جمادی الثانی آسمان و زمین باهرآنچه که دارند سجده می کنند بر دختر بهشتی.
درشهر پیمبر درآن خانه عشق بانوی پاک مکه می آورد به دنیا یک حوری ازحور ان بهشت. درآن شب تاریک خورشید در خانه محمد صلی الله علیه و آله طلوع کرد.
خدا کوثر نازل کرد و آمد به قرآن سوره ای این چنین( انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وا نحر ان شانک هو الابتر) و زمین را سراسر القاب این نوزاد نورانی با این اسم ها طاهره و صدیقه و طوبی و کوثر و… فرا گرفت.
آمد از آسمان نور نبی و یار وصال علی
آمده بر قرآن خدا دختری فرشته بال و آسمانی
زمین دامن گستردتاکه بروید گل قرآن خدا
ابرها سخت در آغوش کشیدند آب دریا ها تا که آب دهند گل های زمین را
این فاطمه بنت پیمبر والاست آنقدر که زبان از گفتش عاجز و گوش برشنیدنش تشنه است. پس من ناتوان ازگفتنش عاجزم.
*( بانو حلالم کن)*
به امید مطلبی دیگر
تولیدی : زهرانعمت الهی

اشتراک گذاری این مطلب!

مادر مهتاب

در تقويم رسمى كشور، روز ۱۳ جمادى‏الثانى، روز تكريم مادران و همسران شهدا نام گرفته و علت اين نامگذارى اين است كه «ام ‏البنين» همسر حضرت اميرالمومنين(ع) و مادر حضرت ابوالفضل العباس در چنين روزى روى در نقاب خاك پيچيد و از اين جهان كوچيد و در جوار رحمت حضرت حق آرميد.

تكريم مادرانى كه به نداى پير و مراد خود، معمار كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى(ره) لبيك گفته و زينب گونه در حماسه هشت سال دفاع مقدس با تشويق همسران و فرزندان برومند خود آن‏ها را براى حضور در جبهه‏ها آماده و آن‏ها را تشويق مى‏كردند.

اگر ايثار و شهامت، شجاعت، صبر و استقامت اين شيرزنان ايران‏زمين نبود، خدا مى‏دانست چه بر سر نهال نو پاى انقلاب مى‏آمد. اين دلاورزنان بودند كه فرزندان جوان و نوجوان خود را براى خط مقدم جبهه آماده مى‏كردند و براى دفاع از ولايت، سينه سپر مى‏كردند تا يك وجب از خاك مقدس اين سرزمين در دست دشمن تا دندان مسلح نيفتد و امروز نيز در حماسه دفاع از حرم و حريم ولايت حضور دارند.

راستى چه روز مباركى را روز تكريم از اين شيرزنان و دلاورزنان تاريخ در تقويم ناميده‏اند، روز وفات زنى كه پسران خود را سينه‏ چاك برادر و مقتداى خود ساخت.پسران‏ ام‏ البنين به امر مادر و با رغبت و اشتياق هرچه تمام‏تر، به‏عنوان محافظان و حاميان برادر و امام خود، رهسپار مكه شدند.

ام‏البنين كه در اين زمان منتظر واكنش و دستور امام زمان خود، نسبت به اين اتفاقات بود، پيوسته در جريان اخبار مدينه و واكنش امام قرار مى‏گرفت. هنگامى كه امام قصد مكه كرد، پسران خويش را جهت همراهى و محافظت كردن از امام حسين(ع) و اهل بيت او، به همراه ايشان به مكه فرستاد و خود چونان مردى، سرپرستى تنها عروس و نوه خود در مدينه را به اميد برگشتن امام و يارانش از مكه، به‏عهده گرفت. ام‏البنين مادر حضرت ابوالفضل، در مدينه بود كه به او خبر دادند در حادثه كربلا هر چهار پسرت شهيد شدند. اين زن بزرگوار به قبرستان بقيع مى‏آمد و براى فرزندان خودش نوحه‏سرايى مى‏كرد. نوشته‏اند نوحه‏سرايى اين زن آن‏قدر دردناك بود كه هر كس مى‏آمد، گريه مى‏كرد. او در نوحه‏سرايى‏اش گاهى همه فرزندانش و گاهى ارشد آن‏ها را كه عباس‏بن على(ع) بود، ياد مى‏كرد. حضرت ابوالفضل، هم از نظر سنى و هم از نظر كمالات روحى و جسمى، ارشد فرزندانش بود. در تقويم رسمى كشور، روز ۱۳ جمادى‏الثانى، روز تكريم مادران و همسران شهدا نام گرفته و علت اين نامگذارى اين است كه «ام‏البنين» همسر حضرت اميرالمومنين(ع) و مادر حضرت ابوالفضل العباس در چنين روزى روى در نقاب خاك پيچيد و از اين جهان كوچيد و در جوار رحمت حضرت حق آرميد.

تكريم مادرانى كه به نداى پير و مراد خود، معمار كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى(ره) لبيك گفته و زينب گونه در حماسه هشت سال دفاع مقدس با تشويق همسران و فرزندان برومند خود آن‏ها را براى حضور در جبهه‏ها آماده و آن‏ها را تشويق مى‏كردند.

اگر ايثار و شهامت، شجاعت، صبر و استقامت اين شيرزنان ايران‏ زمين نبود، خدا مى‏دانست چه بر سر نهال نو پاى انقلاب مى ‏آمد. اين دلاورزنان بودند كه فرزندان جوان و نوجوان خود را براى خط مقدم جبهه آماده مى‏كردند و براى دفاع از ولايت، سينه سپر مى‏كردند تا يك وجب از خاك مقدس اين سرزمين در دست دشمن تا دندان مسلح نيفتد و امروز نيز در حماسه دفاع از حرم و حريم ولايت حضور دارند.

راستى چه روز مباركى را روز تكريم از اين شيرزنان و دلاورزنان تاريخ در تقويم ناميده‏اند، روز وفات زنى كه پسران خود را سينه‏چاك برادر و مقتداى خود ساخت.پسران‏ ام‏البنين به امر مادر و با رغبت و اشتياق هرچه تمام‏تر، به‏عنوان محافظان و حاميان برادر و امام خود، رهسپار مكه شدند.

ام‏ البنين كه در اين زمان منتظر واكنش و دستور امام زمان خود، نسبت به اين اتفاقات بود، پيوسته در جريان اخبار مدينه و واكنش امام قرار مى‏گرفت. هنگامى كه امام قصد مكه كرد، پسران خويش را جهت همراهى و محافظت كردن از امام حسين(ع) و اهل بيت او، به همراه ايشان به مكه فرستاد و خود چونان مردى، سرپرستى تنها عروس و نوه خود در مدينه را به اميد برگشتن امام و يارانش از مكه، به‏عهده گرفت. ام‏البنين مادر حضرت ابوالفضل، در مدينه بود كه به او خبر دادند در حادثه كربلا هر چهار پسرت شهيد شدند. اين زن بزرگوار به قبرستان بقيع مى‏آمد و براى فرزندان خودش نوحه‏ سرايى مى‏كرد. نوشته‏ اند نوحه‏ سرايى اين زن آن‏قدر دردناك بود كه هر كس مى‏آمد، گريه مى‏كرد. او در نوحه‏ سرايى‏ اش گاهى همه فرزندانش و گاهى ارشد آن‏ها را كه عباس‏بن على(ع) بود، ياد مى‏كرد. حضرت ابوالفضل، هم از نظر سنى و هم از نظر كمالات روحى و جسمى، ارشد فرزندانش بود.

اشتراک گذاری این مطلب!

دست عباس کجاست...


این وهابیون عاجز چشم عباس را دور دیده اند.

گمان می کنند که عباس زینب دست نداره!!!!

دست های عباس، گردن یاغیان بیدین را خواهد شکست.

شاید به نظر دلسوخته ها این زمان طولانی باشد.

سالار کاروان اسراء کربلا هنوز پیام دار د.

هرچند کمرش خمیده شده اما صبور است.

صبح نزدیک است!!!!

 یا ابا صالح شرمنده ایم!!!!

محسن حججی آمد تا جای عباس را پر کند که کرد!

اگر دست های عباس را قطع کردند !!

محسن را مثله کردند!!!

در زمانه ای که مستکبرین ادعای روشنفکری و خردورزی دارند!!!!!

عده ای از جوانان کال دنیای اسلام زباله های فکری آنان را نشخوار می کنند!!!

می دانیم که اگر شما را به عمه ات زینب قسم دهیم بر نمی گردانی

این انسانهای گمراه  رایا  دستشان بگیر وهدایتشان کن ویا از صفحه زمین …

اشتراک گذاری این مطلب!

فرزندی عباس گونه

مادر شهید ام البنین

گفت : مادر چرا گریه می کنی ؟

گفتم: نمی خواستم تو را از دست بدهم.

گفت : من دوست داشتم در این راه باشم وشهادت آرزوی من بود،

وقتی تو گریه می کنی من غصه دار می شوم. از آن وقت هیچ وقت گریه نکردم.


گفت: برای اینکه تعطیلات تابستان به  کوچه خیابان نروند و اوقات فراغت شون پر باشه ، براشون دارقالی زده بودم، و هر روز برای بافتن فرش بهشون مزد می دادم و گفته بودم که فرش هم مال خودتون باشه. .


از روحیات پسر شهیدش می گفت: به جای اینکه من مادرش بودم مواظبش باشم اون مواظب من بود. شبها اگر لحافم کنار میرفت میامد می کشید روی من مبادا سرما بخورم.

از قد وبالاش می گفت که چقدر رعنا بود.

از ایثار …..

شهید امینی روحش شاد

اشتراک گذاری این مطلب!

چرا چادر گرو رفت

 چادر فاطمه برات عبور از صراط

چرا حضرت علی علیه السلام عبای خود را گرو نگذاشت؟
چرا لباس حضرت زهرا سلام الله علیهاگرو نگذاشت؟

اولا: که قرار بوده شخصیت حضرت زهراسلام الله علیها را با چادرش  که  نماد حیا و عفت است، معرفی کند

دوم:لباس یک زن که باید در حجاب باشد و از دید نامحرمان مخفی باشد نباید آشکار شود.

سوم:لباس بیرون یک زن باید کاملا عاری از جذابیت جنسی باشد.

یک بار حضرت علی علیه السلام مقداری جو از یک یهودی به وام گرفت، یهودی در گرو وام چیزی طلبید، علی علی علیه السلام چادری پشمین متعلق به فاطمه سلام الله علیهارا نزد یهودی به گرو نهاد.


یهودی آن را در اطاقی گذاشت و چون شب شد زن او برای کاری به آن اطاق وارد شد و مشاهده کرد نوری در آنجا می درخشد که همه اطاق، از آن روشن است. نزد شوهر خود بازگشت و خبر داد که در آن اطاق نوری بزرگ و درخشان دیده است، یهودی از گفتار زنش شگفت زده شد و فراموش کرده بود که در آن اطاق چادر فاطمه سلام الله علیهااست.

با شتاب برخاست و به آن اطاق آمد و مشاهده کرد نور چادر حضرت زهرا سلام الله علیها است که از هر سو پرتو افکن است، چنان که گویی ماه درخشانی از نزدیک می تابد! تعجب کرد و بیش از پیش در محل چادر خیره شد و دریافت که آن نور از چادر فاطمه سلام الله علیها است.

از خانه بیرون آمد و نزد وابستگانش شتافت و زنش نیز وابستگان خود را خبر کرد و حدود هشتاد تن از یهودیان گرد آمدند و این موضوع را مشاهده کردند و همه به دین اسلام در آمدند.»#

#بحار، ج 43، ص 40

 

دلیل از احادیث
هنگامی که همگان در محشر جمع می شوند،در این هنگام منادی پروردگار به خلائق که از اولین تا آخرین آنان بر صراط گرد آمده‌اند، ندا‌می دهد:

«یَا أَیُّهَا الْمُحِبُّونَ لِفَاطِمَةَ تَعَلَّقُوا بِأَهْدَابِ مِرْطِ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»#
ای دوست‌داران فاطمه! به رشته‌های چادر او در آویزید.
با این فرمان، جمع کثیری از آفریدگان که در شمار محبِّین حضرت زهرا سلام الله علیها هستند، با تمسّک به رشته‌های چادر آن حضرت، داخل بهشت می‌شوند.
بر اساس این روایت نورانی، در روز قیامت حضرت فاطمه سلام الله علیها چادری دارند که رشته‌های مختلف دارد و بهشتی‌ها باید هرکدامشان به یکی از این رشته‌ها چنگ بزنند و به بهشت بروند.
چادر یا پوشش حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در این روایت، کنایه از شخصیت آن بانوی گرامی در قیامت است. اساساً قرآن کریم چادر را نشانه شخصیت زنان می‌داند.
#تفسیرالإمام ‏العسكری، ج 432

 

اشتراک گذاری این مطلب!

چالش زن معاصر غافل از فاطمه سلام الله علیها

چالش زن معاصر

زن معاصر گرفتار حیرت و سرگردانی شده است.
از زندگی لذت نمی برد، از جسم خودش ناراضی است،از همسرش رضایت ندارد ،از فرزندانش راضی نیست.


اگر رضایت داشت، دائما در حال تغییر نبود.امروزه بیشترین هزینه را زنان دارند. برای تغییر بینی، سینه، شکم، پوست صورت، لب ها، موی سر، ابرو،گونه ها ، اگر راضی بوداین همه طلاق وجود نداشت.
….یه نگاهی به فضای مجازی بیندازید متوجه می شوید که کاملا مطابق فضای واقعی شده و منطبق بر هم هستند.
چرا زن در پست ترین وضعیت زندگی می کند؟
چون راه را گم کرده است. چون الگو ندارد، نسخه ندارد، والگویش جابه جا شده است.


خداوند برای شناخت انسان هشت راه قرارداده است و برای بهشتی شدن هم هشت در معرفی کرده است.
و برای جهنمی شدن هم هفت راه قرار داده است و برای جهنم هم هفت در قرار داده است.
اول درهای جهنم را معرفی می کنیم.
حس چشایی، شنوایی، بویایی، حس لامسه، حس بینایی، قوه خیال، توهم.
انسان اگر فقط بخواهد با این ابزار زندگی کند از همین دنیا وارد جهنم شذه است. پس چه کند؟

دقیقا همین ابزار و در ها برای بهشت هم معرفی شده است منتها به اضافه یک ابزار دیگر که نامش عقل است.

ما باعقل ازیک سری خطرات دوری می کنیم. مثل خطر آتش، … اما بعضی از خطرات را خودمان متوجه نمی شویم ،بلکه بوسیله عقلا به ما گفته می شود، مانند

کمر بند ایمنی، وسایل گازسوز،کسی که ماشین را ساخته می داند که با سرعتی که ماشین حرکت می کند،اگر ترمز کند سرنشین با همان سرعت به جلو پرتاب می شود لذا برایش کمر بند ایمنی را توصیه می کند .


در زندگی بشر یک اعمالی وجود دارد که انجام دادن و یا ندادن آن باعث خسران انسان می شود که خالق انسان از او آگاه هست.

با عقل متصل به وحی باید از این  هفت درگاه مراقبت کرد وگر نه گرفتار همان بلایی می شویم که زنهای جامعه شده اند!


برای آسایش و سعادت بشر علاوه بر عقل باطنی ، عقل ظاهری را هم برایش آفریده است. عقل ظاهری عبارت است از پیامبران و معصومین.


یکی از عقول ظاهری وجود مقدس زهرای مرضیه سلام الله علیها است.
که لحظه به لحظه زندگی او برای تمامی بشر تا قیامت هدایت و راهنما می باشد.
از جزئی ترین نکته های زندگی گرفته تا موضوعات کلان جامعه وجهانی شدن درس دارد.


وقتی با همسرش سخن می گوید، چه گونه خطاب می کند؟ علی جان جانم به فدایت.
وقتی کودکش را تربیت می کند، در پاسخ او که مادر جان شما از شب تا صبح برای دیگران دعا کردی، می فرماید اول جار ثم الدار اول همسایه ها.
در اقتصاد به کمترین مصرف قانع می شود.
در اجتهاد پاسخگوی سوالات و شبهات مردم است.
در عبادت در آن سن کم اثر عبادت در اعضای او نمایان است.


در اجتماع فعال است، در جنگ های رسول خدا اطاق جنگ تشکیل می دهد و کارهایی که زنان در پشت جبهه می توانند انجام دهند فرماندهی می کند.
در دفاع از ولایت چندین راه را برای روشن شدن اذهان جامعه انجام می دهد


در تمامی عرصه ها حجاب را در کمال احسن حفظ می کند و در نهایت به شهادت می رسد.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

فاطمه سلام الله علیهاسیاست مدار تاریخ

زهرا در اوج سیاست:

مشى سياسى حضرت فاطمه سلام الله علیهامشى اعتراض، بى ‏اعتنائى، عدم تأييد دستگاه رهبرى،

مشى به محاكمه و استيضاح كشاندن رهبر و خليفه موجود امت،

مشى مظلوميت و سرانجام كه فرياد به جائى نرسد، گريستن است،

آن‏ هم نه براى عقده دل خالى كردن بلكه براى بيدار كردن و هشيار ساختن اذهان به سوئى كه در آن‏جا حقى را زنده دفن كرده‏ اند.


مشى سياسى فاطمه سلام الله علیها مشيى آگاهانه، توأم با بينش و بصيرت،

انديشيده و حساب‏شده، انتخابى و گزينش‏ شده و مبتنى بر ايمان و عقيده است،

هدف آن سعادت انسان ها و نجات از بردگى‏ ها و ذلت ‏ها و تضمين و فراهم آوردن مبادى ارزش ‏هاى معقول در جامعه است.

او مى‏خواهد جامعه ‏اى بسازد كه در آن انسان ها زندگى كنند نه چون بره تسليم و بی‏رأى و بى‏ محتوا.


و آنچه در اين‏ راه از شأن و سياست او به‏ دور است، حيله‏ گرى، فريبكارى، وعده‏ هاى تو خالى در دل،

تحميق در استحمار مردم، گندم‏ نماى جو فروش بودن است. 

اين سره و خالص بودن بدان خاطر است كه سياست فاطمه سلام الله علیها از اسلام مايه مى‏ گيرد و در اسلام حيله و نيرنگ نيست،

بر سر مردم كلاه گذاردن نيست، با خلق خدا حُقه‏ بازى كردن وجود ندارد،

بايد راست و مستقيم به پيش رفت، چه مردم بپذيرند و چه نپذيرند.

سياست نان را به نرخ روز خوردن سياست نامردمى است و شأن اسلام ازآن پاك و مطهر است.


او در اين سياست كه الهى است، راست و با استقامت به پيش مى‏ رود و در آن باكى از كتك خوردن، بدن خود را به رنج افكندن ندارد.

او درس جرأت وشهامت را از پدر خود گرفته و در مكتب و خانه على علیه السلام و در سايه همگامى با او آن‏ را تقويت نموده است.

براى او هدف الهى مهم است و در دفاع از هدف بايد ايستاد.

اشتراک گذاری این مطلب!

زهرا مظلومه زندگی می کند

 زهرا مظلوه سیاست مدار

الف. تهديد غاصبان خلافت به نفرين‏

پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله هنگامى كه حضرت على علیه السلام در حال غسل و كفن و دفن پيامبرصلی الله علیه و آله بود، بعضى از بازيگران سياسى با مسموم كردن جوّ، در «سقيفه بنى ساعده» خلافت را غصب كردند و خليفه ‏اى را بر خلاف حديث غدير خم و خط ‏مشى پيامبر صلی الله علیه و آله و رسالت الهى انتخاب نمودند. عده ‏اى از بازيگران سياسى براى مشروعيت بخشيدن به خليفه وقت و مقبوليت خلافت غصب‏ شده و بر حق نشان دادن آن و سرپوش گذاردن بر مسير انحرافى، بيعت گرفتن از خليفه ذى‏ حق را عَلَم كردند و براى بيعت گرفتن از حضرت على علیه السلام به در خانه فاطمه سلام الله علیها آمدند، ولى با امتناع حضرت فاطمه سلام الله علیها در گشودن در مواجه شدند. به‏ همين ‏دليل، دَرِ خانه او را به آتش كشيدند، فاطمه سلام الله علیها را مورد هجوم قرار دادند و او از شدت درد بى‏هوش شد و فرزند خود را سقط كرد. آنان حضرت على علیه السلام را براى بيعت گرفتن با خليفه وقت به مسجد بردند. زمانى كه حضرت فاطمه سلام الله علیها به هوش آمد، سراغ امام بر حق، على علیه السلام را گرفت.

وقتى متوجه شد كه او را به مسجد برده ‏اند، بلافاصله دست فرزندان خردسالش حسن و حسين عليهماالسلام را گرفت و به مسجد رفت. هنوز مردم عوام جامعه و مهاجران و انصار برخوردهاى باكرامت و بزرگوارانه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله با فاطمه زهراسلام الله علیهاو سخنان پيامبر را نسبت به دخت گرامى‏اش از ياد نبرده بودند و احترام و تكريم خود را نسبت به فاطمه زهراسلام الله علیها در باطن ضمير خويش در نظر داشتند. وقتى كه فاطمه زهراسلام الله علیها به مسجد رفت و غاصبان خلافت را تهديد كرد كه اكنون خدا را به يارى مى‏ طلبم، با تهديد او، غاصبان خلافت تا حدى جا خالى كردند و از بيعت گرفتن با حضرت على علیه السلام دست برداشتند و در اين مبارزه، فاطمه زهراسلام الله علیها با پيروزى به خانه برگشت.

ب. مبارزه منفى (گريه كردن)
در مرحله ديگر، فاطمه زهرا(س) تاكتيك «گريه» را انتخاب كرد و به‏ عنوان يك حربه سياسى از آن بهره برد.


ج. تبديل تهديد به فرصت‏
حربه سياسى ديگر، سخنرانى با تكيه بر غصب «فدك» بود كه به ‏دنبال غصب آن توسط خليفه وقت،


د. جلب ياور و حمايت سياسى‏
حضرت فاطمه(س) همچون سياست‏مدارى قهرمان، به تكليف و رسالت الهى خويش عمل مى ‏كرد و براى روشن ساختن افكار عمومى از انحراف مسير امامت، چهل شبانه‏روز دست حسن و حسين عليهماالسلام را مى‏گرفت و سوار بر مركبى مى ‏شد و همراه با حضرت على(ع) به درِ خانه مهاجر و انصار مى‏رفت تا آن‏ها را نسبت به غفلتى كه دچار آن شده‏اند و انحراف موجود، بيدار سازد و غافلان و راحت‏طلبان را هوشيار سازد. ف
ه. اعتصاب سخن (سكوت سياسى)
در مسير دفاع از حريم ولايت و امامت، فاطمه زهرا(س) شيوه مبارزاتى ديگرى را با سكوت خود آغاز كرد و آن «اعتصاب سخن» با حاكمان وقت بود. صديقه طاهره(س) شيوه‏اى سياسى را آغاز كرد كه تداوم‏دهنده تاكتيك‏ها و شيوه‏هاى مبارزاتى قبلى آن‏حضرت بود. تمامى اين شيوه‏ها در راستاى يكديگر معنا مى‏دهند.


ز. وصيت‏نامه سياسى‏
تاكتيك كوبنده ديگرى كه صديقه طاهره(س) اتخاذ كرد و ضربه سهمگينى بر حكومت وقت وارد آورد، وصيت‏نامه سياسى آن‏حضرت است؛ وصيت‏نامه‏اى كه براى بيدار ساختن افكار خفته و توجه افكار عمومى و عدم بهره‏بردارى حاكمان سياسى وقت از مراسم سوگوارى و دفن آن‏حضرت نگاشته شد.

ح. مقابله با توطئه ترور شخصيت على علیه السلام و دفاع از ولايت‏

گاه از مجاهدت ‏هاى على علیه السلام در لحظه‏ هاى سرنوشت‏ ساز جنگ‏هاى صدر اسلام ياد مى‏ كرد و رشادت‏ ها و جانبازى‏ ها و دلاورى‏ هاى مولى را به ‏خاطر مردم مى‏ آورد و مى ‏فرمود: «هرگاه آتش جنگ را برافروختند، خدا آن‏را خاموش كرد يا هرگاه شاخ شيطان سر برآورد يا اژدهايى از مشركين دهان باز كرد، (رسول خداصلی الله علیه وآله، برادرش (على ‏بن ابى‏طالب علیه السلام را در كام (اژدها و شعله فتنه‏ ها) افكند، و على علیه السلام هم بازنمى ‏گشت مگر آن‏كه گردن سركشان را پايمال شجاعت خود سازد و آتش آنان را با (آب) شمشيرش خاموش كند.»

ط. اعتراض به مردمان ساكت و خاموش‏
از نگاه فاطمه عليها السلام اگر اصحاب متساهل، كاهلى را كنار نهاده و به‏ طور جدى در برابر انحراف‏ ها ايستادگى‏ می ‏كردند، مشكلات برطرف مى‏ شد و امور طبق روال صحيح جريان مى‏ يافت؛ لذا يكبار در ميان احتجاجات خود عليه خليفه به ‏خاطر غصب فدك، رو به انصار كرد و فرمود: «اى گروه نقباء و بازوان ملت و حافظان اسلام! اين چشم پوشى در مورد حق من و اين سهل‏ انگارى از دادخواهى من براى چيست؟

اشتراک گذاری این مطلب!